رابطه انديشه ماركسيسم با اسلام

1-از جهات مثبت افکار مارکس که مورد قبول اسلام است چند مورد را نام ببريد. علت تخاصم اسلام و يا رد مارکسيسم از نظر اسلام چيست؟ جهات منفي افکار مارکس چيست؟ 2- دليل مخالفت روحانيت با کارل مارکس شايد به دليل جهات منفي وي بوده و اين که از جهات مثبت وي صحبت نشده است. نظر شما در اين مورد چيست؟

هر مکتب فکری یا سیاسی یا اقتصادی یا... یک سری تک گزاره ها دارد و یک جهان بینی و چهارچوب کلّی که بر آن تک گزاره ها سایه افکنی کرده آنها را معنا دار می کند. اگر مبنای قضاوت ما در مورد مکاتب ، گزاره های آنها باشد یقیناً بسیاری از مکاتب ، اشتراکات فراوانی باهم خواهند داشت. بر این مبنا اسلام نیز اشتراکات فراوانی با مکاتب مختلف دارد. امّا باید توجّه داشت که از نظر منطقی ، این قبیل اشتراکات ارزش چندانی ندارند. آنچه باعث نزدیکی دو مکتب نسبت به هم می شود تعداد مسائل مشترک آنها نیست بلکه چهارچوب و جهان بینی آنهاست. ممکن است ظاهر یک مساله عیناً در دو مکتب مطرح باشد ولی آن مساله در هر کدام از آنها معنایی متفاوت داشته باشد. چون مسائل یک مکتب در سایه جهان بینی آن معنا پیدا می کنند.مارکسیستها مدام از عدالت ، برابری ، حقوق محرومان ، مبارزه با امپریالیسم و امثال اینها سخن می گویند ؛ ولی فرق بسیاری است بین عدالت اسلامی با عدالت مارکسیستی. از نظر اسلام عدالت مارکسیستی نیز در مواردي از مصادیق ظلم است. همچنین فرق بسیاری است بین دفاع اسلام از حقوق محرومان با اصول و روش مارکسیسم در اين باره. کما اینکه مباني مارکسیستها در مبارزه با امپریالیسم بسیار متفاوت با مباني انقلابیّون مسلمان است و اين مباني بروندادهاي بسيار متفاوتي نيز در پي دارد. پس به صرف اینکه برخی شعارهای مارکسیستها ، شباهت ظاهری با شعارهای انقلابیّون مسلمان دارد ، نمی توان آن را جزء اشتراکات این دو مکتب محسوب داشت.
اساساً مارکسیسم با شعار نابود ساختن دین و معنویّت پدید آمده است. معروفترین شعار کارل مارکس این بود که:«دین افیون ملّتهاست.» از نظر او دین مانند مادّه ی مخدری است که توان مبارزه را از آحاد مردم می گیرد. لذا زمانی که مارکسیستها در شوروی سابق بر روی کار آمدند ، اوّلین اقدامشان منهدم ساختن مساجد و کلیساها و ممنوع کردن دینداری بود. با وجود چنین جهان بینی الحادی در مارکسیسم ، حتّی اگر همه گزاره های آن موافق با اسلام باشد باز هیچ اشتراک واقعی بین آن و اسلام وجود نخواهد داشت. چون این دو مکتب در ریشه ای ترین مساله باهم در ستیزند. از اینرو آنهایی هم که می خواستند بین اسلام و مارکسیسم آشتی دهند و به اصطلاح خودشان ، مارکسیسم اسلامی پدید آورند با شکست مواجه شدند. اینها وقتی خواستند اسلام را با مارکسیسم پیوند دهند به چنان معجون خطرناکی دست یافتند که از درون آن گروه تروریست فرقان پدید آمد که متفکّران بزرگ اسلامی را ترور مي کردند . علامه شهید مرتضی مطهری یکی از آنها بود.
شاید این سخن را از برخی افراد شنیده باشید که می گویند:فلانی آدم خیلی خوبی است ، فقط نماز نمی خواند. امّا در میزان الهی ، چنین کسی در مرز کفر ایستاده است. اگر کسی میلیاردها عمل به ظاهر نیک داشته باشد ولی نماز را به جا نیاورد ، همه اعمالش فاقد ارزش خواهند بود. چون نماز بیانگر جهان بینی اسلامی است. کسی که این جهان بینی را قبول ندارد ممکن است اعمال او شباهت ظاهری به اعمال مسلمین داشته باشد ولی حقیقت اعمال او کاملاً متفاوت با اعمال مومنان واقعی است. این قاعده بین مکاتب و مذاهب نیز جاری است. برخی صرفاً با نظر به شباهت گزاره های دو مکتب و با قضاوتهای سطحی خیال می کنند که بین این مکاتب اشتراک نظرهایی وجود دارد ، در حالی که اگر به مبانی آن مکاتب و پشت صحنه ی آن گزاره ها نگاه کنند به وضوح می بینند که بسیاری از مکاتب دنیا نه تنها اشتراک قابل توجهي با اسلام ندارند بلکه صد در صد در مقابل آن قرار دارند. جهت آگاهي بشتر بنگريد:
1. فيلسوف نماها ، مکارم شيرازي

2. پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيک ، محمد تقي مصباح يزدي
3. نقدي بر مارکسيسم ، مرتضي مطهري
4.اقتصاد ما ، شهيد صدر