فلسفه عبادت

يك. چيستى عبادت
حقيقت عبادت يا پرستش و عبوديت، عبارت است از تعظيم و تقديس و خضوع و خشوع احترام‏آميز و تحسين‏آميز همراه با ثنا و تذلل و خاكسارى عابد در برابر معبود.
پرستش در حقيقت توجه باطنى انسان به حقيقتى است كه او را آفريده و آدمى خود را نيازمند او در قبضه قدرت او مى‏بيند؛ سيرى است كه انسان از خلق به سوى خالق مى‏كند؛ شهيد مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 292. عبارت است از ميل به خدمت و تقديس موجودى برتر و والاتر كه مستحق اين خدمت است و تقديس كننده بى‏آن كه پاداشى از او بخواهد او را تقديس، احترام و ستايش مى‏كند. همو، يادداشت‏ها، ج 6، الفبايى، ص 160.
عبادت پرواز روح است و سفر روحانى، رمز آزادى و نشانه محبت آفريدگار و آمادگى براى خدمت او همان، ص 197..
دو. كاركردهاى عبادت‏
2-1. عبادت نياز ذاتى‏
تقديس و پرستش، امرى غريزى و از نيازهاى فطرى بشر است. به قول ويليام جيمز: «در ما غرايزى هست كه ما را به دنياى ديگر پيوند مى‏دهد، همان طور كه غرايزى به اين جهان پيوند مى‏دهد».
به عبارت ديگر، «عبادت» حالتى روحانى و معنوى است كه مبدأ و مقصد مادى ندارد. بنابراين انسان با عبادت به يك احساس معنوى و فرامادى خود پاسخ مى‏دهد و لازمه هر احساس طبيعى اين است كه پاسخ دادن به آن موجب لذت و ابتهاج است و پايه‏اى از پايه‏هاى سعادت بشر را تشكيل مى‏دهد.
اميرمؤمنان در لذت ما قبل از عبادت و انس با پروردگار مى‏فرمايد: «پروردگارا تو از هر انيسى براى دوستانت انيس‏ترى. و از همه آنها براى كسانى كه به تو اعتماد كنند براى كارگزارى آماده‏ترى، آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏كنى و در اعماق ضميرشان بر حال آنان آگاهى و ميزان بصيرت و معرفت شان را مى‏دانى، رازهاى آنان نزد تو آشكار است و دل‏هاى آنان در فراق تو بى‏تاب. اگر تنهايى سبب وحشت آنان گردد ياد تو مونس‏شان است و اگر سختى‏ها بر آنان فرو ريزد به تو پناه مى‏برند». نهج البلاغه، خ 225 ؛ شهيد مطهرى، سيرى در نهج البلاغه، ص 98-97.
2-2. عبادت و خوديابى‏
عبادت و نيايش، خلوتى براى كسب نورانيت نفس و باز يافتن خود واقعى و فرونهادن خود خيالى است.
اقبال لاهورى مى‏گويد: «... عمل عبادت يا نيايش است كه به نورانيت نفسانى مى‏انجامد...». اقبال لاهورى، احياى فكر دينى در اسلام، به نقل از شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 6، ص 191.
او هم چنين نيايش را از تفكر محض برتر داشته و مى‏گويد: «در عمل تفكر، ذهن حقيقت و واقعيت را مشاهده و دنبال مى‏كند. در نيايش... از انديشه برتر و بالاتر مى‏رود و خود حقيقت و واقعيت را تسخير مى‏كند...». همان، ص 105، به نقل از همان، ص 192.
همو بر آن است كه: «نيايش به عنوان وسيله اشراق نفسانى عمل حياتى و متعارفى است كه به وسيله آن جزيره كوچك شخصيت، وضع خود را در كل بزرگ‏ترى از حيات اكتشاف مى‏كند». همان، ص 105، به نقل از همان جا.
ويليام جيمز دراين باره مى‏گويد: «... حقيرترين فرد بر روى زمين با اين توجه عالى، خود را واقعى و باارزش احساس مى‏كند». اقبال لاهورى، احياى فكر دينى در اسلام، ص 105 ؛ شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 6، ص 199.
2-3. پرواز روح به ساحت فرامادى‏
عبادت پرواز روح به افق‏هاى وسيع تر از حضيض مادى و تنگناى حيات محدود حيوانى است. در اين سير روحانى انسانى مى‏يابد كه نيازى فراتر از حاجات و لذتى فراتر از لذات بدنى و وجودى برين و جاويد وراى كالبد محدود فانى دارد. شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ص 193 و 194.
آلكسيس كارل مى‏گويد: «نيايش اصولا كشش روح است به سوى كانون غيرمادى جهان، به عبارت ديگر پرواز روح است به سوى خداوند و يا حالت پرستش عاشقانه‏اى است نسبت به آن مبدئى كه معجزه حيات از او سر زده است، كوشش انسان است براى ارتباط با آن وجود غيرمرئى، آفريدگار همه هستى، حكمت مطلق، خيرمطلق... انسان در برابر خداوندگار هستى نشان مى‏دهد كه او را دوست دارد، نعمات او را سپاس مى‏گذارد و آماده است تا خواست او را هر چه هست انجام دهد». همان، ص 193.
2-4. پيروزى روح بر بدن‏
در كشاكش جاذبه‏ها و اهداف روح و شهوات و اميال تن؛ هر يك مى‏كوشند بر ديگرى فايق آيند و ديگرى را مغلوب و مطيع خود سازند؛ پرستش بهترين وسيله پيروزى روح بر بدن است.
لكنت دونوئى مى‏نويسد: «ستيزه انسان عليه طبيعت و عليه دشمنان خارجى نزاع براى زيست بود... سپس ستيزه مبدل به مجاهده با نفس شد... فردى كه دراين مبارزه پيروزى مى‏شود مدلل مى‏سازد كه وى پيشرو نژاد آينده و جدّ انسان كامل خواهد بود...». همان، ص 194.
2-5. يقين يابى‏
انسان به وسيله عبادت در عقايدش به مرحله يقين مى‏رسد و با يقين به اين كه خداوند همه جا حاضر و بر اعمال او ناظر است و جهنم و بهشتى وجود دارد، آماده همه گونه فداكارى و چشم پوشى از لذت و تحمل هر گونه شدت و سختى مى‏گردد و كسب فضايل و اجتناب از رذايل برايش آسان مى‏شود. همان جا.
2-6. رهايى از پوچى‏
عبادت نشانه آن است كه نيايش‏گر زندگى و هستى را پوچ نمى‏انگارد و در مى‏يابد كه از تيمار مهر و مشيتى حكيم و عادل برخوردار است. اما آن كه هستى را پوچ مى‏داند نخستين اثرش آن است كه خود پوچ مى‏شود. همان، ص 196.
2-7. نيروبخشى‏
عبادت صرفا مانع از كژى‏ها نيست، بلكه نيروبخش است. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «از شكيبايى و نماز مدد جوييد». آرى كلمه «اللَّه بزرگتر است» به انسان نيرو و شخصيت اخلاقى مى‏بخشد. همان جا.
2-8. سلامت و آرامش روان‏
عبادت و نيايش آرامش روحى و سلامت روانى مى‏بخشد. قرآن دراين باره مى‏فرمايد: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ؛ (رعد (13)، آيه 28).


 در اين آيه كلمه «الا» آگاهى و هوشيارى مى‏دهد و خبر مهمى را اعلام مى‏كند. از نظر ادبى هم مقدّم داشتن آن افاده حصر مى‏كند. يعنى تنها به ياد خدا بودن و غير خدا را فراموش كردن آرامش دلهاست. شهيد مطهرى، هدف زندگى (در مجموعه تكامل اجتماعى)، ص 85.


آرى عبادت در سه جبهه طبيعت، اجتماع و نفس به انسان نيرو مى‏دهد. ر. ك: على احمد پناهى، آرامش در پرتو نيايش، قم، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى.
2-9. تجديد ميثاق با خدا
يكى از فلسفه‏هاى عبادت اين است كه انسان همواره در يادش باشد كه بنده است و مكلف و چشم بينايى بر او ناظر است. از اين نظر عبادت تجديد پيمان با خدا و مقام ربوبيت او و يادآور بندگى و تكليف انسان در برابر خالق است.
مونتسكيو مى‏گويد: «انسان چون موجود حساسى است و دچار هزار هوس مى‏گردد و چنين مخلوقى كه گرفتار هوس خود مى‏باشد هر لحظه ممكن است خالق خود را فراموش كند، چنين مخلوقى هر لحظه خودش را هم فراموش مى‏كند، بلكه هر آن ممكن است ديگران را هم فراموش كند، به همين دليل است كه خداوند عالم به وسيله قوانين مذهبى او را به طرف خود مى‏خواند تا از ياد خدا و خالق خود غافل نگردد...». منتسكيو، روح القوانين، ص 85.
2-10. ربوبيت و ولايت‏
در حديث است: «بندگى گوهرى است كه كنه آن خداوندگارى است» قال الصادق‏عليه السلام: «العبودية جوهر كنهها الربوبيته»، مصباح الشريعة، ص 7.. مراد از اين سخن، ولايتِ كمال و قدرتى است كه در پرتو عبوديت و اخلاص و پرستش واقعى نصيب بشر مى‏شود.
اين مسأله به تناسب درجات عبوديت مراحل و منازلى دارد به شرح زير:
2-10-1. روشن‏بينى؛ كمترين نشانه قبولى عمل انسان نزد پروردگار اين است كه انسان بينشى نافذ يافته و روشن و بيناى خود مى‏گردد.
قرآن كريم مى‏فرمايد: «اگر تقواى الهى داشته باشيد خداوند نيز قدرت تشخيصى براى شما قرار مى‏دهد». انفال (8)، آيه 29.
2-10-2. تسلط بر قواى نفسانى؛ در پرتو عبوديت، اراده انسان در برابر خواهش‏هاى نفسانى و حيوانى نيرومند و غالب مى‏شود و انسان مدير لايق دايره وجود مى‏شود.
2-10-3. سلطه بر انديشه؛ قوه خيال آدمى سخت گريز پا و پراكنده و لجام گسيخته عمل مى‏كند؛ تمركز و حضور قلب را از ميان مى‏برد. رشد عبادى انسان موجب ولايت و تسلط بر انديشه‏هاى پراكنده و نيروى متخيله است.
نتيجه اين تسلط آن است كه چون روح و ضمير براساس سائقه فطرى خداخواه ميل به ياد خدا كند؛ قوه خيال با بازيگرى‏هاى خود نمى‏تواند مزاحم آن شود.
2-10-4. غناى روح از بدن؛ روح در مراحل قوت و قدرت خود به مرحله‏اى مى‏رسد كه در بسيارى از فعاليت‏هاى خود، از به كارگيرى بدن بى‏نياز مى‏شود. اين بى‏نيازى گاه لحظه‏اى و گذرا و گاه دائم و پايدارست.
2-10-5. سلطه كامل بر بدن؛ در اين مرحله بدن از هر جهت تحت فرمان و اراده شخص قرار مى‏گيرد و حتى اعمال خارق‏العاده از آن سر مى‏زند. اين مسأله غير از مطالبى است كه قبلا تحت عنوان پيروزى روح بر بدن بيان شد.
2-10-6. سلطه بر طبيعت؛ در اين گام طبيعت خارجى نيز تحت نفوذ اراده انسان قرار مى‏گيرد و كرامت خوارق عادات رخ مى‏نمايد. شهيد مطهرى، ولاءها و ولايت‏ها، ص 83-73.
2-11. تقرب به خدا
يكى از مهم‏ترين ثمرات عبادت، بلكه اساسى‏ترين آن تقرب به ذات احديت است.
چيستى تقرب: تقرب به خداوند به معناى پيمودن مدارج كمال و مراتب هستى و از نظر رتبه وجودى و كمالى به كانون لايتناهاى هستى نزديك شدن است.
انسان در اثر اطاعت و بندگى و عبادت پروردگار مى‏تواند در مراتب كمال صعود كند و از مقام فرشته بالاتر رود و يا لااقل در حد فرشته از كمالات هستى بهره‏مند گردد. شهيد مطهرى، ولاءها و ولايت‏ها، ص 64-68.
2-12. پشتوانه اخلاق و ايمان‏
«عبادت» داراى نقش نيرومند تربيتى و پشتوانه‏اى مهم براى اخلاق و تربيت است. اخلاق بدون پشتوانه، سست و لرزان است، چرا كه محور اصلى اخلاق از «خودى» خارج شدن است و تنها ايمان به خدا مى‏تواند انسان را از خودى و خودگرايى خارج كند و عبادت پشتوانه ايمان است.
رابطه عبادت و اخلاق را به صورت نمودار زير مى‏توان دريافت:
عبادت -> ايمان -> اخلاق همو، يادداشت‏ها، ص 176.
امام على(ع) در خطبه 196 نهج البلاغه پس از اشاره به پاره‏اى از مفاسد اخلاقى چون سركشى، ظلم، تكبر و... مى‏فرمايد: «چون بشر در معرض اين آفات اخلاقى و بيمارى‏هاى روحى است خداوند به وسيله نمازها و زكات‏ها و روزه‏ها، بندگان مؤمن خود را از اين آفات حراست و نگهبانى مى‏كند...». همو، سيرى در نهج البلاغه، ص 97.
2-13. پشتوانه قانون و اجتماع‏
قانون و عدالت نيازمند پشتوانه است؛ و مهم‏تر از وجود قانون عادلانه، اجراى آن است. اجراى عدالت نيز مستلزم تحمل محروميت است. پس اگر اخلاق و قانون عادلانه به خدا متكى باشد مى‏تواند بر وجدان حكومت كند، و الاّ نه.
از طرف ديگر عبادت يادآور خدا و غفلت نكردن از بندگى است و لاجرم پشتوانه نيرومندى براى اجراى عدالت و قانون است. همو، يادداشت‏ها، ص 176.
2-14. گناه زدايى و پرورش نيكخواهى‏
هر گناهى اثرى تاريك كننده و كدورت‏آور بر دل باقى مى‏گذارد و ميل به كارهاى نيك را كاهش و رغبت به ديگر مفاسد و گناهان را افزايش مى‏دهد. در مقابل، عبادت و بندگى، وجدان مذهبى انسان را پرورش مى‏دهد؛ گرايش به شر و فساد را زايل مى‏گرداند و ميل به خير و نيكى را جايگزين آن مى‏سازد.
در خطبه 196 نهج البلاغه آمده است: «... اين عبادت‏ها دست‏ها و پاها را از گناه باز مى‏دارند، چشم‏ها را از خيرگى باز داشته به آنها خشوع مى‏بخشد، نفوس را رام مى‏گردانند، دلها را متواضع مى‏نمايند، و باد دماغ را زايل مى‏سازند». همو، سيرى در نهج البلاغه، ص 96 و 97.
آموزه‏هاى عبادى اسلامى ويژگى‏ها و امتيازاتى دارد كه برخى از آنها به اختصار عبارتند از:
3-1. تعادل‏
اسلام دين جامع و همه جانبه‏نگر است. نه چنان زندگى را درگير عبادت به معنى خاص آن مى‏كند كه ديگر امور زندگى مختل گردد و نه آن چنان به ديگر فعاليت‏ها بها مى‏دهد كه رابطه با خدا و عبادت و نيايش فراموش گردد. اسلام زندگى و معنويت را با يكديگر توأم مى‏سازد و همه مراتب ظاهرى و باطنى حيات را در نظر مى‏گيرد. عبادت را در متن زندگى، همگانى، و دلپذير مى‏سازد. بنگريد:
الف. شهيد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 344.
ب. همو، ولاءها و ولايت‏ها، ص 69.

3-2. گستره عبادت‏
در اسلام، عبادت گستره‏اى فراخ دارد و منحصر به امورى ويژه (عبادى به معنى خاص) نيست، در اسلام تعليم و تعلم و تفكر، عبادت است.
در روايت است كه: «... هيچ عبادتى مانند فكر نيست». شيخ طوسى، لاعباده كالتفكر، ج 1، ص 145.
3-3. عبادت و تربيت‏
اسلام به روح عبادت كه تذكر و ارتباط با خدا است قناعت نكرده؛ بلكه از نظر تربيتى به عبادت شكل داده و به آنها هم نهايت اهميت را داده است. در عبادات نيّت، طهارت و نظافت، احترام به حقوق، وقت‏شناسى، جهت‏شناسى، تصورات عالى، ضبط نفس در مقابل احساسات و غرايز، اعلام صلح و سلم با صالحان و پاكان، همكارى و همدلى و استعانت و عبادت دسته جمعى، اجتماع عملى در جماعات، در حج و غيره قرار داده است. شهيد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 26.
به عنوان مثال از نظر روح عبادت فرقى نمى‏كند كه ما روى فرش غصبى نشسته باشيم يا فرش خود؛ چرا كه اينها مربوط به حوزه قراردادهاى اجتماعى است؛ اما اسلام وجود حتى يك نخ غصبى در لباس را هم باطل كننده عبادت دانسته است.
و اين بالاترين تأثير تربيتى در عرصه رعايت حقوق اجتماعى را دارد. به عبارت ديگر در دين اسلام برنامه‏هاى تربيت مربوط به حقوق اجتماعى در پيكره عبادت است. همو، يادداشت‏ها، ج 6، ص 178 ؛ نيز همو، تعليم و تربيت در اسلام، ص 186.
3-4. عبادت و نيت‏
اسلام هيچ عبادتى را بدون نيت نمى‏پذيرد. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لاعمل الا بالنّية» اصول كافى، ج 1، ص 70. و نيز فرمود: «براى هر كسى همان است كه نيت كرده». صحيح بخارى، ج 1، ص 2. نيت داراى دو ركن است:
3-4-1. عمل همراه با آگاهى و توجه باشد؛ نه عادتى غافلانه و تهى از توجه و حضور قلب.
3-4-2. اخلاص و انگيزه خدايى.
نيت جان عمل است و بقيه پيكر آن. پيامبر فرمود: «نية المؤمن خير من عمله» كافى، ج 2، ص 84..
راز اين مسأله اين است كه:
الف. جهت گيرى كامل عمل به سوى خدا حفظ شود.
ب. بر اثر عادت به صورت كارى غير ارادى، بى‏هدف و تهى از درك و توجه نشود، چه در اين صورت ديگر عمل خاصيت خود را از دست داده است. نگا: شهيد مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 193-198.
راز احكام نماز
يكى از عبادات اسلامى نماز است؛ نماز عبادتى جامع و آميزه شگفت‏انگيزى است كه در هر يك از آداب و اجزا و شرايط آن اسرارى نهفته دارد. برخى از آنچه در اين باب گفتنى است عبارت است از:
1. اباحه مكان و... حقوق اجتماعى‏
اسلام غصبى نبودن و مباح بودن مكان نماز، لباس نمازگزار، آبى كه با آن وضو مى‏گيرد و حتى ظرف آن را لازم مى‏داند و مى‏گويد حتى اگر يك نخ غصبى در لباس تو باشد نمازت پذيرفته نيست. اين گنجانيدن نوعى برنامه تربيتى در پيكره عبادت و فرهنگ سازى و نهادينه كردن رعايت حقوق ديگران است. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ص 637 و 638 ؛ نيز گفتارهاى معنوى، ص 89.
2. طهارت و نظافت‏
شرط طهارت بدن و لباس، در نماز يك برنامه نظافت و تمرين دائمى و مستمر در ضمن عبادت است. از نظر پيش خدا رفتن تأثيرى ندارد كه روى انسان شسته باشد يا نه، اما خداوند مى‏فرمايد: «هر گاه به نماز ايستاديد صورت خود و دستان خود را تا مرفق بشوييد...». «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ...»، مائده (5)، آيه 6.
يا «و اگر جنب هستيد پاكيزه شويد». «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»، مائده (5)، آيه 6.
بدين سان اسلام عبادت را با اصول صحيح زندگى توأم نموده و معنويت و زندگى را به هم مى‏پيوندد. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 22، ص 636 و 637 ؛ نيز گفتارهاى معنوى، ص 88.
3. قبله‏
در نگاه قرآن ما به هر سو بايستيم با خدا مواجه هستيم: «و از آن خداست مشرق و مغرب، پس به هر طرف روى كنيد، به سوى خدا رو آورده‏ايد». «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»، بقره (2)، آيه 115. در عين حال اسلام به جاى اين كه مردم به هر جهتى نماز بخوانند دستور داد كه همه به سوى نقطه‏اى واحد بايستند تا:
3-1. افراد بفمهند كه يك جهت باشند، و اين درس اتحاد و يكسويى است.
3-2. اولين عبادتگاه را برگزيد تا ما را با تاريخ توحيدى گذشته پيوند دهد و سنت توحيدى ابراهيم و پيشينيان براى هميشه در خاطر همگان زنده و جاويد بماند. انتخاب كعبه يعنى احترام به عبادت و پايگاه توحيد. اولين مسجد و معبد، قبله هميشه و همگان! شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ص 638 و 639 ؛ همو، گفتارهاى معنوى، ص 89 و 90.
4. تسلط بر خود
در نماز خوردن و آشاميدن، خنديدن، گريستن براى غير خدا و روى گردانى به اين سوى و آن سوى و بسيارى از ديگر امور جايز نيست؛ چرا كه در حال نماز انسان بايد بر تمايلات خود غالب شود. اين نوعى انضباط جسمى و روحى و تمرين ضبط نفس و تسلط بر خويش است. در نماز اگر سخن از نوع گفتگوى معمولى انسان‏ها بر زبان جارى شود نماز باطل است، تا چه رسد آنچه موجب زوال طهارت است چون خوابيدن. همو، مجموعه آثار، ج 22، ص 640.
5. تمرين وقت شناسى‏
در نماز دقت زيادى نسبت به وقت صورت گرفته به طورى كه روى دقيقه و ثانيه آن حساب مى‏شود بدين روى اسلام نوعى تمرين وقت‏شناسى و احترام به نظم در زمان داده و از هرج و مرج و لجام گسيختگى در وقت اجتناب داده است. همان، ص 641.
6. همسويى و مسالمت طلبى‏
در نماز پس از حمد و ثناى خدا در سوره حمد مى‏خوانيم: «پروردگارا «ما» تنها تو را مى‏پرستيم و تنها از تو مدد مى‏جوييم». و پس از آن گوييم «ما را به راه راست هدايت فرما». در اين جا صحبت از «ما» است، نه «من». بدين سان اسلام روح مسلمان را روحى اجتماعى و همدل، همكار، همسو و همگام با ديگران مى‏كند.
بالاتر از آن مسأله صلح و سلم طلبى در نماز است. «السلام علينا و على عباد الله الصالحين». اين يك اعلام سلم طلبى براى بندگان صالح و شايسته خداوند است؛ يعنى، خدايا! من با هيچ بنده خوب تو سر جنگ و ستيز ندارم. همان، ص 642.
7. وحدت زبان‏
عربى بودن نماز زبان دينى مشتركى براى كل امت اسلامى پديد مى‏آورد. اين مسأله كاركردهاى متعددى دارد از جمله اين كه اولاً موجب بقاء و ماندگارى دين است و ثانياً گامى است به سوى وحدت بشريت همو، مجموعه آثار، ج 21، ص 73 و 74.. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: حميدرضا شاكرين، پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجويى 7، چرا نماز را به عربى بخوانيم، قم: معارف.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 16 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .