كاركردهاي دين

چرا دين؟ با وجود عقل چه نيازى به دين است و گستره اين نياز تا كجاست؟ نياز انسان به دين گستره فراخ و فراگيرى دارد. دين نه تنها راهبر به سوى تأمين سعادت جاودان اخروى است؛ كه در زيست اين جهانى نيز به گونه‏هاى مختلف و در عرصه‏هاى گوناگون حيات فردى و اجتماعى انسان و حوزه‏هاى روابط چهارگانه انسان يعنى: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با همنوعان و رابطه با طبيعت تأثيرات منحصر به فرد و بديل ناپذيرى دارد. در يك تقسيم بندى مى‏توان خدمات و كاركردهاى دين را در چند حوزه اساسى تقسيم بندى كرد: 1. حوزه معرفت و دانايى‏ 2. عرصه روانشناختى‏ 3. عرصه اخلاق‏ 4. حوزه تمدن و اجتماع. بررسى هر يك از عرصه‏هاى ياد شده مجالى فراخ مى‏طلبد. پاره‏اى از آنها در پرسش‏هاى پسين به اختصار بررسى خواهد شد. آن چه اكنون اشاره مى‏شود كلياتى در باب وجه حاجت به دين در كنار عقل و خرد بشرى است: 1. آموزه‏هاى فراعقلى؛ پاره‏اى از معارف و حقايق تنها از طريق وحى آسمانى در اختيار بشر قرار مى‏گيرد و شاهباز خرد و دانش بشرى به تنهايى توان پرواز در آن ساحت را ندارد. پاره‏اى از آموزه‏هاى مربوط به اوصاف و افعال الهى، عوالم هستى، سنن و قوانين فراطبيعى حاكم بر هستى و... از اين قبيل‏اند. 2. بهنگام سازى تجربه‏هاى ديرياب؛ پاره‏اى از حقايق زمانى در تور تجربه بشرى مى‏افتد كه كار از كار گذشته و هيچ فرصتى براى استفاده و بهره‏بردارى از آن نمانده و چه بسا خسارتى جبران‏ناپذير دامنگير آدمى شده است. مسائلى چون ويژگى‏هاى سراى جاودان، جزئيات مربوط به سعادت و شقاوت آدميان، نقش هر يك از كنش‏هاى اين جهانى انسان در تعيين سرنوشت ابدى او، امورى هستند كه تنها پس از خروج از نشئه دنيا به تجربه مى‏آيند و آن گاه ديگر فرصتى براى انسان نمانده تا سرنوشتى نيكو براى خود رقم زند و خود را از خسارت ابدى برهاند. تنها دين حق الهى است كه همه اين حقايق را به رايگان و به موقع - يعنى تا زمانى كه در اين جهان فرصت باقى است - در اختيار بشر مى‏گذارد و راه سعادت جاودان را به او مى‏نماياند. 3. آسان ياب سازى حقايق دشوار؛ پاره‏اى از حقايق موثر در سعادت و بهروزى آدميان اگر چه با كاوش‏هاى عقلانى فرايافتنى هستند؛ اما شناخت و درك آنها جز با كاوش‏هاى ژرف و دشوار، آن هم براى تنى چند از نخبگان، با طى مقدمات عديده و در گذر طولانى زمان ممكن نيست، و ديگران از دريافت آنها و درك سعادت مبتنى بر آنها محروم خواهند ماند. يكى از فوايد مهم و انحصارى دين اين است كه اين گونه حقايق را سهل و آسان در اختيار همگان قرار مى‏دهد. «اتين ژيلسون»(1) در تبيين فلسفه «توماس آكويناس» مى‏نويسد: «آيا خدا روا مى‏بيند كه حقايق فلسفى قابل قبول عقل را از طريق وحى به مردم افاضه كند؟ جواب اين است كه هر گاه اين حقايق در زمره امورى باشد كه علم بدان‏ها براى نجات بشر ضرورت دارد، چنين افاضه‏اى حاصل مى‏شود. اگر جز اين مى‏بود، اين حقايق و نجاتى كه مشروط بدان‏هاست منحصر به تعداد محدودى از مردم مى‏شد. و ديگران خواه به سبب حرمان از نور فطرى عقل، خواه به دليل فقدان فراغ و فرصت براى بحث و فحص، خواه به جهت عدم جرأت به مطالعه و تحقيق از اين موهبت محروم مى‏ماندند. علاوه بر اين، كسانى هم كه قادر به تحصيل اين حقايق بودند رنج فراوان در اين راه مى‏بردند و مدت مديدى از عمر آنان در تفكر مى‏گذشت، و اكثر ايام حيات شان در جهلى كه مى‏توانست منشأ خطر باشد سپرى شد»(2). 4. پرورش عقل و خرد؛ از جمله كاركردهاى دين شكوفاسازى خرد و رهاسازى آن از گرفتار آمدن در دام عوامل لغزنده، انحراف‏انگيز و مزاحمت آفرين است. استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «ذهن و فكر انسان در بسيارى موارد دچار اشتباه مى‏شود. اين موضوع نزد همه ما شايع و رايج است. البته منحصر به عقل نيست بلكه حواس و احساسات نيز مرتكب خطا مى‏شوند؛ مثلاً براى قوه باصره، ده‏ها نوع خطا ذكر كرده‏اند. در مورد عقل بسيار اتفاق مى‏افتد كه انسان استدلالى ترتيب مى‏دهد و براساس آن نتيجه‏گيرى مى‏كند. اما بعد احياناً درمى‏يابد كه استدلال از پايه نادرست بوده است»(3). ايشان سپس به تبيين لغزشگاه‏هاى انديشه پرداخته و موارد زير را به عنوان علل رخداد خطا در فكر و انديشه بشر از ديدگاه قرآن يادآور مى‏شود: 1. تكيه بر ظن و گمان به جاى علم و يقين. 2. ميل‏ها و هواهاى نفسانى. 3. شتابزدگى. 4. سنت‏گرايى و گذشته نگرى. 5. شخصيت گرايى.(4) افزون بر آن دين حق از راه‏هاى ديگرى به رشد و شكوفايى خرد آدميان مدد مى‏رساند از جمله: 1. انگيزش و دعوت به سوى تفكر، انديشه و خردورزى. 2. تأييد آموزه‏هاى عقلى از طريق نقل. 3. سمت و سو دهى به عقل و خرد و فعال ساختن آن در جهت صحيح و مفيد به حال بشريت.(5) رابطه عقل و دين‏ از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه چرا با وجود عقل انسان به دين نيازمند است. حقيقت آن است كه دين مكمل عقل و خرد بشرى است و كار بشر با عقل تنها به سامان نمى‏رسد. از طرف ديگر دين نه تنها مكمل كه مويد عقل؛ پرورش دهنده و رهاننده آن از اسارت و برطرف كننده موانع شكوفائى و جهت دهنده به كاوش‏هاى عقلانى نيز است. بنابراين كاركرد دين درباب عقل عبارت است از: 1. تكميل عقل‏ 2. تاييد عقل‏ 3. آزادسازى و رشد و شكوفاسازى خرد 4. جهت بخشى و سمت و سودهى به آن. كار ويژه‏هاى معرفتى دين چيست؟ دين چه آموزه‏هايى دارد كه از جاى ديگر به چنگ نمى‏آيد؟ يك. پاسخ به پرسش‏هاى بنيادين؛ مهم‏ترين كاركرد معرفتى دين پاسخ به اساسى‏ترين پرسش انسان يعنى «راز هستن» است. هر انسانى افزون بر حاجات مادى مانند خوراك، پوشاك، آسايش و رفاه، نيازمندى‏هاى ديگرى دارد كه بسيار با اهميت‏تر از آنهاست. از جمله دريافت پاسخى مناسب به پرسش از راز وجود است. هر انسان هوشيارى در هر عصر و زمان، متعلق به هر نژاد و مليت و در هر وضعى از نظر پايگاه اجتماعى، سطح معلومات، و... پرسشهايى دراين باره دارد كه بدون دريافت پاسخى اعتمادپذير هرگز قرار و آرام نخواهد داشت. عمده‏ترين اين پرسش‏ها عبارتند از: 1. از كجا آمده‏ام؟ اولين پرسش انسان اين است كه انسان و جهان چگونه و توسط چه عاملى پديد آمده‏اند؟ آيا جهان آفريدگار حكيم و دانا دارد يا نه؟ 2. آمدنم بهر چه بود؟ آيا آفرينش انسان و جهان هدفمند و در پى تدبير و عاقبت‏نگرى بوده يا بى‏هدف و عبث. 3. به كجا مى‏روم آخر؟ جهان رو به كدامين سو دارد، فرجام جهان و انسان چيست و چه سرنوشتى فرا روى آنهاست؟ پرسش نخست به گذشته و پيشينه عالم و آدم نظر دارد؛ پرسش دوم گذشته را به آينده مى‏پيوندد و پرسش سوم وضع حال را بر مى‏رسد و نقش آن را در آينده پى مى‏گيرد. اين پرسش در بردارنده پرسش‏هاى ديگرى است، از جمله: 3.1. آيا حيات انسان محدود به همين چند روز دنياست و با مرگ پايان مى‏پذيرد يا گستره‏اى فراخ و جاودان دارد مرگ چيزى جز پيدايش يك تحول و گذر از مرحله‏اى به مرحله ديگر نيست؟ 3.2. آيا انسان موجودى مجبور و محكوم سرنوشت است و همه چيز بدون دخالت نقش و اراده او تعيين شده، يا خود معمار شخصيت و سرنوشت خويش است و با تكيه بر بينش‏ها، خصلت‏ها و كنش‏هاى اختيارى خود مى‏تواند خوب و بد سرنوشت را رقم زند؟ 4. چه بايد بكنيم؟ اگر انسان داراى حيات جاودان و نويسنده كتاب سرنوشت خويش است چه بايد بكند؛ چگونه خود و آينده‏اش را بسازد تا فرشته خوشبختى را در آغوش گيرد؟ راه سعادت چيست و هر يك از بينش‏ها، خصلت‏ها و كنش‏هاى آدمى دقيقاً چه تأثيرى در نيك و بد سرنوشت او دارند؟ 5. چه كسانى و چگونه در اين راه پرپيچ خم راهنما و مددكار انسان مى‏باشند؟ پاسخ دقيق، جامع، معتبر، بهنگام و همه فهم اين پرسش‏ها را تنها از طريق دين حق مى‏توان انتظار داشت. پاسخ اين پرسشها در بخش نظرى «جهان بينى» خوانده مى‏شود و در بخش عملى شريعت يا ايدئولوژى. سرجمع اهم آموزه‏هاى دين دراين عرصه عبارت است از: 1. خداشناسى؛ اسماء حسنى و اوصاف ذاتى و فعلى خداوند و رابطه او با جهان و انسان. 2. هستى‏شناسى؛ مشتمل بر پيشينه جهان، عوالم هستى و درجات و مراتب آن، سنت‏هاى حاكم بر هستى، فرجام جهان. 3. انسان‏شناسى، ابعاد و مراتب وجود آدمى، استعدادها، توانش‏ها و گرايش‏هاى او. 4. فرجام‏شناسى، غايت جهان و انسان؛ چگونگى حيات جاودان و عوامل مؤثر در آن. 5. راه شناسى؛ نماياندن راه سعادت و همه عوامل موثر در آن، نيز بيان موانع راه و چگونگى فراز آمدن در برابر آنها. 5. راهنماشناسى؛ معرفى راهنمايان طريق و امدادگران آن. دو. تجربه دينى‏ انسان افزون بر تجربه‏هاى حسى با گونه ديگرى تجربه روبروست كه از رابطه با موجودى مقدس، متعالى و فرامادى هم چون خدا، فرشتگان و رابطه جهان كثرت و ممكنات با وحدت مطلق به دست مى‏آيد. در توضيح تجربه دينى بيان‏هاى متفاوت و متنوعى وجود دارد. برخى آن را «تجربه خدا»، «تجربه امر متعالى»، «احساس كشف يا شهود باطنى خداوند» و «تجلى خدا بر خود»، و يا «ظهور و خودنمايى خداوند در چيزى يا كارى» دانسته‏اند. بعضى نيز معناى عام‏ترى از تجربه دينى به دست داده‏اند. در نگاه دوم تجربه دينى عبارت است از هر گونه احساس، حال، مشاهده و دريافت شخصى از ماوراى طبيعت كه موجب تنبه و توجه به آن عالم شود. تجربه دينى گونه‏هاى مختلفى دارد از جمله: 1. تجارب تفسيرى(6) 2. تجارب شبه حسى(7) 3. تجارب وحيانى(8) 4. تجارب احياگر(9) 5. تجارب مينوى(10) (ادراك امر قدسى و جلال و عظمت الهى) 6. تجارب عرفانى(11) هريك از گونه‏هاى تجربه دينى ويژگى‏هاى خود را دارند؛ برخى از تجارب ياد شده نيز مصاديق مشتركى دارند(12). تجربه‏هاى دينى وجوه اشتراك و تفاوت‏هايى با تجربه‏هاى حسى دارند. الف. وجه اشتراك آن دو اين است كه هر دو بر سه ركن استوارند: 1. تجربه‏گر (مُدرِك) 2. متلعق تجربه (مُدرَك) 3.فرايند ادراك (تجلى مُدرَك بر مُدرِك) ب. در وجه افتراق و تمايز تجربه دينى از تجربه حسى گفته شده است: 1. تجربه حسى همگانى است؛ اما تجربه دينى خصوصى و ويژه است. 2. تجربه حسى هميشگى است؛ اما تجربه دينى نادر و ديرياب است. 3. تجربه حسى اكتسابى است؛ اما تجربه دين آمدنى و افاضى است. 4. تجربه حسى با واسطه صورت‏ها و مفاهيم است؛ اما تجربه دينى بى‏واسطه و مستقيم. 5. تجربه حسى انتقال ياب و آزمون‏پذير است؛ اما تجربه دينى انتقال‏ناپذير و آزمون گريز است. 6. متعلق تجربه حسى امور مادى است؛ اما تجربه دينى داراى متعلق قدسى است. همچنين تجربه دينى آميزه‏هاى مادى و حسى است و انسا نرا با امر متعالى مواجه مى‏كند.(13) برخى از ديگر ويژگى‏هاى تجربه دينى در نگاه انديشمندان عبارت است از: 1. همراه با قداست و هيبت و رازآلودگى است. 2. جذبه و فنا يا ايجاد توجه به خدا و انصراف از غيراو. 3. تعهدآور و التزام بخش است. 4. بعد غايى دارد و در تجربه‏گر توانايى شگفت آورى ايجاد مى‏كند. 5. شناختارى است و تجربه‏گر را به رشته‏اى از واقعيات و حقايق شناختى نائل مى‏سازد. دين و تجربه دينى‏ دين از چند سو در رابطه با تجربه‏هاى دينى به يارى انسان مى‏شتابد از جمله: 1. انگيزش؛ دين با معرفى خدا و ديگر حقايق فرامادى و تبيين رابطه نزديك و تنگاتنگ انسان با آن‏ها، غفلت‏زدايى و عطف توجه انسان به امور متعالى، بيشترين زمينه‏هاى روانى و انگيزه دريافت تجربه معنوى و عرفانى را فراهم مى‏آورد. 2. پرورش استعداد؛ تزكيه و تهذيب نفس يكى از مهم‏ترين عوامل زمينه‏ساز و پرورش‏دهنده استعداد درك فيوضات الهى و كسب تجربه‏هاى دينى است. آموزه‏هاى عبادى و اخلاقى دين مهم‏ترين عامل پرورش و شكوفاسازى اين استعداد روحانى و معنوى است. دين مهم‏ترين شكوفاگر دريافت تجربه‏هاى دينى و آموزنده راه دريافت آنها است. 3. بيان و تفسير تجربه؛ تجربه‏هاى دينى - برخلاف تجربه حسى- عمدتاً گرفتار تنگناى زبانى است. آنچه را كه عارف با شهود و علم حضورى خود دريافت كرده نمى‏تواند از طريق واژه‏ها و مفاهيم بيان و يا تفسير و تعبير كند و از همين رو گرفتار شطحيات و زبانى كفر آلود مى‏شود. از جمله خدمات دين در اين عرصه آن است كه با زبانى همگانى مشهودات عارفانه را بازگو مى‏كند و ما را با تعبير و تفسير صحيح آن‏ها آشنا مى‏سازد و تا حد زيادى از تنگناى زبانى مى‏رهاند. 4. سنجه تمايز تجربه‏ها تجربه‏هاى دينى و مكاشفات عرفانى به لحاظ بى واسطه و مستقيم بودن معمولا از خطا و اجمال و ابهام پيراسته و ارزش شناختارى بالايى دارند. در عين حال اين گونه تجريبات مراتب و مراحل و وجوه مختلفى دارند. هر كسى درخور استعداد نفس ممكن است به مرتبه‏اى از مراتب يا وجهى از وجوه آن حقيقت متعالى و اسمى از اسماء جمال و جلال حق نائل آيد. به طور كلى عارفان كشف و شهود را به دو دسته تقسيم كرده‏اند: كشف صورى و كشف معنوى. كشف صورى از طريق حواس پنجگانه و در عالم مثال صورت مى‏گيرد. اين گونه تجربه‏ها برخلاف كشف معنوى- پيراسته از خطا و اجمال و مصون از دخالت شياطين نيست و از همين رو نيازمند سنجه‏هايى براى تمايز تجربه حقيقى از تجربه پندارى است.(14) دين و عقل دو مرجع مطمئن و كارساز است. عارف با ارائه دريافت‏هاى خود به آموزه‏هاى دين و عقل مى‏تواند بر صحت مشهود يقين حاصل كند.(15) سه. دين و علم‏ دين حق از چند سو به يارى دانش مى‏شتابد و در رشد و شكوفايى و سمت و سو دهى به آن مؤثر است: 1. انگيزش؛ دين حق يكى از مهم‏ترين عوامل انگيزش در تحقيقات علمى است. از نظر اسلام مراكز علمى محراب عبادت به شمار مى‏روند و لحظه‏اى تفكر و انديشه از چهل سال عبادت ارزنده‏تر و دانش‏اندوزى دانشوران از خون شهيدان برتر است. بى‏جهت نيست كه اينشتين مى‏گويد: «حس دينى قوى‏ترين و شريف‏ترين سرچشمه (شاه فنر) تحقيقات علمى است».(16) 2. جهت دهى؛ ويليام جيمز بر آن است كه: «دين هميشه نشانه‏هايى از چيزهايى داده است كه عقل و علم بشر هرگز به آنجا راه نداشته است، اما همين نشانه‏ها سبب شده كه عقل و علم به تحقيق پردازد و بالاخره به كشفياتى نائل گردد».(17) از نظر روانشناختى دين چه فوايدى دارد؟ از نظر روانشناختى دين كاركردها و ثمرات بسيارى براى انسان دارد. در ميان دانش‏هاى جديد هيچ يك مانند روانشناختى نقاب از رازهاى شگفت دين و ديندارى برنكشيده و لزوم اجتناب‏ناپذير آن را به طور ملموس روشن نساخته است. پاره‏اى از كاركردهاى دين و دين ورزى در اين عرصه عبارتند از: 1. معنا بخشيدن به حيات(18) از مهم‏ترين كاركردهاى اساسى دين تبيين معناى زندگى است. هر انسانى از خود مى‏پرسد كه اين زندگى براى چيست؟ درد و رنج و مرگ و ميرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آيا جهان ارزش زيستن دارد يا نه؟ يافتن پاسخى صحيح در برابر اين پرسش‏هاى بنيادين زندگى‏ساز است و ناكامى در برابر آن زندگى سوز. دين با تبيين جاودانگى، حكمت و هدفمندى هستى و جهت گيرى رو به خير و كمال و تعالى آن، در پرتو تدبير خداوند حكيم و رحمان و رحيم، خرد پذيرترين و دلپسندترين معنا از حيات انسان و جهان را به دست مى‏دهد. كارل يوستاويونگ(19) در اهميت اين مسأله مى‏نويسد: «در ميان همه بيمارانى كه در نيمه دوم حياتم با آنها مواجه بوده‏ام، يكى هم نبوده كه مشكلش در آخرين وهله، چيزى جز مشكل يافتن يك نگرش نسبت به حيات باشد. با اطمينان مى‏توان گفت كه همه آنان از آن رو احساس بيمارى مى‏كرده‏اند كه چيزى را كه اديان زنده هر عصر، به پيروان خود، عرضه مى‏دارند، از دست داده‏اند و هيچ يك از آنان قبل از يافتن بينش دينى خود، شفاى واقعى نيافته است».(20) ويكتور فرانكل(21) نيز قدرت دين را عقيده به «اَبَر معنى»(22) مى‏داند، يعنى دين بهترين معنى براى زندگى كردن است.(23) برخى از جامعه شناسان نيز برآنند كه گوهر دين واكنش در برابر تهديد به بى‏معنايى در زندگى بشر و تلاش در جهت نگريستن به جهان به مثابه حقيقى معنادار است.(24) پاره‏اى از بروندادهاى روانشناختى تفسير دينى حيات عبارت است از: 1.1. احساس خوش بينى و رضايت‏ 1.2. مطبوع سازى زندگى در مجموعه هستى‏ 1.3. ايجاد اميدوارى‏ 1.4. مسئوليت پذيرى 1.5. نشاط و حركت‏ آموزه‏هاى دينى نگرش فرد به نظام هستى و قوانين آن را خوشبيانه مى‏سازد.(25) از نظر استاد مطهرى فرد باايمان در كشف هستى هم چون شهروند كشورى است كه قوانين و تشكيلات و نظامات آن را صحيح و عادلانه مى‏داند و به حسن نيت كارگزاران آن ايمان دارد. لاجرم: اولاً، زندگى براى او مطبوع و دلپذير مى‏شود. ثانياً، زمينه‏هاى ترقى و تعالى را براى خود و ديگران فراهم مى‏بيند و روح «اميدوارى» در او پديد مى‏آيد. ثالثاً، اگر چيزى موجب عقب ماندگى او شود آن را جز كم كارى و بى تجربگى و مسئوليت گريزى خود و امثال خود نمى‏داند. او همچنين پاره‏اى از رنج‏ها و دشوارى‏ها را زمينه ترقى و تكامل خود مى‏داند. اين انديشه به طور طبيعى شخص را به غيرت مى‏آورد و با «خوش بينى» و «اميدوارى» به حركت و جنبش در جهت اصلاح خود وا مى‏دارد و از دشوارى‏ها استقبال مى‏كند. در مقابل فرد بى‏ايمان شهروندى رامى ماند كه قوانين، تشكيلات و كارگزاران كشورش را فاسد مى‏داند و از قبول آنها هم چاره‏اى ندارد. درون چنين فردى انباشته از عقده‏ها و كنيه‏ها است. او هرگز به فكر اصلاح خود نمى‏افتد، از جهان لذت نمى‏برد و هستى براى او زندانى هولناك است كه يا بايد از چنگ آن بگريزد و يا با رنج و سختى آن را تحمل كند. زبان حال او در جهان اين است كه: در كف شير نر خونخواره‏اى‏غير تسليم و رضا كو چاره‏اى‏ از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»(26). با توجه به آنچه گذشت مى‏توان تاثير معناى دينى حيات بر روان و كنش فرد را به شكل زير ترسيم كرد: معناى دينى حيات -> خوش بينى -> مطبوع سازى زندگى -> اميدوارى - >مسؤوليت پذيرى -> جنبش و حركت اصلاحى‏ 2. بهداشت، سلامت و آرامش روان‏ يكى از نيازهاى مهم انسان سلامت و آرامش روان است. در دنياى كنونى عليرغم پيشرفت‏هاى خيره‏كننده علمى و تكنولوژيكى بشر روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگى و ناآرامى بيش از پيش بر انسان چيره شده و حاجت به آرامش روحى و روانى بيشتر احساس مى‏شود. نقش دين در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفى حايز اهميت است. در اين باره تحقيقات انجام شده توسط روان شناسان قابل توجه است: الف. ديندارى و تحمل فشارهاى روانى‏ تحقيقات انجام شده نشان مى‏دهد انگاره‏هاى دينى نقش مؤثرى در تسكين آلام روحى، كاهش اضطراب و تحمل فشارهاى روانى دارند و افراد مذهبى از ناراحتى روانى بسيار كمترى رنج مى‏برند.(27) ب. ديندارى و افسردگى‏ براساس تحقيقات بين دين و افسردگى است، استرس و اضطراب نسبت معكوس وجود دارد.(28) اين مسأله در عصر حاضر مورد توجه بسيارى از روانشناسان و انديشمندان است. ويلر(29) بر آن است كه فرد مذهبى از طريق اعتقادات دينى بر مشكلات چيره مى‏شود و از طريق اعمال مذهبى و شركت در مراسم دينى به شبكه وسيع حمايت‏هاى اجتماعى متصل مى‏شود. ميدور(30) نيز اظهار مى‏دارد كه وابستگى دينى چون بديل ديگر متغيرهاى مؤثر بر سلامت روان مانند وضعيت اقتصادى و حمايت‏هاى اجتماعى عمل مى‏كند و منجر به كاهش شيوع افسردگى مى‏شود.(31) ج. بررسى‏ها گواه بر آن است كه بين ديندارى و بزهكارى رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى‏تواند بين اين دو تمايز افكند.(32) د. ديندارى و كاهش مصرف الكل و مواد مخدر براساس تحقيقات انجام شده توسط ادلف(33)، اسمارت،(34) اوتار،(35) ديويدز،(36) افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى‏كنند و يا بسيار كم مصرف مى‏كنند. از نظر لوچ(37) و هيوز(38) به ويژه در ميان عناصر مذهبى اصولگرايان كمتر از همه به مواد مخدر گرايش دارند و هر اندازه ايمان دينى فرد قوى‏تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الكل در او كمتر يا مساوى با صفر است.(39) ه. دين‏دارى و خودكشى و خودسوزى‏ تحقيقات نشان مى‏دهد خودكشى دركسانى كه در مراسم دينى شركت مى‏كنند نسبتى بسيار كمتر از ديگران دارد. كامستاك(40) و پاتريچ(41) دريك بررسى نشان دادند احتمال خودكشى در افرادى كه به عبادتگاه‏ها نمى‏روند چهار برابر بيش از شركت‏كنندگان در محافل دينى است.(42) هم پژوهش‏ها نشان مى‏دهد يكى از علل مهم خودسوزى ضعيف بودن اعتقادات مذهبى بوده است. يك بررسى كه در كشور اردن توسط داراكه(43) (1992) انجام شده است نشان مى‏دهد كه تعداد خودكشى در ماه رمضان در مقايسه با ماههاى ديگر سال كاهش قابل توجهى را نشان مى‏دهد.(44) و. ديندارى، رضايت از ازدواج و كاهش طلاق‏ براساس مطالعات انجام شده مذهب مهم‏ترين عامل پاى‏بندى به خانواده، رضايت از ازدواج(45) و كاهش طلاق است و اين مسأله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده‏ها به شمار مى‏رود. تحقيقات نشان داده است مردانى كه همسرانشان را طلاق داده و يا از آنها جدا شده‏اند ده برابر پيش از ديگران در معرض ابتلا به بيمارى‏هاى روانى هستند.(46) 3. سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها بهره ديگرى كه از تفسير دينى حيات بر مى‏خيزد «ايجاد سازگارى بين جهان درون و برون» و لاجرم كاهش رنج‏ها و ناراحتى‏ها است. بدون شك در مواردى بين خواسته‏ها و تمايلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت‏هايى مشاهده مى‏شود. گاه اين تفاوت‏ها به گونه‏اى است كه شرايط خارجى براى انسان رنج آفرين و ملال‏انگيز است. اين تفاوت‏ها مى‏تواند به گونه‏هاى مختلف باشد مثل: 1. تفاوت بين خواسته‏هاى ما و نظام تكوين، مانند: شرور و آفاتى چون مرگ و ميرها، سيل، زلزله، نقض عضو، بيمارى و... 2. بين تمايلات ما و واقعيات اجتماعى مثل: حاكميت نظام استبدادى و... از طرف ديگر در مواردى واقعيات خارجى به سهولت و در شرايطى كه ما در آن قرار داريم تغييرپذير است؛ در چنين وضعيتى انسان‏ها به طور معمول در جهت تغيير جهان خارج به سود تمايلات خود مى‏كوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلا تغيير پذيرنيست، يا در شرايط مورد نظر شخص دگرگون نمى‏شود؛ و يا تغيير آن مستلزم هزينه‏هايى تحمل‏ناپذير و نامعقول است. در اين موارد بهترين راه سازگارسازى درون با خارج است و دين نيرومندترين عامل آشتى دهنده اين دو جهان است. دين با تفسيرى كه از جهان و ناملايمات و رنج‏هاى آدمى در آن مى‏دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از ميان بر مى‏دارد؛ بلكه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى‏ها و اين كه بزرگ‏ترين اولياى الهى چشنده تلخ‏ترين رنجهايند شيرين‏ترين رابطه را بين آن دو ايجاد مى‏كند؛ به طورى كه انسان مؤمن مى‏گويد: «زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت»، از همين رو «اليسون» بهترين راه مقابله با مشكلات تغييرناپذير را مقابله مذهبى مى‏داند.(47) اين كه حضرت اباعبدالله الحسين (ع) در سرزمين سوزان كربلاء و ديدن آن همه رنج و مصيبت و زخم‏هاى بسيار بر جان و توان خويش فرمود: «رضا الله رضانا اهل البيت» و زينب كبرى پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى‏فرمايد: «ما رأينا الا الجميل» عالى‏ترين نمايش شكوه ايمان در سازگارى جهان درون و برون و شيرين نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدين ترتيب نه تنها رنج انسان كاهش مى‏يابد، بلكه در مواردى شيرين و دلپذير مى‏شود و اين جز در سايه دين و ايمان دينى امكان‏پذير نيست. 4. هدف بخشى و ايده‏ال پرورى‏ يكى از مهم‏ترين كاركردهاى دين ارائه ايده‏آل و آرمان مطلوب است. ايده‏آل اصل يا موضوعى است كه مورد گرايش انسان قرار گيرد و هدف تلاش‏ها و كوشش‏هاى او باشد. ايده‏آل موجب شكل‏گيرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به طور آگاهانه يا ناخودآگاه همه پديده‏ها را با آن مى‏سنجد و ارزشداورى مى‏كند. ايده آل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان زمانى مى‏تواند از يك زندگى حقيقى برخوردار باشد كه آگاهانه براى خود ايده آل و آرمان انتخاب كند. انسان‏ها در طول تاريخ ايده‏آل‏هايى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زيبايى، دانش و... انتخاب كرده‏اند ليكن بهترين ايده آل آن است كه داراى شرايط زير باشد: 4.1. منطقى باشد. 4.2. قابل وصول باشد. 4.3. تمايلات سودجويانه و خودخواهانه و من طبيعى آدمى را كنترل كند. 4.4. در انسان چنان كششى ايجاد كند كه از درون به سوى هدف اعلاى حيات حركت كند. چنين آرمانى تنها از دين حق و معناى دينى حيات بر مى‏خيزد.(48) 5. پاسخ به احساس تنهايى‏ يكى از رنج‏هاى بشر كه در جهان صنعتى و پيدايش كلان شهرها به شدت رو به تزايد نهاده است مساله احساس تنهايى است. منظور از احساس تنهايى در اين جا تنهايى فيزيكى يعنى جدايى از ديگران نيست؛ بلكه گونه‏هاى ديگرى هم چون ناتوانى ديگران در پاسخ‏دهى به برخى از نيازهاى انسان، عدم درك ديگران از شخص و يا سرگرمى ديگران به كار خود و جستجوى منافع خويش و عدم توجه عميق، جدى، خيرخواهانه و ديگر خواهانه در جهت تأمين خواسته‏ها و نيازهاى شخص است.(49) به عبارت ديگر انسان در اين دنيا خود را در ميان انبوه مردمانى مى‏يابد كه همواره در بند خودخواهى‏هاى خويشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نيك و مفيد به حال ديگرى انجام مى‏دهند عمدتاً آميخته به انواع درخواست‏ها، گرايش‏ها و خودخواهى‏هاى ظاهر و پنهان است و كسى صد در صد به خاطر «من» كارى براى «من» انجام نمى‏دهد. اما در نگرش دينى انسان هيچ‏گاه تنها نيست. خدا همواره با اوست «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»(50) نسبت به انسان رؤوف و مهربان است «أَنَّ اللَّهَ بالناس له رَؤُفٌ رَحِيمٌ»(51) نيازهاى انسان را مى‏داند، در رفع آنها تواناست، به يارى انسان مى‏شتابد و دعاى او را اجابت مى‏كند، و در اين جهت هيچ خواسته، نياز و تقاضايى ندارد. «ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ. إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ»(52) ؛ «من [در برابر نعمت آفرينش و هدايت‏] از آنان روزى نمى‏جويم و نمى‏خواهم كه مرا طعامى بخشند، همانا خداوند بسيار روزى دهنده و داراى قدرت متين و استوار است». 6. تقويت قدرت كنترل غرايز از جمله خطراتى كه همواره جامعه بشرى را مورد تهديد قرار داده و در عصرقدرت و تكنولوژى خطراتى صد افزون براى بشريت به بار آورده لجام گسيختگى غرايز، خودخواهى‏ها و تمايلات سركش نفسانى است.اين پديده شوم نه تنها از جانب علم و دانش و فلسفه‏هاى بشرى مهارشدنى نيست، بلكه اربابان قدرت و دانش را نيز به اسارت خود در آورده و علم و تكنولوژى را نيز در اين جهت، استخدام كرده است. مولوى رومى در اين باره مى‏گويد: اى شهان كشتيم ما خصم برون‏مانده خصمى زان بتر اندر درون‏ كشتن آن كار عقل و هوش نيست‏شير باطن سخره خرگوش نيست‏ قدرتى خواهم ز حق دريا شكاف‏تا به ناخن بركنم اين كوه قاف‏ آن عامل نيرومندى كه انسان را از اسارت هواهاى نفسانى آزاد ساخته و قدرت رويارويى با طغيان‏هاى زندگى سوز نفس اماره را مى‏بخشد، ايمان استوار دينى است. داستايوفسكى مى‏گويد: «اگر خدا (دين) نباشد همه چيز مباح است».(53) يعنى غير از خداباورى و ايمان مذهبى هيچ عامل ديگرى توان بازدارندگى از اعمال ضداخلاقى، بيمارى بى عدالتى، تجاوز و فساد و تباهى و رام كردن نفس اماره و سركش آدمى را ندارد.(54) 7. ديگر كاركردها افزون بر آنچه گذشت كاركردهاى روان شناختى،(55) فراروانشناختى،(56) روان تنى(57) و جسمانى ديگرى براى دين ذكرشده كه به ذكر عناوين آنها بسنده نموده و خواننده عزيز را به مطالعه و جستجوى بيشتر در اين زمينه فرامى‏خوانيم: 1. بهداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پايدارى در فعاليت‏هاى فيزيكى، تقويت سيستم ايمنى و دفاعى بدن، تسريع در بهبودى و كوتاه كردن دوران درمان(58). 2. ايجاد خضوع، تعبد و تسليم در جهانى آكنده از سرگردانى و تعارضات فكرى.(59) 3. عشق و محبت، پاسخ به غرايز فرامادى بشر و ايجاد لذت‏هاى فراجسمانى،(60) تصفيه غم‏ها و جذب شادى‏ها.(61) 4. كاهش اضطراب، ترس‏ها و وحشت‏ها؛ به ويژه ترس از مرگ.(62) 5. افزايش قدرت كنترل و مديريت ذهن (سايكو سايبرنيتك)(63) و تصويرسازى ذهنى.(64) 6. هويت بخشى، انسجام و تعادل شخصيت،(65) رهايش از آشفتگى و هماهنگ‏سازى افكار و احساسات.(66) 7. اميدبخشى، شجاعت آفرينى و افزايش قدرت پايدارى در برابر دشمنان و زورمندان.(67) 8. بهداشت و سلامت روح و حقيقت برين وجود آدمى.(68) 9. ايجاد وقار و سنگينى و دورى از جلفى و سبكى.(69) 10. كاهش عمليات جنسى.(70) چرا يك دين؟ چه اشكالى دارد كه همه اديان حق باشند و «پلوراليسم دينى» صحيح باشد؟ در رابطه با مسئله حقانيت اديان (پلوراليزم دينى)(71) يا دين واحد، بايد چند انگاره را مورد توجه قرار داد: يك. چيستى حقانيت اديان‏ با بررسى نظريه پلوراليزم دينى، مى‏توان اصل ادعاى حقانيت اديان را مشتمل بر انگاره‏هاى زير دانست: 1-1. منظور از حقانيت اديان اين است كه: اعتقادات آنها صادق و پذيرش و تعبّد به آنها، جايز و موجب رستگارى پيروانشان است. 1-2. منظور از حقانيت اديان، بر حق بودن عَرْضى است؛ نه در طول زمان. به عبارت ديگر، سخن بر سر اين نيست كه آيين هر پيامبرى، در زمان خود حق بوده است؛ بلكه يعنى همه يا تعدادى از اديان، در همه زمان‏ها برحق‏اند. 1-3. حقانيت اديان به طور مساوى است؛ نه داراى مراتب تشكيكى. به عبارت ديگر نمى‏توان «بر حق بودن» را درجه‏بندى كرد تا در پرتو آن، دينى بهره‏مندى بيشترى از حقيقت كسب كند و دين ديگر در رتبه فروتر از آن قرار گيرد. بر اساس اين انگاره، هيچ فرقى بين اسلام، يهوديت، مسيحيت و ديگر اديان نيست. 1-4. منظور از حقانيت اديان در جهات مشتركشان نيست؛ بلكه اديان - با اختلافاتى كه دارند - برحق‏اند؛ يعنى، هم توحيد اسلامى بر حق است، هم تثليث مسيحى، هم ثنويت زرتشتى و هم بى‏خدايى بودايى‏گرى. دو. عقل و پلوراليزم دينى‏ ژرف‏كاوى‏هاى عقلى، بطلان پلوراليزم دينى را آشكار مى‏سازد. اين مسئله دلايل متعددى دارد؛ از جمله: 2-1. استلزام تناقض(72)؛ اديان موجود داراى آموزه‏هايى است كه برخى از آنها با يكديگر در تضاد و يا تناقض مى‏باشد. بنابراين حقانيت همه آنها مستلزم جمع ضدين يا جمع نقيضين است و چنين چيزى محال است. به عنوان مثال آيين اسلام، بر يكتايى خداوند تأكيد دارد. در مقابل، مسيحيت قائل به «تثليث» يعنى، خداى پدر، خداى پسر و خداى روح‏القدس است! زرتشتى‏گرى نيز به «ثنويت» و دوگانه پرستى گرايش دارد! هر يك از اين آموزه‏ها، نافى ديگرى است. بنابراين اگر هر سه دين، بر حق باشند، بايد هم يكتاپرستى صحيح باشد، هم دوگانه پرستى و هم سه‏گانه پرستى؛ چنين چيزى به تناقض مى‏انجامد و محال است؛ زيرا يگانگى خداوند، مساوى با نفى دو يا سه‏انگارى او است. در حالى كه ثنويت و امثال آن به خداى بيش از يكى اقرار دارد. بنابراين حقانيت همه آنها؛ يعنى اينكه خدا هم بيش از يكى است و هم نيست و اين تناقض است و محال. 2-2. خودستيزى(73)؛ حقانيت همه اديان خود ستيز است؛ زيرا هر دينى آموزه‏هاى مخالف در دين‏هاى ديگر را نفى كرده و يا به طور كلى دين ديگر را باطل مى‏انگارد. بنابراين هر يك از اين اديان - اگر بر حق باشند - بايد ادعايشان نيز حق بوده و مورد قبول قرار گيرد. بنابراين از حقانيت هر دين، بطلان ديگر اديان به دست مى‏آيد و پلوراليزم دينى با حق انگارى همه اديان، بطلان همه اديان را نتيجه مى‏دهد. از اين رو گفته شده است: پلوراليزم دينى خود برانداز است و عليه خود حكم مى‏كند. 2-3. استلزام شكاكيت دينى؛ پنداره پلوراليزم دينى، مبتنى بر نظريه «نسبيت معرفت»(74) و يا شكاكيت است و سرانجامى جز شكاكيت(75) دينى ندارد؛ زيرا اين انگاره از سويى به حقانيت همه اديان حكم مى‏كند و از ديگر سو، اديان موجود يكديگر را نفى مى‏كنند! نتيجه اين تعارض چيزى جز همان شكاكيت و سرگردانى نيست. به عبارت ديگر پلوراليزم دينى، از سويى برونداد شكاكيت يا نسبيت معرفت است و برونداد آن نيز جز شكاكيت دينى نيست. سه. عقل و دين حق‏ براساس آنچه گذشت روشن شد كه همه اديان، نمى‏توانند از حقانيت مساوى برخوردار باشند؛ اكنون اين سؤال پديد مى‏آيد كه از ديدگاه خرد، چه راهى براى تشخيص دين حق و تمييز آن از ديگر اديان وجود دارد؟ به عبارت ديگر ملاك حقانيت يك دين و روش سنجش آن از ديدگاه عقلى چيست؟ در اين باره مى‏توان گفت دينى بر حق است كه: 3-1. عقايد و آموزه‏هاى آن، نه تنها خردستيز نباشد؛ بلكه به وسيله عقل و برهان مورد تأييد قرار گيرد. 3-2. داراى خاستگاه الهى باشد. 3-3. آموزه‏هاى آن تحريف نشده باشد. 3-4. از سوى پيامبران بعدى الهى نسخ نشده باشد. 3-5. از ديگر اديان موجود، جامع‏تر و كامل‏تر باشد. بررسى تطبيقى اديان براساس اين موارد، تحقيقى گسترده و فراخ دامن مى‏طلبد. در عين حال به طور فشرده و كوتاه، اشاراتى در مقايسه چند دين بزرگ خواهيم داشت: الف. مهم‏ترين ركن اساسى يك دين «خداشناسى» آن است. در اين راستا گفتنى است كه آموزه خداشناسى و توحيد(76) در اسلام، خردپذيرترين آموزه است و ادله متقن بسيارى بر آن گواهى مى‏دهد. اثبات توحيد به خودى خود، ابطال كننده آموزه «تثليث» و «ثنويت» است. بنابراين همين مسئله به تنهايى براى اثبات عدم حقانيت اديان غير الهى (مانند بودايى‏گرى) و هر دين مشتمل بر شرك (مانند مسيحيت و زرتشتى‏گرى) كافى است. ب. بسيارى از اديان به رغم دارا بودن پيشينه الهى، در طول تاريخ دچار تحريفات چشمگيرى شده و اصالت خود را از دست داده‏اند. همين مسئله باعث شده كه آموزه‏هاى خردستيز بسيارى در اين اديان رخ نمايد. اكنون از باب نمونه تنها به چند نمونه از تحريفات عهدين اشاره مى‏كنيم: 1. اتهامات ناروا به پيامبران؛ علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادى و اعتقادى در كتاب مقدس، پاره‏اى از اتهامات ناروا و غيراخلاقى به برخى از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد!!(77) اينك به چند نمونه از عبارات در كتاب مقدس اشاره مى‏كنيم كه انتساب آن را به خداوند كانون ترديد جدى قرار مى‏دهند: «در عهد قديم درباره حضرت لوط(ع) آمده است كه دخترانش وى را شراب نوشانده، مست كردند وبا او همبستر شدند.(78) همچنين داستان شرم‏آورى درباره حضرت داوود(ع) در عهد قديم (كتاب دوم سموئيل) آمده است. براساس اين داستان وى از پشت بام زن زيباى «اوريا» را ديد كه در حال شست و شوى خود بود. حضرت داوود(ع) به آن زن علاقه‏مند شد و به گونه‏اى، اسباب فرستادن اوريا به جنگ و كشته شدن وى را فراهم ساخت و پس از گذشت مدت ماتم فقدان اوريا، همسر او را به خانه خود برد.(79) 2. وجود افسانه‏ها؛ وجود افسانه‏هاى بى‏پايه در كتاب مقدس، يكى ديگر از جنبه‏هاى تحريف آن است؛ از جمله مى‏توان به كشتى گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه او بر خدا، اشاره كرد!!(80) 3. گناه جبلى؛ مسيحيان معتقدند: آدم در بهشت به گناه آلوده و اين گناه به حساب همه فرزندان او نوشته شده است؛ يعنى، انسان ذاتاً با به دوش كشيدن بار گناه، به دنيا مى‏آيد! هر چند پس از آمدن به دنيا هيچ گناهى مرتكب نشود و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهايى از اين خطا، سودى نخواهد بخشيد و تصليب و به دار كشيده شدن حضرت عيسى، كفّاره گناه ذاتى و جبلى انسان است! 4. تقويت ظلم؛ يكى ديگر از آموزه‏هاى نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان، حاكم و سايه خدا در زمين‏اند!!(81) وجود اين گونه آموزه‏هاى غيرعقلانى در كنار طرح مسئله تثليث و تجسيم و وجود تناقض‏هاى متعدد در متن كتاب مقدس(82)، دليل بر عدم حقانيت يهود و مسيحيت امروزى در برابر اسلام است. افزون بر آن تحقيقات علمى و زبان شناختى، بر عدم وثاقت متون مقدس گواهى داده است. توماس ميشل - استاد الهيات مسيحى - بر آن است كه به اعتقاد بيشتر متفكران كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس، كتب مقدس املاى الهى نيست و داراى عصمت لفظى نمى‏باشد و گاهى نويسندگان بشرى، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه‏آميزى را در متن كتاب باقى گذاشته‏اند(83). چهار. قرآن و پلوراليزم دينى‏ آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و نفى پلوراليسم و تكثّرگرايى دينى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلوراليسم، مخالف است و آن را ابطال مى‏كند. آياتى كه در اين زمينه وجود دارد، به چند بخش تقسيم مى‏شود؛ در ذيل تنها به برخى از آنها اشاره مى‏شود: 4-1. امكان رسيدن به حقيقت‏ آياتى از قرآن با مبناى شكاكيت و نسبيت‏گرايى و عدم امكان دست‏يابى به حقيقت - كه از مبانى و پيش‏فرض‏هاى پلوراليزم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكاكيت و نسبيّت در دين، مورد پذيرش نيست و رسيدن به حقيقت امكان‏پذير است. اين آيات عبارت است از: 4-1-1. آياتى كه شك‏ورزان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد.(84) 4-1-2. آياتى كه ادله پيامبران را روشن و آشكار و ترديد شكاكان را بى‏وجه معرفى مى‏كند.(85) براى مثال در رابطه با آشكار بودن حقيقت اسلام مى‏فرمايد: «لا إِكْراهَ فِى الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(86)؛ «هيچ اكراهى در دين نيست؛ به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد»(87). 4-1-3. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و نهى از پيروى ظن و گمان دارد.(88) 4-2. عدم قبول غير اسلام‏ اين آيات با صراحت، اسلام را تنها دين حق و صراط مستقيم معرفى مى‏كند و عقايد پيروان ساير اديان را باطل معرفى كرده و آنان را به پيروى از اسلام دعوت مى‏كند: 4-2-1. «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ»(89)؛ «و هر كس جز اسلام، دينى [ ديگر] جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است». البته اسلام همه پيامبران الهى را راهبر به سوى حقيقت دانسته و دين همه را اسلام مى‏داند. بنابراين پيروى از پيامبران خدا در عصر رسالتشان، همان اسلام است و مصداق آن در زمان رسالت حضرت ختمى مرتبت، پيروى از آيين حضرت محمدصلى الله عليه وآله است(90). 4-2-2. «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِى جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»(91)؛ «هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمى‏شوند، مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى. بگو: در حقيقت، تنها هدايت خدا است كه هدايت [ واقعى ]است و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد، از هوس‏هاى آنان پيروى كنى، در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت». 4-2-3. «وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ»(92)؛ «و يهود گفتند: عُزَير، پسر خدا است و نصارا گفتند: مسيح، پسر خدا است! اين سخنى است [ باطل ]كه به زبان مى‏آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏اند، شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه [ از حق‏] بازگردانده مى‏شوند؟!» آيات فراوان ديگرى از اين سنخ وجود دارد كه شما را به تأمل و تدبر بيشتر در آنها ارجاع مى‏دهيم.(93) 4-3. دين همه انسان‏ها بسيارى از آيات قرآن، همه انسان‏ها را مخاطب قرار داده و به دين اسلام دعوت كرده و قرآن و پيامبر اسلام را هادى همه انسان‏ها معرفى كرده است. از جمله اينكه مى‏فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً»(94)؛ «و ما تو را نفرستاديم، مگر براى همه مردم تا [ آنها را به پاداش الهى‏] بشارت دهى و [ از عذاب او ]بترسانى ...». در جاى ديگر مى‏فرمايد: «قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً»(95)؛ «بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم». در رابطه با همگانى بودن قرآن در موارد مختلفى مى‏فرمايد: «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»(96)؛ «آن كتاب (قرآن) نيست، مگر تذكرى براى همه جهانيان». 4-4. فراخوانى اهل كتاب به اسلام‏ قرآن مجيد اهل كتاب را به اسلام فرا خوانده و روى‏گردانى از آن را كفر و حق پوشى تلقى نموده و به شدت از آن توبيخ مى‏كند: «اى اهل كتاب! پيامبر ما به سوى شما آمد؛ در حالى كه بسيارى از حقايق كتاب [ آسمانى‏] را كه شما مخفى داشتيد، روشن مى‏سازد و از بسيارى از آنها صرف نظر مى‏كند. آرى از جانب خدا به سوى شما نور و كتاب آشكارى آورد. خداوند به بركت آن، كسانى كه خشنودى او را پيروى كنند، به راه‏هاى سلامت هدايت مى‏كند و به فرمان خود، از تاريكى‏ها به سوى روشنايى مى‏برد و آنها را به راه راست هدايت مى‏كند»(97). قرآن در جاى ديگر مى‏فرمايد: «يا اهل الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»(98)؛ «اى اهل كتاب! چرا به آيات خدا كافر مى‏شويد، در حالى كه [ بر درستى آن‏] گواهيد». در اين زمينه آيات فراوان ديگرى وجود دارد كه بر بطلان پلوراليزم دينى، به گونه‏هاى مختلف دلالت دارد و همگان را به بررسى و شناخت اسلام و پيروى از آن فرا مى‏خواند(99). پنج. تفكيك حقيقت و معذور بودن‏ هر چند دين حق و صراط مستقيم، واحد است؛ ولى معذّر و حجت بودن، گوناگون است!! و مسئله حقانيت را بايد از آن جدا كرد. پيروان ساير اديان، خارج از شريعت حق و مطلوب الهى‏اند؛ اما در صورت وجود شرايطى، داراى حجت و دليل خواهند بود؛ از جمله: جهل غيرمقصرانه نسبت به اسلام؛ طالب بودن حقيقت در سويداى دل و جست و جوى آن در حد مقدور و پاى‏بندى به احكام عقل و فطرت. بر اين اساس هر چند راهشان «صراط مستقيم» و دين حق نيست؛ اما در روز قيامت نزد خداوند معذورند. قرآن از اين گروه به «مستضعف» ياد كرده است. اين گروه ضمن معذور بودن، به تناسب صدق باطنى و نوع عقايد و رفتار، و به عبارت ديگر متناسب با ميزان «حسن فاعلى» و «حسن فعلى»، بهره‏اى از سعادت برده و به درجه‏اى از سعادت نايل خواهند شد. چكيده ديدگاه اسلام عبارت است از: 1. دين حق، تنها اسلام است. اسلام همان آيين توحيدى به معناى كامل كلمه و در همه ابعاد آن است كه دين همه انبياى الهى بوده و آنان، همگان را به سوى آن دعوت كرده‏اند. بنابراين آموزه‏هايى چون تثليث، ثنويت و ... هرگز بنياد و اساس درستى ندارد. 2. از نظر اسلام، شريعت داراى كثرت طولى است؛ يعنى، آنچه در طول تاريخ تغيير كرده، شريعت الهى بوده است و هر پيامبر صاحب شريعتى، شريعت پيشين را نسخ نموده و شريعت كامل‏تر و متناسب با رشد بشر و مقتضيات زمان، عرضه كرده است. بنابراين تكثر طولى - نه عرضى - شريعت وجود داشته است و با شريعت خاتم همه شرايع پيشين نقض شده و تنها شريعت مقبول، شريعت محمدى‏صلى الله عليه وآله است. 3. نجات و رستگارى انسان، تابع حجت‏هايى است كه خداوند بر انسان تمام كرده و پاسخ انسان به آنها است. هر كس در حد حجت‏هاى درونى (عقل، فطرت و ...) و بيرونى (تعاليم پيامبران) كه به آنها دسترسى داشته و يا مى‏توانسته دست يابد، مسئول و وراى آن معذور است(100). چرا اسلام؟ اگر كسى بپرسد امتياز اسلام بر ديگر اديان چيست و چرا بايد مسلمان بود؛ چه جوابى وجود دارد؟ دين مبين اسلام از جهات مختلفى بر شريعت‏هاى پيامبران پيشين و آنچه امروزه به نام اديان مختلف خوانده مى‏شود، امتياز دارد. بسيارى از اين امتيازات از سوى انديشمندان و متفكران غيرمسلمان، مورد تأكيد قرار گرفته است. بررسى جامع و تفصيلى اين مسئله، كاوشى ژرف مى‏طلبد و از حوصله اين نوشتار خارج است؛ از اين رو به اختصار نكاتى چند بيان مى‏شود: يك. خردپذيرى و خردپرورى‏ از جمله امتيازات مهم اسلام، عقلانيت و خردپذيرى آموزه‏هاى آن است. اين مسئله در امور مختلفى نمودار است؛ از جمله: 1-1. نظام فكرى و عقيدتى اسلام: (مانند خداشناسى، هستى‏شناسى، انسان‏شناسى، راهنماشناسى و فرجام‏شناسى)؛ 1-2. نظام اخلاقى اسلام؛ 1-3. نظام رفتارى و قوانين و دستورات عملى؛ 1-4. دعوت به تحقيق و پرسش گرى در انتخاب دين. خردپذيرى آموزه‏هاى اسلام، از چنان وضوح و روشنى برخوردار است كه قرآن مجيد، آدميان را به بررسى هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت كرده و هرگونه تحميل و اجبار و پذيرش كوركورانه دين را نهى مى‏كند: «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(101)؛ «پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان [ مختلف‏] گوش فرا داده و برترين را بر مى‏گزينند» و «لا إِكْراهَ فِى الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(102)؛ «هيچ گونه تحميل و اجبار در امر دين روا نيست [ ؛زيرا به خوبى راه هدايت از ضلالت روشن شد». اما مسيحيت كنونى به علت قرار گرفتن در تنگناهاى شديد معرفتى و ناتوانى در حل رابطه تثليث و توحيد و تجسد و خدا انگارى مسيح، به جداسازى و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ساخته است!(103) پروفسور لگنهاوزن(104) مى‏گويد: «چيزى كه در اسلام بيش از همه، براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش‏هاى انسان استقبال مى‏كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مى‏كند».(105) همو مى‏گويد: «وقتى از كشيش‏ها مى‏پرسيدم كه من نمى‏فهمم چه طور خدا يكى است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مى‏گفتند كه ما نمى‏توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مى‏داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزى ست كه فقط خدا آن را مى‏داند و عقل در اينجا به بن بست مى‏رسد! از جمله چيزهايى كه براى بنده خيلى جالب بود، اين بود كه در اسلام نگفته‏اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده‏اند كه بپرس. مخصوصاً اين خصلت در ميان شيعيان خيلى بيشتر است»(106). خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) نيز در اين زمينه مى‏نويسد: «پس از آنكه عقايد همه كيش‏هاى بزرگ را مورد بررسى قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلى مذهب‏هاى بزرگ يكى بودند؛ ولى به مرور زمان فاسد شده‏اند. بت‏پرستى، فكر تناسخ و اصول طبقه بندى در كيش هندويى سرايت كرد. صلح‏جويى مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايى شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقايد كنفسيوسى، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايى مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايى عيسى بر روى دار در مسيحيت، انحصارطلبى ملت برگزيده يهود و ... نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از اين انديشه‏هايى كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمى‏شد؛ بلكه به صورت روزافزونى احساس مى‏كردم كه تنها اسلام آن مذهب اصيلى است كه طهارت خودش را حفظ كرده است. ساير مذهب‏ها فقط و فقط بعضى اجزاى آن، مقرون با حقيقت است؛ ولى فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است»(107). دو. اسلام و علم‏ از جهت سازگارى با علم و دانش بشرى نيز اسلام كارنامه درخشانى دارد. موريس بوكاى(108) دانشمند فرانسوى به دو امتياز اساسى در اين رابطه اشاره مى‏كند: 2-1. غناى فراوان قرآن در حوزه مسائل علمى؛ در حالى كه عهد قديم (تورات) و عهد جديد (انجيل) نسبت به بسيارى از آنها ساكت و فاقد اطلاعات و داده‏هاى مشخصى هستند.(109) 2-2. استوارى و توافق داده‏هاى قرآن با دستاوردهاى متقن و معتبر علوم روز؛ در حالى كه عهد عتيق و اناجيل به تعارضات آشتى ناپذيرى در اين زمينه مبتلا هستند. بوكاى مى‏نويسد: «من بدون سبق ذهن و با عينيت كامل، ابتدا به قرآن توجه كردم و خواستم درجه سازگارى اين متن را با معلومات علمى امروز بسنجم ... در پايان كار بر من مسلّم شد كه قرآن، به ايجاب و اثبات هيچ مطلبى نمى‏پردازد كه در اين دوره معاصر، بتوان آن را از نظر گاه علمى محل انتقاد و ترديد قرار داد. براساس همين روش عينى، عهد عتيق و اناجيل را نيز مطالعه كردم. در مورد عهد عتيق به هيچ وجه نيازى نبود كه پا را از كتاب نخست آن؛ يعنى، سفر تكوين (پيدايش) فراتر بگذارم، تا به تأكيداتى آشتى‏ناپذير، با معلومات متقن علمى اين روزگار برخورد كنم! در همان صفحه اول انجيل نيز، شجره و نسب عيسى‏عليه السلام ما را دچار اشكال مى‏كند؛ زيرا در اين باب متن انجيل متى با متن انجيل لوقا آشكارا در تناقض است. درباره تاريخ ظهور بشر بر روى زمين نيز مطالب انجيل لوقا با معارف امروزى كاملاً ناسازگار است».(110) البته اسلام در اين باره، امتياز اساسى ديگرى نيز بر مسيحيت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام دينى است كه به گسست ناپذيرى علم و عقل و ايمان و معرفت و رستگارى فتوا مى‏دهد.(111) اما به اعتقاد رسمى مسيحيت شجره ممنوعه - كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند و به تبع آن همه انسان‏ها مورد خشم الهى قرار گرفته و گنهكار شدند - چيزى جز شجره معرفت و دانش نيك و بد نبوده است: «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنايت خود سازد و آدم را امر نموده، چنين گفت: آنچه از درختان خواهى بخور؛ اما مبادا كه از درخت معرفت نيك و بد بخورى كه هر گاه از آن بخورى خواهى مرد».(112) در باب سوم مى‏گويد: خداوند پس از تخلف آدم چنين گفت: «اكنون انسان مانند يكى از ما شده كه نيك و بد را تميز مى‏دهد و اكنون است كه دست دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند؛ پس او را از بهشت عدن بيرون كرد ...».(113) بر اساس اين آموزه، جست و جوى دانش و معرفت در تعارض با رستگارى و خلود انسان در بهشت است. به عبارت ديگر چنين وانمود مى‏كند كه يا بايد رستگارى در بهشت را برگزيند و يا در جست و جوى دانش و معرفت برآيد. پس آنكه بهشت و رستگارى مى‏خواهد، بايد از پيمودن طريق دانش و معرفت فاصله گيرد و آنكه دانش و معرفت مى‏جويد، بايد بهاى سنگين خروج از بهشت و سعادت جاودان را تحمل كند! استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «بر اساس اين برداشت همه وسوسه‏ها، وسوسه آگهى است؛ پس شيطان وسوسه‏گر همان عقل است»(114). سه. كتاب معصوم الهى‏ يكى از مهم‏ترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان، «كتاب آسمانى» آن است. قرآن‏مجيد، از چند جهت بر كتاب‏هاى آنان امتياز دارد. برخى از اين جهات عبارت است از: 3-1. كلام الهى؛ قرآن مجيد كتابى است كه تماماً از سوى خداوند، بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده و تمام الفاظ و كلمات به كار رفته در آن، عيناً كلام الهى است. به عبارت ديگر اسلام تنها دينى است كه مستقيماً كلام خدا را در دسترس بشر قرار مى‏دهد و انسان را با سخن او آشنا مى‏سازد؛ در حالى كه ديگر اديان موجود، از چنين امر مهمى تهى بوده و حتى ادعاى آن را ندارند. دكتر موريس بوكاى مى‏نويسد: «فرق اساسى ديگر ميان مسيحيت و اسلام - در مورد كتاب‏هاى مقدس - اين است كه مسيحيت متنى ندارد كه از طريق وحى نازل شده و تثبيت گرديده باشد؛ اما اسلام قرآن را دارد كه با ضابطه بالا مى‏خواند. قرآن بيان و گزاره وحيانى است كه از طريق جبرئيل به محمدصلى الله عليه وآله رسيده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبى مبتنى بر وحى در مسيحيت، بر پايه گواهى‏هاى متعدد و غير مستقيم افراد انسانى استوار است و بر خلاف تصور بسيارى از مسيحيان، هيچ گونه قولى در دست نيست كه واسطه نقل آن، يك شاهد عينى زندگانى عيسى‏عليه السلام باشد»(115). توماس ميشل - استاد الهيات و كشيش مسيحى - مى‏نويسد: بر خلاف قرآن، كتاب مقدس مجموعه‏اى بين 66 تا 73 كتاب است كه در طول 1500 سال تأليف شده و شمار بزرگى از مؤلفان - كه تاريخ نام بسيارى از آنها را فراموش كرده - براى تهيه آن به عمليات پيچيده‏اى پرداخته‏اند. او همچنين مى‏گويد: «اصولاً مسيحيان نمى‏گويند خدا كتاب‏هاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براى بيان پيام الهى به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگى ويژه هر يك، توفيق داده است».(116) ميشل اشاره مى‏كند كه نويسندگان كتاب‏هاى مقدس، معصوم نبوده و دچار محدوديت‏هاى علمى و تنگناهاى زبانى بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهايى نيز در كتاب مقدس به يادگار نهاده‏اند: «گاهى اين نويسنده بشرى، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه‏آميزى دارد كه اثر آن در متن كتاب باقى مى‏ماند»(117). رابرت ا. هيوم نيز مى‏نويسد: «اسلام، از اين جهت كه متن مقدس آن صريحاً وحى خداوندى به يك فرد خاص - بنيانگذار اين دين - است، در ميان همه اديان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوى اصلى خدا است ...»(118). 3-2. تحريف ناپذيرى؛ قرآن كتابى است تحريف‏ناپذير كه همواره اصالت و عصمت خود را در طى قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحريف كوتاه كرده است؛ در حالى كه هيچ يك از اديان موجود، از اين ويژگى برخوردار نيست. «عصمت» امرى افزون بر اصل الهى بودن پيام قرآن است و براى آن مى‏توان مراحل زير را ذكر كرد: 3-2-1. عصمت از ناحيه نازل كننده (خداوند)(119)؛ 3-2-2. عصمت از ناحيه حاملان وحى و فرشتگان رساننده به پيامبرصلى الله عليه وآله(120)؛ 3-2-3. عصمت در دريافت وحى از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله(121)؛ 3-2-4. عصمت در ابلاغ وحى به مردم از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله(122)؛ 3-2-5. عصمت در بقا و استمرار تاريخى وحى در ميان بشر تا پايان تاريخ(123). به اعتقاد مسلمانان، كتاب‏هاى آسمانى نازل شده بر پيامبران پيشين نيز از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجيد همتا و همپاى‏اند(124)؛ ليكن مرحله پنجم عصمت (تحريف‏ناپذيرى ابدى در ميان مردم) از اختصاصات قرآن است. 3-3. معجزه جاويد و سند رسالت؛ پيامبران براى اثبات رسالت خود، معجزه آورده‏اند؛ ليكن كتاب آسمانى آنها، غير از معجزه و سند رسالتشان بوده است. اما قرآن خود معجزه است؛ يعنى، هم كتاب رسالت است و هم برهان صدق آن. از طرف ديگر اين كتاب معجزه‏اى جاودان و باقى و سندى زنده بر رسالت است كه قرن‏ها و عصرها را در مى‏نوردد و همگان را به تحدّى مى‏طلبد. در حالى كه معجزات پيامبران پيشين، فقط نزد حاضرين مشهود بوده و اثرى از آن باقى نيست و جوامع بشرى از مشاهده آن محروم‏اند. افزون بر آن كتاب آسمانى اسلام، امتيازات بيشمارى از جهت محتوايى دارد كه بررسى آنها مجالى فراخ‏تر مى‏طلبد. چهار. جامع بودن‏ از ديگر ويژگى‏هاى اسلام در برابر ديگر اديان، جامع بودن آن است. اسلام برنامه تكاملى بشر تا پايان تاريخ را به ارمغان آورده است. جان ديون پورت مى‏نويسد: «... قرآن مطابق تحقيقات كومب با انجيل فرق دارد؛ زيرا انجيل داراى مكتب و روش فقاهتى نيست؛ بلكه به طور كلى محتويات آن مركب است از قصص و روايات و بيانات تحريض و ترغيب بشر در نشر عواطف و احساسات عالى و فداكارى و ... ولى هيچ نوع عامل و رابطه منطقى جالب و جاذبى كه اين معانى را با يكديگر ربط دهد، در انجيل وجود ندارد. از اين گذشته قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان و شاخصى درباره عقايد دينى و عبادت و عمل درباره آن شناخته شده است؛ بلكه داراى مكتب و روش سياسى نيز هست؛ زيرا تخت و تاج يا به تعبير ديگر اساس دستگاه و سازمان سياسى، روى اين شالوده ريخته شده و هر نوع قانونى براى اداره امور كشور، از اين منبع گرفته مى‏شود. و بالاخره كليه مسائل حياتى و مالى با اجازه همين منبع و مصدر قانون‏گذارى، حل مى‏شود(125).(126) پنج. نظام حقوقى اسلام‏ از جمله امتيازات انحصارى اسلام بر ديگر اديان، نظام حقوقى اصيل آن است. اين مسئله بسيارى از انديشمندان غرب را به تحسين و اعجاب وا داشته است. اگر چه اين مسئله در ذيل نظام رفتارى و بحث از «جامعيت اسلام» قابل بررسى است؛ ليكن به جهت اهميت ويژه‏اى كه دارد به طور مستقل مورد بررسى قرار مى‏گيرد. اولين نكته قابل توجه، نقش بى‏بديل اسلام در بنيان‏گذارى و توسعه حقوق بين الملل است. مارسل بوازار(127) پژوهشگر انستيتوى تحقيقات عالى حقوق بين‏الملل در ژنو، مى‏نويسد: «در قرون وسطى هر وقت ركودى در قوانين مسيحيت روى مى‏داد صاحب نظران از حقوق اسلامى استفاده مى‏كردند. در قرن سيزده ميلادى در چند دانشگاه اروپا، مبانى فقه اسلامى مورد پژوهش قرار گرفت. اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين‏الملل را دگرگونى در روابط ملت‏ها و جلوگيرى از تجاوز زورمندان و توانگران و برابرى و برادرى انسان‏ها بدانيم؛ بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام‏صلى الله عليه وآله بنيانگذار حقوق بين‏الملل بوده است».(128) اصول حقوق بشر در اسلام‏ حقوق بشر و يا حقوق بين الملل اسلامى داراى اصولى چند است؛ از جمله: 1. اصل حرمت و كرامت انسان؛ 2. اصل عدالت، برابرى و نفى تبعيض؛ 3. اصل صلح و همزيستى مسالمت‏آميز؛ 4. اصل وفاى به عهد؛ 5. اصل تفاهم و روادارى؛ 6. اصل مشاركت و همكارى‏هاى بين‏المللى؛ 7. اصل حمايت از ملل تحت ستم و ...(129). اصول ياد شده در نگاه انديشمندان غربى، مورد توجه قرار گرفته است. مارسل بوازار در مورد اصول همزيستى مسالمت‏آميز و تفاهم مى‏نويسد: «در مورد پيروان اديان الهى بايد گفت اصولاً اسلام آنها را مورد حمايت خود قرار داده و امنيت كاملى در جامعه اسلامى دارند. آنان مى‏توانند طبق دستورات دينى خود آزادانه عمل كنند، به خصوص كه در قرآن نيز رعايت حقوق آنان توصيه شده است. اين تساهل دينى در مسيحيت و يهود، مطلقاً وجود نداشته و به ويژه پيروان دين يهود، ناگزير از انجام فريضه‏هاى بسيار سخت و توان فرسا بوده‏اند»(130). همو مى‏نويسد: «در ديانت يهود برترى نژادى وجود دارد و در برادرى مسيحيت، رابطه الهى بر جنبه‏هاى عملى آن در زندگى اجتماعى غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست. اما در ديانت اسلام اين افراط و تفريط به چشم نمى‏خورد ... اين تفكر كه از قرآن نشأت مى‏يابد، به ديانت اسلام سوداى جهان شمولى مى‏بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهانى است كه همه مردم - حتى آنان كه به دين سابق خويش وفادار مانده‏اند - با تفاهم، همكارى، برادرى و برابرى كامل زندگى كنند».(131) شش. خاتميت‏ اسلام دين خاتم است و اين خاتميت، اركان و لوازمى دارد؛ از جمله: 6-1. نسخ شرايع پيشين؛ هر پيامبرى كه شريعتى به ارمغان آوَرْد، شريعت پيشين را نسخ كرد و اسلام - به عنوان آخرين شريعت و برنامه كامل سعادت بشر از سوى خداوند - ناسخ همه شريعت‏هاى پيشين است. 6-2. نسخ ناپذيرى؛ دين و شريعت اسلامى به لحاظ خاتم بودنش، از پايايى و ماندگارى برخوردار است. اين دين هرگز نسخ نخواهد شد و شريعت ديگرى جايگزين آن نمى‏شود. 5-3. همگانى بودن؛ لازمه ناسخ بودن و پويايى اسلام، آن است كه اين دين، بديل‏ناپذير، همگانى و يگانه پرچمدار دعوت به سوى توحيد و وحدت بخش همه آدميان تحت لواى توحيد و يگانه شريعت و قانون سعادت‏آفرينِ خداوند باشد. ويژگى‏هاى ديگرى نيز در باب جاذبه‏هاى اسلام و امتيازات معارف آن وجود دارد كه به جهت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏شود.(132) هفت. نفى نيست انگارى(133) يكى از امتيازات اساسى اسلام، در برابر برخى از ديگر اديان به ويژه مسيحيت، پيراستگى آن از درون‏مايه‏هاى نيست انگارانه و نفى زمينه گرايش به نيهيليسم(134) (نيست انگارى) است. به تعبير پروفسور فلاطورى، در اسلام عنصرى يافت نمى‏شود كه بهانه به دست نيست انگارى چون نيچه(135) دهد تا در اين حوزه فرهنگى، حكم به نيست انگارى كند. توضيح اينكه نيچه؛ نيهيليسم را مفهومى دو پهلو مى‏داند كه يكى از وجوه آن نيست انگارى به معناى قدرت روح و به تعبير وى «نيهيليسم فعال» است و ديگرى نيست انگارى به معناى سقوط و زوال قدرت روح (نيهيليسم منفعل)(136). نيست انگارى منفعل، از تباه شدن قوه خلاّقه و از بى‏هدفى و آنچه معناى حيات و ارزش‏هاى واقعى را تشكيل مى‏دهد، ناشى مى‏شود(137). نيهيليسم فعال، بر ملا كننده بيهودگى مطلق و به تعبير ديگر افشاگر نيهيليسم منفعل است. نيست انگارى منفعل، به گذشته فرهنگ مغرب زمين تعلق دارد و بنياد آن از نظر نيچه، تصور متافيزيكى افلاطونى و باور دينى مسيحيت است. عمده‏ترين عنصر مسيحى - افلاطونى مورد توجه وى، نگاه منفى به جهانى است كه ما در آن زندگى مى‏كنيم. باور افلاطونى و ايمان مسيحى، اين جهان را كه ما در آن زندگى مى‏كنيم، جهانى خيالى و ساختگى، غير واقعى و دروغين و بد و زشت مى‏پندارد(138). او مسيحيت را مذهبى نيست‏انگارانه مى‏خواند(139) و مى‏گويد: آرى، نيست‏انگارى و مسيحيت هم قافيه‏اند و نه تنها هم قافيه كه برازنده هم هستند.(140) در مقابل، دو عنصر اساسى در تعاليم اسلامى وجود دارد كه راه را بر بسيارى از انتقادات وارد بر مسيحيت و يهوديت - از جمله اين نگرش نيچه - مى‏بندد. آن دو عنصر عبارت است از: 1. يكتا پرستى مطلق كه مضمون و محتواى اصلى ايمان دينى اسلام را تشكيل مى‏دهد. 2. نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناى حيات. در اين نگرش، پيامبر، داراى ذات و قلمروى الهى - به معناى قلمروى حقيقى و واقعى كه در برابر جهان غير واقعى و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است(141) - نمى‏باشد. در دين اسلام بين جهان بود و نُمود، انفصال نيست و جهان نمود، به اندازه جهان بود، واقعى است. بنابراين تعاليم اسلام بهانه به دست كسى نمى‏دهد تا بر آن انگ نيست انگارى زند و همين مسئله باعث مى‏شود كه نيچه نيز در ضمن نفى مسيحيت - به عنوان مذهبى نيست‏انگارانه كه حيات را نابود مى‏سازد و علم و فرهنگ را به تباهى مى‏كشاند - از اسلام تعريف و تمجيد كند. او مى‏نويسد: «مسيحيت، ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاى تمدن اسلامى محروم كرد. فرهنگ و تمدن اسلامى در دوران حكمرانان مسلمان اندلس - كه در اساس با ما خويشاوندتر از يونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سليقه گوياتر از آنها است -، لگدمال شد؛ چرا اين تمدن لگدمال شد؟ براى آنكه اصالت داشت ... براى آنكه به زندگى آرى مى‏گفت ...»(142). هشت. عدم حاجت به عصرى كردن دين‏ نبود نص الهى در اديان ديگر و تعارض آموزه‏هاى كتب مقدس با ره آوردهاى علمى و حاجات عصرى، انديشمندان و متألهان غرب را بر آن داشت كه به عصرى كردن دين، روى آورند؛ زيرا نه چشم‏پوشى از دستاوردهاى نوين علمى و نيازهاى عصرى امكان‏پذير مى‏نمود و نه با تعارض مى‏توان زيست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درونمايه‏اى بر خوردار بود كه بر علم پيشى گيرد. از اين رو يا بايد با دين معارض عقل و علم، خداحافظى كرد و يا براى جمع بين ديندارى و زيستن در زمان حال، دين را به رنگ زمانه درآورد و اين گزينه مقبول انديشمندان غربى شد. منظور از عصرى كردن دين، جايگزين ساختن دين يا كتاب‏هاى آسمانى جديد و تغيير پياپى آنها، همگام با تحولات عصرى نيست؛ بلكه تغيير فهم و ارائه قرائت‏هاى گوناگون از دين به تناسب تحولات فكرى، فرهنگى و تاريخى است. به عبارت ديگر، اگر كتاب مقدس سخن خدا نباشد و نويسندگان آن برداشت خود از پيام الهى را نگاشته باشند، - برداشتى كه تابع فرهنگ زمان و علوم و دانسته‏هاى آن زمان بوده و عارى از خطا و اشتباه نمى‏باشد - هيچ دليل منطقى بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر كس مى‏تواند دين را مطابق پسند و فرهنگ حاكم بر زمان خود - بدون داورى و سنجش كتاب مقدس - فهم و تفسير كند؛ زيرا آنچه در كتاب مقدس است، كلام مستقيم الهى نيست؛ بلكه فهمى از آن است، بدون آنكه نويسنده آن و فهم او از پيام خدا، برتر از فهم انسان امروزى باشد. چنين چيزى در نهايت به آنارشيزم معرفتى(143) خواهد انجاميد و راه هرگونه ارزش داورى(144) در باب بسيارى از برداشت‏هاى گوناگون را مسدود خواهد ساخت؛ زيرا در اينجا نه مى‏توان «نص محور»(145) بود و نه «مؤلف محور»(146)، زيرا نصى الهى وجود ندارد و آنچه هست تفاسير و تجربه‏هاى مؤلفان بشرى است، و چون نص الهى در ميان نيست، راهى به سوى فهم مراد شارع نيز وجود ندارد. پس تنها يك راه مى‏ماند و آن «مفسّر محورى»(147) است. بنابراين دين، امرى كاملاً شخصى و عصرى مى‏شود؛ زيرا چنين دينى، چيزى جز معرفت دينى و برداشت مفسر نيست و هيچ نص و متن نهايى وجود ندارد كه بتوان معرفت دينى را با آن موزون كرد و مورد سنجش قرار داد. اما در اسلام مسئله كاملاً برعكس است. در دسترس بودن متن وحى، جامعيت دين، هماهنگى اسلام با علم و عقل، اجتهاد زنده و پويا، هماهنگى دين با فطرت ثابت بشرى، وجود قوانين ثابت براى نيازهاى ثابت و قوانين متغير براى نيازهاى متغير و بسيارى از عوامل ديگر، حاجت به عصرى شدن و لجام گسيختگى در تفسير دين را مسدود مى‏سازد. آنچه در اينجا لازم است تنها شناخت نيازهاى نو شونده در طول زمان و عرضه آنها بر منابع دينى و گرفتن پاسخ از دين بر اساس متدلوژى فهم دين است. اگر چه در اين عرصه نيز گاه برداشت‏هاى متفاوتى رخ مى‏نمايد؛ اما چند تفاوت اساسى در اينجا وجود دارد؛ از جمله: 1. وجود برداشت‏هاى متفاوت، تنها در پاره‏اى از آموزه‏هاى دينى؛ يعنى، برخى از امور ظنى و نه همه آنها است و شامل امور يقينى و ضرورى نمى‏شود(148). 2. نص معتبر و خدشه ناپذيرى وجود دارد كه ملاك و معيار سنجش است و لاجرم هرگز به آنارشيزم معرفتى نمى‏انجامد. افزون بر آنچه گذشت امتيازات ديگرى براى اسلام قابل شمارش است؛ از جمله: مورد بشارت انبياى پيشين بودن و اعتبار پذيرى اديان الهى و پيامبران پيشين از اسلام و ... كه به جهت اختصار از بررسى آنها خوددارى مى‏شود(149). ...................) Anotates (.................1) Gilson Etienne Henei.2) اتين ژيلسون، روح فلسفه قرون وسطى، ترجمه ع. داودى، ص 53، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى چاپ دوم، 1370.3) شهيد مطهرى، آشنايى با قرآن، ج 3، ص 53، صدرا، چاپ هشتم، 1374.4) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: همو، انسان و ايمان (جهان بينى توحيدى، ج 1)، صص 66 - 71، صدرا، چاپ يازدهم، 1374.5) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: همان، صص 72 - 74.6) Interpertive Experience.7) quasi-sensory Experience.8) Relevatory Experience.9) Regenerative Experience.10) Numinaus Experience.11) Mystical.12) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: شاكرين، حميد رضا، براهين اثبات خدا، در نقدى بر شبهات جان هاسپرز، فصل دوم (برهان تجربه دينى)، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1385.13) تفاوت‏هاى ديگرى نيز در اين باره ذكر شده است. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: همان.14) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: محمدتقى فعالى، تجربه دينى و مكاشفه عرفانى، ص 230-218، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1379.15) مسأله كاركردهاى دين در عرصه دانش را در پرسش؟؟؟؟؟؟ پى مى‏گيريم.16) شهيد مطهرى، يادداشتها، ج 4، ص 200.17) همو، مجموعه آثار، ج 3، ص 336، تهران، قم: صدرا، چاپ دهم، 1382.18) اين مسأله اساساً مقوله‏اى معرفتى است، از اين رو در بحث از كاركردهاى معرفتى دين تحت عنوان «پاسخ به پرسش‏هاى بنيادين» بررسى شد، ليكن به لحاظ كاركردهاى مهم روانشناختى آن در اينجا نيز به آن اشاره مى‏شود.19) karl Gustave Jung.20) پيتر آلستون، ملتون بيكر، محمد لگنهاوزن، دين و چشم اندازهاى نو، ترجمه غلامحسين توكلى، ص 163، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، بوستان كتاب قم، 1376.21) Victor Frunkle.22) Superlogo.23) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، ص 167-164، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.24) ملكم هميلتون، جامعه‏شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى، ص 179، تهران، تبيان، چاپ اول، 1377.25) خوش‏بينى داراى گونه‏هاى مختلف مثبت و منفى است. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: 26) طه ()، آيه 124.27) see linden thal j.j meyers, T.K, Pepper M.P., Stern M.S.0741 Mental stutus and. Religious. Beharon. Journal for the scietific study of Religion, 341-441. eeS also: Stark, R.)1741( Psyclopa thology and Reli: gious Commitment Review of Religious Resaearch, 21, 561- 671 see also: Cgrtner. J. Larson, D, B. Allen G. Religious Commitments and mental Health: A Review Of the Empirical literature, Jornal: Rsychology and theology. 41.6.62 نيز بنگريد: اسلام و بهداشت روان، ج 2، ص 245، قم، معارف، چاپ اول، 1382.28) see: pressman .P.Lyons, J.S., Larsin, D.B. and. Starnin, J.J )0991( Religious belief, Depression, and Ambulation Stutus in eldery woman with Broken Hips. American Journd Psychatiry, 741- 857-667.29) Willer.30) Meador.31) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: الف. دكتراحمدعلى نوربالا، شواهد پژوهشى در رابطه بين وابستگى مذهبى و افسردگى (مقاله) اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، ج 1، ص 20-17 قم، معارف، چاپ اول، 1382. ب. دكتر قربانعلى اسداللهى، رابطه اعتقادات مذهبى در درمان بيمارى‏هاى افسردگى (مقاله) نقش دين در بهداشت روان (مجموعه مقالات) ص 47-41، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.32) see: Gartner,J. Larson, D.B., Allen, G. )1991(. Religious commitments and mental Health: A Review of the Empirical Literature, Joural Psychology and Theology, 91,6-62.33) Adlof.34) Smart.35) Autar.36) Dauids.37) Loch.38) Hughes.39) Adal, E,M. Smart,R.G )5841( Drug use and Rse and Religious affiliation, Feelings, British journal of Addiction. نيز بنگريد: اسلام و بهداشت روان مجموعه مقالات) ج 2، ص 23، قم، معارف، چاپ اول، 1382.40) Comstock.41) Partridge.42) Comstock, G.r Partidge, K.B. )2741( Church Ahendance and Health. Tournal of Chronic Disease. 52.566.276.43) Darakeh. نيز بنگريد: اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 243-237.44) دكتر محمد قهرمانى و...، بررسى تأثير روزه دارى بر وضعيت سلامت روانى (مقاله) نقش دين در بهداشت روان، ج‏1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.45) see Glenn N.D. Weaver. C.N )7891( Multivariate, Multisurvey study Of Marriage, 04,762-282 see also: Sporawski. M.j,Houghson M.J.)7891( preceriptons for Happy marriage Adjustment and Satisfaction of Couples married so or more yearly, family coordinator, 72, 123, 723.46) بنگريد: الف. دكتر باقر غبارى بناب، مطالعاتى در قلمرو مشترك دين و روان‏شناسى (مقاله)، ص 100، حوزه و دانشگاه (فصلنامه)، شماره 29، زمستان 80. ب. دكتر محمد قهرمانى، و... بررسى تأثير روزه دارى بر وضعيت سلامت روانى (مقاله)، دين و بهداشت روان، ج 1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.47) بنگريد: دكتر على نقى فقيهى، بهداشت و سلامت روان در آيينه علم و دين، ص 85، قم، حيات سبز، 1384، چاپ اول.48) جهت آگاهى بيشتردر اين زمينه بنگريد: دكتر عبدالله نصرى، فلسفه آفرينش، ص 73 - 49، قم، معارف، چاپ اول، 1382.49) بنگريد: جوادى آملى، انتظار بشر از دين، ص 46 و 47، قم، اسراء، چاپ اول، 1380.50) حديد ()، آيه 4.51) بقره (2)، آيه 143 ؛ حج (22)، آيه 65.52) ذاريات ()، آيه 58-56.53) مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران و قم: صدرا، 1368.54) بنگريد: الف. همو، حكمت‏ها و اندرزها، ص 3. ب. همو، امدادها و غيبى در زندگى بشر، ص 86.55) Psyehologic.56) Parapsychologic.57) Psy chosomcetic.58) بنگريد: الف. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات اولين همايش بين المللى «نقش دين دربهداشت روان»، ج 1، ص 28 و 153 - 187، قم، معارف، چاپ اول، 1382. ب. همان، ج 2، ص 27. ج. پت كورى، بازگشت به دعا در آستانه هزاره سوم، ترجمه عزيزالله صوفى سياوش.59) بنگريد: الف. ويليام جيمز، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى و... ب. شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 4، ص 196، قم و تهران، صدرا، چاپ دوم، 1382.60) بنگريد: الف. همان، ص 158 و 159ب. همان، ج 7، ص 19-15. ج. همو، امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 39، قم: صدرا، چاپ هفتم، 1374.61) مجموعه مقالات اولين همايش دين در بهداشت روان، ص 167، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.62) بنگريد: شهيد مطهرى، يادداشتها، ج 4، ص 122.63) Psychocyberentic.64) اسلام و بهداشت روان (مجموعه مقالات)، ج 1، ص 161 - 177.65) بنگريد: مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، ص 165، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.66) شهيد مطهرى، حكمت‏ها و اندرزها، ص 47.67) همو، يادداشتها، ج 4، ص 123 و 159-158.68) همان، ص 154.69) بنگريد: الف. ويليام جيمز، دين و ران، ترجمه مهدى قائنى. ب. شهيد مطهرى، همان، ص 169.70) مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، ص 167.71) Religious Pluralism.72) Contradiction.73) Self Contradiction.74) Epistemic Relativism.75) Scepticism.76) جهت آگاهى بيشتر نگا: الف. محمد حسين، طباطبايى و مطهرى، اصول فلسفه و روش ئاليسم، ج 5، (قم: صدرا، چاپ چهارم، 1374)؛ ب. مرتضى، مطهرى، توحيد، (قم: صدرا، چاپ سوم، 1374).77) ر.ك: انجيل يوحنا، 1:112، سفرتكوين، 30:19 38 و براى آشنايى بيشتر ر.ك: انيس الاعلام، ج 3 ؛ محمد، صادقى، بشارات عهدين، ص 73 و 177. اين در حالى است كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى‏كند.78) سفر پيدايش (30:19 - 38).79) كتاب دوم سموئيل (3:11 - 31).80) سفر پيدايش، 43:2330.81) انجيل متى، 38:5 و اكثر نامه‏هاى پولس به روميان.82) در جلد دوم كتاب «انيس الاعلام»،125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است. نيز نگا: حقيقت مسيحيت، (قم: مؤسسه در راه حق، چاپ اول 1361)، صص 127 - 133 ؛ زمانى، مصطفى، به سوى اسلام يا آيين كليساقم: پيام اسلام، 1346).83) نگا: ميشل، توماس، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377)، صص 23 - 27.84) نحل (16)، آيه 66؛ جاثيه (45)، آيه 32.85) ابراهيم (14)، آيه 9 و 10.86) همان، آيه 256.87) جهت آگاهى بيشتر نگا: الف. محمد حسن، قدردان قراملكى، قرآن و پلوراليزم دينى، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر؛ ب. مركز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علميه، پلوراليسم دينى، (قم: چاپ اول، 1380)؛ پ. على، ربانى گلپايگانى، تحليل و نقد پلوراليسم دينى، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1378)؛ ت. كتاب نقد، ش 4، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1378).88) اسراء (17)، آيه 36؛ يونس (10)، آيه 36؛ نجم (53)، آيه 28.89) آل‏عمران (3)، آيه 85.90) جهت آگاهى بيشتر نگا: محمد حسن، قدردان قراملكى، قرآن و پلوراليزم، صص 117 - 136.91) بقره (2)، آيه 120.92) توبه (9)، آيه 30.93) ر.ك: آل‏عمران(3)، آيه 61 (مباهله با مسيحيان)؛ توبه (9)، آيه 31 و 32؛ نساء(4)، آيه 157و171؛ مائده(5)، آيه 51و73؛ فتح(48)، آيه‏28؛ صف(61)، آيه‏9؛ مريم(19)، آيات 88و91؛ بقره(2)، آيه‏79.94) سبا (34)، آيه 28.95) اعراف(7)،آيه‏158. نيزنگا: نساء(4آيه‏79 ؛ حج(22)،آيه‏49 ؛ فرقان(25)،آيه‏1 ؛ انبياء(21)،آيه 107.96) تكوير (81)، آيه 27 ؛ يوسف (12)، آيه 104 ؛ ص (38)، آيه 87 ؛ انعام (6)، آيه 90. نيز نگا: ابراهيم (14)، آيه 1 و 52 ؛ آل عمران (3)، آيه 138 ؛ انعام (6)، آيه 18 ؛ نساء (4)، آيه 174 ؛ فرقان (25) آيه 1.97) مائده (5) آيه 15 - 16 و نيز نگا: همان، آيه 19.98) آل عمران (3) آيه 7. نيز نگا: بقره (2) آيه 41 ؛ آل عمران (3) آيه 71.99) جهت آگاهى بيشتر نگا: محمد حسن، قدردان قراملكى، قرآن و پلوراليزم، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول،1380.100) براى آشنايى بيشتر ر.ك: الف. مرتضى، مطهرى، عدل الهى، بخش نهم (عمل خير از غير مسلمانان)، (قم: صدرا)؛ ب. محمد حسن، قدردان قراملكى، سويه‏هاى پلوراليزم، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1378)، صص 110 - 116.101) زمر (39)، آيه 17و18.102) ]. بقره(2)، آيه 256.103) جهت آگاهى بيشتر نگا: الف. محمد تقى، فعالى، ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1378)؛ ب. حميدرضا، شاكرين، پرسمان سكولاريسم، (مشكلات كلامى مسيحيت)، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1384).104) M.)G( Legenhausen.105) محمد، لگنهاوزن، «با پرسش زنده‏ام»، پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول‏خرداد 80، ص 5.106) همان، ص 6.107) مارگريت، ماركوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعيدى، (تهران: شركت سهامى انتشار، 1348)، ص 9.108) Mourice Bucallie.109) موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى، (تهران: حسينيه ارشاد. بى‏تا)، ص 12.110) همان، صص 13-12.111) جهت آگاهى بيشتر نگا: اصول كافى، ج‏1، كتاب «نفس العلم» و كتاب «العقل و الجهل».112) تورات، سفر پيدايش 2، 17-15.113) تورات، سفر پيدايش 3، 22.114) مرتضى، مطهرى، مجموعه آثار، (قم: صدرا، چاپ هفتم، 1377)، ج 2، ص 30.115) نگا: توماس، ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول 1377)، صص 23 و 24.116) همان، ص 26.117) همان، ص 27.118) رابرت، ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1377)، ص 309.119) نگا: بقره(2)، آيه 176؛ نساء(4)، آيه 122 و ... .120) نگا: شعراء(26) آيه 193.121) نجم (53)، آيه 3 و 4؛ تكوير (81)، آيه 23-19، بينه (98)، آيه 2.122) همان.123) فصلت(41)، آيه 42؛ حجر(15)، آيه 9، واقعه(56) آيه 77.124) اين مسئله نشان مى‏دهد كه اعتبار كتب آسمانى و اديان پيشين نزد مسلمانان بسيار بالاتر از آن است كه مدعيان پيروى از آن اديان ادعا مى‏كنند. بهترين گواه اين مطلب سخنانى است كه از توماس ميشل درباره عهدين بيان شد.125) جان، ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمدصلى الله عليه وآله و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى، (قم: دارالتبليغ اسلامى، بى‏تا)، ص 99.126) مترجم كتاب در پاورقى آورده است: «مردم بى‏خبرى كه حتى در همين كشور اسلامى تصور مى‏كنند دين از سياست جداست، بخوانند و متنبه شوند كه دستگاه تبليغات اسلامى غير از اديان منسوخ است و چقدر تأسف آور است كه يك نفر محقق خارجى اين معنى را كاملاً درك كرده و توضيح دهد؛ ولى كسانى كه خود را مسلمان معرفى مى‏كنند به تقليد كوركورانه از خارجيان مغرض، چه ياوه سرايى‏هايى مى‏كنند». (همان، صص 99 - 100).127) Boizard, Marcell A.128) مارسل، بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د.م.ى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1361)، ص 270.129) براى آگاهى بيشتر نگا: الف. عبدالكريم، سليمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382)؛ ب. زين العابدين، قربانى، اسلام و حقوق بشر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم 1375)؛ ج. مارسل، بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسين مهدوى، (تهران: توس، 1362).130) همان، ص 107.131) مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤيدى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358)، ص 106.132) جهت آگاهى بيشتر پيرامون خاتميت و راز جاودانگى‏اسلام رجوع كنيد به پرسش شماره 9.133) اين قسمت عمدتاً از مقاله «فرهنگ شرقى - اسلامى و نيست انگارى غربى» نوشته پروفسور «عبدالجواد فلاطورى» استفاده شده است كه توسط آقاى خسرو ناقد، از زبان آلمانى به فارسى ترجمه گرديده و در روزنامه شرق (فرهنگى)، شماره 3 - 262 به تاريخ 21 و 22، مرداد 1383، ص 6 چاپ شده است. نام اصل مقاله عبارت است از: konnte die islamisch- morenlaendische kultur zu einem dem abendlaendischen nihilismus aehnelnden nihilismus fuehrer?134) Nihilismus )Nihilism(.135) Nietzche.136) ارجاعات اين قسمت به «مجموعه آثار» نيچه به زبان آلمانى از سوى نويسنده مقاله است. همه ارجاعات با ذكر شماره مجلد و شماره صفحه آمده است. نام و مشخصات اصلى مجموعه آثار نيچه عبارت است از: )Neitzche werke. Leipziq 1091(137) همان، ج 15، صص 651 و 851.138) همان، ج 16، صص 7، 47، 563 و نيز: ج 5، ص 572.139) همان، ج 15، ص 852.140) كنايه نيچه به هم قافيه بودن واژه‏هاى آلمانى nihilist und christ است.141) اين جمله ناظر به تفكيك قلمرو مسيح از حكومت اين جهان در آيات انجيل است كه نخستين بذر سكولاريسم و جدا انگارى دين از دنيا را در جهان مسيحى افشانده است. نگا: انجيل متى، باب 22، آيه 21 ؛ لوقا، باب 20، آيه 25، يوحنا، باب 19، آيه 36.142) همان، ج 8، ص 703.143) Epistemic Anarchism.144) Evaluation.145) Text Oriented.146) Author Oriented.147) Interpreter Orientation.148) جهت آگاهى بيشتر نگا: الف. محمد، حسين زاده، مبانى معرفت دينى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ دوم 1380)، صص 87 - 120؛ ب. احمد، واعظى، تحول فهم دين، (تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر).149) جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه به منابع زير رجوع كنيد: الف. ميرمصطفى، تامر، بشارت‏هاى كتب مقدس، ترجمه بزرگ كيا، (قم: دليل، چاپ اول 1379)؛ ب. جعفر، سبحانى، احمد موعود انجيل، نيز: منشور جاويد، ج 6 (تفسير موضوعى)، (قم: توحيد، چاپ اول، 1375)، صص 13 - 22؛ پ. انجيل برنابا، ترجمه حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، (بى‏جا، بى‏چا، دفتر نشر الكتاب، 1362)؛ ت. داود، عبدالاحد، محمد فى كتاب المقدس، (قطر: دارالضياء، للنشر و التوبيع، 1985م)؛ ث. محمد صادق، فخر الاسلام، انيس الاعلام فى نصرة الاسلام، (تهران: مرتضوى، 1351)؛ ج. موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى: (تهران: حسينيه ارشاد، بى‏چا، بى‏تا)، صص 145 - 151؛ د. عبدالرحيم، سليمانى اردستانى، درآمدى برالهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، (قم: طه، 1382، چاپ اول).

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .