نحوه خلقت انسان‏ها

به نظر من خدا بايد خلقت انسان را به طور مستقيم انجام مي داد مثلا همان طوري که حضرت آدم و حوا را خلق کرد انسانهاي ديگر را هم خلق مي کرد و ازدواج و تشکيل خانواده هم تعطيل مي شد و نيازهاي جنسي، عاطفي و غيره را هم از بين مي برد و در عوض نياز به تنهايي را در بشر قرار مي داد و هر کس از خاک خلق مي شد و بعد مي رفت دنبال سرنوشتش و اين جوري بي عدالتي هم نمي شد و ديگر به نظام خانواده هم نيازي نبود.


پاسخ اجمالی:
الف ـ عالم موجود ، کاملترین عالم ممکن است، و فرض عالمی بهتر از عالم موجود ، غیرممکن می باشد. لذا آنچه حضرت عالی تصوّر نموده اید ، عالمی بهتر از عالم موجود نیست بلکه پندار شما این است که بهتر است. اگر عالمی بهتر از عالم موجود ، ممکن باشد ، بدین معناست که خداوند می تواند آن را خلق کند ولی خلق نکرده است. پس خداوند بالقوّه توان خلق چنین عالمی را دارد ؛ یا به عبارتی ، بالقوّه خالق چنان عالمی است. امّا برای خدا ، امر بالقوّه معنا ندارد. چون هرامر بالقوّه ای نسبت صورت بالفعل آن امر، نقص است. پس اگر خدا بالقوّه خالق چنان عالم فرضی باشد نه بالفعل ، لازم می آید که خدا کمال محض نباشد ؛ و نقصی در او موجود باشد. حال آنکه هیچ موجود ناقصی نمی تواند واجب الوجود (خدا) باشد. پس فرض اینکه عالمی بهتر از عالم موجود ، ممکن می باشد ، مساوی است با فرض کمال محض نبودن خدا ؛ و فرض کمال محض نبودن خدا ،فرضی است متناقض ؛ چون اساساً خدا یعنی کمال محض.
ب ـ اگر توالد وجود نداشته باشد ، بدین معناست که چیزی امکان آفرینش دارد و خدا آن را نیافریده است ؛ و محال است که چیزی امکان خلقت داشته باشد و فیّاض مطلق ، به آن افاضه ی وجود نکند. امّا آن چیز که امکان دارد ، خود همین توالد است. توالد خودش مخلوقی است از مخلوقات خدا.
همچنین خانواده صرفاً گرد هم آمدن چند نفر نیست ؛ بلکه همان گونه که از ارتباط تکوینی چند سلول ، یک بافت زنده پدید می آید ، خانواده نیز یک بافت زنده است غیر از افرادش. آنگاه از ارتباط تکوینی خانواده ها ، جوامع انسانی درست می شوند ؛ و جوامع نیز صرفاً اجتماع افراد یا خانواده ها نیستند ؛ بلکه جامعه خودش موجودی سوای افرادش ؛ همان گونه که بدن یک انسان ، از ارتباط سلولها و بافتهای گوناگون پدید آمده ، امّا حیات تک تک سلولها و بافتها یک امر است و حیات کلّ پیکر انسانی امری دیگر. لذا در قرآن کریم ، امّت خودش موجودی است غیر از افرادش ؛ و برای خود اجلی مخصوص دارد.
پس اگر زاد و ولد وجود نداشت ، نه خانواده ای وجود داشت نه امّتی ؛ و لازمه ی این امر آن است که چنین موجوداتی امکان وجود دارند ولی خداوند از دادن وجود به آنها بخل ورزیده است ؛ حال آنکه محال است خدا از افاضه ی فیض بخل ورزد.
ضمناً توجّه شود که خانواده ، موجودی است برتر از تک تک افراد آن ؛ و امّت ، موجودی است برتر از تک تک افراد و تک تک خانواده ها ؛ لذا خداوند حکیم ، محال است خلق یک موجود برتر را به خاطر موجود پایین تر از او رها سازد. چرا که ترک خیر کثیر به خاطر خیر قلیل ، خلاف حکمت است.
ج ـ ظلم در اصل خلقت موجودات نیز در مورد خدا ، موضوعاً منتفی است. چون ظلم در باره ی خدا آن است که مخلوق ، استحقاق چیزی را داشته باشد و خداوند آن را به وی ندهد.حال آنکه قبل از خلق موجودات ، خودشان نیستند کجا رسد که استحقاقی داشته باشند. اساساً خدا به کسی بدهکار نیست که با ندادن بدهی خودش ، ظالم خوانده شود.

پاسخ تفصیلی:
ما در قالب چند نکته سعي مي کنيم به اين مساله پاسخ دهيم . اميدواريم با مطالعه دقيق انها بتوانيد به پاسخ دست يابيد.
1- براي امتحان بشر اين حالت( يعني توالد نسل و نياز به ازدواج )، بيشترين فايده و ثمره را دارد.
همانطور که می دانيد يکي از مهمترين هدف هاي زندگي انسان در اين دنيا، اين است که مورد آزمايش و امتحان قرار گيرد، تا بتواند به طور اکتسابي، کمال خود را بدست آورد.
در قرآن ميخوانيم : «الذي خلق الموت والحياة ليبلوکم ايکم احسن عملا... ـ خدايي که مرگ و زندگي را آفريد تا بيازمايد شما را که کدام يک نيکوکار مي‏شويد». (ملک/2)
در تفسير نمونه آمده است که : منظور از آزمايش خداوند نوعي پرورش است، به اين معني که انسانها را به ميدان عمل مي‏کشد تا ورزيده و آزموده و پاک و پاکيزه شوند ولايق قرب خدا گردند(تفسير نمونه، ج24، ص317).
حال براي اين‌که انسان بهتر بتواند مورد آزمايش قرار گرفته و روح خود را پرورش دهد لازم است زندگي او به صورت توالد نسل ادامه پيدا کند و در او نيازهاي عاطفي و جنسي و... وجود داشته باشد؛ تا بتواند مکرر در دو راهي‌ها قرار گرفته و مورد آزمايش قرار گيرد.
اما اگر ازدواج، خانواده ، نيازهاي جنسي ، عاطفي و ...، حذف شوند، بسياري از تکاليف و زمينه‌هاي آزمايش نيز حذف خواهند شد و نتيجه اين مي‌شود که انسان در دنيا به صورت کامل مورد آزمايش قرار نگيرد.
توضيح اين که : بسياري از احکام مانند غيبت نکردن، نگاه حرام نکردن، زنا نکردن، کمک به ديگران، صله رحم، احترام به والدين، گذشت، رعايت حق الناس، امر به معروف ، نهي از منکر، حجاب، و... با تشکيل خانواده و زندگي اجتماعي مرتبط هستند. اگر ازدواج تعطيل شود و به جاي آن احساس تنهايي در فرد بوجود آيد. بسياري از اين احکام ( که مي‌توانند زمينه آزمايش و پرورش انسان قرار گيرند) نيز تعطيل مي گردند.

بطور خلاصه براي اينکه انسان بتواند رشد کرده و کمال اختياري خود را بدست آورد لازم است که در دنيا مکررا بين دو راهي ها قرار گرفته و سختي هاي متعددي را تجربه کند تا بتواند با استفاد از اين سختي‌ها و مشکلات روح خود را صيقل داده و خود را به بالاترين کمال ممکنش برساند. اين امر از طريق ازدواج ، تشکيل خانواده و مواجه با نيازهاي جنسي و عاطفي بهتر ميسر مي گردد. و اگر قرار باشد همه اين موارد حذف گردد و انسان بدون هيچ گونه دردسر و سختي در اين دنيا زندگي کند، امتحان کامل، معنا پيدا نمي کند.

2- توالد نسل ازنشانه هاي پروردگار است.
همه مخلوقات از آيات و نشانه‌هاي پروردگار است که با تامل در آنها مي‌توان خداي خود را بهتر شناخت. يکي از اين آيات اين است که انسان توانايي توليد نسل دارد و مي‌تواند زاد و ولد کند. از ديگر نشانه هاي خداوند اين است که خدا در خلقت انسان، او را از نطفه تبديل به علقه ، مضغه و... مي‌کند تا تبديل کاملتر گردد.
به بيان بهتر خلقت انسان به صورت توالد نسل و به حالت تدريجي از نشانه هاي پروردگار است که با تامل و تعقل در مورد آن ميتوان قدرت و توانايي خدا را بهتر شناخت و همچنين با تامل در مورد آنها به نحو بهتر مي‌توان به توانايي خداوند در زنده کردن مردگان اذعان کرد. زيرا اين‌گونه خلقت تدريجي، انسان را با جلوه هاي بيشتري از قدرت خداوند آشنا مي‌کند.
خلاصه اين که خداوند با خلقت انسان به صورت توالد نسل آيات بيشتري از قدرت و توانايي اش را به ما نشان مي‌دهد و همچنين از سوي ديگر بيشتر معناي نياز ، نقص و وابسته بودن خود را درک مي‌کند. و هر چه آيات خداوندي بيشتر باشد انسان بهتر مي تواند صفات الهي را شناخته و در نتيجه مسير کمال را بپيمايد.

3- خداوند متعال حکيم است و نه تنها کار لغو نمي کند بلکه نظام آفرينش را به گونه‌اي مي آفريند که بيشترين خير و مصلحت را داشته باشد. در نتيجه اگر کسي قائل به حکمت خداوند باشد و او را حکيم بداند، مي‌پذيرد که هر چه خداوند انجام مي‌دهد حکيمانه است. از اين رو خلقت انسان ها به صورت توليد نسل و نيازمند به امور جنسي و عاطفي، داراي مصالح بيشتري است.

براي اثبات حکيم بودن خداوند دلايل متعددي ارائه شده است. ما در اينجا يکي از ادله را به طر خلاصه بيان ميکنيم :
خداوند واجب الوجود من جمیع جهات است. یعنی تمامی صفات وجودی را خداوند دارا است. زیرا اگر خداوندی صفاتی از صفات وجودی را نداشته باشد باعث نقص در ذات خداوند می شود و این محال است. حکمت از صفات وجودی است. پس در نتیجه خداوند حکیم است.

4- اگر انسان بدون پدر و مادر و مستقيما از خاک خلق مي شد، زندگي براي او بسيار مشکل مي شد.
اگر انسان در محيط خانواده متولد شود، والدين سعي مي‌کنند او را از خطرات مختلف نجات دهند و تجربيات خود را در زندگي بهتر به او انتقال دهند. اما اگر به تنهايي و مستقيما از خاک متولد شود ممکن است برخي از انسانهاي ظالم به او اذيت کرده و مورد سوء استفاده قرار دهند.

5- تشکيل خانواده و توليد مثل به خودي خود، با عدالت تنافي ندارد.

ظاهرا يکي از دليل هاي شما در مورد ادعايتان، اين است که خلقت مستقيم همه انسانها از خاک، باعث جلوگيري از بي‌عدالتي است. ( يعني طبق اين دليل،توالد نسل منجربه بي‌عدالتي است) .
البته منظور شما در اينجا مقداري مبهم است؛ ولي اگر مراد شما اين است که توالد نسل باعث مي‌شود که يکي در خانواده مرفه و ديگري خانواده فقير متولد شود و يا بر اثر توليد مثل يک ناقص به دنيا مي آيد و ديگري سالم و...، بايد گفت اين گونه مسائل هيچ گونه خللي به عدالت خداوند وارد نمي‌کند.
با توجه به اينکه اين شبهه به عدالت خداوند در نحوه خلقت انسان مربوط است دو نکتة کلي در اين زمينه ارائه مي کنيم تا با مطالعة آنها تصور بهتري از عدالت خداوند داشته باشيم.

الف- بسياري از اينگونه مشکلات( از قبيل نقص در خلقت يا فقر اجباري)، جبران خواهند شد.
بسياري از اين مصائب ، آلام و بدبختي هايي که در دست خود انسان نيست، به نحو احسن و مضاعف جبران خواهد شد. در نتيجه بي عدالتي معنا نخواهد داشت.
دربرخي از روايات معصومان عليهم السلام به اين نکته تصريح شده است که خداوند در مقابل همه آلام و دردها مانند بيماري سردرد، تب و عقب ماندگي جسمي وذهني، حتي اندوه و حزن قلبي و .... جزاي برتر اعطا خواهد کرد.
امام صادق عليه السلام در توجيه نقصهاي بدني مانند نابينايي و ناشنوايي مي‏فرمايد:« ثم للذين ينزل بهم هذه البلايا من الثواب بعد الموت ان شکروا و اتابوا مايستصغرون معه ماينالهم منها، حتي انهم لو خيروا بعد الموت لاختاروا ان يردوا اليالبلايا ليزدادوا من الثواب - خداوند در آخرت به چنين اشخاصي در صورت بردباري و صبر، چنان پاداشي اعطامي‏کند که اگر بين بازگشت ‏به دنيا و تحمل دوباره همين مصائب و باقي ماندن در آخرت مخير باشند، بازگشت ‏به بلايا را انتخاب مي‏کنند تا اجرشان مضاعف گردد.»(بحار الانوار، ج 3، ص 71.)
در ورايت ديگري که از عبدالله بن ابي غفور نقل شده است مي‌خوانيم
عَنْ عَبْدُاللَّهِ بْنِ اَبى‏ يَعْفُورٍ قالَ: شَكَوْتُ اِلى‏ اَبى عَبْدِ اللَّهِ(ع) ما اَلْقى‏ مِنَ اْلأَوْجاعِ وَكانَ مِسْقاماً فَقالَ لى‏: يا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤمِنُ مالَهُ مِنَ اْلأَجْرِ فِى الْمَصائِبِ لَتَمَنّى‏ اَنَّهُ اَنْ يُقْرَضَ بِالْمَقَاريضَ طُولَ عُمْرِهِ‏) ؛ عبداللَّه بن ابى يعفور كه هميشه مبتلا به بيمارى بود مى‏گفت: از دردهايى كه به من مى‏رسد به امام صادق(ع) شكايت كردم، حضرت به من فرمود: اى عبداللَّه اگر مؤمن بداند كه چه پاداشى در برابر مصيبت ها دارد آرزو مى‏كند كه او را در طول عمرش با مقراض‏ها تكه تكه كنند، (الكافى، ج 2، ص 255)
جبران فقر
لازم است توجه داشته باشيم که در روايتها به انسانهاي فقير و تهيدست که دستشان از بيشتر منافع و لذتهاي اين دنيا کوتاه است وعده جبران و بشارت اعواض مضاعف داده است و به ستودن و ستايش فقرايي پرداخته است که گرفتار فقرند و در حالي که نميتوانند وضع خود را تغيير بدهند، بر اين ابتلاء صبر ميکنند؛ که به بعضي از آنها اشاره مي‏شود.
در روايتي معصوم عليهم السلام فقر را در حکم شهادت ذکر مي‏کند: «و الفقر عندالله مثل الشهادة». ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏69، ص: 50)
در روايتي ديگر به ورود فقرا به بهشت پيش ازاغنيا و بدون حساب اشاره شده است.در روايتي از امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد: «ان فقراء المسلمين يتقلبون في رياض الجنة قبل اغنيائهم باربعين خريفا».[ اصول کافي، کتاب الايمان و الکفر، باب فضل فقراء المسلمين، حديث اول، ج 3، ص359.]
و سرانجام فقرا در قيامت محروميت ‏خود را از نعمتهاي دنيوي چنين اعلام مي‏کنند:
«خدايا اهل دنيا در ماديات با همديگر مسابقه گذاشتند، با زنان ازدواج کردند، لباسهاي نرم پوشيدند، از طعامهاي لذيذ برخوردار شدند، در خانه‏ها ساکن شدند و از بهترين مرکبها استفاده کردند، خدايا به ما هم مانند آنها عطا فرما».
خداوند متعال در استجابت دعاي آنها مي‏فرمايد که هفتاد مرتبه بالاتر از آنچه به اهل دنيا از ابتدا تا آخر دنيا داديم، به شمار عطا مي‏کنيم.
«ولک ولکل عبد منکم مثل ما اعطيت اهل الدنيا منذ کانت الدنيا الي ان انقضت الدنيا سبعون ضعفا» (اصول کافي، ج 3، ص 361.)
محمد بن حسين بن كثير خزاز نيز نقل مي کند: قَالَ لِي أَ مَا تَدْخُلُ السُّوقَ أَ مَا تَرَى الْفَاكِهَةَ تُبَاعُ وَ الشَّيْ‏ءَ مِمَّا تَشْتَهِيهِ فَقُلْتُ بَلَى فَقَالَ أَمَا إِنَّ لَكَ بِكُلِّ مَا تَرَاهُ فَلَا تَقْدِرُ عَلَى شِرَائِهِ حَسَنَة ــــ امام صادق عليه السّلام بمن فرمود: ببازار نميروى؟ ميوه‏هائى كه بفروش ميرسد و چيزهاى ديگرى را كه دلت ميخواهد نمى‏بينى؟ گفتم: چرا. فرمود: بدان كه در برابر هر چه مى‏بينى و نميتوانى بخرى برايت حسنه‏ئى است.(الكافي ، ج‏2، ص264 )
تذکار
در اينجا بايد به اين نکته اشاره شود که از اين روايتها تشويق به فقر به هيچ وجه استفاده نمي‏شود، بلکه مراد روايت اين است که اگر بنا به عللي انسان زندگي فقيرانه داشته باشد و نتواند خود را از آفت فقر - که در بعضي روايتها از آن به زمينه کفرتعبير شده است - نجات دهد. از اين بابت نبايد خود و يا خداوند را مذمت کند، چرا که عالم در همين دنيا خلاصه نمي‏شود. و برفهاي زمستانه آن آب خواهد شد تا دريچه بهارزندگي براي محرومان در فرداي ديگر گشوده شود.(ر.ک: سايت حوزه)


ب - اين نکته را هم توجه داشته باشيم که همه نعمت هايي که خداوند براي ما خلق کرده است (چه کم و چه زياد ) نوعي تفضل و جود است. در صورت تفضل بي عدالتي معنا ندارد. بي عدالتي در جايي معنا پيدا مي کند که مخلوق ذاتا حق بر عهده خدا داشته باشد و خداوند از حق او کم بگذارد. در حالي که مي‌دانيم هيچ مخلوقي ذاتا و مستقلا هنگام خلقت حقي بر خدا ندارد. در نتيجه ظلم و بي‌عدالتي هم معنا پيدا نخواهند کرد. به عبارت ديگر اگر خدا به کسي يک چشم بدهد و به ديگري دو چشم باز هم نمي‌توانيم بگوييم خدا ظلم کرده چون خدا از اول که بدهکار ما نبوده است که بگوييم کوتاهي کرده است.
و همچنين بي عدالتي در صورتي معنا پيدا مي‌کند که تکليف انسان معلول و سالم و انسان فقير و ثروتمند يکسان باشد، در حالي که مي‌دانيم تکليف هر کس به حسب ظرفيت و توانايي خود هست و در جهان ديگر بر حسب آنها مورد پاداش يا جزاء قرار خواهد گرفت؛ در نتيجه بازهم بي‌عدالتي معنا ندارد. چون خداوند در تکليف و در جزاء عدالت دارد.
به ‌طور کلي
صرفا با توالد نسل بي عدالتي تحقق پيدا نمي‌کند. بي عدالتي در جايي معنا پيدا مي کند که مخلوق ذاتا حق بر عهده خدا داشته باشد و خداوند از حق او کم بگذارد. در حالي که مي‌دانيم هيچ مخلوقي ذاتا و مستقلا هنگام خلقت حقي بر خدا ندارد.( البته با اين وجود ، باز هم کمبودها و نقص‌هايي که ناخواسته بر انسان عارض شده است به نحو بهتر جبران خواهد شد و ديگر نمي‌توان هيچ گونه شبهه‌اي در مورد عدالت خدا داشت).
در تکليف و جزاء هم خداوند عدالت را رعايت مي‌کند. از اين رو اين مساله نمي تواند توجيهي براي خلقت مستقيم باشد.