مكتب تفكيك و اخباري‏گري

مکتب تفکيک چيست و فرق آن با اخباري گري در چيست؟


1. اخباريون نقطه مقابل اصوليون و مجتهدان(قائلين به اجتهاد در احکام دين) هستند. مؤسسين اين گرايش ميرزا محمد استرآبادي و شاگردش ملاامين استرآبادي هستند. اينها اجتهاد را حرام مي دانند، ظواهر قرآن را حجّت نمي دانند و مدّعی اند که قرآن را فقط امام معصوم مي فهمد و بس.اینها به حجّيت عقل نيز قائل نبوده و آن را خطاکار مي دانند. اجماع را هم قبول نداشته و آن را دليل اهل سنّت در انتخاب خليفه ی اوّل مي انگارند. در حالي که هيچ اجماعي بر خلافت خليفه اوّل واقع نشده است. و ادّعای اهل سنّت در این باب ادّعایی مردود است.اخباریّون معتقدند که تمام روايات کتب اربعه ی شيعه درستند فلذا معتقدند که احتياجي به علم رجال نیز وجود ندارد.
جهت آگاهي بيشتر بنگريد:
- اسلام و مقتضيات زمان، استاد مطهري، ج1، ص142
- تعليم و تربيت در اسلام، استاد مطهري، ص305
- آشنايي با قرآن، استاد مطهري، ج1و2، ص25 و ج3 ص21
- ده گفتار،‌ استاد مطهري، ص103
- سيري در سيره نبوي، استاد مطهري، ص127
2. حدود سال‌های 1340 ه.ق در مشهد عالمی به نام میرزا مهدی غروی اصفهانی که شاگرد برجسته‌ی میرزای نائینی در اصول بود، بیان داشت که عرفا و فلاسفه‌ی اسلام، حقایق قرآنی و حدیثی ناب را به کنار نهاده و اسلام را با اندیشه‌های خود هدم نموده و خدمتی به آن نکرده‌اند. وی بر همین اساس طریقه ی عرفا و فلاسفه را نادرست قلمداد نموده در برابر این شیوه قد اعلم نمود. عالمانی چون شیخ مجتبی قزوینی، میرزا جواد تهرانی، میرزا حسنعلی مروارید، شیخ محمود حلبی و... از پرورش یافتگان همین مکتب‌اند.

پس از فوت میرزای اصفهانی در 1365ه.ق شاگردان به صرافت نشر افکار استاد در سطحی وسیع تر افتادند. در همین راستا شیخ مجتبی قزوینی «بیان الفرقان» را نوشت، میرزا جواد تهرانی« میزان المطالب» و سال ها بعد میرزاحسنعلی مروارید «تنبیهات حول المبدأ و المعاد» را. کتاب «ابواب الهدی» نیز که مباحث معارفی میرزا را شامل می شود البته نه با اصلاحاتی اساسی، در اختیار علاقه مندان مکتب میرزا قرار گرفت.

گرچه اندیشه‌های میرزای اصفهانی و پیروانش از همان اوایل ظهور، بحث‌ها و انتقاد‌هایی سخت را برانگیخت اما با معرفی جدیدی که محمدرضا حکیمی شاگرد و مرید شیخ مجتبی قزوینی در سال 1372 ه.ش در قالب مقاله‌ی «مکتب تفکیک» در نشریه کیهان فرهنگی از این طرز فکر ارائه داد، نگاه‌ها و انتقادات حول این مکتب به مرحله‌ی جدیدی وارد شد.
عنوان مکتب تفکیک نیز ابتدا توسط استاد محمد رضا حکیمی به کار گرفته شده است ، ایشان درتوضیح مکتب مذکور می نویسد : « تفکیک در لغت به معنای (جدا سازی) است (چیزی را ازچیزی جدا کردن) و ناب سازی چیزی و خالص کردن آن و (مکتب تفکیک)، مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت و سه مکتب شناختی است در تاریخ شناختها وتأمّلات وتفکرات انسانی ، یعنی راه و روش قرآن ، راه و روش فلسفه و راه و روش عرفان . و‍‍ هدف این مکتب ناب سازی و خالص مانی شناختهای قرآنی و سره فهمی شناختها ومعارف اسلامی است به دور از تأویل و مزج با افکار و نحله ها و برکنار ازتفسیر به رأی و تطبیق...» (کیهان فرهنگی،سال نهم،شماره 12،ص6)
تاریخچه ی مکتب تفکیک
هر چند ازنظر تحقیقی و علمی، این مکتب سابقه ی خودرا به نزول قرآن کریم پیوند می زند و آن را مساوی با ظهور اسلام می‌پندارد، ولی از نظر تنظیم و تألیف، تاریخی بیش از یک قرن ندارد؛ زیرا گزارشگر این مکتب (استاد محمد رضا حکیمی) بنیان آن را درسدة چهاردهم هجری توسط مرحوم میرزا مهدی اصفهانی دانسته که پس از وی، مرحوم شیخ مجتبی قزوینی خراسانی آن را ادامه می دهد.
لبّ سخن این مکتب
مکتب تفکیک معتقد است تنها راه شناخت حقیقی، راه وحی است؛ زیرا وحی سخن آخر را در باب معارف می زند، امّا راه عقل(فلسفه) و راه کشف(عرفان) چون با تفکّرات بشری امتزاج و التفاط یافته اند، راه به سر منزل مقصود نمی برند. نتبجه‌ای که تفکیکی ها می گیرند این است که : این سه محتوا منطبق نیستند واین همانی ندارند؛ پس باید از هم جدا گردند و مرزبندی شوند. ابعاد اصولی را که صاحبان مکتب تفکیک، روش خود را مبتنی بر آن می دانند به شرح زیر می توان خلاصه کرد :
1- معرفت ذات مقدس متعال و توحید او را فطری می دانند و مرجع این معرفت، تصوری و توهمی نیست، بلکه معرفت حقیقی است و فعل ذات مقدس باری است که همان معرفة الحق بالحق است.
2- معرفت ذات به ذات :که این گونه معرفت واقعی و حقیقی است، زیرا درمعرفت حقیقت نوریه هیچ گونه خفائی نیست، بلکه ازالة الاوهام و ظهورذات به نفس ذات است.
3- علم حقّ متعال : برای خداوند متعال علم بلا معلوم قائلند؛ زیرا حقیقت علم هیچ گونه نیازی به تحقق معلوم و اضافه و امثال آنها ندارد، بلکه چون ذات مقدس بذاته موجود است و بذاته عالم است،‌ علم او نیازمند عنوان و حیثیت خارج نیست.
4- بداء : ازآن جا که علم حق هیچ گونه تعیّن و تقیّدی به معلومات ندارد،‌ اثبات بداء حقیقی و تغییر در معلومات سبب تغییر علم نخواهد شد؛ لذا برای ظواهر کتاب و سنت هیچ گونه راه تأویل وجود ندارد، بلکه ظاهر آن مطابق برهان قطعی است وتأویل بداء را بر ابداء دیدگاهی سست می دانند، بخلاف آن که علم مقید به معلوم باشد؛ زیرا دراین صورت، تغییر معلوم مستلزم تغییر علم خواهد شد.
5- عالم ذر: اثبات عالم ذر مطابق نصوص متواتره از عترت طاهره و ظواهر کتاب، با ابطال تمامی تشکیکات و توهمات و تأویلات درآیات و اخبار.
6- خودشناسی : معرفت نفس و عدم تجرد آن به معنای اصطلاحی؛ زیرا برهانهایی که در این باره اقامه شده است خالی از مناقشه نیست، بلکه ظواهر آیات و اخبار این است که آدمی مؤلّف از روح وبدن است. روح حامل و واجد نوری است که در خارج از ذات می باشد و روح این نور را به اذن الله واجد می شود و گاهی فاقد آن می‌گردد و منشأ اشتباه قول به تجرد، همین نوری است که آن را می یابد وخارج از حقیقت انسان است که توهم به خود روح شده است.
7- حدوث عالم : محال بودن ازلیّت ماسوای ذات مقدس و تفرّد و توحّد ذات به ازلیّت.
8- باطل شمردن قاعده « الواحد لایصدر عنه الّا الواحد»
9- نادرست شمردن دیدگاهی که به ماهیت اصطلاحی و اصالت وجود باور دارد و این که دیدگاه یاد شده با معارف قرآن و عترت پیوندی ندارد.
10- معاد : اعتقاد به معاد جسمانی به معنای جسم مادّی و این که نار و جنّت مادّی حقیقت دارد و فعلاً مخلوق و موجود و جزء عوالم آخرت است. وتقبیح تأویلات وارده در تطبیق معاد و جهنم و جنت به مثل منفصله و مجرد از ماده که به انشاء نفس درصقع مناسب آن موجود می شود. (ر.ک:مجله اندیشه حوزه،سال پنجم،شماره سوم،ویژه تکیک،ص199ـ200)
3. همانطورکه ملاحظه می فرمایید مسائل و موضوعات مطرح در مکتب تفکیک درحوزه ی معارف و اعتقادات است و ارتباطی با مسائل فقهی و اصولی ندارد. در حالی که عمده سخن اخباریّون در حیطه ی احکام فقهی و اصولی بود. امّا مکتب تفکیک ظاهراً با اجتهاد فقهی و با علم اصول مخالفتی نداشته ، تنها روش استدلال فلسفی و کشف عرفانی را مورد نقد قرار می دهد. لذا عمده شباهت آنها تکیه بر ظاهر متون دینی است.

دیدگاه ها

اگرهرانسان شیعه فرمایشات معصومین ع راسرلوحه امور زندگی علی الخصوص اعتقادات خودقرار دهد براحتی متوجه میشود که رای ونظر عالم حجیتی در مسائل مستحدثه نداردچرا که
اولا خداوندمتعال ورسول اکرم وائمه هدی هیچ دستوری مبنی براستنباط ووضع حکم به کسی نداده اندواجری هم برای این فرد قرار نداده اند بلکه در به تواتر منع شدید فرموده اند بنده برای کوتاه بودن مطلب فقط به 1 حدیث صحیح استناد میکنم الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص56
11- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تَرِدُ عَلَيْنَا أَشْيَاءُ لَيْسَ نَعْرِفُهَا فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سُنَّةٍ فَنَنْظُرُ فِيهَا فَقَالَ لَا أَمَا إِنَّكَ إِنْ أَصَبْتَ لَمْ تُؤْجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأْتَ كَذَبْتَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
ابی بصیر گوید به امام صادق ع عرض کردم :بر ما اموری وارد میشودکه در کتاب خدا وسنت حکمی نمیابیم و نظر میدهیم حضرت فرمود آگاه باش که اگر درست بگویی اجری نبردی و اگر اشتباه کنی به خدا دروغ بسته ای
.ثانیااگر احادیثی نظیر حدیث بالا نبوداز کجا میتوانستیم به اشتباه نبودن حکم عالم اعتمادکنیم؟
درنظر ارسالی بالا اثری ازروایت و فرمایش معصوم دیده نمیشودوایشان برای محکم کردن نظر خود شعر نقل نموده.این مطلب استدلال ونظر شخصی آن هم خلاف قرآن وعترت میباشد.مشکلی که متاسفانه درعصر غیبت گریبان خیلی از متدینین و به تبع آن عوام را گرفته.
به دوستان مخالف پیشنهاد میشودبجای کتب رایی ونظری حداقل 1 بار کتاب اصول کافی که مهمترین و صحیحترین کتاب شیعه پس از قرآن میباشدرا مطالعه نمایند تا بابدیهیات اعتقادی شیعه آشنا شوند.مساله دیگری که درمطلب بالا گفته شده که باز هم یک نظر خلاف تعلیمات اعتقادی شریعت معصومین ع است اینکه
((علمای دین می بایست با شیوه اصولی جوابگوی مسائل جامعه اسلامی باشند و دیگر التزام به اخباریگری جایزنبود .در حقیقت هر یک از علمای دین می بایست به حسب شرایط جامعه، روشی را بر می گزیدند))
اولا دوست عزیز چه کسی چنین تکلیفی به گردن علما قرار داده؟
ثانیا مگر دین خدامحل تاخت وتاز علماست که هر کدام روشی برگزینند؟
همین دیدگاههای منحرف هست که امروز برخی علما برای اینکه مردم راضی شوند احکام را تغییر میدهند و دم از فقه واجتهاد پویا میزنندیا به جایی رسیده اند که میگویند تمام احکام شرعی قابل انطباق با قوانین بین المللی میباشد.
برای مثال امروز ذبح گوسفند خلاف قوانین حمایت از حیوانات است پس باید برای اینکه کشتن گوسفند مطلبق قوانین بین المللی باشد آنطوری که آنها اینکاررا می کنند انجام دهیم یعنی باید برای مطابقت با قوانین بین المللی گوشت مردار را حلال کنند.
حضرت بقیه الاعظم روحی له الفداه عج در حدیث معروف که اتفاقا دستاویز اهل رای هم میباشد میفرمایند:وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ .
یعنی طبق دستور امام عصر عج در هر مساله ای که تا زمان ضهور ایشان اتفاق می افتد فقط باید به راویان حدیث مراجعه کرد (نه به اهل رای)طبیعتا راویان حدیث در جواب مسائل فقط حدیثی نقل میکنند و در مسائل بقول شما مستحدثه یا با قرینه حدیثی جواب میدهند یا طبق حدیثی که بالا از کافی نقل شد تقوی الهی را رعایت کرده و سکوت میکنند.
این عرایض بنده فقط در دفاع از اخباریان شیعه نظیر شیخ صدوق ثقه الاسلام کلینی سید هاشم بحرانی سید رضی سید مرتضی شیخ طوسی شیخ حر عاملی طبرسی صاحب احتجاج علامه مجلسی شیخ عباس قمی که همگی محدث بودند وهزاران اخباری دیگر میباشد که حق بسیار عظیمی به گردن تمامی شیعیان دارندمیباشد نه بربحث تفکیک.آیا ممکن است اینچنین شخصیتهایی که تمامی عمر خود را صرف درک و فهم وعمل ونشر فرمایشات معصومین کرده اندو بزرگترین علمای شیعه هستند همگی اعتقاد اشتباهی داشته باشند اما کسانی که غرق در فلسفه نهی شده از سوی حجج اللهی ع وعلوم غیراصیل شیعه هستند به کنح مساله پی برده باشند؟
از دوستان عزیز خواهشمندم اگر جوابی بر رد عرایض بنده مبتنی برایات قرآن یافرمایشات معصومین دارندبفرمایند.نه نظر شخصی چون در قیامت تنها حجت میان ما و خداوندمتعال و پیامبر اکرم در پا حوض کتاب خدا وعترت طاهره ایشان میباشد(حدیث معروف ثقلین)
حيث يقول في حجّة الوادع: إنّي‏ تاركم‏ فيكم‏ الثّقلين‏ ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدي، كتاب اللّه و عترتي أهل بيتي و انّهما لم يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما، ألا هذا عذب فرات فاشربوا، و هذا ملح اجاج فاجتنبوا.
در پایان 2حدیث گهربار ومرتبط به هم نقل میکنم که هر2در کتب زیادی نقل شده
أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم / 250 / افتراق امت به هفتاد و سه گروه: 250
بزودى امّت به هفتاد و سه‏ گروه متفرق خواهند شد، كه هفتاد و دو گروه در آتش و يك گروه در بهشت خواهند بود. سيزده گروه از هفتاد و سه‏ گروه محبّت ما اهل بيت را ادّعا مى‏كنند، ولى يكى از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتش‏اند.
بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏36 / 336 / باب 41 نصوص الرسول ص عليهم عليهم السلام ص : 198-عَنْ يَحْيَى الْبَكَّاءِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً مِنْهَا فِرْقَةٌ نَاجِيَةٌ وَ الْبَاقُونَ هَالِكُونَ فَالنَّاجُونَ الَّذِينَ يَتَمَسَّكُونَ بِوَلَايَتِكُمْ وَ يَقْتَبِسُونَ مِنْ عِلْمِكُمْ وَ لَا يَعْمَلُونَ‏ بِرَأْيِهِمْ‏ فَأُولَئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ فَسَأَلْتُ عَنِ الْأَئِمَّةِ فَقَالَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ.
امیر المومنین ع فرمودندرسول خدا ص فرمودندامت من 73 فرقه خواهند شد.از انها فقط 1 فرقه اهل نجاتند وبقیه هلاک میشوند(در حدیث دیگر دست به شانه مولا امیرالمومنین ع زدندوفرمودند)اهل نجات کسانی هستند که به ولایت شما تمسک میجویند واز علم شما اقتباس میکنند وبه رایشان(که شامل علمایشان هم میشوند)عمل نمیکنند... سپس از آن امامان سوال شد.فرمودندبتعداد نقباءبنی اسرائیل(دوازده نفر)

Member since:
16 اسفند 1389
Last activity:
2 سال 38 هفته

اولا: حدیث بالا در مورد کسانی است که استنباط به رای می نمایند که هیچ ریشه در کتاب و سنت ندارد به خلاف مجتهدین از اصولیون که اتنباط انها مبتنی بر متن کتاب و سنت می باشد .
ثانیا: اینکه فرمودید حداقل یک بار اصول کافی را بخوانید ، معلوم می شود که شما هیچ از اصول استناط نمی دانید زیرا مجتهدین ما چنانچه ذکر شد استنباطات انان مبتنی بر ایات و روایات می باشد و نه یک با بلکه ده ها با کتب روایی چون کافی ، من لا یحضر الفقیه ، استبصار ، تهذیب ، وسائل الشیعه ، بحار الانوار ، و دیگر کتب روایی را که مرتبط با مسائل فقهی می شود را خوانده اند و سپس با توجه به همه روایات وارده در ان موضوع رای معصومرا علی الظاهر ارئه مینمایند .
ثالثا : خود معصومین سفارش به اجتهاد شاگردانشان فرموده اند که در اخبار کثیری از معصومین سئوالات مستحدثه می شد و معصومین ارجاع به کتاب و سنت می دادند تا خود انها بتوانند مسائل فرعی را از اصول کلی کتاب و سنت برداشت کنند . چنانچه در حدیث معروف است که فرمودهاند : "علینا بالاصول و علیکم بالتفریع" ، "نحن نلقی الاصول و علیکم التفریع".
رابعا : حدیثی را که در خصوص روات حدیثنا ذکر کردید اتفاقا مصداق این حدیث فقها و مجتهدین می باشند زیرا اگر کسی اصول اسنباط را ندند نمی تواند مرائ جدی معصوم را ذکر کند .زیرا احادیت عام و خاص دارند ، مجمل و مبین دارند ، ناسخ و منسوخ دارند، حاکم و محکوم دارند ، وارد و مورود دارند وجعلی و غیر جعلی دارند ، تعارض بدوی و مستقر دارند و ... که باید به هم عرضه شوند تا مراد از کلام معصوم مبین شود و این بدون اصول استنباط میسور نیست .
خامسا: احادیثی که در خصوص 73 فرودید ربطی با این ندارد که فقاهت در ایات و روایات جایز نیست . اتفاقا بالعکس اگر ان کسانی که سراغ دین می رفتند با ابزار اجتهاد وارد دین می شدند این همه تفسیر به رای و فرق دینی ایجاد نمی شد .

با سلام. این یک بهتان بزرگ به استرابادی واخباریان است که بنیانگذاراین روش بوده. چرا که اطاعت از فرمایشات معصومین بدون چون وچرا طریقه همه شیعیان در زمان معصومین وسالهای ابتدایی غیبت بوده.بلکه ایشان جزءاولین کسانی بود که در مقابل انحراف مجتهدین وفلاسفه از قرآن و عترت در غیاب امام عصر عج ایستاد.اگر هر شیعه که پیرو هوای نفس وتعصب نباشد و تنهابا ایمان وتسلیم به فرمایشات معصومین ع مراجعه کند به حق بودن روش آنان پی خواهد برد. از خداوندمتعال توفیق فهم این مطلب را برای همه شیعیان خواستاریم.

Member since:
16 اسفند 1389
Last activity:
2 سال 38 هفته

بلی . از یک منظر وظیفه عالمان دینی در ان زمان این بود که ملتزم به اخباری گری باشند و این باعث می شد که جلوی انحرافاتی گرفته شود .ولیکن با عوض شدن شرایط و شکل گیری مسائل مستحدثه در جامعه اسلامی ، علمای دین می بایست با شیوه اصولی جوابگوی مسائل جامعه اسلامی باشند و دیگر التزام به اخباریگری جایزنبود .در حقیقت هر یک از علمای دین می بایست به حسب شرایط جامعه، روشی را بر می گزیدند که باعث اعتلای جامعی اسلامی گردد وهر کدام وظیفه خود را در قبال دین انجام داده اند .به قول شاعر :
جهان مانند چشم و خال و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 14 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .