وحدت تشكيكي

در آيه مباركه «ليس كمثله شئ» آيا مي شود اعتقاد داشت «شئ» با وجود فرق دارد؟ و موجودات در وجود از باب مشترك معنوي سنخيت با ذات پروردگار دارند؟ البته ذات پروردگار واجب الوجود است و موجودات ممكن الوجود؟ و فقط در رتبه با يكديگر متفاوت هستند؟

قول به اشتراك معنوي و مراتب وجود همان نظريه تشكيك وجود فلاسفه است، در حالي كه عرفا مانند محي الدين عربي كه وحدت وجود به معناي صحيح آن را بيان نموده است، معتقد اند هيچ كثرتي حتي مرتبه اي در ذات وجود نيست و هر كثرتي كه مشاهده مي شود، در مظاهر وجود و مخلوقات هستي است. روي ديدگاه عرفا ما به عنوان انسان مظهر حق ايم و واژه ذات تنها به متن وجود كه ذات حق تعالي است اطلاق مي شود. بنابراين رابطه ما با خداوند رابطه "مظهر" به فتح ميم و "مظهر" به ضم ميم است. روي اين اصل بحث سنخيت مرتبه اي در وجود هم منتفي است. اما روي حرف فلاسفه كه وحدت تشكيكي و مرتبه اي براي وجود قايل هستند، انسان با خداوند سنخيت وجودي و مرتبه اي پيدا خواهد كرد.
توضيح بيشتر:
محور عرفان نظري كه توسط ابن عربي و پيروانش تبيين شد, نظريه «وحدت وجود» است اين موضوع در طول تاريخ فرهنگ بشري به گونه هاي متفاوت و متعددي مطرح گشته است. اما در اينجا تنها وحدت وجود عرفاي اسلامي مورد نظر است. در ميان مسلمانان وحدت وجود به چهار گونه مطرح شده است :
1- وحدت وجود يعني وحدت شهود. اين گونه تفسير به تعبير شهيد مطهري از سوي متوسطان عرفا بيان شده و كسي نيز ايرادي بر آن نگرفته است.(تماشاگه راز, صص 142 - 145) در اين نظريه هر چند گفته مي شود كه وجود منحصر به وجود حضرت حق است اما منظور اين است كه ذات حق وجود لا يتناهي مي باشد و عارف با روئيت عظمت حق، موجودات متناهي را در برابر او هيچ و غير قابل اعتنا مي بيند, اين نوع وحدت در حقيقت وحدت مشهود و موجود است نه وحدت وجود.
2- كل عالم مساوي با خداست و ذات احديت به صورت مجرد از مظاهر و مجالي بالفعل متحقق نيست و خداوند مجموع عالم ظاهري باشد. اين نظريه به «جهله صوفيه» نسبت داده شده و از سوي عرفاي بزرگ تكذيب و تكفير شده است. ملا صدرا اين قول را كفر فضيع و زندقه صرف مي داند. (صدر الدين شيرازي، محمد, الاسفار الاربعه، قم، منشورات مصطفوي، ج 2, ص 345)
در باب اين دو ديدگاه مراجعه كنيد به:
- جوادي آملي، عبدالله، رحيق مختوم، قم، نشر اسرائ, چاپ اول، 1375 ش، بخش يكم از جلد اول، صص 472 - 492.
- رنجكار, رضا, آشنايي با علوم اسلامي تهران و قم، سمت و طه، چاپ اول، 1378 ش، ص 153.
3- وحدت تشكيكي وجود. اين وحدت عبارت است از اينكه حقيقت وجود واحد صاحب مراتب است. يك مرتبه از آن حقيقت واجب است و مرتبه ديگر ممكن. اين وحدت وجود در آرائ اوليه صدر المتائلهين شيرازي وجود دارد كه مبتني بر فهم اصالت وجود است. ما در مواجهه با اشياي خارجي دو مفهوم بدست مي آوريم يكي وجود و هستي كه در ميان همه موجودات مشترك است (اشتراك معنوي وجود) و ديگري چيستي و ماهيت كه تنها به بخش خاصي از اشيائ اختصاص دارد مانند انسان، آب و اسب و درخت. به عبارت ديگر, از يك سو همه اشيائ موجودند و از طرفي اين اشيائ اموري گوناگونند يعني ذهن ما دو حيثيت اشتراك وجود و هستي و تفاوت و اختلاف را تشخيص مي دهد. در اينجا اين مسائله مطرح مي شود كه كداميك از اين دو مفهوم ذهني اصالت دارد و كدام يك اعتباري است. چون بر اساس نظر فلسفي اشياي خارجي تنها يك واقعيت دارند. بنابراين، فقط يكي از دو مفهوم وجود و ماهيت در ازاي آن واقعيت خارجي قرار مي گيرند. مدعاي حكمت متعاليه و صدر المتائلهين آن است كه وجود اصل است يعني واقعيت خارجي ما به ازاي مفهوم وجود است و ماهيت تنها نمايانگر حدود و قالبهاي وجود عيني است كه در ذهن منعكس مي شود.(علامه طباطبايي، سيد محمدحسين، بدايه الحكمه، دفتر انتشارات اسلامي، قم، بي تا, ص 12 - 13 و مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 136, ج اول، صص 306 - 308)
حال اين پرسش مطرح مي شود كه آيا حقيقت وجود كه طارد عدم و تشكيل دهنده خارج است واحد است يا كثير؟ اگر واحد است چگونه امر واحد من جميع الجهات منشائ انتزاع ماهيات كثيره و گوناگون شده يعني چرا ذهن ما انواع كثيره و افراد مختلفه دريافت مي كند؟ و اگر كثير است، وجود به چه نحو است و چرا تنها مفهوم واحد در ذهن ما دارد؟ براي پاسخ به اين پرسش، سه نظريه مطرح شده است كه مجال براي طرح همه آنها نيست، (براي آشنايي با اين پاسخها نگا: علامه طباطبايي، سيد محمدحسين، اصول فلسفه و روش رئاليزم، قم، دفتر انتشارات اسلامي، بي تا, ج 1 - 5, صص 387 - 390)
يك پاسخ به اين پرسش مهم همين گونه سوم از وحدت وجود يعني وحدت تشكيكي وجود است. ملا صدرا پس از طرح اصالت وجود به اين بحث مي پردازد كه آيا وجود خارجي همانند مفهوم وجود امري واحد است يا وجودات متبايني در خارج داريم. وي پس از اثبات اين نكات كه وجود خارجي نيز امر واحدي است به چگونگي تحليل اين وحدت مي پردازد. به اعتقاد وي از آنجا كه در خارج چيزي جز وجود محض نيست و ماهيت اعتباري است، وحدت موجودات را بايد براساس وجود تفسير كرد نه براساس ماهيت.
از سوي ديگر, كثرت و تمايزات موجودات امري بديهي و مشهود است بنابراين كثرت نيز نيازمند توجيه و تفسير است. به نظر ايشان چون ماهيت امري اعتباري است نمي توان كثرت خارجي را به كثرت ماهوي باز گرداند بلكه كثرت را نيز بايد بر اساس وجود تفسير كرد. به اين ترتيب، وحدت و كثرت هر دو به وجود باز مي گردند يعني وجود هم بيانگر وحدت موجود است و هم توجيه كننده كثرت آنها. مابه الاشتراك موجودات «وجود» است و ما به الامتياز آنها نيز وجود است. مانند مراتب اعداد كه كثرت غيرمتناهي را تشكيل مي دهند و ما به الامتيازشان از سنخ ما به الاشتراك است. زيرا, اعداد ما به الاشتراكشان همان عدديت است و عدد يعني مجموعه اي از وحدات پس هر عددي با عدد ديگر در اين جهت شريك است كه هر دو مجموعه اي از وحدتها هستند و البته هر عددي از عدد ديگر متمايز است زيرا واضح است كه عدد چهار غير از عدد پنج، شش و هفت است. اما ما به الامتياز هر عددي از عدد ديگر با ما به الاشتراك آنها مغاير نيست يعني از دو سنخ و از دو جنس نيست زيرا امتياز هر عددي از عدد ديگر به اضافه شدن واحد يا واحدهايي است يعني همان چيزيكه مناط عدديت و مناط اشتراك اعداد است مناط اختلاف، كثرت و امتياز آنها واقع شده است. يا مثلا" نور ضعيف و قوي در اصل حقيقت نوريت با هم شريكند و در عين حال نور قوي و نور ضعيف با هم فرق دارند و از يكديگر متمايزند. اين تمايز به شدت و ضعف است ولي شدت و ضعف نور خارج از حقيقت نور نيست يعني نه اين است كه نور در اثر اختلاط غير نور به نور داراي شدت يا ضعف شده و نور شديد مركب است از نور و غير نور و نور ضعيف مركب است از نور و غير نور. پس ما به الاشتراك نور قوي و ضعيف همان خود نوريت است و ما به الامتياز آنها نيز تراكم و عدم تراكم نور است و تركم نور امري خارج از نور نيست كه با نور مختلط شده باشد. (اصول فلسفه و روش رئاليزم، همان، قسمت پاورقي، صص 390 - 394) موجودات نيز اينچنينند يعني ما به الاشتراكشان همان وجود است و ما به الامتيازشان نيز باز وجود است. اين موضوع همان وحدت تشكيكي وجود است. البته تشكيك در مقابل تواطي است. متواطي مفهومي است كه صدق آن بر همه افراد بر يك نسق باشد و تقدم و تائخر و اولويتي در مصداق بودن افراد براي آن مفهوم وجود نداشته باشند. مانند مفهوم جسم كه بر همه مصاديقش به طور يكسان حمل مي شود. اما مشكك مفهومي است كه صدق آن بر افراد و مصاديقش متفاوت باشد مانند مفهوم خط و سياهي. به اين گونه مفاهيم مشكك مي گويند زيرا انسان را به شك مي اندازد كه آيا داراي يك معناست يا معاني مختلفي دارد. مفهوم وجود نيز مشكك است و با اينكه مفهوم واحدي است، اتصاف اشيائ به وجود يكسان نيست و ميان آنها اختلافي مانند اولويت، اوليت و اشديت وجود دارد, (اسفار, ج 1, ص 36) از اين رو صدق وجود بر واجب اولي و اشد است بر صدق وجود بر ممكن. هم واجب و هم ممكن هر دو ما به الاشتراكشان در وجود است و مابه الامتيازشان نيز وجود است ولي صدق وجود بر علت العلل كه همان واجب است اولي و اقدم است بر صدق وجود بر ممكن كه معلول است.
4- تفسير چهارم از وحدت وجود كه صدر المتائلهين به تدريج آن را در جلدهاي ديگر كتاب گرانسنگ خود اسفار بر مي گزيند, (اسفار, ج 2, صص 286 - 347) همان تحليل خاص عرفا است كه توسط ابن عربي و پيروانش تبيين شد. بر اساس اين نظريه وجود از جميع جهات بسيط و واحد است و كثرت طولي و عرضي در او راه ندارد. اين حقيقت واحد خداست و غير او وجود نيست بلكه ظهور وجود است به عبارت ديگر كثرت ها نمود وجود است و اطلاق وجود اختصاص به ذات حق دارد.

وجود خلق و كثرت در نمود استنه هر چه آن نمايد عين بود است

نظريه «تجلي» كه در صدر تبيين كثرتهاي ظاهري و رابطه آنها با حق تعالي است، و همچنين تحليل مراحل و مراتب تجلي ذات الهي، بر اساس همين نگرش است.(شرح رساله المشاعر به تصحيح سيد جلال الدين آشتياني، تهران، امير كبير, 1376 ش، صص 35 - 41, شرح مقدمه قيصري، سيد جلال الدين آشتياني، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1365 ش، صص 139 - 141, مهر تابان، سيد محمدحسين حسيني طهراني، تهران، انتشارات باقر العلوم، بي تا, صص 121 - 148)
به هر روي، بر اساس اين ديدگاه نسبت كثرات به وجود خداوند نسبت سايه به صاحب سايه و يا مرآت و آيينه به صاحب تصوير است. همه عالم هستي سايه آن وجود واحد است و همه موجودات تجلي آن ذات يگانه.
هر دو عالم يك فروغ روي اوستگفتمت پيدا و پنها نيز هم

ولي اين بدان معنا نيست كه وجود كثرات و وجود ممكنات همان وجود خداست و يا خداوند متعال در اين موجودات حلول كرده است. اينها ادعاهايي بي پايه بوده و به هيچ وجه در ذهن عرفاي بزرگ اسلامي و حكيمان متائله نبوده و نيست و نخواهد بود.
دائما" او پادشاه مطلق استدر مقام عز خود مستغرق است

او بخود نايد ز خود آنجا كه اوستكي رسد عقل وجود آنجا كه اوست

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
10 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .