فرقه بهائیت

پيشگفتار
بهائي گري به عنوان يك جنبش اجتماعي در قرن سيزده هجري(نوزده ميلادي)در ايران پا به عرصه وجود گذاشت و به عنوان حركتي عليه سنتهاي ديني و اجتماعي حاكم بر جامعه به حيات خويش ادامه داد.اين جنبش در كنار حكومتهاي استعماري و در مقابل فرهنگ اصيل ملي- اسلامي قرار گرفت و به عنوان ابزار استعمارگران به كار رفت.از نظر اجتماعي، بروز اين جنبش در ايران زماني بود كه پس از جنگهاي ايران و روس به علت افزايش تماس با فرهنگ اروپايئ ، نو گرايي افكار بسياري از متفكرين و نيز عوام را به خود مشغول كرده بود و در نتيجه مخالفت با سنتهاي غلطي نظير استبداد شاهان، زمينه براي ظهور حركتهاي اجتماعي فراهم شده بود. در چنين شرايطي جنبشهاي اصلاحي چندي در ايران شكل گرفتند و در اين فضا برخي به فكر تغيير فرهنگ ملي حاكم و ايجاد نوآوريهاي مذهبي افتادند.در نتيجه اين طرز تفكربود كه فرقه هايي چون شيخيه و بهائيه در كنار مكاتب سكولار در ايران ظاهر شدند و همواره در مقابل حركتهاي احياگر سنتهاي ملي- ديني ايستادند و حركتهاي سنت شكن را تأييد كردند. با اين طرز فكر كلي، اين فرقه ها، حتي اگر به قول بعضي به وسيله همان استعمارگران به وجود نيامده باشند، آلت دست استعمارگران قرار گرفتند.
براي بيان ضرورت مطالعه جنبشهاي مذهبي ايران از جمله بهائيت ، بايد گفت كه ايدئولوژي نقشي اساسي در ايجاد تشكل هاي سياسي دارد. يكي از مهمترين وجوه تمايز بين گروهها، دسته ها و احزاب سياسي، توجه به مرام يا ايدئولوژي آنان است.
هر ايدئولوژي براي خود جنبشي ايجاد مي كند و پهنه اي از جغرافياي سياسي را به خود اختصاص مي دهد.نظري به جنبش هاي اجتماعي ايران در صد سال اخير نشان مي دهد كه همه آنان از نوعي ايدئولوژي مذهبي بهره مند بوده اند، چرا كه اززمان روي كار آمدن دولت صفويه به بعد، سياست كشور ما با دين عجين شد. از سوي ديگر نگاهي به ايدئولوژي هاي غير مذهبي وطرز تلقي مردم ايران نسبت به آنان از عدم موفقيت اين گونه مرامها در اين سرزمين حكايت مي كند. شدت دوري جستن مردم جامعه ما از ايدولوژي هاي سكولار(غيرديني ) به اندازه اي است كه در تاريخ پنجاه سال اخير ايران، قدرتمندان سياسي به راحتي توانسته اند آنان را از صحنه سياست حذف كنند و حتي براي مشروع جلوه دادن سركوب مخالفان خود آنان را به وابستگي به اين دسته از انديشه ها متهم نمايند. از آن جمله مي توان به سركوب سريع وابستگان و هواداران حزب توده بعد از نهضت ملي شدن صنعت نفت و متهم كردن مخالفين به انتساب به اين حزب در سالهاي بعد، و نيز استفاده از عبارت ماركسيست هاي اسلامي توسط محمدرضا شاه براي سركوب مخالفين مذهبي خويش در دهه 40 و 50 اشاره كرد.
اين امر نشان مي دهد كه در جغرافياي سياسي ايران زمين، براي ايجاد حركتهاي پايدار سياسي استفاده از ايدئولوژي هاي مذهبي به مراتب كارسازتر از ايدئولوژي هاي سكولار است. نگاهي به تاريخ ايران از دوره باستان تا به امروز اين امر را واضح تر مي كند. دولت مقتدر كورش كبير با اتكا به ايدئولوژي مذهبي زرتشت قوام گرفت و دولت ساسانيان براي تجديد آن شكوه به وجهي از همان ايدئولوژي تمسك جست. دولتهاي بني اميه و بني عباس چند قرن به اسم خلفاي اسلامي بر اين سرزمين حكومت كردند و پس از حكومت سلسله هايي كه تقريباً همگي خطبه هاي نمازجمعه را به نام خليفه بغداد مي خواندند ، اولين دولت پايدار ملي با تشكيل حكومت صفويه و با ايدئولوژي مذهب شيعه به وجود آمد و حدود دويست سال دوام يافت. بعداز نادرشاه كه دولت مستعجلي داشت، شاه بعدي به اين مناسبت كه اعقاب صفويه مشروعيت دارند، خود را وكيل الرعايا خواند وسلسله نسبتاً پردوام بعدي يعني قاجاريه با استعانت ازدين و شاهانش با استفاده از لقب ظل الله پذيرش حكومت خود را بر مردم هموار نمودند. دو انقلاب صدسال اخير كشور نيز با نام اسلام و با ايدئولوژي مذهبي اتفاق افتاد و نظامهاي سياسي زمان خويش را دگرگون كرد.
اين واقعيت اهميت ايدئولوژي مذهبي و به تبع آن جنبش هاي مذهبي در ايران را نشان مي دهد و نيز توجه ما را به اين نكته جلب مي كند كه در انجام حركتهاي پايدار و در نتيجه تغييرات با ثبات دراين سرزمين ، همواره جنبش هاي مذهبي دخيل بوده اند.
اين واقعيت تيغي دو دم است ، چرا كه اصلاحگران مي توانند در بهبود اوضاع از اين قاعده سود جويند و ناصالحان در به بند كشيدن اين ملت و غارت ثروت هاي او از آن بهره مند شوند.از اين رو شناخت ابعاد اين واقعيت ضروري است تا بتوان مصلحان حقيقي را از مدعيان دروغين اصلاحگري بازشناخت. براي دريافت بهتر اين امر، لازم است به مطالعه جنبش هاي مذهبي ايران زمين، علل بروز و سازوكار انجام و سرانجام آنان بپردازيم. بررسي «چرايي» و «چگونگي» ظهور و دوام و رشد و يا انحطاط اين جنبش ها ما را نسبت به قواعد حاكم بر آنان آگاه مي نمايد و از اين طريق به سياستمداران و دلسوزان ملك و ملت رهنمود دقيقتري ارائه مي نمايد. در تاريخ دويست ساله اخير ايران جنبشهاي مذهبي فراواني پا گرفته اند كه برخي از آنان مانند انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي موجب تحولات ملي شده اند و برخي ديگر مانند جنبش تنگستان و نهضت جنگل در قالب منطقه اي و با بخشي از مردم محدود مانده اند.
در اين تحقيق حركت بهائيت مورد نظر ماست.براي شناسايي اين حركت لازم است همه عوامل و زمينه هاي ابعاد دخيل در ايجاد و بقاي اين جنبش مورد بررسي قرار گيرد. برخي از محققين جنبش بهائيت را در رديف جنبشهاي اصلاحي قرار داده و ارزيابي نموده اند. آيا به واقع اين جنبش يك جنبش اصلاحي بوده است؟
ما به دنبال تعريفي جامع و مانع از جنبشهاي اجتماعي هستيم.با توجه به تعاريف و بحث فوق از نظرما:
يك جنبش اجتماع عبارت است از حركت مجموعه اي از انسانها، در زمينه اي از امكانات و محدوديتها، به صورت سازمان يافته، به دنبال يك رهبر يا مجموعه اي از رهبران ، با يك ايدئولوژي مشخص.اين حركت مي تواند يك حركت انقلابي براي ايجاد تغييري بنيادي باشد و يا يك حركت آرام براي ايجاد تغييري تدريجي.
ما نيز مانند تيلي معتقديم كه ايدئولوژي نشانه هر جنبش است.بنابراين از نظر اين نويسنده اگر ايدئولوژي جنبشي مذهبي باشد آن جنبش نيز مذهبي تلقي مي شود.
هدف از تحقيق
هدف از اين تحقيق بررسي چند و چون جنبش بهائيت به عنوان يك جنبش مذهبي از آغاز تا امروز است. سؤال اصلي ما اين است:فرقه هاي شيخيه، بابيه،ازليه و بهائيه( كه همه را تحت عنوان بهائي گري در ايران خلاصه نموده ايم )كي، چرا،چگونه و توسط چه كساني به وجود آمده اند؟ ديدگاهها و اعتقاداتشان چيست و در مقابل حوادث مختلف در ايران، از آغاز پيداش تا كنون، چگونه موضع گيري نموده اند؟
در اين تحقيق مي خواهيم به جنبش بهائيت از زاويه جامعه شناسي سياسي بنگريم و نحوه تعامل آن را با اقتدارملي مورد توجه قرار دهيم. كيان و اقتدار ملي ايران بعد از دوران صفويه حول محور ايدئولوژي تشيع شكل گرفته است. به گمان ما قدرتهاي استعماري از اين فرقه ها براي شكستن كيان يا اقتدار ملي ايران استفاده نموده اند.به عبارت ديگر فرضيه ما دراين تحقيق اين است كه از اين جنبش يا سلسله جنبش ها در ايران براي شكستن كيان يا اقتدار ملي، كه از زمان صفويه حول محور تشيع سامان يافته است استفاده شده و همواره در اين راستا ايفاي نقش نموده اند.
ايدئولوژي بهائيت
مذهب شيعه ،مذهب حاكم بر كشور و مراجع تقليد،رهبران حقيقي مردم ايران در دوره قاجاريه بود.دولتهاي روس و انگليس كه سلطه خود را بر دولت ايران مستقر كرده بودند براي شكستن اقتدار ملت ايران كه در مقابل آنان حاضر به تسليم نبود به فكر شكستن اقتدار مذهب شيعه افتادند و زمينه اين تفرقه را در مكتب شيعه يافتند و بر اساس آن به تحريم و ايجاد فرقه بابيه پرداختند.
ايدئولوژي بهائيت طي چند دهه تغييراتي مي يابد كليه مراحل تحول اساس ايدئولوژيك اين جنبش در دوره قاجاريه طي مي شود براي روشن شدن مرام اين فرقه بهتر است به معرفي ايدئولوژي شيخيه و بابيه و ازليه و بهائيت بپردازيم.
ايدئولوژي شيخيه
داونلود به صورت PDF
اين ايدئولوژي با دست گذاشتن روي مفهوم« نايب امام زمان» از مكتب شيعه فاصله مي گيرد و نهايتاً با تدوين اصول و فروع دين جديد كاملاً از دين اسلام جدا مي شود.
1-تاريخچه شيخيه؛
در دوره آقامحمدخان و فتحعلي شاه قاجار با رشد دانش دين در نزد ايران و عتبات عاليات، مخالفت با تصوف و اخباري گري فزوني مي يابد و در همين اوان است كه رشد شيخيه و بعد از دوران بابيگري و بهائي گري از سوئي و مخالفت با آنان از سوي ديگر اتفاق مي افتد.
اصولي ها و اخباري ها به نبوغ علمي رسيده بودند ، اصولي ها با نوشتن كتاب«جواهر» به نقطه اي از تكامل در كاربرد عقل به عنوان ابزاري براي استخراج احكام دين از متون مذهبي دست مي يابند و برخي از اخبارين (شيخيه) براي اجتناب از بكارگيري عقل در پاسخ به انتقاد كسانيكه روش آنان را موجب تهجر وكهنه شدن دين مي دانستند با ابداع«ركن رابع» ادعاي ارتباط مستقيم با معصوم را طرح مي كنند بدين وسيله ادعا مي كنند كه از طريق مكاشفه و خواب و نظاير اينها فرامين در هر زمان را از خود امام معصوم مي گيرند تا نيازي به بكارگيري عقل در تفسير دين نداشته باشند.
از طرفي فتحعلي شاه در دوره خود به تجديد بقاع متبركه امامان معصوم و امامزادگان همت گماشت تا بر مشروعيت خود از طريق جلب پشتيباني نهاد دين بيفزايد.رهبران و مبدعان اصلي فرقه شيخيه كه خود مستقلاً از بهائيت تا به امروز به حيات خويش ادامه داده است، سيدكاظم دشتي و شيخ احمد احسايي مي باشد. شيخ احمد احسايي همانند ديگر دانشمندان شيعــه اعتقـاد بــه خاتميــت حضــرت رسول و امــامت و حيـات حضرت حجة ابن الحسن المهدي (عج) دارد. اين موضوع را در همه نوشته هاي خويش مانند شرح الزياره و جوامع الكلام بارها بيان كرده است.او در كتاب جوامع الكلام مي نويسد:
«حضرت محمدبن عبد الله(ص) خاتم الانبيا است و پس از او پيغمبري نخواهد آمد زيرا كه خداوند فرموده: ولكن رسول الله و خاتم النبيين… و پيامبر فرموده است:لانبي بعدي.پس فرمايش آن حضرت حق است و بايد بپذيريم.
بنابراين عقيده ما اين است كه پس ازآن حضرت پيغمبري نيست و او خاتم رسل مي باشد.»و در رساله حيوة النفس همين كتاب چنين مي نگارد:«والعلة الموجب لنصـــب ابنــه الحســن ثم… ثم احســن بـن علي ثم الخلف الصالح الحجة القائم محمد بن الحسن صلوات الله عليهم اجمعين.»(و همان علتي كه سبب نصب علي بن ابيطالب به جانشيني او شود سپس… سپس حسن بن علي العسكري منصوب گردد و پس از او خلف صالح و حجت قائم محمدبن الحسن جانشين شود كه درود خدا بر همه ايشان باد»
يكي از نقاط افتراق شيخ احمد احسايي با علماي شيعه نوع عقيده او در مورد نواب امام زمان (عج) مي باشد. به نظر او ميان امام غايب و مردم بايد رجال الهي باشند كه ايشان واسطه فيض و رابط بين خلق و حجت خدا گردند و ايشان را به تقليد از قران كريم« قريه ظاهره» بين امام و رعيت مي ناميد.او صفات بسياري ازجمله آشنايي به علوم ائمه و مذاق ايشان را براي قراء ظاهره قائل مي شد و اين صفات را به گونه اي عنوان مي نمود كه نهايتاً به شنونده القا شود كه خود او داراي آن صفات است و همان قريه ظاهره است درحقيقت با توجه به انديشه علماي شيعه باب نيابت خاصه امام غايب را كه از سال 329 (با شروع غيبت كبري مسدود شده بود بار ديگر شيخ احمد باز نمود و خود را به تلويح همان نايب خاص يا باب امام و يا قريه ظاهره بين امام و مردم خواند. تنها تفاوتي كه او ميان قراء ظاهره و نواب اربعه قائل مي شد اين بود كه آنان از جانب خود امام به طور رسمي تعيين شده بودند و حال آن كه اينان به سبب بزرگي مرتبت خود حائز چنين مقامي مي گشتند.
شيخ داراي استاداني مبرز و نحوه سلوكي ساده و عارفانه بود. اما در لابلاي نوشته هاي شيخ مواردي يافت مي شود كه به سختي مي توان او را داراي چنين مرتبه اي دانست و البته اغلب آنان امروز به گفته كسروي بي دليل مورد انكار مريدان او مي باشد.او براي نشان دادن درجه بالاي علمي خويش هيچ سوالي را بدون پاسخ نمي گذاشت و شايد همين موجب شده باشد كه نقطه ضعف هايي را از خود به جا گذاشته باشد. نمونه اي از اين گونه پاسخها در رساله قطيفيه كه جزء كتاب جوامع الكلام مي باشد وجود دارد كه علاقه مندان مي توانند به آن مراجعه كنند. مثلاً در اين رساله مواردي در مورد شهر زنان آمده است كه به نوشته هاي خيالي يك اديب خيال پرداز بيشتر شبيه است تا يك رهبر موجه مذهبي.
شيخ احمد در كتاب جوامع الكلام و كتاب شرح رساله عرشيه گفتار تازه اي مطرح مي كند كه در كتب علماي شيعه يافت نمي شود.مثلاً او در مورد محل اقامت امام زمان (عج) مي گويد:«در اقليم هشتم(او زمين را داراي هفــت اقليــم مي داند و اقليم هشتم از ديدگاه او هور قلياء است كه بيرون از كره زمين است.) عالمي است به نام عالم هور قلياء كه در اين عالم دو شهر به نامهاي جابلقا و جابلسا در مشرق و مغرب ديده مي شود. چهار نفر در اين عالم هستند كه به حوضي مي ريزند براي شنيدن صداي ريزش آبها در حوض بايستي با دو انگشت خود گوشهايت را محكم بگيري تا صداهاي خارجي به گوش تو نرسد آن گاه صداي مخصوصي خواهي شنيد كه همان صداي ريزش آبها است. مردم اين دو شهر به زبانهاي گوناگون سخن مي گويند و چون در آسمانها به هم مي رسند با هم صحبت مي دارند و اگر نيمه هاي شب در مكان خلوت و بدون سروصدايي بايستي و گوش فرا دهي صداي وزوزي مي شنوي كه همان طنين گفتگوي مردمان جابلقا و جابلسا است!.
شيخ احمد در رساله رشتيه كه در كتاب جوامع الكلام مندرج است، حضرت حجت را ساكن همين عالم هور قلياء و سرزمين جابلقا و جابلسا مي داند. در حالي كه عموم دانشمندان شيعه حضرتش را در روي زمين و ميان مـردم بـــاور مي دارند.
اغلب بيانات شيخ توسط او به خوابهايي نسبت داده مي شد كه از امامان معصوم مي ديد. از اين رو در بسياري از موارد روش او از نظر استناد با روش علماي اصولي كه مطالب خويش را به قرآن كريم و روايات ارجاع مي دهند متفاوت است و مرجع مكتوبي ندارد. همانطور كه گفته شد مشرب فقهي او مشرب اخباري است. شيخ احمد احسايي عقايد خويش را صريح و روشن بيان نمي كرد. شايد اگر نظرات او روشن بيان مي شد با توجه به مباحثات علمي مرسوم در آن زمان كه بين صوفيه و اخباريين و اصوليين در جريان بود، علماي وقت در همان آغاز به تك تك گفته ها و نوشته هاي او پاسخ مي دادند. اما به هر صورت در تاريخ نشانه هايي از برخورد علماي شيعه با او به چشم مي خورد.بـــراي مثال شهيد ثالث به علت رد معاد جسماني توسط شيخ او را تكفير نمود. شيخ محمدحسن نجفي يكي از علماي بسيار معتبر در نزد شيعيان و صاحب كتاب مشهور جواهر نيز كه همزمان با او مي زيسته است، پيرو ادعاي شيخ در مورد شنـاسـايــي و تشخيص بيانات و احاديث معصومين ، بر روي پاره كاغذ چركيني از خودش جمله اي را به عربي نوشت و به شيخ داد تا بازشناسد. شيخ احسايي فريب حالت نوشته را خورده بي غور و درنگ گفت كه اين يكي از احاديث ائمه است. بعد از آن هرقدر صاحب جواهر اصرارورزيد كه اين بيان از خود من است شيخ نپذيرفت و زير بار نرفت.
سيد كاظم رشتي نيز مانند شيخ احمد خود را مسلمان و شيعه دوازده امامي مي داند و معرفي مي كند. او اعتقادات خود را در وصيت نامه اش كه در ابتداي كتاب مجموعه الرسائل آمده چنين مي نگارد:
«وصيت من آن است كه شهادت مي دهم… كه محمدبن عبدالله بنده خدا و فرستاده اوست. تمام شرايع منسوخ شده اند جز اسلام كه تا روز قيام باقي خواهد بود… شهادت مي دهم به دوازده نفركه بنص پيامبراسلام به جانشيني معرفي گشته اند و عبارتند از ابوالحسن علي بن ابيطالب سپس… سپس ابوالقاسم حجة ابن الحسن كه عدل و دادگري را روي زمين بگستراند. او نمي ميرد تا آن گاه كه بت پرستي را از جهان براندازد.خدايا اينان پيشوايان من اند… آنچه پيغمبر اسلام فرمود حق است و شكي در آن نيست و شريعت او تا پايان روزگار پا بر جا خواهد بود.»
سيد كاظم رشتي، به موضوع قريه ظاهره اهميت زياد مي داد و پياپي مردم را به يافتن اين رجل الهي دعوت مي نمود و در واقع به طور غيرمستقيم آنان را به سوي خويشتن مي خواند. وي مدعي بود كه اساس دين بر شناسايي چهار ركن استواراست: خدا، پيغمبر،امام و باب امام يا قريه ظاهره.اما مردم نمي توانند به معرفت خدا و پيامبر و امام و شناخت آنان نائل گردند زيرا كه از دسترسشان بدورند. پس بناچار بايد به دنبال ركن چهارم و يا شيعه خالص باشند و با شناخت او به معرفت اركان بعد نائل آيند. بر اين پايه وي مريدان بسياري را گرد آورد.
سيد كاظم همانند شيخ احمد به هر پرسشي پاسخ مي داد. او به سنت استادش به دنبال هر گفته اي آن را از معارف و اسرار و رموز ناگفتني الهي به شمار مي آورد.براي نمونه در رساله اي بنام شرح خطبه طنتجيه كه به حضرت علي(ع) نسبت داده مي شود، اما اين استناد سند درستي از ديدگاه علماي شيعه ندارد، درباره ملائكه آسمانها مي گويد: «رؤساي ملائكه در هر آسماني معلومند. فلك اول ملائكه كلي آن اسماعيل است، فلك دوم سيخائيل و سيمون و زيتون و شمعون و عطيائيل،فلك سوم سيديائيلو زهريائيل، چهارم صاصائيل و كليائيل و شمائيل، پنجم كاكائيل و فشائيل، ششم سمحائيل و مشوائيل، هفتم قرثائيل و رقيائيل، هشتم ملائكه آن زيادند مانند نهفائيل و صرصرائيل و… » و به همين سياق و قافيه 67 اسم ديگر به اين اسامي مي افزايد.
او در كتاب مجموعه الرسائيل در رساله هيأت مي نويسد:«علت برودت و رطوبت زمين ماه است! و جزر و مد درياها به سبب او است و شنيده ايم كه در مغرب زمين شيشه اي ساخته اند كه چون آن را مقابل ماه بگيرند پر از آب مي شود! و يا در كتاب شرح القصيده راجع به كلمه قبه (گنبد) چنين سخن مي گويد كه قبه اي را به ارتفاع هفده فرسنگ از دود مي داند و قبه اي را از مس و مسكن طوايف جن به شمار مي آورد و از قبه اي به نام گورستان اهل عالم ياد مي نمايد و قبه اي را هم متعدد بيان مي كند و قبه اي را… و در آخر مي نويسد:«هشيار باش و حواست را به من متوجه نما كه اين مطالب را كسي جز صاحبان خرد و انديشه درك نمي كنند و بسياري از رموز عجيبه و غريبه را من پنهان مي كنم زيرا كه براي شنيدن آن كسي را نمي يابم و در دلم مطالب زيادي است كه هرگاه سينه ام از آن تنگي مي كند زمين را با دستهايم حفر مي نمايم و اسرار دلم را به زمين مي گويم»
سيد كاظم براي شيخ احمد مقامات علمي و روحاني بسيار قائل مي شد و خود را شاگرد يگانه و وارث و بهره مند از دانش ها و دين جويي هاي او عنوان مي نمود. ! !
پيرامون اصول عقايد شيخيه:
غير از اختلاف در مورد نواب امام زمان برخي اصول عقايد شيخيه با عقايد متشرعه متفاوت است در مـورد معــاد، مي گويد: عقيده شيعيان و ديگر پيروان مذاهب اسلام معاد جسماني است ولي شيخ احمد معاد را روحاني مي دانست البته پس از آن كه معاد را روحاني از نوع جسم هور قليايي دانست.اصل معاد را مانند اصل عدالت از رديف اصول دين و مذهب كنار گذاشت و حذف كرد. او مي گفت كسي كه به آيات قرآن معتقد است الزاماً به معاد هم معتقد خواهد بود.
اصل عدالت: شيخيان اين اصل را از اصول دين حذف كرده و گفتند لزومي ندارد كه صفت عدالت خدا را از ميان صفت هاي ديگر او جدا كنيم و اصل دين قرار دهيم. ولي شيعيان عدالت را جزء اصول دين قبول دارند .البته از نظر شيعيان عدالت چنين نيست و يكي از صفات خداست ولي چون عده اي از مسلمانان بنام اشاعره اعتقاد به عدالت خداوند نداشتند براي اعلام موضع شيعه در مقابل اشاعره اين صفت جزء اصول مذهب شيعه قرار گرفت.
اصل امامت:شيعيان اصولي وجود امام زمان را به عنوان حجت حق بر روي زمين مي دانند و رهبران ديني خود را نايب امام زمان مي خوانند و شرط اين فقاهت و عدالت و رهبري امت مي شمارند در شيخيه امام عنوان مقتدا و پيشوا است و بر شيعه كامل و ركن رابع هم اطلاق مي شود .از نظر آنان ركن رابع يا امام زمان يا شيعه كامل بايد از نجبا باشد كه دين را حفظ كند و هر بدعت گذاري را دفع نمايد. از نظر شيخيه:زندگي امام زمان در جسم هور قليايي است و زندگي روحاني دارد و آزادي او مانند زندگاني ما نيست و بلكه به اراده خداست و داراي زندگي برزخي است به اين ترتيب در هنگام ظهور ممكن است در قالب خود نباشد.
معراج: معتقد به معراج روحاني پيامبر هستند چون معتقدند آسمانها و افلاك پاره شدني نيست و محال است تا انسان با جسم عنصري خود آسمانها را پاره كرده بالا برود. در مورد فقهي روش استنباط احكامشان شبيه روش اخباريون است و معتقدند كه عقل حجيت ندارد و بايد از ظاهر روايات پيروي نمود وتفسير قرآن را جايز نمي دانند.
ايدئولوژي بابيه
عمده فعاليت هاي آنان نيز حول محور مهدويت دور مي زند. ابتدا به پيروي از شيخيه علي محمد باب خود را ركن چهارم يا قريه ظاهره و سپس خود را امام زمان معرفي مي نمايد. و اين درحالي بود كه پيروانش گردهم نشسته و اسلام و اساس آنرا منسوخ اعلام نمودند. البته علي محمد باب در شعبان سال 1264 يك هفته بعد از ادعاي مهدويت در حضور ناصرالدين ميرزا وليعهد زمان توبه كرد. اما در اواخر سال 1264 دوباره ادعاي مهدويت نمود وبه نسخ احكام اسلام پرداخت و خويشتن را پيامبر خواند و سرانجام خود را به مقام الوهيت رسانید! البته به دليل دور بودن پيرواني از علي محمد (در زندان بود) ادعاي آخرين او كمتر به گوش پيروانش رسيده است.
پيرامون اصول عقايد بابيان
1-اصول تعاليم باب:علي محمدباب با توجه به شماره ابجد علي محمد با حروف رب خود را رب اعــلي ناميــده است.
2-علي محمد باب خاتميت پيامبر اكرم را نفي مي كند و پيامبري خود را اعلام مي كند و نويد آمدن پيامبرهاي بعدي را مي دهد و معتقد است كه مقام او از مقام پيامبر بالاتر است و پيامبران بعدي از او بالاتر خواهند بود. وي در هر صورت تا در قيد حيات است او رب اعلي است.
3-در مورد قيامت، علي محمد موت و قبر و سؤال ملائكه در قبر و ميزان و صراط و حساب و كتاب و امثالها را تعبيـر مي كند قيامت از نظر او در همين دنيا اتفاق مي افتد و قيامت بعد از مرگ را جز خدا كسي نمي داند .
علي محمد باب منكر توحيد و نبوت و معاد و امامت بوده است و در 6مرحله ادعاي خويش را تغيير داده است:
1-ابتدا سيد ذكر بوده ادعاي ذكريت كرده است.
2-ادعاي بابيّت (نايب خاص امام زمان).
3-ادعاي مهدويت.
4-ادعاي نبوت.
5-ادعاي ربوبيت.
6-ادعاي الوهيت.
فروع دين با بيان:
1- از فروع تعاليم باب محو كردن تمام كتب ديني و علمي و ادبي و اخلاقي بوده است.
2- علي محمد باب منهدم كردن ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه تا قبور انبياء و ائمه و تمام مساجد و كنسيه ها و كليساها و بت خانه را و هر بنايي كه به اسم ديانت باشد را واجب كرده است.
3- چون علي محمد باب متولد شيراز بوده است به هر شخصي كه به او روي مي آورد واجب نموده كه خانه شيـراز خود را به طور مخصوص بنا كنند.
4- هر چيز گرانبها كه صاحبي ندارد متعلق به باب است.
5- حج بيت شيراز بر تمام مردان بابي دنيا واجب است.
6- ازدواج به رضاي زوجين است.
7- لباس ابريشم و طلا و نقره براي مرد حلال است.
8- بر معلم حرام است شاگرد را بزند و در صورت ضرورت بايد پنج ضربه به اطراف لباس او بزند هـر گاه از 5 مـرتبــه زيادتر شد يا چوب به بدن او خورده نوزده روز زنش بر وي حرام مي شود.
9- سال بابيان نوزده ماه و ماه نوزده روز- روزه نوزده روز و روز عيد فطر اول نوروزاست .
بحثي درباره من يظهره الله: باب به مردم مژده ظهورش را داده و گفته هر كس در هر زماني من يظهره الله را درك كرد هر چه او گفت بپذيرد و حتي اگر يك نفر ادعا كرد كه من يظهره الله است حتي اگر او نبود باز هم بپذيرد. به عقيده باب من يظهره الله محمد بن الحسن العسكري است و محل ظهورش را مسجد الحرام مي داند.لقب او قائم است.

گفتار سوم:
ايدئولوژي ازليه و بهائيه
مرام ازليان همان مرام بابي گرفته شده از علي محمد باب است. فقط وجه تمايزشان اين است كه صبح ازل را جانشين باب مي دانند. آثار صبح ازل عمدتاً توضيح و تفسير آثار باب است. درمورد ايدئولوژي بهائيه بايد گفت كه بهاءالله همچون علي محمد دين اسلام را منسوخ اعلام نمود و دين جديدي را آغاز نمود. ميرزا حسينعلي دعاوي چندي داشت كه هر جا به تناسب موقع و مقام و شخص طرف خطاب يكي از آنها را مدعي مي شد گاهي خود را مصداق من هيچم و كم زهيچ و گاهي خود را آفريننده پروردگاران
پيرامون اصول عقايد بهائيان
احكام بهائيّت :
احكام اعلام شده از جانب حسينعلي بهاء بر اساس احكامي است كه از جانب علي محمد باب در كتاب بيان آمده است. البته در فلسفه و فروع تفاوتهايي بين اين دو مي باشد.
1- نماز و روزه: به عقيده بهائيان از اول بلوغ واجب مي شود- نماز ميت از نظر آنان 7ركعتي است.
2- قبله: به نظر بهائيان جهت قبله همان جايگاه جسد بهاءالله در عكا است.
3- محارم: ازدواج با محارم در اين آيين مگربا زن پدر منع نشده است.
4- عيد: روز ولادت ميرزا حسينعلي و روز بعثت باب اعياد واجب است.
5- ازدواج با بيش از دو زن حرام است ولي خود ميرزا به دو سه زن هم قناعت نكرده است.
6- معاملات ربوي آزاد است، حجاب زنان و ترك تراشيدن ريش مردان ملغي شده است.
- يكي از ابداعات بهاءالله نفي روحانيت و نهي نمودن اين نهاد است.
- بعد از علي محمدباب 8 نفر ادعاي من يظهره الله كردند كه هيچكدام به موفقيت ميرزا حسينعلي نوري نبوده اند.
- در كتابهاي مذهبي بهائيان از دخالت درسياست منع شده اند.
ميرزا حسينعلي نوري مي گويد: اين حزب بهائيان در مملكت هر دولتي ساكن شود بايد به امامت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمايد.
بحث در خصوص من يظهرالله بهائيان
من يظهرالله بهائيان لقبش بهاءالله است.
امروزه از هر بهائي كه بپرسيد حسينعلي داراي چه مقامي است مي گويند من يظهرالله ، ولي باب مي گفت كه بايد اسمش محمد باشد كه با توجه به عقايد بهائيان اسمش حسينعلي است به گفته باب بايد محل ظهورش مسجد الحرام باشدكـه بـا نظر بهائيان بغداد است.
مي توان نتيجه گرفت كه من يظهرالله به عقيده علي محمد باب همان حضرت حجت(عج) است و نه بهاء .
نتيجه گيري
با توجه به آنچه گفته شد جهت گيري كلي ايدئولوژي اين فرق جداسازي ملت ايران از مراجع تقليد و مشغول كردن آنان به مكتبي ساخته بشر است ، مكتبي كه جنبه هاي غيرعقلاني آن به عقلانيتش مي چربد و به تدريج از صحنه عملي زندگي اجتماعي و سياسي خارج مي گردد.در نهايت گرايش به اين ايدئولوژي موجب جداشدن مردم از دين و دينداري گرديده پيوستن به مكاتب غيرديني را تسهيل مي نمايد. نمونه هاي اين جداشدن از دين و دينداري و گرايش به مكاتب سكولار را در كنشگران بهائيت در دوران مشروطه و پهلوي خواهيم ديد.
در اين فصل روند جدايي ايدئولوژي بهائيت از ايدئولوژي شيعي مشخص گرديد. ابتدا در مسئله نيابت امام زمان (عج) تغيير ايجاد شد و پيروان آيين شيخيه از مرجعيت شيعه كه آنان را نايب امام زمان مي دانستند جدا گرديدند و به ركن رابع پيوستند. با توجه به اختيارات انحصاري ركن رابع در تفسير دين در شيخيه و تفسير و تدوين اصول جديد در بابيه، با ارائه تعبيرات تازه از اصول توحيد، نبوت، معاد،عدل و امامت توسط علي محمدباب دين تازه اي بنا نهاده شد و آيين اسلام منسوخ اعلام گرديد. ايجاد آيين و مناسك تازه در فروع دين پيروان علي محمد را از ديگر شيعيان در زندگي عملي و اجتماعي نيز جدا نمود. با ادعاي بعثت بهاءالله و افاضات او،بابيه از حالت سنتي خارج شد و به آداب و رسوم متناسب با ذائقه روز نزديكتر گرديد. اين نزديكي با سهل تر كردن احكام مربوط به روابط جنسي و وجهه هاي ظاهراً انسان دوستانه در مجازات دزدان و حكم به عدم سوزاندن كتب قابل مشاهده است.به اين ترتيب آيين جديد نام بهائيت گرفت.
اگر از زاويه جامعه شناسي سياسي به اين تحولات بنگريم، روند مقابله با اقتدار سياسي مذهب شيعه كه در دوره قاجار درايران و در بين عموم مردم حاكم بود به خوبي مشاهده مي شود. مقام نيابت امام زمان (عج) كه شيعيان براي مراجع خويش و فقها قائل هستند نقطه كليدي در انديشه سياسي شيعه است. پيروي از نايب امام زمان به شيعيان اين امكان را مي دهد كه در هر عصري به تشكيل حكومت مورد نظر و اعتقاد خويـش بپردازنــد. معصوم نـدانستـن ايــن نــواب امام عصر(عج) و پيروي از اعلم و اعدل فقها قائل هستند نقطه كليدي در انديشه سياسي شيعه است. پيروي از نايب امام زمان به شيعيان اين امكان را مي دهد كه درهر عصري به تشكيل حكومت مورد نظر و اعتقاد خويش بپردازند. معصوم ندانستن اين نواب امام عصر(عج) و پيروي از اعلم و اعدل فقها ضمن انتخابي بودن و امكان تغيير مرجع در هر زمان، ضمانت اجرايي خوبي براي منزه ماندن اسلام و مديريت جامعه اسلامي از سوء برداشت ها و سوءمديريت هاست. انتخابي بودن مرجع و ولي فقيه ضامن مردمي بودن آن و امكان تغيير آن با سلب عدالت و يا اعلميت از او ضمانت كننده حفظ دين و مديريت آن از كج انديشي و ناتواني هاست.اگراين نيابت عام مبدل به نيابت خاص شود، ديگر امكان انتخاب،تغيير و سرپيچي از آراء خودسرانه فردي كه نايب خاص تلقي شده و فرامين خود را منتسب به امام معصوم مي نمايد از بين مي رود. به اين ترتيب هرگونه تعبير و تفسير از دين از جانب نايب خاص امكان پذير مي شود و بر اين اساس هم محتواي دين و هم حاكميت آن با بحران مواجه مي گردد. اين وضع دربلند مدت نتيجه اي جز سرخوردگي از دين و جدايي آن از سياست نخواهد داشت.
به اين ترتيب در آيين شيخيه از لحاظ سياسي تشكيل حكومت ديني با مشكل بزرگي مواجه خواهد شد. اين فرقه بر حساس ترين نقطه سياسي مكتب شيعه درزمان غيبت كبري انگشت مي گذارد كه سرمنشأ اقتدار روحانيت شيعه مي باشد. بعد از مشوه شدن اصل نيابت امام عصر(عج) با ملغي نمودن دين اسلام از جانب باب و بهاءالله اين حركت به سوي محو كامل دين اسلام از صحنه اجتماع پيش مي رود. مخالفت با وجود قشري به نام فقها كه طبق قرآن كريم در مكتب اسلام براي تفسير متشابهات و نگهباني از دين و در انديشه شيعيان و هم اهل سنت در صورت تشكيل حكومت اسلامي براي مديريت جامعه در نظر گرفته شده است در انديشه هاي باب و حسينعلي نوري به حدي است كه وجود چنين قشري را در آيين بهائيت ممنوع اعلام مي كنند.
جدا شدگان از اقتدار روحانيت به علت پيروي از مكتب شيخيه به راحتي در دامن آيين جديد يعني بابيت مي افتند. اين كه معاني جديد اعتقادي و رفتاري از طرف علي محمد باب با قصد بهره برداري سياسي بيان شده باشد، مورد بحث ما نيست. هر چند رد پاي دولت روسيه در ايجاد اين نوگرايي ديني و يا حداقل كمك به ايجاد آن كاملاً مشهود است، اما چنان كه در فصل گذشته گفته شد در عمل شكسته شدن اقتدار مذهب شيعه در ايران به معناي شكسته شدن اقتدار ملي در اين كشور است و به نظر مي رسد حمايت روسيه وسپس انگلستان و بعد از آن اسرائيل و ايالات متحده آمريكا از اين فرقه، انگيزه اي جز شكستن اقتدار ملت ايران نداشته باشد. البته بايد خاطر نشان سازيم كه شواهد چنين نشان مي دهد كه هيچ مكتبي نمي تواند جايگزين مكتب ريشه دار و عميق شيعه در كشوري كه به كشور امام زمان (عج) مشهور است شود. به ويژه در مكتب بهائيت تشتت به گونه اي است كه همواره مانند يك بمب خوشه اي فرهنگي رهبر تازه اي ظهور مي كند، مكتب جديدي احداث مي شود و فكر نوي مطرح مي گردد. وعده اين نوبه نو شدن ها در گفتار سيد باب نيز داده شده است در آن جا كه او از آمدن پيامبران آينده و من يظهره الله سخن مي گويد.
كنشگران بهائيت
مقدمه
شيخ احمد احسايي اولين فرد مؤثر در ايجاد اين جريان بود و وي با ايجاد يك نوآوري در دين موجب شد تا نزد پيروان خود مرجعيت شيعه از اعتبار ديني و به تبع آن سياسي ساقط شود و كساني به عنوان رابطين خاص با امام زمان مطرح کردند كه طبيعتاً قدرت پاسخگويي به همه نيازهاي ديني جامعه و افراد را نداشتند زيرا اين امر از عهده يك فرد آن هم بدون مراجعه روشمند به قرآن كريم و روايات صحيح معصومين خارج است و بهمين دليل ديري نمي پايد كه ضعف اين افراد به پاي دين نوشته شده و ديري نمي پايد كه دين با روش اخباريين كه هر نوع تفسير عقــلي از قرآن كريم را منـع مي نمود به شيئي قديمي ،كهنه و بي اثر تبديل مي شد.
نوآوري بعدي توسط سيد علي محمد باب شكاف بين روحانيت اصيل و پيروان او را بيشتر نمود و بطوركلي مردم را در برابر دولت قرار داد و دين جديد كه ساخته شد با ايجاد شورش ها و ناآرامي ها به تبعيد بابيان از ايران منجر شد. آنان در تبعيد به فرقه سازي خود ادامه دادند و به ابزاري سياسي در دست دول استعمارگر مبدل گرديدند.
گفتار اول: كنشگران شيخيه:
رهبران اصلي اين گروه عمدتاً در دوره فتحعلي شاه زندگي مي كردند و بابيه به رهبري يكي از شاگردان دومين رهبر اين فرقه در دوره محمدشاه ظهور نمود.
الف:شيخ احمد احسايي ( م1242 ه.ق)
اوايل قرن سيزدهم هجري در عراق شهرت يافت و مريداني كه به دورش جمع شدند شيخيه نام گرفتند.
شيخ احمد از اهالي احساء فرزند زين الدين بن ابراهيم بن قصر بن ابراهيم بن داغر مي باشد كه در ماه رجب سال 1366 ه. ق به دنيا آمد.
ايشان در دودمان پيرو مذهب تسنن زاده شده است. پس از مدتي از مذهب پدران خود برگشت و مذهب شيعه اماميه را قبول كرد.او در 20سالگي مقدمات علوم ديني (ادبيات عربي) را خواند و توجه خود را به اخبار و احاديث شيعه معطوف ساخت و در نتيجه پيرومذهب شيعه 12 امامي گشت.
كنشگران بابيان:
سيدعلي محمد باب (شيرازي) از لحاظ سياسي در مقابل دو اقتدار اصلي موجود در نظام اجتماعي زمانش مواضع مختلف گرفته است.
ايستادگي در مقابل دولت از سويي و اقتدار روحانيت از سوي ديگر:
او درمقابل دولت با تبليغ ظلم ستيزي و درمقابل روحانيت با معرفي كردن خود به عنوان باب امام زمان و سپس در دين سازي موضع گرفته است.درزماني كه فشار از جانب هر يك از اين دو اقتدار زياد مي شد عقب نشيني هايي از باب مشاهده مي شد.
ادعاهاي سيد باب هر يك دليل خروج او از دين مبين اسلام است و حكم آن اعدام مي باشد.آنچه علما را از دادن قتل او بازمي داشت احتمال جنون او بود. اين موضوع خود نشان مي دهد كه تا چه حد با توجه به جو حاكم بر زمان ادعاهاي علي محمد باب به دور از منطق و خارج از شرايط ذهني زمان خود بوده است.نهايتاً علت دادن فتواي قتل او بلواهايي بود كه به خاطر او توسط توزيع كنندگان افكار و پيروانش ايجاد شد. به عبارت ديگر حكومت را بر اعدام او وام داركرد تا فتنه فروكش كند.
علل گرايش پيروان به بهائيگري
علت اصلی گرایش به بهائیگری در ابتدای ظهور آنرا نمیتوان در اوضاع اقتصادی و سیاسی آنزمان جستجو کرد. آقای عبد الله شهبازی در کتابی مفصل کلیه فامیلهای بهائی ابتدای ظهور این دین را با ذکر نام و سند معرفی مینماید که بیش از نود درصد آنان یهودیانی بودند که همان اواخر مسلمان شده بودند. گویا دستوری به آنها داده شده بود تا خود را مسلمان معرفی کنند و با آغاز ادعای ظهور به آدین جدید بپیوندند تا با این گرایش برد تبلیغاتی این فرقه جدید بالاتر رود. این کتاب را میتوانید در همین سایت مطالعه نمائید.
علت گرايش از بعد اقتصادي
دكتر يوسف فضايي در كتاب (تحقيق در تاريخ و عقايد شيخيگري و بابيگري و…) از ديد جامعه شناسي اديان به ريشه يابي اين جنبش ها و علت بروزشان مبادرت ورزيده و مي گويد:
وضع اقتصادي و كشاورزي ناسالم و محدود دوره قاجاريه مبتني بر كشاورزي سنتي و رابطه ارباب رعيتي و نظام فئوداليزم قرون وسطايي بود كه هر شهر بايد از نظر ارزاق خود را كفايت مي كرد.به اين علت اگر در شهري به علت كمبود ارزاق قحطي پيش مي آمد و احياناً در شهرو ولايت ديگر ارزاق وجود داشت ، نمي توانست به ناحيه قحطي زده كمك كند زيرا حاكمان درحدود نصف ارزاق آنها را به جاي ديگر مي بردند و در انبارها نگه مي داشتند.
روي اين اصل دهقانان و زحمت كشان ديگر كه نيروهاي توليد كننده اقتصادي بودند هيچگونه تأمين اقتصادي و اجتماعي نداشتند و در نتيجه در فلاكت و تيره روزي و نااميدي به سر مي بردند و افق زردهايشان تيره بود و تن و روحشان در انتظار فرج و ظهور نجات دهنده خدايي بود.
علت گرايش از بعد امنيتي:
محمدرضا فشاهي در كتاب واپسين جنبش قرون وسطايي در قالب نظريات تضاد به بررسي علل و عوامل ايجاد و عوامل ايجاد فرقه هاي مورد نظر پرداخته و وضعيت امنيتي آن دوران را چنين بيان مي دارد: «نيروهاي نظامي دولت بلاي جان زحمتكشان بودند، زيرا دولت قاجار از ولايات و شهرها و دهات كساني را كه عموماً بيكار و قلدر و قمه كش و به اصطلاح عوامانه لات و لوط كوچه و بيابان و گذر و خيابان بودند داوطلبانه به عنوان سرباز مزدور اجير و استخدام و جزء ارتش موهوم خود مي كرد .پس از ثبت نام و گرفتن اسلحه آنها را در محل زندگي خود آزاد مي گذاشت اين افراد درشهرها و دهات بلاي جان زحمت كشان مي شدند و از دسترنج آنها اخاذي و مفتخواري مي كردند و جز ايجاد و تشديد تيره روزي مردم نقش ديگري نداشتند و همچنين ماليات هاي ديگري نيز بر روستائيان تحميل مي شد ،مأموران حكومت براي مخارج خود و افرادشان درمناطقي كه تحت اختيارشان بود مالياتي به نام تفاوت عمل دريافت مي كردند افراد قشون و پيكهاي دولتي به زور در خانه هاي روستائيان اقامت مي كردند و علاوه بر مخارج خود و چارپايانشان اهل خانه را مجبور به خدمت مي كردند و در صورت كمترين مقاومت آنها را با قنداق تفنگ و چماق مجروح مي كردند.
علت گرايش از بعد عقيدتي:
عقيده آوردن پيروان شيخ احمد احسايي به او به اين علت بود كه آنان در جنگ هاي ايران و روس ديده بودند که دولت و روحانيت اصولي با تمام توان وارد شدند و شكست خوردند.نا اميدي از اقتدار شاه و روحانيت آنان را به سمت اميد مستضعفان عالم يعني امام زمان (عج) متمايل نمود و ادعاي ركن رابع از جانب شيخ آنان را فريفته كرد.
علل گرايش از بعد اجتماعي:
اگر بخواهيم درمورد زمينه اجتماعي پيوستن پيروان به فرقه شيخيه مشروح تر سخن بگوييم، مي توان گفت كه شكست در جنگهاي ايران و روس نوعي تحقير، فقر، گرسنگي و بيماري براي ايرانيان به ارمغان آورد. دربار كه از روي خوشگذراني و زياده طلبي نمي توانست از هزينه هاي خود كم كند به فساد مالي از قبيل رشوه گيري و گرفتن ماليات مضاعف از مردم پرداخت. مظالم دولتي و بخصوص شكست تلاش روحانيت تراز اول در جنگ پس از ابراز حكم جهاد، زمينه را براي نوعي درون گرايي و كناره گيري از امور اجتماعي در بين اقشار مختلف جامعه پديد آورد. احساس شكست و كناره گيري صاحب نفوذان سياسي از امور دولتي وحكومتي كه بخشي از آن نيز مي تواند به علت فساد دربار باشد، موجب افزايش نفوذ قدرتهاي بيگانه در دربار شاهي گشت و ميل به دوري گزيدن از استبداد، فقر وشكستها، برخي از مردم را به سوي انديشه هاي خيالپردازانه گرايش داد. از اين رو با آن كه مقابله با افكار صوفيانه و اخباريگري توسط علماي اصولي و پيشرفتهاي علمي آنان، دين و زندگي ديني را به واقعيتهاي اجتماعي و عملي نزديك تر مي نمود، اما همين تعارض نيز به نوبه خود زمينه را براي ظهور انديشه هاي نوي كه داراي خصلتهاي دنياگريز بودند فراهم تر كرد.
در مورد زمينه كسب وجهه باب در ميان مردم ، به غير از فراهم بودن زمينه تقابل دولت و ملت يكي به رهبري شاه و ديگري به رهبري روحانيت، مي توان از نوع اعتقادات شاه نيز سخن به ميان آورد. در اين دوره محمدشاه بيش از هر كس ديگر تحت تأثير حاج ميرزا آقاسي استاد و صدر اعظم خود بود. به عقيده الگار«اخلاص بي چون و چراي محمد شاه به حاجي ميرزا آقاسي جايي براي گفتگو از مرجع مذهبي باقي نگذاشت.» حاج ميرزا آقاسي در ايروان به دنيا آمد و هنگام جواني پدرش او را به عتبات عاليات برد و در محضر عبدالصمد همداني صوفي معروف، به تحصيل پرداخت. در حمله وهابيه به كربلا استادش كشته شد و او به ايروان بازگشت و چندي در سمت منشي اسقف بزرگ ارمني ايروان مشغول به كارگشت. «پس از سرگردانيهاي بيشتر در زي يك درويش در تبريز به دربار عباس ميرزا راه يافت و در آنجا خود را به عنوان معلم و رفيق محمد ميرزا مستقر كرد.» پيشگويي ها و خرافه پردازي هاي آقاسي زمينه را براي شيفتگي بيشتر شاه فراهم تر نمود. براي مثال معروف بودكه او وقتي براي سلامت شاه حرارت تابستان را كم كرده بود!
با توجه به همين نشانه ها و گزافه گويي هايي كه در مورد كرامات آقاسي و ديگر صوفيان بيان مي شد وبا توجه به فاصله گرفتن محمد شاه از علماي اصولي، محمد باب به خود جرأت داد و ماجراي درگيري خود با علماي شيراز را به اميد اثر بر شاه براي او نوشت. اين درگيري پس از ادعاي او به نيابت امام زمان (عج) صورت گرفت و در آن پس از شكست در بحث با علما، علي محمد مجبور به توبه شد.همچنين او در زندان ماكو رســاله اي تحــرير كـــرده بــه حاج ميرزا آقاسي تقديم كرد.
به طور كلي در تفحص درباره رابطه دولت با فرقه بابيه بايد گفت به نظر مي رسد در دوره محمد شاه، فاصله گرفتن دولت يا دستگاه سياسي از متشرعين اصولي و گرايش دولت به افكار خرافي و صوفي مآبانه از جمله عواملي است كه زمينه را براي ابراز عقيده علي محمد باب پس از طرد شدن از جانب روحانيت فراهم كرده است. حمايت حاكم اصفهان از او نيز بسيار كارساز بوده است. به عبارت ديگر در ابتدا سيد علي محمد باب با استفاده از كسوت روحانيت و اعتبار نيابت امام زمان (عج) توانست عده اي را به خود جلب كند. پس از ابراز برائت روحانيت از او علي محمد باب به دامن اقتدار دولت چنگ زد. يعني در قدم اول با پشتيباني اقتدار روحانيت وارد ميدان ادعاي خويش شد و پس از دستگيري به دنبال جلب حمايت دولت براي مقابله با روحانيت رفت.
با استفاده از آنچه دراين گفتار آمد علل گرايش پيروان اين فرقه ها به آنان را مي توان به صورت زير جمع بندي نمود: علي رغم برخي كه زمينه اجتماعي جنبش بهائيت را تضاد طبقاتي مبتني بر عوامل اقتصادي مي دانند به نظر مي رسد كه طبقات اجتماعي آن زمان مبتني برزمينه هاي سياسي شكل گرفته بود و ريشه اين جنبش عمدتاً در زمينه هاي سياسي و فرهنگي نهفته است نه اقتصادي. شكست اقتدار دين و دولت در جنگهاي ايران و روس و فقر عمومي مردم زمينه را براي گرايش به شيخيه در پيروان اين فرقه فراهم نمود. تمايلات صوفي گرايانه محمد شاه و صدراعظم ، خواست دولت روسيه و همراهي بريتانيا براي شكستن مهم ترين عامل انسجام اجتماعي جامعه ايراني يعني مذهب شيعه ، تضاد ميان دولت و ملت در بخش ساختار سياسي- اجتماعي و وجود جنبش شيخيه و تمايلات واقع گريز در اذهان عمدتاً طبقات پايين فرهنگي – سياسي جامعه نيز عمده ترين عواملي هستند كه زمينه را براي به وجود آوردن جنبش بابيه فراهم نمودند. از آن پس اين جنبش عمدتاً با حمايت بيگانگان در خارج از ايران برنامه ريزي شد و به حيات خود در شكل بهائيت و انواع آن ادامه داد.
نتيجه گيري
در اين فصل شرح احوال كنشگران بهائيت از تأسيس فرقه شيخيه تا بهائيه يعني از دوره فتحعلي شاه تا انقلاب مشروطه را بيان داشتيم. ظهور و تكامل اين جنبش در همين دوره اتفاق مي افتد و با پشت سرگذاشتن فرقه هاي گوناگون، از اين تاريخ به بعد عمدتاً در قالب يك فرقه مذهبي – سياسي به حيات خود ادامه مي دهد. توجه به سير روند خصوصيات رهبران اين فرقه نتايج جالب توجهي را به دست مي دهد. شيخ احمد احسايي با مرامي به شدت پايبند به ائمه اطهار و روايات آنان به طوري كه بنابر مشرب اخباريگري تعبير و تفسير آن روايات را هم جايز نمي دانست، با تعبير نيابت عامه امام زمان (عج) به نيابت خاصه بدعتي در دين گذاشت كه در آخر عمر خود او موجب تكفيرش شد و بر همان اساس ، فرقه هايي پايه ريزي شد كه اسلام را منسوخ اعلام نمودند و به طوري كه خواهيم ديد با همكاري اسرائيل خواستار محو آن از كره زمين گرديدند.
اين فرقه ها با انگشت گذاشتن بر نقطه مركزي اعتقاد سياسي شيعه يعني وجود امام زمان(عج) و محدود كردن نايب آن امام همام در وجود يك انسان تلاش نمودند زمام اعتقادات مردم را به دست گيرند. با توجه به شخصيت شيخ احمد احسايي، اين حركت فقط با خود بزرگ بيني او قابل توجيه است. او خود را در حدي مي ديد كه مي تواند با امامان معصوم تماس داشته باشد و دستورات ديني را مستقيماً از آنان دريافت دارد. چيزي كه از ديدگاه همه علماي اصولي شيعه در طي قرون ، كذب محض است ، زيرا اگر كسي به چنين مقامي دست يابد نيازي به ادعاي آن ندارد. او به عنوان نايب عام امام (يعني مرجع تقليد) از جانب مردم مطاع است و با اين ادعا به مقام بالاتري نخواهد رسيد.تا آوازه علمي و تقوايي شيخ احمد احسايي در ايران بالاگرفت از جانب علما به ايران دعوت شد و حتي شاه براي تقرب جستن به اين درگاه نامه چاكرانه آن چناني نوشت كه تا آن زمان براي هيچ يك از علما ننگاشته بود. از سوي ديگر اگر باب اين ادعا باز شود به راحتي مي تواند مورد سوء استفاده كذابين قرار گيرد و موجب انحراف در دين اسلام شود.
به طوري كه نتيجه آن را در سيدعلي محمدباب و بعد از آن در حسينعلي نوري مي بينيم. بنابراين به نظر مي رسد شيخ احمد نمي توانست تماماً آن كسي باشد كه ادعا مي نمود.
سيدعلي محمد باب با ادعاهايي كه بيمارگونه به نظر مي رسيد، كما اين كه تا مدتها علماي دين به علت احتمال خبط دماغ از دادن فتواي قتل او اجتناب ورزيدند، و حسينعلي نوري با سياست بازيهاي خاص خود و تلاش در جهت معقولتر نمودن آن ادعاها، درصدد جدا كردن مردم ايران از رهبران اجتماعي خود يعني مراجع تقليد برآمدند. اين حركت از جانب اين دو نفر و عمدتاً با حمايت دولت روس و پشتيباني بريتانيا انجام گرفت و با كسب موفقيتهايي در مراحل اوليه نظر ديگر دول اروپايي نظير فرانسه را نيز به سوي خود جلب نمود. در ادامه اين حركت، با كنار گذاشتن روسيه به علت وقوع انقلاب بلشويكي در آن كشور، دولت انگلستان به بهره برداري از كاشته آنان پرداخت.
ادعاهاي وابستگي اين جنبش از زمان سيد علي محمد باب به بيگانگان از اين روست كه او بخصوص پس از طرح ادعاهايش در شيراز و انجام مناظره با علماي وقت و طرد وي از جانب روحانيت ، تحت حمايت حاكم گرجي الاصل اصفهان قرار مي گيرد و بر اثر پذيرايي بسيار سخاوتمندانه آن حاكم بر شدت ادعاهايش مي افزايد. با برگزاري تجمع با بيان در دشت به دشت، اين ادعاها رنگ نوآوري ديني مي گيرد و به بدعتهاي تازه در دين مي انجامد. نقش حسينعلي نوري كه در ارتباط تنگاتنگ با سفارت روسيه بود بخصوص در ماجراي به دشت بسيار بارز است. اگر از ديد منافع خارجي به اين مسئله بنگريم، ايجاد شورشهاي سه گانه در ابتداي سلطنت ناصرالدين شاه خود زمينه اي است براي مقابله با دولت و گرفتن امتياز از آنان از سويي و ايجاد دودستگي ميان ملت از سوي ديگر. شايد اگر درايت اميركبير در بدنه دولت و هوشمندي علماي شيعه در ميان ملت نبود اين نقشه موفق مي شد و جدايي ايران شمالي و ايران جنوبي تحقق مي يافت، اما چنين نشد. تبعيد اين فرقه ها به خارج از ايران و صدور دستور اعدام علي محمدباب توسط اميركبير، همراه با اعتقاد راسخ مردم به مذهب شيعه موجب شد تا نقشه شوم بيگانگان در ايران عملي نگردد.
ارتباط حسينلعي نوري كه يكي از جانشينان و مروجان اصلي بابيت و سپس بهائيت درايران به شمار مي آيد با سفارت روس كاملاً روشن و بارز است. او خود براي شكستن كيان و اقتدار روحانيت شيعه ، نوآوري ديني را تكميل كرد و به طوري كه خواهيم ديد، بهائيان عكا را مركز خود قرار دادند. از اين پس اين فرقه ، جهان وطني آغاز كرد و به عنوان ابزار دستي براي شكستن اسلام در سراسر دنيا توسط دولتهاي استعمارگر به كار گرفته شد. بعدها اسرائيل هم كه به دنبال ايجاد شكاف در بين مسلمانان و شكستن اتحاد و اتفاق آنان بود و هست، از تقويت بهائيان دريغ نورزيد.
در سير تحولات تدريجي كنشگران بهائيت مي بينيم كه رهبري ديني نهايتاً به نوعي رهبري حزبي مبدل مي شود. اين تحولات از فرقه شيخيه كه با جداشدن از روحانيت شيعه خود را در پناه اقتدار دولت ايران قرار داده بود، آغاز گرديد. مخالفت باب با اقتدار دولت و روحانيت به جداشدن بابيان از دولت و ملت ايران انجاميد. سپس با طرد جانشينان او از كشور، رهبران اين فرقه به طور كلي جهان وطني اختيار نموده در دامن اقتدار كشورهاي بيگانه قرار گرفتند و به عواملي در خدمت دولتهاي استثمارگر مبدل شدند. با آن كه در تعليمات بهائيت فعاليت سياسي منع شده است اما نحوه تعامل كنشگران اين جنبش با اقتدارهاي موجود در هر عصر نشان مي دهد كه به شدت از امكانات سياسي زمان خود بهره برداري نموده اند. شيخيه تلاش مي نمود تا همسو با دولت وقت باشد، بابيه از تضاد ميان دولت و ملت سود جست و با تحريك مردم به ظلم ستيزي براي خود هواداراني فراهم نمود و درمقابل دولت قاجار شورشهايي را رهبري كرد. بهاءالله نيز با رفتن به سوي سياستمداران روس و عثماني تلاش نمود تا از قدرت و نفوذ آنان براي اقتدار مذهبي خويش استفاده نمايد.حسينعلي نوري راه جهاني شدن اين فرق را با ايجاد روابط حسنه با دول بيگانه مانند روس و انگليس و فرانسه و عثماني باز نمود. در فصول آينده خواهيم ديد كه عباس افندي با پيوستن به دول بيگانه ، وجه بين المللي اين آيين را تكميل ساخت و به حدي به دولت انگلستان خدمت كرد كه از انگليسي ها لقب «سر» دريافت كرد. شوقي رباني اين دين را به شكل حزبي جهاني درآورد و جهان وطني را رسماً اعمال نمود.
در جريان اين روند كلي ما شاهد جداشدن ها و تفرقه هاي زيادي در اين ميان هستيم. فرقه هاي جدا از يكديگر به فراواني ساخته شد و مانند يك بمب خوشه اي فرهنگي گروههاي پراكنده اي را در كشور ما ايجاد نمود. اين روند نتوانست به انهدام فرهنگ مسلط شيعي بينجامد، اما به هر صورت افراد زيادي را از بدنه اصلي اقتدار ديني حاكم بر كشور كه به بياني مبناي هويت فرهنگي اين مرز و بوم بودند، جدا كرد.
بهائي گري در مشروطه
در زمان انقلاب مشروطه بهائيت رشد خود را تا رسيدن به چندمين فرقه مجزا از يكديگر و كامل طي كرده بود. بعد از بهاءالله ديگر دين سازي متوقف شد اما پيروان اين فرقه ها در قالب شيخيه ،بهائيّه ، بابيه وازليه و ديگر فرقه هاي فرعي كه قبلاً نام آنان آورده شد ادامه حيات مي دادند.
پس از نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه براي از بين بردن سلطه پادشاهان جبار و خود رأي در كشور با رهبري روحانيت و همراهي مردم برپا گرديد. اما اين انقلاب با حضور گروهي از روشنفكران غرب گرا از مسير اوليه خويش منحرف گرديد و به نوع جديدي از استبداد فرهنگي تبديل گرديد كه مي توان از آن به استبداد روشنفكري تعبير نمود.
در اين دوران يحيي نوري معروف به صبح ازل و جانشين علي محمد باب و رهبري ازليان و عباس افندي مشهور به عبدالبهاء كه جانشين حسينعلي نوري شده بود رهبري بهائيان را به عهده داشتند
در زمان مشروطه:
1- دولت ايران فاسد بود و سوء مديريت داشت
2- به دليل سوء مديريت و ولخرجيهاي گزاف از لحاظ مالي ضعيف بود
بهمين دليل مردم خواستار عدالت،آزادي و پيشرفت روزافزون بود و خواهان اصلاحات سياسي بودند درزمان مشروطه دو خط مشيء فكري تحريكات اجتماعي را رهبري مي كرد.
1- علماي اصولي ،اصلاحات اجتماعي- مذهبي را تشويق مي نمودند.
2- روشنفكران تحصيل كرده در غرب يا متأثر از آنان الگوهاي اجتماعي دموكراسي اروپايي را دنبال مي كردند.
در اين گيرودار برخي از بابيان كه دوره تجديد نظر در اصول و اعتقادات ديني خود را پشت سر گذاشته بودند به خيل روشنفكران غرب گرا پيوستند و اغلب بهائيان به رهبري عباس افندي دنباله بدعت هاي مذهبي علي محمدباب و حسينلعي بهاءالله را گرفتند.
آنچه بهائيّت براي آن بوجود آمده بود در انقلاب اسلامي مضمحل گشت و نابود شد. اقتدار روحانيت يا مكتب شيعه در اين انقلاب احياء شد و مجدداً مراجع تقليد در يك شكل رسمي و حساب شده بر مسند اقتدار دولت و ملّت نشست. طبيعي است كه در چنين شرايطي عرصه بر آنان كه از ابتدا بناي كارشان بر دشمني با اقتدار روحانيت بود بسيار تنگ شد.
جنبش شيخيه و بابيه:
v شكست ايران در جنگ هاي ايران و روس
v از دست دادن سرزمين هاي زيادي از كشور در اثر جنگ
v شكست روحيه سياست مداران و مردم ايران
اين عوامل موجب وابستگي سياست مداران به دول خارجي و در برخي از مردم سبب پناه بردن به انديشه هاي افراطي شد.همچنين دادن كلمه جهاد در مورد جنگ ايران و روس و شكست در جنگ باعث ترديد برخي دركارايي دين و در وضعيت موجودش شد و عده اي برآن شدند تا به فكر نوآوري در دين و عده ديگر به فكر كنارگذاشتن آن افتادند.
آنان كه دين را كنارگذاشتند به مكتب هاي دنياگرا پناه بردند و نوعي روشنفكري بيمار را بوجود آوردند و آنان كه گرايش به خرافات داشتند به غلو در دين كه زمينه آن در بين عوام بود مشغول گشتند.
به شهادت تاريخ وقتي سيد محمد نجفي يكي از مراجع تقليد دوره فتحعلي شاه از حوض وضو مي گرفت مردم آب آن را براي تبرك خالي مي كردند همچنين الگار به نقل از ويولك مي گويد مردم خاك غبار زيـر ســم قاطــر او را جــمـع مي كردند. ايــن نوع شيفتگي نسبت به علمـا بـه عنوان نواب امام عصر(عج) مي توانست زمينه را براي جذب عـوام بــه انديشه هاي اغراق آميز در دين فراهم نمايد.
البته بعد از بوجود آمدن شيخيه و بهائي گري تكفير شيخ احمد توسط شهيد ثالث وديگر علماي آن زمان از همه گير شدن انديشه هاي او پيشگيري بعمل آمد.
در مقابل كم آوردنهاي مالي سياست ناصرالدين شاه دريافت وام از ديگر كشورها بود.
1- درسال 1318(ه.ق) 5/22 ميليون روبل از طرف روسيه با بهره 5%، بازپرداخت 75ساله
2- پرداخت مبلغ 500 هزار پوند به بانك شاهنشاهي كه متعلق به بريتانيا بود به عنوان غرامت برهم زدن قرارداد تنباكو و وام نگرفتن از هيچ كشور ديگري تا بازپرداخت اين وام از شرايط اعطاي وام بود.با توضيحاتي كه گفته شد:
1- نفوذ روسيه با اعطاي اين وامها افزايش يافت
2- در زمينه اجتماعي انقلاب مشروطه تضاد بين مردم به رهبري علما و ساخت سياسي اهميت زيادي در جريان حوادث داشت. نظام سياسي مستبد كشور را درگرو وامهايي گذاشته بودكه نه براي توسعه كشور بلكه براي خوشگذراني شاه و درباريانش صرف مي شد، ولي مردم خواهان عدالت و اصلاح نظام سياسي بودند.
از طرفي همه جا توسط عوامل حكومتي سركوب مي شدند و هيچگونه حق قانوني و سياسي براي آنان در نظر گرفته نشده بود .به دليل فشارهايي كه بر مردم – روحانيون و حتي تجار وارد شد براي سرنگوني ستمگري و سركوب مجتهدين عمده پايتخت با تجار عليه استبداد همدست شدند و تلاش نمودند تا ساخت نهايي را تغيير دهند .روشنفكران مدرن نيز پشتيبان اصلاحات بودند. در ميان روشنفكران هم افراد طرفدار بابيه و بهائيّه وجود داشتند برخي عيناً با دين اسلام مخالفت مي كردند.
در كل انقلاب مشروطه نهضتي مبتني بر ارزشهاي ملي و در جهت حفاظت از كيان اسلامي كشور ايران تحت اقتدار روحانيت آغاز گشت و درصدد محو سلطه حكام جبار و مستبد بود، اما اين انقلاب به سمت ديگري رفت و نهايتاً به استبداد روشنفكري منجر گرديد كه رضاخان ميرپنج مجري آن بود و بدين ترتيب فرقه بابيه و بهائيّه طبق آنچه در طرح اوليه آنان براي ايجاد تفرقه و شكست اقتدار شيعه در كشور اسلامي ما تأسيس شده بود تا زمينه را براي سلطه بيگانگان فراهم نمايد كارايي خود را نشان داد بطوريكه كشور فرانسه را نيز به هوس انداخت تا در تونس و الجزاير با استفاده از مبلغين اين فرقه به مبارزه خود با مسلمانان آن ديار شدت و اثر بيشتري بخشد و بدين ترتيب نهضت مشروطه علي رغم اهداف اوليه موجب شد تا اقتدار علماي دين به تدريج كم تر شده و مديريت اجتماعي ظاهراً در دست دولت و در واقع در دست گروههايي كه قدرت اثر گذاري بر دولت را داشتند قرار گيرد. اين ذي نفوذان در درجه اول دولت هاي روس و انگليس و بعد از انقلاب بلشويكي روسيه دولت انگلستان و متعاقباً آن دولت آمريكا مي باشند و وابستگان فرقه بابيه و بهائيّه از جمله نيروهايي بودند كه در اين انتقال قدرت نقش داشتند.
بتدريج حضورآنان در مواضع تصميم گيري افزايش مي يابد بطوريكه در دوره محمدرضا شاه يكي از منسوبين آنان براي مدتي طولاني در رأس قوه مجريه قرار مي گيرد.
بهائي گري در عصر پهلوي
يكي از دستاوردهاي انقلاب مشروطه پس ازغلبه مشروطه خواهان بر مشروعه خواهان حاكميت انديشه كافي نبودن دين براي اداره جامعه و تسلط منطق ايجاد تحول اجتماعي بر اساس مدلهاي غربي و عمدتاً اقتباس از غرب بود رضاخان با استفاده از اين جو به تضعيف نهاد مذهب پرداخت و از حيطه اقتدار روحانيت كم كرد و به رتبه اقتدار دولت افزود.تفاوت اين دوران با دوره قاجار در اين بود كه به علت انحراف در انقلاب مشروطه منطق اداره كشور در دوران پهلوي كنارگذاشتن مذهب و اداره امور به سبك غربي بود حال آنكه در دوره قاجار اعتبار شاه به ظل الله بودن او بود.
الگار مي گويد: شانزده سال سلطنت پهلوي اول انصافاً مي توان به عنوان يك دوره دشمني سنگين نسبت به نهادهاي فرهنگ اسلامي توصيف شود . آنچه از نظر نويسندگان غربي با تأييد «اصلاحات» و «نوسازي» خوانده مي شود از طرف بسياري اگر نگوئيم ، اغلب ايرانيان اهانتي سخت به فرهنگ و سنت ها و هويتشان تلقي مي شد.
اصلاحات و نوسازي پس از رضاشاه توسط فرزندش كه علناً توسط متفقين روي كار آمد ادامه يافت . براي جلب قلوب مردم و متدينين ،اجراي مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين (ع) كه ممنوع اعلام شده بود آزاد گشت و حجاب زنان ديگر جرم تلقي نشد.ديگر آزادي هاي دموكراتيك در قالب يك حكومت ليبرال منش نيز ارائه شد به نحوي كه فرق مختلف فكري در ايران رواج يافتند.در دهه اول روي كار آمدن محمدرضاشاه ،روزنامه ها آزادي نسبي يافتند و احزابي نظير حزب توده، حزب سوسياليستهاي خداپرست،كسروي گرايي و غيره در كنار گروه فداييان اسلام رونق گرفت. در همين فضا بود كه اقليتي در مجلس شوراي ملي به دنبال ملي كردن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفتي انگلستان افتاد. اما جالب است كه طي چندين دوره مجلس اين گروه در اقليت ماند و حتي حدود شش ماه قبل از ملي شدن صنعت نفت وقتي مظفر بقايي نماينده كرمان خواست لايحه ملي شدن صنعت نفت را تقديم مجلس كند، نتوانست پانزده نماينده موافق كه آن را امضا كنند پيدا كند. بالاخره مجاهدتهاي مردم و همكاري احزاب و بخصوص تهديدهاي گروه فداييان اسلام با مشاركت دكتر مصدق وهمت آيت الله كاشاني صنعت نفت را ملي كرد. اما كودتاي 28 مرداد، شاه و نفت ايران را از چنگال انگلستان بيرون آورد و دربست در اختيار آمريكا قرار داد. پس از آن شاه به كمك برنامه ريزان آمريكايي و با استعانت از سازمان مخوف امنيتي خود در راستاي اصلاحات به سبكي كه رضاخان شروع كرده بود، ‌با سرعت و شدت و حدت بيشتري ادامه حركت داد.
پس از درگذشت آيت الله بروجردي در سال1340ه.ش .محمدرضا شاه احساس نمود كه فرصتي براي خارج كردن كامل مذهب از امور اجتماعي به دست آمده است. ابتدا لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي را در دولت علم به تصويب رساندند كه با عكس العمل شديد روحانيت مواجه شد. اما همان نهضت موجب شناسايي آرايش نيروهاي مذهبي شد وحمله همه جانبه دوم كه در مقابل نهضت 15خرداد و در دفاع از انقلاب به اصطلاح سفيد صورت گرفت ، روحانيت را به شدت منزوي نمود. تبعيد حضرت امام به تركيه و سپس نجف به علت اعتراض ايشان به كاپيتولاسيون يا حق مصونيت قضايي ارتشيان آمريكا در ايران و عدم مشاهده عكس العمل فراگير در بين روحانيت و مردم، آمريكا و شاه را مطمئن نمود كه ديگر رمقي در سازمان مذهبي براي مقابله با آنان باقي نمانده است. از اين پس بود كه بهائيان علناً در صحنه اجتماعي و سياسي كشور ظاهر شدند. به عبارت ديگر حضور آنان درصحنه پس از اطمينان از سركوب كامل روحانيت شيعه و نهاد مذهب پس از قيام 15خرداد درسال 1342 و تبعيد حضرت امام در سال 1343 مي باشد. در همين سال است كه هويدا به سمت نخست وزيري انتخاب مي شود و مديريت برنامه هاي شاه را به عهده مي گيرد و حدود13سال در اين منصب باقي مي ماند.
گفتاردوم
دولت و بهائيان
در دوران پهلوي به ويژه در دوره پهلوي دوم به علت مساعد شدن شرايط حضور بهائيان در صحنه هاي اجتماعي و بخصوص سياسي، شاهد حضور گسترده و فعال آنان در مناصب كليدي هستيم. آغاز حكومت رضاخان با ابتداي رهبري شوقي افندي جانشين عباس افندي همراه است. در دوران پهلوي شاهد اين هستيم كه بهائيت در پناه دولت خود را حفظ كرده بر پيروان خود مي افزايد و در اين دوران ايران به پناهگاه امني براي بهائيان تبديل مي گردد. لازم به ذكر است كه در دوران پهلوي سران اصلي بهائيت در خارج از كشور (عمدتاً در اروپا و آمريكا) به سر مي بردند و امور بهائيان ايـران بــه دستور شوقي افندي و بعدها بيت العدل اعظم كه مركزيت آن در اسرائيل مي باشد از مجاري محافل ملي داخل كشور اداره مي شد.
به نظر مي رسد رضاخان نسبت به بهائيان بسيار خوش بين بوده است، چنان كه يكي از افسران بهائي را به عنوان آجودان مخصوص فرزند خود وليعهد انتخاب مي كند. به گفته فردوست اين شخص كه سرگرد صنيعي نام داشت، بعدها سپهبد مي شود و به وزارت جنگ و تصدي يكي ديگر از وزارتخانه ها منصوب مي گردد و اين مثال خود حاكي از احترام و اعتماد رضاخان به بهائيان و ميزان نفوذ آنان در دستگاه دولتي مي باشد.
جنبش بهائيت در دوران پهلوي يكي از شاخه هاي بسيار مؤثر و با نفوذ در تشكيلات سياسي دولت و به تبع آن ساختارهاي فرهنگي و اقتصادي كشور بوده است. در دوران پهلوي اول سياست دين و روحانيت زدايي او مطابق ميل وهدف بهائيان بود. بنابراين مقابله آنان با دولت از ميان رفت و برعكس نوعي همكاري با آن داشتند. آنها با همكاري دولت به مقابله با نهاد دين پرداختند. اين مقابله تا حد كشف حجاب كه از احكام ضروري دين مبين اسلام است، پيش رفت. براي اين كه جريان جنبش بهائيت را در دوران پهلوي بخصوص پهلوي دوم پيگيري كنيم و دريابيم تا چه ميزان فعاليت داشته و در سرنوشت سياسي و اجتماعي اين كشور نفوذ و تأثير داشته است در اين قسمت به معرفي برخي از عناصر بهايي كه از ديگران تأثير گذارتر و مهمتر بوده اند مي پردازيم.
عناصر بهائي زيادي به خصوص بعد از نهضت 15خرداد 1342 در بخشهاي مختلف سياسي اقتصادي، فرهنگي و هنري كشور حضور داشتند. افرادي همچون هژبر يزداني سرمايه دار معروف،‌ثابت پاسال رئيس راديوتلويزيون ،عهديه خواننده زمان شاه، فرخ رو پارسا وزير آموزش وپرورش كابينه هويدا، دكتر شاهقلي وزير بهداري كه پسر سرهنگ شاهقلي مؤذن بهائي ها بود، مهندي از بهائيان كاشان شاغل در دفتر مخصوص فرح پهلوي، مهدي ميثاقيه سرمايه دار و صاحب استوديو ميثاقيه و صدها نفر بهايي متنفذ ديگر. به طور كلي بهاييان يكي از اركان اداره كشور بودند. در اين قسمت مختصراً به شرح احوال عوامل عمده بهائيت در ايران و عملكرد آنان در اين دوره مي پردازيم.
الف- تيمسار ايادي: «پدر ايادي از رهبران مذهبي بهائي ها بود و اين سمت به ايادي به ارث رسيده بود، لذا بدون ترديد بايد گفت كه او از آغاز توسط سرويس انگليس نشان شده بود و واجد شرايط يك جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفي كردند. نقشي را كه ايادي تا انقلاب براي غرب داشت مجموع مهره هاي غرب روي هم نداشتند.» فردوست او را به عنوان پزشك ارتش، پزشك عليرضا پهلوي برادر شاه و پزشك خود شاه معرفي مي كند. او هر روز دراوقات فراغت، شاه را مي ديد و متجاوز از هشتاد شغل داشت. مشاغل او به گفته فردوست همه مهم و پولساز بودند: او رئيس بهداري كل ارتش بود كه در اين پست، ساختمان بيمارستانهاي ارتش، وارد كردن وسايل آنان و وارد كردن داروهاي لازم به امر او بود. دادن درجات پرسنل بهداري ارتش از گروهبان تا سپهبد به امر او بود و هيچ پزشك سرهنگي بدون امر او سرتيپ نمي شد. ايادي رئيس «اتكا» يعني فروشگاههاي زنجيره اي ارتش و نيروهاي انتظامي بود. سازمان دارويي كشور تماماً تحت امر ايادي بود و وارد كردن اقلام دارويي بنابر صلاح ديد اين مبلغ بهائيت بود. شيلات جنوب و تعيين اين كه به كدام كشورها و شركتها اجازه صيادي داده شود نيز دراختيار اوبود.مشاغل فوق ميزان نفوذ ايادي دردولت و ارتش شاهنشاهي را كه در آن زمان مقتدرترين ارتش خاورميانه خوانده مي شد نشان مي دهد.فــردوست در ادامـــه مي گويد:«دردوران هويدا ايادي تا توانست وزير بهائي وارد كابينه كرد و اين وزرا بدون اجازه او حق هيچ كاري نداشتند.» همچنين فردوست با توجه به نفوذ ايادي مي گويد نمي دانم در اين دوران «آيا ايادي بهائي بر ايران سلطنت مي كرد يا محمدرضا پهلوي؟» در دوران قدرت ايادي تعداد بهائيان ايران به سه برابر رسيد و درايران بهائي بيكار وجود نداشت.فردوست مي گويد ايادي كه همسري اختيار ننموده بود، مشهور به راسپوتين ايران بود و او را جاسوس بزرگ غرب و مطلع ترين منبع اطلاعاتي سرويسهاي آمريكا و انگليس در دربار و كشور معرفي مي نمايد به عقيده فردوست ايادي در رساندن هويدا به نخست وزيري نقش اصلي را داشت»
در حقيقت ايادي به علت نفوذ و مديريتي كه در فرقه بهائيت داشت با تشكيلات بهائيت در خدمت شاه بود و امور مختلفي را كه برخي از آنان در فوق نامبرده شد مي گرداند. از اين رو بود كه در اين دوره بهائي بيكار يافت نمي شد و هر كدام به كمك ايادي،هويدا و امثال آنان در پستي مشغول به كار بودند.
پروين غفاري نيز در كتاب «تا سياهي در دام شاه» درباره ايادي مي نويسد: «…ايادي پزشك معتمد اوست(شاه) و به دليل اين كه بهائي است مورد توجه خاص شاه است. درمدتي كه در دربار رفت و آمد داشتم احساس كردم كه شاه به دوستان بهائي اش بيشتر اهميت مي دهد كه ايادي نيز از آن جمله است.» وي در جاي ديگري مي نويسد: «ايادي نيز چون از متنفذين فرقه بهائيت بود و به محافل بهايي نزديك بود، موقعيت مهمي داشت و در تمام دشواريها با ياري هم مسلكان بهايي اش مشكلات را مرتفع مي كرد. من نيز به همراه او در محافل و مجالس بهائيان شركت مي كردم وبعينه مي ديدم كه اكثر دولتمردان و صاحبان نفوذ درصنايع و پستهاي مهم كشور از اين فرقه هستند.»
ب- اميرعباس هويدا:پدرش كارمند وزارت امور خارجه بود. وي نيز در شهريور 1322 به استخدام وزارت امورخارجه درآمد. در اول مهر ماه1323 از سربازي به وزارت امورخارجه بازگشت و به عضويت در اداره اطلاعات اين وزارتخانه درآمد و در بهمن همان سال به اداره سوم سياسي انتقال يافت. در تاريخ 1/5/1324 وابسته سفارت ايران در پاريس شد و از تاريخ 1/8/1325 كارمند اداره حفاظت منافع ايران در آلمان گرديد. از 1/1/1328 سركنسول ايران در اشتوتگارت شد و در اسفند ماه 1329 وزير امور خارجه گرديد. وي در دولت دكتر مصدق معاونت اداره سوم سياسي وزارت امور خارجه را داشت. او از 29/7/1330 مأمور به كار در كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل و چهارسال و نيم بعد يعني از 13/12/1335 رايزن سفارت ايران در آنكارا و شش ماه بعد در آبان و دي ماه 1336 سرپرست سفارت ايران در تركيه شد. اواخر سال 1336 به عنوان كادر مأمور وزارت امورخارجه گرديد. وي در دولت دكتر مصدق معاونت اداره سوم سياسي وزارت امور خارجه را داشت. اواز 29/7/1330 مأمور به كار در كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل و چهارسال و نيم بعد يعني از 13/12/1335 رايزن سفارت ايران در آنكارا و شش ماه بعد در آبان و دي ماه 1336 سرپرست سفارت ايران در تركيه شد. اواخر سال 1336 به عنوان كادر مأمور وزارت امورخارجه در شركت نفت اشتغال داشت. سپس وزير دارايي در دولت حسنعلي منصور شد. از 6/6/1338 به عضويت در ساواك درآمد و در3 همان سال به انتشار نشريه كاوش دست زد. او از مؤسسان كانون مترقي به رياست منصور درسال 1340 بود و از بهمن 1343 تا مرداد ماه 1356 در سمت نخست وزيري ايران قرار داشت.
در مورد بهائي بودن هويدا بهترين و گوياترين سند، نامه اي است با امضاي اسكندر كه در مهرماه 1343 به وسيله پست براي اكثر مقامات دولتي آن زمان ارسال شد كه به افشاي سوابق او مي پردازد. گويا اين نامه توسط منوچهر اقبال تنظيم شده است. متن اين نامه در جلد دوم از خاطرات فردوست از صفحه 377-375 آمده است. در اين نامه سوابق خدمتگزاري پدر هويدا به بهائيت و برخي از تخلفات خود او در مناصب قبلي كه داشته آمده و از برخي دوستان بهائي او نام برده شده است. دو سند ديگر كه بهائي بودن هويدا را مورد تأييد قرار مي دهد، يكي نامه اي است كه يكي از سران جامعه بهائيت به نام قاسم اشرافي در تاريخ 12/6/1343 به مناسبت تصادف هويدا در جاده شمال و شكسته شدن پاي او، براي فرهنگ مهر ارسال داشته است و سند دوم گزارش ساواك از جلسه بهائيان ناحيه 2شيراز به تاريخ 19/5/1350 مي باشد.
انتصاب هويدا به صدارت نه تنها اعتراض عامه مردم بلكه حتي اعتراض «خواص» رژيم پهلوي را نيز برانگيخت. به طوري كه در يكي از گرارشهاي ساواك در دوران نخست وزيري هويدا دست اندازي بهائيان به مراكز حساس مملكت به شدت فزوني يافت (مراجعه به جلد دوم خاطرات ارتشبد فردوست)
پرويز ثابتي: وي معاون ساواك و سازمان اطلاعات و امنيت مخوف شاه) نيز به گفته خودش بهائي بوده است. او در شرح زندگي خود مي گويد«بنده از بدو تولد در يك خانواده بهائي مي زيسته و پدرم و مادرم بهائي بوده اند . لازم به يادآوري است كه در آن دوره استخدام بهائيان قانوناً ممنوع بوده است، به اين علت استناد ثابتي به بهائيت پدر و مادرش است نه خودش.
-پس از قيام 15خرداد نفوذ بهائيان در ايران افزايش مي يابد و در دانشگاه و ارتش و نيز عرصه هاي اقتصادي و فرهنگي افراد پرقدرتي از بهائيان بوده اند.
محمدرضا پهلوي معتقد بود كه بهائيان عليه او توطئه نمي كنند بنا بر اين وجودشان در مناصب دولتي براي او مفيد تلقي مي شد. آنان هم از اين موقعيت براي ثروتمند شدن و در دست گرفتن اقتصاد كشور سود مي جستند. آنان با استفاده از نفوذ سياسي خود در غصب اموال ديگران نيز كوشا بودند. به نظر فردوست كسب ثروت هاي فراوان به دست هژبر يزداني همه متعلق به جامعه بهائيّت مي باشد و نام هژبر در حقيقت پوششي براي كسب قدرت اقتصادي توسعه اين فرقه بوده است.
نتيجه:
در دوران محمدرضا پهلوي بهائيت روند رو به رشدي مي يابد شخص شاه از گسترش نفوذ آنان به عنوان عناصر مطمئن و در ضمن بي خطر براي سلطنتش حمايت ويژه نموده است.
وضعيت بهائيان در اين دوره با شعارهاي مذهبي و ادعاهاي وابستگي به مكتب تشيع محمدرضا چندان سازگار نيست او مي توانست با تكيه بر آنان در مقابل فرهنگ هنوز غالب شيعه مردم و اقتدار روحانيت بايستد از آنان بعنوان كارگزار استفاده كند و هرگاه كه صلاح بداند در صورت خطري از جانب آنان با نيروهاي مذهبي مردم آنان را كنترل كند.به عبارت ديگر شاه با استفاده فرهنگ غير شيعي وغرب باور بهائيان از آنان در راستاي استحاله فرهنگ مــذهبي - مـلـي و جـلب حمايت بيگانگان استفاده مي نمود و با استفاده از تضاد بين آنان و مردم ،‌اهرم كنترل آنان را در دستان خويش مي فشرد.
از ديدگاه حضرت امام (ره) بهائيّت با سازمان خود در ايران به جاسوسي براي اسرائيل يعني بزرگترين دشمن مسلمانان در منطقه مشغول بود و در اساس براي شكستن مذهب شيعه و روحانيت به وجود آمده بود.مبارزات حضرت امام عليه بهائيّت تا پس از انقلاب هم ادامه پيدا كرد.
گفتارسوم
ملت و بهائيان
درحالي كه دستگاه دولت به سوي تقويت بهائيت در ايران حركت مي نمودو بخش بزرگي از آن در اختيار آنان بود و دستشان به علت سفارش اربابان شاه در همه امور باز بود، از سوي ديگر در ميان ملت، متدينين به بعضي تحركات عليه بهائيت دست مي زدند .عمده ترين مخالف آنان در ميان ملت روحانيت بود. روحانيت و مذهبيون كشور به شيوه هاي مختلف براي مقابله با بهائيت وارد ميدان شدند كه از جمله تحركات انجام شده توسط ملت، تأسيس سازماني تحت عنوان انجمن حجتيه به وسيله عده اي از مذهبيون بود.
نام اين سازمان كه در حدود سال 1332 تأسيس شد،«انجمن خيريه حجتيه مهدويه» مي باشد كه به آن انجمن ضد بهائيت و يا اختصاراً انجمن نيز گفته مي شد. مؤسس اين انجمن يك روحاني به نام شيخ محمد ذاكرزاده تولايي است كه به شيخ محمود حلبي شهرت دارد. انگيزه تأسيس اين گروه آن بود كه آقاي حلبي در سالهاي 32 خوابي مي بينند كه در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر مي فرمايند كه گروهي را براي مبارزه با بهائيت تشكيل دهند. اين انجمن در همه شهرهايي كه بهائيان در آنها فعال بودند تشكيل شد و با يك پيگيري سازمان يافته درصدد مبارزه با آنان برآمد. فعاليتهاي آنان عمدتاً فرهنگي و در راستاي پيشگيري از تبليغ و ترويج بهائيت، منزوي نمودن بهائيان در جامعه و نيز دعوت آنان به دين مبين اسلام بود.
در دوران حيات اين انجمن بسياري از جوانان متدين جذب آن شدند. با توجه به اين كه اين انجمن يك مشي غيرسياسي براي خود انتخاب نموده بود، پوشش مناسبي براي فعاليتهاي سياسي برخي از متدينين مخالف شاه نيز بود، اما سازمان اطلاعات و امنيت شاه گهگاه يورشهايي به محلهاي تشكيل اين انجمن مي برد و در بازجويي ها آنان را كه به قصد مبارزه با دولت در اين انجمن گرد آمده بودند دستگير و زنداني مي كرد. از نظر آقاي پرورش، ‌شاه نيروهاي انجمن و بهائيت را در يك موازنه قرار داده بود تا يكديگر را كنترل كنند.حضرت امام(ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامي در دوران شاه به علت مشي غيرسياسي آنان و تشويق جوانان به شركت در مبارزات بي خطر با بهائيت به عوض مبارزه با شاه،‌ اين حركت را مورد تأييد قرار نمي دادند. از نظر حضرت امام، در زمان غيبت مسلمين مي بايست در جهت تشكيل حكومت نواب امام عصر(عج) تلاش نمايند و حكومت ولي فقيه را تشكيل دهند. اين اعتقاد با مشي غير سياسي انجمن سازگار نبود. به هر صورت اين انجمن تا بعد از انقلاب اسلامي وجود داشت و در سال 1363، يعني يك سال پس از اعلام انحلال تشكيلات بهائيت در ايران و پس از سخنراني حضرت امام در مورد روحانيوني كه دين را از سياست جدا مي دانند اعلام تعطيلي نمود.
در دوره پهلوي سازمان روحانيت خود به طور علني عليه بهائيت تحركاتي داشت كه مشهورترين اين حركتها مخالفتهاي مرحوم فلسفي است. از سال 1330 بخصوص در دوره نخست وزيري حسين علاء، دست بهائيان در امور كشور بازتر شد و پس از كودتاي 28مرداد، تجري آنان بيشتر گرديد. به همين مناسبت شكايات زيادي در اين مورد به آيت الله بروجردي رسيد.ايشان هم آقاي فلسفي را مأمور مقابله با تبليغات بهائيت نمودند كه ما در زير به شرح ايـن اقــدامــات مي پردازيم.
در سال 1334 قبل از ماه رمضان آقاي فلسفي به حضور آيت الله بروجردي رسيدند و اجازه گرفتند عليه بهائيت بر منابر و حتي در سخنراني هايي كه از راديو پخش مي شد سخن بگويند. آيت الله بروجردي هم فرمودند اگر بگوييد خوب است، ‌حالا كه مقامات گوش نمي كنند اقلاً بهائي ها در برابر افكار عمومي كوبيده شوند. به اين ترتيب سلسله سخنراني هايي توسط آقاي فلسفي و ديگر وعاظ عليه بهائيت انجام گرفت كه منجر به مقابله مردم با بهائيان شده حضيره القدس آنان مورد هجوم واقع شد و حتي در برخي از روستاها افراد معدود بهائي ساكن در آنجا به بيرون رانده شدند. در اين حركت بسياري از مكانهاي مذهبي بهائيان نيز تخريب شد. حسين علاء كه براي معالجه در اروپا به سر مي برد به شاه تلگراف كرد كه اين اعمال براي وجهه ايران در خارج خوب نيست. در اثر اين حادثه تعدادي از بهائي ها از ايران رفتند و ايادي نيز به دستور شاه، به ايتاليا رفت.
آيت الله بروجردي در نامه اي از تلاشها و خدمات آقاي فلسفي در مقابله با اين فرقه كه به گفتة ايشان به صورت حزب سياسي قريب به صد سال است كه با پولهاي مجهول المخزن عليه اسلام فعاليت دارند قدرداني نمودند. ايشان در اين نامه ضمن اشاره به جناياتي كه بهائيان مرتكب شده اند اشاره كردند كه آزادي و عدم مجازات آنان نشان از اين دارد كه در دستگاههاي حكومتي نفوذ دارند و مي بايد از ادارات تصفيه شوند.همچنين آيت الله بروجردي درمصاحبه اي با روزنامه كيهان در مورد مسئله بهائيان چنين بيان داشتند:
1.بايد نظم و آرامش در كشور برقرار شود.
2.بايد حظيره القدس را ويران نمود و ساختمان جديد در تصرف انجمن خيريه باشد.
3.كلية بهائيان بايد از ادارات دولتي و بنگاههاي ملي هر چه زودتر طرد شوند.
در شيراز در جريان يكي از سفرهاي شاه به اين شهر، بعد از زيارت حضرت احمد بن موسي شاهچراغ (ع) كه معمولاً بلافاصله پس از ورود شاه به اين شهر انجام مي گرفت، آيت الله سيد نورالدين حسيني الهاشمي در مقابل او دستور دادند كه معبد بهائيان واقع در محل خانه سيد علي محمد باب كه حدود دويست متر از شاه چراغ فاصله داشت تخريب شود. اين عمل موجب شد كه شاه مسافرت خود به شيراز را نيمه تمام گذاشته به تهران بازگردد.
بهائيان در شيراز از تعداد نسبتاً بالايي برخوردار بودند. در همين شهر طبق گزارشي از ساواك جلسه اي با شركت 12نفر از بهائيان ناحيه 2شيراز در منزل يكي از بهائيان تشكيل شده است كه گفتار آنان در اين مجلس نحوة تصور آنان نسبت به وضعيت كشور و ملت را نشان مي دهد. آنان پس از انجام مراسم عبادي خود به بحث پيرامون وضع اقتصادي بهائيان در ايران پرداخته اند. يكي از حضار گفته است: «بهائيان دركشورهاي اسلامي پيروز هستند و مي توانند امتياز هر چيزي را كه مي خواهند بگيرند. تمام سرمايه هاي بانكي، واردات و رواج پول دراجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مي باشد. تمام آسمان خراشهاي تهران، شيراز و اصفهان مال بهائيان است. چرخ اقتصاد اين مملكت به دست بهائيـان و كليميــان مي چرخد. شخص هويدا بهائي زاده است. عده اي از مأمورين مخفي ايران كه در دربار شاهنشاهي مي باشند مي خواهند هويدا را محكوم كنند، ولي او يكي از بهترين خادمين امرالله است و امسال مبلغ 15هزارتومان به محفل ما كمك نموده است. آقايان بهائيان نگذاريد كمر مسلمانان راست شود.»
حضرت امام خميني (ره) پس از فوت آيت الله بروجردي به صورت بسيار فعال وارد صحنه سياست كشور شدند. ايشان از آغاز دهه 40 با مشاركت فعال در اعتراض عليه لايحه انجمن هاي ولايتي و ايالتي در صحنه حضور يافتند. ايشان خطر بهائيان را براي اسلام و كشور جدي دانستند و به روحانيت در درجه اول سفارش اكيد كردند تا مردم را از اين خطر آگاه نمايند. ايشان در ديداري با علما چنين مي فرمايند: «آقايان بايد توجه فرمايند كه بسياري از پست هاي حسابي بــه دست اين فرقه است كه حقيقتاً عمال اسرائيل هستند. خطر اسرائيل براي اسلام و ايران بسيار نزديك است. پيمان با اسـرائيل در مقابل دول اسلامي يا بسته شده يا مي شود. لازم است علماي اعلام و خطباي محترم، ساير طبقات را آگاه فرمايند كـه در موقعش بتوانيم جلوگيري كنيم. امروز روزي نيست كه به سيرة سلف صالح بتوان رفتاركرد؛ با سكوت و كناره گيري هـمـه چيز را از دست خواهيم داد.» خود حضرت امام (ره) در مواقع مختلف براي آگاهي دادن به مردم اقدام مي نمودند. مثـلاً در اوايل دهه 40 در مخالفت با بهائيت و اين كه آنان جاسوسان اسرائيل هستند مطالبي بيان داشته اند.در سال 1341 وقتي دو هزار نفر از بهائيان ايران با عنايات و تخفيفات ويژه ازطرف دولت براي شركت در جلسه بهائيت عازم لندن شدند، امام اعتراض خود را به دفعات اعلام داشتند: «دو هزار نفر را با كمال احترام، با دادن پانصد دلار ارز به هريك، ‌پانصـد دلار از مال اين ملت مسلم به بهائي داده اند، ارز داده اند، ‌به هريك هزار ودويست تومان تخفيف هواپيما؛ چه بكنند؟ بروند در جلسه اي كه بر ضد اسلام در لندن تشكيل شده است ‌شركت كنند.» در جاي ديگر با ذكر همين ماجرا از تخفيف بيست و پنج ميليون توماني شركت نفت به ثابت پاسال، ‌بهائي معروف سخن به ميان مي آورند و مي گويند: «اين وضع نفت ما ، اين وضع ارز مملكت ما، اين وضع هواپيمايي ما، اين وضع وزير ما، ‌اين وضع همة ما، سكوت كنيم باز؟ هيچ حرف نزنيم؟ ‌حرف هم نزنيم؟ ناله هم نكنيم؟!… » امام در همين سال روحانيت را دعوت به اعتراض عليه سياستهاي شاه نموده چنين مي گويند: «اين سكوت مرگبار سبب مي شود كه زير چكمة اسرائيل به دست همين بهائي ها، اين مملكت ما، نواميس ما پايمال شود . واي بر اين اسلام ، واي بر اين مسلمين، اي علما ساكت ننشينيد.»
در جاي ديگري ايشان ابعاد نفوذ و سلطة بهائيان در ايران را ذكر مي كنند و علما را به مبارزه عليه سلطـة آنــان فــرا مي خوانند:» ..اينجانب حسب وظيفة شرعيه به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مي كنم. قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضة صهيونيست هاست كه در ايران به صورت حزب بهائي ظاهر شدند و مدتي نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين، تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود قبضه مي كنند و ملت مسلمان را از هستي درتمام شئون ساقط مي كنند. تلويزيون ايران پايگاه جاسوسي يهود است و دولتها ناظر آن هستند و از آن تأييد مي كنند. ملت مسلمان تا رفع اين خطرها نشود، سكوت نمي كند و اگر سكوت كند در پيشگاه خداوند قاهر، مسئول و در اين عالم محكوم به زوال است.»
در مورد اصلاحاتي كه شاه تحت عنوان انقلاب سفيد در ايران به اجرا گذاشت، حضرت امام برخي از اصول آن را ملهم از تقويم بهائيان ذكر مي كنند و چنين مي گويند: «شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهائي ها مراجعه كنيد، در آنجا مي نويسد: تساوي حقوق زن و مرد رأي عبدالبهاء :آقايان هم از او تبعيت مي كنند، آقاي شاه نفهميده مي رود بالاي آنجا مي گويد تساوي حقوق زن و مرد، ‌آقا اين را به تو تزريق كردند، تو مگر بهائي هستي كه من بگويم كافر است بيرونت كنند. نكن اين طور، نكن اين طور… نظامي كردن زن رأي عبدالبهاء؛ آقا تقويمش موجود است، نگويد نيست، ‌شاه نديده اين را؟ اگر نديده مؤاخذه كند از آنهايي كه ديده اند و به اين بيچاره تزريق كرده اند كه اين را بگو.»
البته لازم به ذكراست كه برخي از مبلغين و بزرگان بهائيت همچون عبدالحسين آيتي (آوا) و فيض الله صبحي (كاتب عبدالبهاء) و ميرزا حسن نيكو و كسان ديگري از عقايد بهائي به دامان پاك اسلام برگشتند و چون شوقي آنان را به باد ناسزا و بدگويي گرفت، آنها هم با نوشتن كتابهايي چون كشف الحيل،‌خاطرات صبحي و فلسفة نيكو، سوابق زشت و ناپسند ايام صباوت و شباب شوقي را بروز دادند. گروهي ديگر از بهائيان ، الواح وصايا را نامعتبر دانستند و ميرزا احمد سهراب را كه از خويشان نزديك شوقي بود به پيشوايي برداشتند و نام سهرابي بر خود نهاده، ‌كاروان خاور و باختر را تشكيل دادند.
شوقي افندي در ايام رياست خود به تقليد از اروپاييان به بهائيت صورت تشكيلات حزبي داد و محافل منتخب محلي و ملي به وجود آورد و در برخي كشورها آنها را به عنوان محافل مذهبي يا حتي شركتهاي تجارتي به ثبت رساند. روحيه خانم همسر شوقي در اين باره مي نويسد: «ميل مبارك آن است كه …. محفل را به اسم جمعيت ديني و اگر نشد به عنوان هيئتي تجارتي تسجيل نمايند.» به نظر مي رسد به سبب همين تشكيلات اداري و حزبي است كه تاكنون بهائيت توانسته است باقي بماند. يك نظام كنترل اجتماعي نيز در اين تشكيلات تعبيه شده بود و هر كس مخالف ميل شوقي كاري مي كرد ابتدا از اين تشكيلات اخراج مي شد كه به آن «طرد اداري» مي گفتند و سپس از جامعه بيرون مي شد كه آن را «طرد روحاني» مي خواندند. بسياري كسان گرفتار چنين مجازاتي شدند.
بهائيت و آغاز همكاري با اسرائيل
در زمان حيات شوقي حكومت يهودي اسرائيل در فلسطين روي كار آمد و به پاداش مساعي بي شمار بهائيت در ايجاد يك فرقة مذهبي در قلب جامعة اسلامي، اين مسلك در آنجا رسميت يافت و املاك و اموال ايشان تحت حمايت واقع شد و از ماليات و عوارض معاف گرديدو براي اولين بار نام «ارض اقدس» و «مشرق الاذكار» كه منظور كشور اسرائيل است از زبان شوقي شنيده شد.
با بيان و بهائيان توسل به زور را براي پذيرفتن آيين خود منع كرده بودند مگر در مورد مسلمانان كه مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام كرده و حتي آنان را شكنجه مي دادند و سپس به شهادت مي رساندند. با توجه به اختلاف شديد و ديرين مسلمانان و يهوديان، شوقي تصميم گرفت تا سرزمين اسرائيل را مركز اصلي بهائيان قرار داده و دولت يهود را به عنوان پناهگاه و تكيه گاه اين فرقه در آورد. از آن جا كه يهوديان نيز بر اثر اختلافي كه با مسلمانان داشتند هر نيروي ضد اسلامي را مورد حمايت قرار مي دادند و نيز سرزمين اسرائيليان (فلسطين اشغالي) در محاصرة كشورهاي مسلمان قرار داشت،‌اسرائيل يكي از اولين و مؤثرترين حكومتهايي بود كه بهائيت را به رسميت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمي كشور خود قرار داد. ضمناً جذب سرمايه هاي بزرگ بهائيان و طبعاً سرمايه گذاري آنان در اسرائيل كه باعث شكوفايي اقتصادي اين حكومت مي شد، از عواملي بود كه باعث شد اسرايئل به شدت روي خوش به بهائيان نشان دهد.با توجه تدفين رهبران بهائي در اين كشور كه هر ساله گروههاي بهائي را با سرمايه هاي كلان به آنجا مي كشاند، به انگيزة تفاهم فوق العادة اسرائيليان و بهائيان بيشتر و بهترواقف شويم. از اين كه شوقي يكي از وظايف شوراي بين المللي بهائيان را رابطه با دولت اسرائيل بيان مي كند، مي توان به توجه شديد او بدين حكومت پي برد.همچنين وي در نقشة ده ساله اش در هدف بيست و چهارم ، حمايت از دولت اسرائيل را بر همة دولتهاي جهاني ترجيح مي دهد و تأسيس شعب محافل روحاني و ملي بهائيان را فقط در ارض اقدس و برحسب قوانين حكومت جديدالتأسيس اسرائيل ممكن مي داند.
بهائيت مخصوصاً پس از مرگ شوقي افندي چهرة اصلي مورد نظر بانيان خود را نمايان ساخت و در جهت اهداف به وجود آورندگان اصلي خود كارآيي خويش را در معرض ديد عموم گذاشت .اگر نگاهي تطبيقي به عملكرد اين فرقه و ديگر اديان در سراسر جهان بيندازيم به وضوح روشن مي شود كه اين فرقه تا چه اندازه ابزار دست سياستمداران جهان گشته و در راستاي اهداف صهيونيزم بين الملل دركشورهاي اسلامي در جهت تضعيف دين مبين اسلام به كار رفته است. حتي اگر كارآيي آن در مقايسه با مكتبهايي مانند كمونيسم كه ادعاي ديانت ندارند به نظاره بنشينيم، روشن مي شود كه چگونه در سمت و سوي اهداف سياسي بيگانگان در كشورهاي اسلامي مورد استفاده قرار گرفته است.اين عملكرد مديون تشكيلاتي است كه از زمان شوقي افندي به كار گرفته شد و بيت العدل در اسرائيل تأسيس گشت.
براي تشكيل بيت العدل در سال 1951م (1328 ه.ش)يعني هشت سال قبل از درگذشت شوقي،‌او هيأت بين المللي بهائي را با اهداف زير تأسيس كرد:1- با اولياي حكومت اسرائيل رابطه برقرار نمايد.2- او را در ايفاي وظايف مربوط به ساختمان فوقاني مقام اعلي كمك كند.3- با اولياي كشوري در باب مسائل مربوط به احوال شخصي وارد مذاكره شود.اين هيأت پس از تغيير و تحولاتي مي بايد به شكل بيت عدل عمومي درآمده اعضاي آن از طريق انتخاب معين شوند.
اسامي انتخاب شدگان به شرح زير است.
1.ايادي امرالله ام البهاء روحيه خانم ماكسول - عضو رابط بين ولي امرالله و هيأت
2.ايادي امرالله چارلز ميسن ريمي- رئيس
3.ايادي امرالله امليا كالز-نايب رئيس
4.ايادي امرالله ليروي ايواس- منشي
5.ايادي امرالله يوگو جياگري - عضو سيار
6.ايادي امرالله امه الله جسي رول - امين صندوق
7.ايادي امرالله اتل رول - معاون منشي براي مكاتبه با غرب
8.ايادي امرالله لطف الله حكيم - معاون منشي براي مكاتبه با شرق
9.امه الله سيلوآ آيوانس نيز طبق تلگراف مورخ 4مه 1955 م. به عضويت اين هيئت تعيين شد.
بيت العدل در حقيقت مركزيت حزب سياسي بهائيت مي باشد.
در روز 25نوامبر 1957 م (3آذر ماه 1335 ش) توسط شوقي تعداد 27 نفر براي انجام وظايف مختلفي از جمله حفاظت و تبليغ امر حضرت بهاءالله تحت نظر ولي امرالله انتخاب شدند كه به آنان اياديان امرالله گفته مي شود. اسامي آنها به شرح زير است:
10.ايادي امرالله چارلزميسن ريمي
11.ايادي امرالله روحيه خانم ماكسول
12.ايادي امرالله امليا كاليز
13.ايادي امرالله لروي ليواين
14.ايادي امرالله علي اكبر فروتن
15.ايادي امرالله جلال خاضع
16.ايادي امرالله ابوالقاسم فيضي
17.ايادي امرالله پل هني
18.ايادي امرالله حسن باليوزي
19.ايادي امرالله دكتر يوگر جياگري
20.ايادي امرالله دكتر هرسن گروسمن
21.ايادي امرالله دكتر ادلبرت موشگل
22.ايادي امرالله جان فرابي
23.ايادي امرالله هورانسس هولي
24.ايادي امرالله گورين ترو
25.ايادي امرالله موسي هناني
26.ايادي امرالله انيوك اليگا
27.ايادي امرالله جان روباتس
28.ايادي امرالله جان روباتس
29.ايادي امرالله كلارا دان
30.ايادي امرالله اگنس الكساندر
31.ايادي امرالله كاليس فدرستون
32.ايادي امرالله طرارالله سمندري
33.ايادي امرالله شعاع الله علايي
34.ايادي امرالله ذكرالله خادم
35.ايادي امرالله علي محمد ورقا
36.ايادي امرالله رحمت الله مهاجر
اين رهبريت از طريق شبكه اي تا اقصا نقاط جهان شاخه زده است كه در كتاب انشعاب بهائيت به تفصيل آمده است. درايران محافلي از سطح ملي تا سطح ده تشكيل شد و هر محفل داراي 40 لنجه براي پوشش كلية فعاليتهاي بهائيان بوده است كه در فصل آينده در اين باره مفصل تر بحث خواهدشد.
نتيجه گيري
در اين فصل به خوبي ديديم كه چگونه اقتدار دولت محملي براي حضور بهائيان در مناصب اداري، اقتصادي و فرهنگي كشور شد. آنان با استفاده از ساختار دولت توانستند بر تعداد بهائيان بيفزايند و ثروت و قدرت بسياري كسب كنند. در اين جريان كمك كشورهاي خارجي به ويژه انگلستان و اسرائيل در كسب اقتدار براي بهائيان بسيار مؤثر بود. رژيم پهلوي آنان را مورد اعتماد تشخيص داد و در دورة پهلوي دوم به عنوان يكي از عمده ترين كارگزاران دولت خويش به كار گرفت. آنان هم با استفاده از اين جايگاه سياسي، ايران را سرزمين امني براي رشد خويش يافتند و با افزودن بر قدرت سياسي و اقتصادي خويش تلاش نمودند تا ايران را،‌ همان طور كه در رؤياهاي سيدعلي محمدباب بود، به مهمترين پايگاه خويش مبدل سازند. قدرتهاي استعماري نيز از اين معامله بسيار راضي به نظر مي رسيدند. آنان از اين رهگذر ضمن اطمينان از قدرت عامل دست نشاندة خويش، تنها كشور شيعي مذهب جهان را در دستان كساني مي ديدند كه ضامن منافع آنان بودند و حاضر بودند همة منافع اين ملت را فداي منافع خود و مصالح آنان نمايند. ارتباط آنان با اسرائيل كه در حقيقت پادگان كشورهاي غربي در قلب ملتهاي مسلمان است موجب شده بود كه با توجه به مشاغل حساس آنان، ‌غرب بتواند ازاطلاعات دست اول و مهمي دربارة ايران بهره مند گردد.
به گفتة فردوست رئيس دفتر ويژة اطلاعات شاه، ‌شخص شاه در جريان رشد و نفوذ بهائيان قرار داشت. او مي گويد: «يكي ديگر از فرقه هايي كه توسط ادارة كل سوم ساواك با دقت دنبال مي شد بهائيت بود.شعبة مربوطه بولتنهاي نوبه اي (سه ماهه)‌ تنظيم مي كرد كه يك نسخه از آن از طريق من (دفتر ويژة اطلاعات) ‌به اطلاع محمد رضا مي رسيد. اين بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونري بود، اما محمد رضا از تشكيلات بهائيت و بخصوص افراد بهائي در مقام مهم و حساس مملكتي اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مي داد.» به اين ترتيب اين فرقه زير چتر حمايتي پهلوي دوم نفوذ بسيار گسترده اي در ايران به دست آورد.
پروين غفاري معشوقة شاه نيز تاييد مي كند كه شاه روحية مذهبي نداشت و اكثر مقامات دولتي و سرمايه داراني كه با كاخ او در ارتباط بودند بهائي بودند.او تاكيد مي كند كه شاه از هيچ گونه كمكي به آنان دريغ نداشت. او در قسمت ديگري از خاطرات خود مي گويد برادر شاه در محفلي بسيار خصوصي به او گفته است كه شاه شخص بي عرضه اي است و با حمايت انگليس و آمريكا و نمايندگان آنان در ايران يعني بهائيان و فراماسونها روي كار است. اين گفتار به خوبي نشان مي دهد كه شاه تا چه حد وابسته به انگلستان و آمريكا بوده و نسبت به بهائيت توجه و عنايت داشت است.
به طور خلاصه مي توان گفت كه در دوران محمدرضا پهلوي بهائيت روند رو به رشدي مي يابد. شخص شاه از گسترش نفوذ آنان به عنوان عناصر مطمئن و در ضمن بي خطر براي سلطنتش حمايت ويژه نموده است. حضور عناصر شاخص بهائي در دستگاههاي دولتي، اجرايي، اقتصادي و غيره، زمينة حضور گستردة ساير بهائيان را در جامعه فراهم آورده، مراكز مذهبي آنان از قبيل حظيره القدسها و ديگر اماكن تبليغي سريعاً ساخته شده و بر رونق آنها افزوده شده است. وضعيت بهائيان در اين دوره با شعارهاي مذهبي و ادعاهاي وابستگي به مكتب تشيع محمدرضا چندان سازگار نيست. او مي توانست با تكيه بر آنان در مقابل فرهنگ هنوز غالب شيعه مردم و اقتدار روحانيت بايستد، از آنان به عنوان كارگزار استفاده كند و هرگاه كه صلاح بداند در صورت مشاهدة خطري از جانب آنان با نيروي مذهبي مردم آنان را كنترل كند.به عبارت ديگر شاه با استفاده از فرهنگ غير شيعي و غرب باور بهائيان از آنان در راستاي استحالة فرهنگ مذهبي- ملي و جلب حمايت بيگانگان استفاده مي نمود و با استفاده از تضاد بين آنان و مردم، اهرم كنترل آنان را در دستــان خـويش مي فشرد.
روحانيت و مردم در هر فرصتي كه مي يافتند عليه بهائيان ازخود عكس العمل نشان مي دادند. وجود بهائيان در دستگاه دولتي و نفوذ روزافزون آنان موجب بدبيني مردم به دستگاه دولت و يكي از دلايل مقابله با آن در مقاطعي نظير 15خرداد 1342 و انقلاب اسلامي 1357 گرديد. آن سكوت حاصل از ارعاب و يا اگر بسيار خوشبينانه قضاوت كنيم،‌اعتمادي كه مردم پس از روي كار آمدن پهلوي اول به «اقتدار جبري» او برقراري امنيت و آرامش نمودند، در دورة محمدرضا شاه با زور و تبليغات انحصاري و گسترده نسبت به او ادامه يافت. اما وجود بهائيان و ديگر وابستگان به خارج در مناصب دولتي، افزايش وابستگي كشور به بيگانگان، وجود بي عدالتي و ظلم در توزيع مناصب و ثروت در جامعه و از همه مهمتر جريحه دار شدن روحيه و اقتدار ملت در مقابل نامسلمانان و بيگانگان، زمينه را مساعد نمود تا انقلاب اسلامي شكل گيرد.
مردمي كه در آغاز سلسلة پهلوي از زير چتر اقتدار روحانيت به دلايل ذكرشده خارج شدند و خود را به اقتدار جبري دولت سپردند، انتظار حمايت و حفاظت از منافع، شخصيت و ارزشهايشان را داشتند، اما در پايان حدود پنجاه سال حكومت آنان چيزي جز تحقير، شكسته شدن ارزشها و تقسيم ناعادلانة ثروت در بينشان نيافتند. به همين علت بود كه با وجود كم شدن سازمانهاي مذهبي، با بازگشت روحية عدالتخواهي و استقلال طلبي و مشاهدة يك غيرت متبلور ملي در چهره اي متقي و مذهبي به او پيوستند و انقلاب اسلامي را رقم زدند . در اين حركت، مجدداً‌ اقتدار روحانيت احيا شد و رهبري مردم را به عهده گرفت. در اين نهضت با شكست شاه اقتدار دولت شكسته شد و يكسره اقتدار ملت باقي ماند.دولتي كه بعد از انقلاب تشكيل شد، دولتي ملي بود و مردم آن را از خود و براي خود يافتند.
بهائيگري پس از پيروزي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي نتيجه مقايسه دو اقتدار دولت به رهبري شاه و ملت به رهبري يك مرجع تقليد اتفاق افتاد از ابتدا فرقه هاي مختلف بهائيت براي شكستن اقتدار روحانيت اصيل و اصولي و برچيدن نظام مرجعيت بوجود آمد.
كشور ايران نزد بهائيان به «مهد امرالله» معروف است و بدين لحاظ از قداست ويژ ه اي برخوردار است. آنان از دو سازمان يكي سازمان دولت و ديگري سازمان حزب گونة خود به مركزيت اسرائيل در ايران استفاده مي كردند.
البته تا سال 1362 بهائيان كماكان به طور مخفيانه به فعاليتهاي خود ادامه داد در اين سال دادستان كل كشور با انتشار نامه رسمي هر گونه فعاليت تشكيلاتي بهائيان در ايران را ممنوع اعلام نمود.لازم به ذكر است كه موضع بهائيت در مقابل جمهوري اسلامي استفاده از نوعي مظلوميت و تبليغ را پيشه خود كرد.
گفتاردوم
نحوة تعامل جمهوري اسلامي با بهائيان
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دردي ماه سال 1357، يعني زماني كه ديگر تقريبا پيروزي ملت بر دولت شاه قطعي شده بود، دكتر« كوكلر رفت» اسناد دانشگاه روتگرز آمريكا با امام خميني(ره) مصاحبه اي در مورد بهائيان انجام داده است. در اين مصاحبه او سوال مي كند: «آيا براي بهائي ها در حكومت آينده، آزادي هاي سياسي و مذهبي وجود دارد؟» حضرت امام در پاسخ مي فرمايند:« آزادي براي افرادي كه مضر به حال مملكت هستند داده نخواهد شد.» او در سؤالي ديــگر مي پرسد: «آيا آزادي هايي براي مراسم مذهبي آنها داده خواهد شد؟ » در پاسخ امام مي فرمايند: «خير» چنان كه در فصل گذشته و در بيان وضعيت بهائيت در دورة پهلوي گفته شد بر اساس نظر حضرت امام (ره) بهائيان به عنوان يك حزب و نه يك مذهب وظيفة جاسوسي براي اسرائيل را به عهده داشتند. طبيعتاً هيچ كشوري حاضر نخواهد شد جاسوس كشور ديگري را در كشورش آزاد بگذارد تا هر كاري خواست انجام دهد. از لحاظ مذهبي هم پس از پيروزي انقلاب اسلامي و جو موجود و اقبال عمومي مردم در رفراندوم 12فرودين سال 1358 تحولي كه در ايران اتفاق افتاد اين بود كه حكومت به دست نواب عام امام زمان رسيد. حكومتي بنا شد كه مبتني بر اصلي است كه از ابتدا با اعتقادات بهائيت مغاير است. هسته هاي مركزي ايدئولوژي نظام جمهوري اسلامي ايران و بهائيت با يكديگر اختلاف دارد. بنابراين به نظر مي رسد نوعي تفكر آشتي ناپذير بر دولت و ملت ايران و اعتقادات اين فرقه حاكم باشد. با توجه به اين كليت به بررسي موضع گيري جمهوري اسلامي ايران در مقابل بهائيان مي پردازيم.
پس از انقلاب به دليل محرز شدن جاسوسي عده اي از سران تشكيلات در شهرهاي مختلف كشور و نيز كمك به تثبيت نظام شاهنشاهي و نيز حيف و ميل اموال مسلمين و سرازير كردن بيت المال به جيب صهيونيست ها، تعدادي از آنان دستگير و پس از محاكمه توسط دادگاههاي انقلاب اسلامي به حبسهاي متفاوت و اعدام محكوم شدند. در مقابل اين احكام، دولت آمريكا كه در حقيقت حامي اصلي آنان به حساب مي آمد، عكس العمل نشان داد و رئيس جمهور وقت آمريكا به اين احكام اعتراض نمود. در پاسخ آن حضرت امام (ره) سخناني ايراد نمودند كه به علت اهميت آن در اين مورد در زير مي آيد:
«ومن اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالي اين ملتي كه امروز قيام كرده است، نهضت كرده است و براي او قيام كرده است و براي او نهضت كرده است، شرمفسدين و جبارين را از سرش كوتاه كند تا برسد به مسائلي كه بايد برسد.لكن تا اين قدرتهاي بزرگ به اريكة قدرت خودشان نشسته اند، اين امري است كه يك قدري به نظر مشكل مي آيد. نمي دانم كه در بعضي از راديوها كه پخش كردند، صحبت رئيس جمهور آمريكا را ملاحظه كرديد كه ايشان از همة دنيا استمداد كردند براي اين كه اين بهائي هايي كه در ايران هستند و مظلومند و جاسوس هم نيستند و بجز مراسم مذهبي به كار ديگر اشتغال ندارند و ايران براي همين كه اينها مراسم مذهبي شان را به جا مي آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند؛ ‌ايشان از همة دنيا استمداد كرده كه اينها كه جاسوس نيستند،‌ اينها يك مردمي هستند دخالت در هيچ كاري ندارند و روي انسان دوستي ايشان اين مسائل را مي گويند .
اگر ايشان اين مسائل را نمي گفت، خوب گاهي اذهان ساده احتمال مي دادند كه خوب اينها هم يك مردمي هستند كه ولو اعتقادشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند و مشغول عباداتي كه به نظر خودشان عبادت است مثلاً‌ هستند و حال آن كه در آن نظر هم نبودند. لكن بعد از اين كه آقاي ريگان گفته اند شهادت دادند به اين كه جز مراسم مذهبي چيز ديگري ندارند باز هم مي توانيم باور كنيم؟ از آن طرف وقتي كه حزب توده را مي گيرند، شوروي صدايش بلند مي شود كه يك عده مردم بيگناهي كه با جمهوري اسلامي هم موافق بودند، پشتيبان بودند، جمهوري اسلامي را هم اينها مثل ديگران همراهي كردند و حالا هم همين طور هستند، دولت ايران بيخودي آمده است اينها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاي ريگان مي گويد كه اين بهائي ها بيچاره ها مردم آرام ساكتي مشغول عبادت هستند ، جهات مذهبي خودشان را به جا مي آورند و ايران براي خاطر همين كه اينها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آنهاست گرفتند. اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نمي آمد. شما براي خاطر اين كه اينها دسته اي هستند كه به نفع شما هستند. والا شما را مي شناسيم ، آمريكا را مي شناسيم كه انساندوستي اش گل نكرده است كه حالا براي خاطر 22 نفر بهائي كه در ايران به قول ايشان گرفتار شدند، براي انساندوستي يك وقت همچو صدا كرده و فرياد كرده و به همة عالم متشبث شده است كه به فرياد اينها برسيد.
مردم شما را مي شناسند شمايي كه عراق را وارد كردي كه هر روز به سر اين كشور ما آن مي آورد كه مغول نياورد و به سر كشور خودشان هم همين طور. عراق كه يك دسته از علماي بزرگ آنجا را مثل آقاي آيت الله سيد يوسف كه من او را مي شناسم كه چه مرد سالم صحيحي است، براي خاطر (به نظر مي آيد) انتقام از مرحوم آيت الله حكيم، ايشان را با عدة كثيري از بچه ها و بزرگهاي فاميل را گرفته است. شما اگر چنانچه انسان دوست بوديد، يك كلمه خوب بود بگوييد، اشارتاً بگوييد كه خوب چرا اين كار را مي كنيد؟ يك كلمه در رسانه هاي گروهي شما اشكال كنند به اين كه اين كارها در عراق و ايران چي هست كه شما مي كنيد. شما ديديد كه اينها چه كردند و رسيديد به اين كه پرونده هاي آنها را مطالعه كرديد و مي گوييـد؟ يــا غيـــب مي دانيد؟ اگر دليل ما نداشتيم با اين كه جاسوس آمريكا هستند جز طرفداري شوروي از آنها، كافي بود. لكن ما به شما بگوييم نه حزب توده را به واسطة حزب توده بودنش و نه بهائي را به واسطة بهائي بودنش اين محاكم ما محاكمه كردند و حكم به حبس دادند. اينها مسائل دارند. حزب توده را خودشان امدند همه حرفهايشان را زدند و سابقه دارند. اينها بهائي ها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند. يك حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را مي كرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيباني مي كند. اينها هم جاسوسند مثل آنها. اگر جاسوس نباشند خوب بسياري از مردم ديگر هم هستند كه اينها انحرافات عقيدتي دارند، كمونيست هستند، چيزهاي ديگرهستند. لكن مردم و محاكم ما به واسطة كمونيست بودن آنها يا انحراف عقيده داشتن آنها را نگرفتند و حبس بكنند. حزب توده هم مادامي كه توطئه نكرده بود كه اشتغال به توطئه اش زياده نشده (البته تحت نظر بودند اينها كه اينها چه مي كنند چه سابقه داشتند اينها) ولي مادامي كه نزديك شد اين توطئه شان به خيال خودشان، به خيال فاسد خودشان به ثمر برسد، آن وقت بود كه پاسدارهاي عزيز ما آنها را گرفتند و انشاءالله به موقع خودش به جزاي خودشان هم مي رسند.
مسأله اين است كه طرفدار اينها شما آقاي ريگان هستيد و طرفدار آنها آقاي فرض كنيد شوروي هست و اين دليل است كه اينها يك وضع خاصي دارند كه آنها نفع به اينها مي رسانند و اينها نفع مي رسانند. نفع رساندن اينها غير از اين مي تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند جاسوسي بكنند بين ملت ايران و دولت ايران با آنها اين گرفتاري هايي است كه كشور ما امروز دارد با اين ابرقدرت ها و اين منحرفين.
قبل از انقلاب، تلقي مردم مسلمان ايران از بهائيان تلقي يك فرقة ضالة ضد اسلام و ضد مليت بود، اين طرز تلقي بعد از انقلاب نيز نه تنها تغيير نكرد، بلكه شدت يافت، زيرا سوابق وابستگي برخي از سران آنان به بيگانگان محرز و دشمني آنان با دين و دولت ايران در افكار عمومي مسلمانان غير قابل انكار بود. اين برداشت بعد از انقلاب وقتي دولت به دست ملت سپرده شد به دولت تازه تأسيس نيز سرايت نمود و از طريق آن رسميتي قاطع تر از گذشته يافت، به طوري كه جمهوري اسلامي براي آنان هيچ گونه رسميتي قائل نشد.»
در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اقليتهاي ديني شناخته شده عبارتند از :
يهودي، مسيحي و زرتشتي . هر دين و مسلكي غير از اينها طبق قانون اساسي هيچ گونه رسميتي ندارد. بنابراين بهائيت به عنوان يك فرقة مذهبي، داراي هيچ گونه رسميتي در ايران نيست. با توجه به سوابق اين فرقه به عنوان يك حزب سياسي طرفدار بيگانگان و مقابلة آن با اقتدار ملت و روحانيت و مخالفت علني با دين رسمي ملت ايران. بهائيان از وجهة بسيار پاييني در افكار عمومي ملت ايران و در ديدگاه دولت مردان برخوردارند. اين عدم پذيرش حتي در دوران پهلوي كه دولت به آنان ميدان بسيار وسيعي براي فعاليت داده بود نيز با توجه به فشار افكار عمومي وجود داشت و چنان كه بيان شد در آن دوران هم به عنوان يك دين رسمي شناخته نشد. حتي به طور رسمي اجازة استخدام در ادارات دولتي هم به آنان ندادند.
با توجه به اين زمينه دو عكس العمل از جانب دولت جمهوري اسلامي ايران در مقابل آنان به چشم مي خورد. در ابتدا همان طور كه گفته شد بهائيت هيچ وقت به رسميت شناخته نشد. اما در مورد عكس العمل دوم بايد گفت كه نظام نمي توانست مثل زمانهاي گذشته با بذل و بخشش به آنها پست و مقام بدهد واز سويي نيز نمي توانست آنها را كاملاً‌ ناديده بگيرد. لذا با توجه به جو حاكم و اين كه حكومت اسلامي اصولاً وظيفة خود را در قبال همة شهروندان و مسائل آنان يكسان مي ديد، نمي توانست آنان را از حق زندگي محروم نمايد. بنابراين با توجه به قابل توجه بودن تعداد آنان و اين كه بهائيان را اصالتاً‌ و از ريشه به عنوان فرقة ضاله محسوب مي نمود و سابقة جاسوسي براي اسرائيل را در آنان مشاهده كرده بود، آنان را از برخي امكانات اجتماعي و نه فردي محروم كرد.
مشاغل حساس و غير حساس دولتي و بعضاً‌ غيردولتي، كه در رژيم پهلوي به فراواني در اختيار آنان قرار داده شده بود از آنان باز پس گرفته شد، ازكلية مراكز نظامي،‌فرهنگي و هنري اخراج شدند، از ورود افراد وابسته به اين فرقه به مراكز آموزشي عالي جلوگيري شد و آنان كه در اين مراكز بودند اخراج شدند، چرا كه تجربة گذشته نشان داده بود كه وقتي آنان در محيطهاي آموزشي و فرهنگي قرار مي گيرند و يا پستي اشغال مي كنند به علت وابستگي به تشكيلات بهائي از آن در جهت تبليغ بهائيت، اطلاع رساني و ايجاد تسهيلات براي ديگر بهائيان استفاده مي كنند. از لحاظ اخلاقي هم اختلاف زيادي بين موازين اخلاقي آنان و مسلمانان وجود دارد و اين خود مي تواند يكي ديگر از عوامل طرد آنان از مؤسسات عمومي و دولتي باشد. از اشتغال آنان به تعدادي شغل آزاد مشخص هم كه با طهارت و نجاست ارتباط داشتند و با شرع مقدس اسلام مغايرت بودند، جلوگيري شد.
بنابر ادعاي محافل بهائيت خارج از كشور در رسانه هاي بيگانه، شوراي عالي انقلاب فرهنگي در راستاي محدود كردن فعاليتهاي فرهنگي بهائيان مصوباتي به تصويب رسانده كه در اين سند ادعا شده جمهوري اسلامي طرحي را براي محدود كردن بهائيت تدوين نموده است كه از مواد آن عبارتنداز: اين كه آنان بدون جهت از مملكت اخراج نمي شوند و بي دليل دستگير، زنداني و مجازات نمي شوند، اما برخورد نظام با آنان بايد طوري باشد كه راه ترقي و توسعة آنان مسدود شود. از لحاظ فرهنگي در اين مصوبه آمده است كه: بهائيان چنانچه اظهار نكردند بهائي اند، درمدارس ثبت نام شوند و حتي المقدر در مدارسي كه كادر قوي و مسلط بر مسائل عقيدتي دارند ثبت نام شوند… «در رابطه با جايگاه اجتماعي و حقوقي بهاييان موارد زير در مورد آنها تصويب شد: در اختيار گذاردن وسايل معاش در حد متعارف كه در اختيار همة آحاد ملت قرار داده مي شود، امكانات زندگي معمول و حقوقي عمومي مانند ساير شهروندان ايراني از قبيل دفترچة بسيج، گذرنامه، ‌جوازدفن، اجازة كار و امثال آنها تا جايي كه تشويق به بهائيت نشوند، در صورت ابراز بهائي بودن اجازه استخدام ندارند، پستهاي مؤثر ( مانند معلمي و .. .) به آنان داده نشود.
ذكر اين نكته نيز ضروري است كه تعداد انبوهي از بهائيان كه با پيروزي انقلاب اسلامي تمام نقشه هاي بيت العدل را در ايران بر باد رفته مي ديدند و نسبت به اين مرام بي اعتقاد شدند، با ايجاد تسهيلات لازم ازطرف نظام جمهوري اسلامي به سوي مساجد حركت كرده و به صورت دسته جمعي و خانوادگي مسلمان شدند.
گفتارسوم
وضعيت بين الملي بهائي گري
بهائيت از زمان عباس افندي «جهان وطني» آغاز نمود و به دام كشورهاي امپرياليستي افتاد و در راستاي منافع آنان مورد استفاده قرار گرفت. به اين ترتيب دول خارجي مخصوصاً آمريكا و صهيونيست ها در صحنة بين المللي از آنان حمايت نموده و آنان را زير چتر حمايتي خويش قرار دادند. بهائيت نيز موجوديت خود را در اين وابستگي و حمايت مي داند و به آن تن داده است. به طوري كه سياستهاي پهلوي دوم در مورد آنان نشان داد، ابرقدرتها نيز در مقابل اين فرقه سياستي دوگانه دارند و گاهي آنها را محدود ساخته و از طريق جريانات موازي به آنها گوشمالي مي دهند تا از حدود خويش تجاوز نكنند و گاهي نيز به عنوان حربه اي عليه اسلام از آنها استفاده مي برند.
بعد از انقلاب اسلامي هر كدام از رؤساي جمهوري آمريكا به تناسب حال و موقعيت خود به حمايت از بهائيان پرداخته و ايران را به خاطر برخورد با آنان محكوم كرده است. براي نمونه ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا كه به مناسبت روز جهاني حقوق بشر سخن مي گفت، اظهار داشت: درايران اعضاي فرقة بهائي را اعدام مي نمايند و تاكنون 198 بهائي اعدام و 717 نفر زنداني و ده هزار نفر بي خانمان و 25 هزار نفر وادار به خروج از كشور شده اند.
البته اين اولين بار نبود كه ريگان نسبت به سرنوشت وابستگان به فرقة سياسي بهائي در ايران اظهار تأسف مي كرد. وي در سال 1983 نيز طي بيانيه اي ضمن اخطار به ايران از تمامي كشورهاي جهان سوم خواست كه از ايران بخواهند از اعدام 22 بهائي كه به جرم جاسوسي براي اسرائيل دستگير شده بودند خودداري نمايد.
آنچه اهميت دارد نفوذ اين گروه در كاخ سفيد و كنگره آمريكا و نوع فعاليت آنان است كه با وجود ادعاي آنها مبني بر مذهبي بودن وسياسي نبودن، به خوبي نمايانگر وابستگي اين گروه به محافل امپرياليستي است.
كنگره امريكا نيز در جهت حمايت از بهائيان اقداماتي داشته است. در ادامة خبر فوق روزنامه كيهان چنين مي نويسد: «در 16نوامبر 1982 بر اساس گزارش روزنامه واشنگتن پست پنج عضو كنگرة آمريكا به ريگان پيشنهاد كردند كه با يك اقدام بين المللي از مجازات بهائيان در ايران جلوگيري نمايد.» اين قطعنامه همچنين به امضاي سي و سه عضو سناي آمريكا رسيده بود.
ديگر كشورهايي كه از خدمات بهائيان در دوران شاه استفادة فراوان برده بودند نيز در صحنة بين المللي به حمايت از آنان پرداخته اند. گروههاي مخالف با جمهوري اسلامي ايران نيز كه در خارج به سر مي برند به حمايت از آنان مبادرت مي ورزند. همين روزنامه درهمين خبر چنين ادامه مي دهد: «علاوه بر آمريكا بسياري از كشورهاي غربي از جمله انگليس، كانادا و اسرائيل نيز از حاميان پرو پا قرص اين فرقه سياسي در سازمان ملل و محافل سياسي به شمار مي روند. در دو سال اخيرنماينده اين فرقه در صحنة فعاليتهاي خود همدردي جديد يافته است كه سفير سيار مسعود رجوي در مراكز ديپلماتيك است. نمايندة بهائيان در كنار كاظم رجوي كه چندماهي است در نيويورك از اين دفتر نمايندگي در سازمان ملل به دفتر ديگر و از اين ميهماني به ميهماني ديگرميرود و مي كوشد حمايت نمايندگان دولتها و محافل امپرياليستي را جلب كند، فعاليت مي نمايد.»
شبكه هاي خبري وابسته به صهيونيزم نيز در اختيار تبليغات اين فرقه مي باشند و سمت وسوي تبليغات بيگانگان در مورد بهائيت تكيه بر مظلوميت آنان و حق آزادي عقيده مي باشد. اما چنان كه بيان شد با اين كه بهائيت با نظام جمهوري اسلامي ايران اختلاف مبنايي دارد، موضع گيري جمهوري اسلامي ايران در مورد آنان در جهت محدود كردنشان و نه محو آنان بوده است به طوري كه تمام مقامات ايراني بارها اعلام كرده اند هيچ كس به جرم داشتن عقايدش در جمهوري اسلامي مورد تعقيب و مجازات قرار نمي گيرد و در مورد مجازات برخي اعضاي اين فرقة سياسي نيز به وضوح اعلام شده كه اين عده صرفاً به جرم فعاليتهاي جاسوسي و خيانت مجازات مي شوند.»
در پاسخ به اظهارات ريگان جناب آقاي مهندس موسوي نخست وزير وقت ايران بياناتي را در جمع كاركنان كارخانجات توليدي بهمن اظهار داشت. وي درگوشه اي از سخنان خود گفت: «دفاع رئيس جمهوري آمريكا از يك فرقة جاسوسي يعني بهائيت همان طور كه نشان دهندة ماهيت اين فرقه است كه در پايتخت بزرگترين جنايتكاران جهان مورد حمايت قرار مي گيرد در عين حال خشم و كينة آمريكا نسبت به انقلاب اسلامي را نمايان مي سازد».
نگاهي اجمالي به گزارشهاي هدفدار و غيرمنصفانة فرستادگان سازمانهاي حقوق بشر مثل گاليندوپول و كاپيتورن اين واقعيت را آشكار مي سازد كه همة ابزارهاي امپرياليستي و صهيونيستي دست به دست هم داده اند كه نظام اسلامي را وادار سازند اين اقليت را به رسميت بشناسد، يعني كاري را كه رژيم شاه از ترس ملت نتوانست انجام دهد جمهوري اسلامي به آن مبادرت ورزد. اين مطلب ضمن اين كه ميزان حمايت آنان را از بهائيت مشخص مي كند نشان مي دهد كه قاعدتاً پشت پرده خبرهايي بسيار مهمتر از تضييع حقوق بشر در ايران است. اگر اين اخبار را در كنار قرينه هاي سركوب اقليتهاي مسلمان در جهان مانند سركوب مسلمانان و ديگر آزاديخواهان در جنوب لبنان، فلسطين اشغالي، اريتره، ‌آسياي جنوب شرقي و ديگر نقاط جهان قرار دهيم ، معناي روشنتري پيدا مي كند. مخالفت با تحصيل دختران محجبه در فرانسه، عدم اجازه به حضور بانوان با حجاب در ادارات و مدارس و دانشگاههاي تركيه و سكوت سازمانهاي حقوق بشر، مناديان آزادي خواهي واصالت انساني در خارج از كشور مشتي است نمونة خروار.
بهائيت امروز يك تشكيلاتي بين المللي است مقر آن در اسرائيل است و بيشترين پيروان آن در آمريكا ساكن مي باشند. تشكيلات آنان در كليه كشورهاي جهان بخصوص كشورهاي آفريقايي و آسيايي شعبه دارد و به تبليغ خود مي پردازد.
نكته:
در دوران پهلوي بهائيت با تأسيس تشكيلات گسترده اي با مركزيت اسرائيل به تقويت خويش پرداخت. اين تشكيلات كه عضويت در آن به عنوان يك وظيفة ديني محسوب مي شد، موجب تقويت بهائيت در ايران و ديگر نقاط جهان گرديد.
پس از كودتاي 28مرداد سال 1332 ديكتاتوري قوي تر و موثرتري از ديكتاوري رضاشاه در ايران به كمك بيگانگان تأسيس شد. نقش دولت آمريكا و نماينده او در منطقه خاورميانه يعني اسرائيل در اين حمايتها در درجة اول اهميت قرار دارد. از همين سالها ميدان عمل براي بهائيان به عنوان كارگزاراني مطمئن در دستگاههاي دولتي بيشتر شد كه عكس العمل مردم ايران و روحانيت را به دنبال داشت. انجمن حجتيه تأسيس شد و روحانيت نيز تحت زعامت آيت الله بروجردي به مقابلة تبليغاتي با بهائيت پرداخت. مقابله هاي فيزيكي مردمي نيز در اين دوره صورت گرفت.
پس از فوت آيت الله بروجردي، دستگاه دولتي حركت ضد ديني خود را شدت بخشيد و لايحة انجمن هاي ايالتي و ولايتي را تقديم مجلس كرد. طرح انقلاب شاه و ملت نيز در همين سالها ريخته شد. اين اصلاحات، مقابلة دستگاه ديني و بخصوص روحانيت معتقد به مداخله در امور سياسي را به دنبال داشت. نهضت 15 خرداد به رهبري حضرت امام خميني(ره) به اين امتياز، ايشان از كشور تبعيد شدند. به علت جو ارعاب حاكم، حركتي در خور در مقابل اين تبعيد از جانب روحانيت و مردم صورت نگرفت و اين علامت خوبي براي شاه و حاميانش تلقي شد تا بر شدت دين زدايي بيفزايند. از اين رو از اين پس به كارگيري مهره هاي بهائي در دستگاه دولتي بدون هيچ ابايي صورت گرفت هويدا براي مدت سيزده سال به سمت نخست وزيري برگزيده شد. از اين سالها به بعد بر قدرت اين فرقه در ايران افزوده شد و هواداران آنان افزايش يافت.
شاه مي توانست براي كنترل بهائيت از نيروهاي مخالف آنان سود جويد. به اين دليل آنان را به عنوان گروهي بي خطر از لحاظ تعرض به منصب پادشاهي خويش بيش از پيش به كار گرفت. نتيجة خودسريهاي شاه و وابستگان به او از جمله بهائيان اين بود كه دين اسلام كه تا حد زيادي ازصحنة عملي زندگي مردم خارج شده بود در قلب يكايك آنان جوانه زده با فرياد رساي حضرت امام خميني(ره) در فرصتي استثنايي سربلند كند. به اين صورت انقلاب اسلامي شكل گرفت.
انقلاب اسلامي در نتيجة تقابل ميان روحانيت آگاه به زمان با پشتيباني ملت و دستگاه دولتي شاه با پشتيباني امپرياليزم به ظهور رسيد. در اين هنگامه بهائيت همراه جناح دولت بود. با غلبة مردم،‌بهائيت و استفاده از تفرقة ميان آنان و ملت مسلمان ايران در جهت تضعيف انقلاب اسلامي قرار گرفت اين طرح به اجرا گذاشته شد و در كنار اعدام يا زنداني شدن برخي از سران آنان به جرم جاسوسي توسط جمهوري اسلامي ايران، حركتهايي عليه اقشار پايين اين فرقه كه به جد از مداخله در امور سياسي خودداري مي كردند و حتي به گواهي اسناد ساواك از عضويت در حزب رستاخيز نيز سرباز مي زدند، صورت گرفت. در هيم اوان برخي از جوانان بهائي عليه سران به وابسته به اسرائيل و غرب مطالبي نوشتندو راه خود را از آنان جدا اعلام نمودند.
در سال 1362 تشكيلات بهائي بنا به غيرقانوني خوانده شدن آن از جانب دادستان انقلاب اسلامي،‌ خود را منحل اعلام كردو متعاقب آن در پي سخنراني شديد حضرت امام (ره) عليه روحانيوني كه مداخله در امورسياسي را منع مي نمودند، انجمن حجتيه نيز اعلام انحلال كرد.
امروزه اين فرقه با مركزيت اسرائيل و بيشترين طرفدار در آمريكا در سطح جهان داراي سه شاخة اصلي است ومورد حمايت كشورهاي سلطه گر مي باشد. به نظر مي رسد علت حمايت كشورهاي فوق از آنان اين باشد كه نشر عقايد بهائيت يكي از وسايل مهم براي مقابله با حركتهاي اسلامي بخصوص در منطقة خاورميانه باشد.
با توجه به آنچه آمد مي توان نتيجه گرفت كه فرضيه يا نظرية تحقيق ما مبني بر استفاده از جنبش بهائيت توسط قدرتهاي استثماري براي شكستن كيان واقتدار ديني در ايران درست است، زيرا هر جا كه موضوع دين زدايي از نهاد سياست و يا جامعه مطرح بوده است، بهائيان نقش فعال داشته اند. هم در انقلاب مشروطه و هم در دوران پهلوي اين همكاري بين بيگانگان و بهائيت براي مقابله با ديانت و روحانيت به روشني به چشم مي خورد. اين جنبش هم اكنون نيز در دنيا و درمنطقة خاورميانه و شمال آفريقا به عنوان يكي از ابزارهاي بالقوة فرهنگي در اختيار قدرتهاي بزرگ براي مقابله با حركتها و جنبشهاي اسلامي باشد.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1- بهائيت در ايران , دكتر سيد سعيد زاهد زاهداني , انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي .
شخصيت و انديشه‏هاى كاشف الغطاء (الايات البينات) آيت الله العظمى جعفر كاشف الغطاء، دكتر احمد بهشتى، نشر انديشه‏هاى اسلامى.
2- بهائيت چگونه پديد آمد، نورالدين چهاردهى، انتشارات فتحى.
3- ارمغان استعمار، محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات نسل جوان.
4- جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران , عبدالله شهبازي.
5 - سايت هاي اينترنتي ذيل :
http://www.rahpouyan.us/

http://www.bahairesearch.ir/html/index.php?POSTNUKESID=7e7a03fd75a0dcd45...

http://www.bahaismiran.com/farsi/
http://www.zadsar.net/index.php?option=com_content&task=view&id=317&Item...

آيين وهابيت، به ظاهر زاييده انديشه «محمد بن عبدالوهاب» (1206 - 1115 ه .ق ) نجدى است ؛ ولى ريشه‏هاى آن مربوط به «ابن تيميه» است(1) . نوشته‏هاى اين شخص، اساس معتقدات وهابيان را تشكيل مى‏دهد .
وقتى «ابن تيميه» آرا و عقائد خود را درباره زيارت قبر پيامبرصلى الله عليه وآله و مسافرت براى آن آشكار ساخت و آن را حرام دانست ؛ از طرف علما و دانشمندان اهل سنت مصر و شام، مورد نقد قرار گرفت و كتاب‏هاى ارزشمندى در رد وى نوشته شد(2) .
افزون بر مخالفت قضات چهارگانه اهل سنت، سران آنان در مصر و شام به تفسيق او پرداخته و او را فردى منحرف معرفى كردند. «ذهبى» دوست معاصر «ابن تيميه»، در نامه دوستانه‏اى او را در اشاعه و گسترش فساد، همتاى حجاج خواند(3) .
غائله ابن تيميه با مرگ او فروكش كرد . شاگرد معروف او «ابن القيم»، به ترويج آراى استاد پرداخت ؛ ولى چندان نتيجه نگرفت . او نيز در سال 751 ه .ق درگذشت و با مرگ او، مكتب استادش به دست فراموشى سپرده شد .
در اواسط قرن دوازدهم هجرى(4) بار ديگر انديشه‏هاى «ابن تيميه» به وسيله شخصى به نام «محمد» فرزند «عبدالوهاب» در سرزمين «نجد» احيا شد . پدر «عبدالوهاب» با عقايد فرزند خود مخالف بود ؛ از اين رو، تا پدر در قيد حيات بود، وى از اظهار آنها خوددارى مى‏كرد . وقتى پدر در سال 1153 ه .ق درگذشت، او عرصه را براى نشر عقايد خود مناسب ديد ؛ لذا با همكارى امير شهر «عُيَيْنَه» به نام «عثمان بن حمد»، به نشر آنها پرداخت . چيزى نگذشت كه «عثمان» از طرف امير «احساء»، مورد توبيخ قرار گرفت . او نيز ناچار شد عذر «شيخ» را بخواهد و او را از «شهر» بيرون كند .
«شيخ محمد» در سال 1160 ه .ق از شهر «عيينه» بيرون رفت و رهسپار «درعيه» شد . در آن زمان رياست شهر با «محمد بن سعود»، (جد آل سعود ) بود ؛ سرانجام ميان آن دو، ارتباط برقرار شد . امير شهر، به او وعده پشتيبانى داد و او نيز به امير، نويد قدرت و غلبه بر بلاد داد .
شيخ دعوت خود را تحت عنوان «توحيد» و مبارزه با شرك آغاز كرد و ديگران - به جز خود و پيروان مكتبش - را مشرك معرفى كرد . حملات او به اطراف و اكناف نجد، آغاز گرديد . نفوس زيادى از زن و مرد و كودك قبايل اطراف، به دست اتباع شيخ كشته شدند و اموال زيادى تحت عنوان «غنايم از مشركان» گرد آمد .
در زمانى كه «شيخ محمد» به «درعيه» آمد و با «محمد بن سعود» توافق كرد، مردم آنجا در نهايت تنگدستى و احتياج بودند .
«آلوسى» از قول «ابن بشر نجدى» نقل مى‏كند : «من (ابن بشر ) در اول كار شاهد تنگدستى مردم «درعيه» بودم، سپس آن شهر را در زمان «سعود» مشاهده كردم . مردم از ثروت فراوان برخوردار شدند و سلاح‏هاى ايشان با زر و سيم زينت يافت . بر اسبان اصيل و نجيب سوار مى‏شدند و جامه‏هاى فاخر در برمى‏كردند . از تمام لوازم ثروت بهره‏مند بودند ؛ به حدى كه زبان از شرح و بيان آن قاصر است!
روزى در يكى از بازارهاى «درعيه» ناظر بودم كه مردان، در طرفى و زنان در طرف ديگر قرار داشتند . در آنجا طلا و نقره، اسلحه، شتر، گوسفند، اسب، لباس‏هاى فاخر، گوشت، گندم و ديگر مأكولات به قدرى زياد بود كه زبان از وصف آن عاجز است . تا چشم كار مى‏كرد، بازار ديده مى‏شد و من فرياد فروشندگان و خريداران را مى‏شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل، درهم پيچيده بود . يكى مى‏گفت : فروختم و ديگرى مى‏گفت : خريدم» .
«ابن بشر» شرح نداده است كه اين ثروت هنگفت، از كجا پيدا شده بود ؛ ولى با قرائن تاريخى، معلوم مى‏شود اينها از جنگ با مسلمانان قبايل و شهرهاى ديگر «نجد» - به جرم موافقت نكردن با عقايد وى - و غارت كردن اموال آنان، به دست آمده است .
روش «شيخ محمد» در مورد غنايم جنگى، اين بود كه آن را هر طور مايل بود به مصرف مى‏رساند و گاهى تمام به دو يا سه نفر عطا مى‏كرد . غنايم هر چه بود، در اختيار شيخ قرار داشت و امير نجد هم با اجازه او، مى‏توانست سهمى ببرد .
يكى از بزرگ‏ترين نقاط ضعف «شيخ»، اين بود كه با مسلمانانى كه از عقايد كذايى او پيروى نمى‏كردند، معامله كافر حربى مى‏كرد و براى جان و ناموس آنان، ارزشى قائل نبود!! كوتاه سخن اينكه، «محمد بن عبدالوهاب» به توحيد با تفسير غلطى كه مى‏گفت، دعوت مى‏كرد و هركس مى‏پذيرفت، خون و مالش سالم مى‏ماند ؛ وگرنه خون و مالش، مانند كفار حربى، حلال و مباح بود .
جنگ‏هاى «وهابيان» در «نجد» و خارج از «نجد» - از قبيل «يمن» و «حجاز» و اطراف «سوريه» و «عراق» - بر همين پايه قرار داشت . هر شهرى كه با جنگ و غلبه بر آن دست مى‏يافتند، بر ايشان حلال بود . اگر مى‏توانستند آن را جزو متصرفات و املاك خود قرار مى‏دادند ؛ اگر نه به غنايم آنها اكتفا مى‏كردند(5) .
كسانى كه با عقايد او موافقت كرده و دعوت او را مى‏پذيرفتند، مى‏بايست با او بيعت كنند . و اگر كسانى به مقابله برمى‏خاستند، كشته مى‏شدند و اموالشان تقسيم مى‏گرديد! به عنوان نمونه سيصد مرد از اهالى يك قريه به نام «فصول» در شهر «احسا»، به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند(6) .
«شيخ محمد بن الوهاب» در سال 1206 ه .ق در گذشت(7) و پس از او پيروانش به همين روش عمل كردند . در سال 1216 ه .ق «امير سعود» وهّابى، سپاهى مركب از بيست هزار مرد جنگى تجهيز كرد و به شهر كربلا حمله‏ور شد . كربلا در اين ايام در نهايت شهرت و عظمت بود و زائران ايرانى و ترك و عرب بدان، روى مى‏آوردند . «سعود» پس از محاصره شهر، سرانجام وارد آن گرديد و كشتار سختى از مدافعان و ساكنان آن نمود .
سپاه «وهابى» چنان رسوائى در شهر كربلا به بار آورد كه به وصف نمى‏گنجد . پنج هزار تن يا بيشتر (تا بيست هزار هم نوشته‏اند ) را به قتل رسانيدند . پس از آنكه «امير سعود» از كارهاى جنگى فراغت يافت، به طرف خزينه‏هاى حرم امام حسين‏عليه السلام متوجه شد . اين خزاين، از اموال فراوان و اشياء نفيسى انباشته بود، وى هر چه در آنجا يافت، برداشت و به غارت برد!!
«كربلا» پس از اين حادثه، به وضعى درآمد كه شعرا براى آن مرثيه مى‏گفتند(8) . «وهابيان» در مدت متجاوز از دوازده سال، گاه و بى‏گاه به شهر كربلا و اطراف آن، و نيز به شهر «نجف» حمله برده و آنجا را غارت مى‏كردند . نخستين حمله در سال 1216 ه .ق بود . اين هجوم در روز «عيد غدير» آن سال انجام گرفت .
حملات وهابيان به جده، مكه، مدينه، سوريه و عراق، بيش از آن است كه در اينجا بيان گردد . پيوسته جنگ‏هاى خونين بين حكومت عثمانى از طريق امراى مصر و وهابيان وجود داشت . گاهى بر اثر ضعف دولت عثمانى، وهابيان بر طائف، مكه و مدينه دست يافته و آثار و مشاهد اسلامى را ويران مى‏كردند و اموال را به غارت مى‏بردند . سرانجام از آنجا به نجد طرد مى‏شدند و عثمانى‏ها تسلط خود را بر اين مناطق با گماشتن خاندان «شريف» بر رياست حرمين حفظ مى‏كردند .
در جنگ جهانى اول، مسئله «پان عربيسم» زنده شد و با اشغال شام و اردن و عراق از طريق دولت‏هاى بزرگ(مانند بريتانيا و فرانسه )، وحدت كشورهاى عربى از هم گسست و هر نقطه‏اى از اين بلاد، به اميرى سپرده شد . بلاد نجد، به آل سعود - كه بزرگ آنها در آن روز «عبدالعزيز بن سعود» (پدر شاه فهد ) بود - واگذار گرديد . اين مسأله به جهت همكارى نزديك وى، با بريتانيا در شكستن قدرت دولت عثمانى بود . اين واگذارى، تحت شرايطى استعمارى انجام گرفت كه در تاريخ مذكور است .
بعدها مصالح بريتانيا و جهان استعمار، ايجاب كرد كه بر قلمرو قدرت وهابيان، افزوده شود و حرمين شريفين و منطقه حجاز، در اختيار آل سعود قرار گيرد . از اين رو، با برنامه‏ريزى خاصى - كه بريتانيا در آن دست داشت - در سال 1344 ه .ق وهابيان، حرمين شريفين را پس از يك جنگ خونين تصرف كردند و تنها در طائف دوهزار تن از عالمان بزرگان و زنان و مردان را كشتند ؛ به گونه‏اى كه خود «عبدالعزيز» بر اين جنايت اعتراف كرد! در نتيجه، به حكومت خاندان «شرفا» در اين سرزمين خاتمه داده شد و اين دو منطقه وسيع اسلامى - به ضميمه نجد و حجاز - به نام «سعودى» در دفاتر دولت‏هاى بزرگ استعمارى، ثبت شد . نام «نجد» و «حجاز» منسوخ گرديد و عبدالعزيز خود را در سال 1350 ه .ق(1310 ه .ش ) شاه دو منطقه خواند و كشور به نام «مملكت عربى سعودى» - نه اسلامى - نام‏گذارى شد . وى تا سال 1334ه .ق زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت او فرزندان وى به نام‏هاى : سعود، فيصل، خالد، فهد، عبداللَّه حاكمان اين سرزمين بوده و هستند(9) .

...................) Anotates (.................
1) م سال 728 ه .ق در زندان دمشق .
2) ر .ك : كتابنامه ردّ وهابيت در مجله مكتب اسلام(سال 29 ) و نشريه تراثنا(شماره 17 ) .
3) تكملة السيف الصيقل، 190 .
4) حدود سال‏هاى 1145 ه .ق .
5) جزيرة العرب فى القرن العشرين، ص 341 .
6) تاريخ المملكة العربية السعودية، ج 1، ص 51 .
7) در تاريخ تولد و فوت شيخ، غير از 1206 -1115 اقوال ديگرى هم هست .
8) تاريخ كربلا و حائر حسين‏عليه السلام، صص 172 - 174 .
9) جهت آگاهى بيشتر ر .ك : آية اللَّه جعفر سبحانى، پرسش‏ها و پاسخ‏ها.
براى مطالعه و تحقيق پيرامون وهابيت، كتاب‏هاى معرفى شده ذيل را مطالعه نماييد:
1ـ آيين وهابيت جعفر سبحانى
2ـ برگى از جنايات وهابى‏ها مرتضى رضوى ترجمه: ضيايى
3ـ وهابيان على اصغر فقيهى
4ـ آيا اين است اسلام واقعى ابوالفضل حسينى
5ـ فتنه وهابيت زينى دهلان ترجمه: همتى
6ـ نقدى بر انديشه وهابيان موسوى قزوينى ترجمه: طارمى
7ـ تحليلى نو بر عقايد وهابيان حسن ابراهيمى
8ـ فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها قزوينى ترجمه: دوانى
9ـ نقد و تحليلى پيرامون وهابيگرى همايون همتى
10ـ اشتباه بزرگ وهابى‏ها عيسى اهرى
11ـ پيشينه سياسى فكرى وهابيت درّى
12ـ تاريخ مكه هادى امينى ترجمه: آخوندى
13ـ ترجمه كشف الارتياب، ج 4 علامه سيد محسن امين ترجمه: تهرانى
14ـ سخنى چند با موحدين مصطفى نورانى
15- وهابيت آيت‏الله جعفر سبحاني

- معرفي سايت درباره بهائيت
سايت‌ها و فضاهاي مجازي( اينترنت، وبلاگ و ...) بسياري درباره بهائيت و بهايي پژوهش مشغول به فعاليت هستند.
با مراجعه(search) به موتورهاي جستجوگر در فضاي اينترنت مي توان با دهها هزار عنوان و آدرس درباره مواجه شد كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم از بهائيت سخن گفته شده است.
در يك نگاه كلي سايت‌ها و وبلاگ‌هايي كه درباره بهائيت به فعاليت مشغول هستند را مي توان به دو گروه سايت‌هاي مدافع و موافق بهائيت و سايت‌هاي مخالف و ضد بهائيت تقسيم كرد:
به عبارت ديگر بيش از 500 سايت و وبلاگ به صورت مستقيم بهائيت را مورد بررسي قرار داده اند كه در حدود 400 سايت و وبلاگ در دفاع از بهائيت وجود دارد كه اين سايت‌ها متعلق به بهائيان است. بيش از دو سوم سايتهاي مدافع بهائيت(و متعلق به بهائيان) در خارج از كشور ايران مستقر است و از پايگاههاي آمريكا، انگلستان، كانادا، اسرائيل و ... پشتيباني و به‌روز مي شوند كه اكثر اين سايتها و وبلاگها فيلتر هستند.
شما مي توانيد با درج كلمه بهايي(bahai) و بهائيت(bahaiet) و مانند آن بسياري از سايتها با پسوندهاي ... و com, org, net, ir به آنها دسترسي پيدا كنيد.
به برخي از آدرس اين سايتها اشاره مي كنيم:
www.bahairesearch.info
www.rahpouyan.com
www.iransohrab.ir
www.zamanah.ir.info
www.jamajam.ir
www.bahaiet.blogfa.com
و دهها آدرس ديگر ... .

معرفي كتاب
برخي از كتب و مقالات قابل استفاده درباره بهائيت عبارت است از:
- فصلنامه مطالعات تاريخي شماره 17 ويژه بهائيت    www.psri.ir
- مجله زمانه، ويژه بهائيان شماره 61      www.zamanah.ir.info
- ياد ايام، شماره 29 ويژه نامه روزنامه جام جم      www.jamajam.ir
- ارمغان استعمار، محمد محمدي اشتهاردي
- بابي گري و بهايي گري، محمد محمدي اشتهاردي
- بهائيت چگونه پديد آمد، نورالدين چهاردهي
- بهائيت در ايران، سيدسعيد زاهد زاهداني
- بهائيان، سيدمحمد باقر نجفي
- جستارهايي از تاريخ بهايي گري در ايران، عبدالله شهبازي
- و ... .

معرفي مراكز و اساتيد
از زمان پيدايش فتنه بابيت و بهائيت تا كنون(170 سال)، توجه به بهائيت و بهايي پژوهش و شناخت زواياي پيدا و پنهان اين فرقه و شناخت سيستم، ساختار و سازمان اين تشكيلات و حزب سياسي در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي، ديني و ... عليه اسلام و مسلمانان مورد توجه اساتيد و صاحب نظران بوده است.
در زمان كنوني برخي از مؤسسات در حوزه و دانشگاه به تحقيق و پژوهش درباره بهائيت مشغول هستند كه برخي از آنها عبارتند از:
- اساتيد: حججي، رضانژاد، موسوي نژاد، فرمانيان، نصوري، ليالي، محمدي(عليرضا)، حق پرست، اسحاقيان، موسي نجفي، موسي حقاني، علي ابوالحسني(مُنذر)، سعيد زاهد زاهداني، سيدمصطفي تقوي و ... .
برخي از مؤسسات و مراكز نيز از وجود اساتيد و محققين در بحث محققين در بحث بهاييت بهره مي برند عبارتند از:
- مركز اسناد انقلاب اسلامي
- پژوهشگاه اديان و مذاهب
- مركز تخصصي مهدويت
- پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي
و ... .

خلاصه و چكيده بهائيت
به پيوست چكيده و خلاصه هايي از تاريخچه فرقه ضاله بهائيت تقديم مي گردد:
حزب، فرقه، جريان، تشكيلات يا سازمان بهائيت از زمان پيدايش تا كنون تقريبا سابقه 170 ساله دارد.
Bahaism يا بهايي گري جنبش يا حزب يا فرقه اي است كه در اين سالهاي در خدمت استعمار و بيگانه بوده و به دشمني با اسلام و مسلمانان و تشيع پرداخته و جز فتنه و آشوب و اختلاف در دنياي مسلمانان و خدمت به بيگانه ثمره ديگري نداشته است.
نوع آوري و تجدد ديني عليه سنت هاي اسلام و شيعي و قيام عليه حكومت و دربار قاجار و قيام عليه اقتدار روحانيت و تشيع و گرايش به استعمار از روزهاي آغازين فتنه بابيت و پيدايش بهائيت تا كنون از اين فرقه به  عنوان جريان و جنبش اعتراضي عليه مسلمانان و به خصوص جريان احياي هويت ديني و انقلاب اسلامي ايران ساخته است.
- در قرن 19 ميلادي(قرن 13 هجري) و دخالت و تسلط قدرت هاي برتر(مثلث روسيه، فرانسه، انگلستان) در كشورهاي اسلامي و ايجاد اختلاف و نفاق و درگيري در كشورهاي اسلامي و مستعمره كردن كشورهاي اسلامي احتياج به عوامل داخلي داشت؛ استعمار با ايجاد فرق و مذاهب ساختگي(وهابيت در دنياي اهل سنت، بابيت و بهائيت را در دنياي تشيع، قادياني گري در هندوستان و پاكستان و ...) از اين عوامل داخلي جهت اختلاف بين مسلمانان و نزاع‌هاي فكري و عقيدتي و سياسي سود و بهره برد.
استعمار با طرح بابيت و بهائيت دو هدف عمده را در نظر داشت:
1. نسخ و نابودي فرهنگ انتظار و مهدويت و نابودي تشيع
2. اختلافات و نزاع و بلوا و آشوب داخلي در ميان مسلمانان
براي فهم بيشتر بابيت و بهائيت بايد فضاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ... جامعه ايراني در عصر قاجار(ناصر الدين شاه) مورد نقد، بررسي و تحليل قرار گيرد.
شايد علت فقر و بي عدالتي حاكم بر جامعه، ظلم و ستم دربار و قاجار، انديشه نوگرايي و تجدد و آشنايي با غرب و از طرف ديگر مستقيم سفارت روسيه(دالگورگي) و سفارت انگلستان(ژنرال النبي) فتنه بابيت و بعدها بهائيت مورد اقبال برخي از فرودستان و حاشيه نشينان قرار گرفت. اما با تلاش روحانيت و تلاش اميركبير اين فتنه فروخفت.

كنشگران بهائيت
1. در بررسي و تحليل بهائيت بايد به بابيت و براي بررسي بابيت بايد به انديشه شيخيه پرداخت و نوع تأثيرپديري آن را مورد تحليل قرار داد.
شيخييه ---> بابيت ---> بهائيت
- شيخ احمد احسايي متوفي 1230 قمري و مؤسس فرقه شيخييه
- سيدكاظم رشتي، متوفي 1259 قمري و ادامه دهنده انديشه شيخ احمد احسايي
- سيدعلي محمد باب متوفي 1265(1266) قمري متأثر از انديشه سيدكاظم رشتي كه ادعاي ركن رابع و قريه ظاهره و باب و بابيت كرد.(ركن رابع، قريه ظاهر، باب= رابط بين خلق با امام زمان، نايب خاص و واسطه بين خلق با حجت خدا(امام زمان))
موافقت و مخالفت با باب و پيدايش فتنه بابيت با ادعاي مهدويت و نسخ شريعت توسط باب و پيروان او و پيدايش فتنه و بلوا و آشوب، با اعدام باب با دستور اميركبير در سال 1266 قمري، اين فتنه كمي فرو خفت.
- ميرزا يحيي نوري(صبح ازل) متوفي 1330 قمري در قبرس
بعد از اعدام باب و تبعيد بابيان به بغداد ميرزا يحيي نوري صبح ازل فرقه بابيه(ازليه را بنيان نهاد و به ترويج آثار باب پرداخت تا اينكه بر اثر اختلاف داخلي با بهائيان از بغداد به قبرس تبعيد و در نهايت بابيه ازليه با درگذشت ميرزا يحيي به پايان رسيد.
- ميرزا حسينعلي نوري(بهاءالله) متوفي 1309 قمري در عكا در اسرائيل او كه برادر ميرزا يحيي نوري صبح ازل بود ابتدا در خدمت برادر بود اما بعدها از او جدا شد و فرقه بابيه بهائيه(بهائيت) را بنيان نهاد.
او مورد حمايت سفارت روسيه(در فتنه باب) و سفارت انگلستان در تبعيد به حكومت عثماني قرار داشت و پس از اختلافات داخلي بابيان در بغداد ميرزا حسينعلي نوري و پيروان او به عكا و حيفا در فلسطين در ساحل درياي مديترانه تبعيد شدند و فرقه بهائيت را در فلسطين اشغالي بنيان نهادند.
- عباس افندي(عبدالبهاء) متوفي 1300 در عكا اسرائيل، عباس افندي نقش اساسي و مهمي را در تدوين بهائيت به عهده گرفت و بهائيت مديون عباس افندي است. او خود را عبدالبهاء ناميد و سعي كرد به تدوين و گردآوري و تفسير آثار بهاء(ميرزا حسين علي نوري) بپردازد و از عهده اين كار به خوبي برآمد.
از طرفي تا توانست خود و مجموعه را در خدمت استعمار انگلستان قرار داد تا اينكه نشان «سر، Sir»، «نايت هود» و «شواليه» از استعمار انگلستان دريافت كرد و از طرفي به بهائيت سر و ساماني داد و مخالفان داخلي واختلافات داخلي بهائيان را پايان داد و از بهائيت يك سيستم و سازمان و تشكيلات بنا نهاد.
عباس افندي در كنار ارتباط با انگلستان به آمريكا و فرانسه نيز نظر داشت و نيويورك را «مركز ميثاق» بهائيان ناميد.
- شوقي افندي(شوقي رباني) متوفي 1336 شمسي در لندن، انگلستان. او از تربيت ايراني و اسلامي بي بهره بود.(برخلاف ميرزا حسين نوري و عباس افندي) و تحصيلات خود را در آكسفورد به پايان رساند و مستقيما تحت تعليمات سيستم هاي جاسوسي انگلستان و آمريكا قرار داشت
با توجه به تحصيلات آكادميك شوقي افندي و حضور او در فرنگ و غرب و آشنايي با سيستم هاي جاسوسي و بيگانه در غرب او توانست بهائيت را به صورت سازمان، تشكيلات و سيستم درآورد، به صورتي كه تشكيلات امنيتي از بالا تا پايين ترين رده سازماني بر بهائيان تسلط دارند.
از اتفاقات ديگر زمان شوقي افندي پيدايش كشور اسرائيل و پيدايش صهيونيسم بود و شوقي افندي از اين فرصت طلايي به خوبي استفاده كرد و حيات بهائيت را به حيات صهيونيسم و اسرائيل پيوند زد و اسرائيل را قبله ظاهري و باطني بهائيان قرار داد و مركز جهاني بهائيت(بيت العدل اعظم) را در عكا در اسرائيل نبيان نهاد و طرح 10ساله بهائيت را براي گسترش بهائيت ارائه داد.
- روحيه ماكسول(روحيه افندي، روحيه رباني) متوفي 2000 ميلادي(1378 شمسي) در عكا اسرائيل.
بيوه و زن شوقي افندي بود كه در آمريكايي بود او پس از مرگ شوقي افندي موفق شد در اختلافات داخلي پيروز شود و رهبري بهائيان و رهبري بيت العدل اعلظم را به عهده بگيرد. او در ترويج بهائيت و آمريكايي كردن بهائيت و پيوند زدن بهائيت با آمريكا و اسرائيل و صهيونيسم نقش اساسي داشت. روحيه ماكسول با حمايت آمريكا و اسرائيل تشكيلات و سازمان بهائيت را در نقاط مختلف جهان گستراند و با دلارهاي آمريكايي در اكثر كشورها با تشكيلات بيت العدل ملي، براي بهائيان زيارتگاه و عبادتگاه(خطيره القدس) ساخت.
- چارلز مِسن ريمي متوفي 1974
چارلز مِسن كه از ايادي امرالله(رهبران بهايي) در زمان شوقي افندي بود و جانشين طبيعي شوقي افندي محسوب مي شد اما بعد از مرگ شوقي توسط روحيه ماكسول و ايادي امرالله بيت العدل از رهبري بركنار شد. مِسن ريمي كه آمريكايي بود گروهي را به دور خود جمع كرد و با تشكيلات بيت العدل به مخالفت برخواست. با مرگ مِسن ريمي،‌ مار آنژلا رهبري اين گروه را به عهده گرفت  آقاي نصرالله بهره مند در حلقه رهبري اين گروه قرار داد و بهائيان هندوستان و پاكستان از اين گروه پيروي مي كنند.
- بيت العدل اعظم يا «مركز جهاني بهائيت» يا «شوراي بين المللي بهائيان»
- عباس افندي(عبدالبهاء) پيش بيني بيت العدل را كرده بود اما شوقي افندي كه از داشتن فرزند محروم بود، براي اداره بهائيت و جلوگيري از اختلافات و درگيري ها سيستم بيت العدل اعظم را تشكيل داد. بين سيستم و ساختار و تشكيلات كه با تأسيس شوراي بين المللي بهائيان 1329 شمسي و برنامه 10 ساله(1332 شمسي) توسط شوقي افندي شروع شده بود بعد از مرگ شوقي افندي 1336 شمسي در سال 1342 توسط روحيه ماكسول و ديگر ايادي امرالله براي اداره بهائيان تشكيل شد و در سال 1346 شمسي به مناسبت يكصدمين سال پيدايش بهائيت در اسرائيل رسميت يافت و بيت العدل اعظم بهائيان براي هميشه در كوه كارمل(كِرمل) در ساحل درياي مديترانه در شهر عكا در استان حيفا دركشور اسرائيل به عنوان قبله ظاهر و باطن بهائيان قرار گرفت.
- اعضاي بيت العدل اعظم وظيفه رهبري بهائيان را به عهده دارند كه براي مدت پنج سال انتخاب مي شوند.
سيستم و ساختار بهائيان
تمام بهائيان موظف هستند تسجيل شوند(داراي شماره شناسنامه بهايي گردند) و بايد عضو محفل گردند. محفل در جايي تشكيل مي شود كه 10 نفر بهايي حضور داشته باشد كه از اين تعداد 9 نفر رهبري محفل را عهده دار مي شوند ساختار محافل بهائيان از بالا به پايين به اين صورت است:
«بيت العدل اعظم» يا محفل جهاني بهائيان ---> محفل ملي بهائيان
در هر كشور(ايران، آمريكا، استراليا و ...) ---> محفل ملي استاني---> محفل ملي شهر---> محفل ملي بخش ... .
اين محافل داراي لُجنه، حديقه، كميسيون و ... است. تمام بهائيان بايد عضو محفل باشند و در يكي از لجنه ها يا كميسيون ها فعاليت داشته باشد.
- محافل موظف هستند هر گونه ازدواج، طلاق، ولادت، وفات، تسجيل،  تحصيل، خريد و فروش و معماملات و ... را ثبت و به مراتب بلاتر گزارش نمايند. به عبارت ديگر هر اقدام جزئي بهائيان به بيت العدل اعظم بهائيان در اسرائيل گزارش مي شود!!

چند نكته پاياني:
- آمار و جمعيت و پراكندگي بهائيان
آمار دقيقي از جمعيت بهائيان وجود ندارد بلكه منابع خود بهائيان جمعيت آنها را در سراسر جهان 5 ميليون نفر اعلام كرده اند و اين جمعيت در تمام كشورها به ترتيب آمريكا، استراليا، كانادا، ايران، اسرائيل، آذربايجان(شوروي)، هندوستان و ... پراكنده هستند.
- بهائيت از ايران شروع شد و به حكومت عثماني(بغداد،‌ استانبول و ...) رسد و به اسرائيل ختم شود. امروز در حلقه رهبران بهائيت ايرانيان كمتر حضور دارند. بهائيت را بايد فرقه و حزب آمريكايي و اسرائيلي دانست كه موساد و سيا آن را اداره مي كنند.
- منابع مالي بهائيان به واسطه تجارت و فعاليت هاي تجاري و اقتصادي و داد و ستد و دلالي تأمين مي شود البته از دلارهاي اهدايي آمريكايي نبايد غفلت كرد. بر همين اساس بهائيت را فرقه و حزب ثروتمند مي نامند.
- آمريكا و اسرائيل احداث معابد و محافل ملي بهائيان در اقصي نقاط جهان را به عهده دارند.
- بهائيان در آمريكا و اسرائيل از هر گونه عوارض مالياتي و گمرگي و حقوقي معاف هستند.
- همه بهائيان موظف هستند يك پنجم اموال خود را به بيت العدل اعظم در اسرائيل اهدا نمايند.
- حج بهائيان زيارت مقبره بهاء و عبدالبهاء در عكا و اسرائيل است و اين حج بر همه بهائيان واجب است پس بر هر بهايي واجب است حداقل يكبار در عمرش به اسرائيل سفر كند. پس بهائيان بزرگترين منبع درآمد توريستي و زيارتي و گردشگري اسرائيل محسوب مي شوند.
- در خلال كلام موجوديت اسرائيل و بهائيت به هم گره خورده است و بهائيت بخشي از اردوگاه صهيونيسم محسوب مي شود.

 

 

 

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .