مذهب اهل بيت يا مذهب خلفا؟

چرا و به چه دليل مذهب شيعه اماميه نسبت به مذاهب چهارگانه اهل سنت ، راستين و بر حقّ است؟

mazhab-shie.jpg
حقّ با كدام مذهب است؟ مذهب اهل بيت يا مذهب خلفا؟از كجا بدانيم كي راست مي گويد؟شما مي گوييد: 2 ضرب در 2 مساوي است با 4 ؛ و ديگري مي گويد: مساوي است با پنج. شما مي گوييد: در هر مثلث قائم الزاويه ، مربع وتر برابر است با مجموع مربّعات دو ضلع ديگر ؛ و ديگري مي گويد: در هر مثلث قائم الزاويه ، مكعب وتر برابر است با مجموع مربّعات دو ضلع ديگر. شما مي گوييد: مجموع زواياي داخلي يك مثلث در فضاي اقليدسي ، برابر است با 180 درجه.امّا ديگري مي گويد: مجموع زواياي داخلي يك مثلث در فضاي اقليدسي ، برابر است با 190 درجه و... .حال از كجا بايد بدانيم كه شما درست مي گوييد يا طرف مقابل شما؟ روشن است كه در چنين مواردي بايد به عقل مراجعه نمود و از او خواست كه درست و نادرست را به ما نشان دهد. پس عقل به عنوان قاضي در چنين موارد اختلافي وارد عمل شده و با استدلالهاي منطقي اثبات مي كند كه حقّ با شماست و طرف مقابل شما خطا كرده است. آنگاه اشكالات منطقي استدلالهاي او را نمودار مي سازد.اختلاف اساسي اهل سنّت واقعي (شيعه) و اهل سنّت رايج ، در بحث خلافت رسول خدا (ص) مي باشد كه چنين كسي را متكلّمين هر دو مذهب ، امام مي گويند. پس در چنين موردي كه هر دو گروه ، استدلالاتي بر ادّعاي خود دارند بايد سراغ عقل رفت و از عقل خواست كه بين اين استدلالها قضاوت عادلانه كند.در سطور زير ما ابتدا محلّ اختلاف شيعه و سنّي را دقيقاً مشخّص نموده ، سپس تعريف بزرگان هر دو مذهب را از امامت بيان مي كنيم و آنگاه به حكم عقل ، به قرآن مراجعه مي كنيم و با بهره گيري از منطق عقلي و روايات خود اهل سنّت ، بر درستي ادّعاي شيعه استدلال مي كنيم ؛ كه البته اينها بخشي از دلائل شيعه است نه تمام آن.حال اين شما و اين هم دلائل روشن ما ؛ خودتان عقلتان را قاضي كنيد و ببينيد كه حقّ با شيعه هست يا نه؟

نقاط اشتراك و اختلاف دو مذهب در بحث امامت
1ـ هر دو مذهب ، تقريباً تعريف واحدي از امام دارند.
2ـ هر دو مذهب ، وجود امام را ضروري و واجب مي دانند.
3ـ شيعه معتقد است كه امام بايد معصوم از گناه و خطا و سهو باشد ولي اهل سنّت تنها عدالت را در امام شرط مي دانند نه عصمت را. لذا شيعه به استاندارد حدّاكثري در امام قائل است و اهل سنّت به استاندارد حدّ اقلّي.
4ـ شيعه معتقد است كه امام بايد افضل مردم از حيث علم و معنويّت باشد تا بتواند ديگران را نيز ترقّي دهد ؛ ولي اهل سنّت منكر اين معنا بوده قائلند كه وجود شخصي عالمتر از امام و فاضلتر از او در ميان امّت مشكلي ندارد. لذا با اينكه اكثرشان اعتراف دارند كه اميرمومنان (ع) از حيث علم و مقام معنوي برتر از خلفاي سه گانه بوده ولي بر اين باورند كه آنان بر علي (ع) نيز رهبري داشته اند. كه اين حقيقتاً جاي عجب است كه چگونه جاهل مي تواند رهبر عالم باشد؟! و چگونه جاهل مي تواند عالم را هدايت كند؟!
5ـ شيعه معتقد است مصداق امام را بايد خدا معرّفي نمايد ؛ حال يا با دادن معجزه به دست او يا از زبان پيامبر يا امام قبلي. چون تنها خداست كه مي داند چه كسي معصوم مي باشد. امّا اهل سنّت معتقدند خداوند بر مردم واجب نموده كه خودشان مصداق امام را از بين خودشان برگزينند. پس مردم هر كس را به جانشيني رسول خدا (ص) برگزيدند او امام و هادي امّت و حافظ دين خدا خواهد بود.شيعه بر همين مبناست كه خلافت و امامت خلفاي سه گانه را نمي پذيرد و آنها را غاصب اين مقام مي داند. و استدلالهاي فراواني بر خلافت و امامت بلافصل اميرالمومنين (ع) اقامه مي كند. به پاره اي از اين استدلالها با قضاوت عقل و محوريّت قرآن كريم و شهادت روايات منقول از خود اهل سنّت اشاره مي كنيم.

امامت در قرآن كريم
بايد دانست كه شيعه براي اثبات امامت ، ابتدا كاري با علي (ع) يا با ابوبكر و غير آنها ندارد. شيعه ابتدا بر اساس تعريف مشترك شيعه و سنّي از امام ، با دلائل عقلي اثبات مي كند كه امام بايد معصوم و همتاي قرآن باشد. آنگاه مي گويد: جز خدا هيچ كس نمي داند چه كسي معصوم و همتاي قرآن است. لذا مصداق امام را بايد خدا يا پيامبر او مشخّص سازند ؛ يا خود مدّعي امامت بايد داراي معجزه باشد. چون معجزه همان امضاي غير قابل جعل خداست.امّا -برخلاف تبليغ برخي افراد ناآگاه- شيعه هيچگاه از رابطه ي فاميلي علي (ع) با پيامبر (ص) براي اثبات امامت او استفاده نمي كند ؛ مگر آنجا كه مي خواهد ثابت كند ؛ آن حضرت جزء مصاديق آيه تطهير و حديث ثقلين و آيه ي مودّت است.

تعريف امام در كلام متكلّمين سنّي

سعدالدين تفتازاني و مير سيد شريف جرجاني و سيف الدين آمدي گفته اند :« الامامة رئاسة عامّة لشخص من الاشخاص ــ امامت رياست عمومي است براي شخصي از اشخاص»[1] قاضي عضدالدين ايجي گفته است: « الامامة خلافة الرّسول في اقامة الدين بحيث يجب اتّباعه علي كافّة الامّة ـــ امامت خلافت (جانشيني) رسول است در اقامه ي دين ، به گونه اي كه واجب است تبعيّت از او براي همه ي امّت»[2] سيف الدين آمدي در تعريف ديگري گفته است: « انّ الامامة عبارة عن خلافة شخص من الاشخاص للرّسول في اقامة الشّرع و حفظ حوزة الملّة علي وجه يجب اتّباعه علي كافّة الامّة ــ همانا امامت عبارت است از خلافت شخصي از اشخاص براي رسول در اقامه ي شرع و حفظ حوزه ي ملّة (دين) به نحوي كه تبعيّت از او واجب مي شود بر همه ي امّت.»[3] ابن خلدون نيز نوشته است: « الامامة خلافة عن صاحب الشّرع في حراسة الدين و سياسة الدّنيا. ـــ امامت خلافت (جانشيني ) صاحب شريعت است در حراست از دين و سياست و مديريّت دنيا.»[4]

تعاريف علماي بزرگ شيعه
شيخ مفيد گفته است: « الامام هو الذي له الرئاسة العامّة في امور الدين و الدّنيا نيابةً عن النّبي (ص) ــ امام كسي است كه داراي رهبري عمومي در امور دين و دنيا به صورت نيابت از پيامبر (ص) باشد.»[5] سيّد مرتضي گفته است: « الامامة رئاسة عامّة في الدّين بالاصالة لا عمّن هو في دار التّكليف ـــ امامت رهبري عمومي در زمينه دين به صورت بالاصاله است ؛ نه به صورت نيابت از كسي كه در سراي تكليف مي باشد.»[6] علّامه حلّي گفته است: « الامامة رئاسة عامّة في الدّين و الدّنيا لشخص من الاشخاص نيابة عن النّبي(ص) ــ امامت رهبري عمومي در زمينه دين و دنيا براي شخصي خاصّ به عنوان نيابت از پيامبر (ص) است.»[7] جناب فاضل مقداد نيز همين تعريف را رائه كرده ولي به جاي « نيابة عن النّبي » گفته است: « خلافة عن النّبي »[8]
از تعاريف گفته شده استفاده مي شود كه:اوّلاً متكلّمين شيعه و سنّي بر سر تعريف امامت اختلاف نظر عمده اي نداشته در محورهاي اصلي اتّفاق نظر دارند. ثانياً امامت اصطلاحي متكلّمين داراي مشخّصات زير مي باشد:
1ـ امامت رياست عمومي بر جميع امّت مي باشد نه بر محدوده ي جغرافيايي خاصّ.
2ـ متعلّق امامت امام ، امور دين و دنيا بوده منحصر به دين تنها يا دنياي تنها نيست.
3ـ امام ، خليفه و جانشين رسول الله مي باشد، هم در امور ديني هم در امور دنيوي.
4ـ اطاعت و تبعيّت از امام بر همه ي امّت واجب و ضروري است.بنا براين ، امام در اصطلاح متكلّمين ، نه مثل سلطان و رئيس جمهور است نه مثل يك عالم ديني و مفتي صرف ؛ بلكه تمام مسئوليّتهاي حاكميّتي رسول الله (ص) را دارا مي باشد.حال بر همين اساس شيعه مدّعي است كه امام بايد عالم به جميع احكام دين و جميع اسرار قرآن باشد ؛ و از هر گونه خطا و سهو و گناه معصوم باشد. چون طبق آيه ي « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم » ؛ اطاعت از امام ، مثل اطاعت از خدا و رسول ، بايد مطلق و بدون قيد باشد. متكلّمين نيز همين معنا را در تعريفشان از امام ، منعكس ساختند. حال چگونه ممكن است خداوند متعال ما را امر به اطاعت بي چون و چرا از كسي كند كه خودش هر لحظه احتمال گناه يا احتمال خطا و سهو دارد؟!! پس اگر ما به حكم قرآن مكلّفيم تا از امام بعد از رسول الله (ص) اطاعت بي چون و چرا كنيم ؛ لابد او بايد مثل خود رسول خدا(ص) ، معصوم باشد. چون امر به اطاعت بي چون و چرا از غير معصوم ، مساوي است با امر به اطاعت بي چون و چرا از گناه يا خطاي ديگري. و اين كاري نيست كه خدا انجام دهد. لذا فرمود: « أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ـــ آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى كنيد؟! »[9] آيا غير از انسان معصوم ، كه خود منزّه از خطا و هدايت كننده به خداست ، كسي هست كه نياز به امام و هديت كننده نداشته باشد؟ آيا خلفاي مورد نظر اهل سنّت نياز به هدايت داشتند يا نداشتند؟ اگر بگويند نياز به هدايت نداشتند گزافه گفته اند ؛ كساني كه زماني غرق در شرك بودند چگونه به يكباره معصوم گشتند؟ و دليل عصمتشان چيست؟ و اگر نياز به هدايت داشتند طبق آيه ي مورد بحث ، بايد از امامي اطاعت نمايند تا آنها را به حقّ رهنمون شود. پس خود خلفاي سه گانه بايد امامي مي داشتند. حال مي پرسيم كه آن امام كه بوده است؟ ممكن است بگويند: نبيّ اكرم (ص) يا قرآن كريم ؛ گوييم در آن صورت امامت خود آنان لغو است ؛ چون نبيّ اكرم (ص) و قرآن كريم ، همانگونه كه مي توانند امام آن سه نفر باشند امام ديگران نيز مي توانند باشند. پس اين سه تن چه رجحاني داشتند كه محتاج به امام انساني زنده نبودند؟ بنا براين ، از بين مدّعيان امامت ، تنها آن كسي حقيقتاً حقّ امامت داشته كه عين قرآن و علم او عين علم رسول الله بوده است ؛ و طبق دلائل نقلي مثل حديث مدينة العلم و حديث ثقلين و ... ، آن شخص كسي نيست جز علي (ع).همچنين طبق گفته ي متكلّمين شيعه و سنّي ، اگر از وظايف امام اين است كه دين را اجرا كند و حافظ دين خدا باشد ، لازمه اش اين است كه او عالم به تمام دين باشد تا يقيناً دين را اجرا كند و دين را حفظ نمايد نه نظرات شخصي خودش را. لذا امام بعد از رسول خدا ، بايد همتاي قرآن باشد.حال ما كاري نداريم كه چه كسي داراي اين مشخّصات است ؛ ما فقط آنچه را كه لازمه ي تعريف امام است ، بيان مي كنيم تا معلوم شود كه: اوّلاً آيا غير خدا مي تواند اين مشخّصات را تشخيص دهد يا نه؟ ثانياً اگر معلوم شد كه مصداق امام را خدا بايد تعيين كند ، آنگاه بايد بگرديم دنبال كسي كه خدا و رسول ، اين دو مشخّصه را براي او اثبات نموده اند. و شيعه مدّعي است بسياري از آيات و روايات نبوي كه خود اهل سنّت نيز ناقل آنها مي باشند ، اثباتگر اين دو ويژگي براي علي (ع) هستند.

پی نوشت ها:
[1] شرح المقاصد ، ج5 ، ص234 - شرح مواقف ، ج8 ، ص 345-ابكارالافكار ، ج3 ، ص 416
[2] شرح مواقف ، ج8 ، ص345
[3] ابكارالافكار ، ج3 ، ص416
[4] مقدّمه ي ابن خلدون ، ص 191
[5] النكت الاعتقاديّة ، شيخ مفيد ، ص53
[6] رسائل الشريف المرتضي ، ج2 ، ص264
[7] الباب الحادي عشر ، علّامه حلّي ، ص66
[8] ارشاد الطالبين ، فاضل مقداد ، ص325 ـ 326 - اللوامع الالهيّة ، فاضل مقداد ، 319ـ320
[9] يونس: 35

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .