دين و آزادي

لا اكراه في الدين

آيه لا اكراه في الدين كه ميگويد اجباري در دين نيست چه معنايي ميدهد؟ اگر اجباري نباشد، براي مثال كسي دين تحريف شده ي مثلا مسيحيت را انتخاب ميكند و ميگويد خدا گفته اجباري در دين نيست!

پاسخ اجمالي:
بلي يقيناً كسي مجبور نيست مسلمان شود. اگر خواست مسيحي باشد. خواست يهودي باشد. خواست كافر باشد. و ... . اين همه راههايي هستند كه برخي به سوي سعادت ابدي و بهشت برين مي روند و برخي به سوي شقاوت ابدي و جهنّم. خدا هم كسي را مجبور نكرده كه كسي حتماً راه بهشت را برگزيند يا راه جهنّم را. هر كس هر راهي را دوست دارد، آزاد است كه همان راه را بپيمايد. فرمود: « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ــــ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسي كند.‏ » (الإنسان:3)

پاسخ تفصيلي:

دين اجباري

در قوانین اسلام داریم که اگر شخص مسلمانی به دین دیگری برود او را اعدام می کنند. برای مثال من از بچگی در یک خانواده مسلمان متولد شده و ناخواسته مسلمان شده ام. مگر اسلام نمی گوید که هر کس که می خواهد اسلام بیاورد باید تحقیق کند بعد مسلمان شود خوب فرض کنیم من تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که دین اسلام کامل ترین دین نیست (هرچند هم که منابع تحقیق من غلط باشد و من با عقل و درک ناقص خودم مطالب را سنجیده باشم) پس چرا من نمی توانم دینم را عوض کنم؟ پس اینجا «لااکراه فی دین» چه می شود؟ به نظر شما این با موضوع «اختیار» تناقض ندارد؟ من این سؤال را قبلا هم از چند روحانی پرسیده بودم ولی جواب های آنها مرا متقاعد نکرد. البته اینکه من خودم را مثال زدم دلیل این نیست که من نسبت به کامل بودن اسلام مطمئن نیستم فقط می خواستم جواب سؤالی را که برایم مطرح شده بود بگیرم.


درباره اين سؤال بايد گفت كه ما در اسلام اين اعتقاد را نداريم كه بايد دين آباء و اجداد را بپذيريم. زيرا اسلام از پيروان خود پيروى كوركورانه و بى‏دليل را نمى‏پذيرد هرگاه كسى به تقليد از پدر و مادر و يا محيط و عوامل ديگر به اسلام گردن نهد و جز پيروان آن درآيد، اسلام از اين سياهى لشگر نه تنها خرسند نيست بلكه آن را توبيخ مى‏كند. اسلام معتقد است: پيروان او بايستى بر اساس دلايل منطقى و دور از ابهام و پيچيدگى كه فرا راه همگان قرار دارد به مبانى مذهبى پاى بند گردند وگرنه صرف ايمان به آن و بستن مقررات دينى كه متكى به اصول علمى درستى نباشد هيچ گونه ارزشى نخواهد داشت.

شریعت و آزادي در اسلام

اگر دين اسلام دم از حرّيت و عدم قبول دين اجباري مي زند يا به عبارتي صحبت از آزادي مي کند چرا با آوردن بعضي قوانين اين آزادي را از بندگان سلب کرده؟ آيا راه ديگري غير از آوردن شريعت براي ارتقاء بندگان نداشت؟ اصلاً آزادي تا چه حد در اسلام مورد قبول است؟

قبل از بيان آزادي و حدود آن پاسخ خود را با طرح يك سوال آغاز مي كنيم. آيا قانون به طور مثال قانون راهنمايي و رانندگي كه مي گويد بايد سر چهار راه هنگامي گه چراغ قرمز است بايد بايستيد، اين با آزادي انسان منافات دارد، يا نه بلكه برعكس حافظ آزادي انسان است. به طور كلي قانون به انسان آزادي مي دهد، يا آزادي را از انسان سلب مي كند.

معنای آزادى عقيده در اسلام

معناى آزادى عقيده در اسلام چيست‏؟

در مورد مسأله آزادي عقيده، خلط بزرگي پديد آمده كه نيازمند توضيح است: آنچه نظام اسلام به آن تأكيد دارد، آزادي تفكر، تدبر، انديشه و خردورزي است نه آزادي عقيده. تفكر و تدبر يك فرآيند است و براي رسيدن به غايات و برآيندهاي نيكو، امري لازم و اجتناب‏ناپذير است. اما عقيده به حق و باطل تقسيم مي‏شود، و چنان نيست كه هر عقيده‏اي مطلوب و از نظر اسلام مورد قبول باشد. بنابراين، اين كه «هر كس آزاد است عقايد خود را داشته باشد»، مطلب درستي نيست. بلي از نظر «تكويني» چنين اختياري وجود دارد؛ ولي از نظر «تشريعي» همه انسان‏ها موظف به شناخت راه حقيقت و پيروي از آن هستند.

حدود آزادى در دين

حدود آزادى در دين چيست؟

در اين مقوله سخن بسيار است. مسلماً آزادي مطلق مقبول دين نيست همان‏گونه كه عقلا نيز چنين لجام گسيختگي را نمي‏پذيرند. دين براي آزادي حد و مرزي قائل است. از ديدگاه اسلام اساساً عقيده قابل تحميل نيست لا إِكْراهَ فِي اَلدِّينِ‏؛ (2:256) يعني نمي‏توان هيچ كس را به پذيرش قلبي عقيده‏اي وادار نمود. ولي در نظام اجتماعي دين قطعاً محدوديت‏هايي را در برنامه‏هاي عملي خود دارد.