کارکردهای معرفتی و روان شناختی و اجتماعی دین

پرسش:كاركردها و فوايد معرفتي دين اسلام كدام است كاركردها و فوايد روان شناختي دين اسلام كدام است كاركردها و فوايد اجتماعي دين اسلام كدام است

بدون شك در اين دنيا نيز انسان نياز به دين دارد و عقل و تجربه بشري اگر چه بسيار مفيد و لازمند اما كافي براي تأمين نيازهاي بشر نيستند. دين هم در حوزه نيازهاي فردي و روانشناختي انسان كاربرد دارد و هم در عرصه اجتماع و مناسبات انساني و همه در رابطه با طبيعت. افزون بر آن با توجه به يكپارچگي نظام هستي و پيوند دنيا و آخرت انسان بايد دنياي خود را ناظر به زندگي جاويد تنظيم كند و در اين زمينه چيزي جز دين حق الهي نمي تواند راهنماي انسان باشد. در اين زمينه برخي از كاركردهاي اجتماعي دين تقديم مي گردد. ( جهت آگاهي بيشتر كتاب مجموعه پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي، ج 6، نشر معارف را مطالعه نماييد)
كاركردهاى اجتماعى دين
جامعه سالم؛ وجود جامعه سالم، حسن روابط و مناسبات اجتماعى انسان در گرو امورى است از جمله: 1. جهت‏گيرى به سمت اهداف، ايده‏آل‏ها و معيارهاى تكاملى، پيش برنده و بشر دوستانه 2. وجود قوانين جامع، دقيق و عادلانه 3. رعايت عملى عدالت و اجراى قوانين؛ قناعت به حقوق خود و رعايت حقوق ديگران 4. پاى بندى به تعهدات و پيمان ها 5. پاسداشت اصول اخلاقى، حسن تعاون و همدردى با يكديگر به قول شاعر:
خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى // مگر بناى محبت كه خالى از خلل است
6. انسجام اجتماعى و حسن اعتماد متقابل
دين پشتوانه اخلاق اجتماعى
يكى از نقش‏هاى بنيادين دين در اجتماع پشتوانه اخلاق اجتماعى است. از نگاه استاد مطهرى اخلاق منهاى خدا، دين و ايمان هم چون اسكناس بدون پشتوانه و استدلال بدون منطق است.(1) ايشان در اين باره »ژرژبيدو« رهبر سوسياليست‏هاى فرانسه و از مدافعان و امضاء كنندگان اعلاميه حقوق بشر را مثال مى آورد كه وقتى سخن از استقلال الجزاير به ميان آمد شديدا با آن مخالفت كرد و جزء سازمان‏هاى آدمكش در برابر آزادى خواهان الجزايرى قرار گرفت.(2) بنابراين بدون خدا و دين، معنويت و اخلاق سرابى بيش نيست. به قول داستايوفسكى، اگر خدا )دين( نباشد همه چيز مباح است.(3) ريشه همه اينها يك چيز است و آن فاصله گرفتن سياست و نظام مديريت جامعه از خدا و دين. خداسرسلسله معنويات است و هم پاداش دهنده كارهاى خوب. احساسات نوع پرستانه كه خود امرى معنوى است، وقتى در انسان ظهور و بروز مى‏كند كه انسان در جهان، معنويتى قائل باشد. يعنى وقتى كه انسان به خدايى معتقد باشد مى‏تواند انسان‏ها را دوست داشته باشد، اين احساسات نوع دوستانه دور او ظهور و بروز داشته باشد. اعتقاد مذهبى پشوانه مبانى اخلاقى است. آن كسى كه مى‏گويد اخلاق از مقوله زيبايى است، و زيبايى را هم زيبايى معقول و معنوى مى‏داند )بايد توجه داشته باشد كه( اساساً تا ما به يك حقيقت و زيبايى مطلق معقول و معنوى به نام خدا قائل نباشيم نمى‏توانيم به يك زيبايى معنوى ديگر معتقد باشيم، يعنى زيبايى معنوى روح يا زيبايى معنوى فعل، آن وقت معنى پيدا مى‏كند كه ما به خدايى اعتقاد داشته باشيم. اگر خدايى نباشد اين معنى ندارد كه فعل فقط در دنيا خوب و زيبا باشد؛ و اساساً فعل زيبا يعنى فعل خدايى، فعلى كه گوئى پرتوى از نور خدا در آن هست.
پاره‏اى از كاركردهاى اخلاقى - اجتماعى دين عبارت است از: 1. استوار ساختن ميثاق‏ها و پيمان ها احترام به عهد و پيمان يكى از اركان جنبه انسانى تمدن است. اين نقش را همواره مذهب بر عهده داشته است و هنوز كه هنوز است جانشينى پيدا نكرده است. »ويل دورانت« در كتاب درس‏هاى تاريخ مى‏نويسد: »مذهب... به مدد شعائر خود ميثاق‏هاى بشرى را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورد و از اين راه استحكام و ثبات به وجود آورده است«.(4) 2. ايجاد انسجام و همبستگى اجتماعى رابرتسون اسميت بر آن است كه دين دو كاركرد دارد: يكى تنظيم رفتار فردى براى خير همگان و ديگرى برانگيختن اساس اشتراك و وحدت اجتماعى. او مناسك دينى را وحدت‏زا و تحكيم بخش اشتراك اجتماعى مى‏داند.(5) اميل دوركيم نيز نقش حياتى دين را ايجاد همبستگى و انسجام اجتماعى مى‏داند. او مى‏گويد: »مناسك دين براى كاركرد درست زندگى اخلاقى ما، همان اندازه ضرورت دارند كه خوراك براى حفظ زندگى جسمانى ما لازم است؛ زيرا از طريق همين مناسك گروه خود را تاييد و حفظ مى‏كند.(6) برخى از كارويژه‏هاى دين در راستاى ايجاد انسجام و همبستگى اجتماعى عبارت است از: 1-2. انگيزش محبت و عواطف انسانى.(7) 2-2. بسط شخصيت و مقابله با خودخواهى و طغيانگرى‏هاى نفس انسان.(8) 3-2. رفع اختلاف،(9) فراموشاندن بدى‏ها و تصفيه كدورتها.(10) 4-2. تعهد آفرينى و ايجاد احساس مسئوليت.(11) استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: »تأثير مهم دين و نقش دين در اجتماع اين است كه نوعى انقلاب فكرى و وجدانى به وجود مى‏آورد كه عواطف و احساسات و هدف‏ها و ايده آل‏ها و معيارها دگرگون مى‏شود و جهان بينى عوض مى‏شود. آدمى خود را داراى رسالت احساس مى‏كند؛ زندگى اجتماعى جهت خاص پيدا مى‏كند و جهت ديگر غير از جهت زندگى فردى )را( درك مى‏كند، نوع دلبستگى عوض مى‏شود«.(12)
عدالت و قانون
دين بزرگ‏ترين پشتوانه اجراى عدالت و قانون است. منتسكيو مى‏نويسد: »مذهب مى‏تواند هنگامى كه تمام قوانين كشورى و سياسى ناتوان و قاصر است، مُمِدّ تشكيلات و قوانين سياسى باشد. جايگاه عدالت در دين چنان ارجمند است كه قرآن دراين باره مى‏فرمايد: »لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ «(13). براساس آيه بالا برقرارى عدالت اجتماعى يكى از اهداف مهم بعثت انبياء و انزال كتاب آسمانى است.
كارويژه‏هاى عدالت مدار دين
1. بينش و انگيزش نقش دين و پيامبران در نحوه نگرش به عدالت و انگيزش نسبت به آن نقش بديع و انحصارى است و با ديدگاه فيلسوفان و ديگر مصلحان اجتماعى تفاوت بنيادين دارد: 1-1. در بعد نظرى با ارائه جهان‏بينى عدالت‏نگر عدالت بشرى را به عنوان جزئى ازكل عدالت جهانى مى‏شناساند، نه اين كه اين جهان را آكنده از جور و ستم و ناموس آن را تنازع بقاء دانسته و عدالت را به ناچار تنها براى تأمين منافع خود لازم شمرد. از طرف ديگر دين آينده بشريت و حركت تاريخى بشر را به سمت برقرارى عدالت فراگير و جهان گستر معرفى مى‏كند.(14) 1-2. در بعد عاطفى و انگيزش عدالت را امرى مطلوب، پركشش، جاذبه‏دار و مطبوع و دلپذير مى‏سازد.(15) 2. قوانين عادلانه مطمئن‏ترين منبع قوانين عادلانه براى بشر قوانين دينى و الهى است. قانون عدالت، هرگز از انسان اسير شهوات و خودخواهى انتظار نمى‏رود. علم و تكنولوژى نيز نه تنها انسان را به عدالت نزديك نساخته، بلكه بر اثراسارت آن در دست انسان‏هايى كه خود اسير شهوات و هواهاى نفسانى خويشند جهان را در توحشى مدرن قرار داده است. ژوزوئه دو كاسترو مى‏گويد: »جهان در حالى كه علم و صنعت پيشرفت كرده است، سياست جهان دوران توحش را طى مى‏كند«.(16) ژان ژاك روسو مى‏نويسد: »براى كشف بهترين قوانينى كه مناسب ملل است، يك عقل كل لازم است كه ناظر به تمام شهوات انسانى باشد؛ ولى خودش هيچ حس نكند ] فاقد گرايش شهوانى باشد[. هيچ گونه وابستگى با طبيعت نداشته باشد؛ اما آن را به خوبى بشناسد. مصلحت آن بستگى به ما نداشته؛ ولى به بهروزى ما كمك كند. پس فقط خدايان مى‏توانند آن طور كه بايد و شايد به مردم قانون عرضه دارند«(17). آنچه گذشت، تحليل مسئله از منظر برون دينى و به عبارت ديگر نگاه برون متنى است. از ديگر سو با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن، روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان را در نظر گرفته است. اين دين، همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتاپرستى دعوت مى‏كند و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى دارد؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى، فرهنگى، تربيتى و ... دارا است. ادوارد گيبون(18) مى‏نويسد: » ... قرآن دستور عمومى و قانون اساسى مسلمين است. كه شامل مجموعه قوانين دينى، اجتماعى، مدنى، تجارى، نظامى، قضايى، جنايى و جزايى است. همين مجموعه قوانين از تكاليف زندگى روزانه گرفته تا تشريفات دينى؛ از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت؛ از حقوق عمومى تا حقوق فردى؛ از منافع فردى تا منافع عمومى؛ از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده همه را در بر دارد«(19). 3. مبارزات آزادى‏بخش نقش دين و پيامبران در مبارزه با استبدادها و اختناق هاو درگيرى با مظاهر طغيان، از اساسى‏ترين نقش هاست. قرآن در داستان‏هاى خود درگيرى‏هاى پيامبران را با مظاهر استبداد مكرر يادآورى مى‏كند و در برخى آيات خود تصريح مى‏كند طبقه‏اى كه با پيامبران همواره در ستيز بوده‏اند، اين طبقه بوده‏اند.(20) 4. استقرار نظم عادلانه از زمان نوح )ع( هر پيامبرى كه آمده است و نظم مذهبى موجود را به هم ريخته، به نظم اجتماعى توجه داشته و در پى اصلاح بوده است.(21) استاد مطهرى در معناى آيه 25 سوره حديد مى‏گويد: يعنى بر هم زدن يك نظم فاسد موجود و استقرار يك نظم عادلانه مطلوب، هدف همه رسالت‏ها و نبوت‏ها بوده، فقط اين امر در اسلام ختميه محرزتر و مشخص‏تر است.(22)
پي نوشت ها:
1) شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 123، قم و تهران، صدرا، چاپ دوم، 1382 2) همان، امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 43، قم و تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1374 3) همان، تعليم و تربيت در اسلام، ص 118، قم و تهران، صدرا، چاپ بيست و پنجم، 1374 4) شهيد مطهرى، وحى و نبوت، ص 27، قم و تهران، صدرا، چاپ پنجم، 1374 5) بنگريد: ملكم هميلتون، جامعه‏شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى، ص 170، چاپ اول، 1377 6) همان، ص 179 7) شهيد مطهرى، يادداشتههاى ج 4، ص 123 8) همان، ص 123 9) جوادى آملى، انتظار بشر از دين، ص 52، قم، اسراء، چاپ اول، 1380 10) شهيد مطهرى، يادداشتها، ج 4، ص 157 11) شهيد مطهرى، يادداشته‏ا، ج 4، ص 132-141 12) همان، ص 123 و 124 13) حديد (57)، آيه 25. 14) بنگريد: همان، تكامل اجتماعى انسان، قم و تهران، صدرا 15) جهت مطامعه بيشتر بنگريد: شهيد مطهرى، يادداشته، ج 4، صص 174-177 16) همان، ص 123 17) ژان ژاك، روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه منوچهر كيا، )تهران: انتشارات گنجينه، چاپ دوم 1352)، ص 48. 81) Edward Gibbon. 19) جان، ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمدصلى الله عليه وآله و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى، )قم: دارالتبليغ اسلامى، بى‏چا، بى‏تا(، ص 99 - 98. 20) همان، وحى و نبوت، ص 28 21) مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، ص 128 22) همان

طرح ديگري از مسال
دين با پايه ريزي جامعه اي بر مباني ارزش هاي انساني و معنوي، نقش محوري و اساسي در ترسيم ساختارهاي اجتماعي دارد با اين توضيح كه دين و مذهب در حوزه اجتماعي به دنبال پي ريزي جامعه اي است كه در آن ارزش ها و اصول انساني و معنوي حاكم باشد و اين ارزش ها و اصول در روابط اجتماعي افراد از كوچك ترين واحد اجتماع يعني خانواده تا سطح كلان جامعه تبلور پيدا كند. بديهي است كه براساس چنين جامعه اي ساختار متناسب با آن بايد ترسيم و پايه ريزي شود به تعبير ديگر دين در راستاي نقش هدايت و جهت دهي زندگي اجتماعي انسان در كنار توجه به ابعاد فردي براساس تعاليم الهي جامعه اي را ترسيم مي كند كه در كنار تامين نيازهاي مادي انسان ها و افراد جامعه به نيازهاي معنوي آنان نيز توجه شود و پيشرفت مادي و معنوي را براي افراد جامعه به ارمغان بياورد براي نيل به اين اهداف بايد ساختارهاي اقتصادي،‌ فرهنگي و اجتماعي متناسب و همسو با اهداف و آرمان هاي جامعه شكل بگيرد. بنابراين دين در پايه ريزي و شكل گيري و جهت دهي اجتماعي در يك جامعه ديني كه محور روابط اجتماعي براساس آرمان ها و اهداف ترسيم شده براي جامعه تأثيري محوري و اساسي دارد. از اين رو ساختارهاي اجتماعي غير ديني در جامعه اي است كه بر مبناي سكولاريسم شكل گرفته و دين را از عرصه اجتماعي كنار گذاشته است. زيرا ساختارهاي اجتماعي در هر جامعه اي براساس مباني معرفتي و اهداف آن جامعه شكل گرفته و با آن همسو و هماهنگ است. ما معتقديم براساس تعاليم نوراني دين مبين اسلام مي توان جامعه اي را پايه ريزي نمود كه سعادت و پيشرفت مادي و معنوي انسان ها را به بهترين صورت تأمين نمايد. امام (ره) در اين باره مي فرمودند: «اسلام و حكومت اسلامي پديده الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين درجه تأمين مي كند و قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگري ها و چپاول ها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسان ها را به كمال مطلوب خود برساند و مكتبي است كه بر خلاف مكتب هاي غيرتوحيدي در تمام شئون فردي و اجتماعي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه درتربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فرو گذار ننموده است و موانع مشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آنها كوشيده است. (وصيت نامه الهي سياسي، تهران،‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 68، ص 7 و 8)
بنا بر اين مذهب و اديان الهي آثار و كاركردهاي بسيار متعدد و سازنده اي در حوزه فردي و اجتماعي دارند ؛ با توجه به گستردگى مصاديق آثار، خدمات و كاركردهاى مثبت دين، تنها به نمونه هايى از اين آثار و كاركردها به نقل از كتاب «کلام جديد،عبدالحسن خسروپناه ، ص245» مى پردازيم.
كاركردهاى گوهر دين
فيلسوفان و محققانى كه در زمينه ى كاركردهاى دين، پژوهش نموده اند، در باره ى حوزه ها و گستره ى كاركردهاى دين، روى كردهاى مختلف دارند. گروهى كاركردها، آثار و فوايد دين را در امور فردى يا خصوصى يا اخروى منحصر ساخته اند و عده اى خدمات و حسنات دين را به امور اجتماعى، عمومى و دنيوى نيز تعميم داده اند. حقّ مطلب اين است كه دين به ويژه دين اسلام در گستره ى وسيعى در ساحت هاى مختلف فردى و اجتماعى، دنيوى و اخروى، خصوصى و عمومى فوايد خود را نشان داده و مى دهد. در اين قسمت، بدون ادعاى انحصار گوهر دين، به اجمال به پاره اى از كاركردهاى آن اشاره خواهيم داشت.
1 پاسخ به احساس تنهايى
يكى از احساسات مشترك ما با ساير انسان ها، احساس تنهايى است. همه ى انسان ها از تنهايى رنج مى برند. اگر اندكى در دل و درون خود سير و سفر كنيم، اين احساس را در وجود خود خواهيم يافت; حتّى ممكن است زمانى كه در جمع به سر مى بريم، باز احساس تنهايى كنيم. تنهايى در پنج ساحت مختلف متصور است:
الف. تنهايى فيزيكى: به اقتضاى زمان و مكان است; مثلا هنگامى كه در منزل يا كتاب خانه تنها باشيم، احساس تنهايى مى كنيم. اين تنهايى در همه جا، رنج آور نيست; برخى از انسان ها در حالت هاى ويژه اى طالب تنهايى فيزيكى اند و از آن لذت نيز مى برند.
ب. تنهايى اخلاقى يا تنهايى در معاشرت: كه شخص به جهت يك سلسله خصوصيت هاى روحى و ويژگى هاى رفتارى و خلق و خوى هاى روانى، از ديگران فاصله مى گيرد يا ديگران او را طرد مى كنند و شخص در معاشرت احساس تنهايى مى كند; مانند پيرمردها و پيرزن ها كه عمدتاً بين آن ها و جوانان به جهت خصايص روحى، خندق عميقى فاصله است. اين احساس تنهايى، رنج آور است; گرچه قابل تحمل نيز مى باشد.
ج. تنهايى ادراكى و ذهنى يا تنهايى روحى: شخص احساس مى كند كه ديگران اوضاع و احوال او را در نمى يابند; كسى او را فهم و درك نمى كند; گرچه با او حشر و نشر دارند ولى از حيث اجتماعى رتبه ى والا و بالايى دارد; از حد متوسط مردم فاصله دارد و استعداد مردم، در درك وضعيت او به فعليت نرسيده است. به تعبير تولستوى، اين غم را به كجا بايد برد كه سخنش را بعد از او بفهمند، ولى اطرافيان او را در نيابند. چنين شخصى احساس مى كند كه با امور درونى خود تنهاست. اين نوع رنج تنهايى، با يافتن انسانى هم رتبه ى شخص تنها، قابل بر طرف شدن است; ولى در هر صورت قابل تحمل مى باشد. تنهايى ذهنى و ادراكى در نوابغ، اولياى الهى و عرفا، بيش تر يافت مى شود.
د. تنهايى عاطفى: شخص تنها به جهت عاطفه ى قوى و نگاه واقع بينانه به اطراف خود، احساس مى كند كه ديگران خالصانه او را دوست ندارند و احساس و احترام مردم نسبت به او، يا به مقتضاى آداب و رسوم اجتماعى است يا براى رفع نيازهاى طرف مقابل. اگر از افراد چاپلوس و فريب كار كه براى حفظ منافع ناحق خود به عرض ارادت هاى كاذب مى پردازند بگذريم حتّى محبت فرزند نسبت به پدر و مادر، عشق والدين نسبت به فرزندان، علاقه ى معلم به شاگرد و رابطه ى عاطفى شاگرد به معلم و حتّى احساس ايثارگران به افراد نيازمند، اولا و بالذّات براى رفع حاجت هاى خويشتن است; حاجت ها و نيازهاى مادى يا معنوى كه با ارايه ى احساس و نشان دادن عاطفه رفع مى گردد. اگر حسّ عاطفى در نهاد مادران تعبيه نمى شد، هيچ گاه نيمه هاى شب به ناله ى كودكان پاسخ مثبت نمى دادند; به همين دليل اين عكس العمل عاطفى در پدران كم تر مشاهده مى شود; وخلاصه در يك كلام، همه اهل تجارت اند و عاطفه و احساس و ايثار را در مقابل بهاى آن ظاهر مى سازند. اين دقّت ها سبب مى شود كه انسان احساس تنهايى كند و همه ى اطرافيان را سوداگران نفع طلب بداند.
هـ. تنهايى مُصيبتى: انسان ها وقتى در برابر مشكلات و مصايب و رنج ها قرار مى گيرند و ديگران را نيز همانند خود در مقابل اين شرور، رنجور مشاهده مى كنند، احساس تنهايى و نا امنى مى كنند; به گونه اى كه گويا كسى توان حل اين مصايب را ندارد. اين احساس تنهايى، به زمانى خاص يا شخص معيّنى محدود نمى شود; احساس تنهايى به ويژه در ساحت تنهايى عاطفى و تنهايى مصيبتى، منشاء آفات فراوان و حساسى است; از جمله اين كه انسان، احساس مى كند هيچ مشكلى توسط انسان هاى ديگر گشوده نخواهد شد و اين امر باعث مى شود كه نظام ارزشى از بين رفته و به دنبال آن زندگى و حيات دنيوى بى معنا گردد. بر اساس اطلاعات مؤسسه ى نظر سنجى آمريكا، 52% از آمريكايى ها مى گويند: ما تنها و افسرده ايم.
اديان با اعتراف به خداوند عالم و قادر و خيرخواه و عاشق مطلق، ساحت هاى مختلف احساس تنهايى را پاسخ مى دهند; زيرا خداوندى كه از درون ما با خبر است و به نيازهاى ما آگاهى دارد، آن قدر به ما نزديك است كه از روان ناخودآگاه ما نيز با خبر است; (أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ)[سوره ى انفال، آيه ى 24. ] (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ).[سوره ى ق، آيه ى 16. ] خدا از من به من نزديك تر است; او قادر مطلق و بر آورنده ى نيازهاى آدميان است و عاشق مطلق و بى قيد و شرط است. عشق او نيز از سنخ عشقِ دهندگى است نه عشقِ گيرندگى; يعنى، خداوندِ عاشق به معشوق نزديك است تا نيازهاى معشوق را اولا و بالذّات براى او بر آورده سازد; بر خلاف ساير عشق ها كه از سنخ گيرندگى يا تركيبى از هر دو نوع اند.
حال اگر انسانى اين احساس درونى را به حقّ تعالى پيدا كند، با مناجات و دعا و راز و نياز، به او تقرب مى جويد و از آفات احساس تنهايى نجات مى يابد. تحمّل شدايد، مشكلات و رنج ها بر او آسان مى گردد; احكام ارزشى براى او معنا پيدا مى كند و زندگى معنادار مى شود; اضطراب و دلهره رفع مى گردد و اميد جانشين آن مى شود; و هم چنين عاطفه و عشق و محبّت به ديگران براى استمرار در مسير عشق و محبّت به خدا قرار مى گيرد.
بنا بر اين، روشن شد كه اعتقاد به خدا و دين دارى، با پاسخ دادن به احساس تنهايى انسان، كاركرد مهم خود را نشان مى دهد و يكى از نيازهاى مشترك انسان ها را مرتفع مى سازد.
2. كاهش دادن ترس از مرگ
ترس از مرگ، حالتى روانى است كه بسيارى از انسان ها را دچار حيرت و گاه بحران مى نمايد. دين و باورهاى دين، به ويژه اعتقاد به خدا و حيات اخروى، ترس از مرگ را مى كاهد. اين كاهش توسط دين از چند راه تأمين مى گردد:
الف. تفسير مرگ به انتقال از عالمى به عالم ديگر و ابطال اعتقاد به نابودى و نيستى انسان.
ب. حيات اخروى، ضامن عدالت است و به عنوان سراى ديگر، فاقد هر گونه ظلم و ستم و بى عدالتى و جبران كننده ى ظلم هاى دنيوى است; اين معرفت، با تكوينى دانستن اعمال دنيوى و نتايج اخروى، تبيين بيش تر و بهترى پيدا مى كند و تواناتر از قايلان به قراردادى و اعتبارى خواندن رابطه ى دنيا و آخرت، حيات اخروى را تفسير مى كند.
ج. دين به عنوان ابزار مهمّى براى اتصال انسان به بى نهايت و رساندن او به مقام فنا و توحيد وجودى و شهودى، دغدغه هاى كوچك ترى چون مرگ را كاهش مى دهد و انسان وارسته و عارف سالك را ـ كه خواهان مقام محبّت و عشق است ـ نسبت به مرگ بى توجه مى سازد; زيرا عارفان الهى مى يابند كه اولا، موجود كامل مطلق وجود دارد; ثانياً، راهى براى اتصال و تقرب به آن قابل دسترسى است; ثالثاً، مسير رسيدن به كمالات مطلق از جمله علم مطلق، قدرت مطلق و بى نهايت است; رابعاً، شرط لازم تقرب به خدا، اطاعت از اوامر و نواهى الهى است; خامساً، تصوير دين از رابطه ى انسان و خدا، هم به صورت رابطه ى عبد و مولا است و هم به شكل عاشق و معشوق و محب و محبوب; يعنى عارف سالك مى يابد كه رابطه ى عاشقانه با رابطه ى خائفانه اجتماع پذيرند. خلاصه ى سخن آن كه دين، آرمان ها و ارزش ها و معرفت هايى را به متدينان القا مى كند كه مرگ را ناچيز مى پندارند.
د. دستورات دينى و انجام فرايض و مناسك دينى، از نظر روان شناختى نوعى رضايت به انسان عطا مى كند و هر اندازه كه احساس گناه كارى كم تر گردد، احساس ترس از مرگ نيز كاهش مى يابد.
هـ. آموزه هاى دينى، دنيا را مقدمه ى آخرت و مدرسه ى انسان معرفى مى كنند و انديشه ى نفى قيامت را با بيهوده دانستن آفرينش مترادف مى شمارد. (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ);[سوره ى مؤمنون، آيه ى 115. ] آيا پنداشته ايد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و بازگشت شما به سوى ما نيست؟
3. كاهش رنج و تعب
در اين زمينه، سه پرسش اساسى وجود دارد: نخست اين كه چرا انسان ها رنج مى برند و چرا بدون رنج نمى توان زندگى كرد؟ دوم اين كه چرا همه ى انسان ها به يك سان رنج نمى برند؟ و سوم اين كه چرا رنج ها بى پاداش مى مانند؟
اديان با اين كه منكر رنج زندگى نيستند; ولى با پاسخ دادن به پرسش هاى سه گانه، روان آدمى را براى تحمّل رنج ها آماده تر مى سازند. تعاليم انبيا نسبت به پرسش نخست كه چرا آدميان رنج مى برند، اين گونه پاسخ مى دهند كه:
اولا، بسيارى از رنج هاى زاييده ى دست بشر است; يعنى رنج هايى وجود دارد كه قابل اجتناب اند، ولى انسان با اختيار خود مقدمات آن ها را از جمله شتاب زدگى، بى توجهى به مصالح اجتماعى و... فراهم مى آورد; ثانياً، پاره اى از رنج ها و شرور، اقتضاى ذاتى، تكوينى و طبيعى اين جهان اند و عموميت دارند; مانند پيرى، كه ريشه كَن شدنى نيست، امّا با دستورالعمل هاى اديان كاهش پذير و قابل تحمّل تر است; ثالثاً، رنج ها و تعب ها براى آزمايش انسان ها و به تبع تكامل و تقويت آن ها ظاهر مى شوند.
و امّا پاسخ اديان نسبت به پرسش دوم، يعنى عدم تساوى رنج اين است كه رنج هاى اختيارى از آن كسانى است كه مقدمات آن را فراهم آورده اند و بدين جهت، تعميم پذير نيستند; و رنج هاى طبيعى و تكوينى نيز براى همه ى انسان ها به صورت مساوى توزيع مى شود و اقتضاى زندگى اين جهانى اند. رنج هاى آزمايشى نيز گرچه به يك سان نصيب آدميان نمى شود ولى اعتقاد به آن در كاهش رنج مؤثر است.
و امّا آموزه هاى دينى، پرسش سوم ـ يعنى بى پاداش بودن رنج ها ـ را با پذيرش پاداش هاى دنيوى و اخروى رنج ها پاسخ مى دهند. نكته ى قابل توجه ديگر اين كه رنج زمانى پديد مى آيد كه انسان به دنبال به دست آوردن تمام امور لذّت بخش باشد و با اين غايت طلبى، دچار سرگشتگى شده و هميشه ناراضى مى گردد. و ليكن اگر آدمى تلاش كند تا اصول و قواعد اخلاقى بر زندگى شخصى او حاكم شود و يا به يك معشوق الهى سر سپرَد و عشق براى او فراهم گردد، رنج زدوده مى شود و عشق، زندگى او را فرا مى گيرد.
و امّا آياتى كه تبيين كننده ى مطالب فوق اند:
(وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ);[سوره ى بقره، آيه ى 216. ]
چه بسا چيزى خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است.
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْء مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِينَ);[سوره ى بقره، آيه ى 155. ]هر آينه شما را با اندكى از ترس، گرسنگى و آفت در مال ها و جان ها و ميوه ها مى آزماييم ومردان صبور و با استقامت را مژده بده.
(وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ);[سوره ى نحل، آيه ى 118. ] ما به ايشان ستم روا نداشتيم ليكن خودشان به خودشان ستم نمودند.
قرآن كريم بين سختى ها و آسايش ها تلازم قائل است و مى فرمايد:
(فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً);[سوره ى انشراح، آيات 5 و 6.]
پس حتماً با سختى آسانى است l حتماً با سختى آسانى است.
خداوند سبحان به جهت لطف خاصّى كه به بندگان سالك و اوليا دارد، آن ها را گرفتار بلا مى كند.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: « اِنَّ اللّهَ اِذا اَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلاءِ غَتّاً. »[محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى ج 1. ]خدا زمانى كه بنده اى را دوست بدارد او را در درياى شدايد غوطهور مى سازد.

4. معنا دادن به زندگى آدمى
معنادار كردن زندگى، يكى از مهم ترين نحله هاى مهم روان درمانى است كه به نام معنا درمانى مطرح مى شود.[ اين زمينه مى توانيد به كتاب هاى در جست و جوى معنا و نيز پزشك روح، مراجعه كنيد.] اهميّت اين مطلب از آن جا روشن مى شود كه زندگى ما منحصر به حيات بيولوژيك نيست، و براى اين كه از حيات خود بهره مند شويم و حقيقت زندگى را دريابيم، بايد از پوچى دور بمانيم و اين، جز از طريق پاسخ به پرسش هاى اساسى در باره ى فلسفه ى زيستن، يعنى از كجا آمده ام؟ در كجا هستم؟ به كجا مى روم؟ ميسّر نيست; و دين به اين پرسش هاى سرنوشت ساز پاسخ صريح و شفاف مى دهد و تاريكى ها و ابهام هاى زندگى را مى زدايد. عقل گرچه تا حدودى به اين پرسش ها پاسخ مى دهد، ولى محدوديت عقل، حاكى از ناتوانى آن در حل نهايى اين پرسش هاست. بسيارى از انسان ها از زندگى روزمرّه ى خود بيزار مى شوند و گاه، حيات اجتماعى را رها مى سازند و گاه دست به نابودى خويش مى زنند. و اين امور زاييده ى بى معنا خواندن زندگى و انحصار هستى و عالَم، به ماده و گرايش به بى دينى است. استاد مطهرى(ره) در باره ى خود كُشى صادق هدايت مى نويسد:
« صادق هدايت چرا خود كُشى كرد؟ يكى از علل خود كشى او اين بود كه اشراف زاده بود; او پول توجيبى بيش از حد كفايت داشت; امّا فكر صحيح و منظم نداشت; او از موهبت ايمان بى بهره بود; جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه كار و ابله مى دانست; لذّت هايى كه او مى شناخت و با آن ها آشنا بود، كثيف ترين لذّت ها بود، و از آن نوع لذّت ديگر چيز جالبى باقى نمانده بود كه هستى و زندگى ارزش انتظار آن ها را داشته باشد; او ديگر نمى توانست از جهان لذّت ببرد ».[مرتضى مطهرى، عدل الهى، (انتشارات صدرا)، ص 188. ] زندگى در دو حال معنادار مى شود: نخست آن كه شخص، يك سلسله اصول و معارفى را بپذيرد كه زندگى را هدف مندانه سازد; دوم آن كه با آموزه هايى چند، رنج را تحمّل پذير و نامحسوس كند و آن را از زندگى بيرون نمايد و به عبارت ديگر، زندگى با عشق، معنادار مى گردد. انسان بى دين براى زندگى خود هدف و عشقى قائل نمى شود; بر اين اساس يا به نابودى خود دست مى زند و يا با رشد صنعت و تكنولوژى و نفى هر گونه قناعت در توليد، به نابودى ساير انسان ها و جهان مى انديشد.
شايان ذكر است كه فيلسوفان اگزيستانسياليسم، در زمينه ى اضطراب، دلهره، ترس و معنادارى، بزرگ ترين دغدغه را داشته اند. مؤسس اين تفكر، كى يركگارد، با طرح اصالت وجود انسان، به اصل آن بحران ها پرداخته است; ولى اين مكتب فلسفى، در نهايت به دو نحله ى الحادى و الهى تقسيم شد. تمام فيلسوفان الهى با اعتقاد به خدا عناصر معنادارى، ترس، دلهره و اضطراب را براى خود حل كردند; ولى فيلسوفان الحادى، هم چون آلبركامو، از درمان اين بحران ها اظهار عجز نمودند.
5. حل تنازع و تعارض آدميان
زندگى دنيوى و مادى انسان ها همراه با كشمكش و چالش هايى رنج آور است و اصولا مقوله هايى چون ثروت و قدرت و ساير امور دنيوى، رقابت پذير و كشمكش زايند و تنها امور معنوى و باورهاى دينى اند كه در تقليل تعداد نزاع ها و تخفيف رنج هاى چالش ها توفيق دارند. بر اين اساس، دين به سبقت در خيرات توصيه مى كند (فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ);[سوره ى بقره، آيه ى 148. ] امّا برترى طلبى در امور مادى را ـ از آن رو كه مايه ى خصومت است ـ نهى مى كند و هم چنين به قول « ياسپرس » گناه موجب كشمكش است و دين با نهى از گناه، اين نزاع ها را كاهش مى دهد. نتيجه آن كه گرايش افراطى به امور مادى و ارتكاب گناه، منشاء نزاع آدميان است و دين از هر دو عنصر نهى نموده است; زيرا ( إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى).[سوره ى علق، آيات 6 و 7. ]
6. كنترل افراد جامعه
باورهاى اعتقادى، به ويژه اعتقاد به خدا و معاد، ضامن اجرايى ارزش ها و هنجارهاى دينى اند و اين ضمانت اجرايى، در كنترل جامعه و سلامت آن نقش به سزايى دارد; به عبارت ديگر، افراد جامعه و حكومت با دو روش، كنترل و نظارت مى شوند; نخست، نظارت بيرونى كه از طريق احكام جزايى و انواع مجازات ها صورت مى پذيرد; دوم، نظارت درونى كه از طريق باورهاى اعتقادى تحقق مى يابد و اين نوع نظارت، علاوه بر هزينه ى كم، تأثير و نقش بيش ترى را ايفا مى كند.[1]
آيات عذاب و رحمت الهى نيز مؤيّد اين كاركرد مهم دين اند:
(وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ);[2]
بى شك جزاى اعمال واقع شدنى است.
(إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ);[3]
آن چه به شما وعده داده مى شود، يقيناً واقع شدنى است.
7. تقديم منافعِ مهم ترِ ديگران بر منافع شخصى
باورهاى دينى، منشاء پيدايش انگيزه هاى عالى و همت هاى والا، جهت گذشتن از منافع شخصى اين جهانى و توجه به منافع اجتماعى و در نتيجه فعليت بخشيدن به انفاق و شهادت طلبى و ايثار و جان بازى است.[4] هم چنان كه باعث مقابله با ستم گران و بى توجهى به منافع زودگذر دنيوى است.[5]
8. جلوگيرى از بحران هاى روانى
حب ذات و علايق ذات، زندگى آدمى را با آفات غم و اندوه و نگرانى و ترس به هم آميخته است. غم و غصّه براى آن چه ندارد تا به او برسد، و ترس و نگرانى كه مبادا حوادث روزگار آن چه را دارد از او بگيرد. ايمان به خدا، هر دو آفت را ريشه كن مى كند; چون ايمان به خداوندِ عالِم قادرِ حكيم و رحيم، او را وادار به انجام وظايفى مى كند كه براى او مقرّر شده است; و با انجام وظايف بندگى مى داند كه خداوند به عنايت حكمت و رحمت، او را به آن چه خير و سعادت اوست، واصل مى گرداند; و از آن چه مايه ى شرّ و شقاوت اوست باز مى دارد. (أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْ آخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)[6]
آن چه اعصاب آدمى را در اين زندگى فرسوده مى كند، اضطراب ها و هيجان هايى است كه از شادمانىِ دست يابى به علايق مادى، و افسردگى از نرسيدن به آن ها حاصل مى شود و لَنگر ايمان است كه در طوفان اين امواج به مؤمن آرامش و اطمينان مى دهد.[7]
(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور).[8]
(الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[9]
9. نقش دين در همبستگى اجتماعى و كنترل رفتار اجتماعى انسان ها
همبستگى و وفاق، اساس يك زندگى اجتماعى است و زوال آن موجب فرو ريزى ساخت جامعه و از هم پاشيدگى حيات اجتماعى است.[10] از طرفى، هر فردى بر اساس غريزه ى خويشتن دوستى، نفع خويش را مى طلبد; گرچه به ضرر ديگران بينجامد و اين حالت غريزى، موجب اختلاف درگيرى است. دين با تبيين حيات دنيوى و مقدمه خواندن آن براى زندگى اخروى و نيز دعوت به گرايش هاى معنوى و تربيت ويژه ى اخلاقى، اين وحدت و انسجام و همبستگى را فراهم مى آورد. هم چنان كه اوّلين ارمغانى كه دين اسلام به ايران داد، تبديل افكار و عقايد مذهبى متشتت به عقيده ى واحد بود.[11]قرآن براى تداوم هميشگى، رفع اختلاف و دور نگه داشتن جامعه از اختلاف،[12] پيروى از صراط مستقيم،[13] تمسك به حبل اللّه،[14] پذيرفتن داورى دين[15] و توجه به شعاير الهى[16] را پيشنهاد مى دهد. حضرت استاد وحيد خراسانى در تبيين كنترل رفتار اجتماعى توسط دين مى فرمايد: « انسان داراى شهوت و غضبى است كه با غريزه ى افزون طلبى به هيچ حدّى محدود نيست; اگر شهوت مال بر او غلبه كند، گنجينه هاى زمين او را قانع نمى كند و اگر شهوت مقام بر او چيره شود، حكومت زمين او را كفايت نمى كند، مى خواهد پرچم قدرت خود را بر كرات ديگر برافرازد; (وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ * أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلاّ فِي تَباب).[17]
« هواى سركش انسان با شهوت شكم و دامن و مال و مقام و استخدام قوه ى غضب براى اقناع هوسِ پايان ناپذير خود، هيچ مرزى نمى شناسد و از پاى مال كردن هيچ حقّى صرف نظر نمى كند و نتيجه ى حيات انسان با چنين شهوتى جز فساد، و با چنان غضبى جز خون ريزى و خانمان سوزى نخواهد بود; زيرا قدرت فكر آدمى، با شكستن طلسم اسرار طبيعت و استخدام قواى آن، براى رسيدن به آمال نفسانى نامحدود خود، زندگى انسان بلكه كره ى زمين را كه مهد حيات بشر است، به نابودى مى كشاند. (ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ...)[18]. قدرتى كه نفس سركش را مهار و شهوت و غضب انسان را تعديل و حقوق فرد و جامعه را تضمين و تأمين مى كند، ايمان به مبدأ و معاد و ثواب و عقاب است كه با اعتقاد به خداوندى كه (وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ)[19] و مجازاتى كه (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ)[20] آدمى به هر خيرى وادار شده، و از هر شرّى بر كنار خواهد بود و جامعه اى بر مبناى تصالح در بقا و بر كنار از تنازع در بقا به وجود خواهد آمد ».[21]
10. اعتراض به وضع موجود و دعوت به وضع مطلوب
دين، همواره جامعه ى انسانى را به مسير تعالى و رشد و توسعه فرا مى خواند و كژى هاى وسيع و خطرناك را هشدار مى دهد. پيامبران هميشه اين روش را در جوامع بشرى به كار گرفته اند. به عبارت ديگر، آن گاه كه مؤمنان بين معرفت علمى و باور ايمانى خود و وضعيت اجتماعى جامعه، تعارض و ناسازگارى مشاهده كنند و خواسته هاى حقيقى و اوضاع و احوال جامعه را ناسازگار ببينند، هيچ گاه به تغيير ايمان دينى رضايت نمى دهند; بلكه تلاش مى كنند تا جامعه را به وضع مطلوب نزديك سازند و راه اصلاحات را دنبال نمايند و اگر جامعه پذيراى تغيير وضع نامطلوب نباشد، مؤمنان از ايمان و معرفت حقيقى خود اعراض نمى كنند و دين در ايجاد اين تحولات نقش مهمّى دارد.
برخى از نويسندگان غربى در اين باره مى نويسند: « دين مى تواند به عنوان يك نيروى كار ساز، مردم را براى جست و جوى تغيير يا اعتراض عليه نظم موجود، بسيج كند. در اين جا هم دين، نقش وحدت دهنده را ايفا مى كند ولى در جبهه ى مخالف... پيامبران از طريق اَعمال يا اصول اخلاقى شان، دين و آيين رسمى را به مبارزه مى طلبند و سامان مذهبى نوينى را بر پا مى دارند ».[22]
وقتى سخن از اعتراض به وضع موجود به ميان مى آيد، منظور اين نيست كه اديان به جامعه اهميّت نمى دهند. جنبه هاى اجتماعى احكام عبادى و معاملاتى اسلام و تقدم حقّ جامعه بر فرد[23] و مصلحت عمومى بر مصلحت فردى، تشويق به ايثار[24]، تعاون و همكارى[25] توجه به اموال عمومى مانند زكات، خمس، غنايم جنگى، خراج، جزيه و...، و امنيت اجتماعى[26] بر توجه دين اسلام نسبت به جامعه دلالت دارد; كه جامعه ى مطلوب خواهان اوست.
11. رهايى انسان از اسارت هاى ظاهرى و باطنى
توحيد در اسلام، به معناى رهايى و آزادگى و شكستن از قيود و زنجيرها و باز كردن راه تكامل به سوى آستان الهى است و يكى از اهداف بعثت پيامبران، همانا رهايى انسان از بردگى و اسارت بوده است و در دنياى كنونى كه انسان گرفتار انواع اسارت هاى ظاهرى و باطنى مانند اسارت تبليغاتى شده، بيش از پيش به آزادگى و دين آزادگان نيازمند است.[27] خداوند سبحان در آيه ى 157 در سوره ى اعراف مى فرمايد: (الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ);[28] همان كسانى كه آن رسول و پيغمبر ناخوانده درس را كه وصف وى را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مى يابند پيروى كنند، پيغمبرى كه به معروفشان وا مى دارد و از منكر بازشان مى دارد و چيزهاى پاكيزه را حلالشان مى كند و پليدى ها را حرامشان مى كند، تكليفِ گرانشان را با قيدهايى كه بر آن ها بوده است بر مى دارد، كسانى كه بدو ايمان آورده و گراميش داشته و ياريش كرده اند و نورى را كه به وى نازل شده پيروى كرده اند آن ها خودشان رستگاران اند.
12. نقش دين در تمدن و فرهنگ انسانى
اديان الهى و آسمانى در ترويج فضايل، آرمان ها، آداب مثبت و خصلت هاى نيكو، نقش مؤثرى داشته اند. اسپنسر در اين باره مى گويد: « بيان آداب و فضايل جوامع كه پايه ى تمدن آن هاست، ناشى از دين است ».[29]
( پي نوشت ها :
[1] . ر. ك: عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن، ج 2، ص ص 545 ـ 546.
[2] . سوره ى ذاريات، آيه ى 6.
[3] . سوره ى مرسلات، آيه ى 7.
[4] . ر. ك: سوره ى نور، آيه ى 37; سوره ى انسان، آيات 7 و 10.
[5] . ر. ك: سوره ى بقره آيه ى 249; سوره ى توبه، آيه ى 52.
[6] . سوره ى يونس، آيات 62 ـ 64.
[7] . آيت ا... وحيد خراسانى، توصيح المسائل، ص 23.
[8] . سوره ى حديد، آيه ى 23.
[9] . سوره ى رعد، آيه ى 28.
[10] . آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه ى باقر ساروخانى، (تهران: انتشارات كيهان 1370)، ص ص 65 ـ 64.
[11] . مرتضى مطهرى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ج 1 ، ص ص 353 و 354 ; ر . ك : سوره ى آل عمران ، آيات 103 و 105 ; سوره ى شورى ، آيه ى 13 ; سوره ى بقره ، آيه ى 213 ; سوره ى انعام ، آيات 152 و 153 ; سوره ى مائده ، آيه ى 2 .
[12] . سوره ى انفال، آيه ى 46.
[13] . سوره ى انعام، آيه ى 153.
[14] . سوره ى آل عمران، آيه 103.
[15] . سوره ى نساء، آيه ى 65.
[16] . سوره ى مائده، آيه ى 97.
[17] . سوره ى غافر، آيات 36 و 37.
[18] . سوره ى روم، آيه ى 41.
[19] . سوره ى حديد، آيه ى 4.
[20] . سوره ى زلزله، آيات 7 و 8.
[21] . آيت ا... وحيد خراسانى، توضيح المسائل، ص 24.
[22] . سايمون كولمن و هان واتسون، در آمدى به انسان شناسى، ترجمه ى محسن ثلاثى، (تهران: نشر سيمرغ)، ص 7 ـ 116.
[23] . مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى، ص 225.
[24] . سوره ى انسان، آيات 8 و 9 و سوره ى حشر، آيه ى 9.
[25] . سوره ى مائده، آيه ى 2.
[26] . سوره ى بقره، آيه ى 126 و سوره ى نور، آيه ى 55.
[27] . ر. ك: سيد قطب، فى ظلال القران، (بيروت: دارالشروق)، ج 4، ص 2085; مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ج 1، ص 33.
[28] . سوره ى اعراف، آيه ى 157.
[29] ـشيخ محمد عبده، المنار، تقرير رشيد الرضا، ج 4، ص 429. )
هم چنين علامه ى طباطبايى مى فرمايد: « خصلت هاى نيكوى موجود در انسان هاى امروزى، هر چند اندك باشد، ناشى از تعليمات دينى است ».[1]
13. زدودن عقايد باطل و خرافى از جوامع انسانى
خرافه ها و عصبيت هاى كور، بزرگ ترين مانع رشد و تكامل و ترقى انسان هاست كه زدودن آن ها از مبارزه با شرك و بت پرستى، طاقت فرساتر است. تقليدهاى كوركورانه از باورهاى باطل گذشتگان، مانند مادّه پنداشتن فرشتگان، نگرش منفى به زن و فرزند كشى، تكاثر اموال، تفاخر و ده ها بيمارى ديگر، تنها به دست دين زدوده شده اند[2] و امروزه نيز با عصبيت هاى مدرن و خرافه هاى پست مدرن رو به روييم كه زوال آن ها تنها توسط دين اصيل اسلام ميسّر است.

14. پشتيبانى از اخلاق
نقش دين در اخلاق و كاركرد اخلاقى دين، در گفتار دين و اخلاق آمده است; ولى در اين جا به اجمال خواهيم گفت كه گرچه بر مبناى حسن و قبح عقلى و ذاتى، عقل توان درك كليات حسن و قبح اشيا و پاره اى از جزئيات را دارد; ولى انسان در بخش مهمّى از مصاديق حسن و قبح به شريعت و دين محتاج است; علاوه بر اين كه در مدركات عقل نيز احكام اخلاقى دين، نقش تقويت كننده اى را ايفا مى كند و هم چنين عقايد و باورهاى دينى، پشتوانه و ضامن اجرايى اخلاق اند; علاوه بر اين كه دين در پيدا كردن هويت اخلاقى به افراد مدد مى رساند.[3]

15. راه حل مناسب براى امور جبران ناپذير
يكى از كاركردهاى مثبت دين اين است كه احكامِ امور تجربه ناپذير و يا تجربه پذير و جبران ناپذير را براى انسان ها بيان مى كند; زيرا اين ها امورى هستند كه اگر بشر براى كشف ضرر و زيان و سود آن ها بخواهد دست به تجربه بزند، بعد از كشف ضرر جبران ناپذير آن، توان رفع آن را ندارد; مانند ضررهاى ناشى از آزادى هاى جنسى، مواد الكلى و مخدّر و... كه مكاتب امپريسم و پوزيتويسم و تجربه گراى افراطى را دچار بحران كرده است.
16. سير و سلوك عرفانى
ارتباط انسان با خدا و كيفيت سخن گفتن با او، يكى از مهم ترين نيازهاى معنوى انسان است كه توسط دين تبيين مى گردد.
دين با ارايه ى برنامه ها و دستورالعمل ها، انسان را به تجربه ى عرفانى و علم حضورى و شهودى سوق مى دهد و آن را از كجى ها و راه هاى منحرف باز مى دارد. اگر عارفانى هم چون حارثة بن زيد در صدر اسلام به مقام رؤيت شهودى حقّ و گشودن چشم برزخى رسيدند و در عرصه ى اجتماعات نيز پيامبر را يارى نموده و مقام وحدت و كثرت را يافتند، به جهت درس آموزى از مكتب پيامبر بود.
گفت پيغمبر صباحى زيد را *** كيف اصحبت اى رفيق با صفا
گفت عبدا مؤمنا باز اوش گفت *** كونشان از باغ ايمان گر شگفت
گفت تشنه بوده ام من روزها *** شب نخفتستم ز عشق و سوزها
اين مقام و منزل، حارثه بن زيد را به جايى رساند كه گفت:
بهشتى ها را مى بينم كه يك ديگر را زيارت مى كنند و از لبان هم بوسه به غارت مى برند و ستيز و عناد جهنميان را نيز مى بينم. دين، علاوه بر نشان دادن طريقت و سير و سلوك عرفانى، نحوه ى سخن گفتن و تبديل علم حضورى به حصولى را به ما ياد مى دهد تا گرفتار شطحيات و جمله هاى كفر آلود نگرديم.
( پي نوشت ها :
1] . محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 12، ص 151.
[2] . ر. ك: فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2085; سوره ى بقره، آيه ى 256; سوره ى اعراف، آيات 59 و 65 و 85; سوره ى هود، آيات 50، 61، 84; سوره ى مؤمنون، آيه ى 23; سوره ى زخرف، آيه ى 23; سوره ى لقمان، آيه ى 21 و سوره ى شعراء، آيه ى 74; سوره ى مائده، آيه ى 104; سوره ى نحل، آيه ى 58; سوره ى نساء، آيه ى 19; سوره ى اسراء، آيه ى 31; سوره ى تكاثر، آيات 1 و 2; الميزان، ج 4، ص 4 ـ 224.
[3] . سامؤل كينگ، جامعه شناسى، ترجمه ى مشفق همدانى، ص 129.
ماخذ : سايت انديشه قم) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100116473)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .