کتب پرسمان - پرسش ها و پاسخ های برگزیده - ج 2

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 240
شما باشد. اين رابطه نزديك و صميمانه، بايد به گونه‏اى باشد كه بتوان در مورد موضوعات بى‏اهميت با او درد دل كرد و حتى بدون اينكه احساس كنيد وقت او را تلف كرده‏ايد به او تلفن بزنيد و موضوع را با وى درميان گذاريد. در اين صورت است كه با پديد آمدن هرگونه مشكل جسمى يا روانى، مى‏توان با تكيه كردن به او و بيان مشكل خود، احساس آرامش كرده و پشتوانه روانى شما باشد.
18. شوخ طبع باشيد و احساسات منفى و تندتان را نسبت به ديگران با تمرين به احساسات مثبت تبديل كنيد. البته نبايد شوخ طبعى حالت تهاجمى به خود گيرد و از طريق شوخى و خنديدن به شكست‏هاى ديگران، به گونه‏اى پرخاشگرى بروز داده شده و با شوخى‏هاى آزار دهنده و متلك‏هاى غيراخلاقى يا ضد اخلاقى به انتقام جويى از ديگران پرداخت. پس با شوخ طبعى مى‏توان در برخورد با مسائل جدى، فشارها و مشكلات زندگى خود را كاهش داد؛ زيرا لذت بردن از شوخ طبعى، خنده سرگرم كننده و شادى آفرين، در فرد هيجان و احساس مثبت ايجاد كرده و در درازمدت بر كاهش ميزان عصبانيت مى‏انجامد.
19. پرهيز از تحريكات عصبى؛ بعضى از مواد به طور طبيعى سيستم اعصاب و دستگاه قلبى- عروقى را تحريك مى‏كند. نوشابه‏هاى گازدار، شكلات‏ها و برخى داروهاى غيرمجاز، محرك‏هايى است كه سبب تشديد واكنش افراد حساس به محرك‏هاى اطراف آنها مى‏شود؛ به طورى كه در مواقع لزوم نمى‏توانند واكنش مناسب نشان دهند. آنها براى به دست آوردن آرامش، نمى‏توانند به موقع از سيستم پاراسمپاتيك خود استفاده كنند و براى مدت طولانى در حالت عصبى باقى مى‏مانند.
بنابراين توصيه مى‏شود از مصرف چنين مواد تحريك كننده، به حداقل ممكن اكتفا كنند.
20. بهبود بخشيدن به مهارت‏هاى اجتماعى و ارتباطى؛ افرادى كه مهارت‏هاى ارتباطى بسيار ضعيف و نامناسبى دارند، سهم زيادى در عصبانيت و تندى در جامعه‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 241
را به خود اختصاص مى‏دهند «1». بنابراين قراردادن وقت كافى و مناسب براى ارائه خدمات نيكوكارانه به ديگران، نقش خوبى در كاهش آن ايفا مى‏كند و احساس ارتباط و همبستگى با ديگران را دو چندان مى‏كند. اين گونه مشاركت‏ها، علاقه فرد را براى خدمت ايثارگرانه به ديگران افزايش مى‏دهد و با افزايش حس همدردى نسبت به ديگران، فرد قادر مى‏شود تا شناخت بيشترى از آنها به دست آورد. درك انگيزه‏ها سبب كاهش بدبينى و قضاوت عادلانه‏ترى در مورد رفتار آنان خواهد شد و در نتيجه به دور از افكار پرخاشگرانه و احساسات منفى، ستيزه‏جويانه و خشم‏آلو، با خود استدلال مى‏كند و خويشتن را آرام مى‏سازد؛ زيرا قضاوت‏هاى بدبينانه و غيرواقعى از ديگران نقش عمده‏اى، در نحوه تعامل و برخورد منفى با آنان دارد.
تمركز حواس‏
پرسش 46. تمركز حواس چگونه ايجاد مى‏شود؟
«عدم تمركز حواس»، موضوعى است كه بسيارى از جوانان، به دلايل مختلف، از آن رنج مى‏برند. تمركز حواس در هر كارى از جمله مطالعه و درس خواندن- از ضروريات است. تمركز حواس، حالتى ذهنى و روانى است كه در آن تمام قواى حسى، روانى و فكرى انسان، روى موضوع خاصى متمركز مى‏شود و تضمين كننده امر يادگيرى و انجام دادن صحيح كارها و رهايى از خطرات احتمالى است. در يك جمع‏بندى كلى، بيشتر افراد به دلايل زير، با عدم تمركز فكر و حواس‏پرتى روبه‏رو مى‏شوند:
1. كسانى كه خود را به انجام دادن كار يا مطالعه درسى مجبور مى‏كنند؛ در حالى كه تمايل درونى چندانى به آن ندارند. در اين صورت قواى ذهنى و روانى‏شان، به‏
__________________________________________________
(1). كارل، هافمن (و ديگران)، روانشناسى عمومى از نظريه تا كاربرد، ترجمه سيامك نقشبندى وديگران، (تهران: ارسباران، 1378)، ص 309.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 242
طور خودكار از آن موضوع دور شده، و دچار حواس‏پرتى مى‏گردند. اينان ممكن است مدت‏ها با بى‏علاقگى، كارهايى را انجام دهند و يا به دنبال درس و رشته تحصيلى خاصى، تلاش‏هايى كنند و به عبارت ديگر خود را مجبور به انجام دادن آن كار يا مطالعه ببينند!
2. فشارهاى روانى، از عوامل عمده پراكندگى فكرى است. بيشتر افراد در مواجهه با يك موضوع، اگر معتقد باشند زمان كافى براى حل آن ندارند و يا توانايى حل مسئله و كسب توفيق را در خود نبينند، دچار نگرانى و اضطراب مى‏شوند و در نتيجه اين ترس از شكست، افكار منفى، عدم اعتماد به نفس و خيال‏بافى‏هاى منفى‏گرايانه، توان عمل و ابتكار و خلاقيت را از آنان سلب مى‏كند و به جاى اينكه روى موضوع خاص متمركز شوند، بر ترس و احتمال شكست خود تمركز مى‏كنند و يأس و نااميدى بر آنها چيره و موجب حواس‏پرتى مى‏گردد.
3. گاه بعضى از حوادث و اتفاقات، فضاى روانى فرد را دچار اختلال مى‏كند.
مسائلى نظير آنچه در زندگى شخصى، تحصيلى، خانوادگى، اجتماعى، اقتصادى و ...
رخ مى‏دهد، تمركز حواس را از بين مى‏برد.
4. گاهى عدم رعايت بهداشت مطالعه و اصول و قوانين آن و بهره نگرفتن از روش مناسب، باعث خستگى جسمى و روانى شده و آمادگى روانى لازم براى مطالعه و درس را از بين مى‏برد. در نتيجه احساس بى‏علاقگى و به دنبال آن عدم تمركز حواس، بر شخص مستولى مى‏شود.
5. گوناگونى فعاليت‏هاى فرد- به خصوص اگر در توان او نباشد- باعث عدم تمركز حواس مى‏شود.
راه‏هاى مقابله با عوامل حواس‏پرتى‏
براى مقابله با هر يك از عوامل ياد شده، بايد به راه‏كار خاص و مناسب آن توجه كرد. نكات زير مى‏تواند به عنوان راه‏كارهاى كلى، مؤثر واقع شود:
1. در ابتدا و قبل از هر چيز، براى تمام فعاليت‏هاى درسى و غيردرسى، برنامه‏ريزى كنيد. اوقات شبانه‏روز را در يك جدول زمان‏بندى شده- از هنگام‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 243
بيدارى تا موقع خواب- يادداشت و براى هر كار، زمان خاص و مناسب معين كنيد.
بكوشيد طبق همان برنامه تنظيم شده، به فعاليت‏هاى مشخص (كلاس، مطالعه، استراحت، عبادت، ورزش و ...) بپردازيد.
زمان معينى را در طول روز، براى انديشيدن درباره موضوعات مختلف با تخيلات و افكار مزاحم، اختصاص دهيد. اين كار حداقل دو فايده مهم دارد: نظم و انضباط در تمام فعاليت‏ها- حتى در انديشه‏ها و افكارتان- راه پيدا مى‏كند كه خود بسيار ارزشمند است و نيز اگر افكار مزاحم در غير زمان معين، به سراغتان آمد و باعث حواس‏پرتى شما شد، مى‏توانيد به خود وعده دهيد كه زمان انديشيدن در اين باره، فلان زمان خاص و معين است.
پس براى هر كار و فعاليتى وقتى، مشخص كنيد و در آن زمان به هيچ امرى، غير از آن نپردازيد.
2. اصول و قوانين لازم براى يك مطالعه سودمند را بشناسيد و آن را به دقت رعايت كنيد. در اينجا به چند مورد اشاره مى‏شود:
الف. با تبيين هدف خويش از مطالعه و درس خواندن، احساس نياز و انگيزه براى مطالعه را در خود افزايش دهيد.
ب. به هنگام مطالعه يا حضور در كلاس، از افكار يأس آفرين، كسل كننده و غيرمنطقى بپرهيزيد و همواره اميد، قدرت و توانايى را در ذهن خود حفظ كنيد.
ج. هنگام مطالعه يا سر كلاس، كاغذ و قلمى داشته باشيد و يادداشت برداريد يا مطالب را خلاصه كنيد تا در فضاى روانى درس و مطالعه قرار داشته باشيد؛ نه اينكه به دنبال افكار و ذهنيات خود باشيد.
د. با پيش مطالعه وارد كلاس شويد و پرسش‏هايى كه درباره درس به ذهنتان مى‏رسد، بلافاصله از استاد بپرسيد. به خود اجازه ندهيد سؤال مطرح شده، ذهنتان را به خود مشغول دارد و به تدريج از فضاى روانى كلاس خارج شويد. با اين روش ساده، مى‏توانيد فرايند تدريجى و محتواى درسى كلاس را پى‏گيرى كنيد و خود را در فضاى درسى يا مطالعه قرار دهيد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 244
ه. زمان و مكان مطالعه، بايد از نظر فيزيكى و روانى، از شرايط مناسب برخوردار باشد و عامل حواس پرتى (نظير سر و صداها، سرما و گرما و نور كم يا خيلى شديد) از محيط مطالعه حذف شود.
3. در صورتى كه گوناگونى كارها و فعاليت‏هاى غيردرسى، باعث عدم تمركز مى‏شود، آنها را به حداقل ممكن برسانيد و به خود بگوييد: در اين دوره و زمان، مهم‏ترين وظيفه و كار من، مطالعه و درس‏خواندن و ارتقاى سطح علمى است و فعاليت‏هاى جانبى متعدد، مزاحم وظيفه اصلى من است.
4. اگر مشكلات شخصى، اجتماعى، خانوادگى و ... باعث عدم تمركز حواستان مى‏شود؛ بدانيد كه:
الف. زندگى فردى هيچ‏كس، خالى از مشكل و ذهن هيچ فردى، به طور كامل خالى نيست. از طرف ديگر با صِرف فكر كردن و مشغوليت ذهنى درباره چنين مشكلاتى، هيچ دردى دوا نخواهد شد. پس به خود تلقين كنيد كه هنگام درس يا مطالعه، ذهن خود را از آن مسائل برهانيد.
ب. به هنگام مزاحمت آن افكار، به خود قول بدهيد: در اين باره خواهم انديشيد (و زمانى را براى اين كار در شبانه‏روز اختصاص دهيد).
ج. در صورت امكان به اتفاق يكى از دوستان خود، مطالعه يا مباحثه كنيد.
5. در صورتى كه موضوع يا موضوعات خاص و محدودى، باعث حواس‏پرتى شما مى‏شود، به دنبال راه حل مناسب آن باشيد؛ چرا كه اين در حكم علت عدم تمركز حواس شما است. پس براى مقابله با آن، ابتدا علت و عامل اصلى را شناسايى كنيد و در پى حذف يا تقليل آن برآييد؛ ولى اگر موضوعات مختلف، باعث حواس‏پرتى شما مى‏شود؛ به نكات چهارگانه بالا حتماً توجه كنيد.
تقويت اراده‏
پرسش 47. چگونه مى‏توان اراده خود را در انجام دادن كارها و برنامه‏ها تقويت كرد؟
نخست بهتر است شخص با اراده و فرد بى‏ثبات و فاقد اراده را توصيف كنيم.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 245
شخص با اراده كسى است كه وقتى در مورد كارى، به خوبى تأمل كرد، تصميم به انجام آن مى‏گيرد و با فعاليت و ثبات قدم، آن را به اجرا در مى‏آورد. بنابراين پافشارى بر تصميمى غلط يا داشتن ميلى قهرمانانه، ثبات قدم نخواهد بود. در مقابل فرد سست اراده، با كمترين مشكلى از انجام دادن كار، دلسرد شده و كوشش جهت تحقّق آن را متوقف مى‏كند.
كسى كه اراده قوى دارد، آنچه را كه با تأمل خواسته است، باكوشش و ثبات قدم به دست مى‏آورد. شخص با اراده كسى است كه داراى هدفى معقول بوده و تا موقعى كه به آن نرسيده است، از تعقيب آن باز نمى‏ايستد. مشكلات و موانع روانى يا مادى، به اراده و عزم او لطمه نمى‏زند و از پيشرفتش جلوگيرى نمى‏كند. راهكارهاى زير براى تقويت اراده سفارش مى‏شود:
يك. تعيين هدف يا اهداف؛ ابتدا هدف و يا اهداف دقيق و مشخص خود را از زندگى يا كارى كه مى‏خواهيد انجام دهيد، براى خود ترسيم كنيد. طبيعى است اين هدف، بايد شفاف، معقول، قابل دستيابى، بدون افراط و تفريط، مطابق توان و استعداد خود و واقع بينانه باشد؛ نه آرمانى و بلند پروازانه و خارج از توانايى‏هاى شما! در غير اين صورت وقتى با مشكلات و سختى‏هاى طاقت فرسا و خارج از توان خود، رو به رو شويد و با شكست‏هاى احتمالى به هدف مورد نظر دست نيابيد؛ نااميد و دلسرد شده و از ادامه كار منصرف مى‏گرديد. همچنين از انجام كارهاى ديگر منصرف شده و خود را ناتوان و بى‏اراده مى‏بينيد!!
دو. شناخت توانايى‏ها و استعدادها؛ همه ما در وجود خود، از استعدادهايى برخورداريم؛ كافى است اين نيروها را بشناسيم و براى رسيدن به هدف، آنها را به كار گيريم.
سه. برنامه‏ريزى؛ بايد براى تمام كارها و فعاليت‏هاى شبانه روزى، برنامه‏اى مدون و منظّم داشته باشيد. بدين منظور از جدولى استفاده كنيد كه در ستون افقى آن، ساعات شبانه روز و در ستون عمودى، ايام هفته را يادداشت و تمام كارهاى روزانه را در آن درج كنيد (از خواب و استراحت تا عبادت، ورزش، مطالعه و ...). هر فعاليتى‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 246
را در زمان خاص خود در جدول بنويسيد و هيچ زمانى را بدون كار خالى نگذاريد.
هر روز صبح با نگاهى به آن برنامه، به اجراى دقيق آن بپردازيد و شب‏ها قبل از خواب، آن را محاسبه و ارزيابى كنيد. شايسته است همچون يك محاسبه‏گر جدى و قاطع، فعاليت‏هاى روزانه و ميزان موفقيت خود را در انجام دادن آنها بررسى كنيد. در صورت موفقيت، خود را تشويق و در صورت تخلّف و سهل‏انگارى، تنبيه كنيد.
چهار. تلقين؛ تلقين به خود در تقويت اراده، اثر قابل ملاحظه‏اى دارد؛ بنابراين هر روز جملاتى را به خود تلقين كنيد؛ مانند: «من اراده لازم براى انجام كارهايم را دارم»، «هيچ چيز نمى‏تواند اراده ام را متزلزل كند»، «آنچه را كه به نظرم انجام دادنى است، انجام مى‏دهم و هيچ قدرتى نمى‏تواند مرا از آن باز دارد»، «اراده من هر روز محكم‏تر مى‏شود»، «بر من لازم است كه موفق شوم؛ زيرا موفقيت از آن نيرومندان است» و ....
پنج. تدريجى بودن تقويت اراده؛ براى به دست آوردن اراده‏اى قوى و محكم، توجه به تدريجى بودن آن و نياز به تمرين و ممارست، امرى بايسته است. گمان نكنيد مى‏توانيد به طور دفعى و بدون هيچ تلاشى، به آن دست يابيد. بنابراين به راه كارهاى عملى زير توجه كرده، به آنها پاى‏بند باشيد:
راه‏هاى تقويت اراده‏
1. همواره در كارهاى سخت و دشوار به خود تلقين كنيد و اين عبارات را بگوييد كه: «من به خوبى مى‏توانم اين عمل را انجام دهم».
2. هر روز صبح حداقل بيست دقيقه، به طور مرتب و در ساعتى معين ورزش كنيد.
3. صبح‏گاهان، هر زمان كه بيدار شديد، بى‏درنگ برخيزيد و از رختخواب بيرون رويد. حتى اگر خواب آلودگى مزاحمتان است، از اتاق بيرون رويد و قدرى نرمش كنيد تا خواب آلودگى از بين برود.
4. در صورت امكان، چند دقيقه قبل از اذان صبح از خواب بيدار شده، نماز شب بخوانيد و اگر در آن وقت بيدار نشديد، قضاى آن را به جا آوريد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 247
5. مقيد باشيد هر روز تعداد آيات معينى از قرآن را تلاوت كنيد (حداقل 30 تا 50 آيه) و در صورت تمايل در هفته‏هاى بعد، به ميزان آن بيفزاييد.
6. ترك گناه و مخالفت با هواهاى نفسانى، نقش بسيار مؤثرى در تقويت اراده و نهادينه كردن آن در درون انسان دارد.
7. هرگز در كارها، نااميد نشويد و با حالت تهاجمى، براى پى گيرى و به انجام رساندن كارهاى ناقص و ناموفق، تلاش كنيد.
8. كارهايى را كه به عهده مى‏گيريد، ناتمام رها نكنيد. آنها را به نحو احسن و تا رسيدن به نتيجه مطلوب ادامه دهيد.
9. از پراكنده كارى و آشفتگى در كارها- كه موجب به هم ريختگى فكرى مى‏شود- بپرهيزيد و به فعاليت‏هاى خود تمركز و انسجام بخشيد.
10. همواره بر خداوند توكل كرده و در همه امور از او استمداد جوييد.
پرسش 48. با توجه به اينكه دين فطرى است، علل دين گريزى جوانان چيست؟
دين‏گريزى در جوامع شرقى و به ويژه كشور ما گرچه نرخ پايينى دارد، در عين حال همواره دغدغه‏هايى را براى رهبران دينى، دين داران و خانواده‏هاى متدين به وجود آورده و تهديدى براى نسل جوان محسوب مى‏شود. اين پديده نامبارك، مشكل امروز يا ديروز بشر نيست؛ بلكه قدمتى ديرينه دارد و همواره جوامع بشرى با آن دست به گريبان بوده‏اند. دين‏گريزى در سده‏هاى اخير- به ويژه در قرن بيستم- بخش عظيمى از جهان را فرا گرفت و مكاتب فلسفى الحادى (چون ماترياليسم ديالكتيك يا اگزيستا نسياليسم الحادى) و ايدئولوژى‏هاى دين ستيز يا دين‏گريز (مانند كمونيسم، ليبراليسم، سكولاريسم و ...) مولود همين پديده شوم است. اما چرا انسانى كه ذاتاً مشتاق دين است و فطرت او با درون‏مايه‏هاى دين پيوند تكوينى دارد، به دين‏گريزى روى مى‏آورد و چرا دين‏گريزى در نسل جوان، نمود بيشترى دارد؟
به اعتقاد ما در دين الهى هيچ عنصر گريزاننده وجود ندارد. اگر انسان‏ها به دريافت معارف دينى و درك صحيح از دين حق نائل آيند، هرگز از دين نمى‏گريزند.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 248
افزون بر اين عقل و عشق- كه دو ركن اساسى حيات انسانى بوده و همه جاذبه‏ها و دافعه‏ها بر اساس آن دو رخ مى‏دهد- هر دو در متن دين جاى دارند و دين با هر دو گوهر باقى است. دين هم ذهن و خرد انسان را تغذيه مى‏كند و هم به دل آدمى حيات، حركت و نشاط مى‏بخشد. بنابراين علت دين‏گريزى را بايد در خارج از قلمرو دين حق و آموزه‏هاى دينى جست‏وجو كرد.
بدون ترديد عوامل متعددى در بروز دين‏گريزى نقش دارد كه به دو دسته اساسى تقسيم مى‏شود:
الف. عوامل محيطى؛ مانند: ناهنجارى‏هاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى.
ب. عوامل درون فردى يا روان‏شناختى.
به جهت اختصار در اينجا تنها علل روان شناختى گريز از دين در ميان جوانان بررسى مى‏شود:
يك. ضعف شناختى‏
يكى از مؤلفه‏هاى شخصيتى هر انسان، بُعد شناختى او است. انسان در هر مرحله‏اى از مراحل رشد خود واجد يك سلسله توانمندى‏هاى شناختى مى‏شود.
روان‏شناسان، اين رشد را به سه دوره تقسيم مى‏كنند: دوره حسى- حركتى (دو سال اول)، دوره عمليات منطقى- عينى (تا 12 سالگى) و دوره عمليات منطقى- صورى يا دوره تفكر انتزاعى.
سومين دوره تحوّل شناختى در آستانه نوجوانى، آغاز و در اوايل جوانى تكميل مى‏شود. بنابراين جوان از نظر شناختى، داراى تفكر انتزاعى است و از نظر ذهنى به حداكثر كارآيى هوشى مى‏رسد. در اين دوره گرايش جوانان به «فلسفه زندگى»، آنان را به سوى مسائل اخلاقى، سياسى و مذهبى سوق مى‏دهد. جوانان تلاش مى‏كنند هويت مذهبى خود را شكل دهند؛ اما به دلايل گوناگون ممكن است، در فرايند هويت يابى مذهبى با بحران مواجه شوند و نتوانند اين هويت را خوب شكل دهند؛
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 249
در نتيجه دچار نوعى سر درگمى و نهايتاً حالت بى‏رغبتى و گريز از دين شوند!
يكى از علل اين بحران، ناهمخوانى سطح شناختى جوان با سطح معارف دينى است كه به او ارائه مى‏شود. جوان به جهت توانمندى‏هاى ذهنى خود، دين صرفاً تقليدى را بر نمى‏تابد. او باورهاى دينى را كه از دوران كودكى به صورت تقليدى به او القا شده، كنار مى‏زند و مى‏خواهد دينى را بپذيرد كه متناسب با سطح تفكر او باشد. اما بسيارى از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه مى‏شود، برايش قانع كننده نيست.
از سوى ديگر گاه جوان مى‏خواهد همه آموزه‏هاى دينى را با عقل خود بسنجد.
او فكر مى‏كند اگر آموزه‏هاى دينى، در قالب‏هاى فكرى او بگنجد، صحيح است و الّا درست نيست و بايد كنار گذاشته شود. اين عوامل باعث مى‏شود، هويت دينى جوان به خوبى شكل نگيرد و دچار بحران شناختى نسبت به اين آموزه‏ها شود و راه نجات از اين بحران را گريز از دين بداند!
قرآن نيز يكى از علل عمده گرايش به كفر و بى‏ايمانى را جهل و ضعف معرفتى انسان‏ها مى‏داند. نوح عليه السلام به قوم خود مى‏فرمايد: «وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ» «1»
؛ «شما را مردمانى ناآگاه مى‏بينم». اميرمؤمنان عليه السلام نيز درباره علت كفر مى‏فرمايد:
لو انَّ العباد حين جهلوا وقفوا، لم يكفروا و لم يضلّوا
«2»؛ «اگر مردم در موارد ناآگاهى درنگ و تأمل مى‏كردند، هرگز به كفر و گمراهى نمى‏گراييدند». بنابراين يكى از علل روان شناختى دين‏گريزى در همه انسان‏ها- به ويژه جوانان- ضعف معرفتى و عدم دست‏يابى به هويت دينى است.
دو. سطحى‏نگرى‏
برداشت‏هاى غلط و نادرست از معارف دينى، در دين‏گريزى جوانان مؤثر است.
بسيارى از اوقات دين مساوى با معنويت، لحاظ شده و در حد يك نياز معنوى‏
__________________________________________________
(1). هود (11)، آيه 29.
(2). ميزان الحكمه، ج 2، ص 153.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 250
صرف فروكاسته مى‏شود. سپس چنين نتيجه‏گيرى مى‏شود كه نياز به معنويت، فقط ويژه مواقع سختى و بحران‏هاى شديد است و دين نقشى اساسى در زندگى روزمره انسان ندارد. اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف دينى، به تدريج باعث حذف دين از زندگى انسان مى‏شود. جوانى كه در جست‏وجوى فلسفه زندگى است، اگر احساس كند دين در معنادهى و جهت‏بخشى به زندگى او تأثير مثبتى ندارد؛ به تدريج آن را كنار مى‏گذارد و چه بسا آن را امرى زايد و دست و پاگير انگاشته و نسبت به آن گريزش مى‏يابد.
سه. احساس محدوديت‏
در مواردى دين چنان به جوان معرفى مى‏شود كه گويى مانع ارضاى نيازهاى واقعى او است. چنين تصويرى در نهايت به دين‏گريزى مى‏انجامد. جوان در شرايطى قرار دارد كه انواع غرايز- به ويژه غريزه جنسى و لذّت‏طلبى- در او به نقطه اوج خود رسيده و عوامل بيرونى نيز او را احاطه كرده و آتش شهوت را در او برافروخته مى‏كند. حال اگر دين به گونه‏اى ترسيم شود كه گويى مانع ارضاى غرايز او است و راه‏كارى براى ارضاى آنها ندارد؛ طبيعى است كه نسبت به دين، گريزان مى‏شود و دين‏پذيرى را مساوى با سركوب غرايز خود مى‏انگارد.
افزون بر آن روحيه استقلال‏طلبى، حريت و قطع وابستگى، از جمله ويژگى‏هاى روحى جوان است. او يك دوره گذار از وابستگى به استقلال را طى كرده و مى‏خواهد با اراده آزاد خود انتخاب كند. از نظر اخلاقى نيز مرحله اخلاقِ «ديگر پيرو» «1» (تقليدى) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله اخلاقِ «خود پيرو» «2» گرديده است.
__________________________________________________
(1). Heteronomy ديگر پيروى؛ حالت ذهنى فردى كه قوانين يا دستورات اخلاقى را از بيرون دريافت‏مى‏كند.
(2). Autonomy خود پيروى؛ پيروى از قوانينى كه شخص بر خود تعيين كرده يا ارزش آنها را فهميده است.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 251
او از هر مانعى- هر چند تخيلى- گريزان است و مى‏خواهد در رفتار، گفتار، تفكّر و انتخاب آزاد باشد. گر چه عدم تربيت صحيح روحيه استقلال‏طلبى و پيروى بى‏چون و چرا از غرايز كور و لذت طلبى افراطى، براى جوان بسيار خطرناك است؛ اما در بدو امر، هر چيزى كه بخواهد محدوديتى براى او ايجاد كند، امرى ناخوشايند تلقى مى‏شود؛ مگر اينكه راه‏كارهاى دين براى ارضاى سالم غرايز، به خوبى براى او ترسيم شود.
چهار. فقدان الگوهاى مناسب‏
الگوهاى جذّاب، براى يادگيرى و شكل دهى رفتار انسان‏ها- به ويژه جوانان- نقش اساسى دارد. در دوره نوجوانى و جوانى، تأثيرپذيرى از خانواده به شدّت كاهش مى‏يابد و گاهى بين خانواده و جوان تعارض و درگيرى به وجود مى‏آيد.
از اين رو جوان براى ساختن نظام ارزشى و اعتقادى خود، مى‏خواهد از چيزهايى غير از خانواده و مربيان قبلى استفاده كند. از عوامل تأثيرگذار در بيرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند. در اين ميان نقش الگوهاى مورد قبول جوان بسيار زياد است؛ چه اينكه دوستان نيز در حال ساختن نظام ارزشى خود و نيازمند الگوهاى مورد پسند هستند. در اين شرايط اگر الگوهاى مناسب و دسترس‏پذير وجود نداشته باشد، جوان دچار سردرگمى شده و تعادل روانى او از مرز ارزشى خارج مى‏شود. در اين صورت چه بسا به الگوهاى مجازى پناه برده و يا تحت تأثير دوستان كم تجربه قرار گيرد و يا به دام شيادانى بيفتد كه در كمين جوانان سردرگم هستند و در نتيجه شرايط و زمينه‏هاى گريز از دين براى او فراهم شود.
پنج. افراط در سرزنش‏
استقلال‏طلبى، حرّيت و عدالت‏جويى، از ويژگى‏هاى بارز دوران جوانى است.
جوانان براى اثبات اين ويژگى‏ها، با بزرگ‏سالان مقابله مى‏كنند. اين مقابله نه از سر لجبازى و پشت‏پازدن به ارزش‏ها است؛ بلكه بيشتر جنبه اثباتى براى خود جوان‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 252
دارد. يكى از اشتباهاتى كه در اينجا از بزرگ‏سالان سر مى‏زند، سرزنش و ملامت جوان است. اين سرزنش‏ها هم از نظر عاطفى براى جوان شكننده است و هم به روحيه استقلال‏طلبى او آسيب وارد مى‏كند و نتيجه آن برافروختن آتش لجاجت و طغيان است.
امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:
الافراط فى الملامة يشبُّ نيران اللجاج‏
«1»؛ «زياده‏روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله‏ور مى‏سازد». بنابراين مقابله با روحيه استقلال‏طلبى جوان و سرزنش كردن او، پيامدهاى خطرناكى به دنبال دارد.
يكى از پيامدهاى ناگوار آن، طغيان عليه ارزش‏هاى حاكم بر جامعه، گريز از ارزش‏ها و منبع آنها است و چون معمولًا در جوامع دينى منشأ و منبع ارزش‏ها، «دين» است، اين مسئله به دين گريزى مى‏انجامد.
شش. عدم ارضاى نيازها
غرايز در دوران جوانى، به نقطه اوج مى‏رسد و جوان در پى ارضاى آنها است.
تأمين به موقع اين نيازها، نقش بسيار مهمى در تعديل رفتار و رشد و تكامل او دارد و عدم ارضاى آنها نه تنها مانع رشد و كمال كه سبب ناهنجارى‏هاى رفتارى زيادى مى‏شود. كفر- به عنوان يك نابهنجارى اعتقادى- همان سان كه مى‏تواند معلول جهل و ضعف معرفتى باشد، معلول فقر نيز هست. از اين رو معصومين عليهم السلام فرموده‏اند:
يكى از پيامدهاى احتمالى فقر، كفر و دين‏گريزى است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد اهميت ازدواج مى‏فرمايد:
من تزوّج فقط احرز نصف دينه، فليتق اللّه فى النصف الباقى‏
«2»؛ «آنكه ازدواج كند، نيمى از دين خود را حفظ كرده است؛ پس در نيم ديگر پرواى الهى پيشه سازد». بنابراين فراهم نبودن شرايط ازدواج سالم، زمينه‏ساز گناه و زايل شدن ايمان مى‏شود و به تدريج تبديل به گريز از دين مى‏گردد.
__________________________________________________
(1). حسن بن شعبة، حرّانى، تحف العقول، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1404 ه. ق)، ص 82.
(2). بحارالانوار، ج 10، ص 219، ح 14.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 253
بنابراين ارضاى‏نيازهاى جسمانى و روانى، در بهداشت روانى جوان مؤثراست و فقدان آن نه تنها سلامتى وى را تهديد مى‏كند؛ بلكه زمينه ساز بسيارى از ناهنجارى‏ها است.
پرسش 49. چگونه مى‏توان با پديده دين گريزى مقابله كرد؟ راه جلوگيرى يا درمان دين گريزى جوانان چيست؟
پيشگيرى از دين‏گريزى‏
براى درمان يا پيشگيرى از دين گريزى، بايد به جنبه‏هاى روانى و ويژگى‏هاى شخصيتى افراد- به ويژه جوانان- توجه شود. بدون شك چگونگى ارائه معارف دينى به نسل جوان بسيار حائز اهميت است. بنابراين سؤال اصلى اين است كه «چگونه و با چه روشى مى‏توان معارف دينى را به جوانان آموخت تا ضعف شناختى آنها نسبت به دين برطرف شود»؟
پاسخ به اين پرسش در گرو توجه به چند امر است؛ از جمله:
1. شناخت جوان: مخاطب‏شناسى، يكى از مهم‏ترين مسائلى است كه در تعليم و تربيت بايد مدّ نظر داشت. اگر يك سخنران، فيلم‏ساز و يا نويسنده، مخاطب خود را نشناسد و نداند در چه دوره‏اى از تحول شناختى، انگيزشى و توانشى است، مطالب او- هر قدر هم ارزشمند، دقيق و علمى باشد- چندان مؤثر واقع نمى‏گردد؛ زيرا يا مطالب او در سطح شناخت مخاطب نيست و يا تناسبى با نيازها و گرايش‏هاى او ندارد. در نتيجه مخاطب، انگيزه‏اى براى فراگيرى آنها ندارد. بنابراين شناخت مخاطب از لحاظ ويژگى‏هاى عاطفى؛ ذهنى، اجتماعى و ... بايد مورد توجه قرار گيرد.
2. شناخت روش برتر: شناسايى الگوها و روش‏هاى آموزشى و تربيتى متناسب با مخاطب، از اهميت بالايى برخوردار است. به طور كلى، در آموزش‏هاى دينى، به چهار روش مى‏توان اشاره كرد: روش تبليغ، تدريس، تربيت و مشاوره.
با توجه به ويژگى‏هاى شناختى- عاطفى جوانان، روشى مى‏تواند جذاب‏تر باشد
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 254
كه معيارهاى زير را دارا باشد:
2- 1. عنصر ارتباط در آن قوى‏تر باشد.
2- 2. داراى ارتباط دوسويه باشد؛ يعنى، جوان صرفاً مستمع و دريافت كننده پيام نباشد؛ بلكه خود او بر حسب نياز ارتباط برقرار كند. پيام‏رسان نيز متناسب با نياز جوان، پيام را در قالب ارتباط عاطفى- شناختى متناسب با سطح شناختى او منتقل كند.
2- 3. انگيزه‏ها و نيازهاى جوان بيشتر لحاظ شود.
2- 4. زمينه واكنش نشان دادن و ميدان تحرّك براى جوان را فراهم سازد.
روش مشاوره‏
در ميان روش‏هاى چهارگانه ياد شده، آنچه بيش از همه از ويژگى‏هاى فوق برخوردار است، روش مشاوره مى‏باشد. «1»
در اين روش از آغاز رابطه دوطرفه است؛ زيرا فرد بر اساس احساس نياز و اعتماد به مشاور مراجعه مى‏كند و اگر رابطه دو طرفه نباشد، اساساً فرايند مشاوره تحقق پيدا نمى‏كند. به عبارت ديگر الزام و اميد درونى، او را به سوى مشاور سوق مى‏دهد، نه الزامات خارجى و تحميلى.
مشاوره داراى سه ركن است كه هر كدام به يكى از مؤلفه‏هاى شخصيتى مربوط مى‏شود: عنصر عاطفى، انگيزشى و شناختى. از آنجا كه اين عناصر بسيار مهم است، با رعايت اختصار به توضيح آنها مى‏پردازيم:
1. عنصر عاطفى‏
مشاوره مبتنى بر ايجاد رابطه عاطفى همراه با اعتماد است. مشاور بايد بتواند با
__________________________________________________
(1). جهت آگاهى بيشتر درباره ويژگى‏هاى روش‏هاى ذكر شده نگا: ابوالقاسم، بشيرى، مشاوره، الگوى برتر در آموزش دينى به جوانان، (مق) معرفت، (فصلنامه)، آذر 83، شماره 84.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 255
مراجع خود ارتباط برقرار كند. ايجاد ارتباط عاطفى مبتنى بر چهار ويژگى است:
1- 1. همدلى؛ همدلى عبارت است از توانايى درك تجربه‏هاى درونى ديگران و سهيم شدن در آنها. اگر خود را به جاى ديگران بگذاريم، مى‏توانيم به دنياى درونى و تجربه پديدار شناختى آنها راه يابيم.
1- 2. پذيرش مثبت بدون شرط: مشاور براى اينكه بتواند با مراجعه كننده ارتباط عاطفى برقرار كند، بايد بدون قيد و شرط به او احترام بگذارد؛ چرا كه او انسان است و ماهيتى مثبت دارد. از طرف ديگر اگر او بدون قيد و شرط مورد پذيرش قرار گيرد، بهتر و راحت‏تر پيام را دريافت و كمتر مقاومت مى‏كند. اسلام نيز در مقام هدايت و رساندن پيام دين به انسان‏ها، به اين اصل توجه دارد.
1- 3. صداقت: راستى يا درستى، به معناى آگاهى از احساس‏ها و انديشه‏هاى درونى واقعى خود و توانايى سهيم كردن ديگران با آنها است. كسانى كه صداقت دارند، تصنعى يا دفاعى رفتار نمى‏كنند.
1- 4. گوش دادن فعّال: شنيدن فعال به معناى انعكاس دادن، تكرار كردن و روشن‏سازى گفته‏ها و مقصود مراجعه كننده است. در انعكاس مطالب، مشاور و راهنما همچون آينه‏اى، نگرش‏هاى شخص را به وى نشان مى‏دهد. اين فرآيند نقش مؤثرى در ايجاد ارتباط عاطفى ميان آن دو دارد. «1»
در مشاوره به عنصر انگيزش- كه بيانگر نيازهاى آدمى است- توجه مى‏شود.
توجه به نيازها، فرآيند آموزش را براى مربّى و تربيت شونده تسهيل مى‏كند. به عنوان مثال دانشجوى رشته پزشكى يا رشته فنى- مهندسى، تلاش مى‏كند در هر شرايطى با كمترين امكانات، و در بدترين آب و هوا، در كلاس درس استاد حاضر شود تا مطالب مورد نياز را بياموزد؛ چون احساس نياز مى‏كند. او كه مى‏خواهد متخصص در رشته‏اى خاص شود، با خود مى‏گويد: «بايد اين درس‏ها را در هر شرايطى بياموزم».
__________________________________________________
(1). براى آگاهى بيشتر نگا: كارل، هافمن (و ديگران)، روان‏شناسى عمومى از نظريه تا كاربرد، ج 2، ص 229- 228.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 256
مربّى دينى بايد اين احساس را در مخاطب خود ايجاد كند.
پيامبر اسلام در آغاز رسالتش به مردم فرمود:
قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا
. «1» فلاح و رستگارى، يكى از مهم‏ترين و اصلى‏ترين گرايش‏هاى انسان است. پيامبر صلى الله عليه و آله روى اين گرايش فطرى بشر دست گذاشت و مردم را متوجه اين حقيقت ساخت كه توحيد و يكتاپرستى- كه جوهره دين و اساسى‏ترين آموزه دينى است- شما را به اين خواست فطرى و ذاتى مى‏رساند و تنها راه سعادت شما، توجه به «آموزه‏هاى دينى» است. ضمن آنكه خود اين آموزه‏ها نيز با فطرت و سرشت شما هماهنگ است.
قرآن كريم به اين حقيقت اشاره كرده، مى‏فرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» «2»
؛ «پس روى خود را به سوى دين يكتاپرستى فرا دار؛ در حالى كه از كيش باطل روى بر تافته و حق‏گراى باشى، همان فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. آفرينش خداى (فطرت توحيد) را دگرگونى نيست، اين است دين راست و استوار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند».
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از ايجاد ارتباط، به عنصر انگيزش در مخاطبان توجه كرده و اين باعث شد كه مردم فوج فوج به طرف آن حضرت هجوم آورند و از چشمه‏سار زلال وحى، عطش خود را برطرف سازند. جالب اينكه بيشتر افرادى كه به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان مى‏آوردند، جوانان بودند.
2. عنصر انگيزشى‏
انگيزش به عوامل برانگيزاننده در يك فرد (مانند نيازها، اميال و علايق) اشاره دارد كه رفتارها را در جهت يك هدف فعال مى‏سازند، نگه دارى مى‏كنند و سوق مى‏دهند.
__________________________________________________
(1). جعفر، سبحانى، فروغ ابديت، ج 1، 1360.
(2). روم (30)، آيه 30.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 257
در الگوى مشاوره اين نيازها و اميال، مورد توجه مشاور قرار مى‏گيرند؛ زيرا بدون توجه به آنها نمى‏توان شخص را راهنمايى و هدايت كرد. اينها از نيازهاى زيستى شروع مى‏شود و تا نيازهاى متعالى- مانند خواسته‏هاى زيبايى شناختى، كمال‏طلبى، عشق و جاودانگى- ادامه مى‏يابد.
آنچه الگوى مشاوره را كارآمدتر از ساير روش‏ها مى‏كند، اين است كه وقتى مشاور و راهنما با مراجعان ارتباط عاطفى عميق برقرار كرد، زمينه بيان احساسات، نگرش‏ها و نيازها فراهم مى‏شود. كار او اين است كه وقتى آنان احساسات و نيازهاى خود را آشكار كردند، راه صحيح ارضاى آنها را نشان مى‏دهد. نيازهاى متعالى انسان مانند نياز به حقيقت‏يابى، كمال مطلق، زيبايى، معنويت و ... در قالب نياز به دين و معارف الهى قابل طرح است. مشاور در مرحله نخست، مراجعه كننده را متوجه مصداق واقعى نياز به تعالى- كه همان آموزه‏هاى دينى است- مى‏كند. وقتى او به اين ميزان از شناخت رسيد، در مى‏يابد كه معارف الهى، عطش معنوى او را سيراب مى‏كند و تنها راه ارضاى صحيح نيازهاى متعالى و برترين مسير هدايت و سعادت او است.
3. عنصر شناختى‏
مشاور بايد به سطح تحول شناختى مراجعه كننده توجه داشته باشد و مطالب خود را به صورت منطقى، منطبق با سطح تحول شناختى او تنظيم كند. راهنماى دينى بايد به دو نكته توجه داشته باشد:
3- 1. توجه به سطح تحول شناختى مخاطب؛
3- 2. تنظيم آموزه‏هاى دينى متناسب با توانايى و سطح فهم مخاطب.
روان شناسان رشد- به ويژه پژوهشگران رشد شناختى مانند پياژه- بر اين باورند كه جوانان، از نظر تحول شناختى، در دوره تفكر انتزاعى و صورى قرار دارند؛ يعنى، داراى قدرت استدلال كردن، فرضيه ساختن، توجه به آينده، حل مسئله و تجزيه و
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 258
تحليل مسائل به صورت دقيق هستند «1» و «به حداكثر كارآيى هوشى رسيده‏اند». «2» در اين الگو مشاور در سطح شناختى مراجعه كننده قرار دارد و «آموزه‏هاى دينى» را متناسب با ميزان فهم و درك آنها تنظيم مى‏كند، تا يادگيرى بهتر تحقق يابد و آموزش براى فرد لذت‏بخش شود.
پيامبران عليهم السلام در برخورد با مردم و آشنا كردن آنها با معارف دين، به بعد شناختى آنان توجه داشتند و مطالب را در سطح فهمشان بيان مى‏كردند:
انا معاشر الانبياء امرنا ان نتكلم الناس على قدر عقولهم‏
«3»؛ «ما پيامبران موظف شده‏ايم كه با مردم متناسب با ميزان شناخت و درك آنها سخن گوييم».
پيامبر صلى الله عليه و آله و عنصر عاطفى‏
سيره عملى پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه با مخاطبان از طريق همدلى، پذيرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعال، ارتباط عاطفى برقرار مى‏كرد و سپس معارف دين را براى مردم بيان مى‏فرمود. «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ» «4»؛ «هر آينه شما را پيامبرى از خودتان آمد كه به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است».
يعنى، پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار به شما نزديك است، شما را خوب درك مى‏كند و اگر رنج كوچكى به شما برسد، براى او بسيار گران است. اين نهايت همدلى آن حضرت را نسبت به امت نشان مى‏دهد. افزون بر آن، پيامبر صلى الله عليه و آله به همه انسان‏ها احترام‏
__________________________________________________
(1). رابرت، بيلر، كاربرد روان‏شناسى در آموزش، ترجمه پروين كديور، (چاپ چهارم، 1373)، ج 1، ص 180.
(2). همان جا.
(3). بحارالانوار، ج 1، ص 85، به نقل از درآمدى بر نظام تربيتى اسلام، (دفتر همكارى حوزه ودانشگاه)، ص 58.
(4). توبه (9)، آيه 128.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 259
مى‏گذاشت؛ حتى كسانى كه از روى نادانى به او توهين مى‏كردند، مورد توجه مثبت او قرار مى‏گرفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله به عيادت افرادى مى‏رفت كه رفتارهاى نامناسبى با او داشتند. اين شيوه موجب مى‏شد كه مردم جذب اسلام شوند.
صداقت در رفتار، صميميت و دلسوزى پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر زياد بود كه قرآن مى‏فرمايد: «حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ» «1»
؛ «به هدايت شما دل بسته و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است». او نه تنها مردم را دوست مى‏داشت كه دلبسته و مشتاق هدايت آنها بود و براى ايجاد ارتباط عاطفى، چنان در گوش دادن به سخنان ديگران اهتمام مى‏ورزيد كه قرآن كريم از ايشان تعبير به «گوش» مى‏كند: «هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ» «2»
؛ «او گوش (شنواى سخن هر كسى) است؛ بگو: گوش نيكو است براى شما».
دقيق شنيدن مانند بسيارى از فنون ارتباطى، يك فرايند دوطرفه است. كافى نيست كه شنونده سراپا گوش باشد؛ بلكه براى اطمينان از درك مطلب، بايد استنباط خود را به طور خلاصه به گوينده منتقل كند. از طرف ديگر گوش دل سپردن، ارتباط را رضايت‏بخش مى‏كند و بيشترين تفاهم و همبستگى را در پى مى‏آورد. دقيق شنيدن؛ يعنى، «من مى‏خواهم آنچه مى‏گويى را بشنوم»؛ نه اينكه لزوماً با سخنان طرف مقابل موافقيد.
لوازم مشاوره‏
1. هنر خوب گوش دادن؛ راه كارهاى زير در كسب مهارت «خوب گوش دادن» مؤثر است.
1- 1. تعبير و تفسير كردن؛ مطالبى را كه شنيده‏ايد، براى گوينده تفسير كنيد تا مطمئن شويد، سخنان او را درست فهميده‏ايد
2- 2. انعكاس احساسات؛ وقتى مخاطب ناراحت، عصبانى و آشفته حال به نظر مى‏رسد، همدردى خود را منعكس كنيد و همين‏طور اگر او از شور و احساسات و
__________________________________________________
(1). همان.
(2). توبه (9)، آيه 61.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 260
هيجانات خوشايندى برخوردار است، آنها را انعكاس دهيد.
2- 3. انعكاس مفاهيم؛ به طور خلاصه حقايق و محتواى سخن گوينده را منعكس كنيد.
2- 4. تركيب كردن؛ گوينده ممكن است نكات مختلفى را بگويد، نكات مختلف سخنان گوينده را تركيب كرده و در يك جمله به او منعكس كنيد.
2- 5. بيان تصورات ذهنى خود؛ در ذهن خود مجسم كنيد اگر به جاى آن شخص بوديد، چه احساسى داشتيد. «1»
2. كسب اطلاعات روان شناختى و تربيتى؛ اين مسئله يكى از نيازهاى ضرورى «مشاوره» است. براى تأمين اين نياز، كتاب‏هاى مربوط به روان شناسى رشد، روان شناسى جوان و كاربرد روان شناسى در آموزش را مطالعه كنيد. «2» همچنان كه يك سخنور بايد فنون سخنورى را با مطالعه و تمرين كسب كند، كسى كه مى‏خواهد پذيراى جوانان باشد و آموزه‏هاى دينى آموزش دهد؛ بايد نيازها و دغدغه‏هاى آنها را بشناسد و وارد فضاى روان شناختى و دنياى جوانان شود. افزون بر آن بايد بر آموزه‏هاى دينى تسلط بايسته‏اى داشته باشد و آنها را متناسب با سطح شناختى جوانان، به صورت منطقى و معقول بيان كند.
كار ويژه‏هاى مشاور
وظايف اصلى مشاور و اقدامات لازم او تا رسيدن به هدف اصلى- پيشگيرى از
__________________________________________________
(1). كريس كول، كليد طلايى ارتباط، ترجمه محمد رضا آل ياسين، (انتشارات هامون، چاپ ششم، 1379).
(2). جهت آگاهى بيشتر نگا:
الف. ناصر، بى‏ريا (و ديگران)، روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، (تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها)، ج 1 و 2؛
ب. مسعود، آذربايجانى (و ديگران)، روانشناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلام، (تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها)؛
پ. پيلر، رابرت، كاربرد روان‏شناسى در آموزش، ترجمه پروين كديور، (جلد چهارم، 1374).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 261
دين‏گريزى يا درمان آن- عبارت است از:
1. تقويت بعد شناختى جوانان نسبت به آموزه‏هاى دينى؛
2. اصلاح يا تغيير شناخت‏هاى قبلى از دين؛
3. معرفى دين به عنوان برنامه زندگى؛
4. معرفى دين به عنوان راه منحصر به فرد براى دست‏يابى به سعادت واقعى؛
5. معرفى شخصيت‏هاى كاملى كه در پرتو آموزه‏هاى دينى رشد يافته‏اند؛
6. عملياتى كردن دين در همه ابعاد زندگى؛
7. معرفى عوامل انحراف.
افزون بر آنچه گذشت توجه دادن جوانان به نكات زير بسيار مفيد است:
1. تفهيم اينكه معنويت و رابطه با خداوند، بايد از طريق عمل به آموزه‏هاى دينى باشد و رابطه با او به روزهاى سخت زندگى محدود نمى‏شود، بلكه تجلى كامل ارتباط با خدا، در همه فراز و نشيب‏هاى زندگى قابل مشاهده است. بايد به جوان اين حقيقت را آموخت كه در روزهاى خوب زندگى، بايد به ياد خدا باشيم تا در روزهاى سخت ما را تنها نگذارد و به كمك ما بيايد.
2. براى تقويت بعد انگيزشى جوانان نسبت به دين، بايد آثار ارزنده دين باورى را در جنبه‏هاى فردى و اجتماعى بازگو كنيم تا انگيزه بيشترى، براى ارتباط با خدا پيدا كنند و دين را به عنوان گران بهاترين هديه خداوند به انسان تلقى كنند.
3. آنان را به اين حقيقت آگاه كنيم كه برخوردارى از معارف دينى، مى‏تواند بر عوامل بازدارنده‏اى همچون اضطراب و استرس‏هاى زندگى غلبه نموده و اطمينان و آرامش را جايگزين آن كند.
4. شيوه‏هاى صحيح ارتباط با خدا را با استفاده از معارف ناب دينى و سيره عملى دين باوران واقعى ارائه دهيم؛ شيوه‏هايى كه هم از طريق عقل و هم از راه عشق، مى‏تواند جوان را به حقيقت مطلق رهنمون كند. «1»
__________________________________________________
(1). مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، (قم: دفتر نشر نويد اسلام، چاپ اول، 1377).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 262
5. به جوانان يادآور شويم كه بهره‏گيرى از آموزه‏هاى دينى، به آدمى شخصيت، اعتماد و عزت نفس مى‏دهد و همه رفتارهاى او را در جهت صحيح هدايت مى‏كند.
آنان در پرتو چنين هدايتى قادر خواهند بود ديگران را جذب خود كنند و به روابط اجتماعى خود تعالى بخشند و يك زندگى اجتماعى موفق را پايه‏ريزى كنند.
6. گوشزد شود كه مطالعه زندگى نامه بزرگان دين و سيره اولياى الهى، بهترين الگوهاى عملى را به آنها نشان مى‏دهد و با الگو قرار دادن آنها، بهترين شيوه‏هاى تقرب به خدا و حضور در محضر دوست را براى آنها فراهم مى‏سازد. «1»
7. به جوانان يادآورى شود كه اگر مى‏خواهند هر چه بيشتر به خالق ازلى نزديك شوند، رمز آن عمل به واجبات و ترك محرمات است.
اثرگذارى بر جوانان‏
پرسش 50. چگونه مى‏توانيم روى ديگران- به خصوص جوانان- تأثيرگذار باشيم؟
تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى و حدود و كيفيت آن، بستگى به توانايى‏ها و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد. مهم‏ترين امورى كه در اثرگذارى دخالت دارد، ويژگى‏هاى معنوى و روحى- از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت- و آگاهى‏ها و توانش‏هاى علمى بالا است.
اثرپذيرى مثبت نيز به ميزان انعطاف‏پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص، ارتباط دارد.
تأثيرپذيرى‏هاى منفى، برخاسته از ضعف آگاهى و اراده است. بنابراين هر اندازه در تقويت اراده خود و گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى‏ها ودانش‏هاى خويش به ويژه در زمينه مسائل دينى، فرهنگى و اجتماعى- تلاش كنيد، به تدريج توان تاثيرگذارى بيشترى خواهيد داشت. با رعايت اصول و نكات زير، مى‏توانيد ميزان تأثيرگذارى خود را افزايش دهيد:
__________________________________________________
(1). اولين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها و علوم پزشكى ايران، (همكارى انستيتو روانپزشكى تهران، 1380).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 263
1. صميميت و ابراز آن؛ صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و محبت قلبى خود را به آنان اظهار داريد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: «هرگاه يكى از شما به برادر [دينى‏] خود علاقه‏مند شد، محبت خود را به او ابراز كند. اين كار افراد را بيشتر به هم پيوند مى‏دهد» «1». علاقه قلبى و ابراز آن مهم‏ترين گشاينده راه ارتباط مفيد و مؤثر است.
2. برخورد با نشاط؛ اولين فنّ مؤثر ارتباطى به منظور جلب نظر ديگران و تأثيرگذارى بر آنها، داشتن برخورد شاد و با نشاط است. لحظه اول ملاقات از اهميت زيادى برخوردار است به نحوى كه موفقيت يا شكست در ايجاد ارتباط مؤثر، به آن بستگى دارد. سلام و احوال پرسى كردن، تبسم بر لب داشتن، احترام به طرف مقابل و پذيرش وى، راه نفوذ در قلب او است. در فرهنگ اسلامى نيز نسبت به امورى از قبيل سلام كردن، مصافحه، تبسم، احترام، ابراز محبت و علاقه قلبى به ديگران سفارش و اهتمام زيادى وجود دارد.
3. آغاز مثبت؛ يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند را در طرف مقابل شناسايى و برجسته سازيد و با تحسين صادقانه به جهت وجود آن امر مثبت، ارتباط خود را با وى محكم سازيد و هيچ‏گاه رابطه خود را با نكته‏اى منفى آغاز نكنيد.
4. عدم سرزنش مستقيم؛ در صورتى كه اشتباه و لغزشى در طرف مقابل مشاهده كرديد، به طور مستقيم از او گلايه نكنيد و وى را مورد انتقاد مستقيم و سرزنش قرار ندهيد. وقتى تذكر اخلاقى با كنايه و اشاره گفته شود، زودتر اثر مى‏بخشد تا اينكه با صراحت از گناه يا اشتباه نام برده و انتقاد گردد. چه بسا برخورد مستقيم و بى‏پرده با گناه و لغزش در مراحل اوليه، سبب گستاخى و جرأت بيشتر وى شود و زشتى كار در نظر او رنگ باخته و به توجيه آن بپردازد و يا به شكل ديگرى مقاومت كند. بنابراين بايد مانند يك دوست دلسوز يا مشاورى دانا با او برخورد شود.
__________________________________________________
(1).
اذا احبّ احدكم اخاه فليعلمه فانّه اصلح لذات البين؛ ...
، (محمد، رى شهرى، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيد حسن اسلامى، (قم: دارالحديث، چاپ اول، 1379)، ح 507، ص 162.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 264
اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد: «موقعى كه جوان نورسى را به سبب گناهانش، نكوهش مى‏كنى، مراقب باش كه قسمتى از لغزش‏هايش را ناديده انگارى و از تمام جهات مورد اعتراض و توبيخش قرار ندهى، تا جوان به عكس العمل وارد نشود و نخواهد از راه عناد و لجاج، بر شما پيروز گردد» «1».
5. خودگشايى؛ قبل از انتقاد از ديگران، مى‏توانيد به برخى از اشتباهات، شكست‏ها و ناكامى‏هاى خود در زندگى و چگونگى اصلاح و بهبود آن اشاره كنيد.
خودگشايى باعث نزديكى به او شده و فضاى صميميت را مى‏گشايد. در اينجا اطلاعاتى در زمينه‏هاى مختلف و برخى مشكلات و پيشينه خود ارائه مى‏دهيد كه با زمينه مراوده شما با ديگران مرتبط است.
خودگشايى، اضطراب را كاهش مى‏دهد؛ چون آنان اطمينان مى‏يابند كه در احساسات يا ترس‏ها، ترديدها، مشكلات، سختى‏ها و ناكامى‏هاى خود تنها نيستند.
البته در استفاده از اين روش نبايد افراط كرد؛ زيرا موجب مى‏شود توجه ديگرى بيش از حد به شخص شما معطوف شود. از طرف ديگر اين مسئله نبايد موجب افشاى اسرار و رازهاى پنهان آدمى شود.
6. شنونده خوب بودن؛ بكوشيد شنونده خوبى باشيد و زمينه‏اى فراهم آوريد كه ديگران درباره خود، براى شما حرف بزنند. اگر كسى احساس كند شنونده خوبى براى سخنان خود يافته است، به راحتى مى‏تواند افكار و احساسات خود را به او منتقل كند و به ايجاد ارتباط با او اقدام نمايد. در اين مرحله شنونده مى‏تواند به تأثيرگذار خوبى تبديل شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنونده بسيار خوبى بود. همين خلق نيكوى آن حضرت، يكى از مهم‏ترين عوامل مقبوليت و محبوبيت او بين مردم بود و موجب شد كه آن حضرت بتواند تأثيراتى عميق بر مردم به جاى گذارد.
7. ابراز احساسات؛ يكى ديگر از عوامل مؤثر در برقرارى ارتباط مؤثر، تشخيص‏
__________________________________________________
(1). عبدالحميد، ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، تحقيق مجدد ابوالفضل ابراهيم، (داراحياء الكتب العربيه)، ج 20، ص 333.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 265
دقيق احساسات طرف مقابل و برجسته كردن آنها است. با بازگردانى احساسات به گوينده، به او القا مى‏كنيم كه سخنانش را فهميده و براى او ارج و احترام قائليم.
شنونده خوب، آن است كه با ابراز احساسات مثبت، به عنوان بازخورد، تأثيرگذارى خود را افزايش دهد. ابراز احساسات، نظير حركت سر به نشانه تأييد گفتار طرف مقابل، باز كردن چشم‏ها و كشيدگى صورت به موقع شگفت زدگى، تحسين زبانى واستفاده از بعضى تكيه كلام‏ها چون آفرين، چه جالب و ... است.
به عبارت ديگر به پيام‏هاى كلامى و غيركلامى مخاطبان، پاسخ و واكنشى صادقانه، عينى، دلسوزانه و همدلانه داشته باشيد تا آنان دريابند شما به آنچه آنها مى‏گويند، گوش فرا مى‏دهيد و صحبت‏هاى آنان را دنبال مى‏كنيد.
8. ارج گذارى؛ به ديگران اعتبار بدهيد؛ شخصيتشان را ارج بنهيد و كارى كنيد كه احساس اهميت و شخصيت كنند.
9. پذيرش مثبت بدون شرط «1»؛ كارى كنيد كه طرف مقابل احساس كند او را به دليل ارزش ذاتى‏اش پذيرفته‏ايد و به او اهميت مى‏دهيد و به عنوان يك انسان، مورد احترام صادقانه و خالصانه شما قرار گرفته است و بدون توجه به نكات ضعف و عيوبى كه دارد مورد پذيرش شما است. اين توجه و پذيرش مثبت، به طرف مقابل احساس ارزشمندى مى‏بخشد و تأثير پذيرى‏اش را نسبت به شما افزايش مى‏دهد.
بنابراين بايد طرف مقابل را بدون قيد و شرط و صرفاً به خاطر ارزش ذاتى و ماهيت انسانى‏اش، پذيرفت و به او احترام صادقانه گذاشت.
10. انگيزش؛ نسبت به كار مثبتى كه مى‏خواهيد انجام دهيد، ميل شديدى در طرف مقابل ايجاد كنيد و فضاى روانى لازم براى انجام دادن آن را فراهم سازيد.
كوچك‏ترين پيشرفت را در طرف مقابل، تحسين نموده و با تشويق او كارى كنيد كه احساس كند حركت به سمت مطلوب و جبران اشتباهات ساده است و به خوبى مى‏تواند مشكلات را حل و كاستى‏ها را جبران كند.
__________________________________________________
(1).. drageR evitisoP lanoitidnocnU
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 266
11. رفتار مطلوب؛ رفتارهاى خوبى را كه از ديگران نسبت به خود انتظار داريد، با او در پيش گيريد. به عبارت ديگر آنچه را براى خود مى‏پسنديد، براى وى نيز بپسنديد و او را به سوى آن رهنمون شويد.
12. تحميل گريزى؛ نقطه نظرات و ديدگاه‏هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد.
مردم سخن چنين كسى را نمى‏پذيرند و با فردى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار كند، دوستى نمى‏ورزند و به او اعتماد نمى‏كنند. «1» بنابراين به جاى اينكه به ديگران دستور دهيد، خواست خود را به شكل سؤال مطرح كنيد؛ زيرا معمولًا افراد دوست ندارند به آنان دستور داده شود.
13. هديه دادن؛ گاهى لازم است از اهرم «هديه دادن» استفاده شود. گفته شده است:
الانسان عبيد الاحسان‏
. تأثيرپذيرى ديگران در پرتو نيكى و احسان، چندين برابر است. بنابراين ديگران را براى كارى كه مى‏خواهيد انجام دهند، خشنود كنيد. در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
تهادوا، فانّ الهدية تضعّف الحبّ و تذهب بغوائل الصدر
«2»؛ «به يكديگر هديه دهيد، زيرا هديه دوستى را دو برابر مى‏كند و كينه‏هاى درون سينه‏ها را مى‏زدايد».
در پرتو محبت به وجود آمده، مى‏توان به جلب اعتماد طرف مقابل پرداخت و تأثيرگذارى خود را افزايش داد.
14. گفتار زيبا؛ سخن نيكو را به نوعى سحر تشبيه كرده‏اند كه در جان و اعماق وجود افراد تأثيرگذار است. بنابراين در استفاده از كلمات و جملات براى ايجاد ارتباط و تأثيرگذارى، بايد به اندازه كافى دقت و بهترين كلام در كوتاه‏ترين و زيباترين جملات و الفاظ بيان شود.
__________________________________________________
(1). در اين زمينه براى آگاهى بيشتر ر. ك.
الف. ديل، كارنگى، آئين دوست‏يابى؛
ب. سيد هادى، مدرسى، دوستى و دوستان؛
پ. محمد، رى شهرى، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيد حسن اسلامى، (قم: دارالحديث، چاپ اول، 1379).
(2). همو، دوستى در قرآن و حديث، ص 98، ح 278.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 267
15. تبليغ عملى؛ آنچه نقشى اساسى‏تر در مسئله تأثيرگذارى دارد، عملكرد و رفتارفرد تأثيرگذار است. امام صادق عليه السلام فرموده است:
كونوا دعاة الناس بغير السنتكم‏
«1»؛ يعنى، «به وسيله‏اى غير از زبان خود، مردم را به كارهاى خير و صحيح دعوت كنيد». رفتار و منش شخصى و اعمال افراد، بيش از هر چيز در ذهن ديگرى ماندگار است؛ به طورى كه گفته‏اند براى راهنمايى، ارشاد و تأثيرگذارى بر جوانان، كمتر حرف بزنيد و بيشتر عمل كنيد.
16. جوان‏شناسى؛ از ويژگى‏هاى دوره جوانى، شناخت كافى پيدا كرده و متناسب با روحيات و خصوصيات اين دوره، به ايجاد ارتباط و تأثيرگذارى اقدام كنيد.
بنابراين گسترش آگاهى از سير رشد و تحول و ويژگى‏هاى مختلف زيستى، اجتماعى و روانى و نيز نيازهاى اين دوره، شرط اساسى كسب مهارت براى ايجاد ارتباط مؤثر با جوانان است.
17. توجه به تفاوت‏ها؛ نسبت به تفاوت‏هاى فردى موجود در بين افراد، هشيار بوده و هيچ گاه دو نفر را با همديگر مقايسه نكنيد. به جهت وجود نقطه مثبتى در ديگرى، فرد مورد نظر خود را به دليل نداشتن آن نقطه قوت و مثبت، مورد سرزنش و توبيخ قرار ندهيد.
18. همگامى؛ استفاده از روش «همگام شدن»، يكى از ديرپاترين شيوه‏هاى ايجاد ارتباط مؤثر است. براى همگام شدن با جوان، بايد خود را در وضع و موقعيت او قرار داد. به عبارت ديگر سعى كنيد دنيا را از منظر او بنگريد. براى مثال يك جوان دوست دارد با روى آوردن به اجتماع، حس استقلال‏طلبى خود را ارضا نمايد. دنياى ذهنى او آكنده از مضمون‏هايى است كه ناشى از نيازهايش مى‏باشد. حال اگر بدون توجه به دنياى جوان و صرفاً با در نظر گرفتن برخى از نيازها و تكاليف، با آنها ارتباط برقرار كنيم، به احتمال قوى نتيجه مناسب و مثبتى نخواهيم گرفت.
19. جلب همكارى؛ از طرف مقابل، به ويژه اگر جوان است، در ارتباط با كارهاى‏
__________________________________________________
(1). اصول كافى، باب الصدق و اداء الامانة، (تهران: دارالكتب الاسلامية، 1365)، ج 2، ص 105.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 268
مربوط به خودشان اظهار نظر بخواهيد. به عبارت ديگر بكوشيد ذهن و انديشه مخاطب را در جهت مطلوب، فعال ساخته و كارى كنيد كه خود او با خردورزى كافى راه صحيح را بيابد.
20. همدلى؛ در حالت‏هاى نگرانى، ناراحتى و اضطراب، همدلى كرده و به تدريج جوياى علت اضطرابشان شويد.
«همدلى» «1» عبارت است از توانايى درك تجربه‏هاى درونى ديگران و سهيم شدن در آنها. از اين طريق مى‏توان خود را به جاى يك فرد قرار داد و به دنياى درونى و تجربه‏هاى شخصى او راه پيدا كرد. بدين وسيله مى‏توان تجربه‏هاى هيجانى مختلف، نگرانى‏ها، اضطراب‏ها، غم‏ها و مشكلات ديگرى را درك كرد. طرف مقابل نيز احساس‏هاى خود را به طور كلامى بيان خواهد كرد و ارتباط بيشتر و بهتر ايجاد خواهد شد.
در چنين وضعيتى است كه فرد مى‏تواند به بررسى هر چه بيشتر گفته‏هاى او بپردازد و به تدريج علت تجربه‏هاى تلخ و مشكلاتش را جويا شود و به حل آنها بپردازد. خداوند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را چنين توصيف مى‏كند: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ» «2»؛ «رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است».
عبارت «من انفسكم» اشاره به شدت ارتباط آن حضرت با مردم است؛ گويى پاره‏اى از جان مردم و از روح جامعه در شكل پيامبر صلى الله عليه و آله ظاهر شده است و هرگونه ناراحتى و زيان و ضررى كه به مردم برسد، براى او سخت ناراحت كننده است. او نسبت به مردم بى‏تفاوت نيست و از رنج‏هاى آنان رنج مى‏برد. اين صفت باطنى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه توانست در دل و قلب مردم جاى گيرد و تأثيرگذارى‏اش را چندين برابر كند.
__________________________________________________
(1).. yhtapmE
(2). توبه (9)، آيه 128.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 269
21. انعطاف‏پذيرى؛ در عين جدى بودن و جدى رفتار كردن، بايد همواره انعطاف‏پذيرى مناسب را حفظ نمود. نبايد انتظار داشت تغيير و اصلاح در انديشه و رفتار طرف مقابل ناگهانى، بلافاصله و يك مرتبه انجام گيرد؛ زيرا اين مسئله نيازمند زمان و تدريج است. بنابراين بايد به طرف مقابل، زمان و فرصت كافى داد تا به تدريج و تحت تأثير سخن شما تغيير و تحول لازم را در خود ايجاد كند.
خداوند متعال نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به خاطر داشتن چنين ويژگى مى‏ستايد و آن را يكى از علل موفقيت آن حضرت معرفى مى‏كند: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» «1»
؛ «به واسطه رحمت خدا با مردم، خوش خوى و مهربان شدى و اگر تندخوى سخت دل بودى، مردم از گرد تو پراكنده مى‏شدند ...». بنابراين اگر كسى بخواهد پيامبرگونه تأثيرگذارى مثبت داشته باشد، بايد از انعطاف و بردبارى كافى در برابر ناآگاهى‏ها، نقص‏ها و ضعف‏هاى ديگران برخوردار باشد.
دوست خوب‏
پرسش 51. ويژگى‏هاى دوست خوب چيست و چگونه فراچنگ آمدنى است؟
داشتن دوست و برخوردار بودن از ارتباط عاطفى دوستانه، يك ضرورت انسانى است. حتى اگر آدمى را موجودى اجتماعى نشناسيم؛ داشتن دوست- به مقتضاى تدبير عاقلانه و تأمين خواسته‏هاى فطرى و غريزى- يك پديده ضرورى و انكارناپذير است. اكنون بايد مشخص كرد كه معيارهاى انتخاب دوست چيست و بهترين همنشين كيست؟
در مرام مسلمانان، هدف تمام اعمال و رفتارها، به آخرت و خشنودى خدا بر مى‏گردد؛ از اين رو هرگاه در پى انجام عملى بر مى‏آييم، اولين سؤال آن است كه آيا اين عمل، موجب خرسند شدن حضرت حق مى‏شود يا نه؟ آيا خداوند به انجام دادن‏
__________________________________________________
(1). آل عمران (3)، آيه 159.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 270
اين عمل رضايت دارد يا نه؟ زيرا همگى بنده اوييم و بايد در پى تحصيل رضايت مولاى خود باشيم.
سه شرط دوستى‏
دوستى قبل از هر چيز، داراى سه شرط اساسى است كه مقدم بر ديگر شرايط، بايد رعايت گردد. شخصى سزاوار دوستى است كه:
1. ديدار او خدا را به ياد شما آورد؛ يعنى، زيارت وى سبب ذكر خدا باشد.
2. گفتار او به دانش و معلومات شما بيفزايد و از هر كلام او، ثمره‏اى علمى فراهم آيد.
3. عمل و كردار او، آخرت را به ياد آورد؛ به گونه‏اى كه به اعمال و رفتار شما رنگ آخرتى ببخشد. «1»
اگر كسى را با سه شرط فوق يافتيد، سعى كنيد با او دوست شويد و وجود وى را غنيمت شماريد؛ و گرنه درجست و جوى چنين دوستانى باشيد. تا زمانى كه يك شخص را با چنين ويژگى‏هايى نيافته‏ايد، به سادگى با او دوستى برقرار نكنيد.
فضاى دوستى بهترين فضاى استفاده از كمالات معنوى است و بايد زمينه‏ساز ديندارى، بندگى، رشد علمى و اخلاقى گردد. در مقابل، دوستى‏اى كه موجب انحطاط اخلاقى و زمينه‏ساز مفاسد دينى و دنيوى شود، دوستى نيست؛ بلكه دشمنى و عداوت است و از اين دوستى‏ها بايد سخت اجتناب كرد.
شرايط سنى و طبقه اجتماعى نيز تا حدودى زمينه‏ساز برخى از شرايط قبلى است. افرادى كه اختلاف سنى دارند، كمتر مى‏توانند از حضور يكديگر بهره علمى و عملى ببرند و زمينه ارتباط روحى و رشد معنوى را براى هم فراهم سازند.
پس به صورت عمومى، بهتر است شرايط سنى و طبقه اجتماعى و سطح شناختى، تحصيلى و ... نيز رعايت گردد. «2»
__________________________________________________
(1). كافى، ج 1، ص 39.
(2). براى مطالعه بيشتر ر. ك:
الف. بابازاده، آئين دوستى در اسلام؛
ب. سيدهادى، مدرسى، دوستى و دوستان،
پ. محمد، رى شهرى، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيدحسن اسلامى، (قم: دارالحديث، چاپ اول، 1379).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 271
ملاك‏هاى دوست خوب‏
افزون بر آنچه گذشت، در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، ملاك‏هاى مهم ديگرى براى دوست خوب بيان شده كه به اختصار بعضى از آنها بيان مى‏شود:
1. كسى كه به ياد خدا است و هدفش جز رسيدن به او نيست «1».
2. عاقل و خردورز است؛ حضرت على عليه السلام فرمود: «بيشترين درستى‏ها و خوبى‏ها، در همراهى و دوستى با صاحبان عقل و درايت است» «2».
3. خيانت پيشه، ستم كار و سخن چين نباشد؛ امام صادق عليه السلام فرمود: «از سه گروه بر حذر باش! خيانت كار، ظالم و سخن چين؛ زيرا كسى كه به نفع تو به ديگران خيانت كند، روزى خواهد آمد كه به خودت نيز خيانت كند! شخصى كه به جانبدارى از تو، حق ديگران را پايمال نمايد و به ظلم عادت كند، بالاخره به تو نيز ظلم خواهد كرد! انسان سخن‏چين، همان طور كه سخن ديگران را پيش تو مى‏آورد، سخن تو را نيز نزد اغيار خواهد برد». «3»
4. آنچه براى خود مى‏پسندد، براى تو نيز بپسندد و آنچه را براى خويش نمى‏خواهد، براى تو نيز نخواهد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «در مصاحبت و رفاقت كسى كه آنچه را براى خود مى‏خواهد براى تو نخواهد، هيچ خير و فايده‏اى وجود ندارد». «4»
5. قطع كننده رحم نباشد؛ امام باقر عليه السلام فرمود: «پدرم امام سجاد عليه السلام مرا نصيحت فرمود: اى پسرم! از رفاقت با كسانى كه قطع رحم‏كنند، بپرهيز؛ زيرا من آنها را در قرآن‏
__________________________________________________
(1). كهف (18)، آيه 28.
(2). غررالحكم، حرف الف.
(3). بحارالانوار، ج 75، ص 229.
(4). همان، ج 71، ص 198.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 272
شريف سه بار مورد لعن و نفرين پروردگار يافتم» «1».
شخصى كه با نزديكان خود، نتواند معاشرت و هم زيستى صحيح داشته باشد- در حالى كه آنان با وى از يك خانواده و فرهنگ و گوشت و خون هستند- چگونه مى‏تواند با غير خويشاوندان رفاقت صميمانه داشته باشد.
6. عيب‏جو نباشد؛ امام على عليه السلام فرمود: «از رفاقت و نشست و برخاست با كسانى كه عيب‏جو و به دنبال نقاط ضعف ديگران هستند، بپرهيز؛ زيرا دوست چنين اشخاصى، از ضرر آنان سالم نمى‏ماند و طعمه عيب‏جويى‏هاى آنان خواهد شد». «2»
7. بدكردار نباشد؛ امام على عليه السلام فرمود: «رشته دوستى‏هاى بدكاران، زودتر از دوستى ديگرى از هم مى‏گسلد». «3»
8. از دشمنان خدا نباشد؛ امام على عليه السلام فرمود: «مبادا دشمنان خدا را دوست بدارى يا دوستى‏ات را نثار كسى جز دوستان خدا كنى!! هر كس مردمى را دوست بدارد، با آنان محشور مى‏شود». «4»
راه‏هاى دوست‏آزمايى‏
در روايات راه‏هاى متعددى براى امتحان دوستان بيان شده است؛ از جمله:
1. در حال بى‏نيازى و فقر، دوستى او عوض نشود؛ امام باقر عليه السلام فرمود:
«بدترين دوست كسى است كه تو را به هنگام بى‏نيازيت حفظ كند و به وقت تنگدستى رها سازد». «5»
دوست مشمار آنكه در نعمت زند لاف يارى و برادر خواندگى‏
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست در پريشان حالى و درماندگى «6»

__________________________________________________
(1). تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 45.
(2). غرر الحكم، باب الف.
(3). منتخب ميزان الحكمة، ج 1، ص 225، (قم: دار الحديث، چاپ اول، 1381).
(4). همان جا.
(5). ميزان الحكمه، ج 1، ص 53.
(6). سعدى.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 273
2. به هنگام عصبانيت، بدگويى تو را نكند؛ امام صادق عليه السلام فرمود: «دوستى كه سه بار از تو عصبانى شد؛ ولى بدگويى تو را نكرد و كلام ناسزا از دهانش خارج نشد، او را براى خود نگه‏دار». «1»
3. به نماز اهميت بدهد؛ قرآن مى‏فرمايد: «اى اهل ايمان! با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دين شما را به بازيچه گرفتند، دوستى مكنيد. زمانى كه شما نداى نماز بلند مى‏كنيد، آن را به مسخره و بازى مى‏گيرند؛ زيرا آن قوم مردمى نادان و بى‏خردند» «2».
وامش مده آنكه بى‏نماز است گرچه دهنش زفاقه باز است‏
كو فرض خدا نمى‏گزارد از قرض تو نيز غم ندارد «3»

4. در هنگام سختى و راحتى انسان، اهل نيكى باشد؛ اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«دوستان در سختى‏ها امتحان مى‏گردند». «4»
جوانى پاكباز پاك رو بود كه با پاكيزه رويى در گرو بود
چنين خواندم كه در درياى اعظم به گردابى درافتادند با هم‏
چو ملاح آمدش تا دست گيرد مبادا كاندرين حالت بميرد
همى گفتى ميان موج و تشوير مرا بگذار ودست يار من گير «5»

5. هنگام از بين رفتن توانايى انسان، دوستى‏اش از بين نرود؛ حضرت امير عليه السلام فرمود: «هنگام از بين رفتن قدرت انسان، دوست از دشمن شناخته مى‏گردد» «6».
در پايان، يادسپارى دو نكته بايسته است:
يكم. اين شرايط نسبى است، و شايد نتوان كسى را پيدا كرد كه داراى تمام اين‏
__________________________________________________
(1). بحارالانوار، ج 78، ص 251.
(2). مائده (5)، آيه 57.
(3). سعدى.
(4). غررالحكم، حرف فائ لفظ فى.
(5). سعدى.
(6). همان، حرف عين، لفظ عند 6.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 274
خصوصيات، آن هم در حد كمال، باشد. از اين رو با در نظر گرفتن شرايط خود و ديگر اولويت‏ها، بايد به جست و جوى اين خصوصيات در دوستان پرداخت. اگر دوستى داريم كه فاقد بعضى از اين خصلت‏ها است، در صورت امكان بايد از قطع رابطه با وى خوددارى كنيم و در اصلاح و خودسازى‏اش بكوشيم. اين، خود از وظايف دوستان نسبت به يكديگر است. البته انجام دادن اين وظيفه، مشروط به عدم تأثيرپذيرى منفى انسان در حين كمك و اصلاح آن شخص است.
دوم. نبايد انسان فقط در جست و جوى اين اوصاف در ديگران باشد؛ بلكه خود نيز بايد سعى كند تا موارد ياد شده را رعايت كند. آن گاه خواهد ديد كه چقدر از صفات نكوهيده وى، از بين رفته و در مقابل، به چه صفات پسنديده‏اى مزين شده است.
افزون بر آن، اتصاف به چنين اوصافى، بهترين زمينه يافتن اين گونه از دوستان است؛ چرا كه نيك سيرتان نيز به انسان‏هاى نيك سيرت عشق ورزيده و در جست و جوى دوستى با آنهايند و با ديدن چنين ويژگى‏ها و علايقى در اشخاص، زودتر با آنها رابطه برقرار كرده و خود را به آنان ملحق مى‏كنند. به قول مولوى:
ناريان مرناريان را جاذبند نوريان مرنوريان را طالبند «1»

دوستى زن و شوهر
پرسش 52. زن و شوهر چگونه مى‏توانند بين خود ايجاد علاقه كرده يا آن را افزايش دهند؟
اسلام به منظور پيدايش و پايايى علاقه و محبت بيشتر ميان دو همسر، نخست به همتايى و كفو بودن آن دو سفارش كرده است. در واقع مى‏توان گفت: مرد و زن اگر از نظر شرايط اعتقادى، فرهنگى و اخلاقى، نزديك به هم باشند و براساس صداقت و حسن اعتماد به همديگر، زندگى را آغاز و در طول زندگى آن را رعايت كنند؛ خداوند بين آن دو علاقه، محبت و الفت قرار خواهد داد. پس از انعقاد پيمان ازدواج‏
__________________________________________________
(1). مثنوى معنوى، دفتر دوم.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 275
نيز براى استحكام خانواده و استمرار اين الفت و علاقه، بايد هر يك از مرد و زن به روابط ميان خود توجه كافى مبذول دارند.
در اين راستا امام صادق عليه السلام توصيه‏هاى زير را به هر يك از زن و شوهر ارائه فرموده است. «1» برحسب اين روايت مرد در پيوند ميان خود و همسرش، از سه چيز بى نياز نيست:
1. همدلى با زن، تا از اين راه محبت و دلبستگى او را به خود جلب كند.
2. حسن خلق و متوجه كردن دل زن به سوى خويش، با قيافه‏اى كه در چشم او خوشايند باشد.
3. در معيشت همسر توسعه دهد.
زن هم در ارتباط ميان خود و همسر همدلش، از سه خصلت بى‏نياز نيست:
1. خويشتن‏دارى از هر آلودگى تا شوهر در اعتماد به وى- در هر خوش و ناخوش- مطمئن باشد.
2. مراقب حال شوهر باشد، تا اگر لغزشى از او سر زد، با او مهربان باشد.
3. با دلربايى و زيبا ساختن خويش در چشم شوهر، به وى اظهار عشق كند.
با استفاده از اين روايت و دستورات ديگر بزرگان دين به خوبى و آسانى مى‏توان علاقه و محبت را افزايش داد. در اين رابطه چهل نكته مفيد و سازنده بيان مى‏گردد تا با عمل به آنها، بتوانيد در دوستى و ارتباط صميمانه با همسرتان موفق باشيد.
راه كارهاى ايجاد محبت‏
1. با مطالعه كتاب‏هاى مربوط به انتخاب همسر، آيين همسردارى و چگونگى ايجاد ارتباط با ديگران و نيز شركت در جلسه‏هاى آموزش خانواده، دانش و مهارت خود را در اين زمينه افزايش دهيد.
2. با همدلى، هم‏فكرى، همكارى و مشورت با يكديگر درباره مسائل مختلف،
__________________________________________________
(1). تحف العقول، ص 323.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 276
ميان اعضاى خانواده روابط سالم پديد آوريد.
3. هر يك از زوجين، ديگرى را نزديك‏ترين و محرم‏ترين فرد نسبت به خود بداند و او را نيمه تن، حامى و پشتيبان خود تلقى كند.
4. با يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى نظير گوش كردن به حرف‏هاى يكديگر، احترام به نظرها و عقايد همديگر و تشريك مساعى و مشورت كردن- روابط خود را بهبود بخشيد.
5. بكوشيد، با ايجاد كانونى گرم و صميمى، تمام اعضاى خانواده- به ويژه زن و شوهر- مسئوليت رسيدن به تفاهم را پذيرا شوند.
6. هنگام اختلاف نظر يا سوء تفاهم، به جاى سرزنش يكديگر يا تفسير نادرست، به شناسايى مسئله و يافتن راه حل آن بپردازيد و در صورت لزوم، كمك و مشاوره افراد با تجربه و متخصص را جلب كنيد.
7. براى رسيدن به امنيت روانى وعاطفى در روابط زناشويى، داشتن صداقت، سعه صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهيد.
8. در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستين فرصت ممكن به حل و فصل آن بپردازيد تا به فرآيندى ويرانگر و پيش رونده تبديل نشود.
9. به هر طريق ممكن، رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تأييد قرار دهيد؛ به گونه‏اى كه همسرتان بفهمد براى او ارزش قائل هستيد.
10. تشويق و تأييد و بيان نكات مثبت، به طور آشكار يا در جمع باشد؛ اما انتقاد و تذكّر نكات منفى، به طور محرمانه و در تنهايى صورت گيرد.
11. براى خصوصيات و نيازمندى‏هاى يكديگر، ارزش قائل شويد و در روابط كلامى، عاطفى، اقدام‏ها و تصميم‏گيرى‏ها، به افكار و خواسته‏هاى همسرتان توجه كنيد.
12. اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده‏ترين راه اين است كه از همسرتان هدف و علت آن رفتار را بپرسيد و با روش مسالمت‏آميز، صميمانه و خوش بينانه موضوع را روشن كنيد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 277
13. درشتى همسرتان را با خشونت پاسخ ندهيد. خشونت را با سكوت پاسخ گوييد و در موقعيتى مناسب، درباره مسئله مورد نظر، بحث و گفت‏وگو كنيد.
14. بكوشيد در سراسر زندگى- به خصوص در روابط بين خود و همسرتان- به جاى هر گونه پيش‏داورى يا مشاهده اشكالات و ضعف‏ها، نقاط مثبت و قوت را ببينيد. به عبارت ديگر، به جاى توجه به نيمه خالى ليوان، به نيمه پر آن توجه كنيد.
15. در برنامه‏ريزى براى فعاليت‏هاى اجتماعى، اوقات فراغت، ديد و بازديدهاى خانوادگى و نظاير آن، با يكديگر مشورت كنيد و از يك جانبه‏نگرى بپرهيزيد.
16. در هر فرصت ممكن، با همسر و اعضاى خانواده، ارتباط كلامى و عاطفى برقرار كنيد. زنان از صحبت كردن با همسرشان بيشتر لذت مى‏برند؛ بنابراين مردان بايد فعّالانه به سخنان آنان گوش كنند و واكنش مناسب نشان دهند.
17. اگر هر يك از زوجين در شرايط خاصى، نمى‏تواند به سخنان همسرش گوش كند، بايد صادقانه و صميمانه اين موضوع را به وى انتقال دهد و تقاضا كند صحبت كردن درباره آن موضوع را به فرصتى ديگر واگذارد.
18. گاهى در فضايى محرمانه، محبت‏آميز و صميمانه به ارزيابى رفتار و روابط يكديگر بپردازيد و از يكديگر بپرسيد، چه بايد كرد تا روابط تان بهتر و با نشاطتر شود.
19. هميشه، در رويارويى با مسائل و مشكلات خانوادگى، خود را در وضعيت طرف مقابل قرار دهيد و با قبول مسئوليت خود و شناخت انتظارات متقابل، به حل و فصل اختلافات روى آوريد.
20. در روز يا در هفته، زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشكلات و به اصطلاح درد دل كردن با همسرتان، اختصاص دهيد.
21. از داشتن نگرش‏هاى آرمان گرايانه و شاعرانه، انتظارات غير واقع بينانه در ازدواج و روابط زناشويى اجتناب كنيد.
22. ارتباط زوجين، بايد از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغير واقع بينانه به دور باشد. اگر موضوع و مسئله‏اى ذهن يكى از زوجين را به خود مشغول كرده‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 278
است، بايد آن را به صراحت و صادقانه مطرح كند و درستى و نادرستى اش را با همسرش، مورد بررسى قرار دهد.
23. هر يك بايد زمينه‏هاى بروز سوء تفاهم‏ها و سوء ظن‏ها را از بين ببرد و از رفتارهايى كه موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى‏شود، خوددارى كند.
24. هر يك بايد بكوشد با روان‏شناسى همسرش آشنا شود، تا بداند او به چه امورى بها مى‏دهد و نظام ارزشى‏اش چگونه است. براى مثال معمولًا زن به وابسته بودن، كسب امنيت عاطفى و مورد حمايت واقع شدن اهميت مى‏دهد و مرد مى‏خواهد مستقل و خود مختار باشد و آزادى عمل را داراى ارزش مى‏داند.
25. زن و شوهر از مسخره كردن يكديگر و گفتن سخنان طعنه‏آميز و دو پهلو جداً پرهيز كنند.
26. از رفتارهايى نظير متلك، تحقير، سرزنش و به رخ كشيدن يكديگر- كه موجب افزايش مقاومت‏هاى روانى در طرف مقابل است- بايد بپرهيزند.
27. در سراسر زندگى- از جمله در زندگى خانوادگى- بكوشيد به نقاط مثبت، موهبت و نعمت‏هايى كه در اختيار داريد، بينديشيد، نه به امورى كه در اختيار نداريد.
28. از خطاهاى يكديگر به سرعت بگذريد و خطاهاى همديگر را تحمل كنيد.
29. بايادآورى برخى ايام- مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظاير آن- و دادن هديه‏هايى هر چند كوچك (مثل يك شاخه گل)، به طور نمادين عشق و علاقه خود را به همسرتان ابراز داريد.
30. خود را در برابر همسرتان آراسته و پاكيزه و جالب توجّه نگه داريد و از پريشانى و وضع نامرتب بپرهيزيد.
31. در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرت‏هاى خانوادگى با زوج‏هاى ديگر، دقت كنيد و اين امور را با توافق يكديگر انجام دهيد.
32. از هر گونه رفتارى كه به مرد سالارى يا زن سالارى مى‏انجامد، بپرهيزيد.
33. خطاى يكديگر را در حضور ديگران، فرزندان، آشنايان، والدين و ... بازگو نكنيد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 279
34. هرگز همسرتان را با زن يا مرد ديگرى مقايسه نكنيد.
35. از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده، او را تشويق كنيد و انگيزه تكرار آن رفتار را بيشتر سازيد.
36. از تصميم‏هاى نادرست و غير منطقى و كلى‏گويى‏هاى منفى و شكل‏گيرى افكار نادرست، درباره همسرتان بپرهيزيد.
37. به قول‏هايى كه به همسرتان داده‏ايد، عمل كنيد تا به سلب اعتماد و احساس فريب خوردگى نينجامد.
38. از نسبت دادن القاب و زدن برچسب‏هاى ناگوار و نامطلوب- مانند بدقول، شلخته، كله‏شق، يك دنده، لجباز و خودخواه- به يكديگر بپرهيزيد.
39. در مواردى كه غمگينى و افسردگى و يا عصبانيت زن يا شوهر، شدت مى‏يابد و احتمال اختلال در كار سيستم عصبى يا غدد درون‏ريز- به ويژه غده تيروئيد- وجود دارد، در نخستين فرصت به پزشك متخصص مراجعه كنيد تا از عادى بودن ترشح غدد مطمئن شويد.
40. براى داشتن يك زندگى با نشاط و موفق خوب بينديشيد، وقت بگذاريد، احساس مسئوليت كنيد، موانع ارتباط سالم را از ميان برداريد و به عوامل ايجاد كننده روابط سالم توجه نماييد.
گفت و گوى دختر و پسر
پرسش 53. آيا دختر و پسر مى‏توانند در محيط دانشگاه در مورد ازدواج با همديگر، صحبت كنند؟
اگر منظور از صحبت در مورد ازدواج، آن است كه به اين وسيله در پى شناخت همديگر برآيند تا پس از آن، در مورد ازدواج و يا عدم آن تصميم‏بگيرند؛ دراين‏صورت قبل از صحبت رو در رو و مستقيم، بايد به كسب آگاهى‏هاى لازم نسبت به يكديگر بپردازند. در مرحله پايانى و تكميلى اطلاعات، به گفت‏وگوى مستقيم- آن هم با حضور و قضاوت ديگران- اقدام كنند؛ زيرا هدف شناخت است، نه ارتباط احساسى و عاطفى.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 280
بى‏ترديد اگر دختر و پسر قبل از آگاهى از اصالت خانوادگى، ميزان اعتقاد فردى و خانوادگى و شناخت خصايص جسمى و روانى (سابقه‏هاى بيمارى خانوادگى و ...)، به سراغ شناخت خصايص شخصيتى و فردى يكديگر بروند و در محيطى كه محبت و احساس الفت موج مى‏زند، به گفت وگو بپردازند، به احتمال زياد به ازدواج نسنجيده منتهى مى‏شوند؛ چرا كه ريسمان مودّت و عشق را نمى‏توان بعد از اين ارتباط و گفت‏وگو گسست. عشقى كه با تعقّل و تفكّر بيگانه است، ثمرى جز سردرگمى ندارد. بنابراين بايد ويژگى‏هاى گفت‏وگوى شناختى را به خوبى بازشناخته، بر اساس آن اقدام كنند.
گفت وگوى شناختى، صحبتى است كه به منظور شناخت دختر و پسر از يكديگر صورت مى‏گيرد، تا بر اساس شناخت و آگاهى به دست آمده، در مورد بنا كردن يا بنا نكردن زندگى مشترك، تصميم گرفته شود. اين صحبت‏ها با رعايت شرايط زير مى‏تواند به هدف خود دست يابد؛ وگرنه در صورت تخلّف، نه تنها هدف خود را تأمين نمى‏كند؛ بلكه رهزن دختر و پسر نيز خواهد شد.
به منظور دست‏يابى به اهداف اين نوع گفت و گوها رعايت نكات زير بايسته است:
1. سعى شود در اين گفت وگو جز پيام شناختى، پيام ديگرى (همانند پيام‏هاى احساسى و عاطفى) مبادله نشود.
2. محور گفت وگوها با طرح سؤالات از پيش تدارك شده، تعيين گردد تا موجب انحراف صحبت‏ها از موضوع مورد نظر نشود. لذا بايد تلاش شود تا گفت وگوها از محورهاى تعيين شده تخطّى نكند.
3. موضوع و منظورتان از گفت وگو را به صورت كلى قبل از جلسه، به اطلاع طرف مقابل برسانيد تا با آمادگى قبلى در جلسه حاضر شود و با حالتى غيرمنتظره مواجه نشود.
4. مدت گفت و گوها كوتاه باشد.
5. برخى گفته‏ها يادداشت شده و محور تفكّر بعدى و تصميم گيرى قرار گيرد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 281
6. لازم است اين گفت وگو با حضور فرد يا افراد ديگرى- كه نقش ناظر بر محتوا را داشته و نكات مبهم و مجهول را گوشزد مى‏كند- يا حداقل تحت اشراف و اطلاع آنان انجام گيرد (ترجيحاً يك تن از طرف دختر و يك تن از طرف پسر).
7. محور شناخت از يكديگر، همانا شناخت از امور اساسى و مؤثر در تصميم‏گيرى باشد؛ همانند: آگاهى از ميزان سواد و سطح اطلاعات يكديگر، اطلاع از نو ع نگرش همديگر، شناخت از ميزان پايبندى به ارزش‏هاى پذيرفته شده و نوع ارزش‏هاى مورد قبول يكديگر ....
8. از تعريف و تمجيد مكرر يكديگر- كه روحيه پرسشگرى و دقت نظر را از بين مى‏برد- اجتناب شود.
9. لازم است از پاسخ‏هاى كلى و شناخت‏هاى اجمالى و ابهام آلود پرهيز گردد تا هر چه شفاف‏تر، مجهولات به آگاهى و شناخت تبديل شود.
دوستى با دختر
پرسش 54. با دخترى دوست شده‏ام، چه توصيه‏اى داريد؟ در صورتى كه قصد ازدواج با او داشته باشم چه كنم؟
همان گونه كه خود مى‏دانيد، روح حاكم بر اين گونه دوستى‏ها، عشق ورزيدن است؛ نه خردورزى. پاى خرد و عقل در ميدان عاشقى لنگ است؛ در حالى كه براى تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، ابتدا جز بر عقل تكيه كردن خطا است.
اول بايد تعقّل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقيق كرد و فرد مورد نظر را برگزيد. سپس خالصانه‏ترين عشق و ناب‏ترين دوستى‏ها را بدون منت به شخص برگزيده (همسر خود) تقديم كرد. دوستى‏هاى قبل از انتخاب همسرو تصميم گيرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را مسدود و چشم بصيرت را كور مى‏سازد و اجازه نمى‏دهد تا يك تصميم صحيح و عارى از خطا گرفته و فرد مناسب برگزيده شود. اين نوع انتخاب، موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آينده را تيره و تار مى‏سازد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 282
اگر قصد داريد ازدواج كنيد، ابتدا رابطه دوستى و عشق‏ورزى را كنار بگذاريد و همچون يك بيگانه، فرد مورد نظر را مورد تحقيق قرار دهيد. درباره برخوردارى وى از شرايط مثبت، كسب اطلاع كنيد و وى را از جهت خصوصيات همسر مطلوب خود بيازماييد. اگر او را همسرى مورد پسند براى خود يافتيد، به صورت رسمى به خواستگارى او برويد و شرايط او را نيز جويا شويد و بعد از پذيرش شرايط وى، با عقد رسمى به پاى يك دوستى پايدار و عشق ناب جان ببازيد. در اين زمان درنگ در عشق ورزى و محبت خطا است.
پس تا قبل از انتخاب، تعقّل، تدبير، تحقيق و شناخت و آن گاه انتخاب را سرلوحه كار خود قرار دهيد. بعد از انتخاب، عشق و محبت بى‏چون و چراى خود را ارزانى يكديگر سازيد. تعقّل و تفكر به جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود كه هر نكته در جاى خويش نيكو است؛ وگرنه زندگى جز سختى و گرفتارى ثمرى نخواهد داشت.
ازدواج موفق‏
پرسش 55. دخترى هستم در آستانه ازدواج، چگونه مى‏توانم ازدواج موفقى داشته باشم؟
در مورد ازدواج توجّه به نكات زير بايسته و راهگشا است:
1. بايد از معيارهاى همسر مناسب و مطلوب آگاهى يابيد و با مطالعه قبلى در پى فرد مطلوب برآييد. از اين رو قبل از هر اقدامى، بايد با توجه به سليقه شخصى و مقتضاى ايمان خود و بهره‏گيرى از كتاب‏هاى مربوطه، اوصاف و ويژگى‏هاى يك همسر ايده‏آل را بنويسيد «1».
__________________________________________________
(1). به منظور آشنايى با ويژگى‏هاى همسر مناسب، لازم است حداقل از يكى از كتاب‏هاى زير استفاده كنيد:
الف. حسين، مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر؛
ب. ابراهيم، امينى، انتخاب همسر؛
پ. محمدرضا، شرفى، خانواده متعادل.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 283
2. به ويژگى‏هاى استخراج شده ضريب و امتياز بدهيد؛ براى مثال يكى از ويژگى‏ها، ايمان و ديگرى شغل است. بى‏ترديد اين دو ويژگى از اهميت و امتياز يكسان برخوردار نيستند؛ لذا در مرحله دوم به ويژگى‏هاى به دست آمده، ضريب بدهيد و اولويت‏ها را مشخص سازيد.
3. با اعلام آمادگى خواستگار، بايد وارد مرحله تحقيق شويد و از وجود ويژگى‏هاى مطلوب در وى و پيراستگى او از اوصاف نامطلوب باخبر شويد و بدانيد كه آيا شرايط شما را دارد يا نه؟ وى هم بايد شرايط مورد پسند و مطلوب را دارا و هم از امور ناپسند مبرا باشد؛ مثلًا هم با ايمان باشد و هم به بيمارى‏هاى وراثتى و ژنتيكى مبتلا نباشد.
در اين مرحله بايد از همكارى پدر، مادر، برادران و خواهران و ديگر افراد مورد اطمينان، برخوردار شويد و به تحقيق درباره وى بپردازيد. دقت كنيد كه به اطلاعات دقيق و صحيح دست يابيد تا بتوانيد براساس آنها، تصميم درست بگيريد. پس دقت در كسب اطلاعات، نبايد مورد غفلت قرار گيرد. بهترين طريق آشنايى، كسب اطلاع از خانواده‏ها، همسايه‏ها، دوستان، همكاران و بستگان و مهم ترين موضوعات هم اطلاع از ميزان پايبندى به آداب اخلاقى و احكام شريعت است.
4. بعضى از ويژگى‏ها و اوصاف، ويژگى‏هاى كيفى هستند و كميت‏پذير نيستند (مانند ايمان، صداقت و ...). در اين گونه موارد بايد رفتار فرد را بررسى و براساس آن قضاوت كرد؛ مانند اينكه: شخص با ايمان غيبت نمى‏كند، دروغ نمى‏گويد، نماز خود را در اول وقت مى‏خواند، حساب سال شرعى دارد و ... لذا از راه صحيح بايد به وجود اين اوصاف پى برد؛ نه اينكه صرفاً به گفته ديگران اعتماد كرد.
5. بعد از به دست آوردن اوصاف و ميزان برخوردارى خواستگارتان از اين ويژگى‏ها، به وى امتياز بدهيد. در صورتى كه از مجموع 100 امتياز، وى حداكثر امتياز را به دست آورد، اقدام كنيد. بايد بدانيد شخصى كه صد در صد مطابق خواسته‏ها و
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 284
معيارهاى شما باشد، هرگز يافت نخواهد شد. البته بعضى از اوصاف را نمى‏توان ناديده گرفت و احراز آنها لازم است؛ يعنى، اگر فرد مورد نظر در جهات ديگر امتياز بالا داشته باشد؛ ولى از اين اوصاف محروم باشد، فرد مناسبى نخواهد بود. اوصافى مانند: خوش اخلاقى، ايمان، صحّت مزاج و عدم ابتلا به بيمارى‏هاى حاد ارثى و ژنتيكى از اين قبيل است، پس هم بايد نسبت به احراز اوصاف اساسى اهتمام نمود و هم بايد به مجموع امتيازات كسب شده توجه كرد. اين دو در كنار هم، موجب اطمينان خاطر و اتخاذ تصميم درست مى‏شود.
در ميان ويژگى‏هاى اساسى «ايمان واخلاق خوب» و به عبارت ديگر شخصيت دينى و ويژگى‏هاى رفتارى در درجه اول اهميت قرار دارد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:
اذا جاءكم من ترضون خُلقه و دينه فزوجوه و الا تكن فتنة و فساد كبير
«1»؛ «هرگاه كسى (به خواستگارى) آمد كه از اخلاق و دين او راضى هستيد، به او همسر دهيد؛ وگرنه فتنه و فساد بزرگى روى خواهد داد».
توصيه‏هاى بايسته:
1. حساسيت وسواس گونه نداشته باشيد؛ بلكه دقت لازم است.
2. در تمام مراحل زندگى- به خصوص ازدواج- از توكل به خداوند و استعانت از ائمه هدى عليهم السلام غفلت نورزيد. رعايت آداب شرعى نوشته شده در كتاب‏هاى روايى (مانند كتاب مكارم الاخلاق) ضرورى است.
3. به هنگام تحيّر و ترديد، از مشورت با افراد آگاه، خيرخواه و مورد اعتماد غافل نشويد.
4. بدون جهت و به انگيزه‏هاى واهى، يا ويژگى‏هاى دنيوىِ نه چندان ضرورى و يا احتمالات بى‏پايه، خواستگار خود را رد نكنيد.
5. نسبت به ازدواج نبايد حساسيت افراط گونه نشان داد؛ همان گونه كه گذشت،
__________________________________________________
(1). اصول كافى، ج 5، ص 347.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 285
بايد نسبت به معيارهاى اساسى پاى فشرد، ولى بر معيارهاى غير اساسى نبايد اصرار داشت. چه بسا نتوان آنها را بعداً محقق ساخت و يا از آنها چشم‏پوشى كرد؛ زيرا فردى كه صد در صد مطابق خواست شخص باشد، هرگز پيدا نخواهد شد.
انسان‏ها بايد با يكديگر تفاوت داشته باشند، تا بتوانند خود به كمال ره يابند و فرزندان از هر يك از والدين- متناسب با ويژگى‏هاى شخصيتى آن دو- بهرمند شوند.
براى مثال از غضب يكى از والدين تا حدودى خائف و از مهربانى ديگرى خشنود باشيد. حساسيت بيش از حد، سخت آسيب مى‏رساند و موجب خسته شدن شما و فراموش كردن ويژگى‏هاى حياتى و اساسى مى‏گردد.
امورى مانند سن، ميزان تحصيلات، وضعيت شغلى و اقتصادى تا حدودى غيراساسى تلقى مى‏شود. از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است: «با زن به خاطر چهار چيز ازدواج مى‏شود: مال و ثروتش، زيبايى‏اش، ديندارى‏اش و اصل و نسب و خانواده‏اش و تو با زنان متدين ازدواج كن» «1».
رهايى از خودارضايى‏
پرسش 56. پيامدها و عواقب خودارضايى (استمنا) و راه‏هاى جلوگيرى و مبارزه با آن چيست؟
«استمنا» يا «خودارضايى» يكى از راه‏هاى انحرافى در ارضاى ميل جنسى است كه نسل جوان را در معرض آسيب‏هاى جدى قرار مى‏دهد. از همين رو مى‏توان آن را نوعى انحراف جنسى يا بيمارى ناميد كه با جديت بايد در درمان آن كوشيد.
آسيب‏هاى ناشى از خودارضايى به گونه‏هاى مختلفى تقسيم‏پذير است كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
يك. آسيب‏هاى جسمانى‏
__________________________________________________
(1). محمد، رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 2255، ح 7836.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 286
يكى از روش‏هاى شناخت پيشرفت بيمارى‏ها در پزشكى، مرحله‏بندى) staging (علايم بيمارى است. براين اساس، برحسب عوارض ايجاد شده در بيمار مبتلا به خودارضايى، سه مرحله) stage (بيان شده است «1»:.
1. مرحله مشكل ساز) Problematic (
در افرادى كه مدتى است گرفتار خودارضايى شده اند، زودرس ترين عوارض ناشى‏از خودارضايى عبارت است از:
الف. خستگى و كوفتگى (Fatigues/ Tiredness)،
ب. عدم تمركز حواس (Lackof concentration)،
ج. ضعف حافظه (Poor memory)،
د. استرس و اضطراب (Stress/ Anxiety).
2. مرحله گرفتارى شديد) Severe (
بروز علايم زير در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است كه شدت ابتلاى وى يا مدت آن بيش از مرحله اول است و در نتيجه عوارض شديدترى ظاهر شده است:
الف. خستگى و كوفتگى (Fatigues/ Tiredness)،
ب. نوسان خلق يا تغييرات سريع خلقى (Mood swings)،
ج. حساسيت بيش از حد و زودرنجى (Irritability)،
د. كمردرد (Lowback pain)،
ه. نازك شدن موها (Thinning hair)،
و. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى (Youth impotence)،
ز. بى‏خوابى يا بدخوابى و مشكلات مشابه (Insomnia/ Sleep problem).
__________________________________________________
(1).
psa .egats /samrevo /ecruoser /yrarbil /moc .evollabreh .www .noitabrutsam evissecxe fo segatS
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 287
3. مرحله گرفتارى بسيار شديد يا حالت اعتياد) Addictive (
الف. خستگى و كوفتگى (Fatigues/ Tiredness)،
ب. ريزش شديد موها (Severehair loss)،
ج. تارشدن ديد چشم‏ها (Blurred vision)،
د. وز وز گوش (Buzzinginthe ears)،
ه. انزال زودرس و غيرارادى يا خروج منى به صورت قطره قطره (prematurely Ejaculation)،
و. درد كشاله ران و ناحيه تناسلى (Groin/ Testicular pain)،
ز. دردهاى قولنجى در ناحيه لگن و استخوان دنبالچه (pelviccavity ortailbone Painorcrampsin the).
نحوه پيدايش عوارض‏
در دانش پزشكى، روند پيدايش علايم يك بيمارى و چگونگى بروز عوارض و نشانه‏هاى كلينيكى، در شناخت هر چه بيشتر بيمارى بسيار مهم است و مى‏تواند پزشك را در تشخيص و درمان بهتر بيمارى و مريض را در پيشگيرى كمك كند. به اين دليل مناسب است درباره نحوه پيدايش برخى از عوارض خود ارضايى كه به آن اشاره شد بيشتر توضيح داده شود تا خواننده عزيز با روند پيدايش اين عوارض، يا به اصطلاح پاتوفيزيولوژى) Pathophysiology (آن آشنا شود.
1. خستگى و كوفتگى: انقباض شديد و يك مرتبه تمام عضلات بدن در جريان انزال (ارگاسم يا اوج لذت جنسى)، باعث مصرف سريع مواد غذايى ذخيره شده در عضلات و به طور عمده كاهش گليكوژن (ماده اصلى لازم براى توليد انرژى عضلانى) مى‏شود. خستگى عضلانى تقريبا با سرعت تهى شدن عضلات از
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 288
گليكوژن رابطه مستقيم دارد و هرچه اين سرعت بيشتر باشد، خستگى بيشتر است «1».
در خودارضايى، به علت انقباض‏هاى مكرر عضلات بدن، ذخاير گليكوژن عضلات به سرعت تمام مى‏شود و خستگى و كوفتگى هميشگى از عوارض بديهى آن است.
2. ريزش مو: خودارضايى به تدريج با تغييرات هورمونى و شيميايى كه در بدن ايجاد مى‏كند، باعث افزايش هورمون جنسى مردانه؛ يعنى، تستوسترون به دى هيدرو تستوسترون) DHT/ Dihydrotes tosterone (مى‏شود كه از عواقب بالا بودن ماده DHT در خون، ريزش موها و تاسى سر و بزرگ شدن غده پروستات و عوارض ناشى از آن در پيرى است «2» ..
3. خود ارضايى مكرر باعث تحريك بيش از حد سيستم عصبى پاراسمپاتيك و افزايش تخليه اسِتيل كولين) AcetyleCholine (از انتهاى اين رشته‏ها در مغز مى‏گردد و اين، خود باعث پاره‏اى از عوارض جسمانى و روانى، چون حواس‏پرتى) Absentmin dedness (، كمى حافظه) PoorMemory (، عدم تمركز حواس، سياهى رفتن چشم و در نهايت تارى ديد مى‏شود. تمام اين علامت‏ها ناشى از تغيير تعادل ميزان مواد شيميايى موجود در مغز است كه بين سلول‏هاى عصبى رد و بدل مى‏شود و انتقال پيام‏هاى مختلف را بر عهده دارد «3» ..
برخى نيز بر اين عقيده‏اند كه علت بروز اختلالات مغزى (مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و كاهش حافظه) ناشى از ظرفيت عظيمى از انرژى بدن است كه در هر بار انزال، تخليه شده و هدر مى‏رود؛ زيرا مايع منى حاوى مقدار بسيار زيادى DNA (هسته 400- 300 ميليون اسپرمى كه در هر انزال خارج مى‏شود)، RNA، آنزيم‏ها، پروتئين‏ها، مواد قندى، لسيتين) Lecithin (، كلسيم، فسفر، نمك‏هاى‏
__________________________________________________
(1). فيزيولوژى گايتون، ترجمه دكتر فرخ شادان، تجديد نظر هفتم، 1986 (تهران: چهر، 1365)، ج 1، ص 313.
(2).. moc. evollabreH
(3).. gro. nem- 4
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 289
بيولوژيك، تستوسترون و ... است. اين ذخاير عظيم انرژى- كه بايد در بدن براى رشد و تقويت بخش‏هاى مختلف مورد استفاده قرار گيرد- بيهوده و به طور مكرر از بدن خارج مى‏شود و هر كدام عوارضى را به دنبال مى‏آورند.
براى مثال از آنجا كه سلول‏هاى خونى و پلاكت‏ها، در مغز استخوان‏ها توليد مى‏شوند و به تكامل نهايى مى‏رسند و براى توليد آنها نيز انرژى بسيار زيادى مورد نياز است؛ در افراد گرفتار خودارضايى، تكامل مغز استخوان و در نتيجه توليد سلول‏هاى خونى با مشكل مواجه شده و منشأ كم خونى، ضعف و خستگى در اين افراد است. نيز دفع فسفر و لسيتين بيش از حد از طريق انزال‏هاى مكرر، باعث كاهش ذخاير اين مواد- كه براى سلامتى سلول‏هاى عصبى حياتى هستند- مى‏شود و در نتيجه اختلال عملكرد سيستم عصبى، مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و ...
بروز خواهد كرد. «1».
دو. آسيب‏هاى روحى و روانى‏
ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گيرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى، بداخلاقى و تندخويى، كسالت دائمى و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان، بروندادهاى روانى و روحى خودارضايى است. شرح پاره‏اى از اين موارد در مباحث گذشته روشن شد.
سه. آسيب‏هاى اجتماعى‏
ناسازگارى خانوادگى، بى‏ميل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بين رفتن عزّت، پاكى، شرافت و جايگاه اجتماعى، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك «2»، برخى از آسيب‏هاى اجتماعى ناشى از خودارضايى است.
__________________________________________________
(1).. gro. leana. www
(2). جهت آگاهى بيشتر نگا: على، قائمى، خانواده و مسائل جنسى كودكان، (تهران: انتشارات انجمن اولياو مربيان جمهورى اسلامى ايران، چاپ دهم، 1376).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 290
چهار. آسيب‏هاى معنوى و اخروى‏
هيچ يك از آسيب‏هاى پيش گفته، به اهميت آسيب‏هاى معنوى نيست؛ زيرا آسيب‏هاى معنوى، جان و دل و به عبارت ديگر كنه حقيقت وجود آدمى را تباه مى‏سازد. خودارضايى از نظر دين يك گناه است و به تعبير قرآن، زنگار بر دل مى‏نهد:
«كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ» «1»؛ «چنين مباد! بلكه اعمال (ناشايست) دل‏هاى آنان را زنگار زده است».
زنگ يا زنگار در اشياى مادى، همان چيزى است كه روى فلزات و اشياى قيمتى مى‏نشيند و معمولًا نشانه پوسيدن و از بين رفتنِ شفافيت و درخشندگى و در نهايت ضايع شدن و از بين رفتن آن است.
علامه طباطبايى قدس سره در تفسير الميزان «2» مى‏فرمايد: از آيه شريفه فوق سه نكته استفاده مى‏شود:
1. اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‏دهند؛
2. اين نقش و صورت خاص، مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقيقت را درك كند؛
3. نفس آدمى به حسب طبع اوليه‏اش صفا و جلايى دارد كه با داشتن آن، حق را آن طور كه هست درك مى‏كند.
اين آسيب‏هاى معنوى، اگر اصلاح نگردد، حيات جاودان آدمى را در معرض تباهى و شوربختى قرار مى‏دهد. از اين رو نصوص دينى نسبت به آن هشدار داده‏اند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مى‏فرمايد:
ناكح الكف ملعون‏
«3»؛ «ملعون است كسى كه خودارضايى كند».
امام صادق عليه السلام نيز مى‏فرمايد: «با سه گروه خداوند در روز قيامت سخن نمى‏گويد
__________________________________________________
(1). مطففين (83)، آيه 24.
(2). سيد محمد حسين، طباطبايى، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، (تلخيص)، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، بى‏چا، بى‏تا)، ج 20، ص 385.
(3). محمد، رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 12، ص 5654.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 291
و پاكشان نمى‏خواند و عذابى دردناك دارند»، از آن سه‏اند: «خودارضا كننده و كسى كه لواط دهد» «1».
در روايات ديگرى امام صادق عليه السلام خودارضايى را گناه عظيم و مورد نهى الهى معرفى فرموده است «2».
راه‏هاى درمان‏
1. نخستين گام براى درمان اين عادت شوم، اعتقاد و ايمان به درمان‏پذيرى آن و دورى از يأس و نااميدى است. اما رسيدن به نتيجه و ايجاد هرگونه تغيير و دگرگونى نيازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحيح و به كارگيرى دقيق دستورها است. البته ترك عادتِ نامطلوب، در زمانِ كوتاه بدون راهنماى كارآزموده و دلسوز، امكان ندارد. از همه اينها مهم‏تر، اراده و خواست فرد است كه نقش كليدى و محورى ايفا مى‏كند. درمان و چاره جويى بايد منطبق بر خواست فرد باشد؛ زيرا تا وقتى كه او نخواهد، مى‏توان با قاطعيت گفت كه درمان نخواهد شد.
بنابراين بيمار اگر بخواهد، مى‏تواند بر بيمارى اش غلبه كند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عين حقيقت است. اراده، همچون نهالى است كه بايد آن را پرورش داد تا به مرحله خودشكوفايى و ثمردهى برسد؛ به عبارت ديگر، اراده تقويت شدنى و پرورش يافتنى است و راه پرورش و تقويت آن اين است كه برخلاف ميل خود، اندك اندك به مقابله با اين عادت شوم برخيزد تا پس از مدتى لذت توانستن را بچشد «3».
2. تلاش براى تقويت اراده از گام‏هاى مهم در امر بهبود است. نگوييد اراده از ما سلب شده است! ممكن است اراده انسان ضعيف شود؛ ولى هيچ گاه از بين نمى‏رود.
نشانه اينكه هنوز اراده باقى است، اين است كه شخص اين عمل را در حضور
__________________________________________________
(1). همان، ح 19049.
(2). همان، ح 19050.
(3). مؤسسه پژوهشى- فرهنگى اشراق، خودارضايى يا ارضاى انحرافى جنسى، صص 29- 30.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 292
ديگران و در هر شرايطى انجام نمى‏دهد. براى تقويت اراده، راه‏هاى زيادى پيشنهاد شده كه از جمله آنها تلقين به خود است «1».
ويكتور پوشه- روان شناسِ فرانسوى- مى‏گويد: افراد مبتلا به اين عادت شوم، هر روز به دفعات مختلف با تمركز فكر به خود بگويند: «من به خوبى قادرم اين عادت بد را از خود دور كنم، من قادرم». تكرار اين عبارت ساده، اثر عجيبى در تقويت اراده و روحيه دارد.
پل ژاگو بر آن است كه: «تلقين، قبل از خواب نيز مؤثر است» «2». «3»
3. سعى شود شكم به هنگام خواب، بيش از حد معمول پر نباشد.
4. از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان اجتناب گردد.
5. از نگاه كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك كننده، خوددارى شود و شخص به محض مواجهه با اين امور، چشم خود را بسته و يا به زمين و يا آسمان نگاه كند.
6. از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور، دورى شود.
7. از خوردن مواد غذايى محرك، مانند خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهاى پرچرب، اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا شود.
8. قبل از خواب مثانه تخليه شود.
9. از نوشيدن افراطگونه آب و مايعات پرهيز شود (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابيدن).
10. هيچ‏گاه نبايد به بدن عريان خود نگاه كرد.
11. از دست‏ورزى با اندام جنسى، بايد اجتناب نمود و در هيچ شرايطى، نبايد دست‏ورزى كرد!
__________________________________________________
(1). جهت آگاهى بيشتر نگا: پرسش 47.
(2). همان، ص 34.
(3). جهت آگاهى بيشتر نگا: پرسش شماره 47 (تقويت اراده).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 293
12. هرگز نبايد به رو خوابيد.
13. به منظور تخليه انرژى زايد بدن، به طور منظم و زياد بايد ورزش كرد.
14. هيچ‏گاه نبايد بيكار بود؛ شخص بايد براى اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و ... پر كند.
15. هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر ديگران نبايد ماند.
16. هرگاه شخص مورد هجوم افكار جنسى واقع شد، بايد بلافاصله از مكان خلوت و دور از نظر ديگران خارج شود و خود را به كارى سرگرم كند. در اين زمينه گفت و گو با دوستان، مشاركت در عبادت‏هاى جمعى (مانند جلسات دعا، نماز جماعت و ...) بسيار مفيد است.
17. هفته‏اى يكى دو روز، روزه مستحبى مفيد است و اگر شخص توان آن را ندارد، ميزان صَرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش دهد و يا تعداد دفعات غذا را كاهش داده و به حداقل خوراك اكتفا كند.
18. از سخن گفتن ملايمت‏آميز، شوخى و خنده با نامحرمان خوددارى كرده و از نرمى و لينت در كلام بايد اجتناب ورزيد.
19. هيچ‏گاه نبايد با نامحرم و جنس مخالف، در مكان خلوت و دور از نگاه ديگران باقى ماند (حتى براى آموزش و ...).
20. قرآن زياد بخواند و درباره معانى آيات آن فكر كند.
21. بايد هميشه براى ذهن و فكر خود محتواى مطلوب و موضوع مناسب داشت.
22. منشأ اين مشكل، عدم پاسخ صحيح و مناسب به يكى از نيازهاى واقعى انسان است كه بايد به طور طبيعى و صحيح (ازدواج) ارضا و تأمين شود. اما اگر به شكل صحيح تأمين نشود، شخص دچار خطا و گناه خواهد شد كه عواقب سوء آن نيز دامنگير او مى‏شود. بنابراين در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات، بايد براى ازدواج اقدام كرد؛ چرا كه بهترين راه حل ازدواج است.
23. از كردارهاى پيشين خود بايد توبه كرد. خداوند توبه كاران را مى‏بخشد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 294
توبه و اطمينان از قبول توبه، بزرگ‏ترين عامل تقويت و دلگرمى براى آغاز حركتى نو است. گناه هر چه باشد، نبايد احساس بى‏ارزشى و نا اميدى به فرد دست دهد.
بله! گناه، ناراحتى و عذاب وجدان دارد؛ لكن به مفهوم پايان فرصت‏ها و انتهاى راه و نابودى نيست. كسى كه از صميم دل رجوع كند و تصميم قاطع بر جبران لغزش بگيرد، محبوب درگاه خداوند است: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» «1».
چه عاملى از اين كارسازتر كه شخص گنه كار احساس كند در صورت توبه، خداوند او را دوست مى‏دارد و در نظر خداوند چنان است كه گويى گناهى مرتكب نشده است. امام باقر عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:
التائب من الذنب كمن لاذنب له‏
«2»؛ «توبه كننده مانند كسى است كه اصلًا گناه نكرده است».
«توبه» يعنى شروع زندگى پاك و سازنده و حركت در نور و روشنايى.
اگر شخص از گناه خويش مى‏ترسد، بايد از بالاترين گناه (يأس و نوميدى) بترسد.
__________________________________________________
(1). بقره (2)، آيه 222.
(2). اصول كافى، ج 2، ص 435.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 295
بخش پنجم: حقوق و فلسفه احكام‏

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 297
فلسفه تقليد
پرسش 57. چرا تقليد كنيم؟ فلسفه آن چيست؟
ذهنِ پرسش‏گر هر مسلمانى، در جست‏وجوى فلسفه احكام شرعى است. شايد اهميّت آگاهى از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر باشد؛ زيرا اگر مكلّف چرايى بايستگى تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواى مجتهد، به روى او باز مى‏شود.
بايستگى تقليد
در شريعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد كه خداى حكيم، آنها را براى سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع كرده است. اگر انسان از اين دستورات اطاعت كند به سعادتِ مطلوب مى‏رسد؛ وگرنه از عذاب سرپيچى از آنها در امان نيست!
از سوى ديگر، هر مسلمانى نمى‏تواند به آسانى، احكام شرعى را از قرآن و روايات و يا از عقل خود دريابد. قرآن مانند يك مجموعه قوانين يا رساله عمليه نيست كه احكام شرعى را به طور مدوّن و تفصيلى و با وضوح و صراحت كامل و ذكر همه خصوصيات و جزئيات، بيان كرده باشد. عقل ناورزيده و غيرمتخصص، هرگز نمى‏تواند همه احكام مورد نياز را با مراجعه مستقيم به قرآن و روايات دريابد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 298
براى شناخت احكام شرعى، آگاهى‏هاى فراوانى، از جمله: آشنايى با منطق فهم آيات و روايات، شناخت حديث صحيح از غير صحيح، كيفيت تركيب و جمع بين روايات و آيات و ده‏ها مسئله ديگر، لازم است كه آموختن آنها، نيازمند سال‏ها تلاش جدى است. در چنين حالتى، مكلف خود را در برابر سه راه مى‏بيند:
1. راه تحصيل اين علم را- كه همان اجتهاد است- پيش گيرد؛
2. در هر كارى آراى فقيهان را مطالعه كرده و به گونه‏اى عمل كند كه طبق همه آنها، عمل او صحيح باشد (احتياط كند)؛
3. از رأى كسى كه اين علوم را آموخته و در شناخت احكام شرعى متخصص است، بهره جويد.
بى‏شك، اگر شخص به اجتهاد برسد، كارشناس احكام شرعى شده و از دو راه ديگر بى‏نياز خواهد گشت؛ امّا تا رسيدن به آن، ناگزير از دو راه ديگر است.
راه دوم نيازمند اطلاعات كافى از آراى موجود در هر مسئله و روش‏هاى احتياط آميز است. اين رويكرد در بسيارى از موارد، به دليل سختى احتياط، زندگى عادى انسان را مختل مى‏كند. بنابراين راه سوم، كاربرد رايج و غالب و معقول بين مردم است.
روشن است كه اين سه راه، اختصاص به برخورد انسان با احكام شرعى ندارد و هر مسئله تخصصى و پيچيده ديگر نيز چنين است. براى مثال مهندس متخصصى را فرض كنيد كه بيمار مى‏شود. او براى درمان بيمارى خود، يا بايد به تحصيل دانش پزشكى بپردازد تا آنجا كه خود در اين رشته صاحب نظر شود، يا تمام آراى پزشكان را مطالعه كرده و در صورت امكان، چنان احتياط آميز عمل كند كه بعداً پشيمان نشود، و يا به پزشك متخصص رجوع كند.
راه نخست او را به درمان سريع و به هنگام نمى‏رساند. راه دوم نيز بسيار دشوار است و او را از كار تخصصى خود (مهندسى) باز مى‏دارد. لذا او بى‏درنگ از يك پزشك متخصص، كمك مى‏گيرد و به نظر او عمل مى‏كند.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 299
ضرورت تقليد
پرسش 58. تقليد به معناى رجوع جاهل به عالم است. علت اينكه مجتهدان تقليد را بر مردم واجب كرده‏اند، اين است كه مردم را جاهل و بى‏سواد مى‏دانند! به همين جهت قشر تحصيل‏كرده، سراغ تقليد نمى‏روند و مى‏گويند: اسلام، دين فطرى بوده و امر فطرى همگانى است (نه تخصصى)؛ پس چه ضرورتى دارد كه حتماً به مجتهد رجوع شود؟
تقليد و رجوع جاهل به عالم‏
يكم. اينكه «تقليد، رجوع جاهل به عالم است» هيچ بار منفى براى مقلد ندارد؛ زيرا جاهل در اينجا به معناى بى‏سواد نيست، بلكه جاهل نسبى و كسى است كه در مسائل شرعى، مجتهد و كارشناس نيست؛ گرچه خودش در مسائل ديگرى متخصص و كارشناس باشد و يا حتّى در مسائل فقهى، از آگاهى خوبى برخوردار باشد.
خودِ مجتهدان نيز در مسائل ديگر، به متخصص رجوع مى‏كنند و آن را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره مى‏دانند. نمونه بارز آن امام خمينى قدس سره بود كه پزشك معالج ايشان مى‏گفت: تا به حال كسى را نديده‏ام كه اين قدر در درمان، مطيع پزشك باشد.
دوم. مردم در زندگى روزمره خود، هرگاه به كارى نياز پيدا كنند كه تخصص كافى در آن ندارند، به كارشناس و خبره آن كار رجوع مى‏كنند. پزشك براى تعمير ماشين خود، به مكانيك رجوع مى‏كند و مهندس براى درمان، پيش پزشك مى‏رود و هيچ يك از آنان، ناآگاهى يا ناتوانى خود را در آن زمينه، اهانت به خود نمى‏دانند؛ زيرا رجوع به خبره؛ يعنى، دنبال علم و دانش متخصصان رفتن. در جهان امروز، پژوهش در همه علوم، براى يك نفر كارى غير ممكن و غير ضرورى است. امروزه حتى بيشتر روحانيون در مسائل شرعى تقليد مى‏كنند؛ زيرا يا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصيل نكرده‏اند و يا وقت خود را در ديگر تخصّص‏هاى مربوط به علوم دينى، صرف مى‏كنند.
سوم. اينكه «مجتهدان تقليد را بر مردم واجب كرده‏اند»، از دو جهت باطل است:
1. بايستگى تقليد، مسئله‏اى است عقلى كه هر خردمندى آن را درمى‏يابد. پس‏

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 300
اصل لزوم تقليد، تقليدى نيست. آرى، فروع تقليد- مانند بقاى بر تقليد ميت و امثال آن- از امور تقليدى است. مكلّف پس از آنكه خودش در مسئله لزوم يا جواز تقليد، به نتيجه رسيد و از مجتهدى تقليد كرد، فتاواى او براى مكلّف اعتبار مى‏يابد.
2. آيات و روايات نيز به بايستگى تقليد و به عبارت ديگر، پيروى از علم و آگاهى، دستور داده‏اند. قرآن مى‏فرمايد: «فَسْئَلُوا اهل الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» «1»؛ «اگر نمى‏دانيد از آگاهان بپرسيد».
امام صادق عليه السلام نيز فرمودند:
و امّا من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه‏
«2»؛ «هر كس كه از فقيهان خويشتن دار، پاسدار دين، مخالف هواى نفس و مطيع امر مولاى خويش (امام و حجت بر حق الهى) باشد؛ بر ديگران است كه از او پيروى و تقليد كنند».
اين گمان كه علماى دين، مردم را جاهل به حساب مى‏آورند و امثال آن، ناشى از كج فهمى يا تبليغات نادرست كسانى است كه مى‏خواهند ميان مردم و علماى دين، فاصله ايجاد كنند «3».
تقليد و فطرى بودن دين‏
اينكه دين فطرى است، منافاتى با ضرورت تخصصى بودن استنباط احكام و ضرورت تقليد غيرمتخصصان در احكام فرعى ندارد؛ چه اينكه:
يكم. فطرى بودن، اقسام و معانى مختلفى دارد و نبايد بين اين معانى خلط شود.
دوّم. فطرى بودن به بعضى از معانى رايج آن در اصول و كليات است، نه همه جزئيات و مسائل خُرد.
__________________________________________________
(1). نحل (16)، آيه 42؛ انبيا (21)، آيه 7.
(2). حرّ عاملى، وسائل الشيعه، (قم: تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ دوم، جمادى‏الاخرى 1414)، ح 27، ص 131.
(3). جهت آگاهى بيشتر نگا: محمد تقى، مصباح يزدى، نقش تقليد در زندگى ...، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 301
سوّم. لازمه فطرى بودن، عدم نياز به كارشناس و متخصص در همه ابعاد و لوازم نيست؛ زيرا فطرى بودن دين، نسبت به عرصه‏هاى مختلف كاربردهاى گوناگونى دارد؛ از جمله:
1. در پاره‏اى از موارد فطرى بودن دين، در رابطه با اصل دين‏باورى و دين‏گرايى انسان به كار مى‏رود و از آن به احساس مذهبى تعبير مى‏شود. «1» منظور از فطرى بودن در اينجا، وجود نوعى گرايش ذاتى، اصيل و همگانى نسبت به دين است. بر اساس اين انگاره دين باورى و دين خواهى انسان، ريشه در عمق جان او دارد و ناشى از تقليد و شرايط خاص فرهنگى و اجتماعى نيست. طبيعى است اين معنا از فطرى بودن، ربطى به مسئله تقليد در احكام دينى ندارد و نسبت به آن، نه موضع سلبى دارد و نه موضع ايجابى؛ زيرا اينها دو مقوله جدا از يكديگر است. گرايش ذاتى، امرى تكوينى و غير اختيارى است؛ ولى تقليد، كنش عملى و مبتنى بر اختيار است و از همين رو مى‏تواند شكل تخصصى و تقليدپذير به خود گيرد.
2. گاهى فطرى بودن در عقايد مانند خداشناسى به كار مى‏رود. در اين زمينه فطرى را به معانى مختلفى حمل كرده‏اند؛ از جمله:
2- 1. وجود خدا از بديهيات اوليه است كه اثبات آن نيازمند هيچ دليلى نيست.
2- 2. وجود خدا از فطريات منطقى يا بديهى ثانوى است كه دليل آن، همواره در ذهن موجود است.
2- 3. علم انسان به وجود خدا، حضورى و بى‏واسطه است.
2- 4. انسان در جهان پيشين به نام «عالم ذر» با خدا مواجهه داشته و خداوند را با اوصاف جمال و جلالش مشاهده و به ربوبيت او اقرار كرده است. «2»
2- 5. انسان به وجود خدا، علم وجدانى دارد «3».
__________________________________________________
(1). نگا: جعفر، سبحانى، مدخل مسائل جديد در علم كلام، (قم: مؤسسه امام صادق عليه السلام، چاپ اول 1375)، صص 187- 189.
(2). جهت آگاهى بيشتر ر. ك: محمد، سعيدى مهر، آموزش كلام اسلامى، ج 1، صص 30- 34.
(3). منظور از علوم وجدانى يا وجدانيات قضايايى است كه از انعكاس علوم حضورى در ذهن پديد
مى‏آيد. به عبارت ديگر گزاره «خدا وجود دارد» اگر چه به لحاظ اينكه قضيه است و قضيه از تركيب مفاهيم كه دانش حصولى‏اند پديد مى‏آيد، ليكن بنياد اوليه اين گزاره علم حضورى انسان به خدا است؛ سپس از آن علم حضورى مفهوم سازى و تشكيل گزاره انجام شده است.
جهت آگاهى بيشتر نگا: محمد، حسين‏زاده، معرفت‏شناسى، ص 95، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ چهارم، 1378).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 302
2- 6. وجود خدا، باور پايه است. «1»
2- 7. انسان نه تنها خداشناس كه ذاتاً خداجو و خدا خواه آفريده شده است. اين معنا عبارت ديگرى از معناى نخست فطرى بودن دين؛ يعنى، وجود احساس مذهبى در انسان است.
البته به دلايل متعددى، فطرى بودن علم يا گرايش به خدا، بشريت را بى‏نياز از مباحث دقيق و تخصصى در باب خداشناسى نمى‏كند. برخى دلايل اين نياز عبارت است از: پيدايش غفلت، وجود شبهات، پيچيدگى پاره‏اى از مسائل مربوط به اوصاف و افعال الهى و .... «2» از همين رو بزرگ‏ترين انديشمندان، متفكران، فيلسوفان و متكلمان زحمات بسيارى را براى تبيين مباحث الهيات مصروف داشته و گنجينه‏هاى عظيمى از معرفت را در اين باره به يادگار نهاده‏اند. نصوص دينى نيز آكنده از معارف عميق و ژرفى است كه بدون ژرف كاوى‏هاى دقيق و عالمانه، فهم آنها امكان‏پذير نيست. نمونه‏هاى روشن آن را در قرآن مجيد، نهج‏البلاغه و صحيفه سجاديه در باب توحيد، صفات خداوند، قضا و قدر الهى و ... مى‏توان يافت. از همين‏رو قرآن سفارش به تدبر در آيات خود، «3» پرس و جو از دانشمندان «4»، تفقه عالمانه نخبگان در
__________________________________________________
(1). نگا: الوين، پلانتينجا، ايمان و عقلانيت، ترجمه بهناز صفرى، (قم: اشراق، چاپ اول 1381).
(2). جهت آگاهى بيشتر نگا:
الف. محمد حسين، طباطبايى و مرتضى، مطهرى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، (قم: صدرا، چاپ چهارم، 1374)، ج 5، صص 7468؛
ب. جعفر، سبحانى، مدخل مسائل جديد در علم كلام، (قم: مؤسسه امام صادق عليه السلام، چاپ اول، 1375)، صص 176- 199.
(3). نساء (4) آيه 82، محمد (47) آيه 24، ص (38) آيه 26 و ....
(4). نمل (16)، آيه 43.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 303
دين و از پى آن آموزش توده‏ها از سوى عالمان دينى نموده است. «1»
3. فطرى بودن، گاهى در حوزه نظام ارزش‏ها و مسائل رفتارى- چون اخلاقيات و احكام فقهى- به كار مى‏رود. مقصود از فطرى بودن در اين عرصه، هماهنگى ارزش‏ها و احكام اسلامى با فطرت كمال جو، فضيلت طلب و خير خواه انسان و هماهنگى قوانين شريعت با نيازهاى واقعى و اساسى انسان است. به تعبير ديگر فطرى بودن در اينجا، به معناى هماهنگى نظام تشريع با نظام تكوين و چگونگى و هدف از آفرينش انسان است. اما آيا اين مسئله مستلزم غير تخصصى بودن فهم احكام دينى و لاجرم بى‏نيازى از تقليد در آن است؟ هرگز!
واقع مطلب اين است كه در اينجا، نوعى مغالطه رخ داده است؛ يعنى، فطرى بودن مساوى با ساده، روشن و همه فهم بودن تمامى احكام خرد و كلان انگاشته شده است. در حالى كه:
اولًا، فطرى بودن وصف خود دين؛ يعنى، معارف و احكام آن است. مغالطه ياد شده فطرى بودن را وصف معرفت دينى و چگونگى فهم ما از نصوص دينى قلمداد مى‏كند.
ثانياً، واقعيت نشان مى‏دهد كه غير از پاره‏اى نصوص قطعى با دلالت روشن، بسيارى از ريزه كارى‏هاى احكام دينى، جز از طريق فرآيند پيچيده استنباط و بدون استفاده از روش ويژه فهم دين- كه جز متخصصان از آن آگاهى كافى ندارند- يافتنى نيست.
ثالثاً، در منطقِ قرآن و دين، بخشى از نخبگان جامعه، بايد براى فهم عميق و متخصصانه دين و به تعبير ديگر تفقه در دين تلاش كنند. سپس به تربيت و آموزش و تعليم ديگران پرداخته و رهبرى و مرجعيت فكرى و عملى توده‏ها را در راستاى معارف و قوانين دينى بر عهده گيرند. افزون بر آيات، در روايات متعددى بر لزوم تفقه عالمان در دين و پيروى ديگران از آنان سفارش شده است؛ از جمله در توقيع‏
__________________________________________________
(1). توبه (9)، آيه 122.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 304
شريف امام عصر (عج) خطاب به اسحاق بن يعقوب كلينى آمده است:
اما من كان من الفقها صائنا لنفسه، حافظ لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه‏
«1»؛ «هر كس از فقيهان، خويشتن‏دار، پاسدار دين، مخالف هواى نفس و مطيع امر مولاى خويش (امام و حجت بر حق الهى) باشد؛ بر ديگران است كه از او پيروى و تقليد نمايند».
عقلانيت تقليد
پرسش 59. تقليد، پذيرفتن بدون دليل است و عقل انسان چيزى را بدون دليل نمى‏پذيرد؛ بنابراين، احكام شرعى خود را با توجه به عقل و منطق انجام مى‏دهيم؟
عقل انسان هرگز چيزى را بدون دليل نمى‏پذيرد؛ امّا تقليدى كه در باب احكام دينى از آن بحث مى‏شود، پذيرش بدون دليل نيست. براى مثال مجتهد به مسئله وجوب خمس فتوا مى‏دهد و دليل او آيه 41 سوره «انفال» و رواياتى است كه در اين زمينه وجود دارد. مقلد نيز هرگز اين فتوا را بدون دليل نمى‏پذيرد؛ زيرا مى‏داند خداوندِ حكيم، تكاليفى را براى انسان معيّن كرده است؛ يعنى، بعضى كارها را بر او واجب يا حرام كرده است، و احتمال مى‏دهد كه يكى از آنها وجوب خمس باشد.
همين مقدار از علم او به احكام، او را مسئول مى‏كند؛ از اين رو بايد آن احكام را بشناسد و ببيند آيا خمس واجب است يا نه و در صورت مثبت بودن، چه شرايطى دارد. شناخت اين احكام از قرآن، سنّت، عقل و اجماع، نيازمند مقدمات فراوان و آشنايى با علوم بسيارى است. پس او كه در اين علوم متخصص نيست، بايد از راه ديگرى اين احكام را بشناسد و آن، رجوع به كارشناسان اين علوم است. بر اين اساس با دليل، به فتواى مجتهد عمل مى‏كند؛ چنان كه اگر بيمارى به پزشك مراجعه و بر اساس دستور و نظر او عمل كند، هيچ فرد خردمندى وى را سرزنش نمى‏كند؛ بلكه كار وى را عين خردورزى مى‏داند.
دكتر شريعتى مى‏گويد: «تقليد نه تنها با تعقّل ناسازگار نيست؛ بلكه اساساً كار
__________________________________________________
(1). وسائل الشيعه، ح 27، ص 131.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 305
عقل اين است كه: هر كه نمى‏داند از آنكه مى‏داند تقليد كند و لازمه عقل اين است كه در اينجا خود را نفى كند، و عقل آگاه را جانشين خود كند. بيمار خردمند كسى است كه در برابر طبيب متخصص، خردمندى نكند؛ چون خردمندى كردن در اينجا بى‏خردى است و اقتضاى تعقّل تعبّد است و تقليد ... هر جامعه‏اى كه پيشرفته‏تر و متمدن‏تر است اصل تقليد و تخصص در آن استوارتر و مشخص‏تر است». «1» توضيح بيشتر مسئله در گرو توجه به دو نكته است:
1. اينكه گفته مى‏شود عقل و خرد، بدون دليل چيزى را نمى‏پذيرد، كاملًا درست است؛ اما بايد تحليل دقيقى از دليل و خردپذيرى داشت. دليل مورد قبول عقل در يك تقسيم‏بندى، مى‏تواند دوگونه باشد:
1- 1. دليل مستقيم؛ منظور از دليل بى‏واسطه يا مستقيم، در اينجا آن است كه عقل با بررسى و كاوش‏هاى خود- بدون تكيه به نظر و رأى ديگرى- حقيقتى را در مى‏يابد. مثل آنكه پزشك با معاينه دقيق بيمار، نوع بيمارى و راه درمان آن را تشخيص مى‏دهد.
1- 2. دليل غير مستقيم؛ منظور از دليل غيرمستقيم، استناد به قول منبع موثق و قابل اعتماد از نظر عقل و عقلا است. همه انسان‏ها در امورى كه خود صاحب نظر نيستند، به نظر متخصصان مراجعه و پذيرش آن يا اعتماد بر آن را حداقل در امور عملى، امرى معقول دانسته و بر اساس آن عمل مى‏كنند؛ بدون آنكه در پى استدلال مستقيم بر مطلب برآيند. بنابراين عقل در امور عملى، تكيه به نظر كارشناسان را امرى خردمندانه و درست مى‏داند.
2. تقليد اقسام مختلفى دارد و در يك تقسيم‏بندى كلى، مى‏توان آن را به تقليد خردپذير و تقليد خردستيز تقسيم كرد.
2- 1. تقليد خردپذير، تقليد غيركارشناس از متخصص و كسى است كه همه صلاحيت‏هاى لازم و اعتمادپذير را دارا است. اين در واقع پيروى از علم و دانش و
__________________________________________________
(1). على، شريعتى، انتظار مذهب اعتراض، ص 13.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 306
بهره‏جويى از آگاهى ديگرى است.
2- 2. تقليد خردستيز، پيروى از كسى است كه فاقد صلاحيت‏هاى علمى يا اخلاقى لازم در مسئله است. قرآن مجيد در موارد گوناگونى، از اين گونه تقليدها مانند پيروى كوركورانه از سنت‏هاى جاهلى، يا پيروى يهود از پيشوايان تحريف‏گر خود- در عين علم و آگاهى به روش نادرست آنان- نهى كرده است. اما از طرف ديگر به پيروى از خردمندان، فرزانگان و عالمان پارسا و درستكار دستور داده است.
مجازات مرتد
پرسش 60. ارتداد يعنى چه؟ فلسفه مجازات مرتد چيست؟ مگر اسلام آزادى عقيده را قبول ندارد، پس چرا مجازات سختى را بر مرتد تحميل مى‏كند؟ آيا اسلام دين حق و منطبق بر عقل و برهان نيست؛ پس چرا با تحميل مجازات درصدد ابقاى اجبارى مسلمانان بر دين خود برمى‏آيد؟
در قلمرو حقوق و آزادى‏هاى مذهبى، مسئله «ارتداد»، از مهم‏ترين و حساس‏ترين موضوعات شمرده مى‏شود. براى آشنايى با آن، ابتدا به بيان چيستى، عوامل و اقسام ارتداد و سپس به بيان حكم و فلسفه آن خواهيم پرداخت.
«ارتداد» كه از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى «بازگشت» است. در فرهنگ دينى، بازگشت به كفر، «ارتداد و ردّه» ناميده مى‏شود. «1» البته مسئله ارتداد و احكام جزايى مترتب بر آن، به اسلام اختصاص ندارد. در برخى از اديان ديگر و مذاهب بزرگ نيز هر گاه كسى از دينِ برگزيده و منتخب روى گرداند، كافر به شمار مى‏آيد و بدان سبب كه از دين سابق برگشته، مرتد خوانده و مجازات مى‏شود. «2»
در فرهنگ اسلامى از آن جهت كه دين حقيقى نزد خداوند اسلام است، «3» هر كس‏
__________________________________________________
(1). راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 192 و 193.
(2). عهد قديم، سفر توريه مثنى، فصل 13؛ عهد جديد، نامه‏اى به مسيحيان يهودى نژاد عبرانيان، بند 10، صص 26- 32.
(3). آل عمران (3)، آيه 19.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 307
خداى متعال يا يگانگى وى، حيات پس از مرگ (معاد)، شريعت اسلامى يا نبوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله را باور نداشته باشد، كافر قلمداد مى‏شود. «1» البته جوهر همه اديان الهى واحد است؛ گرچه به مقتضاى تفاوت شرايط اجتماعى، شريعت‏ها تفاوت مى‏يابد. اما در هر عصرى، تنها يك شريعت بر حق است و ساير شريعت‏ها، به دليل تفاوت شرايط قبلى يا وقوع تحريف، نسخ مى‏شود. «2»
انواع مرتد
در فقه اسلامى مرتد دو نوع است و هر يك احكامى جداگانه دارد:
1. مرتد فطرى: كسى است كه پدر يا مادر يا والدينش، هنگام انعقاد نطفه وى مسلمان بوده‏اند و او بعد از بلوغ، آيين اسلام را پذيرفته و سپس به كفر روى آورده است؛ مانند سلمان رشدى كه پدرش مسلمان بوده است «3».
2. مرتد ملى: كسى است كه پدر و مادرش، هنگام انعقاد نطفه وى كافر بوده‏اند و او بعد از بلوغ، اظهار كفر كرده‏است. سپس مسلمان شده و بعد از آن به كفر باز گشته است. «4» برخى از فقها كفر پدر يا مادر، هنگام ولادت طفل را شرط دانسته‏اند؛ نه‏
__________________________________________________
(1). ابوعلى، طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 1- 2، ص 128.
(2). محمد، رشيدرضا، تفسير المنار، (بيروت: دارالمعرفة، بى‏تا)، ج 6، ص 416 و 417.
(3). برخى از فقها مانند شهيد ثانى در مسالك الافهام اسلام حكمى به علاوه كفر بعد از بلوغ را براى تحقق مرتد فطرى كافى دانسته‏اند. منظور از اسلام حكمى اين است كه فرزند نابالغ از جهت اسلام و كفر تابع پدر و مادر است. پس اگر حداقل يكى از آن دو مسلمان باشند. فرزند نيز در حكم مسلمان است، ولى نظر غالب فقها مخالف اين است و اسلام حكمى را براى جريان حكم ارتداد كافى نمى‏دانند.
جهت آگاهى بيشتر نگا:
الف. محمد حسن، نجفى، جواهر الكلام، ج 41، صص 602- 605؛
ب. روح‏اللّه، خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 498؛
ج. عبدالكريم، موسوى اردبيلى، فقه الحدود والتقريرات، ص 843.
(4). روح‏اللّه، خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 499.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 308
هنگام انعقاد نطفه. «1»
مجازات ارتداد
اگر مرتد فطرى مرد باشد، علاوه بر برخى از احكام مدنى- مانند فسخ پيمان نكاح و جدايى از همسر بدون نياز به طلاق و تقسيم اموال بين ورثه- به اعدام محكوم است. مرتد ملى را به توبه و بازگشت به اسلام دعوت مى‏كنند و سه روز (و به گفته برخى از فقها مانند شيخ طوسى به قدر لازم) مهلت مى‏دهند. اگر در اين مدت توبه كرد، آزاد مى‏شود؛ و گرنه به اعدام محكوم مى‏گردد.
زن مرتد، از هر نوع كه باشد كشته نمى‏شود. او را به توبه فرا مى‏خوانند، چنانچه توبه كرد، آزادش مى‏كنند؛ و گرنه در زندان باقى مى‏ماند، هنگام نماز تازيانه مى‏خورد و در تنگناى معيشتى قرار مى‏گيرد تا توبه كند. «2»
موضوع ارتداد و آثار حقوقى آن در شريعت و فقه اسلام، به اندازه‏اى روشن و بديهى است كه درباره اصل حكم كمترين ترديدى وجود ندارد و همه مذاهب فقهى، آن را پذيرفته‏اند «3»؛ هر چند در جزئيات آن اختلاف نظرهايى ديده مى‏شود.
ماهيت جرم ارتداد
هر جرم از سه عنصر قانونى، مادى و روانى تشكيل مى‏شود.
1. عنصر قانونى؛ يعنى، «جرم شناخته شدن در قانون». هيچ عملى جرم نيست؛ مگر اينكه قبلًا قانونى فعل يا ترك آن را جرم شناخته و برايش مجازات تعيين كرده باشد.
2. عنصر مادى؛ يعنى، عنصر خارجى ملموس و محسوس كه به سبب آن ارتداد، عينيت مى‏يابد. به عبارت ديگر، اظهار موجبات ارتداد، عنصر مادى اين پديده به شمار مى‏آيد. البته ارتداد با انكار قلبى حاصل مى‏شود؛ ولى آنچه مجازات دنيوى بر
__________________________________________________
(1). سيدابوالقاسم، خويى، مبانى تكملة المنهاج، ج 1، ص 325.
(2). روح‏اللّه، خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 624؛ محمدحسن، نجفى، جواهر الكلام، ج 41، صص 605- 616.
(3). عبدالكريم، موسوى اردبيلى، فقه الحدود و التعزيرات، ص 836؛ ابن قدامه، المغنى، ج 10، ص 76.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 309
آن مترتب مى‏گردد، ارتدادى است كه با گفتار يا رفتار اظهار شود (مانند سخنرانى، نوشتن كتاب، مقاله و ...). ارتداد تا وقتى ابراز نشود، جرم حقوقى نيست و كسى حق تحقيق و تفحص و تفتيش عقايد ندارد. «1» افزون بر اين، اگر مسلمانى اظهار كفر كند و پس از آن، مدعى شود تحت فشار يا اكراه به چنين كارى مبادرت ورزيده است- چنانچه احتمال آن وجود داشته باشد- ادعايش پذيرفته مى‏شود. «2»
3. عنصر روانى؛ يعنى، قصد مجرمانه داشتن. برخى از آيات قرآن «3» نشان مى‏دهد:
ارتداد به عنوان يك جريان فتنه انگيز براى ايجاد تزلزل درباورهاى دينى مسلمانان، از سوى دشمنان داخلى و خارجى مطرح بوده است. «4»
عامل ديگر هوا و هوس برخى از مسلمانان سست ايمان است. شيطان اين كار ناروا را نزد آنان خوب جلوه مى‏دهد و از جاه‏طلبى و ديگر مطامع پست دنيوى، براى فريفتن و پيوند زدنشان با دشمنان بهره مى‏برد! «5» چه بسا بتوان به واسطه قرينه‏ها و شواهد مذكور در اين آيات، مجازات مورد نظر در روايات را به وجود آثار اجتماعى بر ارتداد افراد مقيد دانست؛ يعنى، هر گاه كسى كه از دين خارج شده، با تبليغ ارتداد خود، در اذهان عمومى ترديد و شبهه پديد آورد و روحيه ايمانى جامعه را تضعيف كند، با مجازات روبه‏رو مى‏شود. «6»
بنابراين، ارتداد به عنوان اخلال در نظم عمومى و ترديد و فتنه انگيزى جرم شمرده مى‏شود و «فتنه انگيزى»- به عنوان قصد مجرمانه- عنصر روانى ارتداد را تشكيل مى‏دهد. البته فتاواى فقها، مانند بيشتر يا همه روايات، مطلق است. بدين ترتيب، شايد جرم ارتداد در زمره جرم‏هاى صرفاً مادى قرار گيرد «7». در اين گونه‏
__________________________________________________
(1). فقه الحدود و التعزيرات، ص 859.
(2). همان.
(3). مانند: بقره (2)، آيه 217؛ آل عمران (3)، آيه 72.
(4). نگا: آل عمران (3)، آيه 72؛ و نيز: بقره (2)، آيه 109.
(5). محمد (47)، آيات 25- 30.
(6). ر. ك: محمدتقى، مصباح يزدى، جزوه دين و آزادى.
(7). محمد صالح، وليدى، حقوق جزاى عمومى، ج 2 (جرم)، ص 323 و 324.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 310
موارد، قانون‏گذار صرف تحقق كارى را اماره قانونى يا فرض قانونى «1» بر قصد فاعل منظور مى‏كند؛ براى مثال در مسئله حرمت اجتماع زن و مرد نامحرم، فقها معتقدند:
اجتماع زن و مرد نامحرم در يك فضاى بسته هر چند قصد گناه نداشته باشند- حرام و ممنوع است. يكى از حكمت‏هاى منع از ارتداد در اين استنباط، جلوگيرى از نفوذ بيگانگان و استفاده از ضعف فكرى افراد سست ايمان است. به عبارت ديگر، آن قدر اين شيوه براى ايجاد تزلزل در باورهاى دينى مردم، شيوه ساده و مؤثرى است كه قانون‏گذار به كسى اجازه نمى‏دهد به آن نزديك شود؛ خواه قصد مجرمانه داشته باشد يا نه.
فلسفه مجازات مرتد
قبل از بيان چرايى سخت‏گيرى اسلام درباره ارتداد، توجه به چند نكته ضرورى است:
يك. كرانمندى خرد بشرى‏
احكام دينى تابع مصالح و مفاسد واقعى انسان‏ها است و حكم ارتداد نيز از اين قاعده مستثنا نيست؛ اما خرد بشرى تا چه اندازه قادر به پرده‏بردارى از علل و فلسفه احكام است؟ بدون شك دانش بشرى كرانمند و محدود است و در عين پيشرفت‏هاى خيره كننده‏اش، در برابر موج عظيمى از مجهولات و نادانسته‏ها دست و پا مى‏زند و به قصور خويش اعتراف مى‏كند. بنابراين اگراز دست‏يابى به فلسفه حكمى الهى ناتوان شود- با توجه به اينكه آن حكم از سوى خداى حكيم، خير خواه و داناى مطلق صادر شده است- در برابر آن سر تسليم فرود مى‏آورد؛ چه رسد كه حكمت‏هاى مختلفى، در رابطه با آن حكم روشن شده باشد. البته نبايد پنداشت كه اين امور، علت نهايى و اساسى اين حكم مى‏باشند؛ بلكه چه بسا مسئله علت‏هاى‏
__________________________________________________
(1). در اماره قانونى. اثبات خلاف اماره ممكن است و در اين صورت رفع اثر مى‏شود؛ اما اگر قانون گذارچيزى را به عنوان فرض قانون لحاظ كند، در صورت اثبات خلاف آن مطلب نيز آثار حقوقى‏اش مرتفع نمى‏شود. (ر. ك: عبدالرزاق سنهورى، الوسيط، ج 1 و كتاب‏هاى ادله اثبات دعوى).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 311
ديگرى داشته باشد كه همچنان از دسترس عقل به دور است.
دو. حق الهى و حقوق طبيعى انسان‏
در تفكر اومانيستى غرب جديد، انسان جايگزين خدا شده و محور همه ارزش‏ها قلمداد مى‏شود. در اين نظام، معيار حقانيت و مشروعيت هر قانون و حكومتى، خواست مردم است. «1» از اين رو، انسان، حاكم مطلق بر سرنوشت خويش است و هيچ كسِ ديگر،- حتى خداى متعال- حق ندارد براى او تصميم بگيرد. به همين سبب، اومانيسم به ليبراليسم و اباحه‏گرى مى‏انجامد. بر اين اساس، همجنس بازى به همان اندازه مقدس، قابل دفاع و از حقوق طبيعى انسان قلمداد مى‏شود كه حق پرستش خداى متعال در عقايد مذهبى، مقدس و قابل دفاع است «2» و چون حق پرستش خدا اين قدر بى‏ارزش شمرده مى‏شود، تغيير مذهب تابع سليقه افراد و مطلقاً آزاد و كسى حق ندارد از آن جلوگيرى كند. «3»
اما در فرهنگ اسلامى، بنيان‏هاى اصلى ساختار فكرى، بر پايه خردمندى بشر نهاده شده و همواره انسان‏ها به بهره‏گيرى از فروغ عقل و تعالىِ انديشه و جدال فكرى صحيح سفارش شده‏اند. از اين رو، بزرگ‏ترين خيانت به بشر، آن است كه با فتنه‏انگيزى، فضاى فكرى جامعه را آلوده ساخته و اذهان عمومى را در تشخيص حق و باطل مشوش كرد. اعدام و مجازات مرتد در برابر جنگ روانى و تبليغاتى عليه اسلام و مسلمانان، سدّى مستحكم به شمار مى‏آيد. دولت اسلامى، همان گونه كه موظف است در صورت مسموم شدن آب شهر، آفت زدايى كند و آب سالم براى مردم فراهم آورد؛ وظيفه دارد در صورت مسموميت يا آلودگى فضاى فكرى جامعه و شيوع عقايد گمراه كننده، در جهت سالم سازى آن بكوشد. «4»
از طرف ديگر نمى‏توان از منظر حقوق بشر، بر اين مسئله خرده گرفت؛ چرا كه‏
__________________________________________________
(1).
( .sthgiR namuH fo .ceD lasrevinU /3 /21 .trA )... tnemnrevog fo ytirohtua eht fo sisab eht eb llahs elpoep eht fo lliw ehT
(2).
.146 .p ,1996 ,ynapmoC gnihsilbuP htrowsdaW :A .S .U ;yhposoLihp LageL ot noitcudortnI nA ,wal tuobA gniugrA ;werdnA namtlA
(3). ماده 18 اعلاميه جهانى حقوق بشر.
(4). هفته نامه پرتو، 2/ 10/ 81. (سخنرانى آيةاللّه مصباح يزدى)
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 312
حقوق طبيعى انسان‏ها، مربوط به حوزه مناسبات انسانى است؛ يعنى، اين حقوق بيانگر رابطه انسان‏ها با يكديگر است كه نسبت به هم تعدّى نكنند. اما اگر شخصى در برابر خدا و دين خدا، ستيزه‏گرى كند، خداوند حق دارد حيات بخشيده به چنين شخصى را سلب كند. از اين رو حكم ارتداد در حوزه مناسبات انسانى، قرار نمى‏گيرد تا نقض حقوق بشر به شمار آيد؛ بلكه از حقوق و حدود الهى است.
سه. فرق دين‏گرايى و دين‏گريزى‏
آزادى در پذيرش دينِ حق، مستلزم آزادى در وانهادن آن نيست. بنابراين اگر گفته شود: «كسى كه حق دارد دينى را اختيار كند، چرا حق ندارد دينى را وانهد؟» پاسخ روشنى دارد؛ يعنى:
3- 1. اگر مقصود از وانهادن دين، فرونهادن دين منسوخ و باطل و گرايش به دين حق است؛ چنين حق، بلكه تكليفى وجود دارد و منع از آن به هيچ روى جايز نيست.
3- 2. اگر مقصود اين است كه پذيرش دين حق و وانهادن آن، يكسان است و آدمى در برابر هر دو حق مساوى دارد، سخنى گزاف و باطل است. در اين گمانه، حقيقت‏پذيرى و باطل گرايى يكسان انگاشته شده و تكليف انسان در پيشگاه خداوند به باد فراموشى سپرده شده است.
واقع آن است كه پذيرش دين حق، رهرَوى به سوى حقيقت و هدايت و سعادت جاودان است و وجود چنين حق يا تكليفى، بسيار معقول و مورد تأكيد دين است. اما گريز از اسلام، ره سپردن به سوى تباهى و ضلالت است و جز زيان و خسران، ثمرى در پى ندارد. از اين رو منع از آن كاملًا خردپذير و منطقى است. بلى اگر كسى بر اثر شبهه اعتقادى و گمان برترى دين ديگر، منحرف شود. مسئله صورت ديگرى دارد و بر اساس برخى از فتاوا از شمول حكم ارتداد خارج شده و به او فرصت مطالعه و تحقيق بيشتر داده مى‏شود. «1»
__________________________________________________
(1). جهت آگاهى بيشتر نگا: محمد حسن، قدردان قراملكى، كلام فلسفى، صص 514- 513.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 313
افزون بر آن از منظر حقوقى، كسى كه آزادانه و با شعور و آگاهى- آن چنان كه اسلام خواسته است- اين دين را مى‏پذيرد و بر همه جوانب آن گردن نهاده و ملتزم مى‏شود؛ تعهّدى در برابر اسلام سپرده كه پيش از مسلمان شدن، چنين تعهدى نداشته است. بنابراين همان طور كه اجراى ديگر حدود اسلامى پس از مسلمان شدن، مغاير با آزادى مذهبى نيست و نمى‏توان خرده گرفت كه «پيش از اسلام روزه خوارى علنى جايز بود و حد نداشت، پس چرا پس از آن چنين محدوديت‏هايى پديد آمد»؛ در مورد حكم ارتداد نيز همين مسئله جارى است. «1»
راز سخت‏گيرى‏
1. مصلحت شخصى مرتد و جامعه‏
احكام اسلامى همه بر اساس مصالح واقعى انسان‏ها است. انسان نيز موجودى دو بعدى، جاودان و پس از اين جهان داراى حيات جاويد اخروى است. بنابراين آنچه انسان را از سعادت ابدى باز دارد، موجب خسران او است و آنچه او را از عذاب و رنج ابد رها سازد و نيك فرجامى او را موجب شود، خير برين است. انسان مرتدى كه از راه خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله گريخته و يا با دين خدا به عناد برخيزد و چه بسا موجب گمراهى ديگران نيز بشود؛ هر لحظه از عمر خويش را در جهت شقاوت و تيره بختى افزون تر، سپرى و رنج و عذاب بيشترى را براى خود ذخيره مى‏كند.
بنابراين دوام حيات چنين عنصرى هم براى خودش زيان بار است و هم براى جامعه.
مجازات اسلامى نيز از سويى نقش بازدارنده براى برخى ايفا مى‏كند تا در پى چنين سرنوشت شومى برنيايند؛ و از طرف ديگر، چنانچه كسى بدين سو روى آورد هم خود از شقاوت افزون‏تر رهايى مى‏يابد و هم جامعه از گزند او مصون خواهد شد.
__________________________________________________
(1). جهت آگاهى بيشتر نگا: عيسى، ولايتى، ارتداد، (تهران: نشر نى، چاپ اول 1380)، ص 255.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 314
2. حفظ كيان دينى‏
پاسدارى از كيان اسلام و ايمان اسلامى، از چند سو مى‏تواند در مجازات ارتداد نقش‏آفرين باشد؛ از جمله:
2- 1. بازدارى از تحقير دين؛ دين اسلام بر شرف و حيثيت انسان‏ها، تأكيد به سزايى دارد و تحقير انسان‏ها را بر نمى‏تابد. مكتبى كه چنين مرامى دارد، بدون شك اجازه نخواهد داد كه دين خدا و تنها راه سعادت انسان، دستخوش تحقير شده و اقتدار و عزت خود را از دست بدهد. از ديگر سو ناضابطه‏مندى ورود و خروج افراد به يك مكتب، در تحقير آن مؤثر است و اگر به طور حساب شده و بر اساس برنامه‏ريزى‏هاى دشمنان، به عنوان حربه‏اى كارى انجام شود، آثار تخريبى فراوانى نيز در پى دارد. از اين رو آيين سعادت بخش اسلام، هرگز در ورود به اسلام جبر و اكراه روا نداشته و همگان را به بررسى خردمندانه فرا مى‏خواند تا با شناخت ژرف و عميق به آن بگروند. اما پس از آن، برون رفت از اسلام را ممنوع و مشمول مجازات قرار مى‏دهد تا بدين وسيله، آيين حق دست خوش تحقير از سوى هوس مداران و دنياپرستان قرار نگيرد. «1»
2- 2. نبرد با جنگ تضعيف عقايد؛ قرآن مجيد از گروهى ياد مى‏كند كه پيوسته در پى تضعيف اسلام و ايجاد تزلزل در ايمان دينى جامعه نوپاى اسلامى بودند. يكى از راه‏هايى كه آنان براى بدبين كردن مردم به اسلام در پيش گرفتند، تظاهر به مسلمان بودن و پس از آن بازگشت از اسلام بود. اهل كتاب اصلى‏ترين صحنه گردانان اين جريان بودند. خداوند از اين نقشه پليد پرده برداشته، مى‏فرمايد: «دسته‏اى از اهل كتاب گفتند: اول روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده ايمان بياوريد و در آخر روز انكارش كنيد، تا مگر از اعتقاد خويش برگردند». «2»
در شأن نزول آيه مذكور آمده است: «عده‏اى از عالمان يهود، با يكديگر تبانى‏
__________________________________________________
(1). جهت آگاهى بيشتر نگا: همان، صص 248- 249.
(2). سوره آل عمران، آيه 72: «وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ».
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 315
كردند كه صبحگاهان تظاهر به اسلام نمايند و در آخر روز از اسلام برگشته و وانمود كنند كه ما صفات محمد صلى الله عليه و آله را از نزديك مشاهده كرديم؛ ولى آنچه در تورات و بيانات علماى خود شنيده بوديم، با اين صفات منطبق نبوده است. اين عمل باعث خواهد شد كه مردم نسبت به دين اسلام ترديد كرده، بگويند: وقتى اهل كتاب- كه از ما آگاه‏ترند- چنين برداشتى از اسلام و پيامبر دارند، پس اسلام دين الهى نيست». «1»
3. پاسدارى از نظام اسلامى‏
مجازات مرتد با مسئله حفظ جامعه و نظام اسلامى، پيوندى وثيق و چند جانبه دارد. پاره‏اى از وجوه اين مسئله عبارت است از:
3- 1. حيثيت نظام اسلامى؛ آية اللّه خامنه‏اى در اين باره مى‏گويد: «علت خشم الهى بر مرتدين و كسانى كه از دين خارج شده‏اند، اين است كه اينها زندگى و عشرت دنيوى و هواى نفسانى را بر خواست معنوى و قلبى و فطرت انسانى خود و آخرت ترجيح داده‏اند. بنابراين مسئله فقط عوض شدن اعتقاد نبوده است. مسئله اين بوده كه كسانى به خاطر جاذبه‏اى مادى و تأمين هواهاى نفسانى، حاضر شده‏اند به حيثيت نظام اسلامى لطمه بزنند و به آن پشت كرده، ايمان اسلامى را رها كنند. اين مقوله ديگرى است و سخت‏گيرى اسلام در رابطه با اين مقوله است». «2»
3- 2. پيوستگى امت؛ از مارسل بوازار- استاد حقوق دانشگاه ژنو- نقل شده است:
«علت سخت‏گيرى اسلام درباره مرتد، شايد بدان جهت باشد كه در نظام حكومتى و سيستم ادارى جوامع اسلامى، ايمان به خدا صرفاً جنبه اعتقادى و درون قلبى ندارد؛ بلكه جزو بندهاى «پيوستگى امت» و پايه‏هاى حكومت است؛ به طورى كه با فقدان آن، قوام و دوام جامعه اسلامى متلاشى مى‏شود و مانند قتل نفس يا فتنه و فساد است كه نمى‏تواند قابل تحمل باشد». «3»
__________________________________________________
(1). طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 2، ذيل آيه مذكور، ص 774.
(2). سيدعلى، خامنه‏اى، آزادى از نظر اسلام و غرب، انديشه حوزه (مجله)، سال 4، شماره 2 ص 39.
(3). مهدى، بازرگان، ديندارى و آزادى، ص 135، ق، عيسى، ولايتى، ارتداد در اسلام، ص 250.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 316
3- 3. مقابله با نفوذ به قصد براندازى؛ جواز ارتداد، راه نفوذ دشمنان به اردوگاه اسلام و آگاهى يافتن از اسرار مسلمانان را باز خواهد گذاشت. لاجرم دشمنان اسلام خواهند توانست با اظهار اسلام به اردوگاه مسلمين مراجعه كرده و پس از دست يابى به مقاصد شوم خويش، از آنجا خارج گردند. خداوند از همداستانى اين گروه با كافران چنين پرده برمى‏دارد: «شيطان اعمال كسانى را كه پس از آشكار شدن راه هدايت، مرتد شده‏اند در نظرشان بياراست و در گمراهى نگاهشان داشت و اين بدان سبب است كه آن گروه كه آيات خدا را ناخوش داشتند، مى‏گفتند: ما در پاره‏اى از كارها فرمانبر شما هستيم و خدا از رازشان آگاه است». «1»
«عبد القادر عودة» به ارتداد از اين زاويه مى‏نگرد كه تهديدى براى حكومت اسلامى است و آن را در معرض فروپاشى قرار مى‏دهد: «در همه نظام‏هاى سياسى، اقدام براى «براندازى» جرم است و چون در نظام سياسى اسلام، عقيده دينى، پايه و اساس آن را تشكيل مى‏دهد. از اين رو «ارتداد» اقدام براى براندازى تلقى مى‏شود.
در حقيقت، همه نظام‏هاى حقوقى (و از آن جمله اسلام)، اتفاق نظر دارند كه براندازى، اقدامى مجرمانه و قابل تعقيب و مجازات است و آنچه بين اسلام و قوانين امروزى تفاوت مى‏كند، تحليلشان از موضوع ارتداد است كه از نظر فقه اسلامى، مصداق براندازى شمرده مى‏شود؛ زيرا مكتب، زيربناى نظام اسلامى است و براى پاسدارى از «كيان نظام» به ناچار بايد جلوى ارتداد را گرفت. اما در نظام‏هاى سياسى ديگر، چون دين نقشى در نظام اجتماعى ندارد و دولت صرفاً بر مبناى قوانين بشرى شكل مى‏گيرد، لذا تغيير عقيده دينى، براندازى به حساب نيامده و منع قانونى ندارد.
البته در آن نظام‏ها نيز نسبت به تفكرى كه اساس نظم اجتماعى مقبول را مورد تهديد قرار مى‏دهد، چنين حساسيتى وجود دارد و با آن برخورد مى‏شود». «2»
__________________________________________________
(1). محمد (47)، آيات 25 و 26: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ* ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ».
(2). عبدالقادر، عودة، التشريع الجنائى الاسلامى، ج 1، ص 536 و 631؛ نيز: عيسى، ولايتى، ارتداد، صص 252- 251.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 317
4. بازدارى از انتخاب كوركورانه‏
دين مبين اسلام پاسدار آزادى مذهبى است و با شعار «لا إِكْراهَ فِى الدِّينِ»، از هر گونه تحميل و اجبار در عقيده منع مى‏كند. اسلام دعوت خود را مبتنى بر بينش و تعقل ساخته و از دين‏گرايى كوركورانه و تقليدى محض نكوهش مى‏كند. قرآن مجيد مى‏فرمايد: «بشارت ده بندگانم را، آن كسانى كه به سخنان گوش فرا مى‏دارند و برترين آنها را بر مى‏گزينند». «1» بنابراين، اسلام پيش از آنكه كسى را به عنوان پيرو بپذيرد؛ به او هشدار مى‏دهد چشم و گوش خود را باز كند و درباره آيينى كه مى‏خواهد بپذيرد، آزادانه بينديشد. چنانچه از لحاظ عمق و استدلال، روحش را قانع ساخت- كه به يقين قانع مى‏سازد- در شمار پيروانش در آيد؛ و گرنه حق دارد هر چه بيشتر درباره‏اش تحقيق و بررسى كند. خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى‏دهد: «اگر يكى از مشركان به تو پناهنده شد، به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود. آن گاه او را به امانگاهش برسان؛ اين به جهت آن است كه آنان مردمى ناآگاهند». «2»
در پى اين فرمان، فردى به نام «صفوان» خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شرفياب گرديد و از آن حضرت خواست اجازه دهد تا دو ماه در مكه بماند و درباره اسلام تحقيق كند؛ شايد حقيقت و درستى آن، برايش روشن گردد و در زمره پيروانش درآيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من، به جاى دو ماه، چهار ماه به تو مهلت و امان مى‏دهم. «3»
در كنار دعوت آگاهانه و انتخابگرانه، اسلام هشدار مى‏دهد كه هرگاه حقانيت اسلام را به خوبى شناخته و مسلمان شديد، ديگر نمى‏توانيد از آن باز گرديد! اين سختگيرى، سبب مى‏شود كه مردم، دين را امرى ساده و تشريفاتى ندانند و در پذيرش و انتخاب آن بيشتر دقت كنند. همچنين راه سودجويى را بر مغرضان و دشمنان كينه توز اسلام مى‏بندد تا نتوانند از اين راه، آيين ميليون‏ها مسلمان را بازيچه اميال شوم خود، قرار دهند و در انظار عمومى، آن را بى‏اعتبار سازند. به عبارت ديگر
__________________________________________________
(1). زمر (29)، آيه 18.
(2). توبه (9)، آيه 6.
(3). اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج 3، ص 22، (مصر: دارالشعب).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 318
زمينه استفاده بهينه از آزادى مذهبى و فضاى سالم براى بهره بردارى شايسته از آن فراهم مى‏شود.
تفاوت حقوق زن و مرد
پرسش 61. علت تفاوت حقوق زن و مرد- از جمله در مسئله ارث و حق طلاق- چيست؟
زن و مرد، در بسيارى از احكام و حقوق، همانند هستند و تنها در برخى از مقررات شرعى- اعم از احكام و حقوق- متفاوت مى‏باشند. براى يافتن چرايى اين تفاوت، بايد به ملاك‏هاى جعل يك حكم و يا وضع يك قانون، توجه داشت تا روشن شود كه چه مصلحت و غرضى بر اين كار مترتب بوده است؟!
با مفروض گرفتن اين حكم عقلى- كه در موارد مشابه و همانند، بايد حكم، واحد و مشترك باشد و در موارد و شرايط نامساوى، احكام مختلف به تناسب همان شرايط جعل شود- در چند قسمت به پاسخ اين پرسش مى‏پردازيم:
يك. ويژگى‏هاى قانون و قانون‏گذار شايسته‏
قانون شايسته، قانونى است كه مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى باشد و اين متوقف بر شناخت كامل تمام ابعاد جسمى و روحى، نيازها، غريزه‏ها، استعدادها، كمال لايق انسانى و راه رسيدن به آن است؛ حال آنكه روز به روز، با پيشرفت علم و تأملات فكرى، جهل بشر بيشتر آشكار مى‏گردد و لذا قوانين بشرى، همواره دست‏خوش تغيير و تحول است. ويليام جيمز، معلومات انسان را در مقابل مجهولاتش، مانند قطره در برابر دريا مى‏دانست و انيشتين تصريح مى‏كرد كه: «انسان هنوز نتوانسته افسانه سرّ بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه تاكنون از كتاب طبيعت خوانده، تازه به اصول زبان، آشنا شده است و در مقابل مجلّداتى كه خوانده و فهميده، هنوز از حل و كشف كامل اين معما، خيلى دور است؛ تازه آيا چنين حلى‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 319
براى او وجود داشته باشد يا نه؟» «1»
بنابراين عقل به سه دليل، حكم مى‏كند كه تدبير زندگى اجتماعى و دنيوى، بايد مبتنى بر وحى باشد:
1. انسان به صورت فردى يا جمعى، حتى «خود» را به طور كامل نمى‏شناسد و در انسان‏شناسى و جهان‏شناسى، ناشناخته‏هاى بسيار دارد.
2. انسان در وضع قوانين، نمى‏تواند به طور كامل عارى از خودخواهى باشد؛ از اين رو صلاحيت تام اخلاقى براى اين كار ندارد.
3. آفت غفلت، خطا و نسيان را در انسان نمى‏توان ناديده گرفت. به عنوان مثال در ميان متفكران و انديشمندان بشرى، هيچ تعريف مورد اتفاق و شناخت كاملى از عدالت وجود ندارد و چه بسا انسان، خلاف عدالت را به جاى آن در حوزه مناسبات انسانى به كار گيرد.
دو. اشتراك تكوينى و تشريعى زن و مرد
اسلام بر خلاف آنچه در تاريخ و فرهنگ قرن‏هاى پيشين غرب و شرق گذشته است، زن و مرد را در بسيارى از امور تكوينى و تشريعى، يكسان دانسته است. چند نمونه از اين موارد، عبارت است از:
2- 1. تساوى در ماهيت انسانى و لوازم آن «2»،
2- 2. تساوى در راه تكامل انسانى و قرب به خدا و عبوديت «3»،
2- 3. تساوى در امكان انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان «4»،
__________________________________________________
(1). زين‏العابدين، قربانى، اسلام و حقوق بشر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، 1375)، ص 28 و 29.
(2). ر. ك: نساء (4)، آيه 1؛ شورى (42)، آيه 11؛ حجرات (49)، آيه 13؛ اعراف (7)، آيه 189 و ...).
(3). ر. ك: نساء (4)، آيه 124؛ نحل (16)، آيه 97؛ توبه (9)، آيه 72؛ احزاب (33)، آيه 35.
(4). ر. ك: توبه (9)، آيه 67 و 68؛ نور (24)، آيه 26؛ آل عمران (3)، آيه 43 و ....
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 320
2- 4. اشتراك در بيشتر تكاليف و مسئوليت‏ها «1»،
2- 5. استقلال اجتماعى، سياسى و اعتقادى زنان و حق مشاركت «2»،
2- 6. استقلال اقتصادى زنان «3» (حال آنكه غرب تا چند دهه پيش زن را مالك هيچ چيز نمى‏دانست)،
2- 7. برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظير پدران «4»؛ بلكه حق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسئوليت‏هايش بيشتر است.
سه. تفاوت‏هاى ساختارى زن و مرد
زن و مرد، در عين اشتراك در انسانيت، اختلافاتى نيز با يكديگر دارند. بررسى جزئيات اين مسئله و گستره آن، سابقه‏اى حداقل 2400 ساله دارد. افلاطون با اعتراف به ناتوان‏تر بودن نيروهاى جسمى، روحى و عقلى زنان، اين تفاوت‏ها را كمّى دانسته و مدّعى بود كه زنان و مردان، داراى استعدادهاى مشابهى هستند و زنان مى‏توانند همان وظايفى را عهده‏دار شوند كه مردان عهده‏دار مى‏شوند و از همان اختياراتى بهره‏مند گردند كه مردان بهره‏مند مى‏گردند. بر خلاف وى، شاگردش ارسطو معتقد بود: نوع استعدادهاى زن و مرد، متفاوت است و وظايفى كه قانون خلقت، بر عهده هر يك از آنها گذاشته و حقوقى كه براى آنان خواسته است، در قسمت‏هاى زيادى با هم تفاوت اصولى دارد. «5»
پروفسور «ريك»- روان‏شناس مشهور آمريكايى- مى‏گويد: «دنياى مرد، با دنياى زن به كلّى فرق مى‏كند. اگر زن نمى‏تواند مانند مرد فكر يا عمل كند، از اين رو است ...
زن و مرد جسم‏هاى متفاوت دارند. علاوه بر اين احساس اين دو موجود، هيچ وقت‏
__________________________________________________
(1). ر. ك: بقره (2)، آيه 183؛ نور (24)، آيات 2، 31، 32؛ مائده (5)، آيه 38 و ....
(2). ر. ك: ممتحنه (60)، آيات 10، 12 و ....
(3). ر. ك: نساء (4)، آيه 33.
(4). ر. ك: عنكبوت (29)، آيه 8؛ اسراء (17)، آيه 23 و 24؛ بقره (2)، آيه 83؛ مريم (19)، آيه 14؛ انعام (6)، آيه 151؛ نساء (4)، آيه 36؛ لقمان (31)، آيه 14 و 15؛ احقاف (46)، آيه 15.
(5). مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 170- 172.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 321
مثل هم نبوده و هيچ‏گاه يك جور در مقابل حوادث و اتفاقات، عكس‏العمل نشان نمى‏دهند. زن و مرد بنا به مقتضيات جنسى خود، به طور متفاوت عمل مى‏كنند و درست مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حركت مى‏كنند. آن دو مى‏توانند همديگر را بفهمند و مكمّل يكديگر باشند؛ ولى هيچ گاه يكى نمى‏شوند و به همين دليل زن و مرد مى‏توانند با هم زندگى كنند، عاشق يكديگر شوند و از صفات و اخلاق يكديگر خسته و ناراحت نشوند ...». «1»
خانم «كليودالسون» مى‏گويد: «به عنوان يك زن روان‏شناس، بزرگ‏ترين علاقه‏ام، مطالعه روحيه مردها است. چندى پيش به من مأموريت داده شد كه تحقيقاتى درباره عوامل روانى زن و مرد به عمل آورم. به اين نتيجه رسيده‏ام ... خانم‏ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار ديده شده كه خانم‏ها، از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابرى مى‏كنند؛ بلكه گاهى در اين زمينه از آنها برترند. نقطه ضعف خانم‏ها، «2» فقط احساسات شديد آنان است.
مردان هميشه عملى‏تر فكر مى‏كنند، بهتر قضاوت مى‏نمايند، سازمان دهنده بهترى هستند و بهتر هدايت مى‏كنند. پس برترى روحى مردان بر زنان، «برترى» به عنوان يك امتياز ارزشى، به تفاوت‏هاى جسمى و روحى و كاركردهاى اختصاصى زن و مرد بستگى ندارد؛ بلكه بر اساس ايمان و عمل- كه جامع آنها تقوا است- مشخص مى‏شود. اين چيزى است كه طراح آن طبيعت است، هر قدر هم خانم‏ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند، بى‏فايده خواهد بود. آنان به علّت اينكه حسّاس‏تر از آقايان هستند، بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به نظارت آقايان در زندگى‏شان احتياج دارند ... كارهايى كه به تفكر مداوم احتياج دارد، زن را كسل و خسته مى‏كند ...». «3»
__________________________________________________
(1). همان (به نقل از مجله زن روز شماره 90، ص 178- 176).
(2). به نظر ما اين نقطه ضعف زنان نيست؛ بلكه هدف خلقت اين تفاوتها را ضرورى ساخته است. دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب» مى‏گويد: اگر زنان بخواهند مادر باشند بايد احساساتى و عاطفى باشند. و لازمه بقاء نسل آدمى، وجود مادر و روابط جنسى زن و مرد و كاركردهاى اختصاصى آنان است. ر. ك: قطب محمد؛ شبهات حول الاسلام، صص 115- 112.
(3). نظام حقوق زن در اسلام، ص 183 و 184 (به نقل از: مجله زن روز، شماره 101).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 322
اتوكلاين برگ- با صحه گذاشتن بر تفاوت‏هاى جسمى و روحى و علايق زن و مرد بر اساس داده‏هاى روان‏شناسى- مى‏نويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه و اشيا و اعمال ذوقى علاقه نشان مى‏دهند و بيشتر مشاغلى را مى‏پرستند كه نيازى به جابه‏جا شدن در آنها نباشد و يا كارهايى را دوست مى‏دارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد؛ مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا و ...
آنان عموماً احساساتى‏تر از مردان هستند ...». «1»
دكتر «الكسيس كارل» با عميق شمردن اختلافات آفرينش زن و مرد، مى‏گويد:
«به علت عدم توجّه به اين نكته اصلى و مهم است كه طرفداران نهضت زن، فكر مى‏كنند هر دو جنس مى‏توانند يك قسم تعليم و تربيت يابند و مشاغل، اختيارات و مسئوليت‏هاى يكسانى به عهده گيرند ... زنان بايد به بسط موهبت‏هاى طبيعى خود در جهت و سرشت خاص خويش، بدون تقليد كوركورانه از مردان بكوشند. وظيفه ايشان در راه تكامل بشريت، خيلى بزرگ‏تر از مردان است و نبايستى آن را سرسرى بگيرند و رها سازند ...». «2»
چهار. ملاك تفاوت‏هاى تشريعى‏
تفاوت‏هاى تكوينى زن و مرد، ريشه در خلقت و آفرينش بشر دارد؛ نه تعليمات فرهنگى. حال اين اختلافات با چه ملاكى، منشأ برخى تفاوت‏هاى اجتماعى و حقوقى مى‏شود؟ اگر قانونگذار بخواهد در مقام وضع قانون، همه اختلافات را در نظر بگيرد، كارى غير عملى و ناممكن است و اگر بخواهد به هر گونه تفاوت و اختلاف بى‏توجه باشد، خلاف ضرورت تشريع و تقنين است و مصالح جامعه به طور كامل تأمين نمى‏شود؛ زيرا تشريع بايد مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس‏الامرى باشد و قواعد و مقررات حقوقى، اعتبارىِ صرف نيستند.
__________________________________________________
(1). اتوكلاين، برگ، روان‏شناسى اجتماعى، ج 1، ص 313.
(2). ر. ك: نظام حقوق زن در اسلام، صص 161- 133.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 323
پس آن دسته از اختلافات و تفاوت‏هاى تكوينى كه موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس الامرى گردد، منشأ تفاوت در حقوق و تكاليف مى‏شود و اين امر به حكم «ضرورت بالقياس» است؛ يعنى، اگر احكام و تكاليف اجتماعى، متناسب با واقعيت‏ها باشد با رعايت آن، سعادت فرد و جامعه حاصل مى‏شود و چون رستگارى اين دو مطلوب است، پس بايد احكام، حقوق و تكاليف، مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى بوده و كاملًا رعايت گردد. تفاوت‏هايى مايه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعى است كه داراى سه ويژگى ذيل باشد:
3- 1. دوام و ثبات از آغاز تا پايان عمر انسان، به مقتضاى خصلت دائمى بودن قانون.
3- 2. عموميت آن در قشر وسيعى از مردم، به مقتضاى خصلت كلّى بودن قانون.
توضيح اينكه قانون، براى نوع يا غالب افراد جامعه وضع مى‏شود، نه افرادى انگشت شمار. اصولًا قانون‏گذارى براى يكايك افراد، به طور جداگانه ممكن نيست.
البته در مقام عمل و اجراى قانون، در حد امكان بايد شرايط، اوضاع و احوال افراد در نظر گرفته شود. شايد بسيارى از تفاوت‏هاى تكوينى- كه روان‏شناسان يا فيزيولوژيست‏ها و ... بر شمرده‏اند- به طور كامل در بين تمام زنان و مردان شايع نباشد؛ لكن نوعاً چنين است كه زنان، احساساتى‏ترند و چنان كه گذشت، معمولًا قانون براى نوع افراد وضع مى‏شود.
3- 3. اختلاف مؤثر در كمّ و كيف و مشاركتى باشد كه براى برآوردن نيازهاى جامعه، ضرورى است. براى مثال صرف رنگ پوست سياه و يا سفيد، تأثيرى در بازده كار ندارد و اگر تعيين دستمزدها صرفاً بر اساس بازده باشد، نمى‏توان در تعيين دستمزد بين كارگر سياه و سفيد فرق گذاشت؛ لكن چون لازمه رهبرى و يا سرپرستى، مديريت و برخوردارى از تعقّل بيشتر است و يا لازمه حضانت، برخوردارى از پشتوانه مالى است و اين امور نوعاً با مسئوليت مردان سازگارى دارد، قانون گذار اين تكليف را بر عهده آنان گذاشته است. به عنوان نمونه دختران در سنين خردسالى نياز بيشترى به عاطفه و سرپرستى محبت‏آميز و شيرخوردن دارند؛
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 324
از اين رو حضانت طفل در اين سنين بر عهده مادر نهاده شده است. امّا در سنين بالاتر- كه استقلال كودك، افزايش يافته و محتاج به تأمين اقتصادى بيشترى است- مسئوليت حضانت بر دوش پدر مى‏افتد.
از آنجا كه تفصيل و جزئيات تفاوت‏هاى تكوينى و طبيعى زن و مرد و حدود تأثير هر يك را نمى‏توان به طور كامل و با دقّت كافى در حوزه درك خود دريافت؛ از اين رو بايد به وحى مراجعه كرد.
از طرف ديگر بيشتر تبيين‏ها در توجيه سرّ تفاوت احكام زن و مرد- با استفاده از داده‏هاى مختلف علوم عقلى، روان‏شناسى و فيزيولوژى و آناتومى- از باب حكمت است، نه علّت. به عنوان مثال حكم حجاب زنان، بر اساس اين كشف روان‏شناختى تبيين شده است كه: «آستانه حسّ لمس و درد زنان از زمان تولد، پايين‏تر از مردان است؛ يعنى، زنان به درد، حساس‏تراند. در عوض مردان، بينايى بهترى دارند. مردان بالغ به محرّك‏هاى بينايى شهوانى و زنان به محرّك‏هاى لمسى، حسّاسيت بيشترى دارند. اين تفاوت حساسيّت، از همان اوايل و تحت تأثير «اندروژن‏ها» شكل مى‏گيرد. اصطلاح «چشم چرانى»- كه براى اين ويژگى مردان به كار مى‏رود- زاييده حسّاسيت مردان نسبت به محرّك‏هاى بينايى شهوانى است ...». «1»
اينك در پرتو آنچه گفته شد چند مورد از تفاوت‏هاى حقوقى زن و مرد، تبيين و بررسى مى‏شود:
يك. حق طلاق‏
دليل اينكه حق طلاق به مرد داده شده، اين است كه زندگى جمعى نياز به مدير دارد. اسلام نيز كسى را كه كمتر در مقابل عواطف و احساسات، تحت تأثير قرار مى‏گيرد و از نظر مديريت جمعى قوى‏تر است، به عنوان مسئول اداره زندگى مشترك معرفى و هزينه اداره اين زندگى را بر او واجب كرده است. تصميم‏گيرى در مورد
__________________________________________________
(1). غلامعلى، حداد عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، (تهران: سروش، 1376)، ص 63.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 325
انحلال آن را نيز در مرحله نخست به او سپرده است. مسئله طلاق و جدايى به چند صورت قابل تصور است:
1. حق طلاق منحصراً در دست مرد باشد.
2. حق طلاق منحصراً در دست زن باشد.
3. زن و مرد هر يك به طور استقلالى و در عرض يكديگر، اين حق را دارا باشند.
4. اين حق به دست هر دو به صورت اشتراكى (با توافق طرفين) باشد.
5. حق طلاقى وجود نداشته باشد.
6. حق طلاق در ابتدا به دست مرد باشد؛ ولى براى زن نيز در موارد لزوم سازوكارهاى مناسبى مشخص شده باشد.
فرض نخست براى زن بن‏بست‏آفرين است و در مواردى كه نياز جدى به طلاق دارد، از اين مسئله محروم مى‏شود.
فرض دوم با توجه به احساسات شديد و هيجانى خانم‏ها، علاوه بر اينكه آمار طلاق را در موارد غيرضرورى بالا مى‏برد (زيرا از نظر آمار غالباً خانم‏ها تقاضاى طلاق را دارند)، باعث سستى كانون خانواده مى‏شود، چرا كه موجب سلب اعتماد مرد از زن شده و محبت زن را در دل مرد كاهش مى‏دهد.
فرض سوم، آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و اين مسئله در بعضى از كشورهاى غربى تجربه شده است.
فرض چهارم نيز معقول نيست و منافات با حكمت جعل قانون طلاق دارد؛ زيرا ممكن است يك نفر خواستار طلاق و ديگرى طالب عدم آن باشد و در اين صورت سدى در برابر آن ايجاد مى‏شود. البته طلاق براساس توافق در اسلام پذيرفته شده است، اما آنچه مشكل آفرين است، انحصار تحقق طلاق براساس توافق است.
فرض پنجم صحيح نيست؛ چرا كه گاهى جدايى و گسستن اين رابطه، به صلاح طرفين است.
در نتيجه بهترين فرض صورت ششم است؛ زيرا از طرفى جلوى گسترش بى‏رويه طلاق را مى‏گيرد و از طرف ديگر مانع ضايع شدن حقوق خانم‏ها مى‏گردد. از
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 326
جمله سازوكارهاى پيش‏بينى شده در اين روش، طلاق وكالتى، طلاق قضايى و طلاق توافقى است. بنابراين چنين نيست كه راه به كلى براى زن بسته باشد.
دو. ديه و ارث‏
در اين باره برخى از موارد زير قابل توجه است:
2- 1. ديه، بهاى جان انسان نيست و نبايد قيمت و ارزش يك انسان تلقى شود؛ بلكه صرفاً جبران بخشى از خسارت‏هاى مادى است كه به شخص و اطرافيان او وارد مى‏شود. اگر قرار بود، ديه قيمت جان انسان‏ها باشد، مى‏بايست ديه عالم و جاهل، مؤمن و فاسق و انسان‏هاى كارآمد و مفيد به حال جامعه، با انسان‏هاى ناكارآمد، متفاوت باشد؛ در حالى كه چنين نيست.
2- 2. از آن جا كه نوعاً مرد متكفل اقتصاد و تأمين نفقه و هزينه امرار معاش خانواده است، از فقدان او خسارت‏هايى به مراتب بيشتر، به خانواده وارد مى‏شود.
از اين رو اسلام در مواردى، در جهت حمايت از خانواده و به نفع زن و فرزند، ديه مرد را دو برابر قرار داده است. در روايات و احكام فقه اسلامى نيز مقرر است كه ديه متعلّق به ورثه مقتول است، نه خود او. از اين رو ديه مرد مقتول، به زن و فرزندان او مى‏رسد، نه به خود مرد. پس اين حكم در راستاى حمايت از زن و فرزند است، نه شخص مقتول. چنان كه ديه زن مقتول، براى همسر و فرزندان او است و اين سهميه كمتر براى مرد (شوهر آن زن) و فرزندان وى در نظر گرفته شده است؛ چون آنان از طريق اين زن، نفقه دريافت نمى‏كردند و هزينه امرار معاش آنها با وى نبود. در مواردى هم كه زنان در تأمين معاش خانواده، ايفاى نقش مى‏كنند، باز هم وظيفه حقوقى و قانونى بر عهده ندارند و مرد در اين زمينه مسئول و پاسخ‏گو است؛ يعنى، قانون اسلامى، تنها مرد را مسئول معاش خانواده مى‏داند.
به عبارت ديگر اسلام در پى اين است كه فشار تأمين معاش خانواده، بر عهده زنان نباشد تا بدون دغدغه خاطر و تحمّل فشار روحى و جسمى از ناحيه كار و اشتغال (جز در موارد ضرورى)، به ايفاى نقش مهم مادرى و همسرى بپردازند و
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 327
كانون خانواده و جامعه را از آثار معنوى حضور خويش بهره‏مند سازند. بنابراين در نگاه اسلام، مرد خدمت‏گزار خانواده است و وظيفه تأمين هزينه آن را به عهده دارد.
2- 3. ديه و ارث زن در همه موارد كمتر از مرد نيست،؛ بلكه در مواردى كاملًا يكسان و در مواردى ارث زن بيش از مرد است؛ از جمله:
الف. ديه زن در كمتر از ثلث با مرد برابر است.
ب. ميراث پدر و مادر يا بستگان مادرى، بين زن و مرد يكسان است. همچنين در كلاله امّى (برادر يا خواهر مادرى)، طرف مادرى بر طرف پدرى مقدم مى‏شود و اگر زن نسبت به ميت نزديك‏تر از مرد باشد، چيزى به مرد نمى‏رسد.
2- 4. اگر در مواردى ارث و ديه زن كمتر از مرد است، اين مسئله مبتنى بر مصالحى در نظام خانوادگى و روابط زن و مرد است و نه تنها به نيكوترين وجهى جبران شده است؛ بلكه حقوق زن در چنين نظامى، بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزى است كه در «فمينيسم» غربى وجود دارد. توضيح اينكه:
الف. اسلام در شرايطى به زن، حق ارث بردن را داده كه او از اين حق محروم بود و نه تنها از مرد ارث نمى‏برد؛ بلكه خود همچون كالايى به ارث برده مى‏شد.
ب. اسلام به زن استقلال اقتصادى داد و او را در تصرف دارايى خود اختيار بخشيد.
ج. اسلام در هيچ شرايطى زن را موظف به تأمين نيازمندى‏هاى خود و خانواده قرار نداده است. بنابراين مى‏تواند دارايى‏هاى خود را در هر راه مشروعى صرف كند و در عين حال براى رفع نيازمندى‏هاى خود، تأمين جداگانه دارد؛ يعنى، نفقه او در هر حال بر عهده مرد است و اگر خودش نيز درآمد اقتصادى داشته باشد، مالك شخصى آن درآمدها است و موظّف نيست آنها را در جهت نيازمندى‏هاى خانواده و يا حتى نيازمندى‏هاى خود صرف كند. بنابراين شرايط جديد زندگى با احكام اسلام، هيچ تعارضى ندارد؛ زيرا اگر بسيارى از زنان در شرايط جديد فعاليت اقتصادى دارند، درآمد حاصل از آن را خودشان مالك مى‏شوند و ديه و ارث، امورى مازاد بر آن است.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 328
ه. اسلام در روابط خانوادگى، دو حق اقتصادى بر عهده مرد قرار داده است:
1. مهريه (حق تعيين ميزان مهريه نيز به دست خود زن است).
2. نفقه و تأمين مالى نيازمندى‏هاى زن در زندگى، آن هم متناسب با شئون وى.
اما در كشورهاى غربى و داراى نگرش فمينيستى چه مى‏گذرد؟ در آنجا:
الف. چيزى به نام حق نفقه وجود ندارد و زن مجبور است براى تأمين معاش خود، به تلاش و فعاليت بپردازد. در حالى كه در حقوق اسلامى، زن اگر كارى هم انجام دهد و درآمد بالايى نيز كسب كند، دارايى‏اش براى خودش محفوظ است و تأمين نيازمندى‏هاى او بر عهده مرد است.
ب. در جهان غرب، فرد مى‏تواند با وصيت خود، شخص واحدى را وارث تمام دارايى خود بگرداند و اندكى از آن را به زن ندهد. شگفت اينجا است كه در موارد گوناگونى ديده شده؛ ثروتمندان بزرگ، دارايى خود را طبق وصيت براى گربه يا سگ خود به ارث نهاده و تمام اعضاى خانواده را از آن محروم ساخته‏اند! در حالى كه در حقوق اسلامى، ميراث ميت بر اساس حكم معيّن الهى، تقسيم و توزيع مى‏شود و كسى نمى‏تواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد.
بنابراين اگر مشاهده مى‏شود كه در مواردى، ديه و يا ميراث زن نصف مرد است؛ بدين جهت است كه مرد بايد دارايى خود را به مصرف زن برساند (در حالى كه چنين وظيفه‏اى براى زن مقرر نشده است). علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى‏نويسد: «نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مرد و زن آن است كه در مرحله «تملّك»، مرد دو برابر زن، مالك مى‏شود؛ ولى در مرحله «مصرف»، هميشه زن دو برابر مرد بهره مى‏برد. زيرا زن، سهم و دارايى خود را براى خود نگه مى‏دارد؛ ولى مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمى از دارايى خود را صرف زن مى‏كند» «1». «2»
__________________________________________________
(1). الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 215.
(2). براى آگاهى بيشتر ر. ك:
الف. مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام؛
ب. عبداللّه، جوادى آملى، زن در آيينه جمال و جلال؛
پ. سيدعلى، كمالى، قرآن و مقام زن؛
ت. حسين، مهرپور، بررسى ميراث زوجه در حقوق اسلام و ايران؛
ث. صبحى محمصانى، قوانين فقه اسلامى، ج 1 ترجمه: جمال‏الدين جمالى محلاتى؛
ج. داود، الهامى، روشنفكر و روشنفكرنما؛
ح. ربانى خلخالى، زن از ديدگاه اسلام؛
خ. محمدرضا، زيبايى‏نژاد و محمدتقى، سبحانى، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 329
سرپرستى فرزندان‏
پرسش 62. چرا حضانت و سرپرستى اطفال به پدر واگذار مى‏شود؟ مگر مادر عاطفه ندارد؟
در پاسخ به اين پرسش توجه به چند نكته بايسته است:
يك. قانون‏گذارى‏
1- 1. در قانون‏گذارى به طور معمول، وضع غالب و نوع انسان‏ها ملاحظه مى‏گردد، نه موارد خاص و استثنايى. البته در صورت لزوم براى موارد استثنا نيز از طريق تبصره، قواعد جزئى‏ترى وضع مى‏گردد.
1- 2. قوانين و روبناهاى حقوقى به طور عمده، بايد در كل نظام حقوقى مورد توجه قرار گيرد. مسئله حضانت نيز جزئى از مجموعه حقوق مدنى اسلام است كه بدون توجّه به كل مجموعه، فلسفه آن روشن نخواهد شد.
1- 3. در مسئله حضانت، امورى چند مورد توجه است؛ از جمله: عواطف مادر، عواطف پدر، عواطف فرزند (با توجّه به روان‏شناسى دختر و پسر)، مسائل مربوط به آينده فرزند (مانند شيوه‏ها و مدل‏هاى الگوگيرى در زندگى)، مسائل تربيتى فرزند، حقوق اقتصادى و تأمين نيازهاى مادى فرزند، زندگى آينده پدر و مادر و ....
دو. حضانت در اسلام‏
اكنون بايد ديد آيين حيات‏بخش اسلام با اين مسائل چگونه برخورد نموده و چه راه حلى ارائه كرده است:
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 330
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 330
2- 1. اسلام تأمين كليه نيازمندى‏هاى مادى فرزند را بر عهده پدر قرار داده است.
بنابراين حتى در زمانى كه فرزند تحت حضانت مادر قرار دارد، پدر بايد كليه هزينه‏هاى لازم را تأمين كند. بنابراين مادر هيچ‏گونه تكليفى در اين زمينه ندارد.
2- 2. بر اساس فتاواى مشهور فقها، حضانت پسر تا دو سالگى و حضانت دختر تا هفت سالگى از آن مادر است.
2- 3. حضانت مادر نسبت به فرزند، به نحو «حق» است و از حقوق او به شمار مى‏آيد؛ ولى تأمين مخارج و حضانت پدر به نحو «تكليفى» است. از اين رو مادر هرگاه بخواهد مى‏تواند از عهده‏دارى امور فرزند شانه خالى كند؛ ولى مرد هرگز چنين حقى ندارد.
2- 4. زن و مرد، مى‏توانند در مورد حضانت فرزند خود، به گونه‏هاى ديگرى- كه دلخواه آنان و صلاح فرزند را تأمين كند- به توافق برسند.
2- 5. اگر مادر به دلايلى صلاحيت عهده‏دارى امور فرزند را نداشته باشد، امور وى به پدر واگذار خواهد شد. همچنين اگر پدر فاقد چنين صلاحيتى باشد، مادر مى‏تواند عهده دار حضانت شود. در صورت عدم پذيرش مادر و يا عدم صلاحيت هر دو، به حكم قاضى شخص ديگرى اين مسئوليت را به دوش خواهد گرفت.
در قانون مدنى، با توجه به مصلحت طفل، امكان سلب حضانت از كسى كه اصولًا بايد داراى اولويت باشد، پيش‏بينى شده است. ماده 1173 در اين باره مى‏گويد: «هرگاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقى پدر يا مادرى كه طفل تحت حضانت او است، صحت جسمانى يا تربيت اخلاقى طفل در معرض خطر باشد، محكمه مى‏تواند با تقاضاى اقرباى طفل يا به تقاضاى قيّم يا مدعى‏العموم، هر تصميمى را كه براى حضانت مقتضى بداند اتخاذ كند».
بنابراين دادگاه مى‏تواند با شرايط ياد شده، حضانت را از پدر يا مادر- كه حق تقدم دارد- گرفته، به ديگرى يا به شخص سوّم واگذار كند. براى مثال اگر مادر، فساد اخلاقى داشته باشد و يا پدر به مواد مخدر مبتلا شود- به نحوى كه سلامت جسمى يا روحى كودك به خطر افتد- دادگاه مى‏تواند حضانت را به شخص ديگرى واگذار كند.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 331
سه. حكمت احكام حضانت‏
3- 1. فرزند در نخستين دوران زندگى خويش، نياز شديدى به مهر مادر و مراقبت‏هاى ويژه او دارد؛ به گونه‏اى كه هيچ چيز، جايگزين عواطف و مراقبت‏هاى او در اين دوران نمى‏شود. مادر نيز دغدغه فوق‏العاده‏اى در اين باره دارد؛ بنابراين حكمت حضانت مادر در اين دوران كاملًا آشكار است.
3- 2. فرزند در دوران كودكى، به الگوگيرى پرداخته و به تدريج شخصيت‏اش شكل گرفته و سامان مى‏يابد. از طرف ديگر به طور طبيعى دختر بايد با رفتارهاى زنانه، مادرانه و عاطفى خو بگيرد و شخصيت‏پذيرى متناسب با جنسيت خود داشته باشد. از اين رو بهتر است مدت بيشترى با مادر زندگى كند تا شخصيت او، بر اساس الگوى جنسى مناسب خود پرورش يابد. در مقابل، پسر نيز بايد الگوى جنسى مناسب خود را يافته و متناسب با آن رشد كند. لازمه اين مسئله نيز آن است كه پسر، مدت بيشترى با پدر زندگى كند و هر چه زودتر به پدر ملحق شود.
3- 3. حق‏گونه بودن حضانت مادر و محدوديت نسبى دوران آن، موجب مى‏شود كه زن از آزادى، فراغت و شرايط كافى براى زندگى مجدد برخوردار شود. در حالى كه اگر حضانت فرزند براى زن تكليف‏آور و طولانى مدت باشد؛ چه بسا ديگر نتواند موفق به ازدواج مجدد گردد و شكست او در زندگى نخستين، به ناكامى هميشگى او مبدل شود؛ زيرا بسيارى از مردان مايل به حضور فرزند ديگرى در خانه خود نيستند.
اما زن از اين جهت مشكل چندانى ندارد و زنان بسيارى به جهت روحيات عاطفى، آماده پذيرش فرزندان مرد مى‏باشند.
قصاص قاتل زن‏
پرسش 63. چرا اگر مردى، زنى را به قتل رساند، اولياى مقتول بايد مازاد ديه را بپردازند تا بتوانند قاتل را قصاص كنند؟ آيا اين به معناى كم ارزش‏تر بودن زن نيست؟
در رابطه با اين پرسش توجه به چند امر بايسته است:
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 332
يكم. احكام مرتبط به حقوق زنان، بايد در كل نظام حقوق خانواده در اسلام مورد توجه قرار گيرد.
دوّم. در نگرش اسلامى نسبت به زن و حقوق خانواده چندين اصل اساسى وجود دارد كه عبارت است از:
2- 1. واقع نگرى و توجه به اشتراكات و تفاوت‏هاى وجودى زن و مرد و لوازم و بروندادهاى هر يك؛
2- 2. رعايت اعتدال و دورى از هرگونه افراط و تفريط و يك جانبه‏گرايى؛
2- 3. غايت انديشى، توجه به هدف نهايى خلقت انسان و تنظيم مناسبات انسانى (به گونه‏اى كه در ضمن تأمين منافع و مصالح دنيوى، انسان را از خير برين و كمال مطلوب و جاودان محروم نسازد)؛
2- 4. حفظ كرامت انسانى زن و مرد در صدر برنامه‏هاى اسلام است. بر اين اساس اسلام براى زن شخصيت والايى قائل است تا آنجا كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
الجنة تحت اقدام امهاتكم‏
«1»؛ «بهشت زير پاى مادران شما است». تجربه تاريخى نيز نشان مى‏دهد كه زنان، عامل بسيار مهمى در سعادت و انحطاط جامعه‏اند. آنان نه تنها مادران فرزندان ما كه از برجسته‏ترين عوامل تكوين شخصيت و سنگ بناى تربيت ما نيز مى‏باشند.
سوّم. بر اساس طرح شريعت اسلامى، رسالت مهم مادرى و تربيت جامعه در مهم‏ترين دوران، بر عهده مادران است. اين مسئله به طور طبيعى مستلزم حضور بيشتر بانوان در منزل است؛ لاجرم بايد هزينه آنان از راه ديگرى تأمين شود. از اين رو اسلام مرد را مكلف ساخته كه در خدمت همسر و فرزندان خود باشد و نيازها و وسايل امرار معاش آنان را تأمين كند. پس زن در خدمت نوع بشر و جامعه انسانى است و قوام جامعه انسانى و تربيت و پرورش آن، در دامن پر مهر زنان است و مردان بايد در خدمت آنان باشند.
__________________________________________________
(1). ابن حجر، العسقلانى، لسان الميزان، (بيروت: الاعلمى، الطبعة الثانية، 1390 م)، ج 6، ص 128.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 333
براى اينكه زن بتواند به رسالت خود عمل كند، مرد بايد نفقه و هزينه زندگى او را تأمين كند و به جهت اينكه اين موضوع بدون پشتوانه نماند، خداى متعال در برخى موارد، منابع درآمدى را براى مردان پيش بينى كرده كه بيش از منابع درآمد زنان است؛ يعنى، اسلام در عين حال كه به حفظ استقلال اقتصادى زنان حرمت نهاده است؛ تكاليفى را بر مردان مقرر فرموده كه به تناسب آن، حقوقى نيز لحاظ شده است.
در حقيقت، اين تأمين منبع و افزايش حقوق به نام مرد ولى به نفع زن و فرزند است؛ يعنى، اگر منبع مالى هزينه‏هايى كه مردان بايد بپردازند تأمين نگردد، بيش از همه اعضاى خانواده آسيب مى‏بينند.
4. حذف يك مرد، علاوه بر فقدان يك انسان، حذف ركن اساسى تأمين مالى و نيازمندى‏هاى خانواده نيز مى‏باشد و از اين جهت، همه اعضاى خانواده را دچار مشكل مى‏سازد.
5. اساساً ماهيت حكم ديه و قصاص، تنبيه و بازدارندگى است، نه جان بهاى انسان. بنابراين مرد يا زن، هر گاه مرتكب اين تخلف گردند، بايد مجازات شوند تا نظم عمومى جامعه و امنيت آن مخدوش نگردد. البته اين مجازات- در عين تنبيه مجرمان يا متخلفان- منجر به آسيب‏هايى در خانواده آنان مى‏گردد و قانون‏گذار در حد امكان، در صدد جبران اين خسارت بر آمده است. پس نبايد گمان شود كه حكم به پرداخت نصف ديه براى قصاص مرد قاتل، بدين جهت است كه زن از مرتبه انسانيت دورتر و يا خون او كمرنگ‏تر از خون مرد است!
اگر قرار است جان انسان قيمت گذارى شود، بايد به گفتار خداى متعال توجه كنيم كه: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً» «1»؛ «هر كس كسى را (خواه زن باشد يا مرد)- جز به قصاص قتل، يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه انسان‏ها را كشته است و هر كس كسى را (خواه زن باشد و يا مرد) زنده بدارد، چنان است كه گويى‏
__________________________________________________
(1). مائده (5)، آيه 32.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 334
تمام مردم را زنده داشته است».
بنابراين در نگاه قرآن، يك انسان بى‏گناه، مساوى با همه انسان‏ها است و قبح و زشتى قتل، نسبت به زن و مرد تفاوتى نمى‏كند؛ اما از جهت نظم عمومى و ايجاد امنيت و آسايش مردم، توجه به برخى امور جنبى نيز لازم است.
ديه به عنوان يك قانون، براى نوع افراد است و مردان غير از مسئوليت شخصى خود، نوعاً مسئوليت‏هاى اقتصادى خانواده را بر عهده دارند كه حذف آنان، خسارت‏هايى را متوجه خانواده مى‏گرداند و بايد در حد امكان جبران گردد.
6. پرداخت نصف ديه مرد قاتل از سوى اولياى زن مقتول، از حقوق بازماندگان قاتل است، نه از حقوق قاتل و به نفع مرد، تا دليلى بر برترى ارزش شخصيت مرد نسبت به زن به شمار آيد؛ چنان كه در احاديثى از امامان معصوم عليهم السلام آمده است:
ادوا نصف الديه الى اهل الرجل‏
«1»؛ «نصف ديه را به خانواده مرد [نه خود او] بدهيد».
7. بسيارى از مسائل حقوقى، لزوماً تابع ارزش معنوى انسان‏ها نيست. به عبارت ديگر هرگونه برابرى و نابرابرى ارزشى، دخالتى در برابرى و نابرابرى، يا همانندى و ناهمانندى حقوقى ندارد. چنان كه يك نفر عالم و دانشمند و يا يك انسان پارسا و با تقوا، ارزشى بيش از افراد جاهل و ناپارسا دارند؛ اما در مسائل حقوقى (مانند ديه، ارث و ...) با آنان برابر هستند. بنابراين نمى‏توان از ناهمانندى و هم شكل نبودن پاره‏اى از روبناهاى حقوقى زن و مرد، نتيجه گرفت كه در اسلام ارزش زن فروتر از مرد است.
فلسفه تعدد زوجات‏
پرسش 64. چرا در اسلام تعدد زوجات وجوددارد و چرا اين حق تنها براى مردان است؟
يك. پيشينه تعدد زوجات‏
__________________________________________________
(1). حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج، باب 33 از ابواب الديات ح 35205 و 35208.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 335
چند همسرى ريشه‏اى كهن در ميان جوامع مختلف بشرى و اديان پيش از اسلام دارد «1». ابتكار اسلام در اين باره، اين است كه آن را محدود ساخت و شرايط سنگينى از جهت اخلاقى، اقتصادى و ... بر آن حاكم كرد و بدون تحقّق آن شرايط، چند زنى را غيرمجاز اعلام نمود.
دو. چرايى چندهمسرى‏
در رابطه با چرايى چندزنى، علل مختلفى ذكر شده «2» كه به جهت اختصار به دو عامل اشاره مى‏شود:
2- 1. فزونى زنان آماده ازدواج بر مردان؛ در طول تاريخ و در غالب جوامع به طور معمول تعداد زنان آماده ازدواج، از مردان افزون‏تر است.
آگبرن و نيم كوف مى‏نويسند: «در سال 1805 در ميان 23000 تن از سرخ‏پوستان «دشت‏هاى بزرگ» (Great Plains)، در برابر هر 100 زن تنها 44 مرد وجود داشتند» «3» ..
فرقه آمريكايى مورمون (Mormon) نيز كه چند زن‏گيرى را روا مى‏داند، در گذشته بارها دچار كمبود مرد شده است. براى مثال در سال 1870 در بين مورمون‏هاى سه ناحيه از استان يوتا) Utah (956 زن در برابر 854 مرد موجود بودند» «4» ..
برتراند راسل مى‏نويسد: «در انگلستان كنونى بيش از دو ميليون زن زايد بر مردان وجود دارد كه بنا بر عرف، بايد همواره عقيم بمانند و اين براى ايشان محروميت‏
__________________________________________________
(1).
.2245 .B .P ,nareheT ,srehtorB milsuM fO puorG A ,20 -8 .pp ;malsI ni dewollA si ymagyloP yhW .H .A ,ffirehS :eeS
(2). جهت آگاهى بيشتر نگا: مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 295- 313، (قم: صدرا، چاپ سى و پنجم 1382).
(3).
.. 585 .p ,1958 ,notsoB ,ygoloicoS ,ffukmiN .F .M nrobhgO .F .W
(ق) آريانپور، ا. ح. زمينه جامعه شناسى، (ترهان، دهخدا، 1347)، ص 331.
(4).. dibI نامه (ق)
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 336
بزرگى است» «1».
اين مسئله خود تابع عواملى چند است؛ از جمله:
2- 1- 1. آمارهاى موجود در برخى از مناطق جهان (مانند تانزانيا) نشان مى‏دهد ميزان تولد دختر در آنها بيش از پسر است. «براساس برخى از آمارهاى منتشره، چندى پيش در روسيه، جمعيت زنان 21 ميليون نفر بر مردان فزونى دارد» «2». بنابراين تكيه بر «تك زنى»، باعث مى‏شود در چنين شرايطى، همواره تعدادى از زنان از نعمت ازدواج محروم بمانند؛ در حالى كه با جواز چند همسرى، مى‏توانند از داشتن شوهر و كانون خانواده و آثار مهم آن بهره‏مند گردند. البته در موارد زيادى نيز مواليد دختران، بيش از پسران نيست؛ اما همواره به علل ديگرى عدد زنان آماده ازدواج، از مردان بيشتر است.
2- 1- 2. همواره بر اثر حوادث اجتماعى- مانند جنگ‏ها- تعداد بيشمارى از مردان تلف مى‏شوند و همسران آنان بى‏سرپرست مى‏گردند. همچنين غالباً تصادفات، غرق شدن‏ها، سقوطها، زير آوار ماندن‏ها و ... تلفات بيشترى را متوجه جنس مرد مى‏كند.
طبيعى است در اين موارد، شمار زنان آماده به ازدواج بر مردان فزونى پذيرد. «در اروپا در خلال سى سال جنگ و خونريزى در دو جنگ جهانى، مردان زيادى كشته شدند؛ به طورى كه عدد مردان براى ازدواج با دوشيزگان و بيوه زنان كفايت نمى‏كرد.
تنها در آلمان غربى شش ميليون زن وجود داشت كه نمى‏توانستند شوهرى براى خود پيدا كنند. برخى از آنان از دولت درخواست كردند قانون جواز چندهمسرى را به تصويب رساند تا در پناه ازدواج قانونى، هم از امنيت اجتماعى و تأمين اقتصادى بهره‏مند شده و هم نيازهاى غريزى آنان به طور سالم در كانون خانواده ارضا گردد. با مخالفت كليسا چنين خواسته‏اى برآورده نشد، در نتيجه تأمين نيازها و ارضاى غرايز،
__________________________________________________
(1). مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 318، به نقل از: برتراند، راسل، زناشويى و اخلاق، ص 115.
(2).. 26. P, malsI nI dewollA sI ymagyloP yhW
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 337
بسيارى از آنان را به روسپى‏گرى و روابط حاشيه خيابان‏ها كشاند» «1» و در پى آن فساد و بزهكارى در آلمان، به شدت رواج يافت.
2- 1- 3. مقاومت بيشتر زنان در برابر بيمارى‏ها و عوامل هورمونى و ... موجب فزونى تعداد آنان در برابر مردان مى‏شود. مطالعات مختلف نشان مى‏دهد، جنس زن در دوران جنينى، كودكى و به ويژه دوره پيش از بلوغ، در برابر بيمارى‏هاى عفونى مقاوم‏تر از جنس مرد است و شرايط نامناسب و رنج آورى، همچون كمبود مواد غذايى و سوء تغذيه، پسران را بيش از دختران تحت تأثير قرار مى‏دهد، و در كل، مرگ و مير زنان نسبت به مردان در برابر بيمارى‏ها كمتر است «2».
نكته ديگر اينكه هورمون‏هاى مردانه، باعث بروز رفتارهاى خشن، تهاجمى و جنگى مى‏شوند كه در نهايت به درگيرى و صدمات بدنى و مرگ مى‏انجامد. در حالى كه هورمون‏هاى زنانه، آرام بخش‏اند و رفتارهاى صلح جويانه را تقويت مى‏كنند.
همچنين تستوسترون «3» (هورمون مردان) و استروژن‏ها «4» (هورمون‏هاى زنانه)، اثرات. متفاوتى بر سطح كلسترول «5» و تعداد گلبول‏هاى قرمز خون (هماتوكريت) «6» مردان و. زنان دارند و بر اثر همين اختلاف هورمونى بين زن و مرد و پيامدهاى ثانوى ناشى از آن، نسبت مرگ و مير «7» مردان در سن 15- 25 سالگى حدود 4- 5 برابر زنان در همين محدوده سنى است. بنابراين هورمون‏ها و نقش متفاوت آنها در مرد و زن، يكى از عوامل مطرح در مرگ و مير و تفاوت طول عمر آنها است. «8»
__________________________________________________
(1).. 24 P, TiC. po: eeS
(2). هادى، حسينى و ديگران، كتاب زن، (تهران: اميركبير، چاپ اول، 1381)، ص 115- 114؛ به نقل از اصول علم تغذيه، ص 128.
(3).. enortsotseT
(4).. enegortsE enortsegorP
(5).. elortsolhC
(6).. etircotameH
(7).. ytilatroM
(8). كتاب زن، ص 117- 116.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 338
2- 1- 4. بلوغ جسمى و جنسى دختران، به طور معمول چندين سال پيش از پسران است و درطول زمان، همراه با رشد جمعيت بشرى، باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا، همواره انبوه كثيرى از زنان- كه آمادگى و علايق جنسى دارند- در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى، قرار داشته باشند و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد.
2- 2. از نظر روان‏شناسى، تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. برخى از دانشمندان مانند مرسيه «1»، ويل دورانت، اشميد، دونتزلان، راسل لى و ... معتقدند: زنان به طور طبيعى «تك همسرگرا» (Monogamous) مى‏باشند و فطرتاً از تنوع همسر گريزانند. آنان خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى‏باشند. بنابراين تنوع گرايى در زنان، نوعى بيمارى است؛ ولى مردان ذاتاً تنوع گرا و «چندزن‏گرا» (Polygamous) هستند.
دكتر اسكات «2» مى‏گويد: «مرد اساساً چند همسرگرا است و توسعه تمدن، اين چندهمسرگرايى طبيعى را توسعه بخشيده است «3»» «4» ..
البته اين عامل از اهميت عامل نخست برخوردار نيست. آنچه كاملًا بايد جدى گرفته شود و براى آن چاره انديشيد، همان عامل نخست است.
سه. روى آوردها
در برابر اين واقعيات، سه راه وجود دارد:
3- 1. هميشه تعدادى از زنان، درمحروميت كامل جنسى به سربرند! چنين چيزى فاقد توجيه منطقى است؛ زيرا به معناى سركوب غريزه و نياز طبيعى گروهى از
__________________________________________________
(1).
.3 -242 .P ,deredisnoC yllacigoloiB sredrosiD stI dnA tcudnoC :eeS ,reicreM .rD
(2).. ttocS. R. G
(3).
.21 .P ,"noitutitsorP fo yrotsiH ":morF detouq ,25 .P ,malsI nI dewollA sI ymagyloP yhW
(4). جهت آگاهى بيشتر نگا: مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 327- 330.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 339
انسان‏ها و نوعى ستم بر آنان است. افزون بر آن در سطح كلان و در طولانى مدت، شدنى نيست. به عبارت ديگر سركوب غريزه، در نهايت به سركشى و طغيان آن خواهد انجاميد. تجربه آلمان و بسيارى از ديگر كشورهاى غربى، شاهد اين مدعا است.
استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «اگر عدد زنان نيازمند بر مردان نيازمند، فزونى داشته باشد، منع تعدد زوجات خيانت به بشريت است؛ زيرا تنها پايمال كردن حقوق زن در ميان نيست ... بحرانى كه از اين راه عارض اجتماع مى‏شود، از هر بحران ديگر خطرناك‏تر است. همچنان كه خانواده از هر كانون ديگر، مقدس‏تر است ....
زنان محروم از خانواده نهايت كوشش را براى اغواى مرد- كه قدمش در هيچ جا اين اندازه لرزان و لغزان نيست- به كار خواهند برد. و بديهى است كه «چو گل بسيار شد پيلان بلغزند» و متأسفانه از اين «گل» مقدار كمى هم براى لغزيدن اين پيل كافى است.
آيا مطلب به همين جا خاتمه پيدا مى‏كند؟ خير. نوبت به زنان خانه دار مى‏رسد.
زنانى كه شوهران خود را در حال خيانت مى‏بينند. آنها نيز به فكر انتقام و خيانت مى‏افتند و در خيانت دنباله‏رو مرد مى‏شوند. نتيجه نهايى در گزارشى- كه به «كينزى راپورت» مشهور شده- در يك جمله خلاصه شده است: «مردان و زنان آمريكايى در بى‏وفايى و خيانت، دست ساير ملل دنيا را از پشت بسته‏اند» «1».
3- 2. گزينه ديگر اين است كه راه روابط نامشروع و روسپى‏گرى و كمونيسم جنسى، گشوده و جامعه به فساد كشيده شود. اين همان راهى است كه عملًا غرب مى‏پيمايد: نتيجه اين روى آورد را مى‏توان در گزارش دكتر اسكات- مأمور پزشكى شهردارى لندن- مشاهده كرد. در گزارش او آمده است: «در لندن از هر ده كودكى كه به دنيا آمده‏اند، يكى غيرمشروع است! تولدهاى غيرقانونى در حال افزايش دائمى‏
__________________________________________________
(1). مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صص 334.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 340
است واز 33838 نفر در سال 1957 به 53433 نفر در سال بعدى افزايش يافته است» «1».
3. راه سوم اين است كه به طور مشروع و قانونمند، باقيود و شرايطى عادلانه، راه چند همسرى گشوده شود. دين مبين اسلام اين راه را- كه حكيمانه‏ترين و بهترين راه است- گشوده و اجازه چندزنى را به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه دارند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع كرده است.
اين روش در واقع حقى براى زن و وظيفه‏اى بر دوش مرد ايجاد مى‏كند و نه تنها به ضرر زنان نيست؛ بلكه بيشتر تأمين‏كننده مصالح و منافع آنان است.
برخى از شرايط و توصيه‏هاى اسلام در اين باره، عبارت است از:
3- 1. رعايت محدوديت؛ اسلام گستره چندهمسرى را محدود ساخته و تا چهار نفر تقليل داده است. قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...» «2»
؛ «با زنان پاك ازدواج كنيد، دو يا سه يا چهار همسر ...».
3- 2. رعايت عدالت؛ قرآن مجيد در اهميت اصل عدالت در رابطه بين همسران مى‏فرمايد: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً» «3»
؛ «اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، پس تنها يك همسر اختيار كنيد».
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «كسى كه دو زن داشته باشد و در تقسيم رابطه خود با همسر و تقسيم مالى بين آنها به عدالت رفتار نكند، روز قيامت- در حالى كه دست‏هايش بسته و نيمى از بدنش به يك طرف كج شده است- آورده و به آتش داخل مى‏شود» «4».
استاد مطهرى مى‏نويسد: «اسلام براى شرط عدالت، آن قدر اهميت قائل است كه‏
__________________________________________________
(1). مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 324، به نقل از: اطلاعات، مورخه 25/ 9/ 38، رويتر 16 دسامبر، خبرگزارى فرانسه.
(2). نساء (4)، آيه 3.
(3). همان.
(4). محمد، رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 2270، ح 7913.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 341
حتى اجازه نمى‏دهد مرد و زن دوم، در حين عقد توافق كنند كه زن دوم در شرايطى نامساوى با زن اول زندگى كند؛ يعنى، از نظر اسلام رعايت عدالت تكليفى است كه مرد نمى‏تواند با قرار قبلى با زن، خود را از زيربار مسئوليت آن خارج كند» «1».
3- 3. تأمين مالى؛ از ديدگاه اسلام نفقه زوجه بر عهده مرد است؛ از اين رو كسى كه نمى‏تواند نيازمندى‏هاى همسران متعدد را تأمين كند، نبايد به چندهمسرى روى آورد.
3- 4. تأمين عاطفى و جنسى؛ امام صادق عليه السلام فرموده است: «هر كه آن قدر زن بگيرد كه نتواند با آنها نزديكى كند و در نتيجه آن، يكى از همسرانش مرتكب زنا شود، گناه اين كار برگردن او است» «2».
امتياز روى آورد اسلام‏
خانم بيزانت «3» مى‏نويسد: «گفته مى‏شود كه در غرب تك همسرى است؛ اما در واقع چندهمسرى است بدون مسئوليت پذيرى! همين كه مرد از زن سير شد، او را رها مى‏كند. او نيز كم كم زن كنار خيابانى خواهد شد؛ زيرا نخستين عاشق دلداده‏اش هيچ مسئوليتى در برابر آينده او ندارد.
وضع زنى كه به عنوان يك همسر و مادر، در خانه‏اى چندهمسرى پناه گرفته، صد بار بهتر از اين است. وقتى هزاران زن بدبخت را مى‏بينيم كه شبانگاه در خيابان‏هاى شهرهاى غرب پرسه مى‏زنند، به يقين درمى‏يابيم كه غرب نمى‏تواند اسلام را به جهت چندهمسرى سرزنش كند. براى زن بسى بهتر، خوشبختانه‏تر و محترمانه‏تر است كه در چندهمسرى اسلامى زندگى كند و تنها با يك مرد اشتراك زندگى پيدا كند، فرزند قانونى خود را در آغوش گيرد و همه جا مورد تكريم و احترام باشد؛ تا اينكه هر روز توسط اين و آن اغوا شود و احتمالًا با فرزندى نامشروع كنار
__________________________________________________
(1). مرتضى، مطهرى، حقوق زن در اسلام، ص 418.
(2). ميزان الحكمه، ج 5، ص 2272، ح 17915.
(3).

.tnaseB einnA .1
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 342
خيابان رها گردد! نه تحت حمايت قانون باشد و نه پناهگاه و مراقبتى داشته باشد و هر شب قربانى هوس رهگذرى گردد» «1» ..
آيزاك تايلور «2»- در سخنرانى خود درباره «محمديسم» «3» در كنگره كليسا در. «ولورهامپتون» «4»- اعلام كرد: «چندهمسرى نظام يافته و محدود سرزمين‏هاى اسلامى، بى‏نهايت بهتر است از چندهمسرى لجام گسيخته‏اى كه نكبت جوامع مسيحى است و نمونه آن اصلًا در اسلام شناخته شده نيست» «5» ..
روحانى مسيحى اودوتولا «6»- در كنفرانسى در تورنتو «7»- اظهار داشت: «غرب با. ممنوعيت چند همسرى، منافقانه عمل مى‏كند؛ چرا كه با طلاق‏هاى مكرر همان را [در طول زمان‏] عملى مى‏سازد».
بنابراين تك همسرى غرب، چيزى جز چند همسرگرايى بى‏ضابطه و مسئوليت گريزانه نيست. اما چه نيكوست اين اعتراف غربى‏ها را هم بخوانيم كه اسلام، در قالب چند همسرى بهنجار خود، عملًا تك همسرى را حفظ نموده است.
رابرت ا. هيوم مى‏نويسد: «... برخى از محققان معقول نشان مى‏دهند كه [حضرت‏] محمد صلى الله عليه و آله روى هم رفته موقعيت زنان را ارتقا بخشيد و به آنها مرتبه‏اى از آزادى اقتصادى داد كه هنوز در پاره‏اى از كشورهاى غربى و يا به اصطلاح مسيحى تا آن حد به زنان، آزادى اقتصادى داده نشده است و براى چندهمسرى نامحدود- كه تا آن زمان به دلخواه انجام مى‏شد- حد و مرزى مقرر داشت كه بسيار لازم و نافع بود.
رسم دختركشى را- كه در عربستان آن روز كاملًا رواج داشت- به كلى برانداخت‏
__________________________________________________
(1).
.34 -33 .PP ,malsI nI dewollA sI ymagyloP yhW
(2).. D. LL rolyT cassI nonaC, veR
(3).. msinademahoM
(4).. (1887, rebotcO ht 7 nO) notpmahrevloW
(5).
.6 -35 .PP ,malsI nI lewollA sI ymagyloP ylW :nidetouQ .1887 .tcO ht 8 ,yadrutaS ,nodnoL ,semiT ehT
(6).. allutodO. veR
(7).. otnoroT
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 343
و بالاخره اينكه حكم تعدّد زوجات را تنها در صورتى مجاز دانست كه شوهر، بتواند با تمامى همسران خود با عدالت كامل رفتار كند. او عملًا تك همسرى را رواج داد» «1».
استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «تعجب مى‏كنيد اگر بگويم تعدّد زوجات در مشرق زمين، مهم‏ترين عامل براى نجات تك همسرى است. مجاز بودن تعدّد زوجه، بزرگ‏ترين عامل نجات تك همسرى است ... در شرايطى كه موجبات اين كار فراهم مى‏شود و عدد زنان نيازمند به ازدواج فزونى مى‏گيرد؛ اگر حق تأهل اين عده به رسميت شناخته نشود و به مردان واجد شرايط اخلاقى، مالى و جسمى، اجازه چند همسرى داده نشود؛ دوست بازى و معشوقه‏گيرى، ريشه تك همسرى را مى‏خشكاند» «2».
در اينجا ممكن است سؤالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجاز نيست؟ جواب آن است كه:
1. عمده‏ترين علت چند زنى- كه فزونى تعداد زنان آماده به ازدواج بر مردان است- به طور معمول در مورد چند شوهرى وجود ندارد.
2. اين خلاف طبيعت و روحيات زن بوده و او به طور طبيعى از آن گريزان است.
شايد به همين علت است كه در طول تاريخ بشر، چند شوهرى رواج چندانى نيافته و اگر هم در جايى (مانند قبيله «تودا» يا برخى از قبايل «تبت») مشاهده شده، پديده‏اى بسيار استثنايى است «3».
خروج از منزل‏
پرسش 65. چرا زن مجبور است براى خروج از خانه از شوهرش اجازه بگيرد؟
__________________________________________________
(1). رابرت ا.، هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه: دكتر عبدالرحيم گواهى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377)، ص 306.
(2). مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 330.
(3). نگا: همان، ص 286.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 344
يك. مديريت مرد
نظام خانواده در اسلام، نظامى شورايى با سرپرستى و مديريت اجرايى مرد است «1». اين مسئله تكاليفى را بر دوش هر يك از اعضاى خانواده مى‏گذارد و حقوقى را براى آنها مقرر مى‏كند؛ از جمله اينكه مرد، بايد در جهت تأمين نيازمندى‏هاى خانواده و ايجاد زمينه رشد، تعالى و سلامت مادّى و معنوى آن تلاش كند. از طرف ديگر مسئوليتى بر دوش ديگر اعضا در برابر مرد ايجاد مى‏كند كه از جمله آنها، كنترل‏پذيرى رفت و آمدها و هماهنگى آن با مرد است. به عبارت ديگر هر اجتماعى- كوچك باشد يا بزرگ- نياز به مديريت دارد. كانون خانواده، بنيادى‏ترين اجتماع انسانى است كه سعادت و انحطاط آن، نقش زيادى در سعادت و انحطاط كلى جامعه ايفا مى‏كند.
در اين اجتماع كوچك ولى مهم- كه مديريت و سرپرستى آن با مرد است- سعه صدر، مشاركت‏دهى ساير اعضا، رعايت حقوق آنها و حكومت بر دل و اعمال اقتدار (به جاى قدرت) لازم مى‏باشد. از اين رو شوهر وظيفه دارد بداخلاقى نكند، مانع خروج همسرش براى انجام كارهاى لازم نشود و به گونه‏اى رفتار كند كه مصداق «حسن معاشرت» باشد.
در مقابل، ديگر اعضاى خانواده نيز بايد هماهنگى لازم را با مرد داشته باشند و او را در جهت مديريت بهينه خانواده يارى رسانده و حقوق وى را پاس دارند.
دو. تأمين نياز جنسى‏
رعايت حقوق مرد، اقتضاى هماهنگى زن در خروج از منزل را دارد. علامه سيد محمد حسين فضل‏اللّه در تفسير من وحى القرآن مى‏گويد: «عقد ازدواج، تعهدهايى را در پى دارد كه زن و مرد ملزم به رعايت آنها هستند ... بر زن واجب است كه به نيازهاى جنسى مرد پاسخ مثبت دهد و مانع مادى و معنوى در برابر رغبت‏
__________________________________________________
(1). نگا: محمدتقى، جعفرى، زن از ديدگاه امام على عليه السلام، ص 51.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 345
او ايجاد نكند. همين نياز، بيرون رفتن بدون اجازه زن را از منزل ناروا مى‏نماياند». «1»
سه. آسيب پذيرى زن‏
به طور معمول، آسيب‏پذيرى زن در بيرون از خانه، بيش از مرد است. زن ممكن است مورد تعرض و تجاوز قرار گيرد، از اين رو مرد براى اطمينان خاطر خويش و مصونيت زن، بايد در مورد آمد و شد همسرش به خانه و خارج از آن مطلع باشد. با توجه به آسيب‏پذيرى بيشتر زن، به مرد اين حق داده شده كه بر اين مسئله نظارت داشته باشد.
در مقابل، مسئوليتى كه مرد براى تأمين نيازمندى‏هاى زندگى دارد، به طور طبيعى و عادى او را به صحنه اجتماع مى‏كشاند؛ در حالى كه زن چنين وظيفه‏اى ندارد.
بنابراين خروج مرد از خانه، امرى الزامى است و اجازه گرفتن در آن بى‏معنا است (برخلاف خروج زن).
البته چنين نيست كه همواره خروج زن از خانه، نيازمند اذن شوهر باشد؛ بلكه در مواردى خروج زن از خانه جايز است، از جمله:
1. براى كسب علوم واجب و يا انجام دادن تكاليفى كه مستلزم خروج از خانه است.
آيةاللّه جوادى آملى در خصوص ضرورت فراگيرى علوم براى بانوان مى‏نويسد:
«يكى از سؤالاتى كه مطرح مى‏شود اين است كه اگر زن و مرد در مسائل و كمالات علمى امتيازى ندارند؛ پس چرا زن براى فراگيرى علم بايد از مرد اجازه بگيرد و در صورت عدم اجازه شوهر به ناچار از كسب علم محروم مى‏شود؟
در جواب بايد گفت: اولا فراگيرى علم بر دو قسم است؛ يك قسم سلسله علومى است كه فراگيرى آنها از واجبات عينى است و در فراگيرى اين دسته از علوم، مرد حق منع ندارد و اگر منع نمود، موافقتش واجب نيست. اما قسم ديگر علومى است كه‏
__________________________________________________
(1). سيد محمد حسين فضل اللّه، من وحى القرآن، ج 7 ص 156.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 346
فراگيرى آنها واجب كفايى است و چنانچه در اين بخش از علوم، ديگران به حد كفايت اقدام به فراگيرى نكردند، يادگيرى اين قسم از علوم بر زن واجب عينى مى‏شود و باز مرد حق منع ندارد.
حتى در مواردى كه مرد حق منع دارد، زن مى‏تواند شرط كند و بگويد من با اين شرط كارهاى منزل را انجام مى‏دهم كه اين مقدار از وقت را براى فراگيرى علوم اختصاص دهم و اين در اختيار خود او است. چنان كه در جريان ازدواج حضرت زينب عليها السلام با همسرش، در حين عقد اين موضوع شرط شد. اگر اين مسائل در جامعه مطرح شود و فرهنگ مردم نيز رشد كند، ديگر جامعه هرگز زنان را به عنوان كالا نخواهد شناخت». «1»
2. احقاق حق؛ مانند دادخواهى و شكايت در دادگاه يا اداى شهادت و امثال آن.
3. براساس برخى از فتاوا در صورتى كه زن قبل از ازدواج، استخدام در كارى بوده است، بعد از ازدواج نيز مى‏تواند سر كار خود برود و ازدواج مانع آن نيست.
4. چنانچه به صورت شرط ضمن عقد- به هنگام عقد ازدواج- جواز خروج از خانه را شرط كرده باشد.
5. در صورتى كه مرد، نفقه زن را تأمين نكند و او براى تأمين آن، ناچار به خروج از منزل باشد و به طور كلى براى هر امر لازمى كه متوقف بر خروج از خانه باشد. «2»
گواهى زن‏
پرسش 66. علت كاستى ارزش شهادت و گواهى زنان از مردان چيست؟ آيا اين تبعيض نيست؟
__________________________________________________
(1). عبداللّه، جوادى آملى، زن در آئينه جلال و جمال، صص 421- 422.
(2). براى آگاهى بيشتر ر. ك:
الف. مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام،
ب. ربانى خلخالى، زن از ديدگاه اسلام،
پ. محمد حسين، طباطبايى، زن در اسلام،
ت. سيد مسعود، معصومى، احكام روابط زن و مرد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 347
در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان يك اصل، پذيرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد، چگونگى اعتبار گواهى مرد و زن متفاوت است. گاهى فقط گواهى زن پذيرفته شده و گاه فقط شهادت مرد. در بسيارى از موارد نيز شهادت هر يك، به تنهايى يا با هم قبول مى‏شود و در موارد خاصى گواهى دو زن، برابر شهادت يك مرد است.
براى دستيابى به گوشه‏اى از اسرار و حكمت‏هاى احكام «شهادت» در آيين دادرسى اسلام، بهتر است به نكاتى چند توجه شود:
يك. اعتبار شهادت‏
شهادت و اظهار آگاهى از يك واقعه و چگونگى رخداد آن، زمانى مى‏تواند منشأ حكم قضايى قرار گيرد كه از حداكثر اعتبار و اعتمادپذيرى برخوردار باشد. از ديگر سو ميزان اعتبار قول شاهد، با روان شناسى او رابطه تنگاتنگى دارد. مسئله ديگر آن است كه ساخت روانى زن، همچون ساخت بدنى‏اش، با مرد تفاوت‏هايى دارد. روان شناسان تجربى با تكيه بر پژوهش‏هاى گسترده، ويژگى‏هاى جسمى و روانى متفاوتى را براى هر يك از دو جنس باور دارند. برخى از اين دگرگونى‏ها عبارت است از:
2- 1. اعتماد به نفس‏
براساس تحقيقات، اعتماد به نفس در مردان بيش از زنان است. مردان براى خود اهداف بلندى را در نظر مى‏گيرند و با تلاش در راستاى دستيابى به آنها مى‏كوشند؛ ولى نوع زنان اعتماد به نفس پايينى دارند و اهداف كوچك و كوتاه مدت را براى خود برمى‏گزينند. «1»
اين ويژگى در دادن شهادت، مى‏تواند نقش آفرين باشد. كسى كه از اعتماد به نفس پايينى برخوردار است، در اثبات يا رد يك موضوع كمتر مى‏تواند موفق باشد
__________________________________________________
(1). كتاب زن، ص 424، نقل از: هايد ژانت، روان شناسى زنان، صص 88- 89.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 348
زيرا بيشتر تحت تأثير عوامل درونى و بيرونى قرار گرفته و دچار شك و ترديد مى‏شود.
2- 2. عواطف و احساسات‏
تفاوت‏هاى محسوسى در زمينه احساسات و عواطف، بين دو جنس زن و مرد مشاهده مى‏شود؛ زن از مرد عاطفى‏تر است و با اين سرشت به عرصه هستى پا مى‏نهد و با آن زندگى مى‏كند. انرژى مردان به طور عمده، دنياى بيرون را هدف قرار مى‏دهد و بر تسلّط بر محيط و كنترل آن متمركز است؛ در حالى كه انرژى روانى زنان، به طور عمده متوجه دنياى درونى و عاطفى است و به جنبه‏هاى ارتباطى در زندگى خود، توجه بيشترى دارند.
اين تفاوت نيز مى‏تواند نقش مهمى در مسئله گواهى و شهادت داشته باشد؛ زيرا كسى كه توجه و تمركز انرژى روانى اش، به تسلط بر محيط و كنترل آن معطوف است، نسبت به فردى كه انرژى روانى‏اش معطوف به دنياى درون است و كمتر مى‏تواند به عوامل بيرونى و محيطى تمركز داشته باشد، از درك روشن‏تر و كامل‏ترى برخوردار است و از همين رو گواهى او اعتبار افزون‏ترى خواهد داشت.
2- 3. هيجان پذيرى‏
در اين زمينه گفته شده كه زن هيجانى‏تر از مرد است. «ترمن» و «ميلر» با بررسى واكنش‏هاى افراد بزرگ، دريافته‏اند كه واكنش زن و مرد، در موقعيت‏هايى كه ايجاد ترس، خشم، نفرت و ترحم مى‏كند، داراى اختلافات كمّى و كيفى است و گذشته از هيجانى‏تر بودن جنس زن، كيفيت هيجان وى نيز با مرد فرق مى‏كند «1».
تحقيقات تجربى درباره منشأ هيجانات، نشانگر آن است كه فعاليت هيجانى، بيش از آنكه محدود به قسمت‏هاى خاصى از بدن باشد، در همه بدن گسترده است و
__________________________________________________
(1). كتاب زن، ص 433؛ نقل از: روان‏شناسى اختلافى زن و مرد، ص 83 و 84.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 349
غدد مترشح داخلى و بعضى از عوامل بيوشيميايى، در آنها نقش دارد. تفاوت ترشح غدد درون ريز، بيانگر هيجانى‏تر بودن زن است.
از طرف ديگر هر چه گواهى و شهادت فرد دقيق‏تر و عميق‏تر باشد، قابليت اعتماد بيشترى دارد و هر چه به برداشت‏هاى شخصى برخاسته از حالات روانى و هيجانات روحى باشد، از ميزان اعتماد به آن كاسته مى‏شود. در نتيجه حكم قاضى- كه از حساسيت زيادى برخوردار است- بايد بيشترين و بالاترين اطمينان را براى طرفين دعوا ايجاد كند و از هرگونه شائبه بى‏عدالتى و بى‏انصافى به دور باشد. شكى نيست كه هيجانات زياد، مى‏تواند در تشخيص و اظهار نظر درباره موضوع مورد گواهى تأثير منفى گذارد.
دو. پذيرش شهادت زن‏
اگر قبول شهادت مرد و عدم پذيرش آن از زن در برخى موارد، دليل بر نقصان يا تبعيض باشد؛ آن طرف قضيه هم بايد صادق باشد كه در مواردى اصلًا شهادت مرد چيزى را اثبات نمى‏كند و تنها شهادت زن، معتبر شمرده شده است! «1» در حالى كه هيچ كدام دليل بر فضيلت و نقصان نيست؛ بلكه براى بيان حقايق و روشن شدن آنها است و اين تفاوت‏ها، ناشى از خصوصيات موضوع و چگونگى آگاهى‏يابى افراد از آن است.
سه. شهادت در امور ناگوار
برابرى شهادت دو زن با شهادت يك مرد، در امورى مانند قتل و زنا كاملًا متناسب با روان شناسى زن است؛ زيرا زن نسبت به مرد بسيار با حياتر است و به جهت حجب و حياى شديد، در برخورد با صحنه‏هايى چون زنا معمولًا رو برمى‏گرداند و خيره نمى‏شود. برخلاف مرد كه حساسيت و تجسّس در او تحريك‏
__________________________________________________
(1). مانند: اثبات ولادت، اثبات با كره بودن، اثبات عيب‏هاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و ....
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 350
مى‏شود! شيوه مواجهه زن با چنين منظره‏هايى، نقصى براى او نيست؛ ولى به طور طبيعى امكان اشتباه در تشخيص افراد و چگونگى عمل، در او بيشتر است. در نتيجه با افزون شدن تعداد شاهد، از احتمال خطا كاسته مى‏شود.
همچنين زن عاطفى‏تر از مرد است و مرد نسبت به او روحيه خشن‏ترى دارد. اين ويژگى زن- كه در جاى خود بايسته است- توابع و آثار وضعى خاصى نيز دارد كه بايد نسبت به آن هوشيار بود. برآيند طبيعى اين ويژگى، آن است كه زن در برخورد با صحنه‏هاى دل آزار چون قتل، به شدت متأثر مى‏شود و از دقت در ديدن صحنه، خوددارى مى‏كند. از همين‏رو ممكن است به درستى قاتل و چگونگى قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت كمترى برخوردار باشد و با ضميمه شدن شاهد ديگر، احتمال خطا كاهش مى‏يابد.
مشورت با زنان‏
پرسش 67. چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟
هدف از مشورت، يافتن بهترين گزينه‏ها و برترين راه‏ها و شيوه‏هاى اجرايى است.
اين مسئله موجب مى‏شود كه در گزينش مشاور، شرايط دقيقى رعايت‏شود. در اسلام نيز نصوص بسيارى در رابطه با اهميت مشورت و چگونگى مشاوران آمده است.
شايستگى‏ها و ناشايستگى‏ها
در نصوص دينى ويژگى‏ها و شايستگى‏هاى بسيارى در رابطه با مشورت مطرح شده است؛ از جمله: ايمان «1»، خردمندى «2»، تخصص و دانايى «3»، خيرخواهى «4»،
__________________________________________________
(1). ابى القاسم فرات بن ابراهيم، كوفى، تفسير فرات الكوفى، تحقيق محمد الكاظم، (تهران: وزارت‏ارشاد)، ص 625.
(2). بحارالانوار، (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ج 72، ص 105.
(3). همان، ص 100.
(4). همان، ص 105.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 351
خوف الهى «1»، تقوا و پارسايى «2»، آزادگى و دين‏دارى «3»، دل‏سوزى، صميميت و برادرى «4»، رازدارى «5».
امورى چون: بخل، ترس و حرص از موانع مشورت قلمداد شده است.
امام على عليه السلام مى‏فرمايد: «با فرد بخيل، ترسو و حريص مشورت نكن؛ زيرا در هر يك از آنان نقطه ضعفى وجود دارد كه مانع از نيل تو به حقيقت مى‏شوند». «6»
از طرف ديگر «پژوهش‏هاى انجام شده بر روى دانشجويان، نشان مى‏دهد در چهار مورد از پنج هيجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم)، زنان هيجان‏هاى شديدتر و فراوان‏ترى گزارش مى‏كنند تا مردان و آن هيجان مورد استثنا- كه مردان بر زن پيشى مى‏گيرند- خشم است. زنان نه تنها هيجان‏هاى ظريف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بيشترى تجربه مى‏كنند؛ بلكه در موقعيت‏هاى مثبت و منفى، هيجان‏ها را بهتر تشخيص داده و بيشتر به آنها پاسخ مى‏دهند». «7»
خانم «كليودالسون» به عنوان يك روان‏شناس اعلام مى‏كند: «... به اين نتيجه رسيده‏ام كه خانم‏ها، تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند». «8»
«اتو كلاين برگ» نيز مى‏نويسد: «زنان بيشتر به كارهاى خانه و اشيا و اعمال ذوقى علاقه نشان مى‏دهند و كارهايى را دوست مى‏دارند كه در آنها بايد مواظبت و دلسوزى بسيارى خرج داد؛ مانند مواظبت از كودكان و اشخاص عاجز و بينوا ... زنان عموماً احساساتى‏تر از مردان هستند». «9»
__________________________________________________
(1). همان، ص 98.
(2). همان، ص 100.
(3). صدوق، الامالى، ص 306؛ منتخب ميزان الحكمة، ج 1، ص 557.
(4). همان.
(5). همان.
(6). سيد جعفر، شهيدى، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، نامه 53 (خطاب به مالك اشتر)، ص 328.
(7). كارل، هافمن (و ديگران)، روان‏شناسى عمومى از نظريه تا كاربرد، ج 2.
(8). ر. ك: سيدابراهيم، حسينى، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17، ص 64.
(9). همان، ص 65.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 352
نتيجه آنكه به جهت احساساتى‏تر بودن طبيعى و حكيمانه زنان و حضور كمتر آنان در جامعه- كه باعث تجربه كمتر آنها در اين امور مى‏شود- محدوديت‏هايى در بهره‏گيرى از نظر مشورتى آنان لحاظ شده است. لذا در حديثى از امام على عليه السلام آمده است:
ايّاك و مُشاورة النّساء فانَّ رأيهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن‏
«1»؛ «از رايزنى با زنان بپرهيز، زيرا رأى آنان سست بوده و در تصميم‏گيرى ناتوانند».
البته هر دو مسئله با رفع عوامل آن قابل جبران است؛ لذا در حديث ديگرى به دنبال‏
ايّاك و مشاورة النساء
آمده است:
الّا من جربت بكمال عقل‏
«2»؛ «مگر زنانى كه به كمال خردمندى آزموده شده‏اند».
اين به لحاظ نوع زنان است؛ وگرنه چه بسيار مردانى كه احساساتى يا كم تجربه‏اند و مشورت با آنان نيز نافع نيست و بر اساس اين حديث، كمال عقل و آگاهى در مشورت شونده شرط است و زن بودن- در صورت پختگى و دانايى- مانع جواز مشورت نيست.
از طرف ديگر در امورى كه آشنايى زنان در آن، بيشتر است؛ سفارش شده كه با آنان مشورت شود. رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:
ائتمروا النساء فى بناتهن‏
«3»؛ «در امور مربوط به دختران با زنان مشورت كنيد».
در قرآن كريم حل برخى از مسائل خانوادگى، در گرو رايزنى زن و مرد و تبادل افكار آنان دانسته شده است: «فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما» «4»
؛ «اگر پدر ومادر بخواهند با رضايت و مشورت يكديگر، فرزندشان را
__________________________________________________
(1). نهج‏البلاغه، نامه 31.
(2). بحارالانوار، ج 103، ص 253.
(3). نهج الفصاحه، ص 2، ح 7، گردآورنده و مترجم، ابوالقاسم پاينده، (تهران: جاويدان).
(4). بقره (2)، آيه 233.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 353
زودتر از دو سال از شير بازگيرند، مرتكب گناهى نشده‏اند».
مقصود از «تشاور»، همدلى، هم‏رأيى و مشاوره ميان زن و مرد است و چون مادر چيزهايى از تربيت فرزند مى‏داند كه پدر نمى‏داند، اگر هم فكرى و رايزنى نكنند، به زيان فرزند مى‏انجامد. «1»
از آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه مقصود از «برحذر داشتن از مشورت با زنان»، دقت در گفتار و انديشه‏هاى زنان معمولى و يا زنان هوس باز، كم‏خرد و تهى مغزى است كه دل در گرو زخارف فريبنده دنيا نهاده و چشم از حقايق برتر فرو بسته‏اند. اما زنانى كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و به تعقّل پرداخته‏اند، مانند مردان، شايسته مشورت هستند. به تعبير علامه جعفرى، رواياتى نظير
اياك و مشاورة النساء الّا من جربت بكمال عقل‏
مؤيد نظريه «درون شورايى و برون سرپرستى مرد»، در نظام خانوادگى اسلام است. «2» لذا روايات ياد شده قابل تعميم به همه بانوان نيست. اين قيود با توجّه به ساير روايات و آيات و سيره عملى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام به دست مى‏آيد؛ چه اينكه اين بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نيز شركت مى‏دادند. «3»
زنان و مناصب اجتماعى‏
پرسش 68. چرا زنان از تصدى برخى مناصب اجتماعى مانند قضاوت و ... محروم شده‏اند؟
يك. عدالت در تصدّى مناصب‏
مرد و زن در عين اشتراك در انسانيت، از نظر جسمى و روانى تفاوت‏هايى نيز دارند؛ چنان كه گويى نظام خلقت هر يك را براى انجام دادن وظايفى متفاوت با ديگرى، آفريده است «4».
قانون آفرينش، گرمى كانون خانواده و پرورش نسل‏ها را بر عهده زن گذاشته و به‏
__________________________________________________
(1). ر. ك: محمدرضا، رجب نژاد، خرد زيبا (بررسى شبهه نقصان عقل)، ص 91.
(2). همان، ص 4.
(3). همان، ص 93.
(4). جهت آگاهى بيشتر نگا: هادى، حسينى و ... كتاب زن، (تهران: اميركبير، چاپ اول، 1381)، صص 27- 492.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 354
همين دليل، سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است. در حالى كه وظايف خشن و سنگين اجتماعى، بر عهده مرد است و سهم بيشترى از قدرت و دورانديشى به او اختصاص يافته است. بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم، بايد پاره‏اى از وظايف اجتماعى- كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شدايد دارد- بر عهده مردان و وظايفى كه ظرافت، عواطف و احساسات لطيف‏ترى را مى‏طلبد، بر عهده زنان گذاشته شود «1».
قرآن كريم- با توجه به اينكه لازمه عدالت، عدم تشابه بين زنان و مردان در برخى از روبناهاى حقوقى است «2»- مى‏فرمايد: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» «3»
؛ «و براى زنان همانند وظايفى كه بر دوش آنان است، حقوق شايسته‏اى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكيم است».
در تفسير مجمع البيان آمده است «4»: روزى ام سلمه يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله به آن حضرت عرض كرد: چرا مردان به جهاد مى‏روند و زنان جهاد نمى‏كنند. چرا براى ما نصف ميراث آنها مقرر شده است؟ اى كاش ما هم مرد بوديم و همانند آنها به جهاد مى‏رفتيم و موقعيت اجتماعى آنها را داشتيم! همانند اين پرسش‏ها را ديگر زنان نيز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح كرده بودند كه اين آيه نازل شد: «برترى‏هايى كه خداوند نسبت به برخى از شما بر بعضى ديگر قرار داده، آرزو نكنيد [اين تفاوت‏هاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام زندگى و اجتماع شما و طبق اصل عدالت است؛ با اين حال‏] مردان و زنان، هر كدام بهره‏اى از كوشش‏ها و تلاش‏ها و موقعيت خود دارند [و
__________________________________________________
(1). نگا:
الف. مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، بخش هفتم، صص 190 167.
ب. ناصر، مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 2، ص 164 ذيل آيه 228 سوره بقره.
(2). تفسير نمونه، ج 2، ص 157 و 156 ذيل آيه 228 سوره بقره.
(3). بقره (2)، آيه 228.
(4). فضل‏بن حسن، طبرسى، تفسير مجمع البيان، ج 3، ص 73؛ نگاه كنيد: تفسير نمونه، ج 3، ص 362، ذيل آيه 32، سوره نساء.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 355
نبايد حقوق هيچ يك پايمال گردد] و از فضل [و رحمت و بركت‏] خدا درخواست كنيد و خداوند به هر چيز دانا است.» «1»
دو. حضور در خانواده‏
اسلام اهتمام جدى به حضور زن در خانواده دارد. براى روشن شدن اهميت اين مطلب، توجه به چند نكته بايسته است:
2- 1. اهميت خانواده‏
خانواده داراى كاركردهاى مختلف و مهمى است. اين كاركردها، گستره وسيعى دارد و شامل عرصه‏هايى چون بهداشت روانى، جامعه پذيرى، كاركرد اقتصادى و جنسيتى مى‏شود «2». به طور خلاصه مى‏توان برخى از كاركردهاى خانواده را چنين برشمرد:
الف. خانواده، كانون تربيت اوليه فرزندان است.
ب. خانواده، كانون پرورش و رشد محبت و عواطف انسانى است.
پ. خانواده، ريشه ايجاد ارتباطهاى انسانى است.
ت. خانواده، كانون پرورش و انتقال ارزش‏ها است.
ث. خانواده، سرچشمه انتقال اصول وراثتى و ژنتيكى است.
ج. نيازهاى بدنى و روانى زن، براى مادر شدن، زايمان و ... در خانواده برآورده مى‏شود.
چ. نياز شديد پدر براى مسئوليت‏شناسى، خدمت كارى و ... در خانواده است.
ح. بقاى نسل سالم و با پشتوانه طبيعى و متعادل در خانواده ممكن است.
خ. خانواده ريشه اصلى پرورش حس تعهّدشناسى، مسئوليت‏پذيرى،
__________________________________________________
(1). نساء (4)، آيه 32.
(2). جهت آگاهى بيشتر نگا: سيدهادى، حسينى و ...، كتاب زن، صص 525- 531.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 356
قانون‏گرايى و ضابطه‏پذيرى است «1».
2- 2. خانواده و حضور زن‏
زن در خانواده، از جايگاهى انحصارى و بديل‏ناپذير برخوردار است؛ به گونه‏اى كه بدون زن، خانواده هيچ معنا و مفهومى ندارد. در هر اجتماعى حضور پررنگ و نقش آفرين زن در خانواده اساسى‏ترين ركن اين نهاد مهم و پرارزش به حساب مى‏آيد «2».
بى‏توجهى به اين مسئله، بيگانه سازى زنان به نقش خطير خود در خانواده و كم رنگ سازى نقش آنان خطرات بزرگى در پى دارد.
2- 3. پيامدهاى اشتغال زن‏
اشتغال زن داراى پيامدهاى مثبت و منفى متعددى است. اين امر آثار منفى‏اى بر كودكان دارد و باعث سست شدن كانون خانواده مى‏شود.
احساس استقلال و ناوابستگى برخى از زنان شاغل نسبت به مرد، به نيروى گريز از مركز (خانواده) تبديل شده و كانون خانواده را در معرض تلاشى و گسست قرار مى‏دهد «3».
2- 4. راه حل‏
منع مطلق زنان از فعاليت‏هاى بيرون از منزل، در برخى شرايط، موجه به نظر نمى‏رسد. از طرفى همسان انگارى زن و مرد در اين جهت درست نيست. بنابراين بهترين گزينه رعايت تعادل و تناسب است. ملاحظه ويژگى‏هاى جسمى، روحى و روانى زن و مرد در اين زمينه، كاملًا بايسته است. با توجه به اين مسئله پاره‏اى از
__________________________________________________
(1). همان، ص 531.
(2). نگا: خصوصيات روح زن، ص 22 ق: همان، ص 525.
(3). همان، ص 585- 586.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 357
مشاغل براى زنان نامناسب مى‏نمايد:
الف. مشاغل سخت، خسته كننده و نيازمند به قدرت بدنى زياد.
ب. مشاغل خشن؛ مانند: فعاليت‏هاى نظامى، بخشى از فعاليت‏هاى انتظامى و ديگر مشاغلى كه به طور معمول برخورد با بزهكاران و صدور احكام تنبيهى و خشن را به دنبال دارد.
ج. مسئوليت‏هاى پردغدغه و نيازمند فعاليت‏هاى توأم با بحران و اضطراب، همچون بسيارى از مناصب و مسئوليت‏هاى اجتماعى.
د. مشاغلى كه زمان زيادى را اشغال مى‏كند و محدوديت فراوانى در رابطه زن با خانه ايجاد مى‏كند و نقش ارزنده مادرى او را كم رنگ مى‏سازد.
به نظر مى‏رسد الگوى ياد شده، نه جنبه تحميلى، بلكه داوطلبانه براى زنان دارد.
آزادى هرگونه مشاغل براى زنان در كشورهاى غربى و عدم استقبال بسيارى از زنان در اين گونه كارها، نشانگر ناسازگارى آنها با طبيعت زنان است. بر اين اساس، گفته شده است: «زن و مرد سنگربانان دو سنگرند و چنانچه زن، سنگر خود را رها كند، جامعه از آن ناحيه آسيب‏پذير مى‏شود. زنى كه وظايف خاص خود را فراموش كرده و حريصانه به دنبال تكاليف مردانه برود، در واقع خود و اهميت نقش خود را نمى‏شناسد و لذا خويشتن را موجودى فقير مى‏داند و براى جبران اين حقارت كاذب، پا در جاى مردان مى‏گذارد» «1».
سه. پاسداشت حرمت و كرامت زن‏
اسلام به حفظ حرمت زن، پاسداشت كرامت وى و تأكيد بر حفظ عفت و پاكدامنى او اهتمام ويژه‏اى دارد. از فلسفه‏هاى محدود سازى مناصب اجتماعى زنان، توجه دادن به جايگاه بلند آنان در آيين الهى، فراهم آوردن ضمانت كافى براى حفظ امنيت و پاكدامنى و جلوگيرى از آسيب پذيرى آنها در سايه روابط گسترده اجتماعى‏
__________________________________________________
(1). كتاب زن، ص 580؛ به نقل از: خصوصيات حيات روح زن، ص 28 و 29.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 358
و اختلاط بيش از حد با مردان است. «1»
زن و قضاوت‏
از آنچه در اينجا و در بررسى مسئله شهادت زنان گذشت، روشن مى‏شود كه قضاوت از جهاتى چند براى زن مناسب نيست؛ از جمله:
1. تمركز عمده انرژى روانى زن به دنياى درون و هيجان پذيرى بيشتر او، موفقيت زن را در شناخت دقيق و كالبد شكافى منازعات- كه لازمه صدور رأى درست است- كاهش مى‏دهد.
2. صدور احكام تنبيهى و خشن، مانند حكم اعدام و امثال آن، با روحيات و عواطف زن سازگار و متناسب نيست و به طور معمول وى تاب تحمل آنها را ندارد و در نتيجه موجب تعارضات و كشمكش‏هاى درونى و ايجاد فشارهاى روانى بر وى مى‏گردد.
بنابراين قاضى نبودن زن، يكى از دستورات حكيمانه اسلام در حمايت از زن است؛ زيرا قضاوت، تنها نيازمند علم نيست تا با آموزش جبران شود؛ بلكه برخورد با انواع بزهكاران و صدور احكام خشن در برابر آنان، با روحيات لطيف زن، سازگار نمى‏نمايد. تجربه چند ساله اخير نشان داده است كه چند مورد استفاده از زنان، در برنامه‏هاى قضايى، موجب ابتلاى برخى از آنان به بيمارى‏هاى شديد عصبى و روانى شده است و برخى از آنها پس از چند صباحى، درخواست كناره‏گيرى از اين كار كرده‏اند. بنابراين كشاندن زن در اين صحنه‏ها، امتيازى براى زن نيست؛ بلكه انهدام و نابودى شخصيت او است.
از طرف ديگر تصدى امر قضا- به عنوان يك واجب كفايى- بيش از آنكه حق‏
__________________________________________________
(1). نگا: محمدى گيلانى، شايستگى زنان براى عهده‏دارى قضاوت، فقه اهل بيت، تابستان 1376، شماره 10، ص 114.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 359
باشد، تكليف است. از اين رو در بعضى از روايات، تعبير
ليس على المرأة
آمده‏
است؛ يعنى، بر عهده زنان اين تكليف تحميل نشده و تعبير
ليس للمرأة
نيامده است.
پس حقى از او دريغ نشده؛ بلكه به لحاظ رعايت حال او، تكليفى بر وى تحميل نگشته است و زن، وظيفه‏اى براى تصدى امر قضا ندارد.
پوشش بانوان‏
پرسش 69. فلسفه پوشش (حجاب) بانوان چيست؟ اگر خوب است چرا بر مردان لازم نيست؟ آيا پوشش در اسلام دليل قرآنى دارد يا از جاهليت يا فرهنگ ايران باستان گرفته شده است؟
لباس پوشيدن سابقه‏اى به اندازه حيات انسان دارد و جز پيروان يكى از مكاتب فكرى- كه بر برهنه زيستى پاى مى‏فشارند- «1» همه افراد به نوعى آن را تجربه مى‏كنند.
اين پديده، به رغم ارتباطش با خصوصيات مختلف فردى و اجتماعى انسان، دست كم به سه نياز وى پاسخ مى‏دهد: 1. حفاظت در سرما و گرما و برف و باران، «2» 2. حفظ عفت و شرم، «3» 3. آراستگى، زيبايى و وقار. «4»
رابطه حجاب و پوشش اسلامى‏
واژه «حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشيدن و پنهان كردن و منع از وصول است. «5» اين واژه، تنها به معناى پوشش ظاهرى يا پوشاندن زن نيست و در اصل به مفهوم پنهان كردن زن، از ديد مرد بيگانه است. بدين سبب، هر پوششى حجاب نيست. حجاب، پوششى است كه از طريق واقع شدن در پشت پرده تحقّق مى‏يابد.
__________________________________________________
(1). مصطفوى، انسانيت از ديدگاه اسلامى، ص 129.
(2). نحل (16)، آيه 80.
(3). نور (24)، آيات 31، 30 و 59؛ احزاب (33)، آيه 59 و 60.
(4). اعراف (7)، آيه 26.
(5). ر. ك: راغب اصفهانى، المفردات فى غرائب القرآن؛ نيز: سيد على اكبر، قرشى، قاموس قرآن.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 360
در آيه «حجاب» «1» آمده است: «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ...» «2»
؛ «چون از زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله متاعى خواستيد، از پس پرده بخواهيد». بر خلاف تصور عموم، اين آيه درباره زنان آن حضرت و بيشتر به منظور مسائل سياسى و اجتماعى فرود آمده است «3»؛ نه در رابطه با پوشش زن در مقابل نامحرم. به كارگيرى كلمه «حجاب» «4» در خصوص پوشش زن، اصطلاحى نسبتاً جديد است و همين سبب شده بسيارى گمان كنند: اسلام، مى‏خواهد زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود! «5»
«ويل دورانت» گفته است: «اين امر خود مبناى پرده پوشى در ميان مسلمانان به شمار مى‏رود». «6» برخى مدعى شده‏اند: حجاب به وسيله ايرانيان، به مسلمانان و اعراب سرايت كرده است!! اين در حالى است كه آيات مربوط به حجاب (پوشش اسلامى زنان در مقابل نامحرمان)، قبل از اسلام آوردن ايرانيان نازل شده است. به گفته ويل دورانت «7» و تأييد كتاب‏هاى تفسير شيعه و سنى «8» در عصر جاهلى، اعراب چنين پوششى نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمايى بود كه اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏». «9»

آنچه از گذشته رواج داشته- به ويژه نزد فقها- واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسيله پوشش زن در مقابل نامحرمان است. بنابراين، وظيفه پوشش اسلامى بانوان، به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتيجه‏
__________________________________________________
(1). در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامى، هر جا نام «آيه حجاب آمده است مقصود اين آيه است نه آيات سوره نور كه در خصوص پوشش اسلامى است.
(2). احزاب (33)، آيه 53.
(3). مرتضى، مطهرى، مسئله حجاب، ص 74.
(4). واژه حجاب هفت بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ ولى هرگز به معناى حجابِ اسلامى مصطلح‏نيست.
(5). مسئله حجاب، ص 73.
(6). ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 1، ص 433 و 434.
(7). مسئله حجاب، ص 22.
(8). ر. ك: مجمع البيان و كشّاف، ذيل آيات 33 سوره احزاب و 60 سوره نور.
(9). احزاب (33)، آيه 33.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 361
عدم مشاركت اين گروه عظيم در فعاليت‏هاى اجتماعى نيست. اين وظيفه بدان معنا است كه زن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد و مشاركتش در فعاليت‏ها، بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد. «1»
پوشش اسلامى در قرآن‏
پوشش اسلامى از احكام ضرورى اسلام «2» است و هيچ مسلمانى نمى‏تواند در آن ترديد كند؛ زيرا هم قرآن مجيد به آن تصريح كرده است و هم روايات بسيار بر وجوب آن گواهى مى‏دهد. به همين جهت، فقيهان شيعه و سنى، به اتّفاق به آن فتوا داده‏اند. همان طور كه نماز و روزه، به دورانى خاص اختصاص ندارد؛ دستور پوشش نيز چنين است و ادعاى عصرى بودن آن، بى‏دليل و غير كارشناسانه مى‏نمايد.
خداوند متعال در آيه‏اى، نخست به مردان و در آيه بعد به زنان مسلمان فرمان مى‏دهد از چشم چرانى پرهيز كنند و در رعايت پوشش بدن از نامحرمان كوشا باشند:
«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ» «3»
؛ « [اى پيامبر!] به مردان مؤمن بگو: ديدگان خود را فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. اين كار براى پاكى و پاكيزگى‏شان بهتر است و خداوند بدان چه مى‏كنند، آگاه است».
خداوند متعال، فلسفه اين آموزه را نظافت و پاكى روح مى‏داند و مى‏گويد: اين پوشش به منظور طهارت روح بشر است. سپس در آيه بعد مى‏فرمايد:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ‏
__________________________________________________
(1). مرتضى، مطهرى، مسئله حجاب، ص 73. نيز ر. ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 401- 403.
(2). اصل قانون حجاب اسلامى، صرفاً از ضروريات فقه نيست؛ بلكه از ضروريات دين مبين است؛ چه‏اينكه نصّ صريح قرآن بر آن گواهى مى‏دهد و تنها ظهور آيات قرآن دليل بر آن نيست تا جاى اختلاف برداشت و محل ترديد باشد.
(3). نور (24)، آيه 30.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 362
أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ « [اى پيامبر!] به زنان مؤمن بگو: ديدگان خود فرو خوابانند و عفت پيشه ساخته، دامن خود را از بيگانگان بپوشانند و زيور خويش را جز براى شوهران و ساير محارم آشكار نكنند، مگر آنچه پيدا است؛ و روسرى‏هاى خويش را به گريبان‏ها اندازند تا سر و گردن و سينه و گوش‏ها پوشيده باشد و پاهايشان را به زمين نكوبند تا آنچه از زينت پنهان مى‏كنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن! همه به سوى خدا توبه كنيد تا رستگار شويد».
اين آيه، در خصوص پوشش بانوان، به دو مورد اشاره دارد: 1. پوشيدگى سر و گردن؛ 2. پوشاندن زينت‏ها.
«خُمُر» جمع «خِمار» و به معناى روسرى و سرپوش «1» است. «جيوب» (از واژه «جيب») به معناى سينه و گريبان است. «2» در تفسير مجمع البيان آمده است: زنان مدينه، اطراف روسرى‏هاى خود را به پشت سر مى‏انداختند و سينه، گردن و گوش‏هاى آنان آشكار مى‏شد. بر اساس اين آيه، موظف شدند اطراف روسرى خود را به گريبان‏ها بيندازند تا اين مواضع نيز مستور باشد. «3»
فخر رازى مى‏گويد: خداوند متعال، با به كارگرفتن واژه‏هاى «ضَرب» و «على»- كه مبالغه در القا را مى‏رساند- در پى بيان لزوم پوشش كامل اين قسمت‏ها است. «4» ابن عبّاس در تفسير اين جمله مى‏گويد: «يعنى زن، مو، سينه، دور گردن و زير گلوى خود را بپوشاند». «5»
برخى ادّعا مى‏كنند: حجاب به معناى مقابله با برهنگى را قبول داريم؛ ولى در هيچ جاى قرآن، از پوشش مو سخن به ميان نيامده است! اين سخن نادرست است؛ زيرا
__________________________________________________
(1). المفردات فى غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البيان، ص 217.
(2). مجمع البيان، ص 217.
(3). همان.
(4). التفسير الكبير، ج 23، ص 179.
(5). مجمع البيان، ص 217. (قال ابن عبّاس: تغطّى شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 363
زنان مسلمان حتّى قبل از نزول اين آيه، موهاى خود را مى‏پوشاندند و مشكل تنها آشكار بودن گردن، گوش، زير گلو و گردنشان بود. در اين آيه از روسرى سخن به ميان آمده است؛ بايد پرسيد: آيا روسرى جز آنچه بر سر مى‏افكنند و موها را مى‏پوشانند، معناى ديگرى دارد؟ افزون بر اين، حكم ميزان پوشش در روايات متعدد، وارد شده است. «1»
در خصوص «زينت» نيز اين پرسش مطرح است كه آيا زينت‏هاى جدا از بدن (مانند جواهرات) را نيز در بر مى‏گيرد، يا تنها آرايش‏هاى متصل به بدن (مانند سرمه و خضاب) را شامل مى‏شود؟ «2» در پاسخ بايد گفت: حكم كلى آن است كه خودآرايى، جايز و خودنمايى در مقابل نامحرم ممنوع است. آرايش، امرى فطرى و طبيعى است «3» و حسّ زيبايى دوستى، سرچشمه پيدايش انواع هنرها در زندگى بشر شمرده مى‏شود. اين گرايش طبيعى، به تحقّق آثار گران‏بهاى روانى در شخص آراسته مى‏انجامد.
آراستن خود و پرهيز از آشفتگى و پريشانى، در نظام فكرى و ذوق سليم انسان ريشه دارد. وضع ژوليده و آشفته و عدم مراعات تميزى و نظافت ظاهرى، شخصيت افراد را در نگاه ديگران خوار مى‏سازد و زبان طعن و توهين دشمن را مى‏گشايد. «4» بر اين اساس، پوشيدن جامه زيبا، بهره‏گيرى از مسواك و شانه، روغن زدن به مو و گيسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست كردن و سرانجام آراستن خويش به هنگام عبادت و معاشرت با مردم، از مستحبات مؤكد و برنامه‏هاى روزانه مسلمانان‏
__________________________________________________
(1). ر. ك: محسن، فيض كاشانى، تفسير الصافى، تحقيق حسين الاعلمى، (قم: الهادى)، ج 3، ص 430 و 431.
(2). مسئله حجاب، ص 131.
(3). علامه طباطبائى قدس سره در تفسير آيه 32 سوره اعراف مى‏نويسد: خداى متعال در اين آيه زينت‏هايى رامعرفى مى‏كند كه براى بندگان ايجاد نموده و آنان را فطرتاً به وجود آن زينت‏ها و استعمال و استفاده از آنها ملهم كرده است. روشن است كه فطرت جز به چيزهايى كه وجود و بقاى انسان نيازمند آن است، الهام نمى‏كند (ر. ك: الميزان، ج 8، ص 79).
(4). احمد، صبور اردوبادى، آيين بهزيستى در اسلام، ج 1، ص 57.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 364
است. «1» امام حسن مجتبى عليه السلام بهترين جامه‏هاى خود را در نماز مى‏پوشيد و در پاسخ سؤال ديگران، مى‏فرمود:
انَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الْجَمالَ فَاتَجمَّلُ لِرَبّى‏»
«2»؛ «خداوند زيبا است و زيبايى را دوست دارد؛ پس خود را براى پروردگارم زيبا مى‏سازم».
بنابراين، خداوند زينت و خودآرايى را نهى نمى‏كند؛ بلكه آنچه در شرع مقدس ممنوع شده، خودنمايى و تحريك به وسيله آشكار ساختن زينت در محافل اجتماعى است: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏» «3»
و «وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ». «4»

زنان عرب معمولًا خلخال به پا مى‏كردند و براى اينكه بفهمانند خلخال گران‏بها دارند، پاى خود را محكم به زمين مى‏كوفتند! آيه شريفه از اين كار آنان نهى مى‏كند.
شهيد مطهرى مى‏گويد: «از اين دستور مى‏توان فهميد هر چيزى كه موجب جلب توجّه مردان مى‏گردد- مانند استعمال عطرهاى تند و نيز آرايش‏هاى جلب نظر كننده در چهره- ممنوع است. به طور كلى زن در معاشرت، نبايد كارى كند كه موجب تحريك و تهييج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد». «5»
قرآن مى‏فرمايد: «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها». «6»
زينت‏هاى زن دو گونه است:
1. زينتى كه مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشكار است و پوشانيدن آن واجب نيست.
2. زينتى كه پنهان است، مگر آنكه عمداً بخواهد آن را آشكار سازد (مانند گوشواره و گردن بند). پوشانيدن اين نوع زينت واجب است.
قرآن كريم، با همين معيار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از كار افتاده- كه‏
__________________________________________________
(1). محمدباقر، مجلسى، حلية المتقين، صص 3- 5 و 10- 12 و 91- 107.
(2). مجمع البيان، ج 4- 3، ص 673.
(3). احزاب (33)، آيه 33.
(4). نور (24)، آيه 31.
(5). مرتضى، مطهرى، مسئله حجاب، ص 146- 147.
(6). نور (24)، آيه 31.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 365
اميد زناشويى ندارند- سهل‏گيرى كرده، به آنان اجازه داده، روسرى‏ها را برگيرند «1»؛ ولى در عين حال آنها نيز اجازه خودنمايى و تهييج ندارند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِى لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ». «2»

آيه ديگرى كه با صراحت كامل دستور پوشش اسلامى و فلسفه آن را بيان مى‏كند، چنين است: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً» «3»
؛ «اى پيامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‏ها (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آنكه شناخته گردند و اذيت نشوند، [به احتياط] نزديك‏تر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است».
با اين حال، ممكن است گروهى از اهل فساد، به هتك حيثيت زنان مؤمن ادامه دهند! در اين صورت، حاكم اسلامى وظيفه دارد به شدت، با اين افراد بيمار دل برخورد كند. بنابراين، حفظ پوشش و عدم مزاحمت براى بانوان، تنها يك توصيه اخلاقى نيست و حكمى اسلامى و حكومتى به شمار مى‏آيد: «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلَّا قَلِيلًا* مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلًا» «4»
؛ «اگر منافقان و بيماردلان و كسانى كه در شهر نگرانى به وجود مى‏آورند، از كارهاى خود دست برندارند، ما تو را عليه آنان برخواهيم انگيخت و تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز مدتى اندك در همسايگى تو زندگى نكنند. از رحمت خدا دور گرديدند و هر كجا يافت شوند،
__________________________________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 14، ص 140.
(2). نور (24)، آيه 60.
(3). احزاب (33)، آيه 59.
(4). همان، 60 و 61.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 366
دستگير و به سختى كشته خواهند شد».
در اين آيات، سه مطلب مهم قابل توجّه است: معناى «جلباب» و نزديك كردن آن، «فلسفه» پوشش اسلامى و «مجازات» افراد مزاحم. «1»
پوشش مطلوب‏
با توجّه به كتاب‏هاى لغت «2» و گفتار مفسران شيعه، (مانند علامه طباطبايى «3» و فيض كاشانى) «4» و اهل سنّت (مانند قرطبى) «5» «جلباب»، ملحفه و پوششى چادر مانند است؛ نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه: منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏اى است كه همه بدن را مى‏پوشاند. ضمناً همان طور كه مفسران بزرگ (مانند شيخ طوسى و طبرسى) گفته‏اند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرى‏هاى كوچك كه آنها را «خِمار» يا «مقنعه» مى‏ناميدند و معمولًا در خانه از آن استفاده مى‏كردند و روسرى‏هاى بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مى‏آمد. زنان با اين روسرى بزرگ- كه جلباب خوانده مى‏شد و از «مقنعه» بزرگ‏تر و از «رداء» كوچك‏تر بود و به چادر امروزين شباهت داشت- مو و تمام بدن خود را مى‏پوشاندند. «6»
__________________________________________________
(1). مجازات اين گونه افراد از نظر اسلام بسيار شديد است و بعد از ارشاد و امر به معروف و نهى از منكر، چنانچه اين بيماردلان از عمل زشت خويش دست برندارند، بايد از جامعه اسلامى تبعيد شوند؛ (مسئله حجاب، ص 164) و در صورت استمرار، در رديف محاربان با حكومت اسلامى جاى مى‏گيرند و به حكم قرآن اعدام مى‏گردند. (الميزان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 361 و 362)
(2). ر. ك: مسئله حجاب، ص 158 و 159؛ قاموس قرآن، ج 2، ص 41 و 42. (اين كتاب‏ها كلمات‏اهل لغت را ذكر كرده‏اند؛ مانند تعبير به «الجلباب: القميص أوالثواب الواسع» يا «الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّى به المرأة رأسها و صدرها»
(3). الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 361 (هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها)
(4). محسن، فيض كاشانى، تفسير الصافى، تحقيق حسين الاعلمى، (قم: الهادى)، ج 4، ص 203.
(5). الجامع لأحكام القرآن، ج 14، ص 156.
(6). درباره جلباب گفته‏اند: آن روسرى خاصى كه بانوان هنگامى كه براى كارى به خارج از منزل مى‏روند، سر و روى خود را با آن مى‏پوشند: «الجلباب خمارالمرأة الذى يغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة»؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 361؛ مجمع البيان، ج 8- 7، ص 578.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 367
نزديك ساختن جلباب «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ»، كنايه از پوشاندن چهره و سر و گردن با آن است؛ «1» يعنى، چنان نباشد كه چادر يا رو پوش‏هاى بزرگ (مانتو)، تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشد و همه پيكرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند كه نشان دهد، از معاشرت با مردان بيگانه يا از نگاه چشم‏هاى نامحرم نمى‏پرهيزند و از مصاديق «كاسيات عاريات» «2» شمرده مى‏شوند! قرآن فرمان مى‏دهد: بانوان با مراقبت، جامه را بر خود گيرند و آن را رها نكنند، تا نشان دهد كه اهل عفاف و حفظ به شمار مى‏آيند. از تعليل پايانى آيه به دست مى‏آيد كه پوشش مطلوب، آن است كه خود به خود، دورباش ايجاد كند و ناپاك دلان را نااميد مى‏سازد. «3»
ضرورت پوشش‏
خداوند متعال، درباره ضرورت پوشش اسلامى مى‏فرمايد: «ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ»؛ «بدين وسيله شناخته مى‏شوند [كه داراى اصالت خانوادگى و آزادند نه كنيز؛] پس با آزار و تعقيب [هوس‏رانان رو به رو] نمى‏شوند». برخى مى‏گويند: در عصر حاضر- كه مسئله بردگى از ميان رفته- اين حكم نيز منتفى است! پاسخ آن است كه: «4» ايجاد مزاحمت و آزار كنيزان نيز روا نيست. آنچه مهم است، بانوان در عصر
__________________________________________________
(1). مجمع البيان، ص 580؛ الميزان، ج 16، ص 361.
(2). زنانى كه ظاهراً پوشيده هستند؛ ولى در واقع برهنه‏اند! از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است:
صنفان‏من اهل النار لم‏أرهما، قوم معهم سياط كأذناب البقر يضربون بها الناس، و نساء كاسيات عاريات، مميلات مائلات، رؤسهنّ كأسنمة البُخت المائلة لا يدخلن الجنة ولا يجدن ريحها ...
؛ ... زنانى كه پوشش دارند اما برهنه‏اند، كجراهه مى‏روند و ديگران را به كجروى تشويق مى‏كنند، سرهايشان همچون كوهان شتر فروهشته است، اينان به بهشت نمى‏روند، و بوى بهشت را كه از فاصله چندان و چندان به مشام مى‏رسد استشمام نمى‏كنند ...» محمد، رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 2، ص 994، ح 3206.
(3). مسئله حجاب، ص 160 و 161.
(4). آسيب‏شناسى حجاب، ص 19.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 368
پيامبر صلى الله عليه و آله داراى حجاب بودند و از فوايد آن اين است كه وقتى زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون مى‏رود و جانب عفاف و پاك دامنى را رعايت مى‏كند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتك حيثيت او را در خود نمى‏يابند. بيمار دلانى كه در پى شكار مى‏گردند، فرد داراى حريم را شكارى مناسب نمى‏بينند.
در روايات آمده است:
المرأة ريحانة
«1»؛ «زن همچون ريحانه يا [شاخه گلى ظريف‏] است». بى‏ترديد اگر باغبان او را پاس ندارد، از دست گلچين مصون نمى‏ماند. قرآن كريم، زنان ايده آل را كه در بهشت جاى دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مى‏كند: «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ» «2»
. علاوه بر اين، آنها را به جواهرات اصيلى، چون ياقوت و مرجان- كه جواهر فروشان در پوششى ويژه قرار مى‏دهند تا همچون جواهرات بَدَلى به آسانى در دسترس اين و آن قرار نگيرد و ارزش و قدرشان كاستى نپذيرد- تشبيه مى‏كند. «3» علامه طباطبايى «4» همين تفسير را بر مى‏گزيند.
شهيد مطهرى در اين باره مى‏گويد: «حركات و سكنات انسان گاهى زبان‏دار است. گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بى‏زبانى مى‏گويد: دلت را به من بده، در آرزوى من باش و مرا تعقيب كن. گاهى بر عكس، با زبان بى‏زبانى مى‏گويد: دست تعرّض، از اين حريم كوتاه است». «5»
البته بيشتر نوشته‏هاى مربوط به پوشش، نقطه نظر را بر حجاب زن معطوف نموده و كمتر به پوشش مرد توجه كرده‏اند! اين امرى عادى و طبيعى است؛ چرا كه زن مظهر جمال و زيبايى و مرد مظهر شيفتگى است. البته پوشش مردان نيز در ابعاد مختلف فرهنگى و اجتماعى حائز اهميت است. از اين رو قرآن براى ثبات و پايدارى جامعه، درباره پوشش زن و مرد توجه بسيار نموده است: «يا بَنِى آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ‏
__________________________________________________
(1). وسائل الشيعه، ج 14، ص 120.
(2). واقعه (56)، آيه 23.
(3). حميده، عامرى، گستره عفاف به گستردگى زندگى، كتاب زنان، شوراى فرهنگى‏اجتماعى زنان، ش 12، ص 117.
(4). الميزان، ج 8، ص 361.
(5). مسئله حجاب، ص 163.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 369
لِباساً يُوارِى سَوْآتِكُمْ وَ رِيشاً» «1»
؛ «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام (عورت) شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شما است».
در حق مردان مى‏فرمايد: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ» «2»
؛ «به مؤمنان بگو: چشم‏هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرند و عفاف (عورت) خود را حفظ كنند» و در حق زنان مى‏فرمايد: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» «3»
؛ «و به زنان با ايمان بگو: چشم‏هاى خود را [از نگاه هوس آلود] فرو گيرند و دامان (عورت) خويش را حفظ كنند».
حرمت شطرنج‏
پرسش 70. فلسفه حرمت بازى با شطرنج يا پاسور چيست؟ طبق نظر برخى از فقها اين كار جايز است؛ پس چگونه چيزى كه حرام بوده، اينك حلال شده است؟ مگر احكام دين ثابت نيست؟
در بيان احكام الهى، چند نكته را بايد در نظر داشت:
يكم. احكام الهى، مبتنى بر مصلحت‏ها و مفسده‏ها است. گستره مصالح و مفاسد نيز، شامل ابعاد جسمى و روحى، فردى و اجتماعى و امور دنيوى و اخروى است.
دوم. احكام الهى براى پاسخ گويى به نيازهاى بشر (ثابت و متغير) است. براى نيازهاى ثابت، احكام ثابت و براى نيازهاى متغير، احكام متغير وضع مى‏شود.
سوم. احكام الهى، تابع موضوعات است و هر موضوعى، حكم خاص خود را
__________________________________________________
(1). اعراف (7)، آيه 26.
(2). نور (24)، آيه 30.
(3). همان، آيه 31.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 370
دارد. از اين رو ثبات و تغيير احكام، پيوند وسيعى با ثبات و تغيير موضوع دارد.
بنابراين ثبات احكام دينى، به لحاظ استوارى موضوعشان است و اگر موضوع عوض شود، ديگر ثبات حكم معنا ندارد. به عنوان مثال خوردن انگور حلال است؛ اما اگر همان انگور تبديل به شراب شود، خوردن آن نيز حرام خواهد شد.
چهارم. تغيير موضوع، انواع مختلفى دارد: يكى از انواع آن استحاله شى‏ء (تغيير ماهوى) است؛ مانند آنچه در مثال بالا آمد. گونه ديگر آن، تغيير عنوان منطبق بر موضوع است. به عنوان مثال هر شى‏ء نجسى كه داراى منفعت حلال نباشد، از نظر شرعى قابل مبادله اقتصادى نيست. از اين رو در گذشته فروش خون حرام بود؛ زيرا فاقد منفعت حلال بود. اما امروزه كه با تزريق خون، مى‏توان جان بيمارانى را از خطر مرگ رهانيد، داراى منفعت حلال است. بنابراين با آنكه تغييرى در ماهيت خون پديد نيامده، عنوان منطبق بر آن تغيير كرده؛ يعنى، خون مصداق امورى واقع شده است كه منفعت حلال دارند و لاجرم قابل مبادله اقتصادى است.
پنجم. بازى با آلات قمار، در اسلام حرام است و حكم به حرمت بازى با پاسور، از باب آن است كه به عنوان يكى از ابزارهاى قمار شناخته مى‏شود؛ هر چند كه با آن شرطبندى نكنند. بنابراين تا زمانى كه به اين عنوان شناخته مى‏شود، حكم آن حرمت خواهد بود. البته اگر مرجع تقليد در صدق عنوان آلت قمار بودن پاسور ترديد كند، فتوا به حرمت نمى‏دهد.
در مقابل گفته شده است كه شطرنج امروزه در سطح جهان، آلت قمار به حساب نمى‏آيد؛ بلكه آن را نوعى وسيله بازى فكرى مى‏شناسند. بر اين اساس شطرنج از نظر موضوع حكم شرعى، تغيير يافته است؛ يعنى، از آلت قمار بودن خارج شده و به تبع آن، حكمش نيز دگرگون شده است.
ششم. برخى از مراجع تقليد (مانند آيةاللّه سيستانى و آيةاللّه صافى) بازى با شطرنج را مطلقاً حرام مى‏دانند؛ زيرا از نظر ايشان ملاك حرمت شطرنج، آلت قمار بودن نيست؛ بلكه مستقلًا موضوع حرمت است. از اين رو آلت قمار بودن و نبودن در حكم آن دخالت ندارد؛ ولى برخى از مراجع ديگر (مانند امام خمينى، مقام معظم رهبرى و آيات عظام فاضل، مكارم و بهجت) آن را به عنوان آلت قمار بودن حرام مى‏دانند. براساس اين مبنا اگر شطرنج از آلت قمار بودن خارج شود؛ ديگر حرام نخواهد بود. بنابراين در اين مسئله هر كس بايد به فتواى مرجع تقليد خود رجوع كند.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 371
مضرّات قمار
خداوند متعال قمار را در رديف مى‏گسارى و بت‏پرستى و از كارهاى پليد شيطانى دانسته و دستور به اجتناب از آن داده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» «1»
؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بدانيد كه شراب، قمار، بت‏ها و چوب‏هاى مخصوص برد و باخت، به تمامى پليد و ناپاك و از كارهاى شيطانى است، پس از اين كارها بپرهيزيد تا رستگار شويد».
«ميسر»؛ يعنى، قمار و لذا قمارباز را «ياسر» گويند. ريشه آن «يسر» به معناى آسانى است و علت ناميدن قمار به «ميسر» اين است كه قمار باز با آن، مال ديگران را به آسانى و بدون زحمت به چنگ مى‏آورد. «2»
از امام رضا عليه السلام نقل شده است: «الميسر هوالقمار» «3»؛ «ميسر همان قمار است».
بر اساس روايات متعددى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام، بازى با آلات قمار نيز در رديف «ميسر» شمرده شده است. جابر از امام باقر عليه السلام نقل كرده است: «از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيدند: ميسر چيست؟ فرمود: هر آنچه كه با آن قمار بازى كنند، حتى مانند قاب يا گردو». «4»
آيه بعد مى‏فرمايد: شيطان همواره در صدد ايجاد دشمنى و كينه‏توزى ميان شما و بازداشتن شما از ياد خدا و برپايى نماز است. قماربازى و مى‏گسارى، ابزار شيطان در نيل به اين هدف است؛ آيا باز هم دست از اين كار برنمى‏داريد: «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» «5».
__________________________________________________
(1). مائده (5)، آيه 90.
(2). سيد على اكبر، قرشى، قاموس قرآن، ج 7، ص 263.
(3). وسائل الشيعه، ج 12، ص 119، ح 3.
(4).
قيل يا رسول اللّه ما الميسر؟ فقال صلى الله عليه و آله: كل ما تقومر به حتى الكعاب و الجوز
؛ همان، ح 4.
(5). مائده (5)، آيه 91.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 372
آيه ديگرى مى‏گسارى و قماربازى را در يك رديف و از گناهان كبيره دانسته است؛ گرچه ممكن است احياناً داراى منافعى هم باشد، اما قطعاً آثار زيان‏بار آن به مراتب بيشتر از سود آن است: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» «1».
در آيه ديگر آمده است: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما اهل لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطِيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ» «2»
. از اين آيه مى‏توان فهميد كه تقسيم به «ازلام» «3»، نوعى قمار بوده كه در اسلام تحريم شده است.
پس بازى قمار كه با برد و باخت مالى همراه است- اعم از اينكه با آلات قمار باشد يا با هر وسيله ديگرى- حرام و داخل در عناوين «ميسر» و «ازلام» است.
همچنين از نمونه‏هاى تصرف (ناروا) در مال ديگران است كه براساس آيه شريفه «لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ» «4»
حرام مى‏باشد.
__________________________________________________
(1). بقره (2)، آيه 219.
(2). مائده (5)، آيه 3.
(3). اعراب دوگونه ازلام (تيرهاى مخصوص) داشتند: «ازلام» امر و نهى و ديگرى «ازلام قمار». «ازلام قمار» عبارت بود از ده چوب تير به نام‏هاى فذّ، توأم، مسبل، نافس، حلس، رقيب، معلّى، سفيح، منيح و رغد. هفت تاى اولى داراى سهم بود به ترتيب از يك تا هفت سهم و سه تاى اخير سهمى نداشتند.
در تفسير مجمع‏البيان (صص 245- 244) آمده است: شترى را سربريده و 28 قسمت مى‏كردند و قماربازان ده نفر به عدد تيرها بودند، آن گاه تيرها را مخلوط كرده، هر كس يك تير برمى‏داشت؛ صاحب تير «فذ» يك قسمت و صاحب تير «توأم» دو قسمت، تا آنكه تير «معلى» به نام او آمده بود هفت سهم مى‏برد و آنان كه سه تير «سفيح، منيح يا رغد» به دست آنها آمده بود، نه تنها چيزى نمى‏بردند، بلكه پول شتر را هم مى‏پرداختند.
در آيه، اين كار فسق دانسته شده است؛ يعنى، قمار و بازى با آلات قمار، گناهى بزرگ و خروج از طاعت خداوند و روى‏آوردن به معصيت است. همان، ص 245 و نيز: على‏اكبر، هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما، ج 4، (قم: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1374، ص 233). روشن است كه نه تيرهاى قمار، خصوصيتى در تحريم داشته و نه حيوان و گوشت آن. بنابراين اموال به دست آمده از هر نوع، برد و باخت و حرام است؛ (همان) جز در مواردى مانند مسابقه تيراندازى يا اسب‏سوارى كه استثنا شده است.
(4). بقره (2)، آيه 188؛ نساء (4)، آيه 29 و نيز ر. ك: نساء (4) آيه 161؛ توبه (9)، آيه 34.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 373
نكته مهم ديگر بازتاب روانى «قمار» است. قمارباز هميشه بازنده است؛ چون اگر ببرد، حريص‏تر مى‏شود كه باز هم قمار كند و به يقين او هميشه برنده نخواهد بود و در دفعه‏هاى بعدى، خواهد باخت. از آنجا كه اين ثروت باد آورده است- نه نتيجه كار و كوشش- قدر آن را ندانسته و چه بسا به زودى آن را از دست بدهد. از نظر اخلاقى نيز قساوت قلب مى‏خواهد كه كسى اموال و دارايى و گاهى تمام زندگى و كاشانه دوستش را بگيرد و او و خانواده‏اش را به روز سياه بنشاند و خود با دارايى آنها، به عيش و نوش بپردازد!!
در بعضى از روايات وارد شده است «1»: قريش آن قدر به قماربازى ادامه مى‏دادند كه حتى زن و بچه خود را بر سر آن گرو گذاشته و مى‏فروختند. از اين رو بازى با آلات قمار- حتى اگر بدون برد و باخت باشد- حرام شمرده شده است تا كسى به اين وادى خطرناك نزديك نشود. به عبارت ديگر احتمال دارد حرمت بازى با آلات قمار، جنبه حريمى داشته و موجب شود كه جامعه اسلامى، به طور كامل با اين گونه امور، فاصله گيرد و به آن نزديك نشود.
از ديگر سو كسى كه مى‏بازد، مى‏كوشد براى جبران شكست روحى و مادى خود، بازى را ادامه دهد و چون عصبانى شده، چه بسا تمام زندگى خود را ببازد و براى تسكين شكست و ناراحتى‏هاى خود، به انواع مواد مخدر و مشروبات الكلى كشيده شود!! شايد بدين جهت است كه در اين آيات شراب و قمار با هم آمده است.
در خصوص بعضى از بازى‏ها (مانند شطرنج)، بايد دانست كه «فقه» مرز نهايى ميان حرام و واجب را مشخص مى‏كند؛ اما بايد مواظب ساير آثار جانبى آنها بود.
برخى مانند «شانتال شوده»، قهرمان شطرنج فرانسوى، برآنند كه شطرنج يك ورزش خسته‏كننده است ... پرداختن به شطرنج، ساير منابع ذهنى را از كار مى‏اندازد و ديگر فعاليت‏هاى ذهن، بيهوده و پوچ مى‏شود. شطرنج مى‏تواند به مفهوم «نظريه پاسكالى»
__________________________________________________
(1). ر. ك: وسائل‏الشيعه، ج 12، صص 119- 121.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 374
با فشارى كه بر يك نقطه از بدن (مغز) وارد مى‏سازد، اختلال حواس ايجاد كند.
به نظر برخى يكى ديگر از مضرات شطرنج، كينه و عداوتى است كه ميان بازيكنان پديد مى‏آيد. «الخين» (قهرمان ديگر شطرنج) مى‏گويد: «براى برنده شدن در بازى شطرنج، بايد از حريف خود متنفر شد». مهم‏تر از همه آنكه بازى با پاسور، شطرنج و ... عمر انسان را تلف، اعصابش را فرسوده و روانش را آشفته مى‏سازد!
پرسش 71. موسيقى چه آثارى بر انسان دارد؟ برخى از آن ستايش مى‏كنند و برخى از زيان‏هاى آن مى‏گويند. واقع مطلب چگونه است؛ خوب يا بد؟
موسيقى انواع متفاوتى دارد و هر يك داراى آثار و كاركردهاى ويژه‏اى است.
شايد هيچ چيز را نتوان مانند موسيقى تنوع‏پذير دانست. تفاوت گونه‏هاى مختلف موسيقى، چنان گسترده است كه مى‏توان، هم بيشترين لذت‏ها را از آن برد و هم سخت‏ترين شكنجه‏ها را با آن انجام داد.
امروزه با گونه‏هايى از موسيقى، روش «موسيقى درمانى» ابداع گرديده و در عين حال برخى از اقسام آن، آثار بسيار ويرانگرى در روح و روان آدمى بر جاى مى‏گذارد.
از اين رو هشدارهاى زيادى از سوى برخى از پژوهش گران، درباره پيامدهاى ناگوار برخى از گونه‏هاى موسيقى- به ويژه آهنگ‏هاى تند و هيجان‏انگيز غربى- داده شده است. بعضى از اين هشدارها از ناحيه تأثير بر خرد و شعور و بر سلسله اعصاب آدميان است.
بايد توجه داشت كه:
1. حدود و چگونگى تأثيرات سوء موسيقى، متفاوت است و همواره يكسان نيست. اين تفاوت‏ها ناشى از چند امر است: تفاوت گونه‏هاى موسيقى، تفاوت در ويژگى‏هاى شنونده (مانند ميزان اثرپذيرى او وضعيت جسمانى، روحى و روانى او)، چگونگى و كمّ و كيف استفاده از موسيقى و تفاوت در شرايط و اوضاعى كه در آن موسيقى نواخته و يا شنيده مى‏شود.
2. حكم شرعى موسيقى، لزوماً تابع آثار جسمانى يا روانى آن نيست. آنچه در نگاه دينى اهميت ويژه دارد، آثار معنوى است. بدون شك اسلام با چيزى كه انسان را
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 375
از ياد خدا غافل كند، يا در شهوات و هوس‏هاى مادى فرو برد، يا عمر او را به بيهودگى و امور لغو سرگرم سازد و وى را از دستيابى به كمالات عالى انسانى و تقرب الى اللّه (هدف اصلى آفرينش) باز دارد، روى خوش نشان نمى‏دهد. بنابراين چه بسا گونه‏اى از موسيقى، داراى هيچ گونه زيان جسمانى نباشد؛ ولى به جهت تخريب بناى رفيع معنويت و دور ساختن انسان از ياد خدا و پرورش روح دنياطلبى و انگيزش شهوات، مورد نهى اسلام قرار گيرد. البته اگر موسيقى از نظر جسمانى نيز داراى زيان‏هاى قابل توجه باشد، مورد نهى اسلام است؛ ولى نگاه اساسى اسلام به آن، از منظر معنوى است؛ نه مادى و جسمانى.
تأثير موسيقى بر عقل‏
شأن و ويژگى عقل، آن است كه «معتدل» و «متين» باشد؛ يعنى، با حفظِ استوارى و پختگى‏اش، بتواند به هر صورت ممكن از چاشنى‏هاى لذّت و سرور، خيال، انفعال و تحريك بهره‏مند باشد. امّا موسيقى گاه چنان يكّه‏تاز ميدان لذّت و نشاط، خيال، تحريك و احساس است كه آدمى را دچار حالتِ «طَرَب» مى‏سازد. اين تأثير، باعثِ كاهش يا سلبِ فعاليت عقل و دورى آن از محاسبات جدّى، دقيق و واقع‏بينانه است.
جوانى كه موسيقى‏گرا و «طَرب‏خواه» است، براى زدودنِ افسردگى‏اش، دُكمه ضبط صوت را حركت مى‏دهد تا ديگرى برايش بخواند و بنوازد و او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه كه در خود افسردگى و پژمردگى احساس كند، سعى در شناختِ علت‏ها و راه كارهاى آن مى‏كند تا با يافتن آنها، عوامل خوشىِ ماندگار و معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسيقى‏گرا، براى تحريك و برانگيختن احساس، به درمان‏هاى مجازى و آنى روى مى‏آورد. چنين كسى كه خواسته‏اش را در «موسيقى» مى‏بيند، هيچ وقت به خود، و عقل و اراده‏اش اين زحمت را نمى‏دهد كه ببيند و بفهمد كجاى زندگى را اشتباه محاسبه كرده و چه راه و چاهى فراروى او است. آيا دوستِ ناباب، او را به بيراهه كشانده و يا سستى در انجامِ دادن وظايفِ دينى و الهى، او را دل افسرده كرده‏است؟
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 376
پس اينكه «موسيقى، عقل را به خواب مى‏برد» يك شعار نيست؛ بلكه در مواردى يك واقعيت است. براى فهم حقايق بايد چشم گشود، نه ديدگان را بست.
موسيقى خِرَد را به خواب مى‏برد؛ يعنى، باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مى‏شود كه كم‏كم باعثِ غفلت از خود، نيازها، علل و درمان‏ها مى‏شود. و نيز مبناى محاسبات، اشكالات و راه حلّ‏ها را به فراموشى مى‏برد! انسان دردهايى دارد كه درمانش تنها با خردورزى، اراده و تغيير شرايط و علل ميسّر است؛ ولى وقتى مى‏بيند نوار موسيقى آن را حلّ كرده، همان را درمانِ درد خود مى‏داند و ديگر هيچ! اينجا است كه آن درد، همچنان عمق و شدّت پيدا مى‏كند و وى بيشتر به نوار روى مى‏آورد ... اين روند تا آنجا ادامه مى‏يابد كه از آهنگ‏هاى معمولى، به تند و از شرقى به غربى رو مى‏كند و ....!
افلاطون مى‏گويد: «وقتى ريتمِ موسيقى تغيير مى‏كند، اساس قوانين جامعه نيز با آن متحوّل مى‏شود»؛ چون اين ديگر عقل نيست كه حاكميت دارد؛ بلكه موسيقى و طَرَب برخاسته از آن، عقل را به حاشيه مى‏راند، در حالى كه عقل اساسِ جامعه است.
وقتى عقل ملاكِ تشخيص (تصوّر و عمل) باشد، كردار نيز متين و حساب شده خواهد بود. اما سستى در خرد، موجب ركود و سستى در عمل نيز مى‏گردد. اينكه شخصى با شنيدن آهنگ به رفتارهاى سبك دست مى‏زند، معلوم مى‏شود كه عقل او دچارِ خفّت و سبكى گرديده و تنها احساس است كه بر وى حكم مى‏راند. «1»
برده‏دارى در اسلام‏
پرسش 72. چرا اسلام كه دين آزادى و رهايى بخش است، برده دارى را به طور كلى لغو نكرد؟
اسلام تمام افراد بشر را از يك پدر و مادر مى‏داند و هيچ امتيازى براى رنگ، ثروت، مقام، قبيله، نژاد و ... قائل نمى‏شود. اسلام تنها امتياز را تقوا مى‏شمرد و
__________________________________________________
(1). محمدتقى، صديقين اصفهانى، غنا، موضوعاً و حكماً، ص 18.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 377
گرامى‏ترين مردمان را، پرهيزگارترين آنان مى‏داند. «1» اسلام، مردم را مانند دانه‏هاى شانه با هم برابر مى‏داند؛ چنان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
الناس كلهم سواء كاسنان المشط
«2»؛ «مردم مانند دانه‏هاى شانه برابرند». در نگاه اسلام، نابودى ملت‏ها و اقوام مختلف، ناشى از عدم مساوات آنان در برابر قانون حق و اجرا نشدن آن در سطح جامعه است. اين رويكرد، بر خلاف نظر ارسطو است كه مى‏خواهد ثابت كند، غلام و برده فطرتاً وجود داشته و وجود خواهد داشت! به عبارت ديگر بردگى نزد عده‏اى فطرى است و خداوند عده‏اى از مردم را آفريده تا برده و غلام ديگران باشند! «3»
اسلام، بردگى را فطرى نمى‏داند و اعتقاد ندارد كه خداوند دو نوع انسان آفريده است: يكى، آزاد و ديگرى غلام و برده. اما اسلام برخلاف اعتقاد مردم روم، يونان باستان و عربستان، در حق بردگان- مبنى بر اينكه آنان هيچ گونه حقوق اجتماعى ندارند- ضمن احترام به شخصيت ايشان، آنان را در صف بقيه مردم شمرده و براى آنان حقوق متناسب وضع كرده است. اگر احياناً در حقوق آنان، اختلاف ناچيزى ديده مى‏شود، به جهت مصلحت خود بردگان و رعايت مصالح اجتماع بوده و هيچ گونه تحقير و توهينى در آن منظور نبوده است.
اسلام بر خلاف روش‏هاى ظالمانه و غيرانسانى بسيارى از نقاط جهان، شالوده يك روش عادلانه را پى‏ريزى كرد و در مجموع شرايطى براى بردگان فراهم ساخت كه آنان به مقامات و درجات مهم علمى و سياسى در جامعه اسلامى دست يافتند.
حتى حكومت «مماليك»، مدت‏ها بر بسيارى از نقاط كشورهاى اسلامى پديدار شد.
__________________________________________________
(1). حجرات (49)، آيه 14.
(2). صدوق، من لايحضره الفقيه، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1413 ه. ق)، ج 4، ص 379.
(3). نگا: شارل، منتسكيو، روح القوانين، ترجمه على اكبر مهتدى، (تهران: اميركبير، چاپ هفتم، 1355)، ص 415.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 378
در حقيقت اسلام با فراهم آوردن شرايط انسانى و عاطفى براى زندگى بردگان، آنان را از سراسر دنيا مشتاق پيوستن به جامعه اسلامى نمود و آنان در بازگشت به وطن خود، همراه با آزادى، مبلغ و مروج دين اسلام شدند.
اسلام راه برده شدن افراد آزاد را مسدود كرد و راه آزادى بردگان را گشود. به يقين يكى از عوامل دگرگونى نظام بردگى در جهان، نقش اسلام در اين زمينه بوده است. كنيزان نيز مشمول همين قاعده بودند. آنان كه در جنگ با مسلمانان اسير مى‏شدند و يا به صورت كالاى تجارى وارد ممالك اسلامى مى‏گشتند، با فرهنگ اسلامى و مزاياى نجات بخش آن آشنا شده و همانند ديگر مردم، در جامعه اسلامى زندگى مى‏كردند. مالكيت كنيز، شبيه عقد ازدواج بود و موجب محرميت به مالك مى‏گرديد. گفتنى است كه مادر برخى از ائمه عليهم السلام نيز كنيز بوده‏اند؛ حتى در تاريخ آمده است كه مادر امام زمان (عج) هم كنيزى رومى بوده است.
اكنون اين پرسش پديد مى‏آيد كه با آن همه توجّه اسلام، نسبت به غلامان و آزادى آنان، چرا اسلام يكباره بردگى را لغو نكرد و راه‏هاى برده‏دارى را از بين نبرد؟
در پاسخ به اين مسئله بايد به چند نكته اساسى توجه كرد:
يك. الغاى بردگى‏
الغاى يكباره بردگى به طور كامل در آن زمان ممكن نبود، زيرا:
1- 1. نظم اقتصادى مردم آن روز به هم مى‏خورد و زندگى از هم مى‏پاشيد. از اين جهت، اسلام راه ديگرى را پيش گرفت كه در ضمن آن، بردگى به تدريج از بين مى‏رفت؛ بدون آنكه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از اين رو در مرحله نخست، همگان را ترغيب به كار و كوشش و دورى از تنبلى، بى‏كارى و عياشى نمود تا جامعه از وضعيت سابق- كه همه كارها بر دوش بردگان بود- فاصله گيرد. سپس راه‏هاى زيادى براى رهايى بردگان قرار داد تا به تدريج، هم بردگى لغو گردد و هم مردم به زندگى فعال و به دور از عياشى، عادت كنند.
1- 2. برخى از انديشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرين مى‏دانند. منتسكيو درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در يك زمان، چنين مى‏نويسد: «آزاد كردن عده بى شمارى از غلامان به وسيله وضع يك قانون مخصوص، صلاح نيست؛ زيرا موجب اختلال نظم اقتصادى جامعه مى‏گردد و حتى معايب اجتماعى و سياسى‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 379
دارد. براى مثال در ولسينى چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پيدا كرده بودند، حائز اكثريت گرديده و قانونى وضع كردند كه به موجب آن، هر كس از افراد آزاد عروسى كند، يكى از غلامان آزاد شده بايد در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسليم داماد كند! بنابراين آزاد كردن غلامان، بايد تدريجى و همراه با فرهنگ سازى‏هاى لازم و مناسب باشد. براى مثال قانون گذار ممكن است اجازه دهد، غلامان از عوايد كارهايشان خود را از ارباب خويش خريدارى نموده، و يا دوره غلامى را محدود كنند» «1». به اين كار مكاتبه مى‏گويند كه قرن‏ها قبل از مونتسكيو، در قوانين اسلامى وضع شده و جزئيات آن در كتاب‏هاى فقهى آمده است.
1- 3. گوستاولوبون مى‏گويد: «از آنجايى كه بردگان از ديرزمان، تحت رقيت زيست كرده و در اثر زندگى طفيلى خود، بى‏تجربه و بى‏استعداد بار آمده‏اند. از اين جهت اگر اسلام، همه آنها را يكباره از قيد بردگى آزاد مى‏ساخت، ممكن بود در اثر نداشتن تجربه كافى و لياقت، قادر به تشكيل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در نتيجه مانند غلامان قديم آمريكا- كه بعد از آزاد شدن بر اثر علت ياد شده، به كلى نيست و نابوده شده‏اند- از بين مى‏رفتند». «2»
از اين رو قانون گذار اسلام، در عين آنكه براى خلاصى بردگان، فكرى اساسى و برنامه كاملى تنظيم كرده، از امور ياد شده غفلت نورزيده است.
1- 4. امكانات حكومت تازه تأسيس آن زمان، به گونه‏اى نبود كه بتواند اسيران جنگى را در اماكن خاصى مثل زندان‏ها، نگه‏دارى كند. بدين جهت اسيران در ميان جنگاوران تقسيم مى‏شدند. آنان بردگان را به خانه‏هاى خود مى‏بردند تا هم امنيت جانى‏شان تضمين شود و هم پراكنده شده و امكان اجتماع و شورش نداشته باشند. از طرف ديگر ناچار به تغذيه آنان بودند و در مقابل از كار آنها نيز استفاده‏مى‏كردند.
__________________________________________________
(1). منتسكيو، روح القوانين، ص 428، (تهران: امير كبير، چاپ هفتم، 1355).
(2). گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص 482.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 380
مارسل بوازار در اين باره مى‏نويسد: «اسلام به خاطر تأمين جانى و جلوگيرى از تجاوز به اسيران جنگى، آنها را طبق ضوابطى در قبايل عرب، به عنوان برده يا كنيز تقسيم مى‏كرده؛ ولى به تدريج آنان را از تمامى حقوق شهروندان مسلمان، بهره‏مند مى‏ساخته است» «1».
1- 5. در جنگ‏هايى كه بين مسلمانان و غير مسلمين وجود داشت، كافران، اسيران مسلمان را برده مى‏ساختند. از اين رو اسلام ناچار به مقابله به مثل بود و اگر مى‏خواست غير از اين عمل كند، نيرو و هزينه سنگين لازم براى نگه‏دارى اسيران و جلوگيرى از قيام و شورش آنان نداشت و نمى‏توانست مانع فرار و پيوستن آنها به جبهه دشمن شود. از طرف ديگر برده شدن مسلمانان، زمينه تضعيف روحى مسلمين و جنگ روانى كافران را فراهم مى‏كرد.
دو. پيشتازى اسلام در منع بردگى‏
اسلام تمام راه‏هايى را كه براى برده ساختن ديگران، در دوران‏هاى گذشته رواج داشت- به جز جنگ- نامشروع دانست. برخى از اين راه‏ها عبارت بود از:
2- 1. يورش ناگهانى به منظور گرفتن اسير و بنده.
2- 2. در مواردى كه مديون از پرداخت دين خود عاجز بود، صاحب دين او را در عوض آن، برده خود مى‏ساخت.
2- 3. فروختن افراد آزاد و يا فرزندان خود به ديگران.
اسلام هيچ راهى براى برده‏سازى افراد را جايز نمى‏داند؛ جز آنكه شخص كافر در جنگ عليه اسلام و مسلمين به اسارت درآمده باشد. از طرف ديگر اين مسئله هم تابع شرايط زمان و مكان و با صلاحديد پيشواى مسلمانان است و اگر او برده ساختن اسيران جنگى را مصلحت ندانست، مى‏تواند وجهى به عنوان فديه بگيرد و
__________________________________________________
(1). مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤيدى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1358)، ص 49.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 381
آزادشان كند و يا آنان را مورد عفو قرار دهد. «1»
بنابراين تنها عاملى كه در اسلام مجوز گرفتن بنده و كنيز است، اسارت در جنگ است. حال آيا به رسميت شناختن حق حيات براى كسانى كه به خداوند رحمان كفر مى‏ورزند و با دين حق مبارزه مى‏كنند؛ جز از روى تفضل الهى است؟! اسلام حق حيات اينان را تضمين كرده و كشتن اسير را جز در شدت درگيرى و معركه جنگ روا ندانسته است؛ ليكن بايد دايره فعاليت و آزادى چنين افرادى- كه از آزادى خود سوء استفاده نموده و در نبرد عليه دين خدا و مؤمنان شركت جسته‏اند- به گونه‏اى محدود گردد. در عين حال آموزه‏هاى بسيارى در اسلام براى رهايى آنان وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره خواهد شد. «2»
سه. حقوق بردگان‏
اسلام روابط برده و برده‏دار را به گونه‏اى كاملًا انسانى و عادلانه درآورد و راه هرگونه ظلم و بيدادگرى در اين روابط را مسدود ساخت و با اصول اخلاقى خود، چهره ديگرى از اصول برده‏دارى و حقوق بردگان را در تاريخ به نمايش گذاشت.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله روزى مردى را سوار بر مركبش ديد كه غلامش در قفاى او پياده روان بود. آن حضرت فرمود: «غلامت را هم سوار كن، او برادر تو است و روح او مثل روح تو». «3»
چهار. راه‏هاى آزادى بردگان‏
اسلام راه‏هاى ابتكارى متعددى را براى آزادى تدريجى بردگان اعلام‏نمود؛ ازجمله:
4- 1. آزادى برده را از عبادات بزرگ قرار داد. پيشوايان اسلام نيز در عمل به اين عبادت، اهتمام والايى داشتند. به عنوان نمونه امام سجاد عليه السلام در طول حيات شريف‏
__________________________________________________
(1). ر. ك: الميزان، ج 6؛ زين العابدين قربانى، اسلام و حقوق بشر.
(2). صادق، ايرجى، بردگى در اسلام.
(3). تاريخ بردگى، ص 74.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 382
خود، حدود يكصد هزار برده را خريد و آزاد ساخت. «1»
4- 2. كفاره واجب برخى از گناهان را آزادى برده قرار داد.
4- 3. خريد و فروش ام ولد «2» را منع كرد. اين مسئله خود به خود، موجب آزادى كنيزانى مى‏شد كه از طريق ارباب خود صاحب فرزند مى‏شدند.
4- 4. مالكيت فرزند بر پدر و مادر خويش را منع نمود. اين مسئله نيز منتهى به آزادسازى ام ولد مى‏شد.
4- 5. به بردگان حق كتابت و قرارداد با صاحبان خويش داد تا بتوانند با كار و تلاش به آزادسازى خويش بپردازند، يا مدت بردگى و گستره آن را محدود سازند.
اين مسئله باعث مى‏شد كه بردگان با اراده و عزم خويش، در جست و جوى آزادى برآمده و در راه آن بكوشند و سپس از ثمرات آن به خوبى بهره گيرند.
4- 6. در يكى از جنگ‏ها پيامبر صلى الله عليه و آله با اسيران برده شرط كرد كه هر كس ده مسلمان را سواد بياموزد، آزاد خواهد شد. اسلام از اين طريق استفاده‏هاى فرهنگى مناسبى نمود. اين كار علاوه بر آنكه به نفع مسلمانان بود، بردگان نيز در برخورد با مسلمين با عقيده و مكتب آنان بيشتر آشنا مى‏شدند و زمينه براى اسلام آوردن آنها فراهم مى‏شد. «3»
__________________________________________________
(1). رسول، جعفريان، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه عليه السلام، (قم: انصاريان، چاپ اول، 1376)، ص 280.
(2). ام ولد، كنيزى را گويند كه از ارباب خود صاحب فرزند شده است.
(3). براى مطالعه بيشتر ر. ك:
الف. سيدمحمدحسين، طباطبايى، تفسير الميزان، ج 6 (عربى و ج 12 (فارسى)، ذيل آيات 116 تا 120؛
ب. موسوى زنجانى، اسلام و مسئله آزادى، بردگى؛
پ. حجتى كرمانى، از بردگى روم قديم تا ماركسيسم؛
ت. ناصر، مكارم شيرازى، فرآورده‏هاى دينى؛
ث. بيدار فكر، برده‏دارى در روم باستان؛
ج. اسداللّه، مبشرى، حقوق بشر؛
ح. محمد على، گرامى، نگاهى به بردگى؛
خ. صادق، ايرجى، بردگى در اسلام؛
د. مصطفى، حسينى، بردگى از ديدگاه اسلام.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 383
مارسل بوازار- ضمن بررسى امتيازات روش اسلام در برخورد با مسئله بردگى- مى‏نويسد: «ديگر از تعاليمى كه قرآن كريم در مسائل مربوط به برده و كنيز داده و نشانه خصلت انسان دوستى اسلام است، تشويق مسلمانان به آزاد ساختن برده و گماشتن او به كارهاى متناسب با استعداد و مهارت او است. در راه اجراى هر چه بهتر اين برنامه انسانى، اسلام كمك هزينه‏اى را از بيت‏المال اختصاص داده است؛ بدين ترتيب كه پرداخت وجوهى را به منظور بهبود شرايط زندگى و آزاد ساختن و به كار شايسته گماشتن بردگان بابت زكات، پذيرفته است «1». مهم‏تر از همه اينها، آزادى برده بنا به خواست او و پرداخت سرمايه لازم بدو و نيز زناشويى با كنيزانى است كه به ازدواج موافقت داشته‏اند (جهت احتراز از زنا و كام‏جويى به اجبار) «2». پافشارى اسلام در آزادى برده و پرداخت سرمايه‏اى براى كار توليدى به او، تنها آزادى ظاهرى نبايد تلقى شود. اين عمل آزادى اقتصادى او را نيز تضمين مى‏كرد و از بهره كشى آينده او به وسيله پولدار يا متنفذ ديگرى، جلوگيرى مى‏نمود.
قوانين آزادى بردگان در آمريكا، كوچك‏ترين كمك مادى به برده آزاد شده نمى‏كرد. غالباً به علت دشوارى‏هاى اقتصادى و بيكارى، بردگان سياه پوست چندان از آزادى خود استقبال نكردند و پس از مدتى سرگردانى و بلاتكليفى و تيره‏روزى به سوى ارباب نخستين خود بازگشتند. در حالى كه اسلام با روشن بينى، ضمن مبارزه با بهره كشى و بيگارى انسان‏ها، جلوگيرى از عدم تعادل اقتصادى جامعه را نيز پس از آزادى بردگان، پيشى بينى كرده است. توصيه به رفتار شايسته و نيكوكارى نسبت به پدر و مادر، خويشاوندان، يتيمان، مستمندان، همسايگان و در راه ماندگان، خدمتكاران و بردگان را نيز در بر مى‏گيرد «3».
__________________________________________________
(1). بقره (2) آيه 177.
(2). نور (24)، آيه 33.
(3). نور (24)، آيه 39.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 384
در صدر اسلام- به خصوص دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله- بردگان نه تنها آزاد مى‏شدند؛ بلكه از تعليم و تربيت و مراقبت‏هايى بهره‏مند مى‏گرديدند. ذكر موارد، لازم به نظر نمى‏رسد؛ تنها به داستان «زيد» اشاره مى‏شود كه برده‏اى آزاد شده است. وى به مقام صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله و كتابت قرآن و حديث رسيد و فرزند او اسامه، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود. بلال حبشى نيز به فرماندارى مدينه رسيده است. در ادوار بعد، قطب‏الدين آيبيك، برده‏اى بوده كه امپراتورى بزرگ اسلام را در سرزمين هندوستان بنيان نهاد» «1».
چرايى قبله‏
پرسش 73. اگر خدا جسم نيست، فلسفه ساخت كعبه چيست و با اينكه خدا جاى خاصى ندارد؛ بلكه در همه جا حضور دارد «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»، پس چرا بايد رو به قبله نماز بخوانيم؟
يك. ساخت كعبه‏
اگر كعبه به منزله خانه جسمانى خداوند بود، يا بسان مكانى كه حضرت حق در آن حلول مى‏كند؛ با جسم بودن خداوند سازگار مى‏نمود! حال آنكه براساس آيات قرآن و اسناد تاريخى در باب ساختن كعبه، مكه نمادى از بركات الهى، هدايت بشر «2» و محل اجتماع «3» براى عبوديت حضرت حق تلقى شده است. خداوند متعال با افاضه خير فراوان بر اين مكان، «رزّاقيت» خود را به نمايش درآورد «4» و با ارائه اين حقيقت كه آنجا محلى براى وصول به مقام قرب الهى است، چگونگى سلوك بندگى را براى هدايت جهانيان به تصوير كشيد.
چنان كه با تعيين يك سلسله اعمال تشريعى در ايام خاص، كيفيت سير عبودى را
__________________________________________________
(1). مارسل، بوازار، همان، صص 48- 49.
(2). آل عمران (3)، آيه 96.
(3). بقره (2)، آيه 125.
(4). ابراهيم (14)، آيه 37.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 385
به انسان‏ها خاطرنشان ساخت و آموخت كه آدمى بايد از نفس خود، هجرت كرده، با پاك‏سازى درون از هرگونه آلودگى، تعلّق، رنگ و هيئت غيرخدايى و با اخلاص، اقبال و توبه خاص، به مقام قرب ربوبى باريابد. «1» علاوه بر آن، خانه خود را نشانگر مقام ابراهيم، حرم امن و حج توانمندان تلقى فرمود كه هر يك، نشان دهنده عظمت مقام حضرت حق است. در واقع چه نشانى گوياتر و رساتر از اينكه هر سال ميليون‏ها انسان در اين مكان گرد آمده و با انجام دادن مناسك و اعمالى، عبوديت در پيشگاه خداوند را به نمايش گذارند. اين خود براى ديگر مردمان نيز بيدارگر و تحوّل‏آفرين است. «2»
خداوند، دستور ساخت اين خانه را صادر فرمود تا به عنوان قبله در نماز، در كشتن گوسفندان و در مواجهه اموات، يادآور خويش به مردم باشد. علاوه بر آنكه همه دل‏هاىِ به ظاهر متفرق را به يك سو جمع كرده است تا روح توحيد و يكى بودن را در آنها بپروراند و به واسطه آن، دين خود را زنده و پايدار سازد. «3»
پس در تمام اين تحليل‏ها، هيچ غرض جسمانى و مادى نهفته نيست تا ساختن كعبه با جسم نبودن خدا ناسازگار باشد؛ بلكه هدف از برپايى چنين مكان شريفى، چيزى جز قرار دادن نماد و نشانى از حقايق معنوى و فرامادى نيست.
دو. چرايى استقبال‏
استقبال يا رو به قبله كردن در نماز، اسرار و حكمت‏هايى دارد. برخى از حكمت‏هاى عرفانى، سياسى و اجتماعى آن عبارت است از:
2- 1. كعبه زمينى و جسمانى، نمادى از توجّه به كعبه حقيقى است كه مرتبه‏اى فراتر از عوالم جسمانى دارد. آية اللّه حسن زاده آملى در اين باره مى‏نويسد: « [در نماز] توجه به كعبه حقيقى مى‏نمايى كه عبارت از دل است كه در عالم بدن انسان به‏
__________________________________________________
(1). سيدمحمد حسين، طباطبايى، الميزان، ج 1، ص 298.
(2). همان، ج 3، ص 354.
(3). همان، ج 6، ص 142.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 386
منزله «كعبه» است، و به منزله «بيت المعمور» است در آسمان چهارم و به منزله عرش است». «1»
2- 2. كعبه از آن جهت كه به خداى متعال انتساب يافته و به «بيت الله» مشهور است؛ شرافت خاصى دارد و رعايت و احترام آن، لازم است. به همين جهت سفارش شده كه در حالت‏هاى خوب معنوى، رو به قبله باشيم؛ لكن در حالت‏هاى نامناسب (مانند تخلى و ...) به جهتى باشيم كه در راستاى قبله قرار نگيريم. در شرح حال امام خمينى قدس سره آمده است: ايشان هر وقت وضو مى‏گرفت، تمام جزئيات وضو را رو به قبله انجام مى‏داد. حتى اگر دستشويى رو به قبله نبود در هر مورد، پس از آنكه يك كف دست آب بر مى‏داشت، شير آب را مى‏بست و رو به قبله آب را روى صورت يا دست مى‏ريخت. «2»
در واقع رو به قبله كردن- به دليل انتساب كعبه به خدا- موجب توجه دل به او است. امام باقر عليه السلام فرمود: «هر گاه نماز گزار رو به قبله مى‏ايستد، به جانب خداى مهربان رو كرده است». «3» اين نه بدان دليل است كه خداوند در جهت خاصى مى‏باشد؛ بلكه به سبب محدوديت توجّه و اقبال دل است. به عبارت ديگر چون اشتغالات و خواطر نفسانى، توجه دل به خدا را كم مى‏كند؛ قرار دادن يك پايگاه خاص عبادى و رو كردن به آن، زمينه توجه بيشتر دل به سوى صاحب خانه را فراهم مى‏آورد.
«سيسلاس»- مورخ مشهور رومانى به نقل از «كارلايل» انگليسى در وصف كعبه- مى‏نويسد: «اين كعبه مقارن ميلاد مسيح، اشرف معبدها بوده است. اين معبد امروز مانند آهن‏ربا از اقصاى شرق تا انتهاى غرب و يا از دهلى تا مراكش، از چهار سمت، روزى چند بار (براى اقامه نماز)، دل‏هاى مسلمانان را به طرف خود جذب كرده و
__________________________________________________
(1). هزار و يك نكته، ص 100، نكته 103؛ حسين، ديلمى، هزار و يك نكته درباره نماز، (قم: پارسايان، چاپ پنجم، 1378)، ص 62.
(2). سرگذشت‏هاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى، ج 3، ص 31.
(3). محمد فريد، نهاوندى، رموز نماز يا اسرار الصلاة، ص 65.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 387
هر يك از آنان را به ساحت قدس صاحب خانه، متوجه مى‏سازد». «1»
كعبه رمز حضور قلب است. امام خمينى قدس سره در اين زمينه مى‏نويسد: «نكته باريكى در واژه قبله هست كه بايد از آن غافل نبود. «قبله» در اصل لغت، اسم عمل ما است، نه اسم خانه (كعبه)؛ ولى چون اين عمل رو به روى با آن خانه انجام مى‏گيرد، كم كم اسم خود خانه شده است. قبله بر وزن «جِلسه» و «وِجهه» طرز ايستادن و رو به رو شدن با چيزى است كه با حضور ذهن انجام گيرد. مواجهه‏اى است كه انسان به حال خبردار مى‏ايستد كه گويى رژه مى‏رود و سان مى‏دهد. نهايت بايد اين رژه و سان در مورد خانه خدا با همه اعضا و تمام اندام بدن باشد؛ آن هم به حال خبردار و با نظم و احترام و با حضور ذهن كلى.
پس قبله به معناى اقبال كردن، به چيزى است؛ اما طورى كه اقبال و روى آوردن به آن، همراه با گسستن از غير باشد كه رنگ پيوستن به آن و گسستن از غير آن، در عمل آشكار باشد «2»»! «3»
2- 3. ديگر از اسرار توجه به كعبه بعد سياسى- اجتماعى آن است. جابر بن‏حيان از امام صادق عليه السلام پرسيد: آيا مركز بودن كعبه براى نماز اهميتش بيشتر است، يا براى حج؟ آن حضرت فرمود: مركزيت آن براى نماز؛ زيرا بسيارى از مسلمانان نمى‏توانند در تمام عمر حتى يك بار به مكه بروند؛ ولى هر مسلمان در هر نقطه از جهان، روزى پنج بار به سوى كعبه نماز مى‏خواند.
مى‏توان گفت در هر شبانه روز پنج بار، نگاه تمام مسلمين جهان در كعبه به هم مى‏رسد و گويا تمام مسلمانان جهان، شبانه روزى پنج مرتبه در چشمان يكديگر مى‏نگرند و سخن آنان در آنجا به هم مى‏رسد و تكبير مسلمان در شرق و غرب دنيا، در كعبه شنيده مى‏شود. اين مركزيت در هيچ يك از اديان گذشته وجود نداشته و در
__________________________________________________
(1). پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب، ص 212.
(2). حسين، انصاريان، عرفان اسلامى؛ ج 5 ص 172 و 173، به نقل از: آداب الصلاة.
(3). براى مطالعه بيشتر نگا: روح اللّه، خمينى، آداب الصلاة، (مشهد: آستان قدس رضوى، چاپ دوم، 1366)، ص 128 و 129.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 388
آينده هم به وجود نخواهد آمد. «1»
به عبارت ديگر كعبه، مغناطيس دل‏هاى اهل ايمان و رمز وحدت و استقلال مسلمانان است و ارتباط نماز و كعبه، ارتباطى دائمى است. «اگر كسى از فراز آسمان‏ها به صفوف نماز گزاران كره زمين بنگرد، دايره‏هاى متعددى را مى‏بيند كه مركزيت همه آنها كعبه است و توحيد، نقطه تمركز فكر و دل و جان و صفوف مسلمين است». «2»
«گلادستون» (نخست وزير اسبق انگلستان) در پارلمان اين كشور گفت: تا هنگامى كه نام «محمد» صلى الله عليه و آله در مأذنه‏ها بلند است و «كعبه» پابرجا و «قرآن» راهنما و پيشواى مسلمانان است؛ امكان ندارد پايه‏هاى سياسى ما، در سرزمين‏هاى اسلامى استوار و برقرار گردد. «3»
پروفسور «روژه گارودى» (دانشمند مسلمان و فيلسوف مشهور فرانسوى) مى‏نويسد: «در نماز، انسان به خود باز مى‏گردد و همه هستى را در وجود خويش احساس مى‏كند و چنين است كه انسان با ايمان، به ستايش وادار مى‏شود. در نماز، همه مسلمانان جهان در برابر محراب‏هاى تمام مساجد- كه زاويه آنها به سوى كعبه ساخته شده است- در صف‏هاى فشرده، با همدلى و حضور خود به طور گسترده و عميق، مجذوب مركز خويش و بنياد خود مى‏شوند». «4»
2- 4. ايستادن رو به قبله، يادآور خاطره‏ها و ارزش‏هاى بسيارى است: مكه، شكنجه گاه بلال، قربانگاه اسماعيل، زادگاه على بن ابى طالب عليه السلام، پايگاه قيام حضرت مهدى (عج)، محل آزمايش ابراهيم عليه السلام و عبادت گاه تمامى پيامبران و اوليا است و چه زيبا است كه نماز گزار آن گاه كه رو به قبله مى‏ايستد، پيش از شروع نماز،
__________________________________________________
(1). محمد، رى‏شهرى، مناظره در رابطه با مسائل ايدئولوژيك، ص 84 و 85.
(2). محسن، قرائتى، پرتوى از اسرار نماز، ص 109، (تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ هفدهم 1378).
(3). ناصر، مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 438.
(4). به نقل از محسن كازرونى، خلوتگه راز، ص 198.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 389
مرورى بر اين ارزش‏ها داشته باشد. «1»
2- 5. يكى از بركات دستور قرآن به استقبال قبله، اين است كه موجب رشد علمى مسلمين گرديد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ...» «2»
؛ «پس روى كن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمين نيز هر كجا باشيد در نماز روى بدان جانب كنيد» و نيز: «وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ...» «3»
؛ «اى رسول! از هر جا و به هر ديار بيرون شدى، روى به جانب كعبه كن و شما مسلمين هم به هر كجا بوديد، روى بدان جانب كنيد».
«شطر» در آيه شريفه، به معناى سمت و جانب است. ايستادن دقيق در محاذات خانه كعبه و حتى مسجدالحرام، براى كسانى كه از دور نماز مى‏خوانند، بسيار مشكل است؛ اما ايستادن به سمت آن براى همه آسان است. همين دستور قرآنى به نوبه خود، موجب پيشرفت علوم جغرافيا، هيئت، هندسه و رياضى و اختراع قبله نما در بين مسلمين گرديد؛ زيرا براى قبله‏يابى و تشخيص جهت آن، نيازمند اين علوم بودند.
2- 6. همان طور كه در امور دنيايى و مادى، انسان نياز به نظم و برنامه خاص دارد، عبادات نيز از اين مسئله مستثنا نيست. نماز و احكام آن- از جمله استقبال قبله- نمونه‏اى عالى از نظم و انضباط در امور عبادى و معنوى است.
عربى خواندن نماز
__________________________________________________
(1). محسن، قرائتى، تفسير نماز، ص 50.
(2). بقره (2)، آيه 144.
(3). همان، آيه 150.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 390
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 390
پرسش 74. آيا مى‏توان نماز را به فارسى خواند؟
خواندن نماز به زبان عربى، حكمت‏هاى متفاوتى دارد كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1. غناى زبان عربى از جهت واژگانى، ساختارى و معنايى- به ويژه در حوزه معارف دينى- به گونه‏اى است كه با ديگر زبان‏ها قابل قياس نيست. بررسى‏هاى انجام شده، نشان مى‏دهد كه برخى از مفاهيم قرآنى، در زبان‏هاى ديگر معادل ندارد.
رايج‏ترين آيه قرآن؛ يعنى «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» به هيچ زبانى ترجمه دقيق نشده است و گويى هيچ مترجمى نمى‏تواند معادل‏هاى دقيق براى برخى از واژه‏هاى به كار رفته در آن بيابد.
جالب است بدانيد كه برخى از مترجمين قرآن در مواردى به جاى معادل‏گذارى، خود واژه‏هاى قرآن را به كار مى‏برند و از اين طريق، واژه‏هاى قرآن وارد بسيارى از زبان‏ها (چون فارسى، انگليسى و ...) شده است. به عنوان مثال، مارمادوك پيكتال- يكى از مترجمان نامدار قرآن به زبان انگليسى- هرگز كلمه God را به جاى «الله» به كار نبرده است؛ بلكه" Allah" را استعمال نموده و آن را از جهات متعددى برتر از" God" مى‏داند. بنابراين فارسى‏سازى نماز، مساوى با از دست دادن بسيارى از وجوه معنايى دقيق و ژرف نماز است.
2. لطافت و زيبايى و اعجازين بودن سوره‏هاى قرآن، در صورت ترجمه از دست خواهد رفت و زيباترين ترجمه‏هاى بشرى، هرگز جانشين لطافت و زيبايى كلام خداوند و آهنگ دلنشين و دل‏نواز آن نخواهد شد.
«مارمادوك پيكتال»- در مقدمه ترجمه انگليسى خود از قرآن- مى‏نويسد: «قرآن را نمى‏توان ترجمه كرد؛ زيرا نغمه و آواى بى‏نظير و آهنگ دلنشين آن، انسان را دگرگون مى‏سازد و او را به خشوع و گريه و يا شور و شوق وا مى‏دارد» «1» ..
3. زبان عربى نه تنها زبان يك قوم؛ بلكه زبان دين ما است و آشنايى با آن، ما را مستقيما با پيام خدا و سنت قولى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام آشنا مى‏سازد.
عربى بودن نماز، موجب انس و ارتباط دائمى مسلمانان با زبان دين و كتاب آسمانى‏
__________________________________________________
(1).
.iii .p ,1977 ,atibaR -eugeL dlroW milsuM ,llahtkciP .M dammahuM ,naruQ suoirolG ehT fo gninaeM ehT
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 391
مى‏شود و زمينه آشنايى هرچه بهتر و مستقيم‏تر از معارف دينى را فراهم مى‏آورد.
4. از منظر جامعه‏شناسى، زبان، يكى از مهم‏ترين ابزارهاى انتقال و پويايى فرهنگى است. فرهنگ‏پذيرى (
Acculturation
) و جامعه‏پذيرى (Socialization) در حد بسيار بالايى وامدار زبان مى‏باشد. اگر استعمار جديد (Neo colonialism) با تمام توان در بسط زبان خود مى‏كوشد، از آن رو است كه بهترين راه تحميل فرهنگ و بيگانه سازى ملت‏ها با هويت خويش، در گرو تغيير زبان و ادبيات آنها است.
براى مسلمانان، پيوند دائمى و فزاينده با زبان عربى- كه حاوى فرهنگ، ادبيات و معارف دينى است- يك ضرورت اجتناب‏ناپذير است و بدون آن جامعه اسلامى، با شتاب بيشترى دستخوش استحاله فرهنگى خواهد شد. از اين رو شارع مقدس اسلام از طريق نمازهاى پنجگانه، پيوند با زبان دين را نهادينه و دائمى ساخته تا به اين وسيله انتقال و پويايى فرهنگ اسلامى، در همه نسل‏ها و صيانت آن در برابر تهاجمات فرهنگى بيگانگان، در حد بالايى تضمين شود.
5. يكى از ابزارهاى وحدت انسان‏ها اشتراك در زبان است و نماز الگويى بسيار زيبا از وحدت بشرى را به نمايش مى‏گذارد. پرستش خداى يگانه در سراسر جهان با افعال، اذكار و زبان واحد، چيزى است كه در هيچ جاى جهان، نظيرى براى آن نمى‏توان يافت.
دكتر محمد جواد شريعت، خاطره برخورد با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب را چنين بيان مى‏كند:
سال 1332 شمسى بود، من و عده‏اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلى دارد نماز را به عربى بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسى بخوانيم و همين كار را هم كرديم. والدين كم كم از اين موضوع آگاهى يافتند و به فكر چاره افتادند. آنها پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهى ديگر برگزينند. چون پند دادن آنان مؤثر نيفتاد؛ ما را نزد يكى از روحانيان آن زمان بردند. آن روحانى وقتى فهميد ما به زبان‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 392
فارسى نماز مى‏خوانيم، به شيوه‏اى اهانت‏آميز نجس و كافرمان خواند. اين عمل او، ما را در كارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.
عاقبت يكى از پدران، والدين ديگر افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيةاللّه حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت. آنان نزد آقاى ارباب شتافتند و موضوع را با وى در ميان نهادند. او دستور داد در وقتى معيّن، ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را- كه تقريباً پانزده نفر بوديم- به محضر مبارك ايشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت. آن بزرگ مرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتى استثنايى روبه رو هستيم. آقا در آغاز، دستور پذيرايى از همه ما را صادر و سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمى‏خوانيد، فعلًا تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد.
وقتى آنها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما يكى يكى خودتان را معرفى كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلى و چه رشته‏اى درس مى‏خوانيد. آن گاه به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاى علمى مطرح كرد و از درس‏هايى مانند جبر، مثلثات، فيزيك، شيمى و علوم طبيعى مسائلى پرسيد كه پاسخ اغلب آنها از توان ما بيرون بود. هر كس از عهده پاسخ بر نمى‏آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو مى‏شد.
پس از آنكه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدين شما نگران شده‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى‏خوانيد، آنها نمى‏دانند من كسانى را مى‏شناسم كه- نعوذبالله- اصلًا نماز نمى‏خوانند. شما جوانان پاك اعتقادى هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت. من در جوانى مى‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم؛ ولى مشكلاتى پيش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانى‏ام جامه عمل پوشانيده‏ايد، آفرين به همت شما. در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمه صحيح سوره «حمد» بود كه لابد شما آن را حلّ كرده‏ايد. اكنون يكى از شما كه از ديگران مسلطتر است، بگويد
بسم اللّه الرحمن الرحيم‏
را چگونه ترجمه كرده است؟!
يكى از ما به عادت دانش‏آموزان، دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 393
داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است؛ زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند بر نمى‏آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد «بسم اللّه» را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست «بسم اللّه» چنين باشد. در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عيبى ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نيست؛ زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى‏توان ترجمه كرد؛ مثلًا اگر اسم كسى «حسن» باشد، نمى‏توان به آن گفت «زيبا». ترجمه «حسن» زيبا است؛ امّا اگر به آقاى حسن بگوييم آقاى زيبا، خوشش نمى‏آيد. كلمه «اللّه» اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى‏كنند. نمى‏توان «اللّه» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد.
خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده‏ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده.
حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولى كامل نيست؛ زيرا «رحمن» يكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى‏رساند و اين شمول در كلمه بخشنده نيست؛ «رحمن»؛ يعنى، خدايى كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏فرمايد. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن» در حد كمال ترجمه نيست.
خوب، «رحيم» را چطور ترجمه كرده‏ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان».
آيةاللّه ارباب فرمود: اگر مقصودتان از «رحيم» من بودم- چون نام وى رحيم بود- بدم نمى‏آمد «مهربان» ترجمه كنيد؛ امّا چون رحيم كلمه‏اى قرآنى و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود. اگر آن را «بخشاينده» ترجمه كرده بوديد، راهى به دهى مى‏برد؛ زيرا «رحيم»؛ يعنى، خدايى كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مى‏كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده‏ايد، بد نيست؛ ولى كامل نيست و اشتباهاتى دارد. من هم در دوران جوانى چنين قصدى داشتم؛ امّا به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم. تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 394
بپردازيم، موضوع خيلى پيچيده‏تر مى‏شود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسى برنداريد؛ زيرا خواندنش، از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است.
در اين‏جا همگى شرمنده و منفعل و شكست خورده از وى عذرخواهى كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده كنيم. ايشان فرمود:
من نگفتم به عربى نماز بخوانيد، هر طور دلتان مى‏خواهد بخوانيد. من فقط مشكلات اين كار را براى شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشايش و از كار خود اظهار پيشمانى كرديم. آيةاللّه ارباب، با تعارف ميوه و شيرينى، مجلس را به پايان برد. ما همگى دست مباركش را بوسيديم و در حالى كه ما را بدرقه مى‏كرد، خدا حافظى نموديم. بعد نمازها را اعاده كرديم و از كار جاهلانه خود دست برداشتيم.
بنده از آن به بعد گاهى به حضور آن جناب مى‏رسيدم و از خرمن علم و فضيلت وى خوشه‏ها بر مى‏چيدم. وقتى در دوره دكتراى‏زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم، گاه نامه‏ها و پيغام‏هاى استاد فقيد مرحوم بديع‏الزمان فروزانفر را براى وى مى‏بردم و پاسخ‏هاى كتبى و شفاهى حضرت آيةاللّه را به آن استاد فقيد مى‏رساندم و اين افتخارى براى بنده بود. گاه ورقه‏هاى استفتايى كه به محضر آن حضرت رسيده بود، روى هم انباشته مى‏شد. آن جناب دستور مى‏داد آن‏ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وى بنويسم. پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهى نداشت، آن را مهر مى‏كرد. در اين مرحله با بزرگوارى‏هاى بسيار آن حضرت، رو به رو بودم كه اكنون مجال بيان آنها نيست. خدايش بيامرزد و در درياى رحمت خويش غرقه سازد؛
انّه كريمٌ رحيم‏
«1». «2»
__________________________________________________
(1)- مجله پرسمان، پيش شماره 4، صفحه 6 و 7.
(2). جهت آگاهى بيشتر ر. ك: حميدرضا، شاكرين، چرا نماز را به عربى بخوانيم، WWW. halgheh. net
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 395
پوشش در نماز
پرسش 75. فلسفه حجاب كامل در نماز چيست؟ خدا كه با همه محرم است، پس چرا در تاريكى و تنهايى كه هيچ نامحرمى هم وجود ندارد، بانوان بايد با پوشش كامل نماز بخوانند؟
يكم. نماز داراى آثار و فوايد فراوان است. يكى از آنها، نهادينه كردن ارزش‏ها و تمرين پيوسته پاكى‏ها است. ياد خدا بزرگ‏ترين ارزش است و نمازهاى پنج‏گانه اين ارزش را در قلوب همگان نهادينه مى‏كند.
حفظ حجاب و پوشش اسلامى نيز براى زنان يك ارزش گران بها و تعيين كننده است. خداوند متعال تمرين و يادآورى پيوسته آن را براى زنان در نماز واجب كرده است تا همواره بر حفظ آن پايدار باشند.
دوم. وجود پوششى يك‏پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجه و حضور قلب انسان را بيشتر مى‏كند و از تفرقه خاطر مى‏كاهد و ارزش نماز را صد چندان مى‏كند.
سوم. داشتن پوشش كامل در پيشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. ازاين‏رو براى مرد نيز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همين ادب حضور در پيشگاه الهى، زمينه ساز حضور معنوى و بار يافتن به محضر حق مى‏شود.
چهارم. حكم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت‏هايى دارد و با آن قابل مقايسه نيست. به عنوان مثال به فتواى غالب مراجع تقليد پوشاندن روى پا در برابر نامحرم واجب است؛ ولى در نماز- بدون حضور نامحرم- واجب نيست.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 397
بخش ششم: احكام برگزيده‏

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 399
گفت و گو در اينترنت‏
پرسش 76. (Chat) چت در اينترنت با جنس مخالف- با اين شرط كه از حدود شرعى خارج نشويم (مثلًا براى تبادل نظر)- چه حكمى دارد؟
همه: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد. «1»
تبصره. البته اگر جنس مخالف زن جوان باشد، بهتر است گفت و گوى با او (هر چند بدون قصد لذت هم باشد)، ترك شود.
تدريس خصوصى مرد
پرسش 77. براى تدريس خصوصى در منزل، آيا براى دانش آموزان دختر مى‏توان معلم مرد و براى پسر معلم زن استخدام كرد؛ در حالى كه هر دو در اتاق تنها به سر مى‏برند و كسى ديگر در آنجا نيست؟
امام، خامنه‏اى و نورى: اگر كسى نمى‏تواند وارد اتاق شود و آنان بترسند كه به حرام‏
__________________________________________________
(1). امام، استفتاءات، ج 3، نظر، س 52؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1936؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 819؛ تبريزى، استفتاءات، 1622؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، ص 1673؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 656؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1718؛ خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 1145؛ دفتر وحيد.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 400
بيفتند، ماندنشان در آنجا حرام است. «1»
بهجت، سيستانى و وحيد: اگر احتمال فساد برود، ماندن آنان در آنجا حرام است؛ هر چند طورى باشد كه كسى ديگر بتواند وارد شود. «2»
تبريزى و فاضل: اگر كسى نمى‏تواند وارد آن مكان شود؛ در صورتى كه احتمال فساد برود، ماندنشان در آنجا حرام است. «3»
صافى: اگر كسى نمى‏تواند وارد اتاق شود، ماندن آنان در آنجا حرام است؛ هر چند احتمال فساد ندهند. «4»
مكارم: اگر كسى نمى‏تواند وارد اتاق شود، بنابر احتياط واجب ماندن آنان در آنجا جايز نيست. «5»
صيغه محرميت‏
پرسش 78. ما دو نفر همكار مجرد هستيم؛ براى آنكه روابطمان از نظر شرعى دچار مشكل نشود و به گناه كشيده نشويم، آيا مى‏توانيم بدون اجازه پدر همكارم، ازدواج موقت كنيم؟
امام، سيستانى و نورى: روابط كارى و تحصيلى، باعث نمى‏شود اذن پدر يا جد پدرى دختر از اعتبار بيفتد «6».
بهجت، تبريزى، فاضل، صافى و مكارم: بنابر احتياط واجب، روابط كارى و تحصيلى باعث نمى‏شود اذن پدر يا جد پدرى دختر از اعتبار بيفتد. «7»
__________________________________________________
(1). توضيح المسائل مراجع، م 2445؛ نورى، توضيح المسائل، م 2441 و خامنه‏اى، استفتاء، س 627.
(2). توضيح المسائل مراجع، م 2445؛ وحيد، توحضى المسائل، م 2454؛ دفتر: بهجت.
(3). توضيح المسائل مراجع، م 2445.
(4). توضيح المسائل مراجع، م 2445.
(5). توضيح المسائل مراجع، م 2445.
(6). امام، استفتاءات، ج 3، اولياء عقد، س 10؛ سيستانى، gro. inatsiS عقد موقت، ش 16؛ منهاج الصالحين، كتاب النكاح، اولياء العقد، م 67؛ نورى: دفتر.
(7). صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1311؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 761؛ تبريزى، استفتاءات، س 1479؛ فاضل و بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 385.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 401
اذن پدر
پرسش 79. اگر در ازدواج با دختر باكره، بدانيم پدرش به آن رضايت مى‏دهد؛ آيا همين مقدار از رضايت باطنى كفايت مى‏كند، يا نياز به اجازه دارد؟
همه: خير، بايد رضايت ابراز و اظهار گردد. «1»
پرسش 80. اگر پدر دختر به ازدواج دائم با جوانى اجازه دهد؛ آيا آنان مى‏توانند براى آشنايى از خصوصيات يكديگر، بدون اطلاع خانواده او، عقد موقت بخوانند؟
امام، سيستانى و نورى: در اين فرض، بايد با اجازه پدر يا جد پدرى دختر باشد. «2»
بهجت، تبريزى، صافى، فاضل، مكارم و وحيد: در اين فرض، احتياط واجب آن است كه با اجازه پدر يا جد پدرى دختر باشد. «3»
رضايت دختر
پرسش 81. پدر و مادرم مرا به ازدواج با پسرى در آورده‏اند؛ در حالى كه هيچ گونه رضايتى به آن ندارم، تكليف ازدواج ما چگونه است؟
همه: رضايت زن و مرد به ازدواج، شرط است و بدون آن، عقد صحيح نمى‏باشد. «4»
__________________________________________________
(1). تبريزى، استفتاءات، س 1457 و صراط النجاة ج 1 س 826؛ امام، استفتاءات، ج 3، اولياء عقد، س 19 سيستانى، سايت، موقت، س 33 و منهاج الصالحين، ج 2، م 1237؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 917؛ دفتر: بهجت، فاضل، صافى، وحيد و نورى.
(2). امام، استفتاءات، ج 3، اولياء عقد، س 7؛ سيستانى، سايت، ازدواج دائم، س 31 و نورى، دفتر.
(3). دفتر: همه.
(4). توضيح المسائل مراجع، م 2370؛ نورى، توضيح المسائل، م 2366؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2379.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 402
مهر السنه‏
پرسش 82. مقدار مهرالسنه را بيان كنيد؟
همه: «مهر السنه»، مقدار مهرى است كه براى حضرت زهرا عليها السلام قرار داده شد.
مقدار آن پانصد درهم است و هر درهم، معادل 6/ 12 نخود نقره سكه‏دار است كه در مجموع برابر 6300 نخود (يا 5/ 262 مثقال) مى‏شود. قيمت آن در هر زمان، تابع نرخ همان زمان است و در عصر ما هر درهم نزديك 700 تومان مى‏باشد. «1»
انگشتر بانوان‏
پرسش 83. پوشش انگشتر طلا و حلقه ازدواج توسط بانوان، در صورتى كه در معرض ديد نامحرم باشد، چگونه است؟
امام، بهجت، خامنه‏اى، فاضل و صافى: بايد از نامحرم پوشانده شود. «2»
تبريزى، سيستانى، نورى و مكارم: پوشاندن آن لازم نيست. «3»
پوشش زن‏
پرسش 84. آيا پوشاندن زير چانه و پشت و روى پا، در مقابل نامحرم واجب است؟
همه (به جز تبريزى و مكارم): آرى، بايد آنها را از نامحرم بپوشاند. «4»
__________________________________________________
(1). تبريزى، استفتاءات، س 1631؛ امام، استفتاءات، ج 3، احكام مهريه، س 31؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 732؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1284؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 287؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 628؛ صافى، هدايه العباد، ج 2، فصل فى المهر، م 1 و دفتر: خامنه‏اى، بهجت، وحيد.
(2). امام، استفتاءات، ج 3، احكام حجاب، س 36؛ محسن، محمودى، مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، ج 2، ص 72، (قم: انتشارات علمى فرهنگى، 1380)؛ خامنه‏اى، استفتاء، س 477.
(3). نورى، استفتاءات، ج 2، س 669؛ سيستانى، Sistani. org، زينت، ش 4؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 801 و تبريزى، صراط النجاه، ج 2، س 886.
(4). سيستانى، sistani. org، (حجاب)، س 3؛ تبريزى، صراطالنجاة، ج 1، س 878؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 1706؛ صافى، جامع‏الاحكام، ج 2، س 1696؛ خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 438؛ دفتر: نورى، وحيد، بهجت و امام.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 403
مكارم: پوشاندن زير چانه واجب است؛ ولى پوشاندن پشت و روى پا تا مچ واجب نيست. «1»
تبريزى: پوشاندن زير چانه واجب است؛ ولى پوشاندن پشت و روى پا تا مچ بنابر احتياط، واجب است. «2»
جلوگيرى از باردارى‏
پرسش 85. امروزه با استفاده از دارو (خوراكى- تزريق) يا به كار بردن وسايل پيشگيرى پزشكى، به طور قطع مى‏توان از باردارى زن جلوگيرى كرد، با چنين فرضى آيا بر زنانى كه از امكانات فوق استفاده مى‏كنند، لازم است عده نگه دارند؟
همه: آرى، بايد عده نگه دارند. «3»
نگاه به موى زنان‏
پرسش 86. نگاه كردن به موهاى زنان بد حجاب- كه هيچ گونه امر و نهى در آنها تأثير ندارد- چگونه است؟
امام، خامنه‏اى، فاضل، صافى و نورى: بنابر احتياط واجب، بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام نيز جايز نيست. «4»
بهجت: بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام نيز جايز نيست. «5»
__________________________________________________
(1). دفتر: مكارم.
(2). تبريزى، صراطالنجاة، ج 5، س 1275 و استفتاءات، س 1614.
(3). فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1618؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 1120 و 1121؛ توضيح المسائل مراجع، م 2511؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1313؛ نورى، توضيح المسائل، م 2506؛ تبريزى، استفتاءات، س 1712؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2520؛ امام، استفتاءات، ج 3، عده طلاق، س 64.
(4). امام، تحريرالوسيله، ج 2، كتاب النكاح، م 27؛ خامنه‏اى، استفتاء، س 516 و 582؛ فاضل، نورى، التعليقات على العروه الوثقى، كتاب النكاح، م 27؛ صافى، هداية العباد، ح 2، النكاح 272.
(5). دفتر بهجت.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 404
تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد. «1»
نگاه به نامحرم‏
پرسش 87. با توجه به اينكه كلاس‏هاى دانشجويان دختر و پسر با هم برگزار مى‏شود، ناخودآگاه چشم انسان به دختران نامحرم مى‏افتد؛ حكم آن چيست؟
همه مراجع: اگر ناخود آگاه و بدون قصد لذت باشد، اشكال ندارد. «2»
نگاه به عكس زنان‏
پرسش 88. نگاه كردن به عكس و فيلم‏هاى زنان فاميل و آشنا- كه در آن بدون حجاب مشاهده مى‏شوند- چگونه است؟
امام و نورى: اگر از زنانى هستند كه به حفظ حجاب شرعى پايبند مى‏باشند، نگاه كردن به عكس و فيلم آنان حرام است. «3»
سيستانى، مكارم و وحيد: اگر از زنانى هستند كه به حفظ حجاب شرعى پايبند مى‏باشند، بنابر احتياط واجب نگاه كردن به عكس و فيلم آنان جايز نيست. «4»
خامنه‏اى و صافى: نگاه كردن به عكس و فيلم آنان (به ويژه در مواردى كه در معرض هتك و فساد باشند)، حرام است. «5»
__________________________________________________
(1). سيستانى، توضيح المسائل مراجع، 2434؛ تبريزى، التعليقه على منهاج الصالحين، كتاب النكاح، م 1232؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 1029 و 1039 و تعليقات على العروه الوثقى، كتاب النكاح، م 27؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2443.
(2). مكارم، استفتاءات، ج 2، س 1036؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 2، س 1324؛ العروة الوثقى، ج 2، (النكاح) 27؛ امام، تحرير الوسيله، ج 2، (النكاح) م 27؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 484 و توضيح‏المسائل، م 2429، توضيح‏المسائل مراجع، م 2433؛ وحيد، توضيح‏المسائل، م 2442؛ دفتر: خامنه‏اى؛ صافى، جامع‏الاحكام، ج م س 1700، 1702 و 1703 و توضيح‏المسائل مراجع، م 2433.
(3). امام، توضيح المسائل، م 2439؛ نورى، توضيح المسائل، م 2435.
(4). توضيح المسائل مراجع، م 2439؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2448.
(5). صافى، توضيح المسائل، م 2448؛ خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 1182.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 405
بهجت، تبريزى و فاضل: بنابر احتياط واجب، نگاه كردن به عكس و فيلم آنان جايز نيست. «1»
پرسش 89. در حالى كه مى‏دانيم مردان فاميل و آشنا، فيلم ما را مشاهده مى‏كنند؛ آيا بر ما (زنان) جايز است بدون حجاب در مقابل فيلم‏بردار ظاهر شويم؟
همه: خير، بايد حجاب خود را رعايت كنيد. «2»
نگاه به دختر
پرسش 90. مى‏خواهم با دخترى ازدواج كنم و اطمينان دارم مرا رد نمى‏كند؛ آيا مى‏توانم به منظور آگاهى از حال او و بدون قصد لذت، به چهره، گردن و موهايش نگاه كنم؟
همه: آرى، بدون قصد لذت جايز است و چنانچه با نگاه اول آگاهى پيدا نشد، تكرار نگاه اشكال ندارد. «3»
گردش با نامزد
پرسش 91. تفريح و رفتن به گردش با نامزد خود- كه هنوز عقد نشده است- چه حكمى دارد؟
همه: تا زمانى كه عقد شرعى خوانده نشده، جايز نيست. «4»
__________________________________________________
(1). تبريزى، توضيح المسائل، م 2447؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1728 و 1732؛ دفتر بهجت.
(2). مكارم، استفتاءات، ج 1 س 798 و 838؛ امام، استفتاءات، ج 3، (احكام حجاب)، س 15؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 1732 و 1730؛ دفتر: بهجت، وحيد، خامنه‏اى، صافى، سيستانى، تبريزى و نورى.
(3). سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، كتاب النكاح، م 28؛ تبريزى، استفتاءات، س 1580؛ فاضل، نورى، مكارم، تعليقات على العروة الوثقى، كتاب النكاح، م 26؛ امام، تحرير الوسيله، ج 2، كتاب النكاح، م 28؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1944؛ صافى، هدايةالعباد، ج 2، النكاح، م 28.
(4). مكارم، استفتاءات، ج 2، س 1095 و دفتر: همه.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 406
دست دادن با نامحرم‏
پرسش 92. هرگاه در منطقه يا محيطى رسم بر اين باشد كه هنگام برخورد با يكديگر مصافحه مى‏كنند (حتى زنان با مردان) و اگر اين كار را ترك كنند، اهانت و اسائه ادب نسبت به طرف مقابل محسوب مى‏شود، حكم دست دادن زن و مرد با اين فرض چيست؟
همه: دست دادن با زن نامحرم جايز نيست و شعائر دينى بايد حفظ شود و با تفهيم حكم شرعى، حمل بر اسائه ادب از بين مى‏رود. «1»
رقص همسر
پرسش 93. آيا زن مى‏تواند براى شوهرش برقصد و همراه با آن، به موسيقى طرب انگيز و شاد گوش كنند؟
امام، تبريزى، خامنه‏اى، سيستانى، صافى، مكارم، نورى و وحيد: رقص زن براى شوهر جايز است؛ در صورتى كه با موسيقى حرام همراه نشود. «2»
بهجت: بنابر احتياط واجب جايز نيست. «3»
تبصره. رقص و استماع موسيقى دو موضوع است و هر كدام، حكم جداگانه‏اى دارد.
__________________________________________________
(1). تبريزى، استفتاءات، س 1606؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 655؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 818؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1660؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1717؛ بهجت، توضيح‏المسائل، م 1934؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، كتاب النكاح، م 16؛ امام، تحريرالوسيله، ج 2، كتاب النكاح، م 20؛ دفتر وحيد و خامنه‏اى.
(2). تبريزى، استفتاءات، س 1042؛ خامنه‏اى، اجوبةالاستفتاآت، س 1174 و 1171؛ امام، استفتاءات، ج 2، س 35 و 25؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 574 و توضيح المسائل، مسائل مستحدثه؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 534 و 535 و 520؛ دفتر وحيد؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1580 و 1585؛ فاضل، ج 1، س 1737 و 989؛ سيستانى، Sistani. org، رقص، ش 2.
(3). دفتر بهجت.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 407
اجازه تحصيل‏
پرسش 94. هنگام ازدواج (در ضمن عقد) با شوهرم شرط كردم كه اجازه ادامه تحصيل در دانشگاه را به من بدهد؛ آيا اكنون مى‏تواند از شرط خود دست بردارد و اجازه ندهد؟
همه: خير، شما مى‏توانيد بدون اجازه شوهرتان به تحصيل ادامه دهيد. «1»
اجازه ادامه تحصيل‏
پرسش 95. دختر و پسرى، مدتى است با يكديگر ازدواج كرده‏اند (عقد دائم)، اكنون زن مى‏خواهد براى ادامه تحصيل به دانشگاه برود؛ اما شوهرش اجازه نمى‏دهد، وظيفه زن در اينجا چيست (البته هنگام ازدواج در اين زمينه هيچ گونه صحبتى به ميان نيامده است)؟
امام، بهجت، سيستانى، صافى، فاضل و وحيد: بدون اجازه شوهر جايز نيست. «2»
تبريزى: بنابر احتياط واجب، بدون اجازه شوهر جايز نيست. «3»
مكارم و نورى: اگر موجب تضييع حق شوهر نشود، اشكال ندارد (هر چند بهتر است رضايت او را جلب كند). «4»
معالجه زنان‏
پرسش 96. براى معالجه زنان، در صورتى كه پزشك زن وجود دارد ولى احتمال مى‏رود متخصص مرد، بيمارى را بهتر درمان كند، تكليف چيست؟
__________________________________________________
(1). فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1318؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 966؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1334؛ تبريزى، استفتاءات، س 1467؛ دفتر نورى، وحيد، بهجت، سيستانى؛ امام، استفتاءات، ج 3، حقوق زوجيت، س 19.
(2). امام، استفتاءات، ج 3، حقوق زوجيت، س 19؛ فاضل، توضيح المسائل مراجع، م 2412 و جامع المسائل، ج 2، س 1318؛ صافى، توضيح المسائل مراجع، م 2412 و جامع الاحكام، ج 2، س 1334؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2421.
(3). تبريزى، توضيح المسائل مراجع، م 2412 و استفتاءات، س 1454.
(4). نورى، استفتاءات، ج 2، س 675؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 964 و 966.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 408
همه (به جز سيستانى و تبريزى): تنها تخصص بيشتر، باعث نمى‏شود كه زن به پزشك مرد مراجعه كند؛ مگر آنكه ضرورت و احتمال خطر در ميان باشد. «1»
تبريزى و سيستانى: اگر تخصص پزشك مرد در آن بيمارى بيشتر باشد، مراجعه به او اشكال ندارد. «2»
شركت در مجلس موسيقى‏
پرسش 97. شركت در مجالسى كه موسيقى و ترانه مبتذل پخش مى‏كنند- در صورتى كه تذكر دادن فايده ندارد- چگونه است؟
همه: شركت در مجالسى كه باعث استماع موسيقى حرام و يا تأييد گناه گردد، جايز نيست؛ مگر آنكه بتواند نهى از منكر كند. «3»
دفع افسد به فاسد
پرسش 98. آيا به منظور جذب جوانان و نرفتن آنان به سمت برنامه‏هاى مبتذل ماهواره‏اى، جايز است كمى در پخش فيلم‏هاى رسانه‏هاى داخلى، تساهل ورزيد؟
به تعبير ديگر آيا دفع افسد به فاسد جايز است؟
همه: خير، اين كار جايز نيست. «4»
__________________________________________________
(1). صافى، هدايةالعباد، ج 2، النكاح، م 22؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 933؛ فاضل، جامع‏المسائل، ج 1، س 2089؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 1572؛ بهجت، احكام و استفتاءات پزشكى، ص 30، س 5 و 6.
(2). تبريزى، استفتاءات، س 1545 و صراط النجاة، ج 5، س 1023 و 1024؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح، م 21 و شماره 1، پزشكى، sistani. org.
(3). مكارم، استفتاءات، ج 2، س 719 و ج 1، س 537؛ صافى، جامع‏الاحكام، ج 1، س 1011 و 1013 و ج 2 س 1466 و 1477 و 1475؛ تبريزى، استفتاءات، س 1045 و 1071 و 1074؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 948 و 946 و 950 و ج 2، س 947؛ خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 11427 و 1429 و 1154؛ دفتر: بهجت، وحيد.
(4). دفتر: همه.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 409
سود سپرده‏گذارى‏
پرسش 99. سپرده‏هاى كوتاه مدت يا بلند مدت بانك‏ها، با سود معين (مثلًا 18 درصد) چه حكمى دارد؟
همه (به جز بهجت و وحيد): اگر بانك وكيل باشد كه از سوى سپرده گذار- از طريق اجراى عقود شرعى- معامله شرعى انجام دهد، گرفتن سود اشكال ندارد؛ ولى اگر قرض به شرط سود باشد، دريافت سود حرام است. «1»
بهجت: گرفتن سود سپرده‏گذارى، ربا و حرام است؛ مگر آنكه با بانك معامله شرعى انجام شود. براى مثال بانك جنسى را [هر چه كه باشد] به مبلغ سود سپرده به مشترى بفروشد؛ به شرط اينكه مبلغى را تا مدت معيّنى به بانك قرض بدهد. «2»
وحيد: اگر در آن شرط سود نشود و خود را طلبكار نداند، دريافت آن اشكال ندارد؛ هر چند [بداند] بانك سود مى‏دهد. «3»
جوايز بانكى‏
پرسش 100. سپردن پول به حساب قرض الحسنه بانك‏ها و يا مؤسسات خصوصى، به قصد دريافت جوايز چه حكمى دارد؟
همه: اشكال ندارد. «4»
__________________________________________________
(1). خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 1926 و 1940؛ نورى، توضيح المسائل، مسائل مستحدثه؛ تبريزى، استفتاءات، س 2120؛ مكارم، استفتاءات، ج 1، س 1383 و 1377؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1094 و 1095 و ج 2 س 1003؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1990 و 1991 و دفتر امام و سيستانى.
(2). بهجت، توضيح المسائل، م 2283.
(3). وحيد، توضيح المسائل، م 2850.
(4). تبريزى، استفتاءات، س 2135؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 1695؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1989 و 2004؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2862؛ سيستانى، توضيح المسائل، جوايز بانك، م 24 و سايت، قرض؛ امام، توضيح المسائل، م 2858؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 476؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقات، م 22؛ خامنه‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 1945 و 1946؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1098.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 410
تبصره 1. بين انگيزه و شرط تفاوت است؛ بنابراين اگر پول را به انگيزه شركت در قرعه كشى پس انداز كند، اشكال ندارد و آنچه كه اكنون در بانك‏ها و مؤسسه‏هاى خصوصى رايج است، به همين صورت است.
تبصره 2. از نظر آية اللّه سيستانى، مشتريان مى‏توانند جايزه را بگيرند؛ ولى نصف آن را به فقير متدين بدهند.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 412
كتابنامه‏
منابع عربى:
1. قرآن كريم.
2. نهج‏البلاغه.
3. سيدابوالقاسم خويى، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، مصر: دارالشعب.
4. جلال الدين سيوطى، الاتقان.
5. محمد يعقوب كلينى، الاصول من الكافى، تحقيق على اكبر غفارى، تهران: دارالكتب الاسلامية، چاپ سوم، 1367 ه.
6. حسن محمد مكى العاملى، الالهيات على هدى الكتاب والسنة والعقل، محاضرات جعفر سبحانى، قم: امام صادق عليه السلام، 1417.
7. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، الامالى.
8. بدرالدين محمدبن عبداللّه الزركشى، البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره: دار احياء الكتب العربيه.
9. عبدالقادر عودة، التشريع الجنائى الاسلامى.
10. محسن فيض كاشانى، الصافى، تحقيق حسين الاعلمى، قم: الهادى.
11. اسماعيل بن حماد الجوهرى، الصحاح فى لغة العرب، تحقيق احمد بن عبدالغفور عطار، بيروت: دارالعلم للملايين.
12. عبدالحسين احمد الامينى النجفى، الغدير فى‏الكتاب و السنة و الادب، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1374، چ 6.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 413
13. ابوالحسن على بن عبدالواحد ابن اثير، الكامل فى التاريخ.
14. محمدبن عمر واقدى، المغازى.
15. ...... المقاييس فى اللغة.
16. محمدبن عبدالكريم شهرستانى، الملل و النحل.
17. ابوالحسن على بن عبدالواحد ابن اثير، النهاية فى غريب الحديث والاثر.
18. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران: دارالكتب الاسلاميه.
19. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1404 ه. ق.
20. سيدمحمدرضا حسينى جلالى، تدوين السنة الشريفه.
21. حسين فاضل، تعليقات على العروة الوثقى.
22. ناصر مكارم شيرازى، تعليقات على العروة الوثقى.
23. حسين نورى، تعليقات على العروة الوثقى.
24. سيد عبدالله شبر، تفسير القرآن الكريم، بيروت: داراحياء التراث العربى، بى‏تا.
25. محمد رشيدرضا، تفسير المنار، بيروت: دارالمعرفة، بى‏تا.
26. ابى‏القاسم فرات‏بن ابراهيم الكوفى، تفسير فرات الكوفى، تحقيق محمد الكاظم، تهران:
وزارت ارشاد.
27. آگ برن و نيم كوف، زمينه جامعه‏شناسى، اقتباس: ا. ح. آريان پور، تهران: دهخدا، 1347.
28. هاشم معروف الحسنى، سيرة الائمة الاثنى عشر.
29. عبدالحميد ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، تحقيق ابوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربيه.
30. مسلم‏بن حجاج القشيرى نيشابورى، صحيح مسلم.
31. اسعد عبود، صحيفة الزهرا عليها السلام.
32. ميرحامد حسين اللكنهوى، عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، بى‏تا، بى‏جا.
33. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، علل الشرايع.
34. فريد وجدى، على اطلال المذهب المادى.
35. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، عيون اخبار الرضا.
36. محمدتقى صديقين اصفهانى، غنا، موضوعاً و حكماً.
37. اردبيلى، عبدالكريم، فقه الحدود و التعزيرات.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 414
38. نصر الهورينى الفيروزآبادى، قاموس المحيط، بى‏تا، بى‏جا.
39. ابن حجر العسقلانى، لسان الميزان، بيروت: الاعلمى، الطبعة الثانية، 1390 م.
40. سيدابوالقاسم خويى، مبانى تكملة المنهاج.
41. فخرالدين طريحى، مجمع البحرين.
42. ابوعلى طبرسى، مجمع‏البيان فى تفسير القرآن.
43. ...... محمد عند علماء الغرب.
44. محدث نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البيت، 1408 ه. ق.
45. الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن.
46. عبدالرحمن احمد البكرى، من حياة الخليفة عمربن الخطاب.
47. ابى جعفر محمدبن على ابن بابويه الصدوق، من لايحضره الفقيه، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1413 ه. ق.
48. عبد على‏بن جمعه العروس الحويزى، نورالثقلين، تحقيق سيد هاشم الرسولى محلاتى، قم:
اسماعيليان، الطبعة الربعة، 1412 ه. ق.
49. لطف اللّه صافى هدايةالعباد.
منابع فارسى:
1. سيد روح‏اللّه موسوى خمينى، آداب الصلوة، مشهد، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، 1366.
2. محمدجواد بلاغى، آلاء الرحمان، نجف.
3. احمد تيجانى سماوى، آن گاه هدايت شدم، ترجمه: سيد محمد جواد مهرى.
4. محمود بهزاد، آيا به راستى انسان زاده ميمون است؟، بى‏نا، چاپ سوم، 1354.
5. احمد صبور اردوبادى، آيين بهزيستى در اسلام.
6. رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377.
7. عيسى ولايتى، ارتداد، تهران: نشر نى، چاپ اول 1380.
8. احمد تيجانى سماوى، از آگاهان بپرسيد، ترجمه: سيد محمد جواد مهرى.
9. جواد تبريزى، استفتاءات.
10. سيد روح‏اللّه موسوى خمينى، استفتاءات.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 415
11. نصراللّه نيك بين، اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب.
12. جواد حديدى، اسلام از نظر ولتر، تهران؛ توس، چاپ سوم.
13. سيد هادى خسروشاهى، اسلام دين آينده جهان، قم: نسل جوان، 1351.
14. مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤيدى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358.
15. زين‏العابدين قربانى، اسلام و حقوق بشر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، 1375.
16. مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى، قم: صدرا.
17. على شريعتى، انتظار مذهب اعتراض.
18. ...... انجيل متى، بى‏تا، بى‏جا، بى‏نا.
19. سيد مرتضى عسكرى، انديشه‏هاى اسلامى در ديدگاه دو مكتب (ترجمه معالم المدرستين).
20. مصطفوى، انسانيت از ديدگاه اسلامى.
21. احمد تيجانى سماوى، اهل سنت واقعى كيست؟، ترجمه: سيد محمد جواد مهرى.
22. الوين پلانتينجا، ايمان و عقلانيت، ترجمه بهناز صفرى، قم: اشراق، چاپ اول 1381.
23. صادق ايرجى، بردگى در اسلام.
24. مصطفى زمانى، به سوى اسلام يا آيين كليسا، قم: پيام اسلام، 1346.
25. محسن قرائتى، پرتوى از اسرار نماز، تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ هفدهم 1378.
26. محمدتقى مصباح يزدى، پرسشها و پاسخها.
27. ....... پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب.
28. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه: ابوطالب صارمى (و ديگران)، تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ويراست دوم، چاپ چهارم، 1373.
29. گوستاولوبون، تاريخ تمدن اسلام و عرب.
30. رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام، قم: الهادى، چاپ دوم، 1378.
31. سيد روح‏اللّه موسوى خمينى، تحريرالوسيله، ترجمه على اسلامى، قم: انتشارات اسلامى.
32. سيد جعفر شهيدى، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه.
33. علينقى فيض‏الاسلام، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 416
34. سيد محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان فى تفسير القرآن، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، بى‏چا، بى‏تا.
35. ناصر مكارم شيرازى (و ديگران)، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الاسلامية، چاپ سى و دوم، 1374.
36. محمد تقى بهجت، توضيح المسائل.
37. حسين نورى، توضيح المسائل، قم: مهدى موعود، 1380.
38. حسين وحيد، توضيح المسائل، قم: باقرالعلوم، 1419.
39. سيدمحمدحسن بنى‏هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، قم: انتشارات اسلامى، 1383، چ 8.
40. سيد محمدرضا جلالى نائينى، توضيح الملل، ترجمه الملل والنحل، ج 1، تهران: اقبال، چاپ سوم، 1362.
41. سيد روح‏اللّه موسوى خمينى، چهل حديث، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ چهاردهم، 1376.
42. سيدرضا صدر، حسد، بوستان كتاب قم: چاپ سوم 1382
43. قاسم شعبانى، حقوق اساسى و ساختار حكومت جمهورى اسلامى ايران، تهران: اطلاعات، چاپ هفتم، 1373.
44. محمد صالح وليدى، حقوق جزاى عمومى.
45. مؤسسه در راه حق، حقيقت مسيحيت، قم: چاپ اول 1361.
46. محمدباقر مجلسى، حلية المتقين.
47. رسول جعفريان، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه عليه السلام، قم: انصاريان، چاپ اول، 1376.
48. مرتضى مطهرى، خاتميت، قم: صدرا، چاپ هشتم، 1374.
49. على اكبر قرشى، خاندان وحى، دارالكتب الاسلاميه، چاپ اول 1368.
50. ....... خصوصيات روح زن.
51. يداللّه سحابى، خلقت انسان، تهران: شركت سهامى انتشار، چاپ سيزدهم، 1375.
52. مؤسسه پژوهشى- فرهنگى اشراق، خودارضايى يا ارضاى انحرافى جنسى، بابل: انتشارات مبعث، چاپ اول، 1379.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 417
53. واگلرى، دفاع از اسلام، ترجمه فيروز حريرچى، تهران: فروغى، بى‏تا.
54. محمد محمدى رى‏شهرى، دوستى در قرآن و حديث، ترجمه سيد حسن اسلامى، قم:
دارالحديث، چاپ اول، 1379.
55. اتو كلاين برگ، روان‏شناسى اجتماعى.
56. كارل هافمن (و ديگران)، روان‏شناسى عمومى از نظريه تا كاربرد، ترجمه سيامك نقشبندى (و ديگران)، تهران: ارسباران، 1378.
57. شارل منتسكيو، روح القوانين، ترجمه على اكبر مهتدى، تهران: اميركبير، چاپ هفتم، 1355.
58. محمدتقى جعفرى، زن از ديدگاه امام على عليه السلام.
59. عبداللّه جوادى آملى، زن در آئينه جلال و جمال.
60. عبداللّه جوادى آملى، سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله در قرآن (تفسير موضوعى)، قم: اسراء، چاپ اول، 1376.
61. محمد صادق نجمى، سيرى در صحيحين، قم: انتشارات اسلامى.
62. ملاهادى سبزوارى، شرح الأسماء الحسنى، قم: بصيرتى.
63. عبدالواحدبن محمد آمدى تميمى، شرح غررالحكم و دررالكلم.
64. سيد رضا حسينى نسب، شيعه پاسخ مى‏گويد.
65. سيد محمد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام، قم انتشارات اسلامى.
66. جواد شرى، شيعه و تهمت‏هاى ناروا.
67. سيد روح‏اللّه موسوى خمينى، صحيفه نور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368.
68. محمدبن سعد كاتب واقدى، طبقات الكبرى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى.
69. مرتضى مطهرى، عدل الهى، قم: صدرا، چاپ نهم، 1374.
70. جان ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمد صلى الله عليه و آله و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى، قم:
دارالتبليغ اسلامى، بى‏تا.
71. حسين انصاريان، عرفان اسلامى.
72. محمد رضا مظفر، علم امام، ترجمه و مقدمه على شيروانى.
73. ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، تهران: مركز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، 1375.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 418
74. موريس بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى، تهران: حسينيه ارشاد، بى‏تا.
75. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، هدف، 1360.
76. غلامعلى حداد عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، تهران: سروش، 1376.
77. گايتون، فيزيولوژى، ترجمه دكتر فرخ شادان، تهران: چهر، 1365.
78. محمدتقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، (تحقيق وتدوين: محمود رجبى).
79. ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه منوچهر كيا، تهران: انتشارات گنجينه.
80. رابرت بيلر، كاربرد روان‏شناسى در آموزش، ترجمه پروين كديور، چاپ چهارم، 1373.
81. توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377.
82. كريس كول، كليد طلايى ارتباط، ترجمه محمد رضا آل ياسين، انتشارات هامون، چاپ ششم، 1379.
83. حميده عامرى، گستره عفاف به گستردگى زندگى.
84. محمود فتحعلى، مبانى انديشه اسلامى 4، درآمدى بر نظام ارزشى و سياسى اسلام، قم:
مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمينى، چاپ اول، 1383.
85. عبداللّه نصرى، مبانى انسان‏شناسى در قرآن، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول.
86. جلال الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، تهران: علمى، 1374 ش.
87. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، صدرا، چاپ هفتم، 1377.
88. ...... مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، قم: دفتر نشر نويد اسلام، چاپ اول 1377.
89. جعفر سبحانى، مدخل مسائل جديد در علم كلام، قم: مؤسسه امام صادق عليه السلام، چاپ اول، 1375.
90. محسن محمودى، مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، قم: انتشارات علمى فرهنگى، 1380.
91. محمد هادى معرفت، مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم: چاپ اول 1376.
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 419
92. مرتضى مطهرى، مقالات فلسفى، علل گرايش به ماديگرى، قم: صدرا.
93. ....... مقالاتى از بانو مريم جميله، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، اقدس حسابى، قم: نشر حر.
94. محمد محمدى رى‏شهرى، مناظره در رابطه با مسائل ايدئولوژيك.
95. عطار نيشابورى، منطق الطير.
96. سيد على سيستانى، منهاج الصالحين.
97. محمد محمدى رى‏شهرى، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم: دارالحديث، ويرايش سوم، چاپ اول، 1377.
98. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، قم: صدرا، چاپ سى و پنجم، 1382.
99. مارگريت ماركوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعيدى، تهران: شركت سهامى انتشار، 1348.
100. سيد مرتضى عسكرى، نقش عايشه در تاريخ اسلام.
101. ابوالقاسم پاينده، نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: جاويدان.
102. حر العاملى، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ دوم، 1414.
103. حسين ديلمى، هزار و يك نكته درباره نماز، قم: پارسايان، چاپ پنجم، 1378.
104. سيد مرتضى عسكرى، يكصد و پنجاه صحابى ساختگى.
مجلات فارسى:
1. سيدعلى خامنه‏اى، آزادى از نظر اسلام و غرب، انديشه حوزه (مجله)، سال 4.
2. محمد لگنهاوزن، با پرسش زنده‏ام، پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول، خرداد 80.
3. محمدى گيلانى، شايستگى زنان براى عهده‏دارى قضاوت، (مجله) فقه اهل بيت، 1376.
4. عبدالجواد فلاطورى، فرهنگ شرقى- اسلامى و نيست انگارى غربى، ترجمه خسرو ناقد، روزنامه شرق (فرهنگى)، شماره 3- 262 به تاريخ 21 و 22، مرداد 1383.
5. سيدابراهيم حسينى، فمينيزم عليه زنان، كتاب نقد، شماره 17.
6. هادى حسينى (و ديگران)، كتاب زن، تهران: اميركبير، چاپ اول، 1381.
7. محمدرضا شفيعى كدكنى، نهضت علمى اسلامى (مق)، نامه آستان قدس، ش 5 و 6.
8. هفته نامه پرتو، 2/ 10/ 81. (سخنرانى آيةاللّه مصباح يزدى)
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 420
منابع آلمانى:
.. ekdleeN ;naruQ seD ethcihcseG .38 .1901 qizpieL ;ekrew 'ehcztieN .28 ?rerheuf sumsilihin nednlenhea sumsilihin nehcsidneald nebamed menie uz rutluk ehcsidnealnerom -hcsimalsi eid etnnok .18
منابع انگليسى:
.1977 ,atibaR -eugeL dlroWmilsuM ,llahtkciP .M dammahuM ;naruQ suoirolG eht fo gninaeM ehT .49
.1996 ,ynapmoC gnihsilbuP htrowsdaW :A .S .U ;yhposoLihpLageL ot noitcudortnI nA ,wal tuobA gniugrA ;werdnA namtlA .69 .gro .nem -4 .59
.2245 .B .P ,nareheT ,srehtorBmilsuM fo puorG A ;malsI ni dewollA si ymagyloP yhW ,H .A ,ffirehS .99 .noitutitsorP fo yrotsiH .89 .deredisnoC yllacigoloiB sredrosiD stI dnA tcudnoC .79
.psa .egats /samrevo /ecruoser /yrarbil /moc .evollabreh .www .139 .gro .leana .www .129 .1887 .tcO ht 8 ,yadrutaS ,nodnoL ,semiT ehT .119 .sthgiR namuH fo .ceD lasrevinU .109
منابع فرانسوى:
.. 1865 ,siraP ,tniaS .B ,erialiH ;naruQ eL te temohoM .144
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 421
معرفى مجموعه كتب پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجويى اداره مشاوره و پاسخ‏

ارتباط با ما و طرح سؤال: WWW. Porseman. org
خريد كتاب با تخفيف ويژه: WWW. Mokatebe. com
رديف- عنوان- مؤلف‏
دفتر اول- خداشناسى- محمدرضا كاشفى‏
دفتر دوم- فرجام‏شناسى- محمدرضا كاشفى‏
دفتر سوم- راهنماشناسى- محمدرضا كاشفى‏
دفتر چهارم- امام‏شناسى- محمدرضا كاشفى- حميدرضا شاكرين‏
دفتر پنجم- قرآن‏شناسى- صالح قنادى و گروه محققان‏
دفتر ششم- دين‏شناسى- حميدرضا شاكرين‏
دفتر هفتم- پرسش و پاسخ‏هاى برگزيده- حميدرضا شاكرين و گروه محققان‏
دفتر هشتم- حكومت دينى- حميدرضا شاكرين‏
دفتر نهم- ويژه ماه مبارك رمضان- گروه مؤلفان‏
دفتر دهم- احكام خمس- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر يازدهم- عرفان و عشق- محمدرضا كاشفى‏
دفتر دوازدهم- اديان و مذاهب- حميدرضا شاكرين‏
دفتر سيزدهم- ويژه ماه محرم- گروه مؤلفان‏
دفتر چهاردهم- دعا و توسل- محمدرضا كاشفى- سيدمحمدكاظم روحانى‏
دفتر پانزدهم- دين و سياست- حميدرضا شاكرين- عليرضا محمدى‏
دفتر شانزدهم- رساله دانشجويى- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر هفدهم- احكام روزه- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر هجدهم- احكام نگاه و پوشش- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر نوزدهم- احكام تقليد و بلوغ- سيدمجتبى حسينى‏
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجويى، ج‏7، ص: 422
دفتر بيستم- توصيه‏ها و پرسش‏ها و پاسخ‏ها- در محضر آيةاللَّه جوادى آملى‏
دفتر بيست و يكم- احكام ازدواج- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر بيست و دوم- احكام موسيقى- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر بيست و سوم- مجلس خبرگان رهبرى- عليرضا محمدى‏
دفتر بيست و چهارم- پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و سلم (سيره و تاريخ)- محمدباقر پورامينى و گروه محققان‏
دفتر بيست و پنجم- روابط پسر و دختر- محمدرضا احمدى و گروه محققان‏
دفتر بيست و ششم- راز آفرينش- حميدرضا شاكرين و گروه محققان‏
دفتر بيست و هفتم- مهدويت (پيش از ظهور)- رحيم كارگر
دفتر بيست و هشتم- مهدويت (دوران ظهور)- رحيم كارگر
دفتر بيست و نهم- اختلالات رفتارى- ابوالقاسم بشيرى‏
دفتر سى‏ام- احكام وضو، غسل و تيمم- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر سى و يكم- اهل سنت واقعى!!- على اصغر رضوانى‏
دفتر سى و دوم- احكام ويژه بانوان- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر سى و سوم- احكام روابط زن و شوهر و همسردارى- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر سى و چهارم- احكام اعتكاف- سيدمجتبى حسينى‏
دفتر سى و پنجم- جريان‏شناسى بهائيت- عليرضا محمدى‏
دفتر سى و ششم- تفسير آيات برگزيده (ج 1)- عليرضا مستشارى‏
دفتر سى و هفتم- تفسير آيات برگزيده (ج 2)- عليرضا مستشارى‏
دفتر سى و هشتم- شخصيت و حقوق زن- سيد ابراهيم حسينى و گروه محققان‏
دفتر سى و نهم- حقوق خانوادگى زن- سيد ابراهيم حسينى و گروه محققان‏
دفتر چهلم- گناه و توبه- گروه اخلاق و عرفان‏
دفتر چهل و يكم- عصمت- حميدرضا شاكرين‏
دفتر چهل و دوم- انسان‏شناسى- آماده چاپ‏
***
پژوهشى در سند و محتواى زيارت عاشورا- بهروز يداللَّه پور
مثنوى بلند عشق (پژوهشى در صدور و محتواى زيارت جامعه كبيره)- بهروز يداللَّه پور
نهضت تفسيرى (ويژه ماه محرم)- صالح قنادى و گروه محققان‏
چرا دين، چرا اسلام، چرا تشيع؟- حميدرضا شاكرين‏
پاسخ‏ها و پيام‏هاى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله- محمدرضا داداش زاده‏
پاسخ‏ها و پيام‏هاى حضرت على عليه السلام- محمد مهدى رضايى‏
پاسخ‏ها و پيام‏هاى حضرت زهرا عليها السلام- محمد مهدى رضايى‏
كوثر كوير (آشنايى با مقام حضرت معصومه)- عليرضا مستشارى‏
گفتمان قرآنى «وسيله»- صالح قنادى‏
آداب زيارت- گروه اخلاق و عرفان‏
مراحل عرفان- محمدجواد رودگر
فمينيسم- سيدابراهيم حسينى‏

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 13 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .