تفاوت وجدان و فطرت

تفاوت فطرت با وجدان در چيست؟


براي پاسخ بهتر به اين سوال ما ابتدا در قالب سه مقدمه توضيحاتي در مورد فطرت، عقل عملي و وجدان مي‌دهيم سپس در پايان جمع بندي نموده و رابطه فطرت و وجدان را بيان مي‌کنيم.
الف - فطرت
فطرت از ماده «فطر» در لغت به معناي شكافتن تاج العروس 13/325)گشودن شي ء و ابراز آن (معجم مقائيس اللغه 4/510) ابتدا و اختراع (صحاح جوهري 2/781)
شكافتن از طول ، ايجاد وابداع (مفردات راغب/396) آمده است و از آنجا كه آفرينش و خلقت الهي به منزله شكافتن پرده تاريك عدم، و اظهار هستي امكاني است يكي از معاني اين كلمه، آفرينش وخلقت است، البته آفرينشي كه ابداعي و ابتدايي باشدم نهايه ابن اثير 3/457)كلمه «فطرت» بر وزن «فِعْلَه» است كه دلالت بر نوع ويژه مي كند و در لغت به معناي سرشت و نحوه خاصي از آفرينش و خلقت است. در قرآن كريم مشتقات كلمه «فطر» به صورتهاي گوناگون به كار رفته ليكن كلمه فطرت تنها يك بار استعمال شده است.
آيت الله مصباح در کتاب معارف قرآن در مورد فطرت بيان مي کنند که :
«فطرت» در فارسي به«سرشت» ترجمه مي شود و دلالت بر نوع خلقت و آفرينش مي کند، و چيزي را «فطري» مي‌گويند که نوع خلقت انسان، اقتضاي آن را داشته باشد و خدادادي و غير اکتسابي و کمابيش مشترک بين همه افراد انسان باشد و از اين رو شامل همه بينش ها و گرايش هاي خدادادي انسان مي شود. ( ر.ک: آيت الله مصباح (مد ظله )، معارف قرآن, ج1, ص26 ).
در آيات و روايات مضاميني وجود دارد كه با صراحت و يا بطور ضمني بر وجود حقيقت ويژه انساني و طبيعت مشترك انسان ها و عناصر و ويژگي هاي آن در بعد شناختي، گرايشي و توانشي دلالت دارد. ولي آنچه كه بيشتر مورد تاكيد و تصريح آيات و روايات قرار گرفته، مساله فطرت الهي است. روشن ترين آيه اي كه بر اين حقيقت دلالت دارد آيه شريفه 30 از سوره روم است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ـــــــ پس روى خود را با گرايش تمام به حقّ، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند»(روم،آيه 30) . اين آيه به صراحت از وجود نوعي فطرت الهي در انسان خبر مي دهد. يعني انسان با نوعي از سرشت و طبيعت آفريده شده كه براي پذيرش دين آمادگي دارد و انبياء در دعوت انسانها به توحيد و پرستش خداوند با موجوداتي بي تفاوت رو برو نبوده اند.
علاوه بر اين آيه، در برخي از روايات نيز به فطرت الهي داشتن انسان تصريح شده است. امام باقر(ع) در توضيح روايت نقل شده از پيامبر گرامي اسلام(ص) كه فرموده است: كل مولود يولد علي الفطره، فرمود كه: « يعني المعرفه بان الله عز و جل خالقه». مقصود پيامبر(ص) آن است كه هر نوزادي با اين معرفت و آگاهي كه خداوند، خالق و آفريننده اوست متولد مي شود.
البته به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه، فطرت الهي و توحيدي بشر نبايد اين گمان را برانگيزد كه امور سرشتي، منحصر به جنبه الهي و توحيدي انسان است. زيرا همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد در سرشت آدمي گرايشها و شناخت ها و توانش هاي اصيل و فطري فراواني به وديعت نهاده شده كه نحوه وجود آدمي را از ساير موجودات ممتاز و مشخص مي كند. سرّ پر رنگ شدن بحث فطرت الهي بشر در ميان ساير امور فطري انسان، اهميت خاص اين عنصر و همچنين پرسش هاي متنوعي است كه درباره فطرت الهي بشر مطرح شده است.
از ويژگي فطرت، زوال ناپذيري آن است كه در انتهاي سوره روم چنين آمده است: « لا تبديل لخلق الله» در خلقت الهي تبديل و تغييري نيست. يعني آن فطرت الهي كه به انسان ارزاني داشتيم امري است كه تغيير و تبديل بر نمي دارد. فطرت الهي ممكن است كه مورد غفلت انسان قرار بگيرد اما هرگز نابود نمي شود. و اينكه منبع احكام فطري، اراده الهي است.
آيه الله جوادي آملي در كتاب تفسير انسان به انسان مي فرمايد: « قرآن انسان را موجود آگاه بالفعل مي داند؛ نه موجود آگاه بالقوه. او هنگام تولد از علوم حصولي بهره اي ندارد ولي داراي علوم حضوري و شهودي است، زيرا روحي مجرد دارد كه نزد خود او حاضر است و هرگز از وي غيبت ندارد. پس همواره خود را مي بيند و هم اصول و اساس چيزي را كه سعادت و شقاوت او را مي سازد، بالذات ادراك مي كند.علمي كه با انسان زاده مي شود و هميشه همراه اوست؛ علم خداشناسي، آشنايي با اسماي حسناي الهي، خطوط كلي وحي و نبوت و راه هاي اصلي رسالت و شريعت و... است كه از نظر قرآن، همگي علومي فطري است».
بنابراين، فطرت به معني سرشت خاص و آفرينش ويژه انسان است و امور فطري، يعني آنچه كه نوع خلقت و آفرينش انسان اقتضاي آن را داشته و مشترك بين همه انسانها باشد. ديگر اينكه خاصيت امور فطري آن است كه اولاً مقتضاي آفرينش انسان است و اكتسابي نيست، ثانياً در عموم افراد وجود دارد و همه انسان ها از آن برخوردارند، ثالثاً تبديل يا تحويل پذير نيست گرچه شدت و ضعف را مي پذيرد. آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن ج 12 (فطرت در قرآن) به نقل از سايت تبيان

ب- توضيحی در مورد عقل عملی و نظری
حكما اصطلاحى دارند كه عقل را تقسیم مى‏كنند به دو قسم: عقل نظرى و عقل عملى. البته مقصود اين نيست كه در هر كسى دو قوّه عاقله هست، بلكه مقصود اين است كه قوّه عاقله انسان دو نوع محصول فكر و انديشه دارد كه از اساس با هم اختلاف دارند: افكار و انديشه‏هاى نظرى، و افكار و انديشه‏هاى عملى.
عقل نظرى همان است كه مبناى علوم طبيعى و رياضى و فلسفه الهى است. اين علوم، همه در اين جهت شركت دارند كه كار عقل در آن علوم قضاوت درباره واقعيتهاست كه فلان شى‏ء اين‏طور است و يا آن‏طور؟ فلان اثر و فلان خاصيت را دارد يا ندارد؟ آيا فلان معنا حقيقت دارد يا ندارد؟
و اما عقل عملى آن است كه مبناى علوم زندگى است، مبناى اصول اخلاقى است، و به قول قدما مبناى علم اخلاق و تدبير منزل و سياست مُدُن است. در عقل عملى، مورد قضاوتْ واقعيتى از واقعيتها نيست كه آيا اينچنين است يا آنچنان؟ مورد قضاوت، وظيفه و تكليف است: آيا «بايد» اين كار را بكنم يا آن كار را؟ اين‏طور عمل كنم يا آن‏طور؟ عقل عملى همان است كه مفهوم خوبى و بدى و حسن و قبح و بايد و نبايد و امر و نهى و امثال اينها را خلق مى‏كند. راهى كه انسان در زندگى انتخاب مى‏كند مربوط به طرز كار كردن و طرز قضاوت عقلى عملى اوست و مستقيماً ربطى به طرز كار و طرز قضاوت عقل نظرى وى ندارد. (ر.ک: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى, ج‏23, ص 713- 714)

ج- وجدان:
در فرهنگ المنجد، «وجدان» به نفس و قواي باطن معنا شده و «وجداني( ج. وجدانيات)» به معني آنچه كه هر كسي از نفس خود مي يابد و آنچه كه به قواي باطني درك مي شود.
اما «وجدان» در فرهنگ اصطلاحات قرآني، به معناي ضمير ناخودآگاه آمده.
وجدان را در اصطلاح به آگاهي شخص از شخصيت و درون خود تعريف كرده اند كه عاملي براي شناخت مسائل و جوانب مربوط به حيات اوست.
شهيد مطهري نيز در مورد معنى وجدان و الهامات وجدانى اين‌گونه بيان مي کند که وجدان همان تذكر نفس، توجه به خود؛ و با توجه به خود، درك كردنِ اينكه چه چيزى ملايم و مناسب با اين گوهر و جوهر است و چه چيزى متضاد با اوست؛ می باشد.(ر.ک: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22 ،ص 672)
ايشان در جاي ديگري مي فرمايند:
قرآن وجدان را تعبير مى‏فرمايد به «النفس اللّوّامة» (قيامه,2) نفس ملامتگر كه صاحبش را ملامت مى‏كند؛ يعنى قوّه‏اى در وجود انسان هست كه وقتى انسان كار (زشتي) را انجام مى‏دهد، با خود انسان حرف مى‏زند و او را ملامت مى‏كند: اى دل غافل چرا من‏ چنين كارى را مرتكب شدم، عجب كار بدى كردم، روى من سياه است و از اين حرفها.
در ذيل آيه كريمه تَعاوَنوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لاتَعاوَنوا عَلَى الْاثْمِ وَ الْعُدْوانِ (مائده,2)
حديثى نقل شده است كه بعد از نزول اين آيه مردى به نام وابصه خدمت رسول اكرم آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه! سؤالى دارم. حضرت قبل از اينكه سؤالش را بگويد، فرمود: آيا راجع به اثم مى‏خواهى سؤال كنى كه اثم يعنى چه؟ گفت: بله يا رسولَ اللَّه! فرمود: كار بد همان است كه دلت قبول نمى‏كند. خداوند به بشر دلى داده است كه با كارهاى خوب پيوند و با كارهاى بد بيگانگى دارد. و بعد با دو انگشت خود به سينه او زد و فرمود: اسْتَفْتِ قَلْبَكَ يا وابِصَة! از قلب خودت سؤال كن‏اى وابصه! همان طورى كه مى‏گويند از مجتهد استفتاء كن، از او سؤال كن، فتواى دلت را بخواه كه دل هم يك مرجع تقليدى است، تقوا را از وجدانت بخواه‏(ر.ک:مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى, ج‏21 ، ص 256-261)
نکته ديگري که لازم است متذکر شد اين است که: وجدانها تغيير مى‏كنند اما نه به آن معنى كه وجدان امر متغيرى است و وضع ثابتى ندارد، بلكه به معناى اينكه وجدان مانند هر قوّه از قواى روحانى و جسمانى انسان حالت سلامت دارد و حالت انحراف؛ در حال انحراف خوب كار نمى‏كند، عوضى كار مى‏كند.( مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏21، ص 262)

جمع بندي
1ـ نفس دارای مراتب و شئونات فراوانی است که يکي از آنها وجدان مي‌باشد (که يک نوع محرک دورني براي رسيدن به کمال و خوبي است)
2- فطرت، حقيقت ويژه انساني و طبيعت مشترك انسانهاست كه در زمان آفرينش آن را دارا شده اند و فطرت (يعني نوع آفرينش انسان)، به‌گونه‌اي است که نفس او داراي مراتب و شئون مختلف باشد؛ و يکي از اين مراتب همان وجدان است.
به بيان ديگر وجدان يکي از امور فطري است.
3- وجدان داراي آثار متعددي است از قبيل :
الف- قضاوت وجدان: در اين مرحله وجدان بر اساس يافته هاي عقل عملي و قرار دادهاي اجتماعي داورى مى‏كند و مجرم يا مبرّا بودن انسان را مشخص مى‏كند.
ب- سرزنش وجدان: انسان چون خود را دوست دارد و براى خود عظمت قائل است، اگر كار زشتى از او صادر گردد، به سرزنش و ملامت خود مى‏پردازد. بدون شك سرزنش‏كننده آن و جداني است كه از شخصيّت ايده‏آلى ما دفاع مى‏كند و در تكامل آن مى‏كوشد و اين سرزنش مقدمه‏اى براى تكامل روانى انسان است.
ج - آرامش وجدان: وقتى انسان كار نيك و درستى را انجام داد، يك نوع رضايت خاطر و آرامش به او دست مى‏دهد و از باطن مورد تشويق قرار مى‏گيرد و از اين جهت لذت و بهجتى به او دست مى‏دهد و اين آرامش با توجه به ايده‏آلى است كه در زندگى خود تشخيص داده است.(ر.ک: ابراهيم زاده، سبحاني، مبانى انديشه اسلامى(1)، ص 104).
4- وجدان از آن جهت که بعد از انجام کار زشت، انسان را مورد سرزنش قرار مي‌دهد نفس لوامه هم ناميده مي‌شود.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .