ولايت تكويني امامان(ع)

خارج از بحث مرجعيت علمي، امام چه نيازي به ولايت تکويني امام است؟ چه نيازي است که خداوند مرتبه هايي از ولايت خود را به امام دهد؟ چرا ما نمي توانيم مستقيما از رحمت خدا استفاده کنيم و با او ارتباط برقرار کنيم و چرا خدا در قرآن گفته با واسطه به سوي من بياييد وجود يک فاصله بين ما و خدا به نام امام به چه دليل است؟

در ابتدا تذکر اين نکته ضروري است که خداوند ولايت تکويني را به کسي واگذار نمي کند که خود بي کار باشد ولايت تشريعي و تکويني مطلق از آن اوست، و ليکن چون بناي خداوند بر اين است که کارها از طريق اسباب و وسائل عادي، و مجراي خويش انجام شود ، موجوداتي را مجراي فراعيني تشريعي و تکويني خويش قرار داده است. از جمله کساني که مجراي فيض تشريعي و تکويني الهي هستند امامان معصوم مي باشند، چرا که آنها از آن جهت که بشرند و خصوصيات بشري دارند مي توانند مستقيم با مردم در ارتباط باشند و از آن جهت که در بعد معنوي بالاي قرار دارند مي توانند با خدا در ارتباط بوده و فيض الهي را دريافت نمود به بشر انتقال دهند، در واقع نقش امام نقش رابط است که فيض را دريافت مي کند و به مردم مي رساند.
لذا در روايات اسلامي، و دلائلي که محققان ادامه نموده اند امام رکن جهاني آفرينش و واسطه بين عالم و آفريدگار معرفي شده اند.
امام سجاد عليه السلام فرمود: «در پرتو وجود ماست که خداوند آسمان را از فروپاشي -جزء به اذن او- نگه مي دارد. در پرتو وجود ماست که خداوند زميني را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش نگه مي دارد به واسطه ماست که خداوند باران نازل مي کند و رحمت خود را مي گستراند و برکات و نعمت هاي زميني را بيرون مي آورد، و اگر آن کس از ما که در زمين است، نبود، زمين اهل خود را فرو مي برد». (امالي صدوق، قم: مطبعه الحکمه، ص 112، مجلس 35)
و امام صادق عليه السلام فرمود: «از روزي که خداوند حضرت آدم را آفريد تا روز رستاخيز، زميني هيچ گاه خالي از حجت نبوده و نخواهد بود يا حجت ظاهر و آشکار و يا غايب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستايش نمي شود». (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، دار الکتب الاسلاميه، ج 52، ص 92)
راز واسطه بودن اهل بيت اين است که مردم ظرفيت اين که برخي فيوضات را مستقيم از خدا دريافت کنند ندارند، چنان که وقتي خداوند بر کوه تجلي کرد بر اثر عظمتش از هم پاشيد، تجلي مستقيم خداوند بر مردم قابل تحمل و ظرفيت افراد نيست. حتي پيامبر اکرم (ص) وقتي بر او وحي مي شود توسط جبرئيل بدنش به لرزه مي افتد و ... لذا لازم است براي رسيدن فيض از مبدأ قدرت و علم بي نهايت مجرا و واسطه باشد، تا به اندازه ظرفيت مردم به آنها فيض رساني کند.

نخست بايد دانست كه دعا و مناجات مستقيم ما با خداوند منافات ندارد كه امامان(ع) نيز واسطه فيض باشند، هم چنان كه وقتي ما به طور مستقيم دعا مي كنيم و از خدا مي خواهيم كه باران ببارد، اما خداوند از طريق ابرها باران را بر ما نازل مي كند، بنابراين اگر از نظر فلسفي و معرفتي ثابت شود كه پيامبر و امام واسطه فيض هستند و حلقه وصل ميان واجب و ممكن مي باشند اگر چه ما به طور مستقيم هم از خدا بخواهيم ولي خداوند با واسطه آنان فيض را بر ما نازل مي كند.
بايد توجه داشت كه مسأله شفاعت و مسأله توسل دو مطلب مستقل هستند شفاعت يكى از معارف با تعريف و شرايط خاص خود و توسل نيز يكى ديگر از معارف است ظاهرا آنچه در اين سؤال مورد نظر شماست مسأله توسل به اولياى الهى است. به همين جهت ما ابتدا به توضيحى پيرامون توسل و سپس پيرامون شفاعت مى‏پردازيم.
الف) توسل در لغت؛ به معناى تمسك جستن به وسيله‏اى براى نيل به مقصود است. از آن جا كه خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فيض خود را تنها از طريق مجارى و اسباب اعطا مى‏كند «أبى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب» (بحارالانوار، ج 2، ص 90).
انسان براى رسيدن به مقصود خويش، بايد به اسباب و وسايط متوسّل شود؛ مثلاً اگر بخواهد زمين خشك و بايرى راتبديل به مزرعه‏اى سر سبز و يا باغى آباد كند، بايد زمين را شخم بزند، نهال يا دانه و بذر درون زمين بكارد، به موقع كود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى كند و... اگر مى‏خواهد به طبقه دوم يا سوم يك ساختمان برسد، بايد از پله‏هاى آن بالا رود، يا سوار آسانسوز يا پله برقى شود وهمينطور در ساير كارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسايل براى رسيدن به مقصود خود تمسّك و توسّل مى‏جويد. بر اين اساس، توسّل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى كه بر آن قانون اسباب و مسببات حكم فرما است.
بنابراين، خداوند كه هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حركت و تغييرى وابسته به او و ناشى از فيض او است، خود براى اعطاى فيض خويش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همين اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب ونزديكى به درگاه خويش و برآمدن حاجات، قرار داده است و ما را به توسل به آن امور، امر كرده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله؛؛ اى مؤمنان پرواى الهىداشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد» (مائده / 35).
با توجه به اطلاق كلمه «وسيله» آيه شريفه، اين كلمه معنايى وسيع و گسترده دارد و شامل هر آنچه كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خداوند را دارد، مى‏شود. همچنان كه نماز و روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... وسيله تقرب به خداوند هستند؛ استمداد به ارواح مطهر پيامبران و اولياى الهى و درخواست دعا از آنان نيز وسيله تقرب به خداوند است كه در روايات و سيره معصومين بر آن تأكيد شده است. پيامبر اكرم به شخصى نيازمند كه - به ايشان مراجعه كرده بود - شيوه توسل را ياد مى‏دهد: «اللهم انى اسألك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمه...» (سنن ابن ماجه، ج 1، ص441؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138؛ الجامع الصغير سيوطى، ص 59).
و روايات بسيار زيادى كه در اين زمينه وارد شده است. بنابراين، حقيقت توسّل به اولياى الهى، تمسّك به اسباب و وسايل قرب به خداوند است.تمسك به اولياى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثير گذارى و برآمدن حاجات نيست؛ بلكه توسّل به اولياى الهى، همراه با اين اعتقاد است كه تنها خداوند است كه مستقل از غير و بى نياز از غير، در عالم هستى تأثير مى‏گذارد. و غير از او، تأثيرگذارى همه اسباب و وسايل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متكى به آن خواهد بود.
با توجه به حقيقت توسّل ضرورت آن آشكار مى‏شود، زيرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسك به اسباب و وسايل، براى نيل به مقصود و تحصيل كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است و خداوند نيز انسان را در جهت كسب كمالات معنوىو قرب به درگاه خويش، امر به تمسك به وسايل، يعنى، امر به توسل كرده است.
در اين راستا، علاوه بر اعمال صالح و نيك مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نيازهاى هم‏نوعان و عباداتى همچون نماز و روزه - كه مورد رضايت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشريع شده است - مى‏توان به انسان‏هاى پاك و معصوم و وارسته‏اىكه مرضى خداوند و از مقربان درگاه الهى‏اند، (همچون انبياى الهى و به ويژه پيامبر خاتم و ائمه معصومين(ع)) توسّل جست. در حقيقت توسل به اولياى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسان‏هاى پاك و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خير آنان در حق متوسلان است.
هر انساني مستقيما مي تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و طلب فيض کند ولي براي اين که قطعا از فيوضات الهي بهره مند گردد و درخواست او برآورده گردد به اولياي الهي متوسل مي شود تا به واسطه مستجاب بودن دعاي اولياي الهي، او به حاجت خود برسد چنان که فرزندان يعقوب(ع) از پدر درخواست کردند که به درگاه خداوند براي آنان طلب آمرزش کنند و حضرت يعقوب(ع) آنان را از چنين کاري باز نداشت و به آنان نگفت که خود به طور مستقيم به درگاه خداوند دعا کنيد. بلکه به آنان وعده داد که از درگاه خداوند بر آنان طلب آمرزش خواهد کرد: «قال سوف استغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم» (توبه ، آيه 80).
گفتنى است علت اين كه خداوند به پيامبران و اولياى الهى، چنين نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، اين است كه اولا خداوند، با اين كار، اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار مي دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از آنان، به طريق هدايت و سعادت دست يابند. ثانيا از آن جا كه اولياى الهى، انسان‏هايى مثل خود ما هستند، خيلى زود و راحت مى‏توانيم با آنان رابطه عاطفى و نزديك برقرار مى‏كنيم و همين ارتباط سريع، ما را به اين اسوه‏ها نزديك مى‏كند و ما را در معرض هدايت آنان قرارمى‏دهد.

ريشه قرآنى توسّل‏
خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسايل در جهت تقرب و نزديكى به درگاه خويش قرار داده و ما را به توسّل به آن امور، فرمان داده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»؛ مائده (5)، آيه 35.؛ «اى مؤمنان! پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد».
با توجه به عدم تقييد كلمه «وسيله»، اطلاق آن، شامل هر چيزى مى‏شود كه صلاحيت نزديك كردن انسان به پيشگاه خدا را دارد. همان طور كه نماز، روزه، احسان به يتيم، دستگيرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و ... اسباب تقرب به خداوند هستند؛ استمداد از پيامبران و اولياى الهى نيز وسيله تقرب به خداوند است. از اين رو هنگام دعا، خداوند را به حق بندگان صالح و آبرومند درگاه او، قسم مى‏دهيم و يا از اولياى الهى مى‏خواهيم كه براى ما در درگاه الهى دعا كنند. همچنين در روايت نبوى - مستند نزد شيعه و اهل سنت - آمده است: «كل دعاء محجوب حتّى يُصلّى على محمد و آل محمد»؛ميزان الحكمه، ج 4، ص 1662، ح 10794؛ كنزالعمال، ح 2153؛ المعجم الاوسط، ج 1، ص 220.؛ «هر دعايى محجوب است تا اينكه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود». بنابراين صلوات و درود بر پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت و توجه به آنان، يكى از مهم‏ترين وسايل تقرب به خدا و بهره‏گيرى از فيوضات الهى است.
ضرورت توسّل‏
بدون شك آدمى براى تحصيل كمالات مادى و معنوى، به غير خود؛ يعنى، خارج از محدوده وجودى خويش، نيازمند است. عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّك به سبب‏ها و وسايل براى رسيدن به كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است.
بر همين اساس قرآن كريم، انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به اسباب تقرب كرده است:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»؛ «اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد»: مائده (5)، آيه 35.. در روايات پيامبر اكرم و امامان معصوم(ع) نيز بر لزوم توسّل به اولياى الهى هنگام دعا، تأكيد شده است؛ چنان‏كه در روايت نبوى مستند نزد شيعه و اهل سنت آمده است:
«كل دعاء محجوب حتّى يُصلّى على محمد و آل محمد»؛ ميزان الحكمه، ج 4، ص 1662، ح 10794؛ كنزالعمال، ح 2153؛ المعجم الاوسط، ج 1، ص 220. «هر دعايى محجوب است تا اينكه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود».
بنابراين همچنان كه اصل دعا از اسباب و وسيله‏هاى فيض است و مى‏توان حاجت را به طور مستقيم از خداوند درخواست كرد؛ توسّل به اولياى الهى در هنگام دعا نيز از اسباب فيض و وسايل قرب به خداوند است.

حكمت توسّل‏
يكم. حكمت اعطاى اين نقش به بزرگان دين و اولياى الهى، جايگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم هستى، آيات و نشانه‏هاى حضرت حقّ‏اند. هر موجودى به اندازه وسعت وجودى‏اش، نشانگر اسما و صفات خداوند سبحان است. عالى‏ترين و تابناك‏ترين جلوه و ظهور حضرت حق، در آينه وجود انسان كامل (پيشوايان معصوم) محقق مى‏گردد. انسان كامل آينه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسّل به انسان كامل، در حقيقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فيض او است.
دوّم. اولياى الهى انسان‏هايى از جنس خود ما هستند و به طور معمول خيلى راحت‏تر و زودتر مى‏توان با آنان رابطه عاطفى، برقرار كرد.
سوّم. خداوند خواسته است اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان‏هاى كامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأكيد بر حقانيت و اسوه بودن آنان است و موجب مى‏شود مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از ايشان، به طريق هدايت و سعادت، دست يابند.
عبادت و پرستش‏
«عبادت» نهايت ذلت و خضوع، در برابر كسى است كه اعتقاد به الوهيت او داشته باشيم و يا او را فاعل استقلالى و غير وابسته بدانيم. بنابراين عبادت دو ركن دارد: 1. نهايت ذلت و خضوع، 2. اعتقاد به الوهيت يا فاعليت استقلالى و نا وابسته.
هرگاه يكى از اين دو ركن، نباشد، ديگر مفهوم عبادت و پرستش صدق نمى‏كند. خداوند خود به فرشتگان فرمان داده است، در مقابل آدم سجده كنند: «و ياد كن آن‏گاه كه فرشتگان را گفتيم: آدم را سجده كنيد». بقره (2)، آيه 34. و يا فرزندان را به نهايت خضوع و تذلل در برابر والدين دستور داده است: «و بال‏هاى ذلت و خوارى را از روى مهربانى براى آن دو [پدر و مادر] بگستران.» اسراء (17)، آيه 24.. بديهى است، اين اعمال عبادت و پرستش غير خدا محسوب نمى‏شود؛ و گرنه خدا امر به آن نمى‏كرد.

توسّل و شرك‏
در توسّل، گاهى حاجت خود را از خدا مى‏خواهيم و هنگام دعا او را به حق اوليايش قسم مى‏دهيم كه حاجت ما را برآورده سازد. اين روش را پيامبر اكرم(ص) تعليم فرمود و خود نيز بدان عمل مى‏كرد. كنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138. براى تفصيل بيشتر ر.ك: پرسش 19. در چنين روشى هيچ‏گونه احتمال شرك وجود ندارد.
در نوع دوم توسّل، خداوند را حاجت دهنده مى‏دانيم و از اولياى الهى مى‏خواهيم بر آمدن حاجت ما را از درگاه الهى درخواست كنند. در خواست دعا، نه تنها مؤثر دانستن غير خدا نيست؛ بلكه اعتراف به اين مطلب است كه تنها حاجت دهنده و مؤثر در عالم هستى، او است.
در نوع سوم توسّل به طور مستقيم حاجت خود را از اولياى الهى طلب مى‏كنيم و اين نيز شرك نيست؛ زيرا تأثيرگذارى آنها، به صورت غيراستقلالى و وابسته به اراده و قدرت الهى است. اسباب و واسطه‏هاى فيض همچنان كه در اصل وجود و بقاى خويش، وابسته و قائم به او هستند، در فاعليت و تأثيرگذارى نيز وابسته به اراده و قدرت خداوند مى‏باشند. بنابراين نه توحيد در ربوبيت به معناى انكار نقش اسباب است و نه اثبات نقش اسباب و واسطه‏هاى فيض، منافى با توحيد ربوبى است. از اين رو، تمسّك به آنها، منافاتى با توحيد ربوبى ندارد.
بلى، اگر كسى اسباب و واسطه‏هاى فيض را، فاعل مستقل از اراده و قدرت خدا بداند و يا معتقد به مبدأ مؤثرى در عالم هستى باشد كه خدا آن را سبب و واسطه فيض قرار نداده، دچار شرك گشته است.
بنابراين توسّل و حاجت خواستن از اولياى الهى، تمسّك به رابطه‏هاى فيض الهى و اسبابى است كه فاعل بودن آنان وابسته به قدرت و اراده خداوند است. در نتيجه اين حاجت خواستن، شرك در ربوبيت نيست؛ همچنان كه تمسّك به ساير اسباب (مثل پزشك و دارو)، شرك در ربوبيت نيست. از سوى ديگر، چون كسى آنان را «خدا» و «اللَّه» نمى‏داند؛ بلكه تمام افتخار اولياى الهى اين است كه بنده و مخلوق او هستند، شرك در الوهيت (شرك در ذات) هم نيست.
با توجه به آنچه در تبيين مفهوم «عبادت» گذشت، شرك در عبادت و پرستش نيز نخواهد بود؛ چون عبادت، خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت معبود است. بنابراين هيچ‏كدام از اقسام شرك، بر اين نوع از توسّل، صدق نمى‏كند.
بر خلاف پرستش بت‏ها و شفاعت‏جويى مشركان كه خداوند درباره آنان مى‏فرمايد: «وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ»؛ يونس (10)، آيه 18..
آيه شريفه، مشركان را به دو جهت، مورد سرزنش و توبيخ قرار داده است:
1. عبادت و پرستش بت‏ها،
2. اعتقاد به وساطت بت‏ها.
مشركان مكه، اعتقاد به الوهيت بت‏ها نداشتند و آنها را «اللَّه» نمى‏دانستند؛ زيرا مى‏گفتند: «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ». اما دچار شرك در ربوبيت بودند؛ يعنى، بت‏ها را موجوداتى مى‏دانستند كه مستقل از اراده و قدرت خداوند، منشأ تأثير و جلب خير و دفع ضرراند. به همين جهت با قربانى كردن و خضوع و خشوع در برابر بت‏ها، در صدد جلب رضايت آنها بودند.
در نتيجه عمل مشركان مكه از سه جهت مورد نكوهش است:
1. شرك در ربوبيت،
2. شرك در عبادت،
3.اعتقاد به ربوبيت و عبادت در برابر سنگ و چوبى كه با دست خود تراشيده بودند. تعبير «ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ» اشاره به شدّت پستى اين اعتقاد و عمل است.
در حالى كه توسّل به اولياى الهى، اعتقاد به وساطت كسانى است كه خداوند به آنان چنين منزلتى داده است. ما اولياى الهى را نه «اللَّه» مى‏دانيم و نه اعتقاد به ربوبيت و فاعليت استقلالى آنان داريم؛ بلكه به نظر ما، هر گونه فاعليت و تأثيرگذارى اسباب و واسطه‏هاى فيض، وابسته به اذن، اراده و قدرت خداوند است.
از طرف ديگر بايد توجه داشت که توسل به اولياي الهي در ميان همه فرق مسلمانان اعم از شيعه و سني امري مقبول و پذيرفته شده است و حتي در موارد متعددي نقل شده که مسلمانان و حتي خلفا از جمله عمر بن الخطاب پس از رحلت پيامبر بر سر قبر آن حضرت حاضر شده و به ايشان متوسل مي شدند و تنها وهابي ها با توسل مخالفند.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .