مخلوقات فضایی و انسانهای قبل از آدم

آيا روايتي و يا حديثي در مورد وجود موجوداتي به غير از ما در عالم( موجودات فرازميني و فضايي) داريم؟

090916-spacecom-rocky-10a.h2.jpg
در جوامع روايي شيعه ، روايات متعدّدي درباره ي موجودات غير زميني يا موجودات زميني ناشناخته يا تقريباً ناشناخته براي بشر امروزي وجود دارد كه در يك تقسيم ابتدايي مي توان آنها را به چند دسته تقسيم نمود كه عبارتند از:
برخي از اين روايات ناظر به ملائك آسماني و ملائكة الارض می باشند كه به خاطر مسلّم بودن وجود آنها از نظر دين اسلام و متديّنين به دين اسلام از ذكر روايات آنها اجتناب مي شود.
گروه ديگري از اين روايات مربوط به جنّها و انواع گوناگون آنها مي باشد كه وجود آنها نيز اجمالاً از مسلّمات متديّنين به اسلام بوده بي نياز از بيان است.
قسم ديگري از اين روايات اشاره دارند به موجودات انسان نمايي كه قبل از حضرت آدم (ع) بر روي زمين زندگي مي نمودند.
گروه چهارم رواياتي هستند كه از وجود عوالمي قبل از عالم كنوني ما سخن گفته اند و اينكه در آنها نيز موجودات مكلّفي مثل انسان وجود داشته اند ؛ و اينكه بعد از قيامت عالم فعلي ،دوباره عالمي از نو بر پا خواهد شد و موجودات مكلّفي در آن خواهند بود.
از برخي روايات نيز استفاده مي شود كه عوالمي غير از عالم ما وجود دارند ؛ البته چندان روشن نيست كه آيا مراد از اين عوالم ، عوالم مادّي ديگري به موازات عالم ما هستند يا مقصود عوالم غيبي و غير مادّي هستند كه عالم ملائك و نفوس مجرّده است.
گروه پنجم رواياتي هستند كه ظاهراً از وجود موجوداتي مادّي ولي فرازميني خبر مي دهند.
از برخي روايات نيز استفاده مي شود كه در همين زمين فعلي ولي در وجه پنهان آن ، كه براي ما مخفي است ، موجودات مادّي ديگري زندگي مي كنند كه غير از جنّها هستند. در مورد اين روايات دو احتمال عمده را مي توان مطرح نمود ؛ احتمال اوّل اين است كه آنها موجودات مربوط به عالم مثال هستند كه عالمي است غير مادّي ولي داراي شكل و رنگ و اندازه ؛ احتمال دوم اين است كه آنها موجوداتي با ابعاد سه گانه نباشند ؛ مثلاً موجودات چهار بعدي يا پنج بعدي يا حتّي با ابعاد اعشاري باشند. به هر حال اين گونه روايات كه تعدادشان نيز در نوع خود زياد است براي بشر امروز هنوز معمّا هستند و خدا و حجج معصومش بهتر مي دانند.

نمونه اي از روايات ناظر به مطالب فوق:
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: « سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ : « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » فَقَالَ يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَكَنَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّينَ : جابر بن يزيد، گفت: از امام پنجم(ع) تفسير قول خدای عزّ و جلّ را پرسيدم که می فرماید:«آيا درمانده شديم به آفرينش نخست بلكه آنان هر روز در پوششى از آفرينشى تازه اند » (ق: 15) ؛ امام پاسخ فرمودند: اى جابر تأويلش اين است كه چون خدای عزّ و جلّ اين خلق را پايان دهد و اين عالم را نيز ؛ و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل دوزخ در دوزخ، خدا ی عزّ و جلّ عالمی غیر اين عالم از نو بيافريند، و عالمی نو به پا می کند بدون نر و ماده ای ،که او را می پرستند و يگانه می شناسند، و زمينى جز اين زمين براى آنها بيافريند كه روى آن باشند، و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه كند. شايد تو پندارى كه خدا ی عزّ و جلّ فقط اين يك عالم را آفريده، يا اينكه خدای عزّ و جلّ آدمى جز شما نيافريده است؟! آرى به خدا سوگند البته خدا ی تبارك و تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو دنبال اين همه عالمها و اين همه آدميانى »( بحار الانوار ، ج8 ، ص 375 )

« عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ: « إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ الطَّيِّبِينَ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً قَبْلَ الْمَخْلُوقَاتِ ثُمَّ قَالَ أَ تَظُنُّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً سِوَاكُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ آدَمَ وَ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ : ابو حمزه ثمالى می گوید از عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ــ عليه السّلام ـــ شنیدم که فرمود:«همانا خدا محمّد و على و فرزندان پاكشان را از نور عظمت خود آفريد و آنان را قائم نمود اشباحی پيش از مخلوقات ؛ سپس فرمود: تو گمان دارى خدا خلقى جز شما نيافريده ؛ آرى سوگند به خدا البته خدا هزار هزار آدم و هزار هزار عالم آفريده، و تو به خدا سوگند دنبال و آخر همه ی اين عالمهایى.»( بحارالانوار ، ج 25 ، ص 25 )

توضيح:
اين دو روايت دلالت بر اين دارند كه اوّلاً قبل از عالم فعلي عوالم مادّي ديگري وجود داشته اند. ثانياً در آن عوالم نيز موجوداتي همانند انسان وجود داشته است. ثالثاً بعد از عالم ما نيز عوالمي خواهد بود كه در آنها نيز موجوداتي مكلّف چون انسان وجود خواهند داشت.

امام صادق (ع) فرمودند: « لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ خَلَقَ ذُرِّيَّتَهُ مِنْهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا خَلَتِ الْجَنَّةُ مِنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ مُنْذُ خَلَقَهَا وَ لَا خَلَتِ النَّارُ مِنْ أَرْوَاحِ الْكُفَّارِ وَ الْعُصَاةِ مُنْذُ خَلَقَهَا عَزَّ وَ جَلَّ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وَ صَيَّرَ اللَّهُ أَبْدَانَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي الْجَنَّةِ وَ صَيَّرَ أَبْدَانَ أَهْلِ النَّارِ مَعَ أَرْوَاحِهِمْ فِي النَّارِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُعْبَدُ فِي بِلَادِهِ وَ لَا يَخْلُقُ خَلْقاً يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ بَلَى وَ اللَّهِ لَيَخْلُقَنَّ اللَّهُ خَلْقاً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يُعَظِّمُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً تُظِلُّهُمْ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ :البته كه خدای عز و جل از آنگاه كه زمين را آفريده هفت عالمیان آفريده كه از فرزندان آدم نيستند، آنان را از خاك روى زمين آفريده و در آن يكى را پس از ديگرى در جهان خود جا داده، سپس خدای عز و جل آدم ابو البشر را آفريد و فرزندانش را از او آفريد. سوگند به خدا از روزى كه خدا بهشت را آفريده از ارواح مؤمنان تهى نبوده ، و دوزخ از آن زمان که آفریده شده از ارواح كفّار و گنهكاران خالی نبوده است . شايد شما در نظر آريد كه چون روز رستاخيز شود، و خدا بدنهاى بهشتيان را با ارواح آنها در بهشت درآورد، و بدنهاى كافران را با ارواحشان در دوزخ ، خدا تبارك و تعالى در بلادش پرستيده نشود ، و خلقى نيافريند كه او را بپرستند و يگانه اش دانند، و بزرگش شمارند؟ آرى سوگند به خدا كه البته خلقى آفريند بى نر و ماده كه او را بپرستند و يگانه شناسند و بزرگ دارند، و بيافريند برایشان زمينى در زير پا و آسمانى بالاى سر.آيا نيست كه خدا عز و جل می فرمايد: «روزى كه به جاى زمين زمين ديگر آيد و به جاى آسمانها آسمانهاى ديگر» (آیه 48 ابراهيم) و خدای عزّ و جلّ فرموده: «آيا درمانديم در آفرينش نخست بلكه آنها هر روزه در پوششى از آفرينشى تازه اند»( آیه15ق). »( بحار الانوار ، ج 54، ص 319 و 320 )
توضيح:
اين روايت افزون بر اشاره به نكات روايات پيشين بيان مي دارد كه در همين زمين فعلي هفت گونه ي شبه انسان قبل از حضرت آدم (ع) وجود داشته كه همگي منقرض شده اند.

امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ مَا يَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَهُمْ وَ إِنِّي الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ : براي خداي عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است كه هر كدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمين مي باشد. هيچكدام از (اهل) اين عوالم براي خدا عالمي غير از عالم خودشان نمي بينند و من حجّت هستم براي همه ي اين عالمها.» (بحارالأنوار ، ج27 ، ص41 )
توضيح:
از ظاهر روايت چنين بر مي آيد كه اوّلاً اين دوازده هزار عالم بالفعل وجود دارند. ثانياً در آنها اهل بينشي زندگي مي كنند ، لكن نسبت به عوالم ديگر بينشي ندارند. امّا چندان معلوم نيست كه مراد از اين عوالم آيا عوالم مادّي هستند يا عوالم مجرّد و غير مادّي ؛ ولي بيشتر به نظر مي رسد كه منظور عوالم مادّي باشند ؛ چون اوّلاً عوالم مجرّد ، از يكديگر و از عالم مادّه خبر دارند. ثانياً نيازمندي اهل آن عوالم به حجّت معصوم نشان از مكلّف بودن آنها دارد و مادّيّت از شروط فلسفي تكليف است.
امّا با فرض مادّي بودن اين دوازده هزار عالم باز به وضوح معلوم نيست كه آيا منظور از اين عوالم ، سيّارات مسكون و داراي حيات در كهكشان راه شيري هستند يا دوازده هزار كهكشان مسكون وجود دارند كه كهكشان راه شيري يكي از آنهاست يا منظور از عالم ، مجموعه اي از ميلياردها كهكشان است و دوازده هزار عالم در عرض هم وجود دارند كه همگي داراي موجودات زنده اند. حتّي محتمل است كه منظور حضرت ، عوالم موازي باشند كه نسبت به همديگر تباين بُعدي دارند ؛ البته اين احتمال تا حدودي ضعيف است ، چون موجودات ابعاد بالاتر توان مشاهده ي موجودات ابعاد پايين تر را دارا هستند مگر اينكه مانعي در كار باشد. همچنين محتمل است كه نسبت اين عوالم مثل نسبت عالم جنّها به عالم انسانها باشد ؛ والله و حججه اعلم.
ابوحمزه گويد امام باقر(ع) نگاهي به آسمان كرده فرمودند: « يَا أَبَا حَمْزَةَ هَذِهِ قُبَّةُ أَبِينَا آدَمَ ع وَ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سِوَاهَا تِسْعاً وَ ثَلَاثِينَ قُبَّةً فِيهَا خَلْقٌ مَا عَصَوُا اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ :اي ابو حمزه اين گنبد پدر ما آدم است و همانا براي خدا غير از اين گنبد ، سي و نه گنبد ديگر است كه در آنها مخلوقاتي هستند كه چشم بر هم زدني خدا را عصيان نكرده اند.» (بحارالأنوار ، ج54 ،ص335)
« عَنْ عَجْلَانَ أَبِي صَالِحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قُبَّةِ آدَمَ فَقُلْتُ لَهُ هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ فَقَالَ نَعَمْ وَ لِلَّهِ قِبَابٌ كَثِيرَةٌ أَمَا إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِكُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِينَ مَغْرِباً أَرْضاً بَيْضَاءَ مَمْلُوَّةً خَلْقاً يَسْتَضِيئُونَ بِنُورِنَا لَمْ يَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ لَا يَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ يَخْلُقْهُ. :عجلان گويد از امام صادق (ع) درباره ي قبّه و گنبد حضرت آدم (ع) سوال كرده و گفتم: آيا گنبد حضرت آدم (ع) همين است (همين آسمان بالاي سر ماست؟) فرمودند: بلي و براي خدا گنبدهاي فراوان ديگري است. همانا پشت اين مغرب شما سي و نه مغرب است. زميني است سفيد و انباشته از خلق كه از ما نور مي گيرند و چشم بر هم زدني خدا را عصيان نمي كنند و نمي دانند كه آيا خدا آدمي خلق نموده يا نه.» (بحارالأنوار ، ج 27 ، ص45)
توضيح:
برخي از علماي فيلسوف مشرب در تفسير اين روايت فرموده اند مراد از اين مغارب ، مغربهاي عالم ملكوت و منظور از زمين سفيد نيز زمين عالم ملكوت است.
اين احتمال اگرچه احتمال قابل اعتنايي است ولي اثبات آن دليل كافي مي طلبد ؛ بخصوص كه موجودات ملكوتي طبق قواعد فلسفي بايد به زمين و اهل زمين علم داشته باشند. اگر مراد از اهل اين زمين ، ملائك جبروتي بودند مي شد چنين توجيه نمود كه آنان به خاطر توجّه تامّ به خداوند متعال از توجّه به مراتب پايين وجود غفلت دارند ، ولي درباره ي موجودات عالم ملكوت كه پايين تر از جبروتيان بوده مدبّر امور عالم مادّه مي باشند چنين توجيهي روا به نظر نمي رسد. لذا احتمال اينكه اين زمين و اهل آن در عالم مادّه باشند همچنان وجود دارد ؛ والله و حججه اعلم.
« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ شَمْسِكُمْ هَذِهِ أَرْبَعِينَ عَيْنَ شَمْسٍ مَا بَيْنَ شَمْسٍ إِلَى شَمْسٍ أَرْبَعُونَ عَاماً فِيهَا خَلْقٌ كَثِيرٌ مَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ أَوْ لَمْ يَخْلُقْهُ وَ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَمَرِكُمْ هَذَا أَرْبَعِينَ قَمَراً مَا بَيْنَ قَمَرٍ إِلَى قَمَرٍ مَسِيرَةُ أَرْبَعِينَ يَوْماً فِيهَا خَلْقٌ كَثِيرٌ مَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ أَوْ لَمْ يَخْلُقْهُ قَدْ أُلْهِمُوا كَمَا أُلْهِمَتِ النَّحْلُ لَعْنةَ الْأَوَّلِ و الثَّانِي فِي كُلِّ وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ قَدْ وُكِّلَ بِهِمْ مَلَائِكَةٌ مَتَى لَمْ يَلْعَنُوهُمَا عُذِّبُوا : جابر گويد از امام باقر (ع) شنيدم كه مي فرمودند:همانا بيرون از اين خورشيد شما چهل چشمه ي خوشيد است كه از هر خورشيدي تا خورشيد ديگر چهل روز فاصله است. در آن مخلوقات فراواني هستند كه نمي دانند آيا خدا آدمي خلق كرده يا نه. و بيرون اين ماه شما چهل ماه است كه بين ماهي تا ماه ديگر مسير چهل روز است. در آن مخلوقات فراواني هستند كه نمي دانند آيا خدا آدمي خلق كرده يا نه. به آنها الهام شده همانگونه كه به زنبور عسل الهام شده كه لعنت كنند اوّلي و دومي را در هر زماني از زمانها ؛ و بر آنها فرشتگاني گماشته شده اند تا هر گاه لعنت نكردند آنها را عذاب كرده شوند.» (بحارالأنوار ، ج 27 ، ص46)
توضيح:
اين روايت نيز از جهاتي مثل روايت سابق است ؛ لكن شواهد روشن تري در اين روايت وجود دارد كه نشان مي دهد اين مخلوقات از موجودات عالم ملكوت نيستند ؛ چون ملكوتيان مكلّف نيستند و نافرماني براي آنها ذاتاً محال است. همچنين در روايت تصريح شده كه فرشتگاني بر اينان گماشته شده ؛ لذا بعيد است كه اينها از سنخ ملائك باشند.
« عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ دَخَلَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحْنُ فِي الْمَسْجِدِ حَلَقٌ حَلَقٌ فَقَالَ لَنَا فِيمَ أَنْتُمْ قُلْنَا نَتَفَكَّرُ فِي الشَّمْسِ كَيْفَ طَلَعَتْ وَ كَيْفَ غَرَبَتْ قَالَ أَحْسَنْتُمْ كُونُوا هَكَذَا تَفَكَّرُوا فِي الْمَخْلُوقِ وَ لَا تَفَكَّرُوا فِي الْخَالِقِ فَإِنَّ اللَّهَ خَلَقَ مَا شَاءَ لِمَا شَاءَ وَ تَعَجَّبُونَ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَافٍ سَبْعَ بِحَارٍ كُلُّ بِحَارٍ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ سَبْعُ أَرَضِينَ يُضِي ءُ نُورُهَا لِأَهْلِهَا وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ سَبْعِينَ أَلْفَ أُمَّةٍ خُلِقُوا عَلَى أَمْثَالِ الطَّيْرِ هُوَ وَ فَرْخُهُ فِي الْهَوَاءِ لَا يَفْتُرُونَ عَنْ تَسْبِيحَةٍ وَاحِدَةٍ وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ سَبْعِينَ أَلْفَ أُمَّةٍ خُلِقُوا مِنْ رِيحٍ فَطَعَامُهُمْ رِيحٌ وَ شَرَابُهُمْ رِيحٌ وَ ثِيَابُهُمْ مِنْ رِيحٍ وَ آنِيَتُهُمْ مِنْ رِيحٍ وَ دَوَابُّهُمْ مِنْ رِيحٍ لَا تَسْتَقِرُّ حَوَافِرُ دَوَابِّهِمْ إِلَى الْأَرْضِ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ أَعْيُنُهُمْ فِي صُدُورِهِمْ يَنَامُ أَحَدُهُمْ نَوْمَةً وَاحِدَةً يَنْتَبِهُ وَ رِزْقُهُ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ ظِلُّ الْعَرْشِ وَ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ سَبْعُونَ أَلْفَ أُمَّةٍ مَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ وَ لَا وُلْدَ آدَمَ وَ لَا إِبْلِيسَ وَ لَا وُلْدَ إِبْلِيسَ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ :ابن عبّاس گويد رسول خدا بر ما وارد شد در حالي كه حلقه حلقه نشسته بوديم ؛ پس به ما فرمود: در چه كاريد؟ گفتيم: درباره ي خورشيد فكر مي كنيم كه چگونه طلوع مي كند و چگونه غروب مي نمايد. فرمودند: احسنت بر شما چنين كنيد و تفكّر نماييد در مخلوق و تفكّر نكنيد در خالق. پس همانا خدا خلق نمود هر چه را كه خواست براي هر چه كه خواست كه شما تعجّب مي كنيد از آن. همانا از پشت قاف هفت درياست كه هر دريايي پانصد سال است و از پشت آن هفت زمين است كه نور آن اهلش را روشن مي كند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است كه خلق شده اند به مانند پرندگان. او و جوجه اش همواره در هوا هستند و از تسبيح واحد خسته نمي شوند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است كه از باد خلق شده اند و غذا ، نوشيدني ، لباس ، ظروف و حيوانات آنها از باد است. لانه هاي حيوانات آنها در زمين مستقرّ نمي شود تا بر پايي قيامت ؛ چشمان آنها در سينه ي آنهاست. هر كدام آنها يك بار مي خوابد و بيدار مي شود در حالي كه روزي اش بالاي سر اوست. و از پشت آن سايه ي عرش است و در سايه عرش هفتاد هزار امّت است كه نمي دانند خدا آدم و بني آدمي آفريده است و نمي دانند كه ابليس و بني ابليسي خلق نموده است و اين است قول خدا كه فرمود:« وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ ـ و خلق مي كند آنچه را كه نمي دانيد. » » (بحارالأنوار ،ج54 ،ص348)
توضيح:
اين روايت حقيقتاً از مشكل ترين روايات است كه فهم آن حقيقتاً دشوار است. ممكن است به قرينه ي لفظ عرش كه در روايت آمده ادّعا شود كه اين خلائق همگي موجوداتي مجرّد هستند ؛ امّا اين قرينه كافي براي چنين ادبعايي نيست ؛ چون براي عرش اقسام پنجگانه اي شمرده شده كه پايين ترين آنها عرش جسماني است و سايه ي آن طبق قواعد فلسفي و عرفاني يقيناً عالم مادّه است. لذا نمي توان گفت مخلوقات نام برده شده در اين روايت مجرّدند.
اميرالمومنين (ع) فرمودند: « إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَافٍ عَالَماً لَا يَصِلُ إِلَيْهِ أَحَدٌ غَيْرِي وَ أَنَا الْمُحِيطُ بِمَا وَرَاءَهُ وَ عِلْمِي بِهِ كَعِلْمِي بِدُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ أَنَا الْحَفِيظُ الشَّهِيدُ عَلَيْهَا وَ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَجُوبُ الدُّنْيَا بِأَسْرِهَا وَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ لَفَعَلْتُ لِمَا عِنْدِي مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ أَنَا الْآيَةُ الْعُظْمَى وَ الْمُعْجِزُ الْبَاهِرُ : پشت قاف عالمي است كه جز من به آن نمي رسد و من محيط هستم به فراتر از آن و علم من به آن مانند علم من است به اين دنياي شما و منم نگهبان و شاهد بر آن عالم و اگر بخواهم به سرعت جواب دهم دنيا را تماماً و آسمانها و زمينهاي هفتگانه را در كمتر از چشم بر هم زدني مي توانم ؛ به خاطر اسم اعظمي كه نزد من است و منم آيه عظماي خدا و معجزه ي باهر.» (بحارالأنوار، ج54 ، ص336)
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع):« هَذِهِ النُّجُومُ الَّتِي فِي السَّمَاءِ مَدَائِنُ مِثْلُ الْمَدَائِنِ الَّتِي فِي الْأَرْضِ مَرْبُوطَةٌ كُلُّ مَدِينَةٍ إِلَى عَمُودٍ مِنْ نُورٍ طُولُ ذَلِكَ الْعَمُودِ فِي السَّمَاءِ مَسِيرَةُ مِائَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ سَنَةً :اين ستارگاني كه در آسمان مي باشند شهرهايي هستند مانند شهرهاي موجود در زمين كه هر شهري به ستوني از نور مربوط و متّصل است كه طول آن ستون در آسمان به اندازه ي مسير دويست و پنجاه سال است.» (بحارالأنوار ، ج55 ،ص91)
اين روايت به صراحت تمام از وجود شهرهايي در خارج از منظومه شمسي خير مي دهد كه مانند شهرهاي زمين هستند. البته اين احتمال وجود دارد كه راوي در نقل حديث كلمه " في " را از اوّل حديث انداخته باشد يا هنگام استنساخ چنين امري رخ داده باشد. اگر اين احتمال درست باشد آنگاه معني حديث چنين خواهد بود « در اين ستارگاني كه در آسمان مي باشند شهرهايي هستند ... » در اين صورت مي توان گفت مراد از ستاره ، خود آن همراه با منظومه ي سيّاره اي آن است. همچنين در اين صورت ادامه حديث نيز معني معقول خود را مي يابد ؛ چون هر سيّاره اي با ستوني از نور به ستاره ي خود متّصل است.
« سَأَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ قَالَ ذَاتِ الْخَلْقِ الْحَسَنِ ـ ابن الكوّا ء از اميرالمومنين (ع) درباره ي اين قول خداي تعالي پرسيد كه « وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ ـ و سوگند به آسمان كه داراي حبك است» ؛ امام فرمودند: يعني داراي مخلوقات نيكوست.» (بحارالأنوار ، ج 55 ، ص92)

سخن آخر
همانگونه كه در نمونه روايات ذكر شده ملاحظه مي شود بحث وجود موجودات خارج از زمين در روايات اهل بيت (ع) با تعابيري رازآلود و محتاج به تحقيق و تفسير بيان شده كه شايد عمده عامل آن دو چيز باشد ؛ يكي كمبود اطّلاعات و كشش فكري مردم آن عصر و ديگري طريقه ي خود معصومين (ع) كه موارد زيادي سعي مي نمودند وارد جزئيّات نشوند و راه اجتهاد و كوشش علمي را بر روي پيروانشان نبندند ؛ چرا كه خود همين اجتهاد و استنباط و استخراج جزئيّات و تفصيلات از اصول و كلّيّات ، در هر عصري هم موجب رشد روحي اشخاص محقق است هم مانع از ركود فكري جامعه مي شود. خود اهل بيت (ه) نيز در روايات متعدّدي به اين سيره ي عملي خود تصريح نموده فرموده اند:« علينا الاصول و عليكم التفريع ــ بر ماست بيان اصول و بر شماست استخراج فروعات » و امام صادق (ع) فرمودند: « انّما علينا ان نلقي اليكم الاصول و عليكم ان تفرعوا » و امام رضا (ع) فرمودند: « علينا القاء الاصول اليكم و عليكم التفريع» (ميزان الحكمه ، ج1 ، ص549)
فقهاي بزرگوار شيعه در طول تاريخ بر اساس همين سيره ي عملي اهل بيت (ع) باب اجتهاد را در علم فقه الاحكام همواره باز نگه داشته و دائماً آن را ترقّي داده اند و از فقه بسيط اوّليّه ، كه فتاوا را به صورت ذكر متن حديث بيان مي كرد ، تا فقه پيش رفته ي امروزي ، با پشتوانه عظيمي به نام علم اصول فقه ، آن را پيش برده اند ؛ ولي در زمينه ي علوم طبيعي و فقه الطبيعه عنايت چنداني به روايات اهل بيت (ع) نشده و فقه الطبيعه ي اسلامي هنوز در حدّ ذكر روايات است و تحقيق قابل اعتنايي روي آنها صورت نگرفته است. البته در دهه هاي اخير ، فكر نوظهوري با عنوان علم ديني در ميان انديشمندان حوزه و دانشگاه مطرح گرديده كه اميد است با به بار نشستن اين بحث ، راههاي استفاده از روايات علمي نيز گشوده شود و به مرور زمان اصول فقه علوم طبيعي اسلامي نيز تدوين و تنظيم گردد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
12 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .