نظريه داروين

تضاد نظريه داروين را با خلقت انسان اينکه در قرآن گفته شده انسان در بهشت آفريده شده اما نظريه داروين گفته سير تکاملي انسان در زمين است توضيح دهيد.

آنچه از ظاهر آيات و روايات استفاده مي شود اين است كه خلقت انسان مستقيما از خاك بوده است وهيچ ربطي به موجودات قبل از خود ندارد و از موجودات قبل از خود پديد نيامده است. در حالي كه فرضيه داروين با اَشكال مختلفي كه تقرير شده است مدعي است كه همه موجودات زنده در يك روند تكاملي از موجودات قبل از خود منعشب شده اند. مثلا مدعی هستند که جدّ انسان و شانپانزه يك نوع حيوان بوده كه در دو شرايط متفاوت به دو صورت تكامل يافته است.
فرضيه تكاملِ انواع ، به طور كلّي فاقد خصوصيّات يك نظريه تجربي است. چون يك نظريه علمي – تجربی بايد دارای خاصیت آزمايش پذيری ، پيش بيني كنندگی و ابطال پذيری باشد. يعني بايد بتوان با ترتيب دادن آزمايش و تكرار آن به دفعات متعدد،‌صحّت نظريه را تأييد كرد در حالي كه تمام شواهد نظريه تكامل انواع ، در گذشته است و قابل آزمايش نيست و ما هيچ گاه نمي توانيم پديده ی تكامل را در طبیعت یا در آزمایشگاه مشاهده كنيم. آنچه در دست ماست تنها يك سري فسيل است كه آن هم يقينا فسيل تمام موجودات گذشته نيست. در اين نظريه از تشابه فسيلها به اين نتيجه مي رسند كه پس اين موجودات تكامل يافته از يكديگرند. در حالي كه اين كافي براي اثبات يك نظريه نيست. و در واقع نوعی فرضیه سازی علمی تخیلی است.
يك نظريه علمي بايد بتواند با فرمولهاي خود اتفاقات بعدي را پيش بيني كند. مثلا بر اساس قانون گرانش عمومي نيوتن مي توان پيش بيني كرد كه در چه روزي كسوف رخ خواهد داد.
ولي با نظريه تكامل نمي توان پيش بيني كرد كه در صدميليون سال بعد موجودات فعلي به چه صورتي درخواهند آمد. اگر فرضيه تكامل انواع يك قانون علمي بود بايد مي توانست چنين چيزي را پيش بيني كند.
همين طور يك نظريه علمي بايد ابطال پذير باشد يعني بايد بگويد كه در چه شریطي ابطال مي شود مثلا نظريه گرانش عمومي نيوتن مي گويد كه اگر ماده اي پيدا شود كه جذب مواد ديگر نشود و عدم جذب آن نيز ناشي از يك نيروي مزاحم نباشد در آن صورت قانون جاذبه عمومي از عموميت مي افتد. يا نسبيت خاصّ انيشتين مدعي است كه اگر ذره اي مادي يافت شود كه بالاتر از سرعت نور حركت كند در آن صورت نسبيّت خاص باطل مي شود.
اما نظريه تكامل انواع با هر فرضي سازگار است ؛ و نمی گوید که در چه شرایطی ابطال می شود . مثلا زرّافه الآن گردن دراز است. نظريه تكامل مدّعي است كه شرايط ويژه اي باعث گردن دراز شدن زرّافه شده است اگر گردن زرافه كوتاه بود باز نظريه تكامل مي گفت كه شرايط ويژه اي باعث كوتاهي گردن آن شده است ؛ لذا اين نظريه نمي گويد كه چرا موجودات چنين هستند كه مي بينيم بلكه مي گويد چون موجودات چنين هستند پس در گذشته چنان بوده اند آن هم با حدس و گمان نه بر اساس مشاهده ی واقعي و تجربه. مثل اين كه بگوييم مستطيل در گذشته مثلث بوده است كه در اثر تكامل مستطيل شده است؛چرا ؟ چون در آثار مصر قديم ديده شده كه دو مثلث كنار هم قرار گرفته اند به طوري كه گويا يك مستطيل تشکیل می دهند كه يك قطر آن را هم كشيده اند و بعدا اين قطر را پاك كردند و مستطيل بدست آمد.
آيا به صرف اينكه مستطيل را مي توان از تركيب دو مثلث يا چهار مثلث بدست آورد، مي توان حكم كرد كه اول مثلث بوده است و بعدا مستطيل از مثلث درست شده است ؛ يا برعكس اوّل مستطيل بوده است و بعدا از تجزيه آن ، مثلث بدست آمده است . روشن است كه هيچ كدام اينها درست نيست. اين دو شكل از ابتدا مستقل از هم براي بشر شناخته شده بودند. در طبيعت نيز برخي اجسام چهارگوش هستند و برخي سه گوش و ... .
اما بحث اينكه آدم(ع) ابتدا در بهشت خلق شده است، بحثي صرفا كلامي است كه به طور مستقیم ربطي به بحث تكامل انواع داروين ندارد. در باب خلقت آدم (ع) چند نظر وجود دارد برخی گفته اند که وی در بهشت برزخی خلق شده است و عده ای گفته اند که وی در یکی از باغهای عالم ماده خلق شده است و مراد از جنّت باغ است نه بهشت – حال یا در باغی از باغهای زمین یا در باغی از باغهای سیارات دیگر - . عده ای نیز معتقدند که حضرت آدم (ع) در زمین خلق شده است ولی از ابتدای خلقت چشم برزخی داشته است و عالم ماده و عالم برزخ را یکپارچه می دیده است لذا از نعمتهای بهشت برزخی استفاده می کرده است ؛ و آنگاه که از درخت ممنوعه خورد چشم برزخی او بسته شد و از نعمتهای برزخی محروم شد .اگر کسی مدّعی شود که حضرت آدم (ع) ابتدا در عالم برزخ ( بهشت برزخی ) خلق شده است و سپس به زمین آمده است تعارض عقیده او با فرضیه داروین صدر صد خواهد بود . ولی طبق دیدگاههای دیگر تعارض صد در صد نیست .یعنی اگر فرضیه داروین اثبات شود باز با این دو دیدگاه قابل جمع خواهد ؛ البته آنها که بهشت آدم را باغی از باغهای دیگر سیارات می دانند در آن صورت دچار مشکل خواهند شد .
جهت مطالعه بیشتر به کتاب « کلام جدید » تألیف عبدالحسین خسروپناه ، صفحه 385الی 440 مراجعه فرمایید.