ازدواج امام حسن(ع) با جعده

همسر امام حسن مشکل اخلاقي داشت و عاشق يزيد شد و شوهرش را مسموم کرد . چگونه فردي که نمي تواند همسر خود را بشناسد و انتخاب درستي در گزينش همسر داشته باشد مي خواهد جامعه اي را هدايت نمايد؟

جواب اين سوال دو قسمت می باشد:
اول در مورد همسر امام حسن(ع) : که نوشته شده دارای مشکل اخلاقی بوده، آيا جعده از زمانی که همسر امام شد دارای اين مشکل بود؟ آيا او واقعا عاشق يزيد شد؟ در اين باره بايد چگونگی ازدواج او را با امام بدانيم تا در مورد امام قضاوت کنيم.
در جريان ازدواج امام حسن با جعده آمده که اميرالمومنين دختر سعيدبن قيس(برادر اشعث) را برای امام حسن خواستگاری نمود، وقتی اشعث از این جریان مطلع شد نزد سعيد رفت و او را از اين کار منصرف نموده و دختر سعيد را به عقد پسر خود درآورد، بعد از آن نزد اميرالمومنين آمد و اعلام کرد که دختری را که برای حسن خواستگاری نموده اید زن پسر من است. در آنجا با اصرار دختر خود را به عقد امام حسن درآورد.(ابی الفرج عبدالرحمن بن جوزی،ص 27) در منابع‌، فرزندی‌ از جعده‌ برای‌ امام‌ حسن‌ گزارش‌ نشده‌ است‌.
در بیشتر منابع‌ شیعی‌ آمده‌ است‌ كه‌ معاویه‌ با وعده مالِ بسیار و ازدواج‌ با یزید، جعده‌ را تطمیع‌ كرد تا شوهرش‌، امام‌ حسن را که در آنزمان خانه نشين شده بود زهر دهد و او نیز به طمع ثروت زياد و عروس خليفه وقت شدن چنین‌ كرد و بر اثر آن‌ امام‌ را به‌ شهادت‌ رساند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به مفید، ج‌ 2، ص‌ 16؛ ابن‌شهر آشوب‌، ج‌ 3، ص‌ 202؛ اربلی‌، ج‌ 2، ص‌ 138ـ139). به‌ گزارش‌ طبرِسی‌ (ج‌ 2، ص‌ 13)
پس‌ از كارگر افتادن‌ زهر، معاویه‌ به‌ وعده مالی‌ كه‌ به‌ جعده‌ داده‌ بود وفا كرد، ولی‌ به‌ ازدواج‌ او با یزید رضایت‌ نداد (ابوالفرج‌ اصفهانی‌، ص‌ 48) و به‌ او گفت‌ كه‌ می‌ترسد فرزندش‌، یزید، را نیز مانند حسن‌بن‌ علی‌ به‌ قتل‌ برساند ( رجوع کنید به مسعودی‌، ج‌ 3، ص‌ 182؛ طبرسی‌، همانجا). بنا به‌ نقل‌ بعضی‌ از منابع نيز، سم‌ دادن‌ جعده‌ به‌ امام‌ حسن‌ علیه‌السلام‌، به‌ تحریك‌ و دستور یزیدبن‌ معاویه‌ بوده‌ است‌ ( رجوع کنید به ابن‌ابی‌الحدید، ج‌ 16، ص‌ 11، به‌ نقل‌ از مدائنی‌؛ ابن‌كثیر، همانجا).
با توجه به مطالب ذکر شده و اوضاع سیاسی اجتماعی آن روز درمی یابیم که جعده و اشعث فریب وعده های معاویه را خورده و نه اینکه جعده عاشق یزید باشد بلکه چون خلیفه آنوقت معاویه بود و می خواست زن پسر خلیفه آنروز و خلیفه آینده شود دست به چنین کاری زد.
2. در مورد علم امامان‏عليهم السلام نيز نكاتى را بايد مد نظر قرار داد: 2-1. پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام در مسائل عادى، فردى و امور اجتماعى، موظف به استفاده از علم عادى بوده‏اند. از اين رو همواره در اين گونه‏مسائل، از شيوه‏هاى معمولى تحقيق و كسب آگاهى نموده و بر اساس آن عمل مى‏كردند. سرّ اين مسئله نيز آن است كه آنان، الگوى بشريت‏اند و اگر در مسيرزندگى و حركت‏هاى اجتماعى، راهى غير از اين بپويند، ديگر جنبه اسوه بودن خود را از دست خواهند داد و جهانيان - به بهانه آنكه آنان با علم لدنى عمل مى‏كرده‏اند از حركت‏هاى سازنده، انقلابى و اصلاحى باز خواهند ايستاد. 2-2. برخى بر اين عقيده‏اند: علم غيب براى پيامبر و امامان شأنى است؛ يعنى، چنان نيست كه اين علم همواره، هر چيزى را در اختيار آنان قرار دهد. 2-3. علم غيب، گاهى به واقع محتوم و تغييرناپذير تعلق مى‏گيرد. بنابراين‏بعضى از چيزهايى كه پيامبر و امامان از طريق غيبى مى‏دانند، همان چيزى است كه حتماً واقع خواهد شد.
اين گونه آگاهى، چيزى نيست كه با آن بتوان تغييرى ايجاد كرد و سرنوشت چيزى را تغيير داد. نكته ديگر آنكه بين علم لدنى و علم معمولى، تفاوت اساسى وجود دارد و آن اينكه علم لدنى معيار و ميزان تكليف نيست. علم ائمه طاهرين‏عليهم السلام در بعضى مسائل - از جمله شهادت خود از اين قبيل بوده است؛ برعكس علم عادى كه زمينه‏اش براى امامان‏عليهم السلام - همانند ديگر مردم وجود دارد و معيار تكليف‏پذيرى است.
ائمه اطهارعليهم السلام بر اساس همين علم، گاهى به كارى دست مى‏زدند و گاهى از كارهايى پرهيز مى‏كردند .
3. نکته ديگر اين است که اگر بخواهيم بدانيم چه کسي شايسته هدايتگري جامعه است و چه کسي نيست چه منطق و معياري را بايد برگزيد؟ بسياري از شخصيتهاي بزرگ و برجسته در طول تاريخ همسران خوبي نداشته اند و چه بسيار کساني که همسر خوب داشته اما هيچ پيام ارزنده اي براي بشريت نداشته اند . آنچه ملاک هدايتگري است جهان بيني صحيح ، آرمانها و مقاصد عاليه ، تعاليم ارزشمند و رفتار صحيح اخلاقي و معنوي است . جالب اينجاست که امامان حتي با درک دشمني بسياري از اطرافيانشان با ايشان زيبا ترين رفتار انساني و اخلاقي را داشته اند و اين خود درسي براي بشريت است که حتي در چنين مواردي چگونه رفتار بايد کرد.
4. انسان موجودي مختار و رنگ پذير است و در هر شرايطي ممکن است از اعلي عليين به اسفل سافلين سقوط کند و يا از پست ترين مراتب به برترين آنها صعود کند . کساني گاه در پيامبران و برجسته ترين آموزگاران اخلاق و تقوي راه شقاوت را بر مي گزينند .
گاه نيز کساني چون حر در بدترين و حساس ترين وضعيت به را صلاح و سعادت در مي آيند . همه اينها اين آموزه قرآني را به ياد مي آورد که اولا ، هر کس در گرو کرده هاي خويش است .
ثانيا ، در هر لحظه انسان بايد از خود مواظبت کند . نه چنين بپندارد که صرف بودن در شرايط خوب او را از شر شيطان و گمراهي مصون مي دارد، و نه گمان کند که در شرايط نامناسب همه راهها به سوي نجات بر او بسته است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .