روابط عوالم ومرگ اخترامي

آيا روابط ميان عوالم لاهوت، جبروت، ملکوت و ناسوت طولي است يا عرضي؟ يعني آخرت و برزخ مکاني ندارند، بلکه باطن و مرتبه وجودي کاملتري هستند؟ يعني وقتي موجودي به حدي از کمال خود رسيد به آن مرتبه نايل مي شود؟ پس مرگ اخترامي که تکامل نفس نيست چگونه توجيه مي شود؟

جهان هستى داراى عوالم گوناگونى است: عالم اسماى الهى، عالم تجرد، عالم مثال و عالم مادى. ميان عالم مادى و اسماى الهى دو عالم تجرد و مثال وجود دارد. در فلسفه اسلامى - به ويژه در حكمت متعاليه - مستدل شده است كه عوالم هستى با نظام و ترتيب خاصى از ذات حق - كه در مظاهر اسما متجلى است - سرچشمه گرفته است. عوالم وجود از آثار و جلوه‏هاى اسماى الهى‏اند.
نخستين عالم پس از عالم اسماى الهى عالم تجّرد و جبروت است. اين عالم از آثار ضعف وجود پاك است، و ازاين‏رو عالم «جبروت» ناميده مى‏شود؛ يعنى، عالمى كه با قرب به مبدأ متعال و برخوردارى از اشراق‏هاى ربانى، كمبودهايش جبران گشته و جاى آنها را كمالات گرفته است.
عالم بعدى، عالم مثال، برزخ يا ملكوت است. اين عالم مترتب بر عالم تجرد، و نشأت گرفته از آن است. اين عالم، جلوه آخرين عوالم تجرد است كه در آن حقايق مجرد، در مرتبه نازل و در حد و اندازه‏ها و قالب‏ها جلوه‏گر است. عالم برزخ هم داراى عوالم ديگرى است كه برخى برتر از برخى ديگر و بعضى مترتب بر بعضى ديگر و نشأت گرفته از آن مى‏باشند.
عالم آخر، عالم جسم و نظام مادى است كه عالم «ناسوت» و در اصطلاح قرآن عالم «شهادت» نيز ناميده مى‏شود. اين عالم متأخر از عالم برزخ و نشأت گرفته از آن است. عالم مادى، دورترين عالم از مبدأ متعال بوده، از وجود ضعيف‏ترى برخوردار است. حقايق عالم مادى، ظهورات و تابش‏هاى نازله و محدود حقايق مثالى است كه در ماده جلوه مى‏كند.نگا: معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 226 و 212.
دوم. تطابق عوالم وجود:
بر اساس ترتيب عوالم وجود و ارتباط آنها با يكديگر آنچه در عالم ماده موجود است، صورت‏هاى بالاتر و كامل‏ترى در عالم مثال دارند. اما به صورت مثالى و متناسب با احكام، قوانين و آثار عالم مثال مى‏باشند و آنچه در عالم مثال موجود است، صورت بالاتر و كامل‏تر آن در عالم تجرد وجود دارد؛ لكن به صورت تجردى كه با عالم تجّرد و معيارهاى آن متناسب است. صورت بالاتر و كامل‏تر آنچه در عالم تجّرد موجود است، در عالم اسماى الهى وجود دارد،؛ ولى به صورت اسمى و متناسب با احكام و سنن مختص به عالم اسمى است.
بنابراين، عوالم وجود باهم تطابق داشته، از يكديگر جدا نيستند؛ بلكه باطن و اصل عالم مادى، عالم مثال است و اين عالم، بر عالم مادى محيط است.
باطن و اصل عالم مثال نيز همان عالم تجرد است كه بر عالم مثال محيط است. باطن و اصل عالم تجرد نيز، همان عالم اسماى الهى است البته در اين مرتبه، كامل‏تر و متناسب با قوانين، احكام و آثار آن اين مرتبه مى‏باشد. به عنوان مثال آب به عنوان يك حقيقت، در عالم مثال موجود است؛ ولى نه با كم و كيف آب عالم مادى؛ بلكه با خصوصيات متناسب با عالم مثال. همچنين آب در عالم تجرد نيز موجود است، ولى آبى متناسب با قوانين عالم تجرد. حتى روابط و نسبتى هم كه ميان آب و موجودات ديگر در عالم مادى وجود دارد (مثل اصل رابطه آب و آتش يا آب و خاك) در عالم مثال، تجرد و اسما نيز وجود دارد ؛ ولى نوع آن به اقتضاى احكام و سنن آن عوالم، با يكديگر متفاوت است.
آيات قرآنى نيز اين تحليل عقلى را تأييد مى‏كند كه فرصت طرح آن نيست.نگا:تجسم عمل و شفاعت، مبحث تطابق عوالم وجود. آرى براى حقايق هستى در عالم‏هاى مختلف، مراتبى وجود دارد كه جلوه هستى يگانه خداوند است:

چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستى‏صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى‏

صورت زيرين اگر با نردبان معرفت‏بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى‏

ميرفندرسكى.
تكامل در برزخ:
با ورود به برزخ و «نظام برزخى» تحوّل و حركت انسان ادامه دارد و هر چند نتيجه حركت آدمى در دنيا است؛ ولى دنباله و تداوم آن، به شمار مى‏رود و اين حركت در جهت سير به سوى خدا است تا بر اثر آن معايب و نقايص را از دست بدهد و با كسب كمالات، قابليت‏ها و خصوصيات جديد، لياقت ورود به عالم حشر را پيدا مى‏كند و احكامى متناسب بااحكام و آثار نظام حشرى را دارا شود. از اين حقيقت با عنوان «تكامل برزخى» ياد مى‏شود كه حكايتگر تداوم حركت و تحوّل در «نظام برزخى» است.
اما حركت و تكامل در برزخ چگونه است؟ براى پاسخ به اين پرسش و فهم بهتر آن، توجه به چند نكته لازم و ضرورى است:
1. همه انسان‏ها - چه خوب و چه بد - بر اساس بازگشت كلى هستى به سوى خدا، در حركت‏اند و اين بر اساس سنن حاكم بر وجود و مقتضاى آن است؛ چه اين حركت بر اساس عشق به خداوند و طلب و خواستن باشد و چه با ردّ و انكار كمال بى‏نهايت و يا با عناد، مخالفت، عصيان و طغيان در برابر خداوند همراه باشد.
2. در جاى خود تشريح شده كه براى ورود به هر عالمى، بايد روح و بدن متحول شده و قابليت و لياقت براى ورود به نظام بعدى را كسب كنند و اين تحول بايد در حدى باشد كه سنخيت پذيرش احكام، آثار و قوانين آن نظام را پيدا كند.
3. آيا اهل ايمان كه محجوب به حجاب‏ها و متلوّن به رنگ‏هاى مخصوص و آلوده به گناهان و تعلّقات‏اند، مى‏توانند به همين صورت به لقاى حق «با اسماى رحمت» و بهشت برسند؟
آيا بدون پاك شدن از عيوب و نقايص و رنگ‏هاى غير خدايى وتعلّقات دنيايى، قادراند كه به بارگاه الهى بار يابند؟ خير، بلكه بايد در هر يك از عوالم، از حجاب‏ها و رنگ‏هاى مخصوص و از عيوب و كمبودها پاك شوند و به ترتيب عوالم، از حجاب‏ها و نقايص جديد و در عين حال دقيق‏تر و عميق‏تر در هر عالم جديدى، تطهير شوند و اين پالايش تا جايى ادامه يابد كه از همه حدود، عيوب و حجاب‏ها پاك شده، لياقت ورود به عالم لقاى رب با اسماى رحمت را كسب كنند.
انسان آلوده و اسير در دام تعلقات، نمى‏تواند با چنين وضعيتى به خدا برسد؛ بلكه بايد با حركت، تحول و تكامل، خود را از اين ناپاكى‏ها پاك كرده و از همه وابستگى‏ها به غير خدا منقطع شده؛ روحى باشد كه جز حق و خواست حق، حب حق و عشق به حق، خواهان چيز ديگرى نباشد تا بتواند لياقت ورود به نظام و عالم قرب الهى را پيدا كند. يعنى، داراى قلب سليم شود همان قلبى كه خداوند به آن اشاره فرمود:
(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)؛شعراء (26)، آيه 88 و 89. «روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد».
چون بماند از خلق او باشد يتيم اُنس حق را قلب مى‏بايد سليم‏

مثنوى معنوى، دفتر دوم، بيت 2374.
پس از ذكر اين مقدمات مى‏توان گفت: آنچه از آيات و روايات استفاده مى‏شود، دلالت بر اين دارد كه روح پس از ورود به «عالم برزخ»، بر اساس نظام برزخى و مسيرى كه در نظام دنيايى داشته، به سير و حركت خود ادامه مى‏دهد؛ ولى اين حركت، براى كسانى كه مقصدشان «لقا با اسماى رحمت خداوند» است، به صورت تحمّل فشارها، سختى‏ها و گرفتارى‏ها در حد نظام برزخى خواهد بود.
اين خود موجب تزكيه و طهارت روح مؤمن است و تا حدودى كه عالم برزخى اقتضا مى‏كند، قسمت مهمى از حجاب‏ها را از چهره روح كنار مى‏زند و صورت اصلى او تا اندازه‏اى جلوه مى‏كند و اين همان تكامل روح است و حركت تكاملى روح جز اين نيست.
اما افرادى كه مسير و مقصدشان در دنيا، جز انكار و عناد نيست، به سوى «لقاى خداوند با اسماى غضب» در حركت بوده‏اند، كيفيت حركت و تحول آنها در برزخ، به صورت فرو رفتن در عمق عذاب‏ها، ضلالت‏ها و انحراف در حد نظام برزخى خواهد بود. به بيان ديگر، تكامل برزخى براى مؤمنان، به مفهوم نزديك و نزديك‏تر شدن و رها شدن از حجاب‏ها، موانع و رنگ‏ها، عبور از حجب نورى و در نهايت بيرون آمدن از كسوت خود و وجه حق شدن در حد و اندازه نظام برزخى است.
امّا براى معاندان و انسان‏هايى كه از صراط مستقيم منحرف بوده و با اصل نظام كلى هستى منطبق نبوده و در مسير انحرافى قرار گرفته‏اند و در طريق انكار و يا عناد قرار داشته‏اند؛ به مفهوم نزديك‏تر شدن به سوى عمق آتش، عذاب و طرد و لعن خداوند در حد نظام برزخى است.
گفتنى است حركت و نزديك شدن به آخر راه انتخاب شده، براى مؤمنان و منحرفان در عالم برزخ، توأم با منعم بودن و معذب بودن است؛ يعنى، بهشت برزخى و نعمت‏هاى بهشتى در برزخ، در عين اين كه نتيجه برزخى راه و ايمان و صلاح در زندگى دنيايى است و انسان با آنها متنعم است، نحوه خاصى دارد كه پيش برنده، حركت دهنده و نزديك كننده به حضرت حق و اشتياق‏آور براى قرب بيشتر و لقاى بهتر حق است. به عبارت ديگر، روح در عين التذاذ و تنعّم، مجذوب‏تر و مشتاق‏تر شده و تلاش براى نيل بيشتر دارد.
او در اين مسير پيش مى‏رود و در اين پيشرفت از معايب، نقايص، رنگ‏ها و هيئت‏هايى كه مانع لقاى بهتر است، به تدريج و به اندازه‏اى كه احكام برزخى اقتضا مى‏كند، پاك مى‏شود.
جهنم برزخى و عذاب‏هاى آن در برزخ نيز، در عين اين كه نتيجه برزخى راه ضلالت در زندگى دنيايى بوده و انسان با آنها معذب است، نحوه خاصى دارد كه به سوى عمق عذاب و اصل و ريشه آن سوق مى‏دهد و به سمت سرچشمه‏ى اصلّى مى‏كشد. به مرور به سوى عمق آتش و عذاب نزديك‏تر مى‏شود و در نتيجه عذاب هم شديدتر شده و به صورت مداوم پيش برده، و سير به سوى سخط و غضب ادامه پيدا مى‏كند.
به عنوان مثال مؤمنى كه مسيرش در دنيا به سوى خدا است، ولى در عين حال سخن چين نيز هست، اين صفت ناپسند و زشت در نظام برزخى، برايش تمثل مى‏يابد و اين تمثل هم بر او مسلط مى‏شود، چرا كه اين عمل ناروا در دنيا بر روح، عقل و فكر او مسلّط بوده و در واقع بر انسانيّت او تسلط داشته و انسانيت او را تحقير مى‏كرده است. باطن اين كردار، در برزخ ظاهر مى‏شود؛ آن هم به شكل خاصى كه به طور مدام او را تهديد مى‏كند.
براى رهايى از اين صفت بد، بايد در «نظام برزخى» در حد آن عالم و به اقتضاى احكام و آثار آن نظام، فشارها و سختى‏ها را تحمل كند تا پاك شود. او در دنيا مى‏توانست اين عمل زشت را راحت‏تر ترك كند؛ ولى چون نكرد، و در مجموع، مسيرش به سوى خدا و «لقاى او با اسماى رحمت» بود، به اقتضاى حركت و تكامل برزخى اين صفت را با فشارها، گرفتارى‏ها و عذاب‏هاى برزخى تا حد آن نظام از وجود خود پاك مى‏كند.
نتيجه آن كه در برزخ، هم نتيجه اعمال هست و هم حركت و تكامل. اين تكامل براى فرد مؤمن، پاك شدن از آلودگى‏ها و خلاصى از رنگ‏ها، هيئت‏هاى مخصوص و تعلقات به اندازه و در حد نظام برزخى است و براى شخص كافر و معاند، فرو رفتن بيشتر در ضلالت، عناد و طرد و دورى از خداوند در حد نظام برزخى.ر.ك: عروج روح، صص 113 - 132، معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 329 - 348.
عالم، کلمه اي عربي و به معني جهان است؛ يعني تمام موجودات ماسوي الله (غير خدا که اين عالم را به دو بخش عالم جسماني و عالم غير جسماني تقسيم مي کنند. عالم جسماني را همان عالم ناسوت گويند، عالم غير جسماني خود شامل سه عالم است که به ترتيب عبارتند از: عالم ملکوت سپس عالم جبروت و در آخر عالم لاهوت.
رابطه اي که اين عوالم با هم دارند رابطه اي طولي است نه عرضي. و بدين صورت که از پايين به بالا: عالم ناسوت است پس از آن عالم ملکوت و بعد عالم جبروت و در آخر عالم لاهوت. اين عالم ها چون پوسته پياز نيستند که به صورت حلقه هايي به دور هم باشند بلکه عالم ملکوت، عالم ناسوت را در بر دارد بخش ناسوت ظاهري آن عالم است و عالم ملکوت با تمام وسعتش در دامان عالم جبروت قرار دارد و عالم جبروت نيز در عالم لاهوت. و در واقع تمام اينها يک عالم اند يعني ماسوي الله اما به حسب تجليات مربوط به خود نام خاص گرفته اند.
عالم ناسوت، عالمي است که در آن اجسام و موجودات جسماني قرار دارند و حتي روح انسان که تا حدي از ابتدا دميده شدن مجرد است نيز به اين عالم تعلق دارد چون در بند اين تن است، تا زماني که اين بدن را ترک کند و از عالم ناسوت وارد عالم ملکوت و برزخ شود.
مسأله بعدي اين که ما دو نوع مرگ داريم: يکي مرگ طبيعي بدين معنا که: تن و بدن که روح انسان با او قرين گشته است ديگر امر بالقوه و استعدادي براي ادامه سير و حرکت خود ندارد و روح نيز ديگر امري بالقوه ندارد تا بخواهد از بدن براي تحقق آن استفاده کند. و لذا روح، بدن را ترک مي گويد و راهي سراي ابدي مي شود.
مرگ ديگر، مرگ اخترامي است: مرگي است که بر اثر حوادث و پديده هاي طبيعي يا غير طبيعي ايجاد مي شود. در اين مرگ بدن هنوز قوه و استعداد حرکت و سير را دارد و روح و نفس نيز هنوز براي تحقق برخي کمالات بدان نياز دارد اما از آنجا که اين خانه توسط امري خارجي ويران شده است روح نيز آن را ترک گفته و از آن جدا مي گردد و به سراي باقي مي شتابد.
بايد توجه داشت که در حالت مرگ اخترامي روح امري مجرد است و لذا به خاطر تجردش مي تواند به عالم مجردات و عالم غير جسماني وارد شود. و اين روحي که زود هنگام به آن عالم وارد شده است با بدني مثالي و برزخي در آن عالم ظاهر مي شود و به کمک آن بدن و قرار گرفتن در رنج و مشقت صاف گشته تا اينکه در روز قيامت وارد عالم آخرت گشته و بدن متناسب با آن عالم را به خود مي گيرد.
بايد به ياد داشت انسان بودن انسان به روح و بدن داشتن اوست آنهم به صورت ترکيبي هيچ گاه روح انسان از بدن جدا نمي شود بلکه در هر عالمي با بدني مناسب با آن عالم ظهور مي کند.
خلاصه اين که بر اثر مرگ اخترامي روح با بدن مثالي مسير خود را به سوي خداوند طي مي کند تا اينکه سرانجام همه موجودات به او بازگشت مي کنند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 3/106175)

دیدگاه ها

با سلام. مطالب مفید و خواندنی بودند.سپاسگزارم

Member since:
16 اسفند 1389
Last activity:
2 سال 51 هفته

با تشکر از مراجعه شما

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 18 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .