طالع‏ بيني

سئوال بنده در مورد طالع بيني مي باشد. (به عنوان مثال توصيه هايي در دوري از ازدواج مرد متولد سال خوک و زن متولد سال اسب و ...)<BR>توضيح اينكه مطابقت بعضي از اين نوشته ها با روحيات و ويژگي هاي افراد و يا تصريح تأثير صور فلكي در بعضي از متون ديني، ظن صحت آنها را تقويت مي كند! اينجانب بعد از مطالعه بخشي از كتاب گرانقدر عقل سليم (آيت الله دستغيب) اين برداشت را داشتم كه قبول هرگونه تأثير ستارگان در سرنوشت انسان رتبه اي از مراتب شرك است.

اسم گذاری سالها به آن روشی که در ایران مرسوم بود (اسم گذاری سالها با اسامی حیوانات ) از ابداعات مغولهاست ؛ که یک قرارداد صرف است که نه ریشه علمی دارد ونه ریشه وحیانی ؛ لذا نام یک سال ربطی به خلق وخوی انسانهای متولد شده در آن سال ندارد . طالع بینی های مبتنی بر این نام گذاریها نیز توهماتی بیش نیست . این که می بینیم در مواردی پیشگوییهای این چنینی درست آب در می آیند به این علت است که اکثر انسانها در صفات اخلاقی دارای اشتراکاتند ؛ وکمتردو انسانی پیدا می شوند که دارای چند صفت مشترک اخلاقی نباشند همانطور که کمتر دو انسانی هستند که باهم تفاوتهای اخلاقی نداشته باشند. حتی گاه دیده می شودکه دو شخص دوگلو از نظر اخلاقی درست در مقابل همند.
میلیاردها میلیارد عوامل گوناگون در تفکرات واخلاقیات ما انسانها مؤثرند؛ محل تولدمان ، والدینمان ، دوستان و خویشان ومعلمانمان ، آب وهوای محل زندیگی و نوع غذاهایی که می خوریم و... در این میان خورشید وماه وستارگان نیز در وجود ما مؤثرند. شکی نیست که خورشید و ماه و ستارگان در سرنوشت اهل زمین مؤثرند ؛ تشعشعات آنها ، جاذبه آنها و دیگر خصوصیاتشان در زندگی اهل زمین مؤثرند . اشعه های کیهانی باعث جهشهای ژنی می شوند ، جاذبه ماه وخورشید باعث جذر ومد می شوند ، انفجارات خورشیدی کاروسائل ارتباطی را مختل می کنند و... حتی جاذبه ماه و خورشید می تواند بر نطفه نیز تأثیر گذار باشد.بنابراین این تنها اجرام آسمانی نیستند که بر ما اثر می گذارند ؛ همه اشیاء در هم مؤثرند. ولی باز ما در افعال و صفات اختیاریمان ، خود سازنده سرنوشت خود هستیم ؛ و ما مکلفیم که در حیطه اختیار خود سعادت خود را کسب کنیم . خدایی که خالق هستی است با لحاظ قواعد حاکم برنظام هستی دینی را در اختیار ما گذاشته است که اگر بر اساس آن عمل کنیم تمام عالم هستی در خدمت ما خواهد بود ؛ و به نفع حقیقی ما ـــ نه نفع توهمی ما ـــ کار خواهد کرد. خداوند متعال می فرماید « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »(اعراف: 96)( و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشوديم؛ ولى(آنها حق را) تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم. ) همه چیز در تسخیر خداست وتنها اوست که می تواند در روابط عالم تصرف کند ؛ پس در حیطه اختیار خود باید به دستور او عمل نماییم وباقی را به او بسپاریم ؛ چون تنها خداست که می تواند ازنتیجه این همه تأثیرات عوامل گوناگون مطلع باشد ؛ چون تنها اوست که عالم به جمیع اشیاء و روابط آنهاست . بر همین اساس خداوند متعال از طریق انبیاء و ائمه (ع) از تأثیربرخی اجرام سماوی بر زندگی انسانها خبر داده و برای در امان ماندن از تأثیرات مضر آنها دستوراتی داده است ، ولی اینها مؤیّد طالع بینی نیست ؛ چون خود بزرگان دین از طالع بینی و کهانت نهی کرده اند و آن را با شرک برابر دانسته اند . این گونه روایات در واقع خبرهایی از منبع علم الهی هستند که ما را راهنمایی می کنند تا از مضرات احتمالی این گونه امور در امان باشیم . البته برخی روایات شبه طالع بینی نیز وجود دارند که باید در سند آنها دقت نمود؛چون بعید نیست که این گونه روایات جعلی باشند.
البته بنده منکر وجود برخی علوم غریبه نیستم ؛ علوم غریبه ای وجود دارند که از دوران حضرت سلیمان مانده اند که یا از تعالیم جنّها هستند یا از تعالیم هاروت وماروت ؛ اینها به تصریح قرآن کریم از علوم مضرند .خداوند متعال می فرماید : « و(بنی اسرائیل) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز(دست به سحر نيالود؛ و) كافر نشد؛ ولى شياطين كفر ورزيدند؛ و به مردم سحر آموختند. و(نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل«هاروت» و«ماروت»، نازل شد پيروى كردند. آن دو به هيچ كس چيزى ياد نمى‏دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ ولى هيچ گاه نمى‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زيان مى‏رسانيد و نفعى نمى‏داد. و مسلما مى‏دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند!! » (بقره / 102)
همین طور برخی از این علوم را انبیاء در اختیار بشر قرار دادند که هم اکنون برخی از علمل از آنها مطلع هستند. ولی متاسفانه اکثر مدعیان این علوم دروغگویند . آنها یا شیّادند یا علمشان از جنس علوم شیطانی است که مضر است .یکی از این علوم که انبیاء تعلیم داده اند علم احکام نجوم است ــ توجه : این علم غیر از علم نجوم است ــ لکن قواعد این علم به خاطر جریان ردّ الشمس به هم خورده است . گفته شده که در زمان یکی از انبیاء دشمنان از علم احکام نجوم بر ضد مومنین استفاده می نمودند لذا آن پیامبر از خدا خواست تا خورشید را برای لحظاتی از غرب به شرق حرکت دهد ( حرکت وضعی زمین را معکوس کند ) و خدا چنین کرد ؛ و چون منجمین مقدار باز گشت خورشید را ندانستند لذا حساب احکام نجوم به هم خورد . از آن پس آنها کوشیدند تا با مقدارهای حدثی علم احکام نجوم را باز سازی کنند وبعد از طی چندین قرن آزمایش و خطا تا حدودی بر این کار موفق شدند ولی در جریان ردّالشمس که برای علی (ع) رخ داد دوباره قواعد این علم به هم ریخت .لذا حتی اگر کسی از علم نجوم واقعی مطلع باشد باز پیش بینی های او درست نخواهد بود مگر بر اساس اتفاق و تخمین . همچنین در روایات آمده است که تنها دو خانواده اند که علم نجوم می دانند یکی در هند است ودیگری در عرب ؛ ومراد از خانواده عرب ظاهرا اهل بیت (ع) هستند.همچنین در روایات آمده است که مواقع نجوم به قدری زیاد است که کمتر کسی می تواند از آن مطلع شود لذا اکثر محاسبات منجمین نادرست است.
در زیر برخی از روایات مربوط به علم نجوم را ذکر می کنیم .
نقل است كه حضرت علی عليه السّلام قصد حركت به سوى خوارج را نمود يكى از أصحاب به او عرض كرد: اگر اين ساعت حركت كنى مى‏ترسم كه به مراد خود نرسيده و پيروز نگردى، و من اين سخن را از علم نجوم دريافته‏ام.
حضرت فرمود: گمان مى‏كنى تو از آن ساعتى كه اگر كسى در آن حركت كند با ناراحتى روبرو نخواهد شد آگاهى؟ و مى‏توانى از آن ساعتى كه هر كس در آن براه افتد زيان مى‏يابد او را باخبر كنى؟
كسى كه در اين گفتار تو را تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده است، و از استعانت به خدا در رسيدن به هدفهاى محبوب و مصونيت از آنچه ناپسند است بى‏نياز شده است.
گويا مى‏خواهى به جاى خداوند، تو را ستايش كنند، چون به زعم خود، مردم را به ساعتى كه در آن به مقصود مى‏رسند و از زيان بر كنار مى‏مانند، هدايت كرده‏اى! اى مردم، از فراگرفتن علم نجوم بر حذر باشيد، جز به آن مقدار كه در درياها و خشكيها شما را هدايت كند. چه اينكه نجوم به سوى كهانت دعوت مى‏كند، منجّم همچون كاهن است، و كاهن چون ساحر، و جادوگران همانند كافران و كافر در آتش است، اكنون از سخن اين منجّم نترسيد، و به نام خدا به سوى مقصد حركت كنيد.
پس [آن حضرت با لشكريانش به سوى كارزار] حركت كرده و پيروز گرديد.
( آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 188 روايات ..... ص : 187)
در احتجاج از ابان بن تغلب روایت کرده كه من نزد امام ششم بودم كه ناگاه مردى از اهل يمن بر او وارد شد و درود گفت و امام عليه السّلام پاسخش داد و به او فرمود: خوش آمدى اى سعد، آن مرد گفت مادرم مرا بدين نام ناميده و چه بسيار كم است كسى كه مرا بدان شناسد، فرمود: راست گفتى: اى سعد مولا، آن مرد گفت: قربانت بدان لقب دارم، امام فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى در قرآنش ميفرمايد «لقب پرانى نكنيد بر يك ديگر چه بد است نام بزهكارى پس از ايمان 11- الحجرات» اى سعد كارت چيست؟ گفت قربانت ما خاندان ستاره‏شناسيم و در يمن از ما داناتر بدان نيست.
امام فرمود: پرتو مشترى بر پرتو ماه چند درجه بالاتر است؟ گفت: نميدانم فرمود: پرتو مشترى چند درجه از پرتو عطارد بالاتر است؟ گفت: نميدانم امام فرمود: راست گفتى، بگو نام ستاره‏اى كه چون برآيد شترها بهيجان آيند چيست؟ يمانى گفت: نميدانم، امام فرمود: راست گفتى، نام ستاره‏اى كه چون برآيد گاو بهيجان آيد چيست؟ يمانى گفت: نميدانم، امام فرمود: راست گفتى، نام ستاره‏اى كه چون برآيد سگها بهيجان آيند چيست؟ يمانى گفت: نميدانم امام عليه السّلام فرمود: در اينكه گوئى نميدانم راست گفتى، بگو ستاره زحل نزد شما در نجوم چه باشد؟ يمانى گفت: ستاره نحس است، امام عليه السّلام فرمود: اين را مگو، زيرا كه آن ستاره امير المؤمنين است و ستاره اوصياء عليه السّلام و آنست نجم ثاقب كه خدايش در كتاب خود فرموده، يمانى گفت معنى ثاقب چيست؟ امام فرمود:
در آسمان هفتم برآيد و نورش در همه آسمانها تا آسمان دنيا نفوذ كند و آنها را بشكافد و از اين رو خدايش نجم ثاقب ناميده.
سپس فرمود: اى برادر عرب، نزد شما دانشمند هست؟ يمانى گفت: قربانت آرى، در يمن مردمى هستند كه در دانش چون مردم ديگر نباشند (و داناترند) امام فرمود: دانش دانشورشان تا كجا ميرسد؟ يمانى گفت: دانشور آنها فال پرنده ميگيرد و پى زنى ميكند در يك ساعت باندازه سير يكماه سوار تندرو، امام فرمود:
راستى كه دانشور مدينه داناتر است از آنها. (1) يمانى گفت: علم دانشور مدينه تا كجا ميرسد؟ فرمود: تا آنجا كه نياز به پى زدن و فال‏گيرى ندارد بلكه در يك چشم بهمزدن باندازه‏اى كه خورشيد 12 برج و 12 بيابان، و 12 دريا و 12 جهان را سير كند ميداند، يمانى گفت: گمان ندارم هيچ دانشورى اين را بداند و بكنه آن برسد، گويد: سپس يمانى بر خاست
( آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 188)
در بصائر: بسندش از عبد الصمد بن علي گفت: مردى نزد امام چهارم عليه السّلام آمد و امام عليه السّلام باو فرمود: تو كيستى؟ گفت من منجّمم فرمود: تو عرّافى، گفت: امام بدو نگريست و فرمود: آيا بتو نشان دهم مردى را كه از آنگه كه نزد ما آمدى تاكنون، در چهارده جهان گذر كرده كه هر جهانى سه بار از اين جهان ما بزرگتر است، و از جاى خودش هم نجنبيده؟ گفت: او كيست؟ فرمود منم، و اگر بخواهى بتو خبر دهم از آنچه خوردى و آنچه پس انداز كردى.
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 198 روايات ..... ص : 187
در النجوم: بسندش از قيس بن سعد، گفت: بسيار ميشد كه با أمير المؤمنين عليه السّلام در هر سفرى ميرفت همراه بودم، چون بجانب مردم نهروان تاخت و بمدائن رسيديم و من آن روز همدوش او بودم، مردمى از دهقانان به پيشواز او آمدند، و چند استر پيشكش آوردند و آنها را پذيرفت، و يكى از دهقانان مدائن بنام «سرسفيل» كه پارسيان رأى او را در گذشته حجّت دانستند و در آينده باو مراجعه ميكردند وجود داشت.
و چون امير المؤمنين عليه السّلام را ديد گفت: از مقصد خود برگرد، فرمود: اى دهقان براى چه؟ گفت: يا أمير المؤمنين ستاره‏ها كه بر آمدند نظر بد بهم دارند سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند، و در چنين روزى بايد نهان شد و بر جاى نشست، اين روز تو كشنده است، و در آن ستاره جنگجو قرآن كردند، بهرام در برج ميزان شرف يافته و از برج تو آتش فروزد و براى تو جاى نبرد نيست.
أمير المؤمنين عليه السّلام لبخندى زد و فرمود: اى دهقان خبرگزار و بيم ده از مقدّرات، ديشب در آخر برج ميزان چه فرود آمد، و كدام ستاره در سرطان ورود كرد؟ گفت: من آن را بررسى كنم، و از آستين خود اسطرلابى و تقويمى بر
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 196
آورد (1) و امام عليه السّلام باو فرمود: تو ستاره‏ها را سيّاره ميگردانى؟ گفت: نه، فرمود:
تو بر ثوابت حكمفرمائى؟ گفت: نه، فرمود: بمن خبر ده از طول برج اسد و درويش از مطالع و مراجع، زهره چه نسبتى دارد با توابع و جوامع؟ گفت: من نميدانم فرمود: چيست ميان سرارى و درارى، و ميان ساعات تا معجرات، و چه اندازه است پرتو مبدرات؟ و چه اندازه حاصل مى‏شود سپيده دم در بامدادان؟ گفت:
نميدانم.
فرمود: اى دهقان ميدانى كه امروز پادشاهى چين از خاندانى بخاندانى منتقل شد و برج ماجين وارو شد، و خانه‏هائى در زنج سوخت، و چاه سرانديب جوشيد، و دژ اندلس ويران شد، و مورچه شيح بهيجان آمد، و مراق هندى گريزان شد، و پيشواى يهود مفقود گرديد در ايله، و سردار روم در روميه نابود شد، و راعب عموريه كور شد و كنگره‏هاى قسطنطنيه فرو ريخت، تو اين حوادث را ميدانى و چه چيز آنها را پديد آورده شرقى يا غربى فلك؟ گفت من اينها را نميدانم، فرمود:
بكدام اختر بالاى قطب قضاوت ميكنى، و به كدام نحس شود آنچه نحس شده؟ گفت:
من آن را نميدانم.
فرمود: ميدانى امروز 72 عالم خوش شدند كه در هر عالمى هفتاد عالم است برخى در خشكى و برخى در دريا، و بعضى در كوهها، و بعضى در بيشه‏ها، و بعضى در آباديها، و چه خوش كرد آنها را؟ گفت: من آن را ندانم، فرمود: اى دهقان بگمانم با قرآن مشترى و زحل قضاوت كردى كه در آغاز شب برايت روشن شدند و درخشانى مريخ و شرقى بودنش در سحر بر تو پديد شد، و سير كرد و جرمش بجرم تربيع ماه پيوست، و اين دليل است كه امروز يك مليون آدمى زادند و مانند آنها بميرند، و با دستش اشاره كرد بجاسوس معاويه كه در لشكر او بود، و فرمود اين هم ميميرد، زيرا از همانها است و چون آن را فرمود: آن مرد گمان كرد كه فرمود: او را بگيريد، و دلش گرفت و نفسش در سينه‏اش بند آمد و همان وقت مرد.
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 197
(1) امام فرمود: اى دهقان بتو ننمايم نمونه‏هاى تقدير را در صورتى كامل؟
گفت: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: اى دهقان، همانا ما پديدار قطبيم، و آنچه ديشب پنداشتى كه از برج من آتش فروزد بايدت كه بسود من قضاوت كنى، زيرا روشنى و تابشش نزد من است و شعله‏اش از من ميرود، اى دهقان اين قضيه‏ايست دشوار، آن را حساب كن و از آن نتيجه بگير اگر دانائى به اكوار و ادوار، فرمود:
اگر اين را بدانى ميدانم كه بندهاى نى اين نيزار را شماره توانى.
امير المؤمنين عليه السّلام گذشت و خوارج نهروان را شكست داد و كشت با غنيمت و پيروزى برگشت، و دهقان گفت: اين دانشى نيست كه در دست مردم زمان ما است، اين دانش مايه‏اش از آسمانست. (2) 14- سيد اين خبر را از اصبغ بن نباته باين بيان نقل كرده كه چون امير مؤمنان عليه السّلام از نهر بين كوچيد و بنهروان آمديم پلش را بريده و كشتيهاى پل را ميخكوب كرده بودند، آن حضرت فرود آمد، قشون را به پل بوران فرستاد و بهمراهش مردى از يارانش بود كه در نبرد با خوارج مردد بود، ناگاه مردى ميتاخت و چون امير المؤمنين عليه السّلام را ديد، گفت: مژده باد يا امير المؤمنين، فرمود: چه مژده‏اى دارى؟ گفت: چون ديشب خبر نزول تو بخوارج رسيد پشت بگريز دادند، على عليه السّلام فرمود: تو ديدى كه گريختند؟ گفت: آرى، فرمود:
بخدا كه نه هرگز: نه از نهر گذشتند، و نه از انثلات و نه از نخيلات تا خدا همه را بدست من بكشد عهديست معهود، و قدريست مقدر، از ما ده تا نكشند و از آنها ده تا نجات نيابند.
در اين موقع مردى پارسى كه ستاره‏شناس استادى بود و مورد اعتماد مردم بود، و حساب و ضرب و جبر و مقابله و تاريخ سندباد و جز آن را ميدانست پيش آمد و چون چشمش بامير المؤمنين عليه السّلام افتاد و بر آن حضرت درود فرستاد و خود را بنام «سرسفيل سوار» معرفى كرد و يكى از دهقانان مدائن بود، (و گفتگوى‏
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 198
او را با امام عليه السّلام چنانچه گذشت با اختلافاتى نقل كرده است) (1) و در پايان افزوده كه آن دهقان كلمه شهادتين بزبان آورد. و گفت: اى آقايم، آنكه به ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد فهمانيده هم اينها را بتو فهمانيده، او است خدا كه مشار إليه است، و پس از معاينه حقيقت اثر آن را نجويند، دست بمن بده و من گواهم كه نيست شايسته پرستشى جز خدا يگانه، بى‏شريك، و باينكه محمّد بنده و رسول او است، و باينكه تو امام و وصى مفترض الطاعه هستى‏
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 199 روايات ..... ص : 187
بامام ششم عليه السّلام گفتم: قربانت بمن بگو علم نجوم چيست؟ گفت از دانش پيغمبرانست گفتم: على بن ابى طالب آن را ميدانست؟ فرمود: داناترين مردم بود بآن.
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 199
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 204 روايات ..... ص : 187
بامام ششم عليه السّلام، قربانت مردم گويند نظر در نجوم روا نيست و من از آن خوشم مى‏آيد، و اگر بدينم زيان دارد نياز ندارم بچيزى كه زيان بدينم دارد، و اگر زيان بدينم ندارد بخدا كه من آن را دوست دارم و مطالعه آن را دوست دارم، فرمود:
چنان نيست كه گويند، بدينت زيان ندارد، سپس فرمود: شما در چيزى بررسى كنيد كه كاملش بدست نيايد، و اندكش سود ندهد، بهمان طالع ماه حساب ميكنيد سپس فرمود:
ميدانى ميان مشترى و زهره چند دقيقه است؟ گفتم: نه بخدا، فرمود:
ميدانى ميان زهره و ماه چند دقيقه است؟ گفتم: نه بخدا، فرمود ميدانى ميان خورشيد و سكينه (سنبله خ ب) چند دقيقه است؟ گفتم: نه بخدا از هيچ منجمى هرگز نشنيدم، فرمود: ميدانى ميان سكينه و لوح محفوظ چند دقيقه است؟ گفتم: نه هرگز آن را از منجمى نشنيدم، فرمود: ميان هر كدام تا صاحبش شصت يا نود دقيقه است ترديد از عبد الرحمن است.
سپس فرمود: اى عبد الرحمن اين حسابى است كه چون مرد بدان رسد و بواقع دست يابد، نى ميان نيزار را بشناسد و شماره آنچه در سمت راست آنست و شماره آنچه در سمت چپ آنست و آنچه در پشت آنست و آنچه در پيش آنست تا آنكه از نى نيزار يكى هم بر او نهان نماند.
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 205 روايات ..... ص : 187
در النجوم: بسندى كه ميرسد بامام ششم عليه السّلام فرمود: مردمى گويند ستاره‏شناسى از خواب ديدن درست‏تر است، و اين سخن درست بود تا خورشيد به يوشع بن نون و بر امير المؤمنين عليه السّلام برنگشته بود و چون خدا خورشيد را بر آنها برگردانيد دانش علماء نجوم در هم و گم شد.
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 205 روايات ..... ص : 187
در كافى (330- روضه) بسندش از كسى كه امام ششم عليه السّلام را پرسيد از علم نجوم، فرمود: آن را نداند جز يك خاندان از عرب و يك خاندان از هند.
آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ج‏2 210 روايات ..... ص : 187
در مناقب ابن شهر آشوبست كه ابى بصير گفت: مردى ديدم از امام ششم عليه السّلام از نجوم پرسيد و چون بيرون رفت از بر او، بآن حضرت گفتم: اين علم اصلى دارد؟ فرمود: آرى، گفتم از آن حديث كن مرا فرمود: از سعدش بتو باز گويم نه از نحسش، خدا جلّ اسمه نماز سپيده دم را فرض كرده براى نخست ساعت و آن فرض است و اين ساعت سعد است، و ظهر را هفت ساعت بعد فرض كرده و آن فرض است و اين هم سعد است و نماز عصر را در ساعت نهم و آن فرض است و اين هم سعد، و مغرب را در نخست ساعت شب مقرر كرده و آن فرض است و اين سعد و نماز عشا را در ساعت سه شب، و آن فرض است و اين هم سعد.