دين و دنياي متمدن‏

فوايد دين در دنياى مدرن و براى بشر امروز چيست، و با وجود علم و تكنولوژى چه حاجت به دين است؟

در اين رابطه توجه به چند مسأله ضرورى است:<BR> <BR>يك. كاركردشناسى‏<BR> فوايد و كاركردهاى دين، صرفاً فوايد دنيوى و حسى بالفعل يا فردى محض نيست، بلكه بايد به كاركردهاى دنيوى اعم از فردى، اجتماعى، حسى، روحى و معنوى و هم ثمرات اخروى آن توجه داشت تا بتوان از برآيند آن، به يك ايده مشخص و مطمئنى در مورد دين و كاركردهاى آن نائل آمد. البته اگر سؤال از ثمره دين، برخاسته از تئورى «سودگرايى» بنتامى و آميخته به لذت‏هاى مادى و فردى محض باشد البته همه سودگرايان هم عقيده با بنتام نيستند. برخى از آنها مانند جان استوارت ميل با توجه به نواقص نظريه بنتام، تلاش كرده است كه در عين قبول سودگرايى، با تحليلى ديگر، خودخواهى برآمده از مكتب بنتام را به گونه‏اى تعديل سازد. وى نخست با تفكيك ميان لذت‏هاى مادى و معنوى، لذايذ معنوى را از لذايذ مادى برتر دانسته، آن گاه در مرحله بعدى، كارهاى مضر به اجتماع و مصالح عمومى را نامشروع شناخت و سود فردى را با سود اجتماعى و منافع ديگران مرتبط ساخت. (ر. ك: ناصر كاتوزيان، فلسفه حقوق، ص 164، انتشارات شركت سهامى انتشار، چ اول، 1377).، بخش عمده‏اى از ثمرات و فوايد دينى مورد غفلت قرار خواهد گرفت. همان، ص 157.<BR> <BR> دو. انسان‏شناسى‏<BR> انسان به لحاظ هويت انسانى‏اش داراى عناصرى ثابت و اصيل در وجود خود است كه هرگز و در هيچ زمانى نمى‏تواند خود را فارغ از آن بداند؛ مگر آنكه هويت انسانى خود را از دست بدهد. اين ذاتيات پايدار انسانى همان امور فطرى است كه در وجود همه انسان‏ها در طول تاريخ وجود داشته است و دين يكى از اين عناصر است. از اين رو در گذشته آمد كه دين گرايى بشر امرى ذاتى، همگانى، ديرپا، مانا و عميق و ريشه‏دار است. بنگريد: پاسخ پرسش 2.<BR> از مطالعات تاريخى نيز برمى‏آيد كه هيچ زمانى، خالى از دين نبوده و آدمى همواره با دين زندگى كرده است. البته گاهى اوقات دين در مسايل اجتماعى حضور داشته و گاه در زندگى فردى محدود و محصور گشته است. اين كه ويل دورانت مى‏گويد: «دين صد جان دارد، هرچه آن را بكشى دو مرتبه زنده مى‏شود» به نقل از: همان، ص 212. به خوبى نشانگر اين واقعيت اصيل و پايدار است.<BR> به عبارت ديگر نيازها و خواسته‏هاى بشر چند گونه‏اند؛ خواسته‏هاى طبيعى و اولى‏<BR> اين دسته از نيازها، از ذات انسان بدون وساطت هيچ عنصر ديگرى مايه مى‏گيرند، مانند غريزه جنسى و... اينگونه خواست‏ها و حاجت‏ها، همواره با بشر مى‏پايند و در آنها تبديل و دگرگونى راه ندارد، مگر آنكه اساساً انسان عوض شود و به موجودى ديگر تبديل شود.<BR> خواسته‏هاى ابزارى و ثانوى‏<BR> اينگونه نيازها، امورى هستند كه در خدمت نيازهاى اوليه انسان مى‏باشند. در مَثَل نياز به خوراك نيازى اولى است؛ اما راه‏هاى تأمين آن در مواردى مى‏تواند متفاوت باشد. زمانى انسان از طريق كشاورزى با ابزار ساده به تأمين بخشى از نيازهاى خوراكى خود مى‏پرداخت و امروزه با كشاورزى مكانيزه و پيشرفته. ابزارهايى كه انسان در گذشته استخدام مى‏كرد در دنياى جديد كنار رفته و ابزارهاى مدرن جانشين آن شده‏اند. بنابراين برخى از حاجات ابزارى انسان تبديل پذيرند، نه همه آنها؛ افزون بر آن تحول پذيرى آنها هيچ نقشى در دگرگون سازى حاجات نخستين و پايه ندارد.<BR>خواسته‏هاى اعتيادى‏<BR> مانند عادت به سيگار، نوشيدن چاى و... اينگونه امور ناشى از طبيعت ثانوى انسان‏اند و لاجرم قابل ترك و تبديل مى‏باشند.<BR> دين و نياز انسان‏<BR> الف. دين از طرفى، خود يكى از گرايشات ذاتى و طبيعى انسان است. قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: «پيوسته رو به سوى دين پاك خداوند داشته باش كه انسان‏ها را بر آن سرشته است و آفرينش خدا دگرگون نخواهد شد» روم (30)، آيه 30..<BR> ب. دين تأمين كننده انحصارى، بخشى از ديگر نيازهاى طبيعى بشر است. بنگريد: الف. پاسخ پرسش‏هاى 3 و 4 و 5.<BR> ب. شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 4، ص 191 - 200، قم و تهران: صدرا.<BR> ج. همو، امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 17 - 52، قم و تهران: صدرا.<BR> دين با ويژگى همگامى با نظام آفرينش انسانى، براى انسانى كه هدف از خلقت او، معرفت حق و نيل به كمالات حقانى است، امرى عقلانى و ضرورى مى‏باشد و بدون آن نه نظام آفرينش معنا پيدا مى‏كند و نه نيل انسان به كمال و غايت وجودى خود. بنابراين نياز انسان به دين امرى پايدار و بديل‏ناپذير است و از همين‏رو تابع تحولات علمى، تكنولوژيك و... نيست.<BR> <BR> سه. دنياى مدرن‏<BR> مؤلفه ديگر «مدرنيته» است. دنياى مدرن، چه ارمغانى براى بشر امروز داشته كه بتواند جاى دين را پر كند؟ آيا مى‏توان در «عصر اضطراب» ر.ك: فرانكلين لووان بومر، جريان‏هاى بزرگ در تاريخ انديشه غربى، ترجمه حسين بشيريه، ص 805، مركز بازشناسى اسلام و ايران، سال 1380، چاپ اول. راه ثبات در زندگى و آرامش روح و روان را در فلسفه‏هايى جست‏وجو كرد كه نه تنها به ثبات روحى و علمى انسان كمكى نمى‏كند؛ بلكه با دامن‏زدن به نسبيت و شك‏گرايى، آرامش موجود را نيز به بحران مى‏كشد و انسانى بى‏باور و هرهرى مسلك ثمر مى‏دهد؟! آيا اينكه انسان با نيروى شگرف علمى خود، توانسته خيلى از مجهولات طبيعى را روشن كند، مى‏تواند مجهولات دينى خود را نيز حل نموده و از وجود دين بى‏نياز بماند؟!<BR> علامه طباطبايى در اين باره نوشته است: «پيشرفت انسان در يك قسمت از معلومات، كافى براى قسمت ديگر نبوده، و مجهولات ديگر انسان را حل نمى‏كند. درست است كه علوم طبيعى، چراغى است روشن، كه بخشى از مجهولات را از تاريكى در آورده و براى انسان معلوم ساخته است؛ ولى اين چراغ براى رفع هر تاريكى سودى نمى‏بخشد: از فن روان‏شناسى حل مسائل فلكى‏را نمى‏توان توقع داشت؛ از يك پزشك حل مشكلات يك نفر مهندس راه، بر نمى‏آيد و بالاخره علومى كه از طبيعت بحث مى‏كند اصلاً از مسائل ماوراء الطبيعه و مطالب معنوى و روحى بيگانه بوده و توانايى بررسى مقاصدى كه انسان با نهاد و فطرت خدادادى خود، خواستار كشف آنها است، ندارد. خلاصه مسأله‏اى كه مربوط به ماوراء الطبيعه است؛ اگر از فنون طبيعى سؤال شود؛ جوابش سكوت است، نه مبادرت به نفى و انكار؛ زيرا فنى كه موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غير مادى ساكت است و فنى كه در موضوعى بحث نمى‏كند، حق هيچ‏گونه اظهار نظر مثبت و منفى را در آن ندارد». سيد محمدحسين طباطبايى، فرازهايى از اسلام، تنظيم سيد مهدى آيت اللهى، ص 8، نشر جهان آرا.<BR> از طرف ديگر، كاستى‏هاى دنياى مدرن خيلى جدى شده و بسيارى از انديشمندان را نگران ساخته است. جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه بنگريد:<BR>    الف. بابك احمدى، معماى مدرنيته، صص 39 - 41 و 237، تهران: نشر مركز.<BR>    ب. مارشال برمن، تجربه مدرنيته، ترجمه مراد فرهادپور، ص 136، چاپ دوم، 1380.<BR> «ژوزوئه دوكاسترو» در اين باره مى‏گويد: «در حالى كه جهان در علم و صنعت پيشرفت كرده است، سياست جهان دوران توحش را مى‏گذارند» روزنامه اطلاعات، 25/2/46 ق: شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 4، ص 129.. همو در كتاب خود به نام «انسان گرسنه» آمارهاى وحشتناكى از گرسنگى در جهان مدرن ارايه مى‏دهد.<BR> ويل دورانت نيز بر آن است كه «ما اكنون از لحاظ ماشين توانگر و از نظر غايات و مقاصد فقير هستيم» ويل دورانت، لذات فلسفه (مقدمه) و نيز همان، ص 292. ق: شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 4، ص 167 و نيز انسان و ايمان، ص 25، قم: صدرا. و «بشر امروز بيشتر بر ماده تسلط يافته است تا بر نفس خود» ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زرياب، ص 289، تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفدهم، 1384..<BR> استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد:<BR> «يك مطلب اساسى در تمدن اين است كه چه چيز بايد هدف تمدن و هدف بشريت و هدف اجتماع باشد. قطعاً پيامبران توانستند هدف مشخصى را عرضه بدارند و يك تمدن هدفدار به وجود آورند، در حالى كه بشر امروز هنوز نتوانسته است هدفى براى تمدن خويش عرضه بدارد. پيامبران گفتند؛ هدف، خدا و لايتناهى و زندگى ابدى و دائمى بايد بوده باشد و در عين حال توانستند رابطه‏اى ميان يك زندگى معقول و مرفه و متكامل و ميان آن هدف برقرار كنند. ولى بشر امروز نتوانسته است يك هدف معقول و مشخص معرفى كند و در عين حال ميان يك زندگى آبرومند و شرافتمندانه و پر از كار و نشاط و جوشش و تكامل و آن هدف رابطه صحيح و معقول برقرار نمايد» شهيد مطهرى، همان، ص 106 و 107..<BR> <BR> دكتر شريعتى نيز در اين باره مى‏گويد:<BR> «... برخلاف آنچه غالباً مى‏پندارند، جامعه و تمدن را ايدئولوژى و ايمان پى مى‏ريزد و نه فلسفه و علم و صنعت و هنر و ادب. اينها مصالح و مواد تمدن است. زمينه و روح تمدن ساخته مردانى است كه داراى يك هدف اجتماعى و انسانى‏اند و در راه آن مبارزه مى‏كنند. اينان زمينه را مى‏سازند و نبوغ‏هاى فلسفى و علمى و هنرى و فنى بعدها در اين زمينه‏ها مى‏رويند و رشد مى‏كنند. امروز مشرق براى متمدن شدن به يك ايمان تازه نياز دارد و بى‏آن وارد كردن مظاهر و مصالح تمدن اروپايى بيهوده و حتى زيان‏آور است». دكتر على شريعتى، مجموعه آثار، 30 (اسلام‏شناسى)، ص 634، پاورقى 290، تهران: چاپخش، چاپ چهارم، بى‏تا.<BR> <BR> بازگشت به دين‏<BR> برخى از محققان برآنند كه عصر ما عصر بازنگرى و بازگشت به دين است، زيرا دو قائمه بزرگ مادى گرى و مادى نگرى، يعنى پوزيتيويسم (در زمينه انديشه و علم) و ماركسيسم / كمونيسم (در زمينه عمل و اقتصاد و جامعه گردانى) شكست خورده است و براى بشريت رنج ديده امروز، مجال تأمل در معنويات و بازگشت به سنت‏هاى مينوى كه جامع‏ترين مصداق آن دين است، فراهم گرديده است. فرهنگ و دين، صفحه دوازده.<BR> <BR> كاركرد پاياپاى علم و دين‏<BR> از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه علم تنها تمدن ساز نيست و دين يكى از اركان اساسى تمدن است. استاد شهيد مطهرى توازى علم و ايمان را اين گونه ترسيم مى‏كند:<BR> «علم به ما روشنايى و توانايى مى‏بخشد و ايمان عشق و اميد و گرمى، علم ابزار مى‏سازد و ايمان مقصد، علم سرعت مى‏دهد و ايمان جهت، علم توانستن است و ايمان خوب خواستن، علم مى‏نماياند كه چه هست و ايمان الهام مى‏بخشد كه چه بايد كرد، علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمى مى‏كند و ايمان روان را روان آدميت مى‏سازد، علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى‏دهد و ايمان به شكل عمودى بالا مى‏برد، علم طبيعت‏ساز است و ايمان انسان‏ساز. هم علم به انسان نيرو مى‏دهد، هم ايمان، اما علم نيروى منفصل مى‏دهد و ايمان نيروى متصل. علم زيبايى است و ايمان هم زيبايى است. علم، زيبايى عقل است و ايمان زيبايى روح، علم زيبايى انديشه است و ايمان زيبايى احساس. هم علم به انسان امنيت مى‏بخشد و هم ايمان. علم امنيت برونى مى‏دهد و ايمان امنيت درونى. علم در مقابل هجوم بيمارى‏ها، سيل‏ها، زلزله‏ها، طوفان‏ها، ايمنى مى‏دهد و ايمان در مقابل اضطراب‏ها، تنهايى‏ها، احساس بى‏پناهى‏ها، پوچ‏انگارى‏ها. علم جهان را با انسان سازگار مى‏كند و ايمان انسان را با خودش». شهيد مطهرى، انسان و ايمان، ص 23 و 24، تهران: صدرا، چاپ يازدهم، 1374 <BR> نياز انسان به علم و ايمان، در دنياى جديد توجه انديشمندان را برانگيخته است.<BR> علامه اقبال لاهورى مى‏گويد: «بشريت امروز به سه چيز نيازمند است: تعبيرى روحانى از جهان، آزادى روحانى فرد، و اصولى اساسى و داراى تأثير جهانى كه تكامل اجتماع بشرى را بر مبناى روحانى توجيه كند. شك نيست كه اروپاى جديد، دستگاه‏هاى انديشه‏اى و مثالى در اين رشته‏ها تأسيس كرده است، ولى تجربه نشان مى‏دهد كه حقيقتى كه از راه عقل محض به دست آيد، نمى‏تواند آن حرارت اعتقاد زنده‏اى را داشته باشد كه تنها با الهام شخصى حاصل مى‏شود. به همين دليل است كه عقل محض چندان تأثيرى در نوع بشر نكرده، در صورتى كه دين، پيوسته مايه ارتقاى افراد و تغيير شكل جوامع بشرى بوده. مثالى‏گرى اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏اى در حيات آن نيامده و نتيجه آن مَنِ سرگردانى است كه در ميان دموكراسى‏هاى نسازگار با يكديگر به جستجوى خود مى‏پردازد كه كار آنها منحصراً بهره‏كشى از درويشان به سود توانگران است. سخن مرا باور كنيد كه اروپاى امروز بزرگترين مانع در راه پيشرفت اخلاق بشريت است. از طرف ديگر مسلمانان مالك انديشه‏ها و كمال مطلوب‏هايى مطلق، مبنى بر وحيى مى‏باشند كه چون از درونى‏ترين ژرفاى زندگى بيان مى‏شود، به ظاهرى بودن آن رنگ باطنى مى‏دهد. براى فرد مسلمان شالوده روحانى زندگى، امرى اعتقادى است و براى دفاع از اين اعتقاد به آسانى جان خود را فدا مى‏كند». احياى فكر دينى در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 203، ق: شهيد مطهرى، همان، ص 24 و 25.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .