عقل زنان

چرا خدا زن را ناقص العقل آفريده است؟

در رابطه با خطبه 80 نهج البلاغه « النساء نواقص الايمان، نواقص الحظوظ نواقص العقول، ...» كه پس از فراغ از جنگ جمل بيان شده، توجه به چند نكته ضرورى است:
اولاً: اين روايت به فرض صدور هرگز در مقام تحقير و پايين آوردن مقام و حيثيت زن و منافى تساوى زن و مرد در كمالات انسانى نيست. آنچه با دقت و ژرف‏كاوى در متن روايت به دست مى‏آيد نفى تشابه (Similarity) آن دو در همه زمينه‏ها است.
توضيح آن كه از ديدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شريف انسانيت همتا و داراى مراتب كمالى واحدى هستند. در عين حال نظام زيباى آفرينش هر يك از اين دو را با ابزارهاى ويژه‏اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسؤوليت خاصى نيز بر دوش هر كدام نهاده است. تجهيز هر يك از دو صنف فوق به گونه‏اى است كه از تركيبشان شرايط و بستر مطبوع و دلپذيرى براى ايجاد خانواده و كانونى فعال و پر مهر و صفا پديد مى‏آيد. هر يك در كنار ديگرى مى‏تواند آرامش، سكون و شرايط استكمال را بيابد. هم‏چنين زمينه مناسبى براى رشد و تربيت سالم فرزند به وجود مى‏آيد. در اين تقسيم طبيعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بيشترى دارد، قدرت و توانايى بيشتر براى انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا و نيز زيركى و حسابگرى در امورى است كه به تيزبينى و كياست نيازمند است و آنچه در زن نمود و پيدايى بيشتر دارد؛ لطافت، زيبايى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است. اين نكته اولاً به معناى بى‏خردى زن يا بى‏عاطفگى مرد نيست و ثانيا به معناى آن نيست كه هر زنى كم‏انديش‏تر از هر مردى و هر مردى كم عاطفه‏تر از هر زنى است؛ بلكه مى‏توان گفت كه به طور متوسط وجه غالب كنش‏هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و وجه غالب كنش‏هاى زن كردارهاى مهر انگيز و عاطفى است.
ثانيا: اين دو گونه حركت هر يك در جاى خود بسيار ضرورى است و اين تقسيم تكوينى به هيچ روى نشانگر برترى مرد بر زن و فرومايگى زن نيست؛ بلكه هر يك جلوه‏اى خاص از اسماى حسناى الهى است. به قول سعدى:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
كه هر چيزش به جاى خويش نيكوست
ثالثا : عقل بر دو قسم است:
1- عقلى كه معيار كمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واكتسب به الجنان» اين عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و اميال نفسانى است. در چنين عقلى مرد بر زن فزونى ندارد.
2- عقل حسابگر، ابزارى و اينتسترومنتال (Instrumental Reason) كه كاربرد آن بيشتر در تنظيم معاش و سياسات است. در اين زمينه هر چند به طور معمول مرد از زن پيشى مى‏گيرد؛ ولى اين معيار كمال نيست و چنان كه گفته شد نوعى تقسيم كار طبيعى و تكوينى است و در مقابل آن زن نيز از مهر و عاطفه افزون‏ترى برخوردار است.
از توضيح ياد شده روشن مى‏شود كه تعبير امير مؤمنان(ع) تحقير كننده زن نيست؛ بلكه هشدار به كسانى است كه در هر مسأله‏اى انتظار حركتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع تفطن و توجه دادن به اين نكته است كه زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نبايد انتظار حسابگرى‏هاى مردانه را داشت؛ بلكه بايد دقيقا روان‏شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه‏رو شد.
تعبير «نواقص الايمان» نيز با تبيينى كه با اشاره به ترك عباداتى چون نماز و روزه در ايام عادت در بر دارد، بيانگر تذكر مهمى به زنان است.
اين فراز در واقع مشتمل بر نوعى مقايسه فقهى بين كسى است كه در چنين ايامى به حكم الهى ترك عبادت مى‏كند و كسى كه از عادت خارج است و به حكم الهى عبادات واجب را انجام مى‏دهد. در اين جا هر دو به حكم الهى عمل مى‏كنند و احكام شرعى مربوط به هر كدام نيز مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس‏الامرى و مقتضيات تكوينى خاصى است كه دست ما از آنها كوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد؛ ليكن در هر صورت اين مسأله را به عنوان يك واقعيت وجدانى و انكار ناپذير بايد پذيرفت كه تأثير هر يك از اين دو عمل ـ كه هر دو هم اطاعت از فرمان پروردگار است ـ بر نفس انسان متفاوت است. به عنوان مثال كسى كه در ماه مبارك رمضان در سفر است و به حكم الهى روزه مى‏خورد هرگز نورانيت و معنويتى را كه در شرايط ديگر؛ يعنى، موقعى كه در حضر است و به فرمان خدا روزه مى‏گيرد، احساس نمى‏كند و از نظر قوت ايمانى و ظهور جلوه‏هاى زيبا و نورانى آن در وضعيت فروترى قرار مى‏گيرد.
بنابراين آنچه حضرت در اين فراز فرموده‏اند بيان يك حالت طبيعى است.
ثانيا : شارع مقدس در حد امكان راه‏هاى ديگرى براى نقص خلأ ياد شده وضع نموده است؛ چنان كه در رساله‏هاى عمليه آمده است كه مستحب است زن در مواقع نماز وضو بگيرد و در محل عبادت رو به قبله بنشيند و به ياد خدا باشد؛ ليكن چون غالب زنان از اين كار دورى مى‏كنند، سخن امير مؤمنان نسبت به آنها به گونه‏اى كه بيان شد صدق مى‏كند.
تعبير «نواقص الحظوظ» بيان يك مسأله حقوقى است و با كاوش دقيق روشن مى‏شود كه اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشكال آن كمتر از مرد است، كاستى آن به شكل ديگرى جبران شده است. لذا اين سخن نيز چون فرازهاى ياد شده، بيانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوت‏هاى شكلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» (unequality).
توجه به ساختار كلى اقتصادى خانواده نشان مى‏دهد كه اسلام بار مالى خانواده را تماما بر عهده مرد نهاده و تأمين نيازهاى اقتصادى زن را اعم از تهيه مسكن، خوراك و پوشاك وظيفه مرد دانسته است. هم‏چنين حقوق ديگرى براى زن مانند مهريه قرار داده است. بنابراين اگر زن نصف مرد ارث مى‏برد، مى‏تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج يا ذخيره نمايد و مرد كوچكترين حقى بر دارايى زن ندارد؛ ليكن مرد بايد نيازهاى زن را تأمين كند و بخش عظيمى از آنچه را كه به عنوان سهم‏الارث يا اشكال ديگر به چنگ مى‏آورد بايد براى زن خرج نمايد.
از آن چه گذشت به خوبي آشکار مي شود که يک نوع «ناهمانندي» ميان ويژگي هاي زن و مرد وجود دارد و کساني که اين واقعيت را ناديده مي گيرند و شعار «همانندي» حقوق زن و مرد را سر مي دهند چند گروهند:
- گروهي به خاطر ظلم مردسالاري از احقاق حقوق زنان در عرصه هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي سخن گفته اند.
- گروهي با نگاه اقتصاد برنامه هاي مشارکت زنان را در رونق اقتصادي کشور مطرح کردند.
- گروهي در جهت منافع اقتصادي و سود جويي هاي شخصي و جنسي نگاهي ابزاري به زن داشتند.
آن چه از مشابه انگاري زن و مرد [فمينيسم] مورد اعتراض است. سوء استفاده از نيروي کار زنان به عنوان نيروهاي ارزان قيمت و سوء استفاده از زيبايي هاي آنان در تبليغات کالاها و به کارگيري زنان در جايگاه هاي نامناسب با لطافت هاي روحي و جسمي آنان است.
در صورتي که با رعايت قوانين و احکام اسلامي ضايعه هاي فوق اتفاق نمي افتد بلکه هنجارهاي اجتماعي نهادينه مي شود و از بحران اشتغال و بي بند و باري و... جلوگيري مي شود.
بايد دانست تفاوت ظاهري و جسمي زن و مرد، نشان از آن دارد که هر دو به اضافه همديگر و با تقسيم کار ميان يکديگر بايد در رشد و توسعه نهاد خانواده و نهاد جامعه همياري کنند و همان گونه که در نظام خانواده برخي فعاليت هاي زن و مرد اختصاصي و برخي مشترک مي باشد در نظام اجتماعي نيز با توجه به ويژگي هاي جسمي و روحي زن و مرد برخي عرصه ها اختصاصي است و برخي کارها به طور مشترک نيز قابل انجام است. يکسان سازي کارها و انتظارات از زن و مرد، مخالف نظام تکوين و جدا از واقعيت است و بحران ها و ناهنجاري هايي را به دنبال دارد. بنا بر آنچه گفته شد «ناهمانندي» زن و مرد انکار ناپذير است و انتظار حرکت مردانه از زنان، ظلم به زنان و جامعه و نسل آينده است. از اين رو در اسلام احکام و قوانين ويژه اي و گاهي متفاوتي براي زن و مرد و يا پدر و مادر تعيين شده است.
آن چه مهم است توجه به نکات ذيل است:
1- تفاوت هاي زن و مرد مربوط به امور جسمي و اجرايي است اما از جهت گوهر انساني داراي يک حقيقت واحد هستند «خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها پروردگارتان که شما را از نفس واحدي آفريد و جفتش را [نيز] از آن [نفس واحد که در آدم(ع) دميده شد] آفريد (سوره نساء، آيه 1)
2- اگر چه زن و مرد از نظر جسمي و امکانات اجرايي متفاوت مي باشند اما از هر کدام به تناسب موقعيت خودش مسؤوليت خواسته مي شود و پاداش داده مي شود. چنان که «اسماء دختر يزيد انصاري» به نمايندگي از زنان نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: فدايت شوم مي دانم که هيچ زني در شرق و غرب عالم نيست که سخن مرا بشنود مگر اين که با من هم رأي خواهد بود. خداوند تو را به حق سوي مردان و زنان فرستاد و ماهم به تو و خدايي که تو را فرستاده است ايمان آورديم. ما طايفه زنان محدود و محصور هستيم و اساس خانه هاي شما مي باشيم و خواهش هاي شما را برمي آوريم و فرزندان شما را حامله مي شويم اما شما مردها بر ما برتري هايي داريد. مثلا نماز جمعه و جماعت مي خوانيد، به عيادت بيماران مي رويد، تشييع جنازه مي کنيد و پياپي به زيارت حج مي رويد و بالاتر از همه اينها، جهاد در راه خداست. هرگاه مردي از شما براي حج يا عمره يا جهاد از خانه بيرون مي رود، ما اموال شما را حفظ مي کنيم و پارچه هاي لباسهايتان را مي بافيم و فرزندانتان را تربيت مي کنيم. پس اي رسول خدا، آيا در اجر و ثواب شريک شما نيستيم؟
پيامبر(ص) کاملا رو به اصحاب خود کرد و فرمود: آيا تا به حال شنيده ايد که زني در پرسش از امور دين خود به اين خوبي سخن بگويد؟ عرض کردند: اي رسول خدا، گمان نمي کرديم که زني تا بدين پايه برسد!
سپس پيامبر(ص) رو به اسماء کرد و فرمود: اي زن، برگرد و به زناني که تو را به نمايندگي فرستاده اند اعلام کن که نيکو شوهرداري هر يک از شما زنان و جلب رضايت مردش و پيروي کردن از نظر موافق او (در کاري) با همه اين اعمال (که براي مردان نام بردي) برابري مي کند. اسماء در حالي که از شادي تهليل (لا اله الا الله) و تکبير مي گفت، برگشت.(الدر المنثور، ج 2، ص 518 - ميزان الحکمه، ح 3655 ، ج 11، ص 5489)
3- تعبير به نقص ناشي از مقايسه است. وقتي يك پديده با پديده ديگري مقايسه شود, به نظر مي رسد كه يكي نسبت به ديگري نقصان دارد, ولي اين حالت در اثر مقايسه است. در صورتي كه اگر آن پديده به تنهايي مورد توجه قرار بگيرد, يعني خودش با جايگاه خودش مقايسه شود, هيچ گونه نقصي در آن مشاهده نمي شود و عين كمال است. مانند اينكه بخواهيم انسان را با حيواني همچون شير مقايسه كنيم, خوب به نظر مي رسد كه انسان كاملتر باشد و شير در بعضي جهات, مانند عقل از انسان ناقص تر است, ولي اين شير اگر با جايگاه آفرينشي خودش مقايسه شود و به خودش نگريسته شود, عين كمال است وهيچ نقصي در آن مشاهده نمي شود. در اين گونه موارد مي توان گفت: نقصاني كه در اين حيوان مشاهده مي شود, مقايسه اي است و براي او عين كمال است و اگر شير عقل انسان را داشت, اصلا نمي توانست زندگي كند و واقعا ناقص مي شد. كمال شير به داشتن همين مقدار عقل است كه خداي متعال و حكيم به او عنايت نموده است.
در مورد مقايسه مرد با زن هم همين قانون صادق است. كمال زن به داشتن همين وضعيت به لحاظ داشتن احساس و عقل است و اگر غير اين بود, اين وجود ناقص مي شد و نمي توانست ماموريت هاي خود, مانند مادري و مديريت منزل را در زندگي انجام دهد. و مرد نيز براي اينكه كامل باشد به نوعي احساس تا حدودي ضعيف تر و عقل تا حدودي قوي تر نياز دارد وگرنه ناقص خواهد بود و نمي تواند ماموريت هاي خود در جامعه را به انجام برساند.
بنابراين مرد و زن اگر با ديگري مقايسه نشوند, عين كمال هستند و نقصاني در آنها مشاهده نمي شود و ظهور نقصان در صورتي است كه با هم مقايسه شوند و كلام امير المومنين(ع) در مقام مقايسه صادر شده است.