پويايي دين

در آن که شريعت به کمک قرآن توانسته است عده اي را بنام مسلمان گرد آورد، اما مشکل در سکون و ماندگاري ايست که طلاب علوم ديني در حوزه شريعت است که ما به آن مي گوئيم شريعتي که بر اثر توقف وارد شوندگان به آن نه تنها کسي را پاک نمي کند که موجب آلودگي شريعت هم مي شود. دوست خوب من شريعت محمدي «لااله الاالله» است و «محمد رسول الله» که اين موجب ورود به پاکي به شرط خروج فوري و ورود به حيطه طريقت است که تا امروز همه علمائي که ما به ايشان علماي جاهل لقب مي دهيم از اين اصل غافل بوده اند. گرچه درس اخلاق در حوزه ها توانسته بود تا حدودي موجب سلک در گروهي از طلاب شده باشد که اين به زندگي مردم عادي ربطي پيدا نمي کرد که آن هم 50 سال از حوزه ها رخت بربسته و به طور کلي اگر مي خواهيد با دانش حوزوي به مباحثه جهت دسترسي به حقيقت (همان حقيقتي که وقتي از مراد سؤال کردند که چيست؟ فرمود: قبل از تو کسي اين سؤال را کرد و من به او جواب دادم و او آب شد و اين آب که در اين شيشه مي بيني، همه آن چيزي که از سائل بر جاي ماند. آيا مي خواهي باز هم حقيقت را برايت توضيح دهم؟) بنده از سن چهار سالگي مشغول مطالعه کتب و دست نوشته اسلاف حوزه بوده ام. در کتب مربوط به ايشان لکه عيبي يافت نمي شود و تنها چيزي که در اين ميان مفقود است حلقه تسليم است و آنانکه شهامت تغييرهاي کوچک در خود را نداشتند، به قصد تغيير ديگران زحمت ها کشيده اند و چنانچه مستحضر هستيد بعضي از علماي نامي اسلام بيش از پانصد جلد کتاب در جهت محو آيات خدا و صد البته بنام خدا رواج داده اند و در مورد تکوين خلقت اميدوارم که قائل به ربوبيت پروردگار باشيم و تنها وظيفه ما آن است که با جذابيت در عملکرد، ديگران را به راه و راهي که خود قائل به رفتن آن باشيم دعوت کنيم و اين در بين علماي اسلام مرسوم نيست و کلا اين که بين هفتاد و سه فرقه از مسلمانان که امروز چنان مايه ننگ و بدنامي هستند که انسان عار دارد از مسلمان معرفي کردن خودش، شما به اين يقين رسيده ايد که راه شما بر حق است و ديگران ناحق؟ دوست من نمي دانم در دنيا به دنبال چه هستيد و اگر طالب حقيقت هستيد مي توانيد با بنده با تلفن شماره 77322528 تماس بگيريد و اگر در صدد راهنمائي من گمراه هستيد، باور بفرمائيد بنده تا سال شصت و دو و از سال چهل و دو با حوزه علميه و مراکز فرهنگي آن حوزه و البته با حوزه هاي بسياري در اديان ديگر ارتباط داشته ام و هميشه گيرنده مطالب بوده ام و اين اولين باري است که کسي از حوزويان جرأت جواب دادن به اين حقير را پيدا کرده است. از خداوند جبار مسألت دارم که اين تماس مايه خير و برکت براي جامعه مؤمنين و خود ما واقع شود و خداوند به حق جويان برکت و دانش عطا فرمايد و متأسفم براي همه مسلمانان جهان که انسان نالايقي مانند من امروز مدعي است که (من شهر علمم و محمد دروازه آن) اميدوارم اين ادعا ها را مايه منيت و غرور من ندانيد که به خدا در پستوئي خود را از چشم خلايق مخفي کرده ام و بي نيازم از تأييد و ترغيب که تأييد شده ام از اويي که از او فرار مي کنم. يا حق پاينده باشيد و پيروز و فراموش نکنيد که خدا عالم است و هر نسبت غير علمي و جادو گونه به وي عين دشمني با خداست و اين رمز توحيدي را بگيريد که «عصاي موسي» راه خداست که هم چون اژدرها همه مارهاي فريب را خواهد بلعيد و شايد امروز به واسطه حضور دوستان شما در رأس هرم قدرت صداي ما در نطفه خفه شود و نتوانيم صداي حق را به گوش بشريت برسانيم و ننگ دشمني اديان را از بساط عالم برچينيم و طرحي نو در اندازيم که متأسفانه چهارده دشمن خدا مانع اين سردمداري براي ملت بزرگ ايران مي شود که مي توان در سايه دين مختصر و روشن جهاني را به دين دعوت کرد و دين دوتاست، دين خدا و دين شيطان و هر کس محق است راه را خود انتخاب کند و آنان که راه جهنم را انتخاب مي کنند نه دشمنان بشر که خدمتگزاران آدم هستند. تنها کفار و پوشانندگان حق هستند که خود را رونده راهي نشان مي دهند که نمي پويند، دشمنان خدا و خلق هستند و به اميد روزي که جز کفار، انسان ها را دشمن ندانيم و بساط کفر از زمين براندازيم و در پس هر کلامي که گفتم رمزي از اسرار الهي نهفته است که اميدوارم اگر خدا شما را لائق ديد، به اين ارتباط رنگ و روئي از سر تواضع عنايت فرمايد. (نامه قبلي 106809-1)

واقعيت اين است؛ بنده حقير نيز گفتگو و پاسخ به پرسش ها را از نوجواني علاقه مند بودم و شايد تا اکنون با هزاران نفر گفت و گو داشتم و اين را به عنوان يک حداقل وظيفه و فارغ از شغل به آن نگاه مي کنم ببينيد شما خودتان اعلام کرديد که خداوند را به طور کامل قبول داريدبراي فردي مانند شما تناقض و پارادوکس خواهد بودکه بگويد خدا را قبول دارم و مسلمان و تسليم در برابر حقم اما با عبارتهاي رمزي حکايت کننده از بي اعتمادي به دوستداران خدا ويا اولياي خدا سخن برانيد. در اين صورت چند گزينه پيش روي شما قرار مي گيرد:

واقعيت اين است؛ بنده حقير نيز گفتگو و پاسخ به پرسش ها را از نوجواني علاقه مند بودم و شايد تا اکنون با هزاران نفر گفت و گو داشتم و اين را به عنوان يک حداقل وظيفه و فارغ از شغل به آن نگاه مي کنم ببينيد شما خودتان اعلام کرديد که خداوند را به طور کامل قبول داريدبراي فردي مانند شما تناقض و پارادوکس خواهد بودکه بگويد خدا را قبول دارم و مسلمان و تسليم در برابر حقم اما با عبارتهاي رمزي حکايت کننده از بي اعتمادي به دوستداران خدا ويا اولياي خدا سخن برانيد. در اين صورت چند گزينه پيش روي شما قرار مي گيرد:
1. به طور کلي خداوند آياتي نازل نکرده و براي هدايت بشر کتاب و پيامبري نفرستاده است. اين نظريه علاوه بر اين که مخالف لطف و حکمت الهي است با شواهد ثابت تاريخي نيز در تضاد است. 2. خداوند آياتي را نازل کرده و پيامبري را به عنوان فرستاده و برگزيده خود معرفي کرده؛ اما اين قرآن و اين پيامبر نيست بلکه کتابي ديگر و پيامبري ديگر است. در اين صورت دو گزينه پيش روي شما خواهد بود: الف. آن کتاب و آن پيامبر براي ما ناشناخته است و پاسخ آن اين است که برگشت اين فرض به نظريه اول است و از خداوند بعيد است که جامعه بشري را از دسترسي به آيات و شناخت پيامبر محروم سازد و در اين صورت راه هدايت الهي بسته خواهد بود و عقل بشري به تنها، قابليت بيان راه حق به طور کامل نيست و بسياري از معارف مربوط به خدا و معاد از تصور عقل به تنهايي به دور است. ب.اشرف پيامبران از ميان کتاب هاي آسماني موجود و پيامبران موجود است. در اين صورت شما مي توانيد تحقيق کنيد کدام کتاب آسماني کامل تر است و کدام پيامبر برتر و داراي فضيلت بشر است؟ با نگاهي تحقيقي و مقايسه اي به خوبي مي توانيد به اين نتيجه برسيد که قرآن برتري دارد. زيرا در کتاب هاي مقدس ديگر اصول اعتقادي مورد خدشه شده است و از حلول خدا در وجود عيسي گفته و از کشتي گرفتن خدا با يعقوب سخن به ميان آورده ... . 3. تصور ديگر اين است که قران کامل ترين کتاب آسماني و پيمبر اسلام برترين پيامبران است. در اين صورت نيز دو گزينه پيش روي شماست: الف. اگرچه آيات قرآن از سوي خداست و رفتارهاي پيامبر به دستور خدا مي باشد اما عقل من نمي پذيرد. در اين صورت شما بايد به تحليل و بررسي بپردازيد. و به اين اصل توجه داشته باشيد که آنچه مهم است عقل ستيز نبودن احکام و آيات و سخنان 14 نفر است نه عقل پذير بودن آن، علاوه بر اين که آنچه مهم است عقل نوعي و سيره عقلا است. سزاوار نيست کسي بگويد تشخيص من برتر از تشخيص خداوند است! ب. قرآن در اصل کامل ترين است و پيامبر(ص) در اصل برترين است، اما برخي آيات آن تحريف شده و يا برخي رفتارها به دروغ پيامبر(ص) به خداوند نسبت داده شده است. در اين صورت لازم است به تحقيق و بررسي بپردازيد و با دلايلي عدم تحريف قرآن را آشنا شويد و نسبت به اتهامات پيامبر(ص) نيز تحقيق کنيد. که اگر دروغ مي باشد صورت مسأله منتفي است ولي اگر راست مي باشد باز دو حالت پيدا مي کند؛ يا مطابق با آيات قرآن و دستور خداست؟ که در اين صورت نبايد بر پيامبر(ص) و 14 نفر اشکال گرفت بلکه بايد تحليل و تحقيق خود را کامل کنيم و يا مخالف فرمان خداست که اگر مخالف با فرمان خداست باز چند صورت پيدا مي کند؛ يا مخالفت در حد گناه است و به اصلاح مخالف «امر مولوي» است در اين صورت چنين پيامبري لياقت پيامبري ندارد و از آنجا پيامبري حضرت محمد(ص) هم چنان از سوي خداوند باقي است. لازم است در تحليل خودمان تجديد نظر کنيم. زيرا اگر گناه از پيامبر سر زند از عصمت به دور خواهد بود. و يا خطا در حد گناه نيست و در اصطلاح ترک اولي شده است به طوري که قابليت پيامبري را هم چنان دارد اما بهتر بود از روش بهتري استفاده مي کرد. در اين صورت ما هم بايد هم مانند خداوند موضعگيري کنيم يعني ايشان را به عنوان پيامبر بپذيريم و نسبت به برخي رفتارها بگوييم بهتر است به روش ديگري برخورد مي کرد.در هر صورت بعد از پذيرفتن پيامبر ، لازم است سفارش واحترامي که ايشان به اهلبيت و چهارده نفر پاک داشته بپذيريم. ودر سطح پايين تر به علماي دين احترام بگذاريم اگر چه اشتباهاتي چه بسا داشته باشند.اما بطور حتم در مقايسه با سردمداران ديگر به طور حتم از دنيا زدگي و آلودگي دورتر مي باشند. وعاقل آن است که از ميان خوب و خوبتر ، خوبتر را انتخاب کند. واز ميان بد وبدتر ، بدتر را رها کند. آنچه گفته شد بر اساس يک روش گفت و گوي سقراطي و منطقي و عقلي بوده، شما مي توانيد درباره هر کدام فکر کنيد. پيشنهاد مي دهم اين نامه و نامه هاي قبلي را به چند نفر که به آنها اطمينان داريد بدهيد و قضاوت آنان را بشنويد. و اگر مايل بوديد نتيجه آن را براي من هم بفرستيد.