عصمت پيامبران(ع) وامامان(ع)

ادله عقلي و نقلي عصمت پيامبران و ائمه(ع) را مفصلا بيان کنيد.

انديشمندان شيعه در اثبات عصمت انبیاء و امامان عليهم السلام دلايل عقلی و نقلی گوناگونى ارائه نموده‏اند ، كه تبيين آنها نيازمند فرصتى وسیع و مستلزم نگارش كتابى پرحجم و مستقل است که این کار از شئون کاری محقّقین یک مرکز پاسخگویی به سوالات ، که هر روز باید پرسشهای زیادی را پاسخ دهند ، نمی باشد. لذا در این نامه تنها به ذکر یک دلیل عقلی و شواهدی چند از آیات بسنده می شود که طالب حقیقت را همین نیز بس است و در خاتمه کتابهای مفصّلی را که در این باره وجود دارند برای مطالعه ی بیشتر معرّفی می نماییم.
نخست باید دانست که اثبات نبوّت و عصمت انبیاء ، بحثی کاملاً عقلی است ؛ لذا اگر عصمت انبیاء با عقل اثبات نگردد اساساً چیزی به نام شرع و نقل معتبر شرعی نیز وجود نخواهد داشت. نقل شرعی وقتی برای ما حجّت قطعی خواهد بود که یقین داشته باشیم آنچه شخص مدّعی نبوّت بیان می کند یقیناً سخن خداست ؛ و چنین یقینی برای ما حاصل نمی شود مگر زمانی که یقین عقلی و قطعی به عصمت گوینده ی آن داشته باشیم ؛ چون گناه که سهل است اگر حتّی احتمال خطا هم در گوینده وجود داشته باشد نمی توان به سخن او یقین منطقی داشت ؛ اگر چه ممکن است به خاطر حسن سلوک آن شخص ، یقین روانشناختی در ما ایجاد شود ؛ ولی یقین روانشناختی در حقیقت ظنّ غلیظ بوده از نظر عقل منطقی ، حجّت حقیقی و قطعی محسوب نمی گردد.
بر این اساس وقتی عصمت انبیاء و ائمه (ع) با دلائل عقلی اثبات گردید حتّی هزاران شاهد نقلی به ظاهر مخالف عصمت نیز قادر نخواهند بود در آن خدشه ایجاد نمایند ؛ چرا که حجّیّت نقل شرعی (سخن پیامبر یا امام ) ، خود متّکی بر حجّیّت عقل و اثبات عقلی عصمت نبی یا امام می باشد. پس آنکه بخواهد با شاهد نقلی ، عصمت انبیاء یا ائمه را مخدوش سازد ، در حقیقت خواسته یا ناخواسته گرفتار دور باطل شده است.
همچنین قبل از پرداختن به دلیل عقلی عصمت انبیاء و ائمه (ع) ، ذکر این نکته هم لازم می نماید که وجود یک دلیل عقلی بر یک مدّعا ، برای رسیدن به یقین منطقی کافی است ؛ لذا به فرض ، اگر کسی از دهها دلیل عقلی عصمت سفرای الهی ، در چند مورد آن نیز بتواند ایجاد خدشه نماید باز نمی تواند عصمت آن بزرگواران را مخدوش سازد.
دلیل عقلی نبوّت
طبق آنچه پیشتر به آن اشاره شد ، عصمت انبیاء لازمه ی نبوّت آنهاست ؛ یعنی نسبت عصمت به نبوّت مثل نسبت زوجیّت به عدد چهار و مثل نسبت چهار گوش بودن به مربع و سه گوش بودن به مثلث است. لذا پیامبر غیر معصوم تعبیری متناقض بوده شبیه تعابیری چون عدد چهار فرد ، مربع سه گوش یا مثلث متوازی الاضلاع می باشد.
توضیح مطلب اینکه: غرض خداوند متعال از ارسال انبیاء(ع) آن است که اوّلاً آن بزرگواران سخن خدا را بی هیچ اشتباهی دریافت و عیناً و بدون هیچ تغییری به مردم برسانند ثانیاً سخن خدا را به درستی تبیین نمایند ثالثاً با عمل خود ، حکم خدا را به نحو ملموس و عینی به بشر تعلیم دهند. لذا هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنّت ، سخن و رفتار انبیاء(ع) را حجّت می شمارند. بنا بر این ، خداوند متعال باید کسانی را به نبوّت مبعوث نماید که مورد اعتماد کامل مردم باشند و مردم عقلاً نتوانند در درستی گفتار و رفتار آنها حتّی ذرّه ای شک کنند ؛ در غیر این صورت مردم در عدم اطاعت از او عقلاً معذور خواهند بود.
حال اگر نبی معصوم نباشد ، در آن صورت احتمال معصیت ، خطا و سهو در مورد او وجود خواهد داشت ؛ و با وجود چنین احتمالی عقلاً نمی توان یقین داشت که هر چه نبی می گوید یا عمل می کند ، درست بوده سخن و حکم خداست. چون با فرض عدم عصمت وی ، در هر سخن و رفتار او احتمال سهو و خطا و دروغگویی وجود خواهد داشت ؛ و اگر برای انسان یقین حاصل نشود که سخن و فعل نبی سخن و حکم خداست ، اطاعت از امر و نهی او عقلاً واجب نخواهد بود.
بنا بر این ، پیامبر غیر معصوم یعنی پیامبری که سخن و فعل او حجّت نبوده و اطاعت و تبعیّت او واجب نیست ؛ که این هم نقض غرض است ؛ چون خدا انبیاء را مبعوث کرده که مردم مطیع آنها باشند.
این استدلال در مورد عصمت امام نیز صادق است ؛ چون غرض از جعل امام از جانب خداوند متعال این است که مورد اطاعت بی چون و چرای مردم قرار گیرد ؛ و اگر کسی معصوم نباشد اطاعت بی چون و چرا از او عقلاً جایز نیست. خداوند متعال در قرآن کریم اطاعت از پیامبر و امام را در ردیف اطاعت خود قرار داده ؛ و روشن است که اطاعت از خدا ، اطاعت بی قید و شرط است. خداوند متعال می فرماید:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْر. ـــــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را»(النساء:59)
بنا بر این ، بر اساس حکم عقل ، « نبی و امام غیر معصوم» یک تعبیر متناقض و مغلطه است.
پس بنا به حکم عقل ، نبی و امام باید معصوم باشند و الّا نقض غرض بر خدای حکیم لازم می آید که امری است باطل. بر این اساس ، اگر در آیات و روایات ، مواردی یافت شد که از ظاهر آنها بوی عدم عصمت نبی یا امام استشمام می شود ، طریقه ی منطقی حلّ تعارض این نیست که برهان عقلی را فدای ظاهر آیات و روایات کنیم ؛ چون اعتبار و حجّیّت خود همین آیات و روایات نیز متّکی به برهان عقلی است. اگر عقل حکم به عصمت نبی نمی کرد نه سخن خود او حجّت بود نه کتاب آسمانی او. راه حلّ رفع چنین تعارضاتی این است که آن آیات و روایات را با آیات و روایات دیگر در کنار هم گذاشته از راه تفسیر نقل به نقل به مقصود اصلی گوینده برسیم ؛ چون بسیاری از آیات و روایات متشابه بوده و نیاز به تفسیر عالمانه دارند. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:« هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏. ـــــ او كسى است كه اين كتاب(آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن ، آيات«محكم»( صريح و روشن) است؛ كه آنها اساس و مادر اين كتاب مى‏باشند ؛ و قسمتى از آن، «متشابه» است‏(آياتى كه در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود.) اما آنها كه در قلوبشان انحراف است ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را ، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه) مى‏گويند: ما به همه ی آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست و جز صاحبان عقل، متذكّر نمى‏شوند.»(آل‏عمران :7)
حال از کسی که می گوید فلان آیه یا روایت دلالت می کند بر عدم عصمت نبی یا امام ، باید پرسید که: آیا شما یقین دارید که این آیه یا روایت از محکمات می باشد و نه از متشابهات. وقتی ظاهر یک آیه یا روایت با دلیل عقلی قطعی در تعارض است یقیناً چنین آیه و روایتی متشابه بوده و نیازمند تفسیر درست است ؛ و طبق آیه ی فوق الذکر ، تفسیر درست آن را جز خدا و راسخان در علم(کسانی که تمام علمشان یقینی بوده و خطا بردار نیست) نمی دانند. بنا بر این ، برای فهم درست این گونه آیات و روایات باید آنها را به آیات محکم قرآن و سخنان محکم راسخان در علم عرضه نمود و با استفاده از آنها تفسیر درست آن را یافت. کسی که خودسرانه و بدون داشتن منطق تفسیر و با معلوماتی ابتدایی ، دست به تفسیر آیات و روایات متشابه می زند از سه حال خارج نیست: یا ادّعای خدایی می کند یا مدّعی است که از راسخان فی العلم است یا از « الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ » می باشد ، که با استفاده از متشابهات قصد فتنه انگیزی دارد ؛ و چون به طور قطع دو مورد اوّل منتفی است پس چنین کسی از گروه سوم خواهد بود ؛ چه عمل او خودآگاهانه باشد و چه از سر جهل و ناآگاهی.
اینگونه افراد در شبهاتی که درباره ی عصمت انبیاء مطرح می کنند معمولاً دچار دو اشتباه منطقی می شوند ؛ اوّلاً با وجود دلیل عقلی بر عصمت انبیاء تمسّک می جویند به شواهد نقلی به ظاهر مخالف با عصمت انبیاء ؛ که سرّ غیر منطقی بودن این عمل پیش از این گذشت. ثانیاً در کنار این شواهد نقلی به ظاهر مخالف با عصمت ، از مشاهده و ملاحظه ی شواهد نقلی اثباتگر عصمت انبیاء غفلت نموده ، به جای تفسیر نقل به نقل و ارجاع متشابهات به محکمات ، دست به تفسیر به رأی زده ، خواسته یا ناخواسته از مصادیق « الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ » در آیه ی هفت آل عمران می شوند. در حالی که اگر اینان با کمی تأمّل و انصاف علمی و با رعایت اصول تفسیر متن ، به قرآن کریم و روایات می نگریستند ملاحظه می فرمودند که از این متون نه تنها نمی توان عدم عصمت انبیاء را نتیجه گرفت بلکه برعکس این متون تأکید اکید بر عصمت انبیاء دارند ؛ و مشاهده می نمودند که خداوند متعال در آیات محکم فراوانی بر عصمت انبیاء(ص) صحّه گذاشته ، که با توجّه به آنها می توان آیات و روایات متشابه را تفسیر نمود. در سطور زیر به برخی از این آیات اشاره می شود.
1ـ « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ . ــــــ آن زن قصد او (یوسف) كرد؛ و او نيز ــ اگر برهان پروردگار را نمى‏ديد ــ قصد وى مى‏نمود. اينچنين كرديم تا بدى و فحشا را از او (یوسف) دور سازيم؛ چرا كه او از بندگان مخلَص ما بود.»( يوسف : 24)
در این آیه ی شریفه سه بار بر عصمت حضرت یوسف تاکید شده است. اوّل اینکه فرمود اگر یوسف شاهد برهان پروردگارش نبود اقدام به گناه می نمود. پس یوسف(ع) شاهد چیزی است که آن چیز مانع از گناه نمودن او می شود. دوم اینکه فرمود: اينچنين كرديم تا بدى و فحشا را از او (یوسف) دور سازيم. یعنی خدا تصریح نموده که گناه را از یوسف (ع) دور می سازد. سوم اینکه فرمود یوسف از بندگان مخلَص است. مخلَص با فتحه ی لام ، اسم مفعول بوده به معنی خالص کرده شده می باشد ؛ یعنی کسی که به دست دیگری خالص شده است. بنا بر این یوسف(ع) به دست خدا خالص شده است و هیچ امر غیر الهی در وجود او راه ندارد.
یکی از شواهدی که مناقشه گران در عصمت انبیاء به آن تمسّک می جویند جریان حضرت یوسف (ع) در زندان می باشد ؛ آنجا که به هم سلولی خود سفارش نمود که شرح بی گناهی او را به گوش سلطان مصر برساند و خداوند متعال به خاطر این عمل یوسف (ع) را با هفت سال زندانی بیشتر مجازات نمود. (ر.ک:آیه 42 یوسف)
در حالی که جریان یوسف (ع) با زن عزیز و دیگر زنان مصر ، قبل از این واقعه بوده و خداوند متعال در همان جریان زنان ، سه بار بر عصمت یوسف تأکید نموده و او را خالص شده ی خود خوانده است. پس چگونه می توان فعل اخیر حضرت یوسف را حمل بر گناه شرعی نمود؟!!
2ـ « قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ ــ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ . ــــــ (ابلیس) گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من(نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آنها زينت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت ؛ مگر بندگان مخلَص تو را.»(احجر:39 و 40)
در این آیه ی شریفه ، ابلیس که مهمترین عامل افتادن انسانها در گناه می باشد ، تصریح می کند که کاری با بندگان مخلَص خدا ندارد. اگر شیطان مردم را اغوا نکند بسیاری از افراد عادی بشر هم دست به گناه نمی زنند کجا رسد انبیاء(ع). بنا بر این ، انبیاء(ع) که بندگان مخلَص خدا هستند از گزند ابلیس در امانند.
3ـ «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ـ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين‏. ـــ منزّه است خداوند از آنچه توصيف مى‏كنند ؛ مگر بندگان مخلَص خدا.»(الصافات:159 و 160)
طبق این آیه ی شریفه بندگان مخلَص خدا که انبیاء و ائمه(ع) هستند هرچه در مورد اوصاف خدا بگویند درست و عین واقع بوده ، خطا در آن راه ندارد. لذا در بیان هر آنچه به خدا نسبت داده می شود از وصف و فعل معصومند.
4ـ « وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا. ـــــ و در اين كتاب(آسمانى) از موسى ياد كن، كه او مخلَص بود، و رسول و پيامبرى والا مقام‏ بود.»( مريم:51)
در این آیه ی شریفه حضرت موسی(ع) به عنوان بنده مخلَص یاد شده ؛ که بنا به بیانات قبلی ، هم به دست خدا خالص شده است هم شیطان در او راه ندارد. همچنین در این آیه ابتدا از مخلص بودن او سخن گفته شده و سپس به نبوّتش اشاره گردیده که نشان می دهد مخلَص بودن (عصمت) شرط لازم نبوّت می باشد.
5ـ «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏.ــــ و جز پاك کرده شده ها نمى‏توانند به آن(حقیقت قرآن) دست زنند(دست يابند).»( الواقعة :79)
مطهَّرون اسم مفعول است به معنی پاک شده ها ؛ یعنی کسانی که به دست خدا پاک شده ند ؛ و کسی که به دست خدا پاک شده معصوم است.
6ـ « إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً . ـــ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.»( الأحزاب:33)
این آیه ی شریفه شاهد است که اهل بیت(ع) به دست خدا از هر نوع پلیدی پاک شده اند . به قرینه ی این آیه مصداق بارز « لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون» اهل بیت(ع) هستند. همچنین به قرینه ی این آیه و « لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون » معلوم می شود که در آیه هفت آل عمران نیز ، منظور از راسخان فی العلم اهل بیت(ع) می باشند.
7ـ « وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمينَ . ــــ و(به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته ؛ و بر تمام زنان جهان، برترى داده است‏.»( آل‏عمران:42)
از این آیه ی شریفه استفاده می شود که حضرت مریم نیز دارای عصمت بوده است اگرچه نبی یا امام نبود. البته اینجا گفته نشود که: پس چرا حضرت مریم (س) با اینکه معصوم بود نبی یا امام نگردید؟ چون پیش تر گفته شد که عصمت شرط لازم نبوّت است نه شرط کافی ؛ همانگونه که زوجیّت شرط لازم چهار بودن است نه شرط تامّ آن ؛ لذا هر عدد زوجی لزوماً عدد چهار نخواهد بود.
8 ـ « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ. ــــ (به خاطر آوريد) هنگامى را كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده ی اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم. ابراهيم عرض كرد:از دودمان من(نيز امامانى قرار بده!) خداوند فرمود: پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد.»( البقرة : 124)
از این آیه ی شریفه استفاده می شود که امامت اوّلاً عهد و پیمانی است الهی و ثانیاً این عهد به ظالمین نمی رسد ؛ و در فرهنگ قرآن کریم هر گناهی ظلم است ؛ بلکه هر سهو و خطایی نیز از مصادیق ظلم می باشد ؛ چرا که ظلم به معنای عامّ آن یعنی خروج از عدل و اعتدال و هر سهو و خطایی به یقین خروج از اعتدال محسوب می شود ؛ البته شکّی نیست که سهو و خطای غیر عمد ظلم شرعی محسوب نمی گردد.
بنا بر این طبق این آیه امامت به اهل گناه نمی رسد. از طرف دیگر تک تک ذرّیّه ی حضرت ابراهیم (ع) ، و از جمله نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) که همگی از ذرّیّه ی وی هستند ، از چهار حال بیرون نیستند: یا هم در اوّل عمر ظالم بودند هم در آخر عمر یا در اوّل عمر غیر ظالم ولی در آخر عمر ظالم بودند یا در اوّل عمر ظالم ولی در آخر عمر غیر ظالم بودند یا نه در اوّل عمر ظالم بودند نه در آخر عمر. از این چهار احتمال ، احتمال اوّل و دوم منتفی است ؛ چون این دو گروه اهل جهنّمند و شخصی چون حضرت ابراهیم (ع) هیچگاه از خدا نمی خواهد که اهل جهنّم را امام مردم قرار دهد. پس می ماند گروه سوم و چهارم . از این دو گروه نیز یکی را خدا ظالم نامیده خارج نمود که آن گروه ، یقیناً گروه سومند. پس امام باید کسی باشد که در تمام عمر مصون از گناه باشد.
حال با وجود اینهمه آیه و دهها و صدها روایت که با صراحت از عصمت انبیاء (ع) سخن گفته اند چگونه می توان از دو ، سه آیه و روایت متشابه ، عدم عصمت انبیاء(ع) را استنباط نمود ؛ به خصوص که کلماتی چون ذنب ، عصیان ، استغفار و امثال آنها معانی نسبی و مجازی نیز دارند و در کنار آنها برخی روایات با صراحت از عصمت انبیاء سخن گفته اند. جالب اینکه برخی مخالفین عصمت انبیاء با نادیده گرفتن این همه آیات و روایات گفته اند: تا قرن چهارم کسی از عصمت انبیاء و ائمه(ع) سخن نگفته و این عقیده ، ابداعی علمای شیعه است ، در حالی که روایات پیامبر خدا و اهل بیت(ع) انباشته از چنین ادّعاهایی است. برای مثال:
« عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ ـــ ابن عباس گوید: شنیدم از رسول خدا که فرمودند: من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین پاک شدگان و معصومان هستیم. » (بحار الأنوار ،ج‏25 ،ص201)
و امام صادق (ع) فرمودند: « الْأَنْبِيَاءُ وَ أَوْصِيَاؤُهُمْ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ. ـــــ انبیاء و اوصیای آنان گناهی ندارند چون آنان معصومان و پاک شدگان هستند. »( بحار الأنوار،ج‏25 ،ص199 )
رسول اکرم (ص) فرمودند: « مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى الْقَضِيبِ الْأَحْمَرِ الَّذِي غَرَسَهُ اللَّهُ بِيَدِهِ وَ يَكُونَ مُتَمَسِّكاً بِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ فَإِنَّهُمْ خِيَرَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَفْوَتُهُ وَ هُمُ الْمَعْصُومُونَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِيئَة ــــ هر که خوش دارد نظر کند به شاخه ی سرخی که خداوند متعال با دست خود آن را کاشته است و می خواهد که به آن چنگ زند ، پس پیروی کند از علی و امامانی که از نسل اویند ؛ که همانا آنان بهترین انتخاب شده های خدای عزّ وجلّ و برگزیده و صافی شده ی او می باشند ؛ و ایشانند معصوم از هر گناه و خطایی. »( أمالي الصدوق ،ص583 ،المجلس الخامس و الثمانون‏)
این سخنان ، از زبان نبی اکرم(ص) و امام صادق صادر شده اند نه از زبان علمای متأخّر شیعه ؛ پس انسان منصف چگونه می تواند ادّعا کند که مساله ی عصمت ، اختراع علمای متأخّر شیعه است . همچنین نبی اکرم (ص) در حدیث ثقلین که متواتر و مورد قبول همه ی مسلمین ـ اعمّ از شیعه و سنّی ـ است ، اهل بیت را در ردیف قرآن کریم قرار داده فرمودند: « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ. ـــــ همانا من دو چیز گران را در بین شما باقی می گذارم ؛ تا زمانی که به آن دو چنگ می زنید بعد از من هرگز گمراه نمی شوید ؛ آن دو ، کتاب خدا و عترت و اهل بیت من هستند ؛ و همانا آن دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند.»
اگر اهل بیت معصوم نباشند خودشان احتمال گمراهی خواهند داشت پس چگونه دیگران با تمسّک به آنها هرگز گمراه نمی شوند. کسی که خودش احتمال گمراه شدن دارد پیروان او به نحو اولی احتمال گمراه شدن دارند. همچنین کسی که احتمال معصیت یا خطا و سهو دارد نمی تواند همواره با قرآن باشد. یقیناً مراد از همراهی دائمی اهل بیت و قرآن ، همراهی ظاهری نیست بلکه مقصود این است که اهل بیت(ع) ذرّه ای از قرآن کریم تخطّی ندارند. اگر اهل بیت(ع) معصوم نباشند در موارد معصیت و خطا و سهو از قرآن جدا خواهند شد. قرآن کتابی است که هیچ انحراف و خطایی در او راه ندارد ؛ پس آنکه همواره با قرآن است تمام امورش منطبق بر قرآن خواهد بود. لذا امیر المومنین(ع) خود را زبان گویای خدا و اهل بیت را تجسّم قرآن قلمداد نموده فرمودند:« أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ ... ـــ منم علم خدا و منم آن قلب الهیِ بی کران گنجایش و منم زبان گویای خدا ... »( بحار الأنوار، ج‏24 ،ص 198) و فرمودند:« ... فِيهِمْ كَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ كُنُوزُ الرَّحْمَن... ـــ همه ی کرامتهای قرآن در اهل بیت است و آنان گنجهای خدای رحمان می باشند. ... »( نهج البلاغة ، خطبه 154)
همچنین نبی اکرم(ص) به نقل از راویان اهل سنّت فرمودند:« علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ لا يفترقان حتّى يردا علىّ الحوض يوم القيامة. ـــــ علی با حق است و حق با علی است ؛ از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.»(تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج 14 ،ص322 / تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر ، ج42، ص449). و فرمودند:« عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض. ــــ علی با قرآن است و قرآن با علی است ؛ هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند »(المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ،ص 124 / المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج1 ، ص 255 / کنزالعمال ، المتقی الهندی ، ج11 ، ص 603 )
آیا در مورد کسی که همواره با حقّ است و حقّ همواره با اوست می توان فرض گناه یا خطا نمود. اگر کسی حتّی یک گناه یا یک خطا بکند دیگر نمی توان گفت : او هرگز از حق جدا نمی شود و حقّ هرگز از او منفکّ نمی گردد. آیا برای عصمت تعریفی بهتر از این وجود دارد که گفته شود :شخص معصوم همواره با حقّ و حقّ همواره با اوست.
همچنین برخی با جمع آوری آیات و روایاتی که در آنها ائمه یا انبیاء (ع) در محضر خدا اعتراف به گناه کرده ، طلب غفران نموده اند ، خواسته اند نتیجه بگیرند که پس آنان معصوم نبوده اند ؛ چون استغفار برای معصوم معنی ندارد. امّا اینها غفلت نموده اند از این حقیقت که هر توبه و طلب مغفرتی دلالت بر داشتن گناه شرعی نمی کند. انبیاء سلف از گناه شرعی و خطا در امور غیر اختصاصی انبیاء معصوم بودند ولی گاه در حیطه ی امور اختصاصی انبیاء ــ نه امور شخصی خود ــ رفتارهایی از آنان سر می زد که پایین تر از شأن و مرتبه ی وجودی آنها بود لذا آن رفتارها را نسبت به خود گناه فرض کرده از خدا طلب عفو و بخشش می نمودند. برای مثال:
حضرت نوح فرمود:« پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه ی حكم‏ كنندگان برترى. »(هود:45) حضرت نوح در مقامی بود که باید به خدا اعتماد کامل می نمود و بی اذن خاصّ خدا از او طلب نجات پسرش را نمی کرد. لذا خداوند متعال در جوابش « فرمود: اى نوح! او از اهل تو نيست. او عمل غير صالحى است.پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى.»( هود:46) آنگاه حضرت نوح «عرض كرد: پروردگارا! من به تو پناه مى‏برم كه از تو چيزى بخواهم كه از آن آگاهى ندارم و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نكنى، از زيانكاران خواهم بود.»(هود:47) روشن است که کار حضرت نوح(ع) گناه شرعی نبود چون خواستن نجات فرزند ـ حتّی اگر کافر بوده باشد ـ امری خیرخواهانه بوده گناه نیست ؛ ولی حضرت نوح (ع) به خاطر معرفت بالای خود و درک عظمت الهی و درک این معنا که بی اذن خاصّ او حتّی نباید از او چیزی خواست ، همان کار را هم برای خود گناه محسوب کرده از کار خود عذر تقصیر خواست.
همچنین حضرت یوسف(ع) زمانی که در زندان بود خواب هم سلولی های خود را تعبیر کرده و فرمود:« اى دوستان زندانى من! امّا يكى از شما(دو نفر، آزاد مى‏شود؛ و) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد؛ و امّا ديگرى به دار آويخته مى‏شود؛ و پرندگان از سر او مى‏خورند! و مطلبى كه درباره آن(از من) نظر خواستيد، قطعى و حتمى است. ــ و به يكى از آن دو نفر، كه مى‏دانست رهايى مى‏يابد، گفت: مرا نزد صاحبت ( سلطان مصر) يادآورى كن! ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد ؛ و به دنبال آن، (يوسف) چند سال دیگر در زندان باقى ماند. »(یوسف:41 و 42) اینکه کسی بخواهد بی گناهی خود را از راه کس دیگری به گوش حاکم برساند نه تنها شرعاً کار حرامی نیست بلکه چه بسا برای افراد عادی کاری است لازم ؛ امّا از کسی چون یوسف(ع) انتظار نبود که مانند دیگر مردمان ، بی اذن خاصّ الهی و بر اساس اذن عامّ خدا برای دریافت فیض الهی به وسائط فیض چنگ زند. او باید متوجّه می بود که آنکه او را از ته چاهی نجات داده است اگر بخواهد از زندان نیز رهایش می کند. امّا متوجّه این امر نشد لذا به مجازات این غفلت خود چندین سال دیگر نیز در زندان ماند. حضرت صادق عليه السّلام فرمودند:« خداوند متعال به يوسف فرمود. اى يوسف آيا من نبودم كه تو را محبوب و مورد علاقه پدرت نمودم؟ آيا من تو را با حسن و جمالى كه به تو دادم بر ديگران برترى ندادم؟ آيا من نبودم كه كاروان را به طرف تو متوجّه نمودم؟ آيا من نبودم كه تو را نجات داده و از چاه بيرون آوردم؟ آيا من نبودم كه مكر و حيله زنان را از تو برطرف كردم؟ پس چه شد كه از توجه به من اعراض نموده‏ و براى نجات خود از زندان ، متوسل به مخلوق من شدى؟! براى همين جمله‏اى كه در زندان گفتى بايد چندين سال در زندان بمانى.»
باید توجّه داشت که سر زدن این گونه از کارها از انبیاء(ع) ـ که در حیطه ی امور اختصاصی انبیاست ـ از سنخ معصیت شرعی نیست. در هیچ جای شرع نیامده که شما حق ندارید نجات پسرتان را از خدا بخواهید ؛ یا حق ندارید برای اثبات بی گناهی خود به دیگران متوسّل شوید. امّا انبیاء (ع) به خاطر موقعیّت خاصّی که دارند به اموری مورد مواخذه قرار می گیرند که معصیت شرعی نیست ؛ بنا بر این ، حساب کار انبیاء(ع) را نباید با دیگران یکی دانست. به عبارت دیگر معصیت آنان نه از سنخ گناه شرعی بلکه از باب« حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ » است ؛ برای همین هم بود که در جریان خوردن از درخت منهیّه ، حضرت آدم(ع) مورد توبیخ واقع شد و توبه نمود ، ولی حوّا نه توبیخ شد و نه از توبه ی او سخنی به میان آمده است ؛ با اینکه امر به نخوردن از آن درخت متوجّه هر دو بود. پس معلوم می شود که کار آن دو در حدّ معصیت شرعی نبود و الّا لازم می شد که حوّا نیز به سبب آن توبیخ شود و توبه کند. حضرت آدم(ع) توبیخ شد چون پیامبر بود ولی از حوّا که پیامبر نبود انتظار خاصّی هم نبود. اگر هم اکنون ما انسانهای عادی مثل حضرت نوح ، نجات فرزند گمراه خود را از خدا بخواهیم ، یا مثل حضرت یوسف (ع) از کسی بخواهیم که صدای بی گناهی ما را به گوش حاکم جامعه برساند ، یا مثل حضرت یونس هنگام اطّلاع از وقوع عذاب آسمانی از شهر خارج شویم ، هیچ عالم و امام و پیامبر و کتاب آسمانی نیست که این کارها را برای ما گناه شرعی محسوب داشته ما را مستحقّ عذاب الهی بداند ؛ ولی انبیاء سلف همین امور را مادون شأن خود دانسته از آنها استغفار می نمودند.
امّا نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) حتّی از چنین رفتارهایی نیز معصومند. این بزرگواران گاه از حالت فناء مطلق خارج شده خدا را در وجود خود و خلق او مشاهده می کردند لذا از اینکه گاه خدا را در آیینه خلق می دیدند به خدا توبه می نمودند.دیدار خدا در آیینه ی خلق ، برای بسیاری از انبیاء(ع) مقام بود ولی برای چهارده معصوم به خاطر رتبه ی بالایشان نوعی نقص تلقی می شد. لذا گناه این بزرگواران از باب «حسنات الانبیاء سیئات اهل البیت» است نه از سنخ گناه شرعی یا ترک اولی یا امثال آن.
امام صادق (ع) فرمودند:« إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- كُلَّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ. ـــ همانا رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه می نمود بدون هیچ گناهی.»( بحار الأنوار ، ج‏44 ،ص275)
رسول خدا نیز فرمودند:« إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِينَ مَرَّة . ــــــــ همانا ابری بر قلبم می نشیند و من هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.»(بحار الأنوار ، ج‏25،ص 204 )
باز امام صادق (ع) فرمودند: «إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله كان لا يقوم من مجلس و إن خفّ حتّى يستغفر اللّه عزّ و جلّ خمسا و عشرين مرّة ـــــ رسول خدا (ص) همواره چنين بود كه هيچ گاه از مجلسي بر نمي خواست ـ اگر چه مجلسي كوتاه ـ مگر اينكه بيست و پنج بار استغفار مي نمود » (تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم، ج‏4، ص: 60)
یعنی حضرت خاتم الانبیاء (ص) دائماً نور وجه حضرت احدیّت را بی واسطه مشاهده می نمودند ؛ لکن گاه به هنگام مجالست با مردم و تبليغ دين ، خلق یا وجود خود آن حضرت ، حجاب آن نور می شد و همانگونه که نور خورشید از پشت ابر دیده می شود آن حضرت نیز نور خدا را در حجاب خلق می دیدند ؛ لذا هفتاد بار استغفار می نمودند تا آن حالت برطرف شود. امام خمينى‏ ـ قُدّس سرّه ـ در شرح اين گونه احاديث مى‏نويسد: «اولياى خدا همواره انقطاع به سوى خدا دارند؛ ولى به جهت مأموريت الهى خود، گاه به ناچار در مرآت عالم كثرات، توجه به حضرت حق مى‏كنند و همين، نزد آنان كدورت محسوب شده و براى زدودنش استغفار مى‏كنند. » (صحيفه نور، ج 20، ص 268 - 269 ؛ نيز همان، ج 19، ص 120)
افزون بر اینها توبه و استغفار و استغاثه دائمى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان‏ ـ عليهم السلام ـ در پيشگاه خدا ، نقش عملى در تربيت امّت نيز دارد و به ديگران مى‏آموزد كه چگونه در پيشگاه خدا به توبه ، تضرّع و انابه بپردازند و به جهت پاره‏اى از اعمال نيك ، مغرور نگشته و به خاطر اعمالي كه هيچ در خور خداوندي خدا نيست خود را از خدا طلبكار ندانند و همواره خود را در به جا آوردن حقّ بندگي خدا قاصر و مقصّر بدانند كه اين عالي ترين اعتراف به عظمت بي منتهاي حضرت پروردگار است. آيا كسى كه ناله‏ها و گريه‏ها و اطاعت و بندگى (اميرمؤمنان‏(عليه السلام)) را ببيند و بشنود، با خود نمى‏گويد: او كه يك لحظه از عمرش برتر از عبادت ثقلين می باشد ، اين چنين توبه مى‏كند؛ پس من حقير چگونه به خود ببالم و از خدا به خاطر کمی کوشش در بندگی عذرخواهى نكنم!
معرّفی چند کتاب در باب عصمت نبی و امام :
ـ سرمايه ايمان، علامه لاهيجى
ـ راه و راهنماشناسى، محمدتقى مصباح يزدى
ـ ترجمه بداية المعارف الالهية ، سيد محسن خرازى
ـ تنزيه الانبياء ، سيد مرتضى (علم الهدى)
ـ تلخيص الشافى، شيخ طوسى
ـ قواعدالمرام فى علم الكلام، ابن ميثم البحرانى
ـ الالفين، علامه حلى
ـ كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد ، علامه حلى
ـ باب حادى عشر، علامه حلّی ، ترجمه محمدعلى حسينى شهرستانى

Tags:

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .