رؤيت خداواثبات خدا

چرا خداوند را نمي توانيم ببينيم و مشاهده عيني کنيم و اثبات خداوند از راه برهان عقلي را توضيح دهيد.

به دلايل زير ديدن به مفهوم قابليت درك حسى درباره ذات مقدس خداوند ممكن نيست:
الف. خداوند وجود صِرف و بى‏حد و مرز است و همه‏ى موجودات شعاع وجود اويند. از اين رو، دست اين پرتوهاى محدود، به دامان ادراك حسى آن وجود بى‏نهايت نمى‏رسد. قرآن شريف در اين باره مى‏فرمايد: «و لا يحيطون به علما؛ مخلوقات نمى‏توانند به او احاطه و آگاهى يابند». (طه / 110).
ب. پذيرش امكان رؤيت حسى خداوند، به معنى قبول جسمانى بودن اوست. توضيح آن كه عمل ديدن، فرآيندى است مادى و طبيعى. لازمه‏ى چنين فرآيندى مادى و جسمانى بودن شيئى ديده شده، مكان دار بودن، زمان دار بودن و دارا بودن ديگر خصوصيات مادى است. وانگهى، بر ردّ مادى بودن خداوند، هم برهان قاطع عقلى داريم و هم دلائلى نقلى و قرآنى. خلاصه برهان عقلى آن است كه نقص و فناپذيرى، دارا بودن ابعاد، حادث بودن و... از ويژگى‏هاى ذاتى ماده است و چنين موجودى نمى‏تواند واجب الوجود باشد، حال آن كه لازمه‏ى وجود خداوندى، واجب الوجود بودن است. از جمله‏ى دلائلى قرآنى بر نفى رؤيت حسّى آيه شريفه‏اى است كه مى‏فرمايد: «ليس كمثله شى‏ء؛ او [= خداوند] به هيچ موجودى شباهت ندارد». (شورى / 11).
رؤيت حسّى خداوند، يعنى پذيرش تشابه او با اشياء مرئى ديگر، در حالى كه آيه مذكور، هر گونه تشابه خداوند را با اشياء، نفى مى‏كند. چرا كه موجودى با ويژگي هاى واجب الوجود، قابل انطباق با هيچ صورت ذهنيه‏اى نيست تا مورد رؤيت واقع گردد. ابزار رؤيت ما، چشم ماست. مگر ممكن است خداوند، سببى از اسباب مادى را آن قدر تقويت كند كه با حفظ اثر و حقيقت خود، در يك امر خارج از مادّه و آثار آن، و بيرون از حدّ و نهايت عمل نموده و اثر باقى بگذارد؟ چشم ما سببى است از اسباب مادى كه سببيّتش تنها در امور مادى است و مُحال است عمل آن به چيزى تعلّق گيرد كه هيچ اثرى از ماديت و خواص آن را ندارد. از اين رو، در آيه شريفه، (اعراف / 143) تقاضاى مسلّم ديدن حضرت موسى خداى را، غير از اين ديدن معمولى و به وسيله چشم بوده و لزوما جوابى هم كه خداوند به او داده، نفى ديدنى غير از ديدن مذكور است. چه، اين گونه ديدن، امرى نيست كه سؤال و جواب بردار باشد آن هم به وسيله‏ى يك پيامبر اولوالعزمى مانند حضرت موسى(ع). محال بودن رؤيت حسّى خداوند، اختصاصى به دنيا ندارد زيرا از يك سو، دليل عقلى ذكر شده، در برزخ و قيامت هم قابل استناد است. از سوى ديگر آياتى نيز حاكى از حقيقت مذكورند. مثلاً اين كه در آيه 103 از سوره انعام آمده است: «لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار؛ هيچ ديده‏اى قادر به ديدن او نيست و فقط او ديده‏ها را درك مى‏كند»، چنين ادعائى، مطلق است. چه در دنيا چه غير آن.

2. با وجود محال بودن رؤيت حسى در مورد خداوند، خداوند به طريقى غير از راه حسّ، هم در دنيا و هم در قيامت قابل درك است:
الف. درك غيرحسّى خداوند در دنيا: همان وجود بى‏كرانه‏اى كه به تيررس حسّ آدمى نمى‏رسد، قلب مؤمن او را به درك حضورى، با چشم دل و از طريق شهود باطن در مى‏يابد. بديهى است منظور از دل در اينجا، آن عضو صنوبرى شكل مادى نيست؛ بلكه حقيقتى است كه انسان را از ساير حيوانات، متمايز مى‏سازد. در اين ديدن، چشم و حتى فكر با بهره‏گيرى از استدلال، نقشى ندارد. چرا كه نهايت ثمره‏ى استدلال، اعتقاد است نه يافتن. حقيقت ايمان، دستمايه‏ى چنين يافتنى است و شرط اجتناب‏ناپذير آن، دستخوش گناه نشدن، به خود مشغول نگرديدن، و در كلافى از غفلت گرفتار نيامدن است. غفلت از يك امر موجود و مشهود. اما چه كنيم كه تيرگى گناهان، روى جان‏هاى آدمى را مى‏پوشاند و آن شعور باطنى خدا نَما را كور مى‏كند، (مطففين / 15). فرياد قرآن كريم از اين غفلت انسان‏ها، در آيات فراوانى، بلند است (اعراف / 179، يونس / 7، 92 و...).
ب. درك غيرحسّى خداوند در قيامت: منظور از اين نوع رؤيت كه در قرآن از اين به لقاء الله تعبير شده است، قطعى‏ترين و روشن‏ترين مراحل علم است. تعبير به رؤيت بر مبالغه در روشنى و قطعيت آن است به همان گونه كه ما درباره‏ى معلومات حضورى خود، چنين تعبير مى‏كنيم مثلاً مى‏گوييم مى‏بينم كه فلان چيز را دوست دارم و از بهمان چيز كراهت مى‏ورزم. چنين تعبيرى به جهت شدّت وضوح آن است.
خداوند در آيات متعددى از قرآن، به چنين موضوعى اشاره كرده است از جمله: «وجوهٌ يومئذٍ ناضره الى ربّها ناظره؛ در روز قيامت، چهره‏هائى مسرورند و به خداى خود، نظر مى‏كنند». (قيامت / 23).
«ثمّ لترونّها عين اليقين؛ سپس به چشم يقين، جهنّم را خواهيد ديد». نيز در آياتى كه در آن‏ها سخن از لقاء خداوند شده است مانند سوره كهف / 110. روشن است، محل پيمودن راه لقاء خداوند و به دست آوردن چنين علم ضرورى، دنياست. و اگر با فقدان چنين علمى به عالم پس از مرگ منتقل گردد، با حرمان لقاء او رو به رو خواهد شد:
«و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى؛ كسى كه چشم دلش در اين دنيا كور باشد، در آخرت هم كور خواهد بود». (اسراء / 72).
از سوى ديگر، تا به عالم ديگر منتقل نشود، به ملاقات پروردگارش، نائل نمى‏گردد «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه؛ اى انسان تو با رنج و مشقت به سوى خدايت در حركتى و او را ملاقات خواهى كرد». (انشقاق / 6) .
آياتى كه مى‏فرمايند بازگشت همه به سوى اوست: «انا لله و انا اليه راجعون». چرا كه تا وقتى انسان در قيد حيات دنيوى و به حكم اجبار سرگرم اداره‏ى جسم و تن خويش و برآوردن نيازهاى ضرورى آن است، هرگز به چنين تشرّفى نائل نمى‏گردد مگر آن كه به طور كلى و به تمام معناى كلمه از بدنش و توابع آن، منقطع گردد؛ يعنى بميرد. مفهوم «لن ترانى» كه در آيه شريفه، (اعراف / 143؛ نيز ر.ك: كهف / 67، اسراء / 37) در معناى نفى ابد به كار رفته است، نيز همين است. يعنى، امكان رؤيت در اين دنيا، حتّى براى تو اى موسى كه از پيامبران اولوالعزم هستى امكان‏پذير نيست مگر آن كه بميرى و به ملاقات من بيائى و آن وقت است كه آن علم ضرورى را كه درخواست مى‏كنى، نسبت به من خواهى يافت. آنجاست كه روح و جانى كه در عالم خاكى، راه لقاء خداوند را پيموده اما، در آنجا به دليل مشغول بودن به پروريدن تن خود و تحصيل نيازهاى طبيعى آن، امكان رؤيت خدا وجود نداشت، امكان چنين تشرّفى را مى‏يابد. يعنى با شعورى كه با آن يافتن حضورى خدا ممكن مى‏گردد و در دنيا، آن را تحصيل كرده بود، اما يك مانع وجود داشت و آن گرفتار بودن در قفس تن، پروردگار خود را به وجدان و بدون هيچ پرده‏اى درك مى‏كند.

3. در نكاتى كه ذكر شد، تفاوتى بين پيامبران و غير آن‏ها وجود ندارد. و آن جا كه حضرت موسى(ع) مى‏فرمايد «ربّ ارنى انظر اليك؛ خدايا، خود را به من بنمايان تا در تو نظاره كنم» خداوند پاسخ مى‏دهد «لن ترانى يا موسى؛ اين نظاره در اين دنيا، امكان‏پذير نيست» چرا كه حصول آن
علم ضرورى در اينجا مُحال است». (تفسير الميزان، ج 8، ص 254 به بعد).

دلايلى كه براى اثبات وجود خداوند اقامه شده است، متعدد و متنوع است. اما اصل كلى در تمامى اين دلايل اين است كه آنها به منزله تابلوهاى راهنمايى و فلش‏هايى هستند كه انسان را از جهت‏هاى گوناگون متوجه يك امر فطرى و روشن و بديهى مى‏كنند، زيرا وجود خداوندمتعال از روشنترين و واضح‏ترين مفاهيم براى بشر است.
شايد يكى از ساده‏ترين اين دلايل برهان نظم باشد كه دانشمندان مسلمان و غير مسلمان به بيان‏هاى مختلف بدان تمسك جسته‏اند. براى نمونه مى‏توانيد به كتاب «توحيد استاد شهيد مطهرى»، ص 55 ـ 98 و كتاب «اثبات وجود خدا» ويرايش «جان كلوور مونسما» ترجمه احمد آرام و ديگران از سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى كه به قلم برخى از دانشمندان علوم طبيعى نگارش يافته است و كتاب كم حجم و پرفايده «علم و ايمان در گفتگو با دانشمندان» تدوين جواد محقق از انتشارات مدرسه مراجعه كنيد.
در كتاب اثبات وجود خدا، ص 227 ـ 230 بيانى از پرفسور ادموند كارل كور نفلد استاد و محقق شيمى آورده شده كه پاسخ به همان مشكلى است كه دوست شما مطرح كرده است. بله حقيقت مطلب اين است كه خداوند متعال خود را از لابلاى اتم‏ها و نوترون‏ها نمايانده است،چنانچه خود را در تمام وجود آدميان نشان داده است منتها چشمى بينا مى‏خواهد.

از همه بيچاره‏تر خفاش بود كو عدوى آفتاب فاش بود

اما يكى از بهترين دلايل براى اثبات وجود خداوند متعال، دليل فطرت است كه به بيانهاى گوناگون تبيين شده است. و ما به اختصار به يكى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. ما براى حل مشكلات و نيازهاى خود به دنبال راه‏حل‏هاى گوناگون مى‏رويم. اما بزودى در مى‏يابيم كه تمام آنها نيز چون ما نيازمند و محتاجند و نمى‏توانند نياز ما را برآورده كنند.
2. نيازهاى ما محدود به احتياجات مادى نيست. بلكه نيازهاى معنوى و علمى را نيز شامل مى‏شود. در اين جهت نيز در مى‏يابيم كه ديگران نمى‏توانند ما را يارى دهند.
3. آنگاه كه از همه موجودات نااميد شديم و دليل اين نااميدى هم اين بود كه آنها نيز چون ما نيازمند هستند، روى به بى‏نياز مطلق مى‏كنيم. زيرا هنوز نياز را در خود احساس مى‏كنيم و اين نيازها نيز توسط كسى يا چيزى برطرف نشده است. از طرفى اميد به برطرف شدن نيازخود داريم. چنين است كه رو به حق مطلق مى‏آوريم. اين راهى است كه حضرت ابراهيم(ع) در مواجه با مشركان زمان خود رفت و فرمود كه من آنهايى كه افول مى‏كنند، دوست ندارم و با تمام وجود روى به سوى كسى مى‏آورم كه آفرينده آسمانها و زمين است، (الانعام:73 ـ 79) طى اين مراحل هيچ نيازى به معلم ندارد، منتها دل‏مشغولى‏هاى دنيوى و عادت به توجه به علتهاى مادى و طبيعى برخى از ما را از وجود خداوند متعال دور كرده است. اين فطرت سرمايه اصلى و اوليه انسان است كه نياز به تقويت دارد. شرط لازم فهم معارف بلند الهى است اما شرط كافى نيست و در سايه تعاليم الهى و انبياء و اولياء الهى و تزكيه و عبادت شكوفا مى‏شود و با تأسف فراوان به دليل گناهان زير خروارها خاك دفن مى‏گردد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. تفسير الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مباركه مائده و ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 12 سوره مباركه طه
2. معارف قرآن استاد مصباح يزدى، ج 1 ـ 3، ص 26 ـ 37 انتشارات در راه حق
به جز اين دليل دلايل ديگرى نيز اقامه شده است كه برخى از آنها را مى‏توانيد در كتاب «توحيد استاد مطهرى»، ص 11 ـ 222 و آموزش عقايد استاد مصباح يزدى، صص 49 ـ62 مطالعه فرماييد.
2ـ1 درباره معاد هم دلايل متعددى اقامه شده است كه به يكى از آنها اشاره مى‏شود:
اگر معاد و قيامتى در كار نباشد و نيكان به پاداش كارهاى خوب خود و بدكاران به سزاى رفتار ناپسند خود نرسند، آفرينش انسان عبث و بيهوده مى‏شود و اين با حكمت خداوند متعال نمى‏سازد. زيرا اولاً ثابت شد كه خداوند وجود دارد و تمام موجودات به او نيازمندند، ثانيا انسان آزاد آفريده شده است و با حسن اختيار يا سوء اختيار خود راه راست و درست يا نادرست را انتخاب مى‏كند. ثالثا همگى در اين دنيا به پاداش و سزاى عمل خويش نمى‏رسند. پس بايد جايى باشد كه مردمان پاداش يا سزاى رفتار خود را ببينند و گرنه خلقت بيهوده مى‏شود.
واقعيت اين است كه در وراى دلايل متعدد عقلى و نقلى براى قيامت بايد اذعان كرد كه اصل معاد هم فطرتى آدميان است. زيرا انسان تمام وجودش از خداست انا لله و در نهايت هم به او باز مى‏گردد و انا اليه راجعوناين مطلب را آيات و روايات ما تأكيد مى‏كنند و عقل نيز تأييد مى‏نمايد، (ر.ج زندگى جاويد يا حيات اخروى و معاد هر دو از استاد مطهرى).
اما نكته‏اى كه از سؤال شما بر مى‏آيد اين است كه شايد برخى از دوستان شما با وجود دلايل متعدد باز از پذيرش اين حقايق بديهى طفره بروند. دليل اين امر را بايد در اين نكته دانست كه آنكه به خدا و قيامت و روز جزا ايمان دارد به صورت طبيعى به خود اجازه نمى‏دهد تا ازدستورات دينى سرپيچى كند و خود را موظف به انجام بسيارى از كارها و دورى از بسيارى كارهاى ديگر مى‏داند. بنابراين برخى براى فرار از مسئوليت‏پذيرى، روى به انكار خدا و معاد مى‏آورند و هر چه دليل و برهان نيز براى آنها اقامه شود نمى‏پذيرند. واقعيت اين است كه آنهامشكل علمى ندارند زيرا مشكل علمى با دليل و برهان حل مى‏شود بلكه مشكل آنها عملى است يعنى مى‏خواهند جلويشان باز باشد و هر كارى كه خواستند انجام دهند. قرآن به اين مسئله در سوره مباركه روم اشاره دارد. پس از آنكه در آيه 28 با مثالى ساده توحيد را تبيين فرمود، درآيه 29 مى‏فرمايد: بل اتبع الذين ظلموا اهواءهم بغير علم؛ ولى ظالمان بدون علم و آگاهى، از هوا و هوس‏هاى خود پيروى مى‏كنند».يعنى مشكل منكران خدا هوامدارى و شهوت‏پرستى است و آنها مشكل علمى ندارد.
قرآن در سوره قيامت پس از آنكه شبهه منكران قيامت درباره حيات پس از مرگ را بازگو كرد و پاسخ فرمود، مى‏فرمايد بل يريد الانسان ليفجر امامه؛ بلكه انسان مى‏خواهد جلويش بازباشد تا تمام عمر گناه كند»، (القيامه: 3 ـ 4). يعنى اينها نسبت به قيامت شبهه علمى ندارند، بلكه لجاجت عملى و شهوت عملى دارند. آنها مى‏خواهند ميدان عملشان باز باشد و كسى و چيزى جلودار آن‏ها نباشد و معاد كه عبارت از روز جزا و سؤال و پاسخ است، جلوى آنها را مى‏گيرد و به آنها اجازه هر كارى را نمى‏دهد، (الميزان، ج 20، ص 115).
در برابر اين افراد بايد چند كار كرد. اولاً ايمان خودتان را تقويت كنيد و ايمان با شناخت و مطالعه دقيق و عبادت مخصوصا نماز و توسل به ساحت مقدس ائمه اطهار(ع) و قرائت قرآن تقويت مى‏شود. براى مطالعه اصولى كتابهاى استاد مطهرى پيشنهاد مى‏شود و اگر سيرمطالعاتى لازم داشتيد مرقوم فرماييد تا بيان شود. ثانيا سعى كنيد با اين افراد و ديگرانى كه در معرض شبهات آنها هستند با زبان نرم و با استدلال مطالب را بيان كنيد، نگران تأثير يا عدم تأثير سخنان خود نباشيد، زيرا ما مأمور به تكليفيم و نتيجه به دست خداست و يقين بدانيد درافرادى كه دنبال حقيقت باشند تأثير مى‏كند. ثالثا اگر ديديد كه سخنان شما در برخى از افراد تأثير ندارد، ارتباط خود را با آنها قطع كنيد و در هر حال در اعتقادات خود راسخ باشيد. قدرت و استحكام ايمان شما باعث تضعيف آنها خواهد شد. زيرا سخنان شما بر حق است و مبتنى براستدلال و برهان و فطرت و سخنان آنها پوچ و بى‏محتوا و غير واقعى است.
امام علي عليه السلام جهت اطمينان يافتن برخي افراد نسبت به وجود خدا؛ به طور خلاصه فرموده اند: «لولا اله غيرالله لاتتك رسله» اگر خداي ديگر غير از پروردگار جهان بود پيامبران او نيز به سوي تو مي آمدند! (ميزان الحكمه، ج 3، ص 190 و بحار ، ج 74، ص 221)
از اينكه در طول تاريخ انسانهاي پاك و امين و وارسته از وجود خدا خبر داده اند مي توان اطمينان به وجود خدا پيدا كرد. و در مقابل كساني كه خدا را رد كرده اند با گمان و احتمال اين نظريه را مطرح كرده اند بلكه چون نتوانسته اند خدا را اثبات كنند و وجود خداوند را درك كنند. چنين ديدگاهي پيدا كرده اند. و اما درباره حقانيت تشيع به طور مختصر مي توان گفت:
هنگامي كه خداوند حكيم و آگاه را شناختيم بخوبي مي توانيم نتيجه بگيريم كه چنين خدايي بندگانش را بدون هدايت رها نمي سازد و خود او مي داند چه كسي اين مسئوليت را بهتر مي تواند به عهده بگيرد. بنابراين هم پيامبر مي فرستد و هم مي داند چه كسي را بفرستد.
هم چنين هنگامي كه پيامبر صلي الله عليه و آله نيز به عنوان شخصيت دلسوز و دورانديش شناختيم. به آساني مي توانيم اطمينان پيدا كنيم كه ايشان امت خويش را بدون امام شايسته رها نمي سازد. و زخم هاي خود را بدون نتيجه نمي گذارد.
لذا هم امام معين مي كند و هم مي داند چه كسي بهتر از ديگران چنين وظيفه را مي تواند به عهده بگيرد. لذا حقانيت شيعه بر پيروي از امام علي عليه السلام و معصومان پس از ايشان ثابت مي شود.
آنچه گفته شد مضمون روايتي است كه از امام صادق عليه السلام بيان شده: «اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني»؛ (كافي، ج 1، كليني، ص 337)
براي آگاهي بيشتر توجه شما را به مطلب زير جلب مي كنيم:
خداوند متعال كه آفريدگار جهان است، خود را با دلايل كافى معرفى كرده است، دلايلى كه هم عقل مى‏پذيرد و هم علم آن را تأييد مى‏كند. اين دلايل برخى در كتاب آفرينش است يعنى هر موجودى، مستقلاً دليلى بر وجود آفريدگار خود است: سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق؛ به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان نشان مى‏دهيم تا براى آن آشكار گردد كه او (خداوند متعال) حق است (فصلت، 53)
وجود خود ما ـ چه بدنمان و چه نفسمان ـ شاهد و نشانه‏اى از خالق و آفريدگار حكيم و تواناست. وجود موجودات زمينى و آسمانى نيز شاهد و نشانه‏اى از خالق و آفريدگارى حكيم است. من شما را براى نمونه فقط به دو كتاب ارجاع مى‏دهم تا ببينيد آيا آفرينشى اين چنين بدون خالقى حكيم و توانا امكان دارد؟ «اول: راز آفرينش انسان نوشته كرسى موريسن، ترجمه محمد سعيدى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ پنجم كه در آن درباره راز خلقت و مخصوصا خلقت انسان با تفصيل سخن گفته است. دوّم: از زندگى زنبورها نوشته پرفسور كارل فون فريش (استاد كرسى جانورشناسى و برنده جايزه نوبل)، ترجمه دكتر نعمت‏الله شهرستانى، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، 1366، كه درباره زندگى پر راز و رمز زنبور عسل بحث كرده است.
پس خدا در مخلوقات خود عيان و آشكار است. گذشته از اين در كتابهاى آسمانى، خداوند متعال خود را معرفى كرده است، متأسفانه در تورات و انجيل (كتاب مقدس) به اصطلاح مسيحيان، تحريفات فراوانى صورت گرفته است كه پذيرش مطالب اين كتابها را غيرممكن كردهاست. اما قرآن كه مصون از تحريف باقى مانده است بنحوى درصدد معرفى خداوند متعال است. كتاب قرآن و علوم طبيعى اثر دكتر مهدى گلشنى فيزيكدان معاصر ايرانى انتشارات اميركبير در اين جهت منبع بسيار خوبى است . آيات فراوانى كه مردم را به تدبر و تفكر در آفرينش الهى و مخلوقات زمينى و آسمانى دعوت كرده است. نشانه از اين واقعيت است كه خداوند متعال خود را با دلايل فراوان به مردم معرفى كرده است. گذشته از اين دلايل فراوان عقلى كه توسط فلاسفه و متكلمان ايراد شده است، دلايلى براى اثبات وجود خدا هستند اين دلايل برخى شبهه علمى و برخى فلسفى و برخى نيز فطرى هستند. (براى اطلاع بيشتر از اين دلايل به كتاب توحيد استاد مطهرى، ص 222 ـ 11، و آموزش عقايد، استاد مصباح يزدى،ص 62 ـ 49 مراجعه شود).
راه علم نيز، همين راه ايمان به خالقى يكتاست كه در اين باره از سوى دانشمندان غربى كتابهاى متعددى نگارش يافته است علاوه بر اين دو كتاب مذكور، به اثبات وجود خدا ـ ويراستار جان كلوورمونسها ـ ترجمه احمد آرام و ... سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى كه به قلم برخى از برجسته‏ترين دانشمندان غربى است و علم و ايمان در گفتگو با دانشمندان تدوين جواد محقق ـ انتشارات مدرسه كه كتاب كم حجم و پرفايده است و تصوير جهان در فيزيك جديد نوشته ماكس پلانك ترجمه مرتضى صابر مخصوصا مقالات اول، ص 3 ـ 1 و هفتمصص: 178ـ156 مراجعه شود.
از مجموع آنچه بيان شد موارد ذيل بدست مى‏آيد: 1ـ خدا خود را معرفى كرده است و با دلايل قطعى و يقينى معرفى كرده است. برخى از اين دلايل موجودات و مخلوقات او هستند كه در اصطلاح قرآن به آيات آفاقى معروفند بخشى خود انسان و فطرت اوست كه به آيات انفسى معروف هستند و بخشى دلايل عقلى است كه به دلايل فلسفى و كلامى معروفند.
2ـ اين دلايل همگى مبتنى بر عقل است و عقل سليم آنها را تأييد مى‏كند. اصولاً عقل از اينكه جهان بدون آفريدگار آفريده شده باشد، سرباز مى‏زند.
3ـ راه علمى محض نمى‏تواند خداوند را به ما معرفى كند. زيرا علم تجربى با پديده‏هاى جهان مادى سرو كار دارد، با عناصر طبيعى و مادى، اما ماوراء طبيعت كه خدا نيز جرء آن است، نمى‏تواند معلوم علوم تجربى باشد. زيرا اين علوم در بند تجربه و آزمايش و عناصرمحسوس و طبيعى اسير هستند و امورى كه محدود به حدود مذكور نيستند. از دايره شمول علوم تجربى بيرونند. البته علوم تجربى غيرمستقيم به كمك عقل و دين مى‏آيند. راه شناخت خداوند از طريق آفريده‏ها و پديده‏هاى طبيعى و مادى و حسى كه ما مستقيما با آنها ارتباط داريم،راهى است كه ما را به سرعت به اصل مبدأ آفرينش مى‏رساند. بنابراين علوم تجربى از سه راه ما را به خالق يكتا مى‏رساند.
1ـ از راه نظم موجودات كه با برهان نظم معروف است.
2ـ از راه خلق، اينكه جهان حادث و مخلوق است.
3ـ از راه هدايت (تكوينى) اينكه مخلوقات در مسير خودشان حركت مى‏كنند و قدرتى است كه آنها را به مسير خودشان هدايت مى‏كنند (در اين باره توصيه مى‏كنم حتما كتابهايى را كه دانشمندان نوشته‏اند و قبلاً يادآورى كردم، مطالعه فرمائيد) پس مسائل علوم تجربى صغراىاستدلالات فلسفى و قرآنى مى‏باشند.
در پايان اين بحث فقط استدلالى از اميرمؤمنان در نهج‏البلاغه در اثبات حق تعالى و نيازمندى مخلوقات يادآور مى‏شوم ـ البته با اختصار:
كل قائم فى سواه معلول ـ خطبه 186 ـ
هر موجودى كه وجودش به ديگر قائم است. او معلول است (و نيازمند علت) يعنى هر موجودى كه هستى او عين ذات او نيست، نيازمند علت است و تنها خداست كه هستى اوعين ذات اوست. او عين هستى است و ديگر سبب و علت و دليل نمى‏خواهد اما غيرخدا، همگى هستيشان عين ذاتشان نيست. پس حتما علت مى‏خواهد. پس كل قائم فى سواه معلول ـ يعنى فلسفه علت.
توضيح بيشتر اينكه مراحل و درجات شناخت خدا و خداشناسى بر اساس معرفت و شناخت هر كس متفاوت است. و اكثر دلايل و راههاى خداشناسى نيز معمولاً از پايين به بالاست. يعنى از راه موجودات و نشانه‏هاى آفرينش (به اصطلاح قرآن آيات انفسى و آفاقى،فصلت/53) است. اما در وراى اين دو راه يعنى راه خداشناسى آفاقى ـ راه شبهه علمى كه مخصوص عموم مردم است - و راه انفسى ـ از راه دل كه راه خواص است - ، راه سومى نيز وجود دارد كه راه اولياي خدا و عرفان است كه قرآن و روايات ما تأكيد فراوان دارند، كه اين راه ازخدا به خدا رسيدن است، و معلوم است كه اين روش شناخت ما را به يقين واقعى و خداشناسى ناب مى‏رساند. زيرا اين راه شهود مستقيم و بلاواسطه است كه هرگونه مشكلى را از آدمى زائل مى‏كند و تفاوت عمده‏اى با دلايلى دارد كه خدا را به عنوان غيب و پنهان مطرح و اثبات مى‏كند.
ما در اين بحث به راه اول اشاره نمى‏كنيم. اما بر اساس راه دوم لحظه‏اى در خود بيانديشيم، نزديكترين چيز به ما دل ماست؛ اما آيا ما قدرت تصرف در دل خود را داريم؟ و حتى بر خنده و گريه خود تصرف داريم؟ نه، زيرا دل ما در تصرف ديگرى است، آيا همين دليل بر وجود اوكافى نيست؟ اين راه فطرت است و راه فطرت راهى پردامنه و دقيقى است كه ما در اين بحث به آن اشاره نمى‏كنيم.
فطرت، شهيد مطهري
راه سوم، راه شناخت خداست به خدا، «يا من دل على ذاته بذاته؛ اى كسى كه خود بر ذات خود گواهى» (دعاى صباح امام على(ع«
امام سجاد: «بك عرفتك و انت دللتنى عليك و لو لا انت لم اعرف ما انت؛ تو را به تو شناختم و تو مرا به خود راهنمايي کردي و اگر تو نبودى، نمى‏دانستم تو كيستى» (دعاى ابوحمزه ثمالى)
يا در دعايى كه توصيه شده است در عصر غيبت بخوانيم: «اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك....» V؛}(امام صادق(ع)، بحارالانوار، 52/146) يعنى شناخت پيامبر با خداست، بلكه شناخت هر چيز با خداست و اگر خدا را نشناسيم هيچ كس و چيزى را نمى‏توانيم بشناسيم، زيرا خدا شاهد و حاضر است.
«الا انه بكل شى‏ء محيط»؛ (فصلت/54)
«و كان اللهُ بكل شى‏ء محيطا»؛ (نساء/126)
«ان الله على كل شى‏ء شهيد» ؛ (نساء/33 و احزاب/55)
و همه موجودات در پرتو او موجودند و اگر او را در ابتداى امر نشناسيم، علم و شناخت به موجودات ديگر امكان ندارد.
چنانچه روشن است، هر معلومى براى ما دوگونه است: يا نزد ما حاضر است يا از ديدگان ما غايب. اگر معلوم از نظر ما غايب باشد. اول بايد اوصاف و صفاتش را بشناسيم و آنگاه از راه صفات به شناخت خود او نائل شويم. مثلاً در شناخت آتش اول بايد گرما و حرارت يا دود را ديد و شناخت و سپس وجود آتش را ادراك نمود كه به اين نوع شناخت معرفت حصولى مى‏گويند. اما در شناخت آنكه نزد ما حاضر است، خود او را مى‏بينيم و مى‏شناسيم و آنگاه به اوصاف و صفات او پى‏مى‏بريم و به اين نوع معرفت شناخت و علم حضورى مى‏گويند. مثل علم هركس به حالات درونى (ترس و شادى و...خود) و هيچ كس به ما از خدا نزديكتر نيست. «ان الله يحول بين المرء و قلبه؛ همانا خداوند بين انسان و دلش حائل است»(انفال/24)
بنابراين از قلب ما به خود ما نزديكتر است. چنين است كه هرگاه به خود نظر مى‏افكنيم، ابتدا او را مى‏بينيم و باعلم حضورى مى‏يابيم كه تمام وجود ما را احاطه كرده است و تمام شئون ما در دستان قدرتمند اوست. پس او از ما نهان نيست تا به دنبال نشانه‏ها برويم. بلكه ما در حضور او هستيم و او در مشهد ماست و اين علم حضورى خداوند است كه اگر كسى به آن نائل آيد، به يقين تمام رسيده است و چنين است كه رسول گرامى اسلام(ص) فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ (البحار/2/32)
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1ـ الميزان، ج 6، ص 238 به بعد ذيل آيه 105 سوره مائده
2ـ الميزان، ج 14، ص 193 به بعد ذيل آيه 14 سوره طه.
3- دعاي امام حسين(ع) در صحراي عرفات، علامه محمد تقي جعفري
4ـ نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153.
5- آموزش كلام اسلامى، محمد سعيدى‏مهر
6- آموزش عقايد، آيت‏الله مصباح
7- آفريدگار جهان، آيت‏الله مكارم شيرازى
8- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى
9- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي
10- پيام قرآن، ج 2، آيت الله مکارم شيرازي
11- منشور جاويد، ج 2، استاد جعفر سبحاني
12- خدا در قرآن، شهيد بهشتي
13- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري
14- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .