مرگ موجودات وفرشتگان

ازظاهر آیه شریفه" کل شی هالک الا وجهه "و روایات چنین استفاده می شود که « کلّ شیء» ، شامل همه موجودات است الّا وجه الله که هلاک و فنا ندارد. اهل بیت (ع) در تفسیر آیه شریفه «کل شی هالک الا وجهه» در ضمن روایات فراوانی فرموده اند: وجه الله ما اهل بیت هستیم. در برخی روایات نیز فرموده اند : وجه الله دین خداست. لکن در روایات دیگری فرموده اند: ما هستیم دین خدا. در برخی روایات نیز فرموده اند: مراد از وجه الله انبیاء ، رسل و حجج الهی هستند.(ر.ک: بحار الأنوار ؛ ج‏24 ؛ص192 – 201)
علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیات شریفه « کلّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ـــ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ـــ فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ .»(الرحمن/26 ـ 28) فرموده اند این فنا جزء نعمتها وآلاء الهی است ؛ چون چیزی جز انتقال از عالم دنیا به سوی خدا نیست. لذا خدا آن را در آیات فوق جزء نعم و آلاء خود شمرده است. همچنین به نظر علامه طباطبایی ، در آیات فوف الذکر ، مراد از وجه الله ، اسماء الله است. چون وجه هر چیزی آن چیزی است که با آن با دیگران روبرو می شود. واسطه بین خدا و خلق نیز اسماء اوست. و خدا از راه اسماء خود عالم را تدبیر می کند. و خلق از راه اسماء خدا به او معرفت می یابند و او را می خوانند. البته این سخن علامه منافاتی با روایات فوق الذکر ندارد. چون اهل بیت الله (ع) خود را اسماء حسنای خدا نیز معرّفی کرده اند. همچنین انبیاء الهی مظهر خاصّ اسماء الهی هستند.
در آیه «کل شی هالک الا وجهه» دو احتمال است. احتمال اوّل این است که مراد از هالک ، هالک بالفعل باشد در هر لحظه ای. و احتمال دوم این است که مراد از هالک ، هلاکت در آینده باشد. بنا به احتمال اوّل همه اشیاء غیر از وجه الله همواره هالک و باطل الذّات هستند ؛ الّا آنچه در آنهاست از فیض خدا. توضیح مطلب این که همه موجودات مرکّب از وجود و ماهیّتند. ماهیّت موجودات اعتباری و وجود آنها که فیض خداست اصیل است. لذا همواره ماهیّت اشیاء عین بطلان بوده و امر اعتباری است ؛ امّا وجود آنها که ظهور اسماء الله و تجلّی اراده خداست باقی و فنا ناپذیر است. و مراد از اعتبار ، در اینجا اعتبار عقل است. لذا خداوند متعال فرمود« ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق‏. ـــ آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی است.»( النحل/96) ماهیّت اشیاء که اعتبار عقل است ، مصداق « ما عندکم » است ؛ ولی وجود اشیاء که به ذهن راه نمی یابد و قابل ادراک عقلی به علم حصولی نیست ، مصداق « ما عند الله » است. امّا بنا به احتمال دوم هلاک اشیاء به این است که از نشئه ای که هستند منتقل به نشئه ای بالاتر می شوند و در نهایت بازگشت همه به سوی خداست. و آنچه به سوی خدا بر می گردد وجود اشیاء است که مظهر اسماء حق تعالی و وجه الله است. و آنچه نزد خدا بر می گردد فنا ناپذیر است.
امّا مراد از هلاک و فنا ، عدم شدن نیست. چرا که در آیات قرآن کریم تصریح شده که بازگشت همه موجودات به سوی خداست . در روایات آمده است که انسان برای بقا آفریده شده نه برای فنا (عدم شدن ) . همچنین هلاک و فنا در مورد همه موجودات به معنی مردن اصطلاحی نیست. بلکه ـــ اگر مراد از این هلاک و فنا ، همان هلاک و فنای لحظه قیامت باشد ــ ظاهراً مراد از آن ، در مورد بسیاری از موجودات ، همان صعقه و مدهوشی و موتی است که در اثر نفخ صور پدید می آید. و برای استثنا شدگان از حکم نفخ صور نیز موت دیگری است متناسب با وجود خودشان . بنا بر این ، این هلاک و فنا در مورد موجودات زنده عالم مادّه به مردن اصطلاحی (خروج روح از بدن ) است ؛ ولی در غیر آنها معنایی متناسب با خود آن موجودات دارد. و معنای مشترک از هلاک و فنا و موت در همه موجودات ، انتقال از وجود فی نفسه خود و از نشئه خود به سوی خداوند متعال است. لذا خداوند متعال فرمود:« وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ . ــ و از آن خداست هر آنچه در آسمانها و زمین است و همه امور به سوی خدا بازمی گردند.»(آل‏عمران : 109). بنا بر این ، به نظر می رسد که هلاک و فنای موجودات به دو صورت است ؛ گروهی با نفخ صور از خود بی خود شده و وجود استقلالی خود را از دست داده و وجود خود را فانی در وجود حق تعالی می یابند ؛ و گروهی دیگر که از حکم نفخ صور مستثنی هستند با موتی مناسب خود از خود بی خود شده و خود را قائم به ذات حق می یابند. امّا آنها که وجود استقلالی برای خود نمی بینند وجه الله بوده و از هلاک و فنا رسته اند. بنا بر این هلاک و فنای گروه اوّل مشمول این قول خداوند متعال است که می فرماید:« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فيهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ. ــــ و در«صور» دميده مى‏شود، پس همه كسانى كه در آسمانها و زمينند ازشدّت صدای صور مدهوش و از خود بی خود می شوند ، مگر كسانى كه خدا بخواهد ؛ سپس بار ديگر در«صور» دميده مى‏شود، ناگهان همگى به پا مى‏خيزند و در انتظار(حساب و جزا) هستند. »( الزمر /68 )
استثنا شدگان از حکم نفخ صور چه کسانی هستند؟
در برخی روایات گفته شده ، مراد از استثنا شدگان از حکم نفخ صور ، شهدا هستند. لکن روایت این قول ضعیف است. البته ممکن است مراد از شهدا ، به معنی قتیل فی سبیل الله نباشد.
بلکه مراد از آن ، انبیاء و رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) باشند. خداوند متعال می فرماید:« وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً . »(البقرة : 143) و فرمود:« فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيداً »( النساء : 41) و ایضاً فرمود:« وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في‏ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاء. »( النحل : 89) و برخی گفته اند مراد ، حضرت موسی (ع) است ؛ چون او یک بار در طور سینا دچار صعقه شده است. در برخی روایات نیز گفته شده آنها جبرئیل و میکائیل و اسرافیل عزرائیل (ع) هستند.
و در برخی روایات چهار حمله عرش را به اینها افزوده اند. آنچه از بین این اقوال قرینه صحّت دارد قول اخیر است. چون خود اسرافیل که داخل در این قول است بعید است با نفخه ی خود مدهوش شود. همچنین روایات این قول فراوانترند. همچنین اگر این قول درست باشد موجودات دیگری مثل لوح محفوظ و قلم و عرش و ارواح مقدّسه چهارده معصوم نیز از نفخه صور مستثنی می شوند ؛ چون مرتبه وجودی این موجودات بنا به روایات زیادی بالاتر از مرتبه وجودی این چهار ملک مقرّب است. و طبق براهین عقلی ، مرتبه مادون وجود ، نمی تواند در مرتبه مافوق خود مؤثّر باشد.

آیا مستثنی شدگان از حکم نفخ صور همان وجه الله باقی هستند؟
به نظر می رسد که چنین مطلبی را منطقاً نمی توان از مقایسه آیات با همدیگر به دست آورد. همچنین روایاتی که چهار ملک مقرّب را از حکم نفخ صور استثناء می کنند از فنا این چهار ملک ، بعد از نفخ صور ، نیز خبر می دهند. طبق این روایات بعد از نفخ صور و صعقه همه موجودات ، حضرت عزرائیل (ع) به امر خداوند متعال سه ملک دیگر را اماته می کند. و آنگاه خود به امر خدا می میرد. ــ توجه: موت هر موجودی به تناسب خود اوست. لذا موت ملائک مثل موت موجودات مادّی نیست. آنچه در موت همه موجودات مشترک است انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است. ــ بنا بر این ، به نظر می رسد که مراد از وجه الله باقی چهار ملک مستثنی شده از حکم نفخ صور هم نیستند.

« روايت نموده‏اند ثقات از إمام زين العابدين عليه السّلام كه آن حضرت مى‏فرمود: صور اسرافيل شاخ (مانند) بزرگى است يكسر آن طرف آسمان و يكسر آن طرف زمين و بعدد ارواح خلايق سوراخ دارد، و اسرافيل سه مرتبه در آن ميدمد، (اول) نفخه فزع (دوم) نفخه موت (سوم) نفخه بعث و رجعت، زمانى كه دنيا تمام شد و بآخر رسيد امر مى‏كند حقتعالى باسرافيل بدمد در صور نفخه فزع را كه همه ترسان و هراسان شوند و چون ملائكه به بينند اسرافيل را كه بزمين مى‏آيد و صور را در دست دارد گويند كه خداوند اراده فرموده مردن اهل آسمان و زمين را، و اسرافيل در بيت المقدس و رو بقبله بايستد و در صور نفخه فزع را بدمد چنان كه‏ خداى تعالى مى‏فرمايد:« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ (الى قوله) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ » ياد كن روزى كه در صور دميده شود پس هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است جز آنان كه خدا خواسته همه ترسان و هراسان باشند و بمحشر در آيند و در آن روز كوهها بحركت در آيند و فرو ريخته شوند و كسانى كه نيكوكار باشند در آن روز پاداش بهتر از آن يابند و از هول و هراس قيامت ايمن باشند، و در آن روز چنان زمين بلرزه در آيد كه هر زن شير دهى (با آن همه شفقت مادرى) طفل خود را فراموش كند، و از غايت دهشت زنان حامله سقط جنين كنند. و مردم چنان از خود بيخود شوند كه گوئى مست و لا يعقل شده‏اند، و محاسن سياه جوانان سفيد گردد، و شياطين در اطراف دنيا پراكنده و هر يك بگوشه‏ئى پناه ميبرد، و اين نفخه چنان هولناك است كه اگر مردمان قبل نمرده بودند همگى از ترس آن مى‏مردند.
پس امر فرمايد خداوند باسرافيل نفخه ديگرى بدمد كه از آن سرى كه بطرف زمين است صدائى بيرون آيد و از آن صدا هيچ جنبنده‏اى باقى نماند نه از بشر و نه از جن و نه از شياطين و نه از غير ايشان، و از آن سرى كه بطرف آسمان است صدائى خارج شود كه در آسمان ذى روحى باقى نماند مگر آن كسانى كه خدا بخواهد زنده بمانند و آنها عبارتند از جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل، پس خداى تعالى فرمايد اى عزرائيل چه كسانى باقيمانده‏اند (و حال آنكه خودش مى‏داند) گويد: أنت الحى الذى لا يموت، پروردگارا جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل، پس‏امر فرمايد قبض كند روح جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل را، سپس فرمايد چه كسى باقى مانده (و حال آنكه خودش ميداند) ملك الموت گويد بنده ضعيف مسكين تو عزرائيل، خطاب رسد بمير اى ملك الموت، پس ملك الموت صيحه زند كه اگر اين صيحه را مردم پيش از مردن مى‏شنيدند همه ميمردند و تلخى مرگ در دهانش پيدا شود و گويد اگر ميدانستم در قبض ارواح چنين سخت و تلخست هر آينه مهربانى و مدارا ميكردم بمؤمنين.پس زمانى كه ديگر هيچ كس نباشد خداى تعالى فرمايد: اى دنيا كجايند پادشاهان و فرزندانشان، و كجايند ظلم‏كنندگان و متكبران؟و كجايند كسانى كه اموال جمع نمودند و حقوق واجبه آن را ادا ننمودند؟ سپس فرمايد: لمن الملك اليوم، پادشاهى در اين روز براى كيست؟ چون كسى نباشد كه جواب گويد، پس خود فرمايد: للَّه الواحد القهّار- براى خداى قادر قاهر. پس آسمانها را درهم پيچد و ستارگان را بهم كوبد و كوهها را متلاشى سازد، و بدل كند اين زمين را بزمينى كه در آن معصيت نشده باشد و بنا حق خونى ريخته نشده باشد و گشاده باشد و كوه و بلندى و گياهى در آن نباشد چنان كه روز اول پهن بود، و همچنين آسمانها را تبديل نمايد چنان كه مى‏فرمايد:« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ » روزى كه بامر خداوند تبديل شود اين زمين بزمين ديگر و هم آسمانها را دگرگون سازد تمام خلق در پيشگاه خداى يكتاى قادر قاهر حاضر شوند.
و باز قرار مي دهد بقدرت كامله خود عرش را بر روى آب همچنان كه‏روى آب بود قبل از خلقت زمين و آسمان، پس آنگاه امر فرمايد آسمان را كه ببارد بر زمين مدت چهل شبانه روز كه همه جا را آب فرو گيرد، پس اجزاء بدنهاى مردگان در ميان آب باران جمع مى‏شود، سپس زنده فرمايد جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل و حمله عرش را و امر نمايد باسرافيل كه بصور نفخه بعثت را بدمد، و چون اسرافيل بصور دمد ارواح خلايق از سوراخهاى آن مانند ملخ بيرون آيند كه پر مى‏شود بين آسمان و زمين، و بسوى زمين مى‏آيند و داخل در جسدهاى خود كه در قبرها خوابيده‏اند ميشوند و بامر پروردگار زنده مى‏گردند و از قبرها بيرون آيند.
چنان كه مى‏فرمايد : « يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً كَأَنَّهُمْ إِلى‏ نُصُبٍ يُوفِضُونَ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ » آن روز بسرعت سر از قبرها بيرون آورند در حالى كه چشمهايشان از هول و وحشت قيامت بخوارى و ذلت بزير افتاده باشد، اين همان روزيست كه رسولان حق بآنها گفته بودند و وعده ميدادند. ... »( إرشاد القلوب إلى الصواب، شیخ حسن دیلمی ، ج‏1، ص: 53)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .