فطرت و غريزه و عقل

فرق فطرت انسان با غريزه چيست؟ عقل اين وسط چكاره است!؟

فطرت سرشت و ساختار تكويني و خلقتي روح انسان است كه زمينه رشد و هدايت را در او فراهم مي كند. به عبارت ديگر« فطرت عبارت است از نوعى هدايت تكوينى انسان در دو قلمرو شناخت و احساس‏»، فطريات مربوط به ادراك و شناخت، اصول تفكر بشر بشمار مى‏روند، و فطريات مربوط به تمايل و احساس پايه هاى تعالى اخلاقى انسان قلمداد مى‏گردند و همه اين ها از ويژگي ها و خصائص روح انساني اند.
اين هدايت هاى فطرى در قلمرو شناخت و احساس در اين جهت كه تكوينى بوده و اكتسابى و آموزشى نيستند، با هدايت‏هاى حسى و طبيعى كه در موجودات بى‏جان يافت مى‏شود، و با هدايت‏هاى غريزى كه درجانداران - و به ويژه انواع حيوانى - وجود دارد، يكسانند ولى در عين حال داراى ويژگى‏هايى هستند كه آنها را از هدايت طبيعى و غريزى ممتاز مى‏سازد.
غريزه عبارت است از ويژگى ذاتى حيوانات كه از نوعى شعور و آگاهى برخوردارند; ولى شعور و آگاهى آنها عقلى و كلى‏گرا نيست، بلكه حسى، خيالى و وهمى است مانند آنچه در پرندگان، خزندگان، حشرات و چهارپايان ديده مى‏شود، كه از نخستين لحظه‏هاى پيدايش، برخى از كارها و حركات را كه مشابه حركات ارادى و آگاهانه انسان است انجام مى‏دهند. مانند حركاتى كه از نوزاد جانوران نسبت‏به مادر يا غذا سر مى‏زند، و برخى ديگر پس از گذشت روزها يا هفته‏ها، نظير ساختن آشيانه و مانند آن، البته چون حيوان علاوه بر حيات حيوانى داراى حيات طبيعى نيز هست، از ويژگى ذاتى طبيعت و غريزه ، هر دو برخوردار است. و به عبارت ديگر هم به دستگاه طبيعى مجهز است و هم به دستگاه غريزى.
تفاوت اصلي فطرت و غريزه در تعلق فطرت به روح و تعلق غريزه به نفس و طبيعت آدمي است. روح که منشا حيات و معنويت انسان است داراي گرايش هاي فطري معنوي است و نفس که مقصود از آن طبيعت و نيروي مديريت حيات طبيعي در انسان است, نيز از گرايش هاي غريزي براي ادامه حيات برخوردار است.
فطرت ، منشأ حركت و تكاپوي دايمي انسان به سوي كمال است. گرايشهاي فطري نيز ناآگاهانه است و شكوفايي استعدادهاي فطري، مشروط به برطرف كردن موانع آنها و قرار گرفتن در جهت اصلي كمال است. انساني كه به دنيا مي‌آيد، حيواني است كه درونش استعداد انسان شدن را دارد، بنابراين گرايشات فطري، قابل تربيت و پرورشند. شكوفايي اين گرايشها نياز به مجاهده دارد. انسان همانند دانه‌اي است كه براي رسيدن به كمال و سعادتش بايد مسيري را بگذراند . دانه بايد زير خاك در ذات خود سير كند، از پوسته خود جدا شود، ريشه بدهد از ريشه ، ساقه و از ساقه، شاخه و سپس گل و ميوه ـ كه نهايت كمالش است‌ـ ظهور بدهد. تمام اينها در ذاتٍ دانه است. اما دانه اگر اين مسير را طي نكند هرگز نمي‌تواند اين استعدادها را ظهور دهد. ميوة ما، جانشيني خداوند است. انسان بايد در مسير خود غايت را در نظر بگيرد؛ غايت استعدادهاي فطري، لقاءالله است. ريشه فطرت بتدريج فروعات خود را ظهور مي‌دهد. البته اين ظهور بايد با در نظر گرفتن غايتي باشد كه همان وحدت حقيقية ذات اقدس الله است. بنابراين انسان «احسن تقويم» را بالقوه دارد اما در «اسفل سافلين» تدريجاً ظهور مي‌كند
از آنچه گذست به خوبي مي توان نتيجه گرفت که ميان روح و فطرت رابطه و نسبت وجود دارد آنچنان که ميان نفس و طبيعت با غريزه رابطه هست. منتهي نمي توانيم بگوييم که فطرت داراي روح است و بر روح اشراف دارد, زيرا فطرت از خواص روح انسان است و زير مجموعه و سرشت او است و اين روح است که ظرف فطرت است و آن را در بر مي گيرد.
ماده و ريشه فطرت كه فطر است مكرر در قرآن آمده است «فَطَرَهُنَّ»(1)، «فاطِرِ السَّماواتِ»(2)، «مُنْفَطِرٌ بِهِ»(3) ولي به صورت فطره فقط يك بار در قرآن آمده است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ»(4) و گاه فطرت بالفظ «صِبْغَةَ اللّهِ؛ رنگ خدايي»(5) يعني نوعي رنگ كه خدا در متن تكوين زده است، يعني رنگ خدايي كه دست حق در متن تكوين و در درون خلقت انسان را به آن رنگ كرده است.(6) و گاه لفظ حنيف بكار رفته است: «حَنيفًا مُسْلِمًا»(7)
در حديث آمده است: «الدين الحنيف و الفطره و صبغه الله و التعريف في الميثاق»(8)؛ دين حنيف يا دين فطري و يا صبغه الله همان است كه خدا در ميثاق (يعني پيماني كه خدا با روح بشر بسته است) بشر را با آن آشنا كرده است» و اين مطالب در قرآن 1425 سال جلوتر مطرح بوده است و بعد از قرآن در روايات معصومين اين مسئله مشروحا بيان شده است كه روايات فطرت، در بحارالانوار، توحيد صدوق و... جمع آوري شده است و كتابهايي كه در اين زمينه فطرت نوشته شده است.
عقل: واژه «عقل» نيز مشترک لفظي بين معاني گوناگون است:
الف)عقل ابزاري: عقل حسابگر و دور انديش و ابزاري همان عقلي است که چرخ فعاليت هاي روزمره انسان را به حرکت در مي آورد. به بيان ديگر, عقل ابزاري همان؛ عقل معاش, عقل مديريت, عقل حساب و کتاب, عقل موفقيت در امور زندگي است. براساس اين نگرش - نگاه پراگماتيسي به عقل- عقل ابزار وخادم تمايلات و رغبت هاي انسان براي تحصيل زندگي شاد, لذت بخش و مرفه است. عقل در اين رويکرد, به خدمت گرفته شده تا بهترين منفعت, سود شخصي و لذت و رفاه را براي انسان تامين کند. ب)عقل نظري: عقل در اين تعريف, مدرک کليات است و عمده فعاليت آن تفکر و انديشه ورزي است- به اين معنا که با مدد گرفتن از معلومات, مجهولات را نيز به معلومات جديد تبديل مي کند-. عقل, براساس اين معنا, بر روش تعلقي و قياسي که از مقدمات عقلي محض تشکيل مي شود, مبتني است, مقدماتي که يا از بديهيات است و يا به آن ها منتهي مي شود؛ مانند همه قياس هاي برهاني که در فلسفه اولي و رياضيات و...به کار مي رود.
ج) عقل عملي: عقل در اين تعريف, به عنوان يک پيامبر دروني و حجت باطني معرفي شده که انسان را در مسير کمال راهبري مي کند. شريعت و دين, حجت بيروني است براي نجات انسان ها از گرداب آلودگي ها و سوق دادن آن ها به سوي کمال و سعادت انساني, عقل نيز هکين کارکرد را در درون انسان دارد. البته ناگفته نماند که عقل ابزاري نيز نوعي عقل عملي است اما در مرتبه فروتر از حجت باطني
در متون‏دينى عقل به معناى بعد ملكوتى والهى انسان و نيز به معناى قوه درك و تفكر كه همواره راهبر به سوى خيرات - بويژه خدا و خير اعلى است - استعمالگرديده: «العقل ماعبد به الرحمن واكتسب به الجنان» (كافى ج 1 ص11 ح 3) اين قوه قابل تقويت و تضعيف است. درواقع اگر انسان از اين نيرو به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود حاكم ساخته و از آن پيروى كند به تدريجتقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت نموده و بر خلاف رهنمودهاى آن عمل نمايد به تضعيف آن پرداخته است.تقريبا همانند نيروگاه‏هاى اتمى كه هر اندازه بيشتر مورد استفاده و بهره بردارى قرار گيرند بارورى افزون ترى خواهنديافت. يكى ديگر راه‏هاى تقويت عقل بسط معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى انبيا است. زيرا تعاليم آنانبازگشاينده گنجينه‏هاى خرد فراروى انسان‏هاست (ليثيروا لهم دفائن العقول). در متون دينى بخش بسيار مفصلوارزشمندى پيرامون خرد و عقل وجود دارد.
براى آگاهى بيشتر ر . ك: اصول كافى كتاب العقل والجهل
البته عقل در سنت اسلامى با نگرش غربى تفاوت بسيار دارد. عقل جزئى‏نگر غربى (راسيوناليسم) راهى برخلافدين مى‏رود ولى در سنت اسلامى عقل و دين همگام و سازگارند.
------------
پي نوشت:
1. انبياء، 56
2. انعام، 14 و پنج آيه ديگر
3. مزمل، 18
4. روم، 30
5. بقره، 138
6. مرتضي مطهري، فطرت، انتشارات صدرا، ص25
7. آل عمران، 67
8. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج3، باب 11، ص276

جهت مطالعه بيشتر ر.ك:
1. كتاب معارف قرآن (خداشناسى - كيهان‏شناسى - انشان‏شناسى) آيت‏الله مصباح يزدى.
2. معرفت نفس، آيت‏الله حسن‏زاده آملى.
3. انسان در اسلام، احمد واعظى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.
4. كيفيت ارتباط ساحت‏هاى وجود انسان، (مجله حوزه و دانشگاه)، محمد بهشتى.
5. حيات جاودانه، پژوهشى در قلمرو معادشناسى، امير ديوانى.
6. رابطه نفس و بدن، (مجله حوزه و دانشگاه)، سيد محمد غروى.ارات صدرا
7- فطرت درقرآن، آيت‏الله جوادى آملى؛
8- فطرت، شهيد مطهرى،