استمداد از غير خدا

آيا نمي توان براي گرفتن حقمان از ديگران درخواست کمک کرد؟ منظورم در خواست کمک حضرت يوسف از زنداني که داشت آزاد مي شد،( در سريال حضرت يوسف) و آيا اين در خواست پيامبر، توکل بر غير خدا است؟ از نظر اسلام چه چيزي توکل بر غير خدا است؟


1. انسانها از لحاظ گستره و ظرفیّت وجودی ، در یک سطح نیستند. لذا انتظار خداوند متعال از آنها نیز یکسان نیست. خداوند متعال آن انتظاری را که از چهارده معصوم دارد از انبیاء و اولیای دیگر ندارد. همچنین آن انتظاری را که از انبیای اولوالعزم دارد از غیر اولوالعزم ندارد. به همین ترتیب انتظار خدا از انبیاء غیر الوالعزم خیلی بیشتر از علمای ربّانی و از علمای ربّانی بیش از علمای عادی ، و از علما بیش از غیر علماست. لذا بازتاب رفتارهای اقشار گوناگون بندگان از جانب خدا نیز متفاوت است. آن کیفیّت از یک عمل که برای عوام کمال محسوب می شود چه بسا برای عالم نقص شمرده شود. و آنچه برای عالم عادی کمال فرض می شود چه بسا برای عالم ربّانی نقصان تلقّی شود. و به همین ترتیب حسنات عالم ربّانی سیئات انبیاء و حسنات انبیاء سیئات الوالعزم ، و حسنات الوالعزم سیئات اهل بیت(ع) قلمداد می شود. همانگونه که در نزد عرف ، اگر فردی عادی کنار خیابان ساندویچ بخورد ، کار او چندان قبیح تلقّی نمی شود در حالی که اگر عالمی یا استاد دانشگاه معروفی چنین عملی را انجام دهد ، کارشان به شدّت زشت شمرده می شود.
بر این اساس ، کاری که حضرت یوسف (ع) در زندان انجام داد و برای اثبات حقّانیّت و بی گناهی خود نزد پادشاه مصر ، متوسّل به بنده ی خدا شد ، برای افرادی عادی یقیناً بد نبود ؛ بلکه چه بسا به حکم عقل و شرع ، چنین عملی برای افراد معمولی واجب نیز باشد ؛ امّا حضرت یوسف (ع) دارای مقامی در نزد خدا بود که باید بی اذن خدا دست به هیچ کاری نمی زد ؛ حتّی کار مباح یا خیر. لذا او تا اذن مستقیم نیافته بود حقّ چنین توسّل مشروعی را هم نداشت. افراد عادی به اذن عامّ خدا که در ضمن حکم عقل یا شرع می آید عمل می کنند ؛ امّا انبیای الهی در برخی امور فقط باید تابع وحی موردی باشند. یعنی باید منتظر فرمان خاصّ الهی باشند. برای مثال حضرت یونس(ع) وقتی یقین نمود که عذاب بر قومش نازل خواهد شد به حکم عقل از عذاب الهی فرار نمود ، در حالی که باید منتظر فرمان خاصّ الهی می ماند و اگر خدا فرمان نمی داد باید خود را تسلیم عذاب می کرد. لذا خداوند متعال حضرت یونس را به خاطر این عمل مجازات نمود در حالی که یقیناً خلاف شرع الهی یا خلاف حکم عقل عمل نکرده بود و تنها کاری را کرده بود که پایین تر از شأن او بود. علمای شیعه از چنین اموری تعبیر کرده اند به ترک اولی ؛ که نه ترک واجب و مستحبّ است ، نه ارتکاب حرام و مکروه ؛ بلکه ارتکاب عملی است که متناسب با شأن انبیاء نیست.
2. توکّل به خدا یعنی خدا را در امور خود وکیل قرار دادن و در امور به او تکیه نمودن. توکّل نیز مثل بسیاری از اعمال و خلقّات دارای مراتب گوناگونی است ، که از هر کسی بسته به گستره و ظرفیّت وجودی اش مرتبه ای از آن انتظار می رود. توکّل در مراتب پایین آن ، به این است که انسان به اذن عامّ الهی اسباب و وسائل امور را وسائط فیض خدا بداند و برای آنها استقلال در تأثیر قائل نشود و با این باور از آنها بهره برده و توجّه داشته باشد که مهار تمام امور به دست خداست و کارگردان اصلی عالم اوست. امّا این مرتبه از توکّل ، در برخی از امور خاصّ برای انبیاء(ع) نقص محسوب می شود ، برای مثال حضرت یوسف(ع) که بارها بدون واسطه جستن ، از سوی خدا یاری شده بود ، باید ملتفت این معنا می بود که اگر خلاصی از زندان لازم بود خدا او را مثل دفعات قبل یاری می نمود. لکن آن بزرگوار مثل یک انسان عاقل ، و بدون اذن خاصّ از جانب خدا و با تکیه بر اذن عامّ الهی برای فیض خدا واسطه جست ؛ لذا از جانب خداوند متعال توبیخ گردید. در روایات اهل بیت(ع) آمده است:« خداوند متعال به يوسف فرمود. اى يوسف آيا من نبودم كه تو را محبوب و مورد علاقه ی پدرت نمودم؟ آيا من تو را با حسن و جمالى كه به تو دادم بر ديگران برترى ندادم؟ آيا من نبودم كه كاروان را به طرف تو متوجّه نمودم؟ آيا من نبودم كه تو را نجات داده و از چاه بيرون آوردم؟ آيا من نبودم كه مكر و حيله ی زنان را از تو برطرف كردم؟ پس چه شد كه از توجه به من اعراض نموده‏ و براى نجات خود از زندان متوسل به مخلوق شدى؟! براى همين جمله‏اى كه در زندان گفتى بايد چندين سال در زندان بمانى.» (بحار الأنوار،ج‏68 ،ص149) باز فرموده اند:« هنگامى كه حضرت يوسف به آن جوان زندانى گفت: نزد سلطان راجع به من صحبت كن. جبرئيل نزد يوسف آمد و پاى خود را بر زمين كنار يوسف زد. با همين زدن پا ، اعماق زمين تا طبقه ی هفتم براى يوسف آشکار شد. به يوسف گفت نگاه كن! چه مى‏بينى؟ يوسف گفت سنگ كوچكى را مى‏بينم. جبرئيل آن سنگ را شكافت و گفت چه مى‏بينى؟ يوسف گفت كِرم بسيار كوچكى را مى‏بينم. گفت روزى دهنده ی او كيست؟ يوسف گفت: البته خداوند. جبرئيل گفت خداوند مي فرمايد: اى يوسف من اين كرم كوچك را در داخل اين سنگ در طبقه ی هفتم فراموش نكرده‏ام و نياز او را تامين نموده‏ام تو گمان كرده‏اى كه من تو را فراموش كرده‏ام؟ كه به آن جوان مي گوئى (مرا در پیش صاحبت یاد کن) به جرم اين سخن بايد چندين سال در زندان بمانى. امام فرمود: يوسف متوجّه شد و شروع به گريستن كرد و گريه ی يوسف بطورى شديد شد كه در و ديوار به حال او گريست و زندانيان از گريه ی يوسف متاثر و ناراحت شدند و از او خواستند كه از گريه ی خود دست بردارد. بالاخره قرار بر اين شد كه يك روز گريه كند و يك روز خاموش شود. يوسف در آن روزى كه خاموش بود ناراحت‏تر از آن روز گريه‏اش بود.» (بحار الأنوار،ج‏68 ،ص149)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .