موت

زمان مرگ

آيا مرگ طبق اجل حتمى صورت مى‏گيرد يا عوامل ديگرى هم در تسريع آن نقش ‏دارد؟

همه موجودات و حوادث و پديده‏هاي جهان، مطابق اراده ازلي و قضا و قدر الهي انجام مي‏شود. قضا و قدر الهي نيز به اين تعلق گرفته كه هر موجود و پديده‏اي از راه علل و اسباب خاص خودش به وجود بيايد يا از بين برود و مسأله مرگ و ميرها نيز طبق ناموس خلقت و نظام علّي و معلولي پديد آيد.
به طور كلي مرگ و مير دو نوع است:
يكي اجل مسمّي،
دوّم اجل معلّق يا غير مسمّي.

ترس از مرگ

چرا انسان از مرگ مى‏ترسد؟

علت ترس از مرگ چند چيز است:
1- نشناختن ماهيت مرگ و فنا پنداري آن،
2- گناه و ذخيره ساختن آتش براي خود،
3- وابستگي و محبت مفرط به دنيا و تعلقات دنيوي.
در روايت است كه از امام مجتبي(ع) پرسيدند: چرا از مرگ مي‏ترسيم؟ فرمودند: لانكم عمرتم الدنيا و اخربتم الاخره؛ زيرا شما دنياي خود را آباد و آخرت را ويران ساختيد. يعني، به جاي برقراري موازنه بين دنيا و آخرت بيشترين تلاش خود را مصروف خواست‏هاي گذران دنيا ساختيد و از تلاش براي آباد سازي جهان آخرت با اعمال صالحه و ترك گناه دست كشيديد.

جسدهاي تشريح

جسدهايي که در دانشگاه تشريح مي شوند فشار قبر دارند؟ روحشان کجاست؟

فشار قبر در اين قبر خاكي رخ نمي دهد ; بلكه در جايي است كه روح در آن قرار دارد. براي فهم اين مطلب , توجه به عالم خواب بسيار راهگشا است . وقتي شخصي ده ها حادثه تلخ و شيرين را در خواب مشاهده مي كند, حقيقتا متائثر و يا خوشحال مي شود ; حال آن كه جسم او در جاي خود ثابت است . فشار قبر و عذاب هاي آن نيز, در حقيقت از آن روح است و در عالمي ديگر صورت مي گيرد و آن قبري كه باغي از باغ هاي بهشت و يا حفره اي از حفره هاي دوزخ است , اين قبر خاكي نيست ... .
«عالم برزخ» داراى احكام، آثار و معيارهايى غير از احكام و آثار نظام دنيوى است.

‏عالم قبر

آيا عالم قبر همان عالم برزخ است؟

در روايات و احاديث، از «عالم برزخ» در برخى مواضع، با واژه «قبر» ياد شده است. البته در پاره‏اى موارد، منظور از كلمه «قبر» در روايات، قبر مادى و خاكى است. با دقت در محتوا و صدر و ذيل روايات، مى‏توان به خوبى دريافت كه مقصود از لفظ «قبر» در آنها، «قبر خاكى» است يا مراد «نظام برزخى» است. براى آنكه روشن شود كه واژه «قبر» به معناى نظام «برزخ» به كار رفته است، به ذكر يك روايت اكتفا مى‏كنيم.

تعريف مرگ

مرگ چيست؟

الف. مرگ، نيستي و نابودي و فنا نيست، انتقال از عالمي به عالم ديگر و از نشئه‏اي به نشئة ديگر است و حيات انسان به گونه‏اي ديگر ادامه مي‏يابد.
ب. آنچه شخصيّت واقعي انسان را تشكيل مي‏دهد و «من» واقعي او محسوب مي‏شود، بدن و جهازات بدني و هرچه از توابع بدن به شمار مي‏رود نيست؛ زيرا بدن و جهازات بدني و توابع آنها به جايي تحويل نمي‏شوند و در همين جهان تدريجاً منهدم مي‏گردند. آن چيزي كه شخصيّت واقعي ما را تشكيل مي‏دهد و «من» واقعي ما محسوب مي‏شود، همان است كه در قرآن از آن به «نفس» و احياناً به روح تعبير شده است.