اصل امامت

در مورد «امامت» كامل توضيح دهيد.


چيستى امامت‏
معناى لغوى‏
امامت در لغت پيشوايى محمد معين، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 346-347، تهران، اميركبير، دهم، 1375 ش.، پيشروى و رهبرى و رياست همگانى است. السعيد الخورى الشرتونى اللبنانى، اقرب الموارد، ج 1، ص 19، قم، مكتبه للمرعشى 1403، نيز: لوئيس معلوف، المنجد فى اللغه و الاعلام، ص 17، بيروت، دارالمشرق، 1973 م. امام نيز به معناى پيشوا، پيشرو، الگو، راهنما و كسى يا چيزى است كه پيروى مى‏شود. همان، نيز بنگريد:
الف. ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 215-213.
ب. الراغب الاصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 87، دمشق: دارالقلم، 1412 ق.
جهت آگاهى بيشتر بنگريد: مركز فرهنگ و معارف قرآن، دايره المعارف قرآن كريم، ج 4، ص 219-220، قم، بوستان كتاب، ص 1385 ش.

معناى اصطلاحى‏
امامت در اصطلاح علم كلام عبارت است از: «جانشينى از پيامبر اسلام در زمامدارى و رهبرى فراگير امت در امور دينى و دنيوى و حفظ و حراست از دين به گونه‏اى كه پيروى از امام بر همه امت واجب است». براساس اين تعريف مؤلفه‏هاى اساسى امامت عبارت است از:
يك. جانشينى پيامبر؛ امام كسى است كه پس از پيامبر بر مسند او مى‏نشيند.
قيد جانشينى از پيامبر را غالب متكلمان شيعى تصريح كرده‏اند.
در ميان اهل سنت نيز كسانى چون ماوردى، آمدى، ابن خلدون، قاضى ايجى، و تفتازانى در تعريف امامت آورده‏اند. بنگريد:
الف. عبدالرحمن الايجى، المواقف، ص 345.
ب. مولفان، امامت پژوهى، ص 49-48.
اين قيد دو نكته در خور اهميت در پى دارد:
1-1. از سويى بيانگر تمايز امامت و نبوت است. از جمله تمايزات اين است كه پيامبر وحى رسالى دريافت و آن را ابلاغ مى‏كند؛ ولى امام دريافت كننده وحى نيست.
2-1. از ديگر سو بيانگر پاره‏اى تشابهات و اشتراكات امام و پيامبر است. بر اين اساس امام ادامه دهنده راه پيامبر و عهده دار وظايف و رسالت‏هاى اوست. اين مسأله لوازم و توابعى دارد كه جداگانه قابل بررسى است.
دو. رهبرى فراگير؛ پيشوايى، زمامدارى يا رياست عامه بيانگر اين ويژگى است كه امامت محدود به پاره‏اى از مناصب چون قضاوت، فرماندهى نيروهاى نظامى و انتظامى، و يا حكومت در واحدهاى سياسى خرد چون ايالت‏ها، استان‏ها و شهرهاى جامعه اسلامى نيست؛ بلكه امامت بالاترين منصب در جامعه دينى پس از پيامبر گرامى اسلام است. بنابراين فراگيرى رياست و پيشوايى امام دو جنبه اساسى دارد:
2-1. فراگيرى از جهت جغرافياى انسانى. پيشوايى و زمامدارى امام محدوديت منطقه‏اى در بخشى از جغرافياى اسلامى و يا محدوديت شخصى و جمعيتى ندارد.
امت اسلامى امتى يكپارچه است و رهبرى امام همه امت را پوشش مى‏دهد.
2-2. فراگيرى از جهت زمينه‏ها و ابعاد و اضلاع حكومت؛ به اين معنا كه پيشوايى و زمامدارى امام محدود به عرصه خاصى از فعاليت‏هاى سياسى و اجتماعى نيست؛ بلكه همه ابعاد مديريت كلان جامعه سياسى اسلامى را شامل مى‏شود. به عبارت ديگر امام در رأس هرم قدرت قرار دارد.
سه. دين مدارى؛ پاره‏اى از قيود به كار رفته در تعريف امامت نشانگر دين مدارى و غيرسكولار بودن انديشه امامت است، از جمله:
3-1. قيد نيابت از پيامبر به عنوان آورنده شريعت نشانگر خاستگاه دينى امامت است و از اين جهت با نظام‏هاى سياسى سكولار و عرفى بنياد تمايز مى‏يابد.
3-2. دربرگيرى امور دينى نشانگر غايات دينى امامت و تمايز آن از دنيامدارى انحصارى و سكولاريسم غايى است. بنابراين امامت هم دينى بنياد است و هم دينى مآل.
چهار. اطاعت پذيرى؛ وجوب اطاعت از امام نشانگر ولايت داشتن امام است. به عبارت ديگر امام صرفاً ارشادكننده و موعظه‏گر نيست؛ بلكه پيشوايى است كه امت در امور دين و دنيا از او پيروى مى‏كنند. و پيروى از او هم چون پيروى از پيامبر واجب و لازم است.
از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه دغدغه اصلى در امامت عبارت است از: «استمرار جامع و همه جانبه خط رسالت در جامعه بشرى؛ حفظ و گسترش هدايت‏ها، تعاليم و ارزش‏هاى دينى، تربيت و مديريت كلان اجتماع براساس آموزه‏ها و غايات مكتب سعادتبخش اسلام و تأمين اهداف و نيازهاى دنيوى انسان ناظر به مصالح جادوان و كمال و سعادت ابدى».


چرايى امامت‏
امامت چه ضرورتى دارد؟ ديدگاه شيعه و سنى در اين باره چيست؟

يك. اجماع بر ضرورت رهبرى دينى‏
اصل لزوم امامت امرى بديهى و مورد اتفاق همه انديشمندان و عالمان شيعه و سنى است.
ابن خلدون انديشمند نامدار اهل سنت مى‏نويسد: «امامت و رهبرى براى جامعه بشرى يك ضرورت است». بنگريد: عبدالرحمن ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ص 191، بيروت، دارالتعلم، 1978 م. او سياست و مديريت را به سه گونه تقسيم كرده است:
1. سياست غريزى كه مبتنى بر تمايلات و خواسته‏هاى طبيعى غريزى بشر است. چنين سياستى به استبداد و خشونت مى‏انجامد.
2. سياسيت خرد بنياد، كه مبتنى بر يافته‏هاى دانش و انديشه بشرى است. اين قسم بر گونه پيشين برترى دارد اما نسبت به گونه سوم در رتبه فروترى قرار دارد.
3. سياست دينى كه مبتنى بر قوانين و آموزه‏هاى شرعى است. برخلاف ديگر گونه‏ها در چنين سياستى مصالح معنوى و اخروى بشر جايگاه اصيل خويش را باز يافته و منافع و مصالح دنيوى بشر ناظر به آن تنظيم مى‏شود. پيشاهنگان اين گونه رهبرى دو دسته‏اند: پيامبران و جانشينان آنها.

دو. ضرورت پاسدارى از دين.
با توجه به اين كه:
اولاً: بعثت انبياء هميشگى نيست و با رسالت حضرت ختمى مرتبت گزينش انبياء به آخر رسيد.
ثانياً: با وجود آزمندى‏ها و هواخواهى‏ها در انسان امكان ايجاد انحراف و تحريف در دين الهى و به استخدام در آوردن آن در جهت منافع نامشروع خود همواره وجود دارد. افزون بر آن تفسيرهاى نادرست و ناصواب از دين نيز زمينه‏اى براى گسترش تحريفات و عدم مصونيت دين از تحريف است. در چنين وضعيتى رفته رفته هدايتگرى از دين از دست رفته و چه بسا در مسير اغواگرى انسان به پديده‏اى متمايز با فلسفه اساسى خود تبديل مى‏شود.
دكتر يثربى در اين باره مى‏نويسد:
«اگر چنين فرض كنيم كه قوانين و تعاليم الاهى، براى آخرين بار اعلام شده و نبوت ختم گردد، بعد از آن اين معارف و نظام مبتنى بر آنها، بى‏حمايت و هدايت از طرف خداوند رها گردد، بدون ترديد، اين بشر طمع‏ورز و استخدام‏كننده، همين معارف و نظام را هم مورد طمع و استخدام قرار داده، در راه اغراض و اميال خود به تحريف آن‏ها پرداخته، مردم را از دست يافتن و عمل به آن معارف محروم مى‏سازد. وقتى كه اين كار پيش از ختم نبوت اتفاق مى‏افتاد، پيامبر بعدى، به اصلاح تحريف‏ها و انحرافات پرداخته، تعاليم اصيل آسمانى را احيا مى‏كرد.
اما در دوران ختم نبوت، اگر مسأله امامت را نپذيريم، ديگر كسى با الهام و عنايت الاهى، به حمايت و هدايت بشر نمى‏پردازد و چنين شرايطى از دو جهت سبب هلاكت اكثريت مى‏شود:
يكى از آن جهت كه قسمت عمده مردم روى زمين، هنوز اسلام را نپذيرفته‏اند، براى هميشه در كفر باقى مى‏مانند.
و ديگرى از آن جهت كه دين اسلام در اثر تحريف و استخدام اين و آن، چنان كه مى‏بينيم اثر هدايت و حمايتى خود را از بشر، نداشته و در نتيجه مسلمانان به وضع بدى دچار خواهند شد. چنان كه عملاً مى‏بينيم از اختلاف اعتقادى گرفته تا تقسيمات سياسى كه همديگر را نه تنها حمايت نمى‏كنند، بلكه تحقير و تخريب هم مى‏كنند. و معلوم است كه در چنين شرايطى اكثريت مردم از هدايت آسمانى بهره نگرفته، و نسبت به دين بر حق آسمانى قاصر و مقصر به شمار رفته و اهل نجات نخواهند شد. بنابراين، نتيجه دين كه بايد نجات و خير اكثريت مى‏شد، شر و شقاوت اكثريت خواهد شد» دكتر سيد يحيى يثربى، فلسفه امامت (با رويكرد فلسفى و عرفانى)، ص 86 و 87، تهران؛ پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، اول، 1383..
او در تبيين روشن‏تر ضرورت امامت به واقعيت تاريخى استناد جسته، مى‏نويسد:
«تجربه تاريخى ما، از جريان كار پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) نيز، براى اهل تحقيق، دليل روشنى از ضرورت تحقق امامت است. نظام دينى كه به دست پيامبر و يارانش در مدينه تأسيس شد، از همان آغاز مورد تهديد آزمندان و قدرت طلبان قرار گرفت. و اين تهديد كه در آغاز آشكار بود، با تثبيت قدرت اسلام كه با فتح مكه تحقق يافت، حالت پنهانى و زيرزمينى پيدا كرد و در انتظار فرصت مناسب ماند. عوامل اين تهديد، از هر گونه زمينه‏سازى و توطئه، براى فراهم آوردن شرايط علنى شدن و اقدام عملى خود، غافل نبودند. تا آن كه پس از حدود سى سال از درگذشت پيامبر اين تهديد عملاً كامياب شده و عوامل تهديد، قدرت را به دست گرفتند و نظام «خلافت» را به «سلطنت» تغيير دادند» همان، ص 88 و 89..
بنابراين نه تنها بدون امامت حق، دين هرگز به هدف نهايى خود كه هدايت و حمايت همه انسان‏ها در همه اعصار و در همه جهان است نخواهيد رسيد، چه بسا در جهت خلاف نيز از آن سوء استفاده شده و به ضد خود تبديل گردد.
افزون بر آن چه گذشت ادله ديگرى بر ضرورت امامت وجود دارد كه رعايت اختصار ما را از ذكر آن‏ها باز مى‏دارد. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: پرسش 24 و 22=از كتاب : امامت , پرسشها و پاسخهاي دانشجويي , قم , معارف .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .