فرق اصول و فروع دين

اصول دين يعني اصول نظري و اعتقادي و به تعبير ديگر، جهان بيني اسلام. اين اصول عبارتند از: توحيد، عدل، معاد، نبوت و امامت.
يک. توحيد
توحيد يعني : ((اعتقاد به وحدانيت و يگانگي خداوند در ذات , صفات و افعال خويش و عمل كردن بر اساس اين اعتقاد)) اين تعريف شامل توحيد نظري - كه در مقام اعتقاد است - و توحيد عملي - كه در مقام عمل است - مي شود. توحيد نظري نيز طبق اين تعريف به توحيد در ذات , توحيد در صفات و توحيد در افعال تقسيم مي شود.
توحيد در ذات : يعني اولا ذات خداوند يكتا است و هيچ مثل و مانندي ندارد, ثانيا: ذات او بسيط است و هيچ گونه تركيبي در آن راه ندارد.
توحيد در صفات : يعني صفات خداوند مانند علم , قدرت , حيات و... گرچه هر يك داراي مفهومي مستقل و متفاوت از ديگري هستند, و ذات خداوند نيز كه متصف به اين صفات است داراي مفهومي مستقل است , اما همه صفات و ذات خداوند به يك وجود موجود است . بنابراين : اولا، همه صفات الهي در حقيقت يك چيزند و در وجود عين يكديگرند. ثانيا صفات خدا زايد و عارض بر ذات نيست , بلكه عين همان ذات است .
توحيد در افعال : يعني اولا خداوند در افعال خود, مانند خلق , تدبير, هدايت و... يكتا است و ثانيا هيچ موجودي غير از او در فعل خود مستقل نيست بلكه همه وابسته به اويند. (براي مطالعه بيشتر معاني توحيد ر.ك : آموزش كلام اسلامي , ج 1, محمد سعيدي مهر, مركز جهاني علوم اسلامي ).
نوع ادله توحيد: براي اثبات هر يك از اين مراتب و معاني توحيد به ادله متنوعي تمسك مي شود كه مي توان آنها را به دو دسته كلي ادله نقلي و غير نقلي تقسيم كرد. ادله نقلي يعني تمسك به قرآن و روايات و ادله غير نقلي شامل ادله عقلي محض و تفكر در نظام آفرينش و فطرت و امثال آن مي شود. براي اثبات توحيد در ذات و صفات, علاوه بر ادله نقلي به ادله عقلي محض تمسك مي شود كه در كتب كلامي و فلسفي موجود است و براي اثبات توحيد در افعال علاوه بر آن به آن دسته از ادله عقلي كه ناظر به تمام آفرينش است نيز تمسك مي شود زيرا نظام آفرينش , فعل خداوند است و توحيد افعالي را مي توان از فعل خداوند شناخت . اما توحيد ذاتي و صفاتي را كه ناظر به مقام ذات است نمي توان مستقيما از فعل او شناخت .
دو. عدل
عدل در معاني مختلفي از قبيل؛ قصد، ميانه در امور، وضع و قرار دادن هر چيزي در جايگاهش، موزون بودن و تساوي به کار مي رود که در هيچ يک از اين معاني در مقابلش ظلم نيست. معناي ديگر عدل عبارت است از رعايت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذي حق او را اين معناي از عدل گرچه در مقابل ظلم قرار مي گيرد و ظلم در مقابلش عبارت از پايمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران، لکن اين معناي از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمي شود و عنوان «عدل الهي» به خود نمي گيرد. استاد مطهري در اين زمينه مي فرمايد اين معني از عدل و ظلم به حکم اين که از يک طرف براساس اولويت ها است و از طرف ديگر از يک خصوصيت ذاتي بشر ناشي مي شود که ناچار است يک سلسله انديشه هاي اعتباري استخدام نمايد و بايدها و نبايدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشري است و در ساحت کبريايي راه ندارد زيرا... او در هر چه هرگونه تصرف کند در چيزي تصرف کرد که به تمام هستي بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست.
اما براي عدل به معنايي که بر خداوند متعال اطلاق مي شود «عدل الهي» معاني متعددي ذکر کرده اند:
1. عدل در خداوند يعني دوري آفريدگار از انجام هر عملي که برخلاف مصلحت و حکمت است.
2. عدل در خداوند يعني همه انسانها در پيشگاه خداوند از هر جهت يکسان و برابرند و هيچ انساني نزد او بر ديگري برتري ندارد مگر به تقوا.
3. قضاوت و پاداش به نيکويي: يعني خداوند هيچ عملي را هر چند خيلي ناچيز و کوچک باشد از هيچ کس ضايع نمي کند.
4. يعني اين که خداوند هر پديده و مخلوقي را در جاي خود آفريده و مواد ترکيبي هر موجودي را به اندازه لازم آن معين کرده و تعادل و تناسب در تمام پديده هاي جهان آفرينش وجود دارد.
5. عمل بر مبناي هدف: يعني تمام آفرينش در جهان هستي بر مبناي هدف است و هيچ چيز بيهوده و بي هدف نيست و براي هر يک از اين معاني به آياتي تمسک جسته اند (اصول اعتقادات، اصغر قائمي، ص 46- 44). لکن همه اين موارد در حقيقت بيان بعضي مصاديق عدل الهي است و جامع ترين تعريف در اين زمينه که شامل همه موارد فوق مي شود تعريف استاد مطهري است که مي فرمايند [عدل الهي به معناي] رعايت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال دارد. ايشان در توضيح اين تعريف مي فرمايند هر موجودي در هر مرتبه اي که هست از نظر قابليت استفاضه استحقاقي خاص به خود دارد. ذات مقدس حق که کمال مطلق و خير مطلق و فياض علي الاطلاق است به هر موجودي آنچه را که براي او ممکن است از وجود و کمال وجود عطا مي کند و امساک نمي نمايد. عدل الهي در نظام تکوين طبق اين نظريه يعني هر موجودي هر درجه از وجود کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند. از نظر حکماي الهي صفت عدل آنچنان که لايق ذات پروردگار است و به عنوان يک صفت کمال براي ذات احديت اثبات مي شود به اين معناست... حکما معتقدند که هيچ موجودي بر خدا حقي پيدا نمي کند که دادن آن حق انجام وظيفه و اداء دين شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظايف خود را در برابر ديگران انجام مي دهد. عدل خداوند عين فضل و عين جود اوست يعني عدل خداوند عبارت است از اين که خداوند فضلش را از هيچ موجودي در حدي که امکان تفضل به آن موجود باشد دريغ نمي دارد (مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 1، صص 82 - 81).
براي دقيق تر بودن تعريف با توجه به حوزه هاي اصلي عدالت خداوند مي توان عدل الهي را به اقسام کلي زير تقسيم کرد:
1. عدل تکويني: خداوند به هر موجودي به اندازه شايستگي هاي او از مواهب و نعمت ها عطا مي کند. به بيان ديگر خداوند متعال به هر يک از بندگان خويش به اندازه ظرفيت وجودي و به قدر قابليتشان از کمالات بهرمند مي سازد.
2. عدل تشريعي: خداوند از يک سو در وضع تکاليف و جعل قوانيني که سعادت انسان در گروه آن است فروگذاري نمي کند و از سوي ديگر هيچ انساني را به عملي که بيش از طاقت و استطاعت اوست مکلف نمي سازد.
3. عدل جزائي به خداوند در مقام پاداش و کيفر بندگان خود جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي کند.
نکته اي که در آخر تذکرش لازم است اين که عدل مانند علم و قدرت يکي از اوصاف خداوند متعال است ولي به دليل اهميت وصف ناپذير آن جايگاه ويژه اي در مباحث اعتقادي و کلامي دارد تا آنجا که از عدل به عنوان يکي از اصول پنجگانه دين يا مذهب ياد مي شود و اين اولا به خاطر نقش اساسي اين اصل در جهان بيني ما. ثانيا، به خاطر اين که از همان سده هاي نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زيادي که در رابطه يا اين اصل شده و مباحث مفصل درباره اين اصل مطرح شده که جاي تفصيل نيست.
در رابطه با اين موضوع منابع زيادي موجود است که مناسبتر از همه کتب ذيل مي باشد:
- عدل الهي، استاد مطهري
- آموزش کلام اسلامي، ج 1 ، محمد سعيدي مهر
سه و چهار. نبوت و امامت
نبوت و امامت مربوط به راهنماشناسي است. يعني خداوند براساس ويژگي هاي انسان و هدف از خلقت او با برانگيختن پيامبران انسان را به راه سعادت و کمال فرجامين راهنمايي کرده است. امامت نيز استمرار جهت گيري انبيا توسط دين شناسان معصوم و خطاناپذير است.
جهت آگاهي بيشتر ر.ک: آموزش کلام اسلامي، ج 2، محمد سعيدي مهر.
پنج.
اصل معاد اعتقاد به عالمي فراتر از جهان ماده است که جهان گذران مادر در نهايت به سوي آن در حرکت است و در رستاخيز عام هستي همه جهان به مرحله اي برتر از هستي با نظام و سنن و قوانين ديگري مي شود.
از طرف ديگر در آن عالم انسان براساس کرده ها و اندوخته هاي علمي اش در اين جهان سرنوشت نيک و بد خويش را مي بيند.
جهت آگاهي بيشتر ر.ک: فرجام شناسي، محمدرضا کاشفي (پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي، ج 2) قم، نشر معارف.
در خصوص اثبات معاد دو مسئله را بايد مورد توجه قرار داد:
1. اصل معاد را مي توان بدون توجه به دين خاصي اثبات کرد (اثبات عقلي معاد) به گونه اي که دين نيز آن را تاکيد مي کند.
2. در خصوص کيفيت و جزئيات معاد و اين که آيا مثلا فقط روحاني است و يا جسماني نيز مي باشند به دليل آن که فراتر از محدوده عقل انسان است نمي توان فراديني بحث نمود. از اين رو در مورد معاد جسماني صرفا ادله نقلي (قرآن-روايات) کارساز است و چون بازگشت اين ادله نيز به عقل است يعني پذيرش دين اسلام و حجيت آن به دليل عقل است لذا هر آنچه که در محدوده دين مطرح مي شود به عقل و حکم عقلي باز مي گردد ولو آنکه بازگشت آن با واسطه ادله نقلي صورت پذيرد. اما آنچه که از سؤال شما بر مي آيد گوئي اثبات عقلي معاد به طور بي واسطه است بنابراين ما صرفا ادله عقلي بي واسطه را در خصوص معاد مطرح مي کنيم:
از طرفي انسان موجودي دوبعدي است (روحاني-جسماني) و از طرف ديگر آنچه که ما پس از مرگ مي بينيم از بين رفتن و زائل شدن جسم انسان است حال آيا بعد از زوال جسم بعد ديگر انسان نيز از بين رفته است يا نه؟ و به بيان ديگر آيا بعد روحاني انسان جاودانه باقي مي ماند يا آنکه آن نيز از بين مي رود؟ اثبات جاودانگي و فناناپذيري بعد روحاني انسان مساوي است با قبول معاد به خصوص انکه شخصيت انسان نه به جسم بلکه به روح اوست. از اين رو ما با اثبات عقلي جاودانگي روح انسان به معاد عقلي پي مي بريم.
دليل اول: پيش از اين گفتيم که مسئله معاد و جاودانگي انسان صدها و بلکه هزاران سال است که فکر انسان را به خود مشغول کرده از اينرو يکي از قديمي ترين ادله در خصوص اين مسئله را براي شما بازگو مي کنيم:
در کتاب محاورات افلاطون که تاريخ آن به چند صد سال پيش از مسيح باز مي گردد سقراط اينگونه استدلال مي کند:
1. انسان موجودي است دو بعدي: بعدي روحاني و بعد ديگر آن جسماني
2. عامل حيات بدن، روح است
3. حيات ضد ممات و فناپذيري است
4. روح ضد ممات و فناپذيري است چرا که روح علت حيات است
5. دو ضد هيچ گاه با هم جمع نمي شوند (يعني نمي شود مثلا مکان خاصي در زمان خاصي هم سفيد باشد و هم سياه)
نتيجه: روح ضد فناپذيري است به اين معناست که هيچ گاه روح فناپذير نخواهد بود و اين يعني جاودانگي روح.
استدلال مذکور استدلالي است که سقراط چند ساعت پيش از خوردن جام زهر براي شاگردان خود مطرح کرد بي آنکه شاگردان وي بتوانند بر آن اشکالي وارد کنند.
دليل دوم: اين برهان برهاني است که فلاسفه مطرح مي کنند و مقدمات آن نيز عقلاني صرف است فلذا از استحکام بالائي برخوردار است:
مقدمه اول: روح امري مجرد و غير مادي است.
مقدمه دوم: هر امر مجرد و غير مادي جاودانه است.
نتيجه: روح جاودانه است.
براي يقين به درستي نتيجه بايد هر دو مقدمه مذکور اثبات شود:
اثبات مقدمه اول:
براي اثبات مقدمه اول چندين دليل ذکرکرده اند اما به دو دليل بسنده مي کنيم:
الف. از ويژگي هاي امر مادي تقسيم پذيري است اما روح هر انسان به هيچ عنوان تقسيم پذير نيست.
ب. علم امري مجرد و غير مادي است (زيرا از ويژگي هاي ماده تغيير و تحول است اما ما مي بينيم که علم ما به امري مثلا اين که من با چشمان خود ديدم که حسن از پشت بام افتاد و مرد، هيچ گاه تغيير نمي يابد و همواره ثابت است و مويد آن نيز تذکر و به ياد افتادن چيزي است که انسان فراموش کرده است که اگر علم من ثابت نبود به ياد افتادن اصلا امکان نداشت) فلذا عالم و گيرنده آن هم که انسان و روح انسان است بايد مجرد و غير مادي باشد.
اثبات مقدمه دوم:
فناپذيربودن به معناي تجزيه و تحليل شدن است و تجزيه و تحليل شدن از مختصات عالم مادي و جسماني است و امر مجرد يعني امر غيرمادي که هيچ گاه محکوم قوانين مادي قرار نمي گيرد.
بنابراين روح هم که امري مجرد و غير مادي است هيچ گاه تجزيه و تحليل نمي شود و اين يعني هيچ گاه فنا و نابود نمي شود.
برهان ذکر شده نيز اثبات کرد که روح انسان هيچ گاه از بين نمي رود و نابود نمي شود و تا خدا هست او نيز همواره وجود دارد گر چه ممکن است در هر برهه از حيات خود در عالمي باشد اما در عين حال ثابت و زنده و پويا بقا مي يابد.
با اثبات عقلي فناپذيري و جاودانگي روح، حداقل معاد که جاودانگي روح است اثبات مي گردد.
گذشته از ادله مذکور ادله اي وجود دارد که به دليل وافي بودن مطالب فوق از ذکر آن صرف نظر مي کنيم و صرفا نکات کوتاهي را مي گوئيم:
1. انسان همواره ميل به ابدي شدن دارد. او همواره حامل دردي است با نام درد جاودانگي؛ صدها سال است که انسان ها به دنبال آن بودند که در کنار توسعه رفاهي خود عمر خود را نيز افزايش دهند و تا مي توانند به زندگي خود ادامه دهند. به راستي آيا مي توان پذيرفت که اين ميل و اين درد در انسان وجود داشته باشد و خدا آن را نهاده باشد اما تحقق خارجي نيابد؟ اگر همه اميال انسان لابد از داشتن مصاديق هستند و اگر انسان ميل به ابديت دارد پس چرا نبايد چنين ميلي در عالمي تحقق يابد؟ آيا مي توان گفت که آنچه ابدي نيست راستين و واقعي است و در عين حال باور به واقعي بودن انسانيت داشت؟
2. اعتقاد به خدائي عادل و حکيم که ناشي از حکم عقل انسان است آيا با زوال و نابودي انسان سازگاري دارد؟ واقعا اگر عالمي ديگر و اگر معاد در کار نباشد چگونه مي توان ظلم را پاسخ داد ظالميني که در طول عمر خود از هر نوع لذت و مواهبي برخوردار بودند بي آنکه تا پايان عمر خود خم به ابرو آورند و دنيايشان به مشقت و سختي بگذرد. در صورتي که معادي نباشد پس مظلوميني که تا پايان عمر خويش در دستان حاکمان مستبد و ستمگر در خون خود مي غلطيدند چگونه جواب داده خواهند شد؟ آيا در چنين صورتي مي توان معتعد به خدائي حکيم و عادل شد؟
3. با انکار معاد، ارسال رسل و آمدن 124000 هز ار پيامبر و سختي هائي که انسان ها در جهت پيروي از چنين پيامبراني برده اند چگونه توجيه عقلاني مي يابد؟ آيا مي توان باور کرد و آيا اصلا عقل انسان قبول مي کند که همه اين دستورات و قوانين پوچ و بي معنا باشد؟
از اين رو عقل انسان نه تنها منکر معاد نمي تواند بشود بلکه خود نيز وسيله اي براي اثبات معاد مي گردد.
فروع دين يعني اصول عملي و رفتاري دين؛ موارد اهم و بارز اين اصول رفتاري عبارتند از: نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات، امر به معروف و نهي از منکر، تولي و تبري.
اين مجموعه کلياتي در حوزه رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با ديگران است.
درباره فروع دين به کتاب هاي ذيل مراجعه کنيد:
- ده گفتار، شهيد مطهري، مقاله امر به معروف و نهي از منکر، انتشارات صدرا
- جهاد، شهيد مطهري، انتشارات صدرا
- عرفان حج، آيت الله جوادي آملي، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت ، نشر مشعر
- حج عارفان، رحيم کارگر، حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
- وصال دوست، رحيم کارگر، نشر قدس رضوي قم
- نشان از بي نشان ها، علي مقدادي اصفهاني، انتشارات اسدي، بحث نماز، ص 358 - 386
- حقايق، مولي محسن فيض کاشاني، ترجمه ساعدي خراساني، باب 3، اسرار نماز و ذکر ؛ باب 5 در زکات و اسرار آن ؛ باب 6 در روزه و فوايد آن ؛ باب 7 در حج
- اخلاق، سيد عبدالله شبر، ترجمه محمد رضا جباراني، مؤسسه انتشارات هجرت، فصل اسرار عبادات.
آنچه بيان شد مربوط به اصول دين بود.
اما فروع دين مشهور كليات آن را ده عدد معرفي كرده اند:
1. نماز
2. روزه
3. خمس
4. زكات
5. حج
6. جهاد
7. امر به معروف
8. نهي از منكر
9. تولي دوست داشتن خدا و انبياء و امامان و دوستداران آنها
10. تبري (بيزاري جستن از دشمنان خدا و پيامبر و امامان)
هر يك از فرع هاي فوق بر كساني واجب است كه در حد تكليف (يعني بالغ و عاقل و ...) كه در رساله هاي علميه مفصل شرايط و كيفيت آنها بيان شده است.

دیدگاه ها

خیلی عالی بود یاعلی

ممنونم.

ممنون عالی بود

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
20 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .