چیستی ( من )

سلام. (من) چيست يا كيست؟ در تعريف (من حقيقي) يا (من فلسفي)، كه باطن (روح) است و تقدم وجودي بر آن دارد، دقيقا" چه گفته ميشود؟ آيا در فلسفه اسلامي، منظور از (من)، همان (مقام أحديت) ميباشد كه (كنه وجود افراد) است؟ از نظر مكتب فلسفي ملاصدرا[حكمت متعاليه] و پيروان حال حاضر فلسفه ي صدرايي، (من) چه تعريفي دارد؟ با تشكر. الله ياورتان باد.

1ـ «من» آن حقيقتي است كه به علم حضوري ادراك مي شود، نه به علم حصولي؛ يعني به معني حقيقي كلمه، مفهوم واقع نمي شود. چرا كه خود ذهن و مفاهيم موجود در ذهن هم مال من هستند. پس معني ندارد كه من در ذهن قرار گيرد. پس آنچه در ذهن با عنوان من شناخته مي شود، به حمل اوّلي من است و به حمل شايع ثنايي، فعلي از افعال من و شأني از شئون من و جلوه اي از جلوات من است.
از همينجا معلوم مي شود كه من، از سنخ ماهيّات نيست. چون ماهيّات هستند كه در ذهن موجود مي شود، امّا وجود و امور وجودي، حقيقتاً در ظرف ذهن قرار نمي گيرند، بلكه مفهومي ساختگي از آنها در ذهن جعل مي كنيم كه به آن حقيقت فراذهني اشاره بكند.
2ـ فرموده ايد: « در تعريف (من حقيقي) يا (من فلسفي)، كه باطن (روح) است و تقدم وجودي بر آن دارد، دقيقا چه گفته ميشود؟»
الف: آيا منظورتان از عبارت « (من حقيقي) يا (من فلسفي)» اين است كه اين دو عبارت يكي هستند؟ اگر چنين منظوري داريد، عرض مي شود كه چنين پنداري درست نيست. «من» موضوع هيچ علمي قرار نمي گيرد بلكه خودش مبدع و منشاء و صاحب علوم خويش است. «من» خودش در نزد خودش، معلوم است به علم حضوري، و اوست كه علوم را پديد مي آورد. تنها راه شناخت حقيقي اين من هم علم حضوري است. البته شناخت حضوري من، مراتب دارد. با تهذيب نفس و زدودن كدورات از وجه من، اين من، ظهور بيشتري مي يابد. كار انبياء هم همين است كه اين من را اظهار كنند.
ب: آيا منظورتان از « باطن (روح)»، « باطن=روح » است يا « باطنِ روح».
توجّه داريد كه پارانتز به معني «يعني» مي باشد. لذا عبارت « باطن(روح) » را چنين ترجمه مي كنند: « باطن كه همان روح است.» به نظز مي رسد كه شما بزرگوار در بسياري از سوالات خودتان پارانتز را در معني درستش به كار نمي بريد، كه اين امر موجب سر در گمي پاسخ دهنده مي شود.
اگر منظورتان از « باطن (روح)»، « باطن=روح » است عرض مي شود كه چنين نيست. باطن، اعمّ از روح است؛ يعني روح، تنها مرتبه اي از مراتب باطن آدمي است. مراتب باطني انسان عبارتند از: نفس، عقل، قلب، روح، سرّ، خفي، اخفي.
و اگر منظورتان از « باطن (روح)»، « باطنِ روح» است، عرض مي شود كه باطن روح، همان «سرّ» است. و «سرّ» چيزي غير از من است. «من» همان مقام «اخفي» است، كه مقام احديّت آدمي است. در اين مقام است كه عارف واصل، من را فاني في الله مي يابد و حقيقت « كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ‏ إِلاَّ وَجْهَهُ » را مي يابد. باز در اين مقام است كه كنه آيه ي شريفه ي « هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ‏ ما كُنْتُم‏» كشف مي شود. دقّت شود! عرض شد: « كنه آيه ي شريفه»؛ چون سالك اين آيه را بارها كشف مي كند، لكن نه به كنهش. وقتي به كنهش ادراك كشف مي كند، مي يابد كه تمام «من ها» ظهور «هو» هستند.
3ـ فلسفه ي صدرايي، قدّ و قواره اش كوچكتر از آن است كه با «من» كاري داشته باشد. گفتيم كه «من» موضوع هيچ علمي نيست؛ كما اينكه خدا به معني حقيقي كلمه موضوع هيچ علمي قرار نمي گيرد. عرفان نظري هم از اسماء الله بحث مي كند نه از ذات بي اسم و رسم. بلكه اساساً بحث از خدا و من، خود گواه بر جهل بحث كننده است. چون بحث از چيزي كه معلوم است، نشانه ي غفلت است. امام حسين (ع) فرمودند: « كَيفَ يسْتَدَلُّ عَلَيكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيكَ أَ يكُونُ لِغَيرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيسَ لَكَ حَتَّى يكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يدُلُّ عَلَيكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِي الَّتِي تُوصِلُ إِلَيكَ عَمِيتْ عَينٌ لَا تَرَاكَ وَ لَا تَزَالُ عَلَيهَا رَقِيباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً وَ قَالَ أَيضاً تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَي‏ءٍ فَمَا جَهِلَكَ شَي‏ءٌ وَ قَالَ تَعَرَّفْتَ إِلَي فِي كُلِّ شَي‏ءٍ فَرَأَيتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَي‏ءٍ فَأَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ. ــــــــ خدايا چگونه دليل آرند بر تو بدانچه كه در هستى خود نياز به تو دارد ؟! آيا ديگرى ظهورى دارد كه تو ندارى تا او ظاهر كننده ي تو گردد؟! كى نهان شدى تا نيازمند دليلي باشي كه به سوي تو ره نمايد؟! كى دور شدى تا آثار تو كسى را به تو رساند؟! كور باد ديده‏اى كه تو را نبيند با اينكه تو پيوسته ديده‏بان او هستى! و زيان به دست آورد بنده‏اى كه بهره‏اى از دوستى تو ندارد. و نيز فرمود: خدايا خود را به هر چيزي شناساندى و چيزى نيست كه تو را نشناسد. و فرمود: تو خود را در هر چيزى به من شناساندى و من تو را ديدم كه در هر چيزي ظاهري ؛ پس تويى ظاهر كننده ي هر چيزي.» ( بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص142) و امام صادق(ع) فرمودند: « ... مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِيّاً لَا خَلْقُهُ فِيهِ وَ لَا هُوَ فِي خَلْقِهِ غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَ لَا مَجْسُوسٍ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ عَلَا فَقَرُبَ وَ دَنَا فَبَعُد ـــــ نزد هر جاهلى شناخته شده است؛ فردي است كه نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش، محسوس نيست و به لمس در نيايد، و چشمها دركش نكنند. چون بلند مرتبه است لذا نزديك است ؛ و چون نزديك است لذا دور است.» (الكافي، ج‏1، ص91)
اين همان خدايي است كه اگر «خود» (من) را بشناسي، او را مي شناسي و اگر از خود غافل شوي، از او غافل شده اي؛ كما اينكه اگر از او غافل شوي از خود غافل شده اي. بر همين اساس است كه فرمود: « وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ‏ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ » (الحشر:19)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .