عقل ودین

عقل در لغت به دو معنا آمده است: یکی فهم دیگری قید و بند اما در اصطلاح معانی متعددی دارد و در فلسفه بیشتر در دومعنای زیر به کار می رود
1 - عقل به معنای جوهری که ذاتاً و فعلاً از ماده مجرد است
2 - عقل به معنای نیروی ادراک کلیات شهید مطهری ملاک امتیاز انسان را علم و ایمان دانسته که هر دو از آثار عقل می باشد. ایشان می فرماید: انسان خود نوعی حیوان است. از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد. اما یک سلسله تفاوت ها با .سان خود دارد که او را از جانداران دیگر متمایر ساخته و به او مزیّت و تعالی همجنبخشیده و او را بی رقیب ساخته است.

عقل در لغت به دو معنا آمده است: یکی فهم دیگری قید و بند اما در اصطلاح معانی متعددی دارد و در فلسفه بیشتر در دومعنای زیر به کار می رود
1 - عقل به معنای جوهری که ذاتاً و فعلاً از ماده مجرد است
2 - عقل به معنای نیروی ادراک کلیات شهید مطهری ملاک امتیاز انسان را علم و ایمان دانسته که هر دو از آثار عقل می باشد. ایشان می فرماید: انسان خود نوعی حیوان است. از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد. اما یک سلسله تفاوت ها با همجنسان خود دارد که او را از جانداران دیگر متمایر ساخته و به او مزیّت و تعالی بخشیده و او را بی رقیب ساخته است. تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک انسانیت او است و منشأ چیزی به نام تمدّن و فرهنگ انسانی گردیده، در دو ناحیه است:‌ بینش ها و گرایش ها. جانداران عموماً از این مزیّت بهره مندند که خود و جهان خارج را درک می کنند و بدان ها آگاهند و در پرتو آگاهی ها و شناخت ها برای رسیدن به خواسته ها و مطلوب های خود تلاش می نمایند.
انسان نیز مانند جانداران دیگر یک سلسله خواسته ها و مطلوب ها دارد و در پرتور آگاهی ها و شناخت های خویش برای رسیدن به آن خواسته ها و مطلوب ها در تلاش است. تفاوتش با سایر جانداران در شعاع و وسعت آگاهی ها و شناخت ها، و از نظر تعالی سطح خواسته ها و مطلوب ها است. آگاهی انسان و شناخت او از ظواهر اشیا و پدیده ها عبور می کند و تا درون ذات اشیا و ماهیت آن ها و روابط و وابستگی های آن ها و ضرورت های حاکم بر آن ها نفوذ می کند. آگاهی انسان نه در محدودة منطقه و مکان زندانی می ماند و نه زنجیرة زمان آن را در قید و بند نگه می دارد. هم مکان را در می نوردد و هم زمان را. از این رو هم به ماورای محیط زیست خویش آگاهی پیدا می کند تا آن جا که دست به شناخت کرات دیگر می یازد و هم بر گذشته و آیندة خویش وقوف می یابد، نیز تاریخ گذشتة خویش و جهان یعنی تاریخ زمین و آسمان، کوه ها، دریاها، گیاهان و جانداران دیگر را کشف می کند و درباره آینده تا افق های دور دست می اندیشد. بالاتر این که انسان اندیشة خویش را دربارة بی نهایت ها و جاودانگی ها به جولان می آورد و به برخی بی نهایت ها شناخت پیدا می کند. انسان قوانین کلی جهان را کشف می کند و بدین وسیله تسلط خویش را بر طبیعت مستقر می سازد. انسان از نظر خواسته ها و مطلوب ها نیز می تواند سطح والایی داشته باشد. پس تفاوت عمده و اساسی انسان با جانداران دیگر که ملاک انسانیت او است و انسانیت وابسته به آن است،‌ علم و ایمان است.( مرتضی مطهری، انسان و ایمان، ص 7 – 12 )
نتیجه: عقل قوه ای است تشخیص دهندة نیک و بد و مُدْرک کلیات، و سعادت و تعالی دنیا و آخرت بستگی به میزان آن دارد، و همه ترقیات جوامع بشری مرهون این نیروی مرموز الهی می باشد و به همان انسان از سایر موجودات امتیاز یافته است. عقل کلي و عقل جزئي ميان عقل کلي يا ذات عقل يا عقل نخستين- که همان بصيرت عقلي است و به معناي رسوخ به کنه حقيقت مي باشد و در زبان انگليسي با لفظ( Intellect ) از آن ياد مي کنند - و عقل جزئي يا عقل استدلال گر- که به معناي تحقيق و قيل و قال و بحث و فحص است و در زبان انگليسي با لفظ (Reason) از آن ياد مي کنند – از ديرباز تفاوت وجود داشته است.
زيركي‌ بفروش‌ و حيراني‌ بخر / زيركي‌ ظنّ است‌ و حيراني‌ بَصَر
عقل‌ چون‌ شحنه‌ است‌ چون‌ سلطان‌ رسيد / شحنه‌ي‌ بيچاره‌ در كُنجي‌ خزيد
عقل‌ سايه‌ي‌ حق‌ بود ، حق‌ آفتاب ‌/ سايه‌ را با آفتاب‌ او چه‌ تاب‌
اين‌ بصيرت‌ عقلي‌ ،دقيقاً نوعي‌ درك‌ يا علم‌ بي‌واسطه‌ و غيراستدلالي‌ و غيراستنتاجي‌ است‌؛ و نيز مي‌توان‌ گفت‌: قدرت‌ يا تواناييِ داشتنِ علمي‌ بي‌واسطه‌ و مستقيم‌ و بدون‌ استفاده‌ از عقل‌ استدلالي‌، به‌ يك‌ چيز است‌؛ و باز مي‌توان‌ گفت‌: علم‌ يا بصيرت‌ فطري‌ و غريزي‌، به‌ يك‌ چيز است‌، بدون‌ اينكه‌ در آن‌ از اندامهاي‌ حسيّ، تجارب‌ عادي‌ و متعارف‌ و عقل‌ استدلالي‌ استفاده‌ شده‌ باشد.
فرق عقل و استدلال اين است كه عقل نورى است كه بطور ذاتى و با شهود مستقيم اصول ضرورى را درك مى‏كند در حالى كه استدلال عبارت است از نظر كردن در شرايط انطباق اين مبادى و اصول بر موضوعات فكر براى استخراج نتيجه درست از مقدمات صادق. انسان‌ بايد از عقل‌ جزئي‌ و استدلال‌گر خود استفاده‌ كند، فقط‌ بدين‌منظور كه‌ از آن‌ درگذرد و به‌ بصيرت‌ حقّ، يعني‌ علم‌ بي‌واسطه‌ به‌ حق‌، برسد. عقل‌ استدلال‌گر، علي‌رغم‌ همه‌ي‌ كارآمدهايي‌ كه‌ دارد، نزديك‌ترين‌ وسيله‌ي‌ وصول‌ به‌ حق‌ نيست‌ و نمي‌تواند باشد بلکه نزديك‌ترين‌ وسيله‌ براي وصول به حق ، بصريت عقلي‌ است‌. در تحليل‌ نهايي‌، فايده‌ و هدفِ عقلِ استدلال‌گر ايجاد اوضاع‌ و احوالِ دروني‌ و بيروني‌اي‌ است‌ كه‌ موجب‌ تبدّل‌ و تحوّل‌ خود عقل‌ استدلال‌گر به‌ بصيرت عقلي‌ شوند. عقل‌ استدلال‌گر همان چراغي‌ است‌ كه‌، به‌ تعبير بودا، راهِ خود را براي‌ فراتر رفتن‌ از خود روشن‌ مي‌كند. پس‌، استدلال‌ و علم‌ حصولي‌ وسيله‌اي‌ است‌ كه‌ ما را به‌ بصيرت عقلي‌ مي‌رساند و اين‌ بصيرت عقلي‌، به‌ نوبه‌ي‌ خود، نزديك‌ترين‌ وسيله‌ي‌ وصول‌ به‌ هدف‌ است‌. از اين‌ حيث‌، عقل‌ استدلال‌گر ارزش‌ فراوان‌ دارد اما اگر آن‌ را نزديك‌ترين‌ وسيله‌ي‌ وصول‌ به‌ هدف‌ تلقي‌ كنيم‌ (يعني‌ شأن‌ بصيرت عقلي‌ را به‌ او نسبت‌ دهيم‌) يا اگر وجود هدف‌ را انكار كنيم‌ و عقل‌ استدلال‌گر را فقط‌ وسيله‌ي‌ پيشرفت‌ قلمداد كنيم‌، اين‌ عقل‌ و زيركي‌، دشمن‌ ما مي‌شود و كوري‌ معنوي‌، شرّ اخلاقي‌، و فاجعه‌ي‌ اجتماعي‌ به‌ بار مي‌آورد. بنابراين‌ عقل‌ جزئي‌ كه‌ انعكاس‌ عقل‌ كلي‌ بر صحيفه‌ي‌ نفس‌ است‌، مي‌تواند هم‌ ابزاري‌ براي‌ نيل‌ به‌ حقايق‌ الهي‌ موجود در وحي‌ باشد، (حقايقي‌ كه‌ فراعقلي‌ هستند، اما غيرعقلي‌ نيستند) و در عين‌ حال‌ مي‌تواند حجابي‌ باشد كه‌ همان‌ حقايق‌ را از انسان‌ مي‌پوشاند. در حالت‌ اخير، عقل‌ جزئي‌ ابزاري‌ مي‌شود كه‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ي‌ آن‌، در برابر خدا و دين‌ وحيانيش‌ طغيان‌ مي‌كند. عقل در کلام وحي در متون‏دينى عقل به معناى بعد ملكوتى والهى انسان و نيز به معناى قوه درك و تفكر كه همواره راهبر به سوى خيرات - بويژه خدا و خير اعلى است - استعمال گرديده: «العقل ماعبد به الرحمن واكتسب به الجنان» (كافى ج 1 ص11 ح 3) اين قوه قابل تقويت و تضعيف است.
درواقع اگر انسان از اين نيرو به خوبى استمداد جويد و آن را بر ديگر قواى خود حاكم ساخته و از آن پيروى كند به تدريج تقويت خواهد شد و هراندازه به آن پشت نموده و بر خلاف رهنمودهاى آن عمل نمايد به تضعيف آن پرداخته است.تقريبا همانند نيروگاه‏هاى اتمى كه هر اندازه بيشتر مورد استفاده و بهره بردارى قرار گيرند بارورى افزون ترى خواهنديافت. يكى ديگر راه‏هاى تقويت عقل بسط معارف دين و پيروى دقيق از رهنمودهاى انبيا است. زيرا تعاليم آنان بازگشاينده گنجينه‏هاى خرد فراروى انسان‏هاست (ليثيروا لهم دفائن العقول). در متون دينى بخش بسيار مفصلوارزشمندى پيرامون خرد و عقل وجود دارد. (براى آگاهى بيشتر ر . ك: اصول كافى كتاب العقل والجهل) البته عقل در سنت اسلامى با نگرش غربى تفاوت بسيار دارد. عقل جزئى‏نگر غربى (راسيوناليسم) راهى برخلاف دين مى‏رود، ولى در سنت اسلامى عقل و دين همگام و سازگارند. عقل قوه ای از نفس انسان است که به وسیلة آن حق را از باطل و خیر را از شر، و نفع را از ضرر، و حسن را از قبح و کمال را از نقص تمیز می دهد،‌و کلیات را درک کرده و تجزیه و تحلیل می نماید.( فرهنگ معین، ماده: عقل؛‌ مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف،‌ماده: عقل؛ مرتضی مطهری، مسئلة شناخت، ص 41 ) همه ترقیات جهان بشر ثمره شجرة طیبة عقل است. عقل، گوهری بی بدیلی است که وجه تمایز انسان از سایر موجودات می باشد و به برکت آن خداوند انسان را بر موجودات دیگر تکریم نموده و فرمود: ولقد کرّمنا بنی آدم؛ ما آدمی زادگان را بسیار گرامی داشتیم.( اسراء (17) آیة 70) مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید:‌ مقصود از تکریم اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد، و انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست و آن داشتن عقل است، و به خاطر همان خصیصه است که از دیگر موجودات جهان امتیاز یافته، و به وسیلة آن حق را از باطل و خیر را از شر تشخیص می دهد.( علامه طباطبایی،‌ المیزان (ترجمه) ج 13، ص 261 – 262 ) از نظر روایات اسلامی عقل اساس دین است و ثواب و عذاب به میزان عقل محاسبه می گردد. رسول خدا(ص) فرمود: اساس موجودیت انسان عقل او است و کسی که عقل ندارد دین ندارد.( بحارالأنوار، ج 1، ص 94،‌ حدیث 19 ) علی(ع) فرمود: خداوند متعال مردم را به مقدار عقلی که در دنیا به آن ها داده است محاسبه می کند.( همان، ص 106، حدیث 2 ) پیامبر(ص) فرمود: انسان ممکن است اهل جهاد و نماز و روزه و ... باشد اما روز قیامت به اندازة عقلش به او پاداش داده می شود.( مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج1، ص 161 (مجمع البیان، ج 10، ص 324 ).) در روايات معصومين (ع) نيز براي «عقل» معاني و کارکردهايي بيان شده که در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود: پيامبر خدا (ص) فرمودند: عقل و خرد نوري است که خداوند براي انسان آفريد و آن را روشنگر دل قرار داد تا در پرتو آن تفاوت ميان ديدني ها و ناديدني ها را بشناسد.(ترجمه ميزان الحکمه ج 8 ص 3881) امام علي (ع) فرمودند: عقل و خرد در حقيقت، دوري کردن از گناه است و عاقبت نگري و هشياري و احتياط است.‌(همان ص 3883) در روايت معروف ديگري است : عقل آن است كه خدا بدان پرستيده مي شود و بهشت بوسيله آن به چنگ مي آيد. امام علي (ع) فرموند: خرد، نگه داشتن تجربه هاست و بهترين تجربه ات آن تجربه اي است که تو را اندرز دهد. (همان ص 3889) پيامبر (ص) فرمودند: بعد از ايمان، دوستي با مردم ، راس خردمندي است.(همان) امام علي (ع) فرمودند: درنگ و تامل راس خرد است و تندي و شتاب سر ناداني است. (همان) امام حسن (ع) فرمودند: خوش رفتاري با مردم، در راس خرد است.‌(همان) امام علي (ع) فرمودند: ميوه خرد، استقامت و پايداري در راه حق است (همان ص 3917) امام علي (ع) فرمودند: ميوره خرد دشمن داشتن دنيا و سرکوب کردن هوس است.
(همان) امام علي (ع) فرمودند: خرد درختي است که ميوه اش بخشندگي و حياست. (همان) امام علي (ع) فرمودند: دستاورد خرد عبرت گرفتن است و احتياط (همان) امام علي (ع) فرمودند: دستاورد خرد، خويشتن داري از آزار رساني است. (همان) امام صادق(ع) خطاب به هشام فرمود: «يا هشام! ان للّه على الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة: فامّا الظاهرة فالرّسل والانبياء و الائمّة عليهم السلام و اما الباطنة فالعقول»؛ «اى هشام! همانا كه خداوند بر مردم دو گونه حجت دارد: حجتى آشكار و حجتى پنهان؛ حجت آشكار او، رسولان، پيامبران و امامان هستند و حجّت پنهان عقول ايشان است» ابى جعفر محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 16.. همچنين از آن حضرت خطاب به هشام آمده است: «يا هشام!انّ اللّه تبارك و تعالى اكمل للنّاس الحجج بالعقول و نصر النبيين بالبيان»؛ «اى هشام! همانا خداى متعال حجت‏ها را براى مردم، به وسيله عقل‏هايشان كامل كرد و انبيا را به وسيله بيان يارى نمود». با توجه به روايات ياد شده و ديگر دلايل مربوط به فلسفه دين و ديندارى درمى‏يابيم كه نياز انسان به دين گستره فراخ و فراگيرى دارد.
دين نه تنها راهبر به سوى تأمين سعادت جاودان اخروى است؛ كه در زيست اين جهانى نيز به گونه‏هاى مختلف و در عرصه‏هاى گوناگون حيات فردى و اجتماعى و حوزه‏هاى روابط چهارگانه انسان يعنى: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با همنوعان و رابطه با طبيعت تأثيرات منحصر به فرد و بديل‏ناپذيرى دارد. در يك تقسيم بندى مى‏توان خدمات و كاركردهاى دين را در چند حوزه اساسى تقسيم بندى كرد:
1. حوزه هدايت، معرفت و دانايى،
2. عرصه روان شناختى،
. عرصه اخلاق،
4. حوزه تمدن و اجتماع. بررسى هر يك از عرصه‏هاى ياد شده مجالى فراخ مى‏طلبد. آن چه اكنون اشاره مى‏شود كلياتى در باب وجه حاجت به دين در كنار عقل و خرد بشرى است: آموزه‏هاى فراعقلى پاره‏اى از معارف و حقايق تنها از طريق وحى آسمانى در اختيار بشر قرار مى‏گيرد و شاهباز خرد و دانش بشرى به تنهايى توان پرواز در آن ساحت را ندارد.
پاره‏اى از آموزه‏هاى مربوط به اوصاف و افعال الهى، عوالم هستى، سنن و قوانين فراطبيعى حاكم بر هستى و... از اين قبيل‏اند. بهنگام سازى تجربه‏هاى ديرياب پاره‏اى ازحقايق زمانى در تور تجربه بشرى مى‏افتد كه كار از كار گذشته و هيچ فرصتى براى استفاده و بهره‏بردارى از آن نمانده و چه بسا خسارتى جبران‏ناپذير دامن‏گير آدمى شده است. مسائلى چون ويژگى‏هاى سراى جاودان، جزئيات مربوط به سعادت و شقاوت آدميان، نقش هر يك از كنش‏هاى اين جهانى انسان در تعيين سرنوشت ابدى او، امورى هستند كه تنها پس از خروج از نشئه دنيا به تجربه مى‏آيند و آن گاه ديگر فرصتى براى انسان نمانده تا سرنوشتى نيكو براى خود رقم زند و خود را از خسارت ابدى برهاند.
تنها دين حق الهى است كه همه اين حقايق را به رايگان و به موقع - يعنى تا زمانى كه در اين جهان فرصت باقى است - در اختيار بشر مى‏گذارد و راه سعادت جاودان را به او مى‏نماياند. آسان ياب سازى حقايق دشوار پاره‏اى از حقايق موثر در سعادت و بهروزى آدميان اگر چه با كاوش‏هاى عقلانى يافتنى هستند؛ اما شناخت و درك آنها جز با كاوش‏هاى ژرف و دشوار، آن هم براى تنى چند از نخبگان، با طى مقدمات عديده و در گذر طولانى زمان ممكن نيست، و ديگران از دريافت آنها و درك سعادت مبتنى بر آنها محروم خواهند ماند. يكى از فوايد مهم و انحصارى دين اين است كه اين گونه حقايق را سهل و آسان در اختيار همگان قرار مى‏دهد. «اتين ژيلسون» در تبيين فلسفه «توماس آكويناس» مى‏نويسد: «آيا خدا روا مى‏بيند كه حقايق فلسفى قابل قبول عقل را از طريق وحى به مردم افاضه كند؟ جواب اين است كه هرگاه اين حقايق در زمره امورى باشد كه علم بدان‏ها براى نجات بشر ضرورت دارد، چنين افاضه‏اى حاصل مى‏شود. اگر جز اين مى‏بود، اين حقايق و نجاتى كه مشروط بدان‏هاست منحصر به تعداد محدودى از مردم مى‏شد و ديگران خواه به سبب حرمان از نور فطرى عقل، خواه به دليل فقدان فراغ و فرصت براى بحث و فحص، خواه به جهت عدم جرأت به مطالعه و تحقيق از اين موهبت محروم مى‏ماندند.
علاوه بر اين، كسانى هم كه قادر به تحصيل اين حقايق بودند رنج فراوان در اين راه مى‏بردند و مدت مديدى از عمر آنان در تفكر مى‏گذشت، و اكثر ايام حيات شان در جهلى كه مى‏توانست منشأ خطر باشد سپرى مى‏شد» اتين ژيلسون، روح فلسفه قرون وسطى، ترجمه ع. داودى، ص 53، تهران: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، 1370.. پرورش عقل و خرد از جمله كاركردهاى دين شكوفاسازى خرد و رهاسازى آن از گرفتار آمدن در دام عوامل لغزنده، انحراف‏انگيز و مزاحمت آفرين است. استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: «ذهن و فكر انسان در بسيارى موارد دچار اشتباه مى‏شود. اين موضوع نزد همه ما شايع و رايج است. البته منحصر به عقل نيست بلكه حواس و احساسات نيز مرتكب خطا مى‏شوند؛ مثلاً براى قوه باصره، ده‏ها نوع خطا ذكر كرده‏اند. در مورد عقل بسيار اتفاق مى‏افتد كه انسان استدلالى ترتيب مى‏دهد و براساس آن نتيجه‏گيرى مى‏كند. اما بعد احياناً درمى‏يابد كه استدلال از پايه نادرست بوده است» شهيد مطهرى، آشنايى با قرآن، ج 3، ص 53، صدرا، چاپ هشتم، 1374.. ايشان سپس به تبيين لغزشگاه‏هاى انديشه پرداخته و موارد زير را به عنوان علل رخداد خطا در فكر و انديشه بشر از ديدگاه قرآن يادآور مى‏شود: 1. تكيه بر ظن و گمان به جاى علم و يقين. 2. ميل‏ها و هواهاى نفسانى. 3. شتابزدگى. 4. سنت‏گرايى و گذشته نگرى. 5. شخصيت گرايى. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: همو، انسان و ايمان (جهان‏بينى توحيدى، ج 1)، صص 66 - 71، صدرا، چاپ يازدهم، 1374. افزون بر نشان دادن لغزشگاه‏هاى انديشه و راه چاره آن، دين حق از راه‏هاى ديگرى به رشد و شكوفايى خرد آدميان مدد مى‏رساند از جمله: 1. انگيزش و دعوت به سوى تفكر، انديشه و خردورزى. 2. تأييد و تقويت آموزه‏هاى عقلى از طريق نقل. 3. سمت و سو دهى به عقل و خرد و فعال ساختن آن در جهت صحيح و مفيد به حال بشريت. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: همان، صص 72 - 74. 4. پشتيبانى احكام عقلى توسط دين بدين معنا كه وقتى عقل عملى ما، فضايل اخلاقى را به عنوان وظايف انسانى از ما درخواست مى‏كند، چه ضمانت اجرايى براى انجام چنين دستوراتى وجود دارد؟ در شرايط عادى اگر چه وجدان اخلاقى مؤثر است؛ ولى در نهايت - به ويژه در شرايط خاص - اين ديانت و اوامر و نواهى الهى است كه ما را وادار به انجام وظايف خود خواهد ساخت. ر. ك: مظفر، اصول‏الفقه، ج 2، ص 109 ؛ شهيد صدر، دروس فى علم الاصول ص 289 ؛ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، ص 327. رابطه عقل و دين‏ از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه چرا با وجود عقل، انسان به دين نيازمند است. حقيقت آن است كه دين مكمل عقل و خرد بشرى است و كار بشر با عقل تنها، به سامان نمى‏رسد. از طرف ديگر دين مؤيد عقل، پرورش‏دهنده و رهاننده آن از اسارت و برطرف كننده موانع شكوفائى آن و جهت دهنده به كاوش‏هاى عقلانى نيز است. بنابراين كاركرد دين درباب عقل عبارت است از: 1. تكميل عقل؛ 2. تأييد عقل و پشتيبانى از احكام آن؛ 3. بيدارگرى، آزادسازى انديشه و رشد و شكوفاسازى خرد؛ 4. جهت بخشى و سمت و سودهى به عقل؛ 5. آسان‏ياب سازى دستاوردهاى ديرياب خرد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
9 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .