وحی و عقل

نقد نظریه "جایگزینی عقل به جای وحی "

مقدمه:

انظار به ظاهر روشنفکران نسبت به ختم نبوت این است که در دوران نوین که خرد استقرایی ظهور یافته وبشریت به بلوغ عقلی رسیده، باید عقل جایگزین وحی شود زیرا رسالت انبیا در اموری چون عدالت خواهی و امانتداری بوده وامروزه این گزاره ها برای بشریت بدیهی شده است،لذا جامعه از تذکار انبیاء مستغنی گشته وپس از پیامبرتجربه هیچکس برای دیگری حجت افرین نیست وحتی امامان از این امر مستثنی نیستند و روشنفکران باید مسئولیت پیامبران را به عهده گرفته تا تعالیم انسان را که کفایت بخش برای انسان امروز نیست کامل نمایند .
مقاله حاضر به این میپردازد که
اولا:ادراک، انحاء گوناگونی دارد گرچه بشریت به علم تجربی دست یافته ولیکن اوحدی از نفوس به ادراک عقلی نائل می ایند نه اینکه تمام بشریت به ادراک عقلی رسیده باشد.
ثانیا:ادراک عقلی قاصر از ان است که کشف حقایق عالم رابه تمامه نماید .
ثالثا:دین فقط در چند گزاره عدالت خواهی وامانت داری و...خلاصه نمی شود تا با بدیهی شدن این موارد به وحی نیاز نداشته باشیم.
رابعا:مقام شامخ انسان کامل، رفیع تر از ان است که یک روشنفکرخود را در عرض ان بیابد.
بنابراین دین اسلام در عالم ثبوت ،آئین کاملی بوده ورسالت عالمان و روشنفکران دینی این است که انرا در عالم اثبات به منصه ظهور برسانند.

متن مقاله:

برخی از انظار روشنفکران نسبت به ختم نبوت :
اقبال لاهوری؛ایشان از سویی وحی را ناظر به امور غریزی واز سویی تاریخ بشر را به دو دوره تقسیم کرده است:
1-دوران کودکی عقل انسان که می بایست از طریق دستورهای آسمانی پیش می رفت.
2-دوران نوین که عقل استقرایی ظهور یافته وپیامبر میان جهان قدیم وجدید ایستاده است(احیای فکر دینی در اسلام ص 144 تا147)

دکتر شریعتی؛رهبری وهدایت خلق وبسط حکمت واستقرار عدالت یعنی همان هدفی که رسالت نبوت وامامت بود به عهده علم است وعالمان وروشنفکران همه مسئولیتهای پیامبران وامامان را به عهده میگیرند .(شیعه ص248-249-103)
براین اساس مقصود از خاتمیت این نیست که تعالیم پیامبر اسلام برای همیشه انسان را کفایت کند بلکه مقصود ان است که ازاین پس انسان میتواند بدون وحی و بدون نبوت جدیدی روی پای خودش به زندگی ادامه دهد وان را کامل کند بنابراین دیگر ختم نبوت است ،خودتان راه بیفتید به تعبیر دیگر پس ازخاتمیت،عقل جای وحی را میگیرد.(اسلام شناسی ص63-64)

دکترسروش؛ پس از پیامبر اسلام هیچکس ظهور نخواهد کرد که شخصیتش به لحاظ دینی ضامن صحت سخن وحسن رفتارش باشد وبرای دیگران تکلیف دینی بیاورد،پس از پیامبر احساس وتجربه وقطع هیچکس برای دیگری ازنظردینی تکلیف آور وحجت آفرین نیست ودراین امرحتی امامان مستثنی نیستند وهمه باید برای حکم دینی خود دلیل بیاورند.دردوره خاتمیت طفل عقل، بالغ وچالاک شده هم از عوامل پست ومادون عقل وهم از عوامل فوق وبرتر از عقل ازاد میگردد.(بسط تجربه دینی ص 133)
مردم رفته رفته از تذکار نبی مستغنی گشته همچنان که بیماران رفته رفته ازطبیب و کودکان از نظارت والدین مستغنی میشوند.امروز استغنای بشریت از انبیا وتعالیم انان به روشنی دیده می شود وعلت بی نیازی بشر جدید از انبیا انست که تعالیم انان در ذهن وضمیر ادمیان رسوخ کرده واز بدیهیات به شمار میرود ،برای مثال امروزه نادرستی بت پرستی -که روزگاری یکی از بزرگترین محورهای مبارزاتی پیامبران بود-از بدیهیات بشر متمدن وجدید است درواقع کامیابی پیامبران در این بوده است که ارزشهایی اخلاقی چون عدالت وامانتداری راجزء
بدیهیات فرهنگی بشر قرار داده اند ودیگر بشر به تذکار نیاز ندارند.(مدارا ومدیریت ص 408)

نقد وبررسی

1.وحی را هرگز نمی توان از جنس غرایز بشری دانست،غریزه یک ویژگی کاملا ًطبیعی وناآگاهانه وفروتر از حس وعقل است که ادراک را انحاء گوناگون است:ادراک حسی ،خیالی ،وهمی ،عقلی وادراک فوق طور عقل که شهود باشد وکشف تام که انرا وحی گویند .
2.با خرد استقرائی که از طریق مشاهده و آزمون و بررسی نمونه های متعدد حاصل میشود،نمی توان به کشف حقائق عالم دست یافت زیرا تنها یک بعد این عالم ،مادی و حسی است وبه قول حکیم مولا صدرا نسبت عالم ماده به عالم تجرد نسبت سنگ مثانه به پیکره انسان است .لذا کسی میتواند کشف حقائق از عالم نماید که همه مراتب هستی را درنوردیده باشد اعم از عالم ناسوت و ملکوت و جبروت و صقع لاهوت ومقام واحدیت و احدیت. و رفیعترین مقامات در این ساحت از ان محمد (ص) میباشد که بر قله هرم نظام هستی رحل اقامت انداخته است( بنا بر مبنای عرفا اگر حضرت باری را لا بشرط مقسمی وجود اطلاق نماییم) و مدال افتخار "فقاب قوسین او ادنی" از ان اوست. بلکه ایشان به اصطلاح اهل عرفان کون جامعی است که همه عوالم رقیقه و شئون او به حساب
می ایند.لذا هیچکس را نشاید که بالاتر از کشف محمدی (ص) علمی اتم به هندسه هستی یابد مگر اینکه در جهل مرکب خود غوطه ور باشد. زیرا سجلّ کشف تام محمدی مهمور به مهر "لا رطب ولا یابس الا فی کتاب مبین" است.
3.اگر کامیابی پیامبران فقط منحصر دربدیهی کردن یک سری ارزشهای اخلاقی نظیر عدالت وامانتداری باشد دین از سایر ابعاد زندگی بشر کنار نهاده میشود واین با جامعیت دین سازگاری ندارد در حالیکه جامعیت دین خود ادله عقلیه ونقلیه جداگانه دارد،به طور اجمال خاتمیت که ملازم جامعیت است از دلائل عقلی این مطلوب به شمار می رود و یا ادله نقلیه " الیوم اکملت لکم دینکم " و " نزّلناعلیک الکتاب تبیانا لکل شئ " و...که از مؤیّدات این مدّعاست .
4.امروزه در برخی جوامع بشری، بت پرستی حتی به شکل قدیمی ان نیز به چشم میخورد وانگهی اشکال جدید بت پرستی تحت معنای عام بت پرستی که -برگرفتن غیر خدا درمقام معبود-میباشد، واقع میشود و مکاتیبی چون لیبرالیسم و اومانیسم و...که بسیار گمراه کننده تر از اشکال ابتدایی بت پرستی است ، از مصادیق ان به شمار می انید . لذا به این خیال واهی که بازار بت پرستی کساد شده است نمی توان خود را از تراث گرانقدر سفرای الهی مستغنی دانست.
5.بر اساس تحلیل اخیر، مرجعیت علمی امامان معصوم که از ضروریات مذهب شیعه ویکی از اساسی ترین اعتقادات ایشان است ، زیر سئوال میرود.

اگر خواسته باشیم از منظر دیگربحث را مورد نقد و بررسی قرار دهیم باید گفت که اغلاط این ظاهر به روشنفکران در عدم شناخت سه مساله عمده خلاصه میشود:
الف)عدم شناخت جامعیت کتاب تدوین
ب)عدم شناخت انحاء گوناگون شناخت
ج)عدم شناخت مرتبه شامخ انسان کامل
آری عدم معرفت به هر یک از این سه مقوله باعث قرائت نا صحیح از قاموس دین شده و منجر به هتک حرمت ناموس ان میشود.
بنابرین به طور بسیار اجمال ،اشاره ای کوتاه به شناخت این سه محور مینماییم
الف) عدم شناخت به جامعیت دین وقران و انرا فقط در عدالت و امانتداری خلاصه کردن ، اجحافی بزرگ به معارف بلند ان است در حالی که کتاب تدوین مطابق کتاب تکوین است بدین معنا که اگر خواسته باشیم کتاب تکوین خارج را تئوریزه نمائیم چیزی جز کتاب تدوین که قران است نخواهد شد " ولا رطب ولا یابس الا فی کتاب مبین " و همچنین اگروجود کتبی کتاب تدوین، وجود خارجی یابد به کتاب تکوین صیرورت می یابد.
اساسا چون خداوند سبحان وجودی غیر متناهی است بنا بر سنخیت بین علت و معلول ، اثربی واسطه او نیز غیر متناهی خواهد شد و ان اثر چیزی جز قران مجید و صادر اول (که مرتبه ای از انسان کامل است ) نخواهد بود. آ ری معارف قران حد یقف ندارد ودر روایات وارد شده که فردای قیامت با هزاران شرح و تفسیر بر این کتاب ، قران به صورت بکر وارد محشر می شودو یا اینکه هرکلمه ای از کلمات قران هزاران بطن دارد.
برای عظمت قران همین بس که وقتی براول شخصیت عالم اعنی بر حقیقت بیکران محمد (ص) نازل می شود خداوند عظیم واعلی این ایه را بر وی نازل می فرماید " انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ".
بنابراین خیلی سفیهانه است که قران با این عظمت را فقط در دو گزاره عدالت و امانتداری خلاصه کنیم و
ساحت های دیگر دین را نادیده بگیریم بلکه مباحثی چنان عمیق در عرصه اعتقادات (فلسفه و عرفان ) و اخلاق و احکام و سیاست و اقتصاد و روانشناسی و علم طب و کیهان شناسی و...در دین مطرح است که این گزاره ها با همه اهمیتشان حلقه ای در بیابان به شمار می ایند.
ب)عدم شناخت انحاء گوناگون شناخت، باعث می شود که خیال کنیم که کل پیکره عالم زیرذره بین علم حسی قابل شهود است و چون بشر امروز توانسته با خرد استقرایی و علم تجربی خود بخش نا چیزی از جهان ماده را بکاود دیگر نیاز به وحی ندارد در حالی که بخش عمده هستی شناسی با عقل ناب غیر مشوب به وهم و کشف و شهود، قابل رؤیت است و وحی اعلی مرتبه شود می باشد.
انچه از مضامین روشنفکران بر می آید این است که سطح ادراک حسی وتجربی جامعه بشریت ارتقاء یافته و عقل به بلوغ خود رسیده است لذا نیازی به وحی ندارد . در حالی که به نگاه دقیق معرفت شناسی :
اولا : بلوغ عقلی غیر از ارتقاء سطح ادراک حس و تجربه است و با ارتقاء سطح ادراک حسی هرگز نمی توان حقائق ماراء را درک نمود به خلاف ادراک عقلی ناب که درک حقائق مجرد اشیاست بدون هیچ شائبه مادی و جزئی که البته می توان با این نوع از ادراک بخشی از حقائق عقلی اشیاء را درک نمود ولیکن به قول حکیم
بوعلی سینا اوحدی از نفوس در هر قرنی بدین ادرک نائل می شوند لذا این مختص همه افراد بشر نیست .
ثانیا : به فرض محال بپذیریم که همه سطح جامعه روزی به ادراک عقلی ناب دست یابد باز در این صورت از تمسک به وحی مستغنی نخواهیم بود زیرا در درک حقائق علوی ، ادراک عقلی عقال ادراک است و مدر ک در بند آن اسیر ، بلکه ادراکی فوق طور عقل لازم است که شهود باشد و اتم مراتب کشف، وحی است . لذا هیچگاه جامعه بشریت حتی اگر همه افراد ان به درک شهودی نائل شوند از کشف تام محمدی بی نیاز نمی شوند چنانچه در سیره انبیاء مشهود است که همه انبیاء سرمست جام پیامبر خاتم اند و به ولایت وی تمسک می جویند.
البته این مقاله مجال بحثهای بلند معرفت شناسی را ندارد که عرض شود اساسا تا انسان سالک، فانی در ذات الهی نشود اشیاء عالم را کما هو حقه نمیتواند درک کند و این در دستگاه معرفتی وحدت شخصیه وجود معنا می شود که ذهن تاریک روشنفکران امروزی هرگز بدین مسائل سوق نمی یابد . لذا کسی که به مقام " فقاب قوسین او ادنی " رحل اقامت انداخته می تواند عالم هستی را تفسیر کند ، چنانچه حکیم ملا صذرا می گوید:" عند التحقیق یظهر علی العارف البصیر بان سبب الاتصال التام للنفس بالمبداء لما کان من جهه فنائها عن ذاتها و اندکاک جبل انیتها و بقائها بالحق و استغراقها فی مشاهده ذاته ، فیری الاشیاء کما هی علیها فی الخارج..."
ج)عدم شناخت مقام شامخ انسان کامل منجر به این میشود که روشنفکر تازه به دوران رسیده ،خود را هم عرض پیامبر و ائمه معصومین ببیند در حالی که قیاس ذره و آفتاب، قیاسی است که خنده آرد خلق را .
اگر بخوا هیم در خصوص مقام انسان کامل قلم بزنیم هفتاد مثنوی لازم آید تا ورقی از قاموس انسان کامل فهم شود که انسان کامل را جز خدا نمی شناسد .
به تحقیق عرشی ، انسان کامل همان کون جامعی است که حضرات اربعه طفیل وجود حضرتش به شمار آیند اعنی عالم ناسوت که جهان ماده است و عالم ملکوت که عالم برزخ است و عالم جبروت که عالم قیامت است و صقع لاهوت که مقام ظهور اسماء حسنا و صفات علیا می باشد ، مظهر انسان کامل به شمار آید . بلکه اساسا از مقام احدیت ذات جز مظهر واحد ظهور نمی یابد( الواحد لا یظهر الا الواحد) و ان حقیقت نوریه انسان کامل است که نسبت به همه مراتب عالم ، وحدت سعی دارد نه وحدت عددی . اعنی در مقابل انسان کامل چیزی موجود
نمی باشد بلکه " فاینما تولوا فثم وجه الله " است و وجه الله کسی نیست مگر انسان کامل " این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء".
ای کاش این افراد به ظاهر روشنفکر به جای اینکه علف فلسفه غرب را نشخوار کنند ذرهای خود را در معرض مائده آیات و روایات و ادعیه و فلسفه اسلامی و عرفان نظری قرار می دادند تا شمس معرفت بر جانهایشان تابیدن گیرد وفقط یک معنا از فرازهای زیارت جامعه که به زیارت امام شناسی شهیر است ، برای انها تبلور یابد وتا اینکه خود را هم عرض انسان کامل قلمداد نکنند ." بکم فتح الله و بکم یختم ".
حدیث معرفت انسان کامل، بسیار صعب و مستصعب است که حتی نبی مرسل و ملک مقرب توان درک انرا به کنهه ندارد.و یک انسان سالک را باید که سالها در این وادی با پای مجاهده و چشم مکاشفه، سیر و سلوک نماید تا ذرهای از ان حقیقت را دریابد و بتواند به سرالقدرّ روایاتی که در خصوص انسان کامل وارد شده است، معرفت یابد. گر چه امام صادق(ع) می فرمایند :" لا ترون من فضلنا الا الفا مقصوره " یعنی از فضیلت ما اهل بیت به اندازه الف کوتاهی(که مثلا بالای یاء مولی می آید ) برای شما روایت نشده است.
در پایان از باب شفقت به همه روشنفکران امروزی سفارش می کنم که خود را با عمق وژرفای معارف دینی اشنا نمایند و عوامانه با آن برخورد نکنند که این شعاری است که خود داعیه دار انند " کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ".

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .