جبر و اختيار

آيا بر ما در اين دنيا جبر حاکم است يا اختيار و اگر جبر است آيا يک امتحان بسيار سخت از جانب خداي بزرگ است؟

مسأله «جبر و اختيار»، يكى از اساسى‏ترين و عميق‏ترين مسايلى است كه از ديرباز انديشه و تأملات سخت فيلسوفان و انديشمندان جوامع بشرى را به خود فراخوانده است. در اين ميان، از آنجا كه متفكران و عالمان دينى شيعى با الهام از آيات قرآن و احاديث، قائل به اختيار؛ يعنى، حد فاصل ميان جبر و تفويض‏اند، با مشكلات نظرى پيچيده‏اى در اين باب مواجه بوده‏اند؛ زيرا ادعاى آنان اين است كه: «افعال اختيارى انسان، همان گونه كه بر سبيل حقيقت (و نه مجاز) به خود انسان، به عنوان فاعلى مباشر منسوب است، به نحو حقيقى به خداوند انتساب دارد. الف) منسوب به انسان است، زيرا بر اساس قدرت و اراده او تحت تأثير عزم و تصميم و گزينش او انجام مى‏پذيرد. ب ) منسوب به خدا است، چرا كه هستىِ انسان و تمام آثار وجودى او - از جمله افعالش - معلول خداوند و وابسته به او است. اين ادعا، مطلبى بس‏گران و دقيق است. حقيقت اين دو انتساب، بسيار عميق است و درك آن كار چندان ساده‏اى نيست.
اما انديشمندان شيعه با الهام از آيات و روايات و با استعانت از حكمت شيعى، اين مسأله را با تحليلى منطقى، موجّه و معقول، فراروى اذهان جستجوگر و حقيقت‏خواه قرار داده‏اند. در پاسخ به سؤال حضرت عالى توجه به چند نكته ضرورى است: 1- تعريف اراده و اختيار: دو واژه مهمى كه عدم توجه به بار مفهوميشان موجب خلط مسأله و اشتباه در فهم مى‏شود، «اراده» و «اختيار» است. اين دو كلمه كاربردهاى مختلفى دارند كه كمابيش داراى مناسبت‏هايى با يكديگر مى‏باشند.
در اين مجال اندك نمى‏توان تمامى يا مهم‏ترين تعاريف آن دو را بيان كرد؛ از اين رو تنها به تعريف «اختيار انسان» و «اراده انسان» به اختصار بسنده مى‏كنيم. براى اطلاع بيشتر از تفاسير گوناگون «اراده» و «اختيار» نگا: محمد تقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، ج 2، صص 91 - 89. الف) «اختيار انسان»، عبارت است از آن كه فعل آدمى مسبوق به علم، اراده و قدرت باشد. ب ) مقصود از «اراده انسان» - كه از مبادى فعل اختيارى است - حالتى است نفسانى كه پس از حصول شوق شديد نسبت به انجام فعل حاصل مى‏شود و در صورت وجود قدرت برانجام فعل و نبود موانع خارجى، به وقوع فعل خواهد انجاميد.
بر اساس اين تعريف، مشخص مى‏شود كه اراده يكى از مقوّمات اختيار است و اين دو يكسان نيستند. نگا: محمد صدرالدين شيرازى، الاسفار الاربعة، ج 6، صص 355 - 310. 2- مبدأ اراده: اراده، فعل نفس، روح و منِ آدمى است. علت وجود و پديد آمدن اراده، نفس انسان است و روح، علت فاعلى آن مى‏باشد. امّا بايد توجه داشت كه اين علت فاعلى (يعنى نفس) در پديد آمدن معلولش (يعنى اراده) نياز به اراده ديگرى ندارد؛ بلكه نفس در اين مورد از آن گونه علل فاعلى است كه در مقام ذات خود، علم تفصيلى به اراده داشته و همين علم تفصيلى به اراده، در پديد آمدن اراده كافى است و نيازمند اراده ديگر نيست.
از اين نوع علت فاعلى در فلسفه به «علت فاعلى بالتجلى» ياد مى‏كنند. براى آشنايى با اقسام علت فاعلى ر.ك: علامه سيد محمدحسين طباطبايى، نهاية الحكمة، صص 173 - 172. 3- تكاملى كه براى روح حاصل مى‏شود، در اثر افعال اختيارى آن است؛ چرا كه در ذات روح، گرايش به سوى كمال بى‏نهايت است و همين گرايش است كه به صورت اراده ظهور پيدا مى‏كند. به همين جهت آنچه مربوط به ذات نفس و روح آدمى است، از همين اراده سرچشمه مى‏گيرد و كمالاتى هم كه نصيبش مى‏شود در سايه همين اراده است.
بر اين اساس، افعالى كه مربوط به اراده و اختيار و آگاهى انسان نيست، در واقع افعال روح نيست. به بيان ديگر، افعال انسان - از آن جهت كه انسان است - نيست. در باب تكامل روح و نسبت آن با افعال اختيارى نگا: محمدتقى مصباح يزدى، دروس فلسفه اخلاق، صص 172 - 127. 4- اختيار تنها بر پايه اراده بنا نشده، بلكه حركت و افعال اختيارى انسان مبتنى بر سه امر است: ميل، آگاهى و قدرت. در واقع اين مثلث، زمينه را براى اختيار و حركت تكاملى روح فراهم مى‏كند. براى آنكه آدمى عملى را از روى اختيار انجام دهد بايد
اولاً نسبت به فعل خود شناخت و آگاهى داشته باشد؛
ثانياً گرايش‏هاى متضادى در زمينه آن فعل داشته باشد تا زمينه براى گزينش و اختيار آن فراهم شود؛
ثالثاً قدرت انتخاب داشته باشد و بتواند آنچه را كه اختيار كرده به مرحله عمل درآورد. به اعتقاد ما، خداوند متعال مايه‏هاى ميل، آگاهى و قدرت را در نهاد انسان به طور فطرى قرار داده است. پاره‏اى از پيش‏نيازهاى اختيار كه خداوند در وجود آدمى به وديعت نهاده است، عبارتند از:
1- خداوند ابزار حسى و عقلى و ساخت و ساز معرفت را در كنار وحى به عنوان ابزار و منابع شناخت به آدمى ارزانى داشته است. نحل / 78، انسان / 2، علق / 5-1. 2- پروردگار عالم قدرت‏هاى گوناگونى به بشر داده است تا در پرتو آن بتواند در طبيعت تصرف كند لقمان / 20، اعراف / 74، نحل / 14، غافر / 79، ابراهيم / 32، انبيا / 80. و انسان‏هاى ديگر را به نفع خود استخدام و به كار گيرد. زخرف / 32. و از همه مهم‏تر قدرتى متافيزيكى كه از روح و نفس انسان ناشى مى‏شود. آل‏عمران / 49، انبياء / 82-81، ص / 36-37. 3- گرايش‏ها و ميل‏هاى گوناگونى در انسان به وديعت نهاده شده؛ و همين گرايش‏ها است كه به صورت «اراده» تبلور مى‏يابد. در واقع ميل و اراده، تفاوتشان به شدت و ضعف است. ميل همان رغبت و خواستن ابتدايى است كه به مرحله اكيد نرسيده است؛ در حالى كه اراده همان رغبت و خواستن است كه به مرحله شديدترى رسيده و به صورت يك وسيله بسيار مهم براى ايجاد كار درآمده است، نگا: محمد تقى علامه جعفرى، جبر و اختيار، ص 66. اين گرايش‏ها اقسامى دارند؛ از جمله: «غرائز» يعنى، كشش‏هاى مربوط به نيازهاى حياتى كه با اندامى از اندام‏هاى بدن ارتباط دارد. «عواطف» يعنى، كشش‏هاى مربوط به روابط انسان‏ها با يكديگر. «انفعالات» يعنى، حالتى روانى كه بر اساس آن انسان به علت احساس ضرر يا ناخوشايندى از كسى فرار يا او را طرد كند. «احساسات» يعنى، كنش‏هاى شديدى كه تنها به انسان اختصاص دارد. 5- از سه ضلع مهم اختيار كه در نكته پيشين گفته شد، هر يك كاركرد ويژه‏اى دارند: 1) ميل، عامل اصلى حركت انسان در انجام افعال است.
2) علم و آگاهى، چراغى است كه راه را روشن مى‏كند و مسير حركت را مشخص مى‏سازد.
3) قدرت، ابزارى است كه حركت انسان به وسيله آن انجام مى‏شود. در يك فعل اختيارى و مهمتر از آن، در ماهيت اختيار، هر يك از اضلاع اين مثلث، اهميت ويژه‏اى دارد و در تبيين افعال اختيارى انسان نبايد از هيچ كدام غافل بود.
بنابراين، اختيار مساوى و مساوق با اراده نيست؛ بلكه اختيار يعنى: ميل، آگاهى و قدرت. براى آگاهى تفصيلى از اين سه ضلع نگا: محمدتقى مصباح يزدى، معارف قرآن، مجلد اوّل، صص 442 - 394. 6- ما اعتقاد به توحيد افعالى داريم و به اين اصل ايمان داريم كه «لا مؤثر فى الوجود الاالله». هر گونه تأثير و تأثّر و فعل و انفعال و فعليت و فاعليتى از جانب خداست. البته خداوند به هر نحوى و بدون قانون و نظام در جهان عمل نمى‏كند؛ بلكه بر اساس يك سلسله قوانين و سنن و احكام متناسب با هر عالم و هر موجودى، حيات جهان و موجودات را به پيش مى‏راند. خداوند متعال، در عالم خلقت موجودات گوناگونى آفريده و بر اساس اين تنوع و چندگونگى قوانين خاصى را بر آنها حاكم ساخته است.
مثلاً وجود فرشتگان و انسان‏ها با يكديگر متفاوت است و چون اين تفاوت را خداوند بر اساس حكمت خود پديدآورده است، لاجرم احكام و سنن خاصى هم براى اين دو قرار داده كه به موجب آن، هيچ‏گاه انسان فرشته نمى‏شود و هيچ وقت فرشته انسان نمى‏گردد. اين مطلب حتى در مورد عوالم خلقت نيز جارى است. عالم مادى احكام خاص و قوانين ويژه خود را دارد و عالم برزخ سنن مخصوص؛ و عالم قيامت آثار ويژه خود را. در اين باب مراجعه كنيد به كتاب انسان از آغاز تا انجام. 7- با توجه به نكته پيش گفته، از يك ديدگاه خداوند، موجودات جهان را دوگونه خلق فرموده است: الف) برخى از موجودات، امكان بيش از يك نوع خاص از وجود در آنها نيست، مانند مجردات عُلْوى. ب) بعضى از موجودات چنين نيستند، بلكه امكان بيش از يك نوع خاص از وجود در آنها هست، مانند موجودات مادى. خداوند، ماده طبيعى را طورى آفريده است كه نقش‏پذير صورت‏هاى مختلف است. ماده طبيعى استعداد تكامل دارد.
طبيعت از بعضى عوامل قوت و نيرو مى‏گيرد و از بعضى ديگر نقصان مى‏پذيرد. ماده طبيعى استعداد آن را دارد كه با علل و عوامل مختلف مواجه شود؛ لاجرم تحت تأثير هر كدام از آنها حالت، كيفيت و اثرى پيدا مى‏كند كه مخالف با حالت و كيفيت و اثرى است كه از علت ديگر مى‏توانست پيدا كند. تخمى كه در زمين كاشته مى‏شود اگر با آب و هوا و حرارت و نور همراه شود و آفتى هم به آن نرسد از زمين مى‏رويد، رشد مى‏كند و به سرحد كمال مى‏رسد؛ ولى اگر يكى از عوامل رشد و كمال كسر شود يا آفتى برسد به آن حد نخواهد رسيد.
با توجه به اين توضيح، اذعان خواهيم كرد كه: 1) برخى از موجودات، مانند مجردات محض، تنها يك سرنوشت خواهند داشت. 2) موجودات ديگرى مى‏توانند در انتظار نتايج گوناگون باشند، زيرا خداوند بر اساس سنخيت چنين موجوداتى، چنين مقرر داشته است كه با اختلاف اسباب و علل، راه‏ها و نتيجه‏ها نيز متفاوت باشد.
به بيان ديگر، سرنوشت از وضع خاص موجودات سرچشمه مى‏گيرد. موجودى كه امكانات متعدد دارد و علل مختلف ممكن است در او تأثير كنند و هر علتى او را در يك مجرا و يك مسير بخصوص قرار مى‏دهد، سرنوشت‏هاى متعددى در انتظار اوست؛ اما موجودى كه بيش از يك امكان در او نيست و جز يك مسير برايش تعيين نشده و جز با يك نوع علت سر و كار ندارد؛ سرنوشتش واحد، حتمى و غيرقابل تغيير است. نگا: مرتضى مطهرى، انسان و سرنوشت، ص 70. 8- اعمال و افعال بشر، از سلسله حوادثى است كه سرنوشت حتمى و تخلف‏ناپذير ندارد؛ زيرا بستگى دارد به هزاران علل و اسباب و از آن جمله انواع ميل‏ها، شناخت‏ها، قدرت‏ها، انتخاب‏ها و در يك كلمه انواع اختيارها كه از خود بشر ظهور مى‏كند. به واقع تمام امكاناتى كه در مورد جمادات و نباتات و افعال غريزى حيوان به منزله موجودات مادى وجود دارد، و تمام «اگر»هايى كه در وقوع آنها هست، در افعال و اعمال بشر نيز هست.
ولى در عين حال انسان قادر است عملى را كه صددرصد با غريزه و ميل حيوانى و طبيعى او موافق است و هيچ رادع و مانع خارجى نيز بر سر راه آن وجود ندارد، به حكم تشخيص و مصلحت انديشى ترك كند. همچنين قادر است كارى را كه صددرصد مخالف طبيعت اوست و هيچ‏گونه عامل اجبار كننده خارجى هم وجود ندارد، به حكم مصلحت‏انديشى و نيروى خرد آن را انجام دهد. خداوند متعال انسان و افعال او را از آن دسته موجوداتى قرار داده كه امكان بيش از يك نوع سرنوشت را دارند.
اين موضوع به اندازه‏اى بديهى است كه نيازى به اثبات آن نيست. گونه‏گونى فرهنگ‏ها، اديان، سليقه‏ها، تفكرات، كردارها، دانش‏ها، پيشرفت‏ها و عقب‏ماندگى‏هاى ملل متفاوت، همه و همه نشانگر اين حقيقت است كه خداوند با اعطاى قدرت، آگاهى و ميل (اختيار)، امكان دست‏يابى به سرنوشت‏هاى گوناگون را به بشر ارزانى داشته است.
9- هدايت و ضلالت نيز به عنوان دو فرجام گوناگون براى بشر، زاييده اختيار خود انسان است. يعنى انسان بوده است كه با توجه به نوع ميل، شناخت و قدرت، خود راه ضلالت را پيموده يا به هدايت بار يافته است. خداوند با سه ضلعى كه در نهاد آدمى به وديعت نهاده است يعنى (ميل، آگاهى و قدرت) چنين مقرر داشته كه انسان با چگونگى به كارگيرى اين امور، راه و سرنوشت خويش را رقم زند. اگر آدمى آگاهى را - كه همچون چراغى است براى روشنى راه - درست به كار گيرد و از قدرت خود به طور صحيح استفاده نمايد، و ميل خود را به سوى كمال حقيقى بكشاند، راه هدايت را خواهد پيمود و با قرار گرفتن در صراط مستقيم، در مسير الى الله و حركت به سمت كمال لايق خويش موفق خواهد بود.
اما اگر آگاهى خود را درست به كار نبندد، يا وهم و جهل را علم بپندارد و از قدرت خود استفاده صحيح نكند و آن را عاملى براى تسلط خودخواهى و نفسانيّت خويش بر طبيعت و جامعه قرار دهد و اميال خود را در حد همان حيوانيت و سطوح پايين مادى نگاه دارد؛ از صراط مستقيم خارج شده، گرفتار گمراهى خواهد شد. «و أما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى...» ؛ فصلت / 17.«و اما ثموديان: پس آنان را رهبرى كرديم [ولى ]كوردلى را بر هدايت ترجيح دادند». «ذلك بأن الله لم‏يك مغيرا نعمة أنعمها على قوم حتى يغيروا ما بأنفسهم» ؛ انفال / 53. [سقوط فرعونيان از اوج لذت به حضيض ذلت ]بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏دهد، مگر آن كه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند». «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت أيدي الناس...» ؛ روم / 41.«به سبب آنچه دست‏هاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است». در باب هدايت و ضلالت كتاب: «هدايت و ضلالت» نوشته منيژه سيار املاش لنگرودى، معاونت پژوهشى سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، زمستان 71، خواندنى است. سعادت و شقاوت نيز معلَّل به اختيار انسان است، نه اين كه ذاتى انسان باشد؛ چرا كه در هيچ جا شقاوت و سعادت نه جزء ذات انسان (روح) دانسته شده است و نه لازمه روح. مبدأ سعادت، عقايد حق، اخلاق فاضله و اعمال صالح است، كه در سايه علم صحيح، ميل معتدل و قدرت درست به دست آمدنى است؛ و مبدأ شقاوت، عقايد باطل، اخلاق رذيله و اعمال غيرصالح است، كه در سايه علم ناصحيح، ميل غيرمعتدل و قدرت نادرست فراهم مى‏شود. در باب سعادت و شقاوت و رابطه آن با اختيار انسان كتاب «طلب و اراده» حضرت امام خواندنى است.

همچنين تأويل «قد جفّ القلم»بهر تحريض است بر شغل اهم‏
پس قلم بنوشت كه هر كار رالايق آن هست تأثير و جزا
كژ روى، جفّ القلم، كژ آيدت‏راستى آرى، سعادت زايدت‏
ظلم آرى، مدبرى، جفّ القلم‏عدل آرى، برخورى، جف القلم‏
چون بدزدد، دست شد، جفّ القلم‏خورده باده، مست شد، جف القلم‏
تو روا دارى، روا باشد كه حق‏همچو معزول آيد از حكم سَبَق؟!
كه زدست من برون رفته ست كارپيش من چندين ميا چندين مزار
بلكه معنى آن بود «جفّ القلم»نيست يكسان نزد او عدل و ستم‏
مثنوى / 5/3131 - 3138.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
12 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .