فلسفه عزاداری

در هنگام عزاداري براي ائمه برخي مي گويند كه چرا براي فردي كه هزار و اندي سال پيش به رحت خدا رفته مجلس عزا به پا مي كنيد و دائم مشغول عزاداري هستيد ؟اگر ميشود پاسخ دهيد.

به طور كلى فلسفه عزادارى مسأله انسان‏ سازى، جامعه ‏سازى و انتقال فرهنگ شيعى به نسل بعد است كه در مجالس امام حسين (ع)، قوى‏ تر از مجالس ديگر دنبال مى شود، زيرا ماهيت قيام امام حسين (ع) و نيز آموزه‏ هاى تربيتى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى عاشورا، در تعالى و بالندگى انسان و جامعه چشم‏گير بوده و عناصر رويداد كربلا، مؤلفه‏ هاى اساسى و اصلى را در ترسيم فرهنگ شيعى رقم زده است كه توسط مراسم سوگوارى به نسل بعد منتقل مى‏شود.
با توجّه به بيانات، سخنان و شعارهاى عاشورا، مى ‏توان عناصر انسان ‏ساز، جامعه‏ ساز و فرهنگ‏ساز را ملاحظه كرد مواردى چون:
عبادت، ايثار، شجاعت، توكل، صبر، امر به معروف و نهى از منكر، نابودى اسلام در شرايط سلطه يزيديان، حرمت بيعت با كسى چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگى ذلّت‏ بار، اندك بودن انسان‏هاى راستين در صحنه امتحان، لزوم شهادت‏ طلبى در عصر حاكميت باطل، زينت بودن شهادت براى انسان، تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان، اوصاف پيشواى حق، تسليم و رضا در برابر خواسته خدا، همراهى شهادت‏ طلبان در مبارزات حق‏ جويانه، حرمت ذلّت‏ پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ براى عبور به بهشت برين، آزادگى و جوانمردى، يارى خواهى از همه و هميشه در راه احقاق حق.(1)
درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جان افشاند، افكار حسين‏
گر ندارى دين به عالم، لااقل آزاده باش اين كلام نغز مى‏باشد زگفتار حسين‏
مرگ با عزّت زعيش در مذلّت بهتر است نغمه‏اى مى‏باشد از لعل دربار حسين‏
فلسفه و حكمت عزادارى را مى‏توان در امور ذيل، رهيابى كرد:
الف. محبت و دوستى:
قرآن و روايات، دوستى خاندان رسول اكرم (ص) و اهل‏ بيت (ع) را بر مسلمانان واجب كرده است(2). روشن است كه دوستى لوازمى دارد و محبّ صادق، كسى است كه شرط دوستى را- چنان كه بايد و شايد- به جا آورد. يكى از مهم‏ترين لوازم دوستى، هم دردى و هم دلى با دوستان در مواقع سوگ يا شادى آنان است(3) از اين رو در احاديث، بر برپايى جشن و سرور در ايام شادى اهل‏ بيت (ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأكيد فراوان شده است.
حضرت على (ع) در روايتى مى‏ فرمايد: «شيعه و پيروان ما در شادى و حزن ما شريكند». «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»(4) امام صادق (ع) نيز فرمودند: «شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسؤنا و يسرّهم ما يسرّنا»(5) «شيعيان ما پاره‏ اى از خود ما بوده واز زيادى گل ما خلق شده ‏اند آنچه كه ما را بدحال يا خوشحال مى‏سازد، آنان را بدحال و خوشحال مى ‏گرداند».
اين وظيفه عقلانى و شرعى، ايجاب مى‏ كند كه در ايام عزادارى اهل ‏بيت (ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال» يعنى، با اشك، آه و ناله و زارى، از نظر خوراك، با كم خوردن و كم آشاميدن مانند افراد غم‏زده(6) و از نظر پوشاك، با پوشيدن لباسى كه از حيث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حكايت‏ گر اندوه و ناراحتى است، آشكار سازيم.
ب. انسان‏سازى:
از آنجا كه در فرهنگ شيعى، عزادارى بايد از سر معرفت و شناخت باشد هم‏دردى با آن عزيزان، در واقع يادآورى فضايل، مناقب و آرمان‏هاى آنان بوده و بدين شكل، آدمى را به سمت الگوگيرى و الگوپذيرى از آنان سوق مى‏ دهد.
فردى كه با معرفت در مجالس عزادارى، شركت مى‏ كند شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم مى‏ آميزد و در پرتو آن، انگيزه‏ اى قوى در او پديدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزادارى، مانند محبى مى‏ شود كه فعّال و شتابان، به دنبال پياده كردن اوصاف محبوب در وجود خويشتن است.
ج. جامعه ‏سازى:
هنگامى كه مجلس عزادارى، موجب انسان ‏سازى گشت تغيير درونى انسان به عرصه جامعه نيز كشيده مى ‏شود و آدمى مى‏ كوشد تا آرمان‏هاى اهل‏ بيت (ع) را در جامعه حكم‏فرما كند.
به بيان ديگر، عزادارى بر اهل‏ بيت (ع) در واقع با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمان‏هاى آنان و پياده كردن آنها فراهم مى ‏سازد. به همين دليل مى ‏توان گفت: يكى از حكمت‏هاى عزادارى، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى اسلام است.
د. انتقال ‏دهنده فرهنگ شيعى به نسل بعد:
كسى نمى‏ تواند منكر اين حقيقت شود كه نسل جديد در سنين كودكى، در مجالس عزادارى با فرهنگ اهل‏ بيت (ع) آشنا مى‏ شوند. به راستى عزادارى و مجالس تعزيه، يكى از عناصر و عوامل برجسته‏ اى است تا آموزه‏ هاى نظرى و عملى امامان راستين، به نسل ‏هاى آينده منتقل شود. مراسم عزادارى، به دليل قالب و محتوا، بهترين راه براى تعليم و تربيت نسل جديد و آشنايى آنان با گفتار و كردار اهل‏بيت (ع) است.

فلسفه گريه و انواع آن:
گريه براى خدا و از ترس عقاب الهى و نيز گريه براى اولياى خدا در شمار برترين عبادت‏ها است به ويژه گريستن بر حضرت ابا عبدالله سالار شهيدان (ع)، چنين گريه‏ اى فلسفه ‏هاى سازنده و تربيتى چندى دارد از جمله:
1 پالايش و تزكيه روح، و احساس نزديكى به خدا
2 پيوند عميق عاطفى ميان مردم و الگوهاى راستين امت
3 اعلام وفادارى نسبت به رهبران و پيشوايان دينى و مكتب
4 الهام شدن روح انقلابى و ستم ستيزى به مردم
5 زنده نگاه داشتن ياد و خاطره وقايعى چون نهضت شكوهمند حسينى.
اينكه اشك و گريه، خود به خود به وجود مى‏آيد، يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود، مقوله ديگرى است. هر مسلمان پاكْ طينتى، با به يادآوردن مصائب ابا عبدالله (ع) و عظمتى كه آن حضرت به وجود آورد، به راستى اشك سوز و گاه شوق مى‏ريزد.(7)

تأثيرات عزادارى‏
در يك تقسيم بندى مى‏توان تأثيرات عزادارى بر معصومين (ع) را در جهات ذيل نام برد:
يك. جنبه عاطفى‏
كسى كه عزيزى را از دست مى‏دهد، ناخودآگاه حزين و غمناك است و نمى‏تواند غمگين نباشد. بر پايى مراسم سوگوارى، باعث خالى شدن اين غم و غصهّ مى‏شود. به علاوه، عزادارى براى بزرگان دين، محبت و رابطه عاطفى مردم با آنان را مى‏افزايد.
دو. جنبه سياسى‏
اگر اين عزادارى‏ها نبود، قيام خونين و روشنگر سيدالشهدا (ع) به فراموشى سپرده مى‏شد و چه بسا اصل قيام و شهادت او نيز تحريف يا حتى انكار مى ‏شد. در زمان صدر اسلام، شرايط اقتضا نكرد كه شيعيان براى حضرت زهرا (س) عزادارى و نوحه ‏خوانى كنند و همين باعث شد كه برخى از تاريخ‏ نويسان غرض‏ ورز، اصل شهادت آن حضرت را انكار كنند حتى مى ‏گويند: «اگر محسن فاطمه شهيد شده، پس قبرش كجا است؟» لابد اگر مى ‏توانستند، مى‏ گفتند: «اگر پيامبر دخترى به نام فاطمه داشته و كشته شده، پس قبرش كجا است؟»
سه. جنبه دينى‏
با برپايى مراسم‏ هاى عزادارى و سخنرانى در ماه محرم، مردم بيش از پيش با معارف الهى واخلاق اسلامى آشنا مى‏شوند. عاشورا دين ما را حفظ كرده است.
چهار. جنبه تربيتى‏
كودكان و نوجوانان از برپايى اين مراسم و يادآورى آن واقعه عظيم، دِليرى و ايثار و فداكارى را فرا مى ‏گيرند. البته لقاى الهى براى حضرت امام حسين (ع)، زيباترين و باشكوه‏ترين امور است ولى در هنگام مصيبت و حزن و اندوه امامان (ع) از واقعه جانگداز عاشورا، نمى‏توانيم شاد باشيم. قطعاً دشمنان ائمه (ع) در اين روز مسرور بوده‏ اند.
به علاوه نقل حماسه عاشورا، روح ايثار و شجاعت و ايمان را در مسلمانان زنده مى‏ كند. در نتيجه آنان در مقابل مسائل جهان اسلام، بهتر حساسيت نشان خواهند داد. انقلاب ضدّطاغوتى و ضدّآمريكايى ايران، پيروزى حزب‏الله لبنان بر اسرائيل، مقاومت و دفاع هشت‏ساله ايران در مقابل تهاجم جهانى در قالب جنگ عراق و پيروزى‏ هاى مكررّ لشكر اسلام بر كفر و الحاد جهانى و... متأثر از مجالس عزاى سيدالشهدا (ع) است. ضمن اينكه اگر آن واقعه به همان شكل نقل نگردد، اندك اندك به فراموشى سپرده خواهد شد و اسلام، پشتوانه ‏اى تأثيرگذار با اين اهميت را از دست خواهد داد. البته بايد در روضه ‏خوانى ‏ها از تحريف و عوض نمودن واقعيت خوددارى كرد و در كنار نقل حادثه عاشورا، بايد به مسائل جهان اسلام در عصر حاضر نيز اهميت داد و وظيفه مسلمانان در اين رابطه را گوشزد كرد.

پی نوشت ها:
(1) در اين خصوص نگا: فرهنگ عاشورا، صص 268- 271 حسين، عقل سرخ، صص 77- 119 امام حسن و امام حسين (ع)، صص 116-. 121
(2) نگا: شورى (42)، آيه 23 هود (11)، آيه 29 ميزان‏الحكمه، ج 2، ص. 236
(3) نگا: المحبه فى الكتاب والسنه، صص 169- 170 و 181-. 182
(4) بحارالانوار، ج 44، ص. 287
(5) امالى، ص. 305
(6) طبق فرموده امام صادق (ع) به معاويه بن وهب، «عزاداران سيدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دورى جويند تا آن كه يك ساعت از وقت فضيلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذاى معمول صاحبان مصيبت، سدّ جوع و عطش كنند». [نگا: تاريخ النياحه الامام الشهيد الحسين بن على، ج 1، صص 157-. [159
(7) براى آگاهى بيشتر ر. ك: مرتضى مطهرى، حماسه حسينى‏

پاسخي ديگر:
1ـ گاه پرسيده مي شود: « ما چرا بايد براي مرگ كسي كه اهل كشور ما نبوده، گريه كنيم؟»
گوييم:
كشور ديگر، نزد عقل، بي معني است. مرزها را خدا نگذاشته بلكه بشر طمّاع اين مرزها را كشيده است. از منظر عقل و دين، تمام مردم از يك پدر و مادرند و كلّ زمين هم براي تمام مردم است. لذا اين كشور و آن كشور، اين نژاد و آن نژاد، اين زبان و آن زبان، همگي ناشي از خوي جاهلانه ي بشر است. مظلوم در هر كجاي جهان باشد، مظلوم است. ظالم نيز هر كجا باشد، ظالم است. لذا اگر مردم فلسطين هم قتل عام شوند، انسانهاي آزاده ساكت نمي نشينند.
2ـ گاه پرسيده مي شود: « ما چرا بايد براي مرگ كسي كه 1400 سال قبل از دنيا رفته، گريه كنيم؟»
گوييم:
گرفتار شدن در حصار زمان، لايق انسان نيست. ما حيوان نيستيم، كه با گذر زمان، حوادث گذشته را فراموش كنيم. هيچ حيواني تاريخ و حافظه ي تاريخي ندارد؛ امّا انسانها، تاريخ و حافظه ي تاريخي دارند. چون عقل، موجودي لازماني است كه گذشته و حال و آينده برايش فرقي نمي كند. عقل همان گونه كه به حوادث زمان حال فكر مي كند به حوادث گذشته هم فكر مي كند و از آن درس يا عبرت مي گيرد. كما اينكه به آينده هم فكر مي كند و براي آينده، برنامه ريزي مي كند. امّا حيوانات، در زمان حال زندگي مي كنند. نه تاريخ دارند و نه از تاريخ درس يا عبرت مي گيرند. با آينده هم كاري ندارند. حتّي اگر براي فرداي خود غذا ذخيره مي كند، از روي غريزه است.
پس ما با تاريخ كار داريم، چون انسانيم. تاريخ را زنده نگه مي داريم تا بتوانيم از آن درس بگيريم. تاريخ را بازخواني مي كنيم تا از آن عبرت بگيريم. و البته هر چه يك حادثه ي تاريخي، درسها و عبرتهاي بيشتر و بهتري داشته باشد، ما نيز به همان اندازه بيشتر به آن مي پردازيم؛ تا آنجا كه با برخي حوادث تاريخي، زندگي مي كنيم.
3ـ چرا بر امام حسين(ع) و شهداي كربلا گريه مي كنيم، با اينكه مي دانيم، آنها با شهادت، به سعادت ابدي رسيده اند؟
از دو زاويه مي توان به اين سوال پاسخ داد. از منظر عقل و از منظر عشق.
پاسخي مبتني بر منطق عشق
اگر شما عزيزي بسيار متّقي داشته باشيد كه با وضع اسفناك و مظلومانه اي كشته شود، به صرف اينكه مي دانيد او به محض كشته شدن وارد بهشت مي شود، از مرگ او خوشحال مي شويد؟!! يقيناً خوشحال نمي شويد؛ بلكه بر عكس، مردم در اين گونه موارد بسيار بيشتر محزون مي شوند. عاطفه، چرا بر نمي دارد؟ اگر جلوي چشم مادري، گوش فرزندش را ببرند، جگرش كباب مي شود. حال فرض كنيد بعد از بريدن گوش، آن را بخيّه بزنند و گوش فرزند سالم شود. بعد از چند سال، فيلم بريدن گوش فرزند را دوباره براي ان مادر نمايش دهيم. به نظرتان چه عكس العملي نشان مي دهد؟ روشن است؛ دوباره جگرش آتش مي گيرد؛ در حالي كه ماجرا گذشته و تمام شده، گوش فرزندش هم سر جايش سالم است؛ امّا مادري كه عاشق فرزند خود است، حتّي از تصوّر آنكه گوش فرزندش را زماني بريده بودند، دلش آتش مي گيرد. اين منطق عشق و عاطفه است. عقل اينجا نمي تواند فضولي كند. براي چنين مادري نمي تواني استدلال كني كه الآن ديگر جا ندارد براي آن ماجرا گريه كني. اگر استدلال كني، مي گويد: مادر نيستي تا بفهمي.
گريه در فراق عزيزان و گريه بر مظلوميّت يك انسان وارسته و صد در صد بهشتي امري است فطري. لذا افراد داراي فطرت سالم، در مرگ افراد بلند مرتبه بيشتر محزون مي شوند تا در فراق افراد عادي. اگر كسي پدرش بميرد، پدري كه مي داند جهنّمي است، شايد اصلاً گريه هم نكند؛ امّا اگر پدرش يك عارف ربّاني باشد چه؟ روشن است، برايش خون گريه مي كند؛ با اينكه مي داند او در بهشت برين است.
برخي دنبال دليل مي گردند تا بر امام حسين(ع) گريه كنند. اينها نياز به طبيب دارند نه دليل. چون فطرتشان مشكل دارد. فطرت سالم وقتي در تلویزيون ببيند كه كودكي را در آن سر دنيا سر مي برند، در همان پاي تلویزيون ضجّه مي زند. حتّي اگر دهها سال بعد هم همان صحنه را برايش نمايش دهند، با علم به اين كه آن واقعه دهها سال قبل رخ داده باز گريه مي كند. در چنين حالتي اگر كسي محزون نگشت يقيناً مشكل روحي و رواني دارد.
شگفتا! عدّه اي مي پرسند: چرا گريه كنيم؟ ما مي پرسيم: چگونه گريه نكنيم؟ مگر مي شود انسان باشي و عواطف داشته باشي و فطرتت كمي تا قسمتي سالم باشد و از تصوّر فجايع عاشورا چشمت تر نشود؟ سعدي عليه الرّحمه فرمود: « بني آدم اعضاي يك پيكرند؛ كه در آفرينش ز يك گوهرند. چو عضوي به درد آورد روزگار؛ دگر عضوها را نماند قرار. تو كز محنت ديگران بي غمي، نشايد كه نامت نهند آدمي». وي مي گويد اگر فردي عادي از بشر دردمند شد، آن هم از سوي روزگار، تو اگر قلبت آتش نگرفت و به درد نيامد، اساساً آدم نيستي؛ بلكه در جرگه ي حيوانات هستي؛ بلكه از حيوانات هم كمتري. چون حتّي برخي حيوانات نيز با همنوعان خود همدردي مي كنند. امّا سعيديا! حسين ما عضوي از اين پيكر نيست؛ بلكه جان عالم امكان است. وقتي به روح نِشتر مي زنند تمام وجود آدمي به درد مي آيد. اگر عزيزي از ما را ده سال قبل با وضع مظلومانه اي كشته باشند همين الآن هم كه او را ياد مي كنيم بغض گلويمان را مي فشارد، سيّد شهيدان عزيز ما كه سهل است، تمام هويّت ماست؛ موجوديّت ماست؛ شخصيّت ماست؛ آرمان ماست؛ آرزوي ماست؛ عشق ماست؛ جان ماست؛ قلب ماست؛ معني ماست. كسي كه مي پرسد: چرا براي امام حسين(ع) گريه كنيم؟ يا چرا اهل بيت(ع) براي او مي گريستند؟ لابد اينها را نمي فهمد يعني چه. نمي فهمد كه وقتي عشق كسي را مظلومانه مي كشند، ديگر گذشت زمان برايش معني ندارد. داغ او در روح فرازماني اوست.

پاسخ عاقلانه:
حكمت گريه بر ابي عبدالله (ع) تنها به جهت قربانى شدن، مظلوميت و به اسارت درآمدن خانواده ي ايشان نبود؛ تا گفته شود كه آن حضرت با شهادت خويش به مقامات عالي رسيده‏اند و ديگر اشك ريختن براى او چه معنا دارد؟ گرچه حتّي اگر هيچ حكمت ديگري هم نداشت باز گريه بر او سزاوار بود؛ چون اين گريه يك واكنش عاطفي و عاشقانه است كه دليلش حبّ است؛ نه حبّ فاميلي كه كهنه مي شود؛ بلكه حبّ ايماني كه تا ايمان هست تازه است. گذر زمان، مي تواند بر علائق غريزي و حيواني ما سايه اندازد، امّا گذر زمان، روي علائق عاقلانه و عاشقانه، نه تنها سايه نمي اندازد بلكه باعث پررنگتر شدن آن مي شود. همين مسأله است كه باعث مي شود ما وقتي نام ابن سينا يا زكرياي رازي يا امثال او را مي بريم، احساس افتخار بكنيم، در حالي كه اسم پدر پدر پدر بزرگم را نمي دانم. چون بين من و پدر پدر پدر بزرگم، هيچ گونه رابطه ي عقلي يا عشقي وجود ندارد كه اسمش برايم مهمّ باشد، امّا بين من و ابن سينا يا رازي يا ابوريحان بيروني و امثال اينها، رابطه ي عقلي وجود دارد. حال اگر رابطه، عاشقانه هم باشد، كه خيلي قويتر مي شود.
ائمه(ع) حقيقتاً براي امام حسين(ع) بزرگوار مي گريستند؛ و گريه ي آنها گريه ي عشق است؛ سوز دل است. لازمه ي انسانيّت آنهاست. شرط عاشقي است. امّا در ضمن همين گريه ي عاشقانه و فطري، اهدافي سياسي و اجتماعي و تربيتي و ... نيز وجود دارد؛ كه به جنبه ي عقلي قضيّه بر مي گردد. لذا آن بزرگواران براي آنهايي هم كه چنين عشقي را نمي فهمند تا ناخودآگاه اشك بريزند، توصيه مي كنند كه گريه كنيد! به اميد ثواب هم شده گريه كنيد!

امّا چرا اين همه توصيه؟
به خاطر فوايد فرواني كه در اين گريه وجود دارد؛ كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود.
1ـ در روانشانسي ثابت شده كه اگر كسي رفتار ناشي از يك حالت روحي را تقليد كند، آن حالت روحي در او نيز نمودار مي شود. مثلاً كسي كه خوشحال است با حالت خاصّي مي خندد. حال اگر شخصي غير خوشحال دقيقاً با همان حالت شروع به خنديدن كند، حقيقتاً حالت خوشحالي در وجود او نمودار مي شود. اين اصل روانشناختي را اهل بيت(ع) نيز بيان داشته اند. امير مومنان(ع) طبق همين اصل فرمودند: « إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُم‏ ــــ اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى بزن ( مثل افراد بردبار رفتار كن) ! زيرا كم تّفاق مي افتد كه كسى خود را شبيه گروهي كند و از آنان نگردد » (نهج البلاغة،حكمت203)
عشق ايماني به امام حسين(ع) شخص عاشق را از درون وا مي دارد كه بر مظلوميّت معشوق خود بگريد؛ و هر چه معرفتش به مراتب وجودي معشوقش فرزونتر و ايمانش به او بيشتر شود، اين عشق نيز شديدتر و به تَبَعش، آن گريه هم شديدتر مي شود. گريه اي كه دست خود شخص نيست؛ گريه اي كه به صورت خودكار از دل عاشق مي جوشد؛ و تا آن عشق هست، آن جوشش هم وجود خواهد داشت. حال كسي كه عاشق امام حسين(ع) نيست، اگر مثل عاشقان آن حضرت گريه نمايد؛ و از گريه ي آنها تقليد كند، كم كم او نيز آن حالت عاشقي و شيدايي نسبت به امام حسين(ع) را تجربه خواهد نمود. و غرض اهل بيت(ع) از اين همه توصيه آن است كه اين حالت در شيعيان پديدار گردد. چرا كه فوايد فرواني در اين حالت عاشقانه است. همين حالت عاشقانه است كه شهداي كربلا را در برابر لشكري سي هزار نفره پايدار كرده بود. همين حالت است كه باعث مي شد سربداران شعار دهند:« سر به دار مي دهيم، تن به ذلّت نمي دهيم». همين حالت است كه باعث مي شود حسين فهميده نارنجك به خود ببندد و زير تانك دشمن رود. همين حالت است كه شهيد چمران درست مي كند. شما اگر كتابهاي شهيد چمران را بخوانيد، اين شيدايي را به وضوح در نوشته هاي او مي بينيد. آنچه يك دكتراي فيزيك پلاسما را از آمريكا به لبنان و از لبنان به ايران، و از مجلس شوراي اسلامي به جبهه هاي حقّ عليه باطل مي كشد همين شيدايي شگفتي ساز است. آنچه باعث مي شود بسيجي ما با اختيار خويش پا در ميدان مين بگذارد تا راه باز كند، همين حالت عاشقي و شيدايي است. آنچه باعث مي شود مادر دو شهيد، فرزند سومش را هم به جبهه بفرستد، همين حالت عاشقي است. آنچه گروه اندكي به نام حزب الله لبنان را در برابر قوي ترين ارتش منطقه شير غرّان كرده، همين حالت عاشقي است. و ... .
2ـ وقتي كسي اين حالت عاشقانه را در خود زنده نمود پيوند عميق عاطفى ميان او و الگوى راستين هدايت و مبارزه با ظلم و ذلّت ناپذيري پديدار خواهد شد. در نتيجه او نيز چنين روحيّه اي را پيدا خواهد نمود. به حزب الله لبنان نگاه كنيد! چه چيزي اين گروه كوچك را اين گونه شكست ناپذير كرده است؟ رمزش الگوگيري از امام حسين(ع) است. كسي كه از شهادت نترسد، او را با هيچ چيزي نمي تواند ترساند. كسي كه حتّي به قيمت جانش هم حاضر به پذيرفتن ذلّت نيست، او را با هيچ ابزاري نمي توان ذليل نمود. چه چيزي باعث شد ما در هشت سال دفاع مقدّس، اين گونه شگفت انگيز ايستادگي كنيم؟ پاسخش روشن است؛ الگو گيري از جريان عاشورا. ما در اوائل انقلاب، كشوري بوديم با ارتشي از هم پاشيده و سپاهي تازه تأسيس شده، كه از جانب تمام ممالك شرق و غرب، در تحريم تسليحاتي و اقتصادي بوديم. و رژيم بعث عراق كشوري بود با ارتش منظم و تا بن دندادن مسلّح كه توسّط چهل كشور دنيا، حمايت مالي و نظامي و سياسي مي شد. با اين اوضاع، اصلاً به ذهن دشمنان ما نمي رسيد كه ما بتوانيم دوام بياوريم؛ امّا نه تنها دوام آورديم بلكه دشمن را شكست داديم. چرا و چگونه؟ با الهام گيري از عاشورا. بسيجيان ما افرادي بودند درس آموخته از عاشورا و برخاسته از مجالس عزاي حسيني، كه ترسي از شهادت نداشتند؛ در حالي كه دشمنان ما چنين روحيّه اي نداشتند. بسيجي ما با يك سلاح ساده، حاضر به عقب نشيني نبود و تا پاي جان مي ايستاد در حالي كه افراد دشمن با آن همه سلاح پيشرفته، پا به فرار مي گذاشتند؛ چون به هيچ قيمتي حاضر به جان دادن نبودند. براي آنها، جانشان مهمّترين چيز بود، ولي براي ما، عزّت و ايمانمان مهمّترين چيز بود، كه آن را از شعار معروف امام حسين(ع) آموخته بوديم كه « هيهات من الذّلة».
3ـ اين گريه ها در صحنه ي جمعي، نوعي اعلام وفادارى نسبت به رهبران و پيشوايان دينى و مكتبي نيز هست. لذا مؤمنان شيعه در هر زماني با نام امام حسين(ع) با رهبر ديني خود اعلام وفاداري مي كنند؛ كه نمونه اش را در انقلاب اسلامي ديديم و مي بينيم؛ كه واضحترين نمودش در دفاع مقدّس بود. شعار « ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند» كه يك شعار توأم با شعور سياسي است، برآيند همين گريه هاست.
4ـ در اين مراسمات و گريه ها، تاريخ كربلا نيز به عنوان نماد ذلّت ناپذيري و ظلم ستيزي زنده مي ماند. و عاقلان دانند كه نمادها چه نقش عظيمي در اشاعه ي يك فرهنگ و سمت و سو دادن به حركتهاي اجتماعي دارند. لذا ملاحظه مي كنيد كه غربي ها با چه حجم عظيمي از نمادها استفاده مي كنند براي اشاعه ي فرهنگ خودشان. دقيقاً به همين سبب هم بود كه در طول تاريخ، حكّام ظالم، سعي داشتند قبر امام حسين(ع) را محو سازند. چون متوجّه شده بودند كه كربلا و عاشورا تبديل شده است به نماد مبارزه با ظلم؛ آن هم از نوع مبارزه ي شهادت طلبانه كه ستمگران عالم هيچ راه مقابله اي براي آن ندارند. چون راه سركوب مردم، ترساندن آنها از مرگ است؛ امّا با كسي كه شعار مي دهد يا پيروز مي شويم يا شهيد، چه مي توان كرد؟ لذا جبّاران زمان بارها قبر شريف آن حضرت را شخم زدند و در آن گندم كاشتند؛ ولي مردم آن گندم ها را به تبرّك بردند. پس چاره را در آن ديدند كه بخشي از فرات را به سمت كربلا باز كنند تا قبر شريف زير آب رود. مردم آمدند و آب آن منطقه را به تبرّك بردند. امروز هم ملاحظه مي كنيد كه مذهب دست ساز انگليس، يعني وهّابيّت، دقيقاً همان شيوه را در پيش گرفته و مي خواهد اين نمادها را نابود سازد. لذا يا به حرمهاي شريف حمله مي كنند يا به مجالس عزاداري. اسرائيلي ها هم بارها گفته اند كه قوّت و قدرت شيعه در سه چيز است. در يادآوري جريان كربلا، در فرهنگ مهدويّت و انتظار و در تبعيّت از فقهاي زمان شناس.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .