صلح و جنگ در اسلام

درآمد
مسئله جنگ و صلح، خشونت و مدارا، توسل به زور و منع از آن از مهم‌ترين مباحث حقوقي و سياسي در ادوار مختلف تاريخ بوده است. در رابطه با اينكه آيا هر يك از جنگ و صلح داراي ارزش ذاتي و مطلقند يا ضد ارزش؟ روايند يا ناروا؟ و يا هر دو اموري اقتضايي و تابع شرايطند ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد.[1] انگاره اخير كه خردپذيرترين آنهاست سئوالاتي چند در پي مي‌آورد. آيا جنگ و صلح داراي ارزشي برابرند؟ يا يكي اصل است و ديگري فرع؟ عوامل تجويز كننده هر يك كدام است؟ و... اينها از مسائل مهمي است كه پاسخ به آنها، همچون ديگر آموزه‌هاي مربوط به حوزه مناسبات انساني، ريشه در بنيادهاي معرفت‌شناختي، هستي‌شناختي و انسان‌شناختي دارد.
در مَثَل برخي از ايدئولوژي‌هاي سياسي مدرن چون فاشيسم،[2] ناسيونال سوسياليسم،[3] و... بر اساس بنيادهايي چون دارونيسم اجتماعي،[4] ميليتاريسم،[5] نژادپرستي[6] و... اصل را بر جنگ و خشونت نهاده و صلح و همزيستي مسالمت‌آميز را در شرايط محدود و اجتناب‌ناپذير توصيه مي‌كنند.[7] اما در اسلام صلح و همزيستي مسالمت‌آميز مسئله‌اي اصيل و ريشه‌دار است. اين رهيافت، پيوندي ناگسستني با طبيعت اسلام و نظريه عمومي و كلي آن درباره جهان و زندگي انسان دارد.
اسلام دين همبستگي و وحدت و يگانگي بزرگ در سراسر جهان عظيم و پهناور است.‌ آموزه توحيد،[8] قرار داشتن همه هستي در گردونه تدبير واحد و حكيمانه الهي، پيوند نسلي همه آدميان به يك پدر و مادر و اشتراك خانوادگي همه انسانها،[9] حركت جهان و انسان به سوي غايت واحد الهي،[10] وجود فطرت يگانة خداجو و كمال‌خواه در همه انسان‌ها، استوارترين زيرساخت‌هاي نظري صلح و همبستگي جهاني است و اين همه اموري است كه دين مبين اسلام طلايه‌دار و پيشاهنگ آن است.
بنابراين اگر منطقي بينديشيم آموزه‌هاي اسلامي برآيندي جز دعوت به صلح جهاني و همزيستي مسالمت‌آميز بر اساس توحيد و عدالت و پارسايي ندارد.
از اين‌رو مي‌توان گفت صلح در اسلام قاعده‌اي جاودان و پايدار است و جنگ حالتي استثنايي است كه بر اثر برون‌رفت از همبستگي بزرگ پديد مي‌آيد و در واكنش به تجاوز و ستم يا فساد و هرج و مرج‌ و به تباهي كشاندن انسانها لازم مي‌شود.
قرآن، منشور صلح جهاني
چشم‌انداز كلي و راهبرد اساسي قرآن درباره صلح و همزيستي را مي‌توان در آيات زير جستجو نمود:
1. قرآن مجيد به صراحت جنگ‌افروزي را مذمت و منشأ آن را فساد و تباهي مي‌داند: «وَ اِذَا تَوَلَّي سَعَي فِي ٱلاَرْضِ لِيفْسِدَ فِيهَا وَ يهْلِك ٱلْحَرْثَ وَ ٱلْنَّسْلَ وَ ٱللَّهُ لَايحِبُّ ٱلْفَسَادْ؛[11] و چون حاكميت يابد [با جنگ و خونريزي]، در راه فساد در زمين مي‌كوشد و زراعت‌ها و چهارپايان را نابود مي‌سازد.»
2. قرآن خدا را فرونشاننده آتش جنگ مي‌خواند: «كُلَّمَا اَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ اَطْفَأهَااللهُ وَ يسْعَوْنَ فِي ٱلْاَرْضِ فَسَاداً وَ ٱللهُ لَايحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينْ؛[12] هرگاه آتش جنگ برافروزند خداوند آن را فرو مي‌نشاند. آنان در زمين فساد مي‌گسترند، اما خدا فسادگران را دوست نمي‌دارد.»
3. قرآن به صلح و زندگي مسالمت‌آميز دعوت مي‌كند: «يا اَيهَا ٱلَّذِينَ اَمَنوُاْ ٱدْخُلُواْ فِي ٱلْسِّلْمِ كافَّةً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ ٱلْشَّيطَانِ اِنَّهُ لَكمْ عَدُوٌّ مُبِينْ؛[13] اي ايمان ‌آوردگان! همگي در صلح و آشتي درآييد؛ و از گام‌هاي شيطاني پيروي نكنيد؛ كه او دشمن آشكار شماست.»
4. قرآن اهل كتاب را به اصول مشترك كه بزرگ‌ترين بنياد و زيرساخت همزيستي مسالمت‌آميز است فرامي‌خواند: «قُلْ يا اَهْلَ ٱلْكتَابِ تَعَالَواْ اِلَي كلِمَةٍ سَوَاءٍ بَينَنَا وَ بَينَكُمْ اَلَّا نَعْبُدَ اِلَّا ٱللَّهَ وَلاَ نُشْرِك بِهِ شَيئاً وَلاَ يتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً اَرْبَاباً مَنْ دُونِ‌ ٱللَّه...؛[14] بگو اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه بين ما و شما يكسان است؛ كه جز خداوند يكتا را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم؛ و كسي از ما، ديگري را ـ‌جز خداي يگانه‌ـ به پروردگاري نپذيرد.»
5. قرآن هر گونه تعدي، تجاوز و ستمگري را محكوم و از آن نهي مي‌نمايد: «وَلَا تَعْتَدُوا اِنَّ‌ ٱللَّهَ لَايحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينْ؛[15] تعدي و تجاوز نكنيد، زيرا خداوند ستم‌پيشگان و تجاوزگران را دوست ندارد.»
6. قرآن هر گونه نابرابري نژادي، قومي و ذاتي انسان‌ها را، كه زمينه زياده‌خواهي و تجاوزگري است، نفي نموده و تنها ملاك برتري را درستكاري و پاسداشت فضيلت‌هاي اخلاقي و انساني مي‌داند: «يا اَيهَا ٱلْنَاسُ اِنَا خَلَقْنَاكم مِن ذَّكرٍ وَ اُنْثَي وَ جَعَلْنَاكمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُواْ اِّنَّ اَكرَمَكمْ عِنْدَاللَّهَ اَتْقَيكمْ اِنَّ ٱللهَ عَلِيمٌ خَبِيرْ؛[16] اي آدميان! ما شما را از يك مرد و زن آفريده و تيره‌ها و قبيله‌ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اين امور ملاك امتياز نيست)، همانا گرامي‌ترين شما نزد پروردگار پارساترين شماست، به درستي كه خداوند دانا و آگاه است.»
7. قرآن تأكيد مي‌كند كه هرگاه گروهي از كفار واقعاً بي‌طرفي برگزيده و در پي مسالمت باشند، مسلمانان بر آنان سلطه‌اي نداشته‌ و حق جنگيدن با آنها را ندارند: «فَاِنِ ٱعْتَزَلُوكمْ فَلَمْ يقَاتِلُوكمْ وَ ٱلْقَوْا ٱِلَيكمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللََّهُ لَكمْ عَلَيهِمْ سَبِيلاْ؛[17] پس اگر از شما كناره‌گيري ‌كردند و با شما پيكار ننمودند، بلكه پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمي‌دهد كه متعرض آنان شويد.»
قرآن در جاي ديگر، ضمن تأكيد بر آمادگي دفاعي، به پيامبر(ص) دستور مي‌دهد كه اگر دشمنان به صلح گرايند از صلح و آشتي استقبال كند: «وَ اِن جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لهَاَ وَ تَوَكلْ عَلَي‌ٱللهِ اِنَّهُ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمْ؛[18] و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي؛‌ و بر خداوند توكل كن، كه او شنوا و داناست.»
8. قرآن صلح و صفا و صميميت را براي بشر مايه خير و نيكبختي مي‌داند: «وَٱلْصُّلْحُ خَيرٌ...؛[19] صلح و آشتي بهتر است» از همين‌رو قرآن مجيد در موارد متعددي به ايجاد صلح و امنيت، وفاق و دوستي و همزيستي مسالمت‌آميز فرمان مي‌دهد.[20]
9. رويكرد اساسي قرآن نيك‌رفتاري با هم‌نوعان است هر چند از كفار باشند، مشروط بر آن‌كه آنان نيز به اصول همزيستي مسالمت‌آميز پاي‌بند و متعهد باشند: «لَا ينْهَاكمُ ٱللهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يقَاتِلُوكمْ فِي‌ٱلدِّين وَ لَمْ يخْرِجُوكمْ مِنْ دِيارِكم اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ اِلَيهِمْ اِنَّ اللهَ يحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينْ؛[21] خدا شما را از نيكي‌كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني‌كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهي نمي‌كند؛ چرا كه خداوند عدالت‌پيشگان را دوست دارد.»
10. قرآن هرگونه فشار و اجبار در پذيرش دين و دعوت اسلامي را مردود انگاشته و به صراحت اعلام مي‌كند: «لاَ اِكرَاهَ فِي‌‌ٱلْدّينْ قَدْ تَبَّينَ ٱلْرُّشْدُ مِنَ ‌ٱلْغَي؛[22] هيچ اجباري در دين نيست؛‌ زيرا هدايت و رشد، از گمراهي روشن شده است.»
از ديدگاه قرآن وظيفه پيامبر(ص) ابلاغ پيام روشن الهي است: «وَ مَا عَلَي ٱلرَّسُولِ إِلَّاٱلْبَلَاغُ ٱلْمُبِينْ؛[23] بر پيامبر نيست مگر رساندن آشكار.» در اين راستا پيامبر(ص) هيچ سلطه و قدرت اجبار و اكراهي ندارد: «فَذَكرْ اِنََّماٰ اَنتَ مُذَكرٌ، لَسْتَ عَلَيهِمْ بِمُصَيطِرْ؛[24] پس تذكر ده كه تو فقط تذكردهنده‌اي، تو سلطه‌گر بر آنان نيستي كه (بر ايمان) مجبورشان كني.»
از آنچه گذشت به خوبي روشن مي‌شود كه اولاً در چشم‌انداز قرآن صلح يك «قاعده» است، و جنگ «استثنا»؛ ثانياً لشكركشي و نبرد در راه تحميل عقيده و اجبار در پذيرش دين در منطق قرآن مردود و بي‌اساس است.
صلح در سنت پيامبر
از ديگر اموري كه در آشنايي با چشم‌انداز اسلامي پيرامون مسئله جنگ و صلح مفيد و مؤثر مي‌باشد آشنايي با خلق و خوي پيامبر(ص) و سيره رفتاري آن حضرت است. آنچه آشكارا در آينه تاريخ مي‌توان ديد اين است كه سماحت و گذشت، حسن‌ خلق و معاشرت نيكو از بارزترين ويژگي‌هاي پيامبر برزگوار اسلام بوده است.
قرآن مجيد شيوه رفتاري آن حضرت را چنين توصيف مي‌كند: «وَ إِنَّك لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمْ»؛[25] به راستي تو داراي اخلاقي عظيم و تحسين‌برانگيز هستي؛ در رابطه با دلسوزي و مهرباني انتهاناپذير حضرتش مي‌فرمايد: «لَقَدْ جَائَكمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسَكمْ عَزِيزٌ عَلَيهِ مَا عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيكمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَئُوفٌ رَحِيمْ؛[26] به يقين براي شما پيامبري از خودتان آمد كه در رنج افتادن شما براي او دشوار است. به جِدّ خواستار هدايت شماست و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان مي‌باشد.»
از ديدگاه قرآن يكي از رموز اساسي گسترش اسلام وگرايش سريع و شديد همگاني به سوي آيين خاتم همان اخلاق نيكو و رفتار كريمانه پيامبر(ص) بوده است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ كنْتَ فَظّاً غَليظَ ٱلْقَلْبِ لَانْفَضُّواْ مِنْ حَوْلِك... ؛[27]‌ پس به بركت رحمت خداوند با آنان نرم‌خو و مهربان شدي و چنانچه تندخو و سخت‌دل بودي هر آينه از گرد تو پراكنده مي‌شدند». حضرتش در تمام عمر شريف خود هرگز به كسي دشنام نگفت، سخن بيهوده بر زبان نياورد، آه دردمندان را مي‌شنيد، به فرياد اعتراض‌گران گوش فرا مي‌داد، و هر اعتراضي را به نيكي پاسخ مي‌فرمود، سخن كسي را قطع نمي‌كرد، فكر آزاد را سركوب نمي‌كرد، اما خطاي در انديشه و كردار را با منطق استوار و بياني شيرين و دلنشين روشن مي‌ساخت. بر روي زخم‌هاي دل‌شكستگان مرهم مي‌نهاد. رقيق‌القلب بود و از رنج ديگران آزرده‌خاطر مي‌گشت.
او با دشمنان خويش نيز با سعه‌صدر و عطوفت برخورد مي‌نمود. سنت رفتاري پيامبر عظيم‌الشان اسلام گواه بر اين است كه «حضرت رسول اكرم(ص) و پيروان آن حضرت، حتي يك جنگ تجاوزگرانه نداشته‌اند،‌ بلكه همة جنگ‌هاي پيامبر دفاعي محض و در پاسخ به تجاوزات و پيمان‌شكني‌هاي دشمنان دين بوده است»[28]. سيد قطب مي‌نويسد: «حضرت محمد(ص) هيچگاه نسبت به مردم راه ظلم را نمي‌پيمود، تنها خواسته‌اش از مردم اين بود كه گفتارش را بشنوند، كه اگر دل‌هايشان نرم و متمايل به خدا گرديد، ايمان بياورند.
و چنانچه دل‌هايشان را قساوت فرا گرفت و گمراهي بر آن چيره گرديد، كارشان موكول به خدا باشد. اما مردم آن طوري‌كه محمد(ص) با آنها سازش مي‌كرد، با وي سازش نداشتند و راه دعوت صلح‌جويانه‌اش را باز و آزاد نمي‌گذاشتند، و آزادي پيروانش را محترم نمي‌شمرند؛ به آنها اذيت‌ها مي‌كردند و آنها را از خانه و وطن‌شان بيرون مي‌نمودند و هر كسي كه آنها را مي‌يافت، به قتل مي‌رساندند. بدون داشتن هيچ‌گونه منطق قانع‌كننده‌اي مانع دعوت و تبليغ آنها مي‌شدند و نمي‌گذاشتند منطق آنها به گوش همگان برسد. در اين وقت بود كه اسلام توسل به قوه قهريه را براي دفاع از مبدأ اساسي پيشرفتش، كه عبارت از آزادي دعوت و عقيده است، جايز شمرد».[29]
پيامبر با هر كس كه به او پيشنهاد صلح مي‌داد، پيمان صلح برقرار مي‌كرد و هر كس با او پيماني مي‌بست با او نمي‌جنگيد، مگر آنكه آنان عهدشان را مي‌شكستند، و عليه مسلمين به نبرد پرداخته و يا با دشمنان حربي مسلمين همكاري مي‌كردند. از اين قبيل است جنگ با يهود بني‌قريظه كه با حضرت پيمان بستند، ولي ديري نپاييد كه عهد خود را شكسته و با احزاب مختلف، در جنگ «خندق» عليه مسلمين وارد كارزار شدند.
شيخ جواد بلاغي مي‌نويسد: «قاعده اوليه نزد رسول خدا(ص) صلح بوده است، هرگاه كه كفار متمايل به صلح و مسالمت و زندگي طبيعي بودند با آنان از در صلح و مسالمت در مي‌آمد؛ حتي اگر مي‌دانست كه در صورت جنگ با آنان پيروز و غالب است.»[30] بر خلاف تبليغات سوء دشمنان، رشد و بالندگي اسلام بيش از هر چيز در گرو اخلاق فاضله و روش بشر دوستانه پيامبر بوده است، تا آنجا كه گفته‌اند: «شمار كساني كه پس از صلح حديبيه به اسلام گرويده‌اند، بيش از همه كساني است كه ظرف بيست سال پيش از آن مسلمان شده بودند».[31] در سيره پيامبر هيچگاه عنف و اجبار در پذيرش دين مشاهده نگرديده است؛ حتي آن حضرت پيشنهاد برخي از انصار مسلمان در مورد الزام فرزندانشان براي پذيرش اسلام را رد كرده و در اين‌ باره به آيه «لاَ اِكرَاهَ فِي‌ ٱلْدّينْ قَدْ تَبَّينَ ٱلْرُّشْدُ مِنَ ‌ٱلْغَي»[32] استناد مي‌كردند.[33] گاندي رهبر استقلال هند مي‌نويسد: «عنف و اجبار در دين اسلام وجود ندارد. حيات شخصي پيامبر اسلام، به نوبه خود، نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار، در امر مذهب مي‌باشد».[34]
جالب است دانسته شود «طبق مدارك معتبر تاريخي مجموع كشته‌شدگان همة جنگ‌هاي صدر اسلام حدود يك‌هزار و چند نفر از مجموع مسلمانان و كفار بوده است».[35] پروفسور حميدالله مي‌نويسد: «محمد(ص) بر بيش از يك ميليون ميل مربع حكومت مي‌كرد. اين مساحت، معادل تمام خاك اروپا منهاي روسيه بود و به طور قطع در آن روزها اين محوطه مسكن ميليون‌ها جمعيت بود. در ضمن تسخير اين منطقه وسيع، يكصد و پنجاه نفر از افراد مخالف در ميدان‌هاي جنگ از بين رفته بودند و تلفات مسلمين، روي‌هم‌رفته براي مدت ده سال در هر ماه يك نفر شهيد بود. اين اندازه احترام به خون بشر در داستان‌هاي بشري، امري است بي‌نظير...»[36]
خشونت در عهدين
اكنون جا دارد نيم‌نگاهي به عهد عتيق و جديد انداخته و به مقايسه آموزه‌هاي آن با تعاليم اسلام بپردازيم. در عهد عتيق كه كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان است پيرامون نبرد با مشركان آمده است: «اگر درباره يكي از شهرهايي كه يهوه خدايت به تو به جهت سكونت مي‌دهد، خبر يابي كه بعضي پسران بليطال از ميان تو بيرون رفته ساكنان شهر خود را منحرف ساخته؛ گفته‌اند: برويم و خدايان غير را كه نشناخته‌ايد عبادت نماييم، آنگاه تفحص و تجسس نموده نيك استفسار نمايد و اينك اگر اين امر صحيح و يقين باشد كه اين رِجاسَت در ميان تو معمول شده است البته ساكنان آن شهر را بدم شمشير بِكُش و آن را با هر چه در آن است و بهايمش را بدم شمشير هلاك‌نما و همه غنيمت آن را در ميان كوچه‌اش جمع كن و شهر را با تمامي غنيمتش براي يهوه خدايت به آتش بالكل بسوزان و آن تا به ابد تلي خواهد بود و بار ديگر بنا نخواهد شد و از چيزهاي حرام شده چيزي به دستت نچسبد تا خداوند از شدت خشم خود برگشته بر تو رحمت و رأفت بنمايد.»[37] در سفر تثنيه نيز آمده است: «يهوه خداي ما عوج ملك باشان را نيز و تمامي قومش را به دست ما تسليم نمود.
او را به حدي شكست داديم كه احدي از براي وي باقي نماند... و آنها را بالكل هلاك كرديم چنان‌كه با سيحون ملك حشبون كرده بوديم. هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم و تمام بهايم و غنيمت شهرها را براي خود به غارت برديم...»[38] نيز آمده است: «البته ساكنان آن شهر را به دم شمشير بكش و آن را با هر چه در آن است و بهايمش را به دم شمشير هلاك نما ... و شهر را با تمامي غنيمتش براي يهوه خدايت به آتش بالكل بسوزان»[39]. بي‌ترديد هرگز نمي‌توان ردپاي چنين آموزه‌هايي را در اسلام يافت. در عهد جديد (انجيل) نيز كه كتاب خاص مسيحيان است از زبان حضرت عيسي(ع) آمده است: «گمان مبريد كه آمده‌ام صلح و آرامش را بر زمين برقرار سازم. نه، من آمده‌ام تا شمشير را برقرار نمايم.
من آمده‌ام تا پسر را از پدر جدا كنم، دختر را از مادر، و عروس را از مادر شوهر، بطوري كه دشمنان هر كس، اهل خانه خود او خواهند بود.»[40]
مدارا و سيره مسلمين
روش پيامبر اسلام(ص) تا حد زيادي توسط مسلمانان پس از آن حضرت مورد توجه بوده است. سماحت و بزرگواري مسلمانان از چنان وضوحي برخوردار است كه انديشمندان غربي را به اعتراف و تحسين وا داشته. سه نكته اساسي در سيره مسلمين حايز اهميت است:
1. نبرد و فتوحات مسلمانان در زمان خلفاي راشدين نوعاً رهايي‌بخش و همراه با خواست و همكاري مردم سرزمين‌هاي فتح شده بوده است؛[41] ادوارد براون در اين‌باره مي‌نويسد: «رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پيروان ساير مذاهب و اديان سبب شد كه درباره آيين زرتشت و پادشاهاني كه از مظالم موبدان حمايت مي‌كردند حس‌بغض و كينه شديد در دل بسياري از اتباع ايران برانگيخته شود و استيلاي عرب به منزله نجات و رهايي ايران از چنگال ظلم تلقي گردد».[42] دكتر صاحب‌الزماني نيز آورده است: «توده‌هاي مردم نه تنها در خود در برابر جهان‌بيني و ايدئولوثوي ضد تبعيض طبقاتي اسلام مقاومتي احساس نمي‌كردند، بلكه درست در آرمان آن همان چيزي را مي‌يافتند كه قرن‌ها به بهاي آه و اشك و خون خريدار و جان‌نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرن‌ها در خود احساس مي‌كردند...»[43]
2. مسلمانان هيچگاه به زور دعوت به اسلام نكرده و همواره اصل آزادي مذهبي را سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار داده‌اند. «آرنولد»[44] در اين باره مي‌نويسد: «از اين نمونه‌هايي‌كه تاكنون ذكر كرديم كه همه از گذشت و سهل‌گيري مسلمان‌هايي ‌كه در قرن اول هجري بر عرب‌هاي مسيحي پيروز شده و تسلط داشتند، حكايت مي‌كرد و همچنان در نسل‌هاي بعدي جريان داشته است، مي‌توانيم به طور قطع و اخلاص اين معني را ادعا كنيم: اين قبايل مسيحي كه در مقابل اسلام گردن نهاده و معتقد به آن شده‌اند، اين كار را از روي اختيار و اراده آزاد انجام داده‌اند، هيچ‌گونه جبر و اكراهي در ميان نبوده است و عرب‌هاي مسيحي مذهب كه هم‌اكنون در ميان مسلمين زندگي مي‌كنند، شاهد اين تسامح و سهل‌گيري هستند».[45]
وي در جايي ديگر مي‌نويسد: «از پيوندهاي دوستي كه همواره ميان عرب‌هاي مسلمان و مسيحي برقرار بوده و هست، ممكن است قضاوت كنيم كه زور و نيرو، هيچگاه در گرويدن مردم به اسلام مؤثر نبوده است. محمد(ص) شخصاً پيمان‌هايي با بعضي از قبايل مسيحي بست و به عهده گرفت كه از آنها حمايت كند، و به آنها در اقامه شعائر ديني آزادي بخشيد، حتي حقوق و احترامي را كه رجال كليساها داشته‌اند محترم شمرد. و همچنين، پيمان‌هايي نظير اين، بين پيروان و جانشينان پيغمبر(ص) با بعضي از هموطنانشان كه طبق آيين قديمي خود بت مي‌پرستيدند، موجود بوده است».[46] و اين در حالي است كه مسيحيان پس از پيروزي بر اندلس مسلمانان را به پذيرش مسيحيت و در صورت مخالفت به مرگ تهديد كردند.[47]
ولتر مي‌گويد: «دين اسلام وجود خود را به فتوت و جوانمردي‌هاي بنيان‌گذارش مديون است، در صورتي كه مسيحيان با كمك شمشير و تل آتش آيين خود را به ديگران تحميل مي‌كنند. پروردگارا كاش تمام ملت‌هاي اروپا، روش تركان مسلمان را سرمشق قرار مي‌دادند».[48]
جان ديون پورت بر آن است كه جنگ براي تحميل عقيده فقط در مسيحيت وجود داشته است و توسط مسلمانان هيچگاه يك قطره خون به اين دليل ريخته نشده است.[49]
3. مسلمانان هيچگاه اصل همزيستي مسالمت‌آميز و رعايت اصول انساني و احترام به ديگران را فرو ننهادند، در حالي كه غيرمسلمانان با آنان بر خلاف اين روش عمل مي‌نمودند. روبرتسون مي‌نويسد: «هنگامي‌كه مسلمانان (در زمان خليفه دوم) بيت‌المقدس را فتح كردند هيچ‌گونه آزاري به مسيحيان نرساندند؛ ولي بر عكس هنگامي‌كه نصارا اين شهر را گرفتند با كمال بي‌رحمي مسلمانان را قتل‌عام كردند. و يهود نيز وقتي به آنجا آمدند، بي‌باكانه همه را سوزاندند».
همو مي‌گويد: «بايد اقرار كنم كه اين سازش و احترام متقابل به اديان را كه نشانه رحم و مروت انساني است، ملت‌هاي مسيحي مذهب از مسلمانان ياد گرفته‌اند».[50]
چه نيكوست بدانيم كه پاسخ غرب در برابر نرمخويي و بردباري مسلمانان جز كشتار بي‌رحمانه نبوده است. در تاريخ معاصر مي‌خوانيم: «... با وجود ارفاق و تساهلي كه مسلمين در اسپانيا و بعضي از ممالك مفتوحه روا مي‌داشتند، پس از چند قرن، در اثر عناد و تعصب كشيش‌ها و تحريك افكار ملي و نژادي، جنجال و مخالفت شديدي عليه مسلمين در اسپانيا به وقوع پيوست و پيشوايان دين، به قتل پير و جوان و مرد و زن مسلمان فتوا دادند، تا اينكه فيليپ دوم به فرمان پاپ، به وضعي ناهنجار فرمان اخراج مسلمين را از سرزمين اسپانيا صادر نمود. ليكن قبل از آنكه مسلمين موفق به فرار شوند سه چهارم آنها به حكم كليسا در خاك و خون غلطيدند و كساني‌كه جان خود را با هول و هراس از خطر مرگ نجات دادند بعدها به دستور محكمه تفتيش عقايد جملگي محكوم به اعدام شدند.
بعد از فيليپ در دوران زمامداري فرديناند شارل پنجم مسلمين در فشار و محدوديت فراوان زيست مي‌كردند. در طول اين مدت قريب سه ميليون مسلمان از دم تيغ تعصب و جاهليت گذشتند...»[51]
آلبرماله درباره آدمكشي‌هاي صليبيان مي‌نويسد: «عموم روايات بر قتل عام شهادت مي‌دهد، تقريباً ده هزار مسلمان در معبد قتل عام شدند و هر كس در آنجا راه مي‌رفت تا بند پايش را خون مي‌گرفت... هيچكس جان به در نبرد و حتي زن و اطفال خردسال را هم معاف ننمودند.»[52]
يوسف اشباح، مورخ آلماني در كتاب «تاريخ اندلس» آورده است: «قشون مسيحيان سيل‌آسا به شهرها و دهات سرازير مي‌شدند و آنها را آتش‌زده، ويران مي‌نمودند و به هر كجا مي‌رسيدند با آتش و شمشير به جان مردم مي‌افتادند و مساجد مسلمين را مورد هتك حرمت قرار داده و صليب‌ها را بر فراز مناره‌ها نصب مي‌كردند.»[53]
مدارا و خشونت در عصر حاضر
در عصر حاضر در ميان پيروان اديان بزرگ جهان مسلمانان بردبارترين آنان در برخورد با صاحبان ديگر اديان مي‌باشند، در حالي‌كه بزرگ‌ترين جنايات تاريخي از سوي سردمداران شعار صلح و امنيت و دموكراسي نسبت به مسلمانان انجام مي‌پذيرد. نمونه‌هاي اين مسئله در بوسني و هرز‌گوين، فلسطين اشغالي، عراق، افغانستان و... مشاهده شده و مي‌شود. دكتر سيد حسين نصر در اين‌باره مي‌نويسد: «... يهوديان، مسيحيان و مسلمانان در صلح و صفا و تسامحي چشمگير در اسپانياي زمان حاكميت مسلمانان در كنار هم زيسته‌اند... حتي همين امروز ميليون‌ها مسيحي و نيز شمار كمي از يهوديان، زرتشتيان، بودائيان و هندوان، در گستره‌اي از مغرب تا مالزي تحت حاكميت مسلمانان مشغول گذراندن زندگي‌اند.
نه تنها بر آنها در مقام انسان، تسامح و مدارا روا داشته شده، بلكه بسياريشان در كشورهاي خود ثروتمندترين گروه‌ها به شمار مي‌آيند، مانند قبطيان در مصر يا بوداييان چيني در مالزي. اين گروه‌ها هرگز مشمول «تصفيه قومي» نشده‌اند. در حالي‌كه، گذشته از جنايات دهشتناك آلمان نازي، مسلمانان و يهوديان در اسپانياي پس از 1942 يا تاتارها در روسيه تزاري و همين امروز نيز مسلمانان در بوسني مورد تصفيه قومي قرار گرفته‌اند».[54] همو مي‌گويد: «عده زيادي درباره جهان اسلام چنان سخن مي‌گويند تو گويي اين جهان اسلام است كه ناو خود را در خليج مكزيك و به قصد تهديد آمريكا مستقر كرده است.
حال‌ آنكه اين ناو آمريكاست كه بر خليج‌فارس و عمده منابع اقتصادي قاطبه ملل مسلمان در آن منطقه تسلط دارد».[55]
نگرش اسلامي و حقوق بين‌الملل
چنانكه گذشت راهبرد اساسي اسلام حفظ صلح و امنيت و منع توسل به زور، مگر در شرايط ضروري است.
اين مسئله در منشور ملل متحد با سرلوحه قراردادن «حفظ صلح و امنيت بين‌المللي»[56] مورد توجه قرار گرفته و سپس اعلام مي‌دارد: «كليه اعضا، اختلافات بين‌المللي خود را به وسايل مسالمت‌آميز، به طريقي كه صلح و امنيت بين‌المللي و عدالت به خطر نيفتد، حل خواهند كرد.»[57] بنابراين اصل اوليه «خودداري از توسل به جنگ و فشار» مشترك در اسلام و حقوق بين‌الملل معاصر است؛ ليكن چند نكته در اين باب در خور توجه است:
1) پيشينه اين اصل در اسلام به 15 قرن قبل يعني آغاز ظهور اسلام بر مي‌گردد و از اين جهت اسلام قرن‌ها از حقوق بين‌الملل معاصر پيشي گرفته است. مارسل بوآزار محقق انستيتوي تحقيقات عالي بين‌المللي در ژنو با تمجيد از ديدگاه‌هاي جهاني اسلام و امتيازات خاص آن، مي‌نويسد: «... اسلام در صدد ساختن جهاني است كه همه مردم، حتي آنان كه به دين سابق خويش وفادار مانده‌اند، با تفاهم و همكاري و برادري و برابري كامل زندگي كنند...»[58] او فراتر رفته و مي‌نويسد: «بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام، بنيانگذار حقوق بين‌الملل بوده است».[59] و در جاي ديگر با اسوه خواندن پاره‌اي از آموزه‌هاي حقوق بين‌الملل در اسلام مي‌گويد:‌ «اين حقيقتي است بديهي كه حقوقدانان مسلمان ده قرن پيش از ژان ژاك روسو به دست داده‌اند.»[60]
2) موارد استثناي اصل فوق در اسلام و حقوق بين‌الملل معاصر، تا حد زيادي بر هم منطبق است، هر چند تا حدودي نيز اختلاف وجود دارد، ليكن به نظر مي‌رسد كه جهت‌گيري حقوق بين‌الملل معاصر به سمت حقوق بين‌الملل اسلام مي‌باشد. پيدايش دكترين‌هاي مداخله بشردوستانه[61] و مشروعيت جنگ به منظور كسب آزادي ملي (مبارزه مشروع يا نهضت‌هاي آزادي‌بخش ملي)[62] شاهد بر اين مدعاست.[63]
3) آنچه در منشور ملل متحد آمده صرفاً نگاشته‌هايي نقش بر كاغذ است و پيش‌قراولان آن اولين ناقضان آن هستند. در حالي‌كه اصول عاليه اسلام توسط پيشواي آن يعني پيامبر(ص) و جانشينان او به خوبي رعايت گرديده و مسلمانان نيز در طول تاريخ پاي‌بندي نسبتاً خوبي به آنها نشان داده‌اند، اين مسئله چنان‌كه گذشت توسط برخي از انديشمندان منصف غربي مورد اعتراف و ستايش قرار گرفته است.
ادامه دارد...
سوتيترها
به خوبي روشن مي‌شود كه اولاً در چشم‌انداز قرآن صلح يك «قاعده» است، و جنگ «استثنا»؛ ثانياً لشكركشي و نبرد در راه تحميل عقيده و اجبار در پذيرش دين در منطق قرآن مردود و بي‌اساس است.
گاندي رهبر استقلال هند مي‌نويسد: «عنف و اجبار در دين اسلام وجود ندارد. حيات شخصي پيامبر اسلام، به نوبه خود، نشانه و سرمشق بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار، در امر مذهب مي‌باشد».
پروفسور حميدالله مي‌نويسد: «محمد(ص) بر بيش از يك ميليون ميل مربع حكومت مي‌كرد. اين مساحت، معادل تمام خاك اروپا منهاي روسيه بود و به طور قطع در آن روزها اين محوطه مسكن ميليون‌ها جمعيت بود. در ضمن تسخير اين منطقه وسيع، يكصد و پنجاه نفر از افراد مخالف در ميدان‌هاي جنگ از بين رفته بودند و تلفات مسلمين، روي‌هم‌رفته براي مدت ده سال در هر ماه يك نفر شهيد بود. اين اندازه احترام به خون بشر در داستان‌هاي بشري، امري است بي‌نظير...»
ولتر مي‌گويد: «دين اسلام وجود خود را به فتوت و جوانمردي‌هاي بنيان‌گذارش مديون است، در صورتي كه مسيحيان با كمك شمشير و تل آتش آيين خود را به ديگران تحميل مي‌كنند. پروردگارا كاش تمام ملت‌هاي اروپا، روش تركان مسلمان را سرمشق قرار مي‌دادند».
روبرتسون مي‌نويسد: «هنگامي‌كه مسلمانان (در زمان خليفه دوم) بيت‌المقدس را فتح كردند هيچ‌گونه آزاري به مسيحيان نرساندند؛ ولي بر عكس هنگامي‌كه نصارا اين شهر را گرفتند با كمال بي‌رحمي مسلمانان را قتل‌عام كردند. و يهود نيز وقتي به آنجا آمدند، بي‌باكانه همه را سوزاندند».
در عصر حاضر در ميان پيروان اديان بزرگ جهان مسلمانان بردبارترين آنان در برخورد با صاحبان ديگر اديان مي‌باشند، در حالي‌كه بزرگ‌ترين جنايات تاريخي از سوي سردمداران شعار صلح و امنيت و دموكراسي نسبت به مسلمانان انجام مي‌پذيرد. نمونه‌هاي اين مسئله در بوسني و هرز‌گوين، فلسطين اشغالي، عراق، افغانستان و... مشاهده شده و مي‌شود.
پي‌نوشت‌ها:
[1] ـ جهت آگاهي بيشتر بنگريد: حميد رضا شاكرين، خشونت، كانون انديشه جوان.
[2] ـ Fascism.
[3] ـ National Socialism.
[4] ـ Social Darvinism.
[5] ـ Milijhrism.
[6] ـ Racism.
[7] ـ جهت آگاهي بيشتر بنگريد: الف) حميدرضا شاكرين، سوسياليسم، فصلنامه انديشه سبز، شماره چهارم، پاييز 1383. ب) همو، فاشيسم، همان، شماره پنجم و ششم.
[8] ـ «وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ»؛ بقره/ 163.
[9] ـ «إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»؛ حجرات/ 13.
[10] ـ «الَّذِينَ يظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيهِ رَاجِعُونَ، بقره/46؛ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ»؛ بقره، 156.
[11] ـ بقره/ 205 و 208.
[12] ـ مائده/ 64.
[13] ـ بقره/208.
[14] ـ ٱل‌عمران/ 63.
[15] ـ بقره/ 190و مائده/ 87 و مشابه آن اعراف/ 55.
[16] ـ حجرات/ 13.
[17] ـ نساء/ 90.
[18] ـ انفال/ 60 نيز بنگريد بقره / 192و193.
[19] ـ نساء/128، اين آيه اگر چه در مورد روابط خانوادگي است اما قابل تعميم به همه حوزه‌هاي روابط انساني و اجتماعي است.
[20] ـ انفال/1، حجرات/ 9و10و... .
[21] ـ ممتحنه/ 8.
[22] ـ بقره/ 256.
[23] ـ نور/ 54، عنکبوت/ 18، نيز بنگريد: آل‌عمران/ 20 ، مائده/ 92 و99، رعد/ 40، نحل/ 35و82، يس/ 17، شوري/ 48، تغابن/ 12.
[24] ـ غاشيه/ 21و22.
[25] ـ قلم/ 4.
[26] ـ توبه/128.
[27] ـ آل‌عمران/ 159
[28] ـ محمصاني صبحي، القانون و العلاقات الدوليه في الاسلام، ص177، بيروت؛ دارالعلم، 1392.
[29] ـ قطب، سيد، زير بناي صلح جهاني، ترجمه خسروشاهي و قرباني، ص57، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1355.
[30] ـ الرکابي، الجهاد في الاسلام ص43-44؛ دمشق، بيروت: حسيني، سيد ابراهيم، منع توسل به زور، ص97.
[31] ـ نجفي، محمد حسين؛ نکته‌هايي ‌از فقه ‌روابط ‌بين‌الملل، مجله فقه (کاوشي نو در فقه اسلامي) ص8، قم: دفتر تبليغات‌ اسلامي‌حوزه ‌علميه قم، شماره10، سال3، زمستان1357. ق: همان‌ ص86
[32] بقره/ 256.
[33] ـ جهت آگاهي بيشتر نگا: مطهري، مرتضي، جهاد، ص20-22، قم، صدرا، چاپ ششم،1374.
[34] ـ نيک‌بين، نصرالله، اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب، ص55، درود، فارسيست، بي‌تا؛ به نقل از اسلام شناسي غرب، ص36.
[35] ـ نگا: الطبقات، ج2، بحارالانوارج20، تاريخ طبري ج3، مودودي ابوالاعلي، برنامه انقلاب اسلامي، ترجمه غلامرضا سعيدي ص43، چاپ دوم.
[36] ـ حميد‌الله، محمد، رسول‌اکرم در ميدان جنگ، ترجمه غلامرضا سعيدي، ص 15-20.
[37] ـ لاويان/ باب 24 آيه 16.
[38] ـ تورات، سفر تثنيه، باب سوم، آيه4-7.
[39] ـ همان، باب سيزدهم، آيه13-17.
[40] ـ انجيل تفسيري، متي باب دهم، آيات 34-36.
[41] ـ جهت آگاهي بيشتر نگا: مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، ج1، ص77-107.
[42] ـ براون، ادوارد، تاريخ ادبيات ايران، ج1، ص299.
[43] ـ صاحب‌‌الزماني، ناصرالدين، ديباچه‌اي بر رهبري، ص255، ق: مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران.
[44]ـ T.W.Arnold
[45] ـ آرنولد، سر ت.و. الدعوه الي الاسلام، ترجمه: دکتر حسن ابراهيم حسن و ديگران، ص51.
[46] ـ همان، ص48.
[47] ـ جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ج 4، ص 282.
[48] ـ خسروشاهي، فلسفه حقوق، ص117. ق: حسيني، سيد ابراهيم، منع توسل به زور، ص115
[49] ـ‌ جان ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ص 206.
[50] ـ گوستاولوبون، تاريخ تمدن اسلام و غرب، ترجمه: سيد‌هاشم حسيني، ص142-147 (به نقل از:علي رباني گلپايگاني، تحليل و نقد پلوراليسم‌ديني، ص57)
[51] ـ راوندي، مرتضي، تاريخ تحولات اجتماعي، ج2، نيز: عنان، محمد عبدالله، نهايه ‌الاندلس، ص260-292، طبع قاهره. ق: قطب، سيد، زيربناي صلح جهاني،ص17.
[52] ‌ـ آلبرماله و ژول ايزاك، تاريخ عمومي (تاريخ قرون وسطي)، ج 2 ، ص257.
[53] ـ اسلام و همزيستي مسالمت آميز، ص 77، ق: علي حجتي كرماني، اسلام آيين زندگي، ص 191.
[54]- Nasr ,Sayyed Hossein,Metaphysical Roots of Tolerance and Intolerance, An Islamic Interpretation” From Philosophy of Religion and the Question of Intolerance. ترجمه هومن پناهنده، دو ماهنامه کيان، ش45،صص38-46
[55] ـ همان.
[56] ـ بند1و2 ماده1.
[57] ـ بند3 ماده2.
[58] ـ بوازار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤيدي، ص 105؛ دانشپژوه مصطفي و خسروشاهي، قدرت الله، فلسفه حقوق، ص119.
[59] ـ بوازار، مارسل، اسلام در جهان امروز، ترجمه د. م. ي. ص 270.
[60] ـ همان، ترجمه مسعود محمدي، ص 107.
[61] ـ Humanitarian Interventions.
[62] ـ National Liberation Movements.
[63] ـ جهت‌ آگاهي ‌بيشتر نگا: حسيني، سيدابراهيم، اصل ‌منع‌ توسل‌ به‌ زور و موارد استثنايي ‌آن ‌در اسلام‌ و حقوق‌ بين‌الملل‌ معاصر، بخش‌ سوم، ص ‌169-317، قم ‌نشر ‌معارف، چاپ‌ اول‌، 1382.

جنگ در اسلام
پيش‌تر گفتيم كه در اسلام صلح، «قاعده» است و جنگ، «استثناء». بنابراين جنگ در موارد خاص و در حد ضرورت مجاز يا لازم شمرده مي‌شود. به طور معمول موارد جواز يا موجبات جنگ در اسلام را به دو نوع دفاعي و ابتدايي تقسيم نموده و سپس به بيان جزئيات و موارد آنها مي‌پردازند.
1ـ جهاد دفاعي
جهاد دفاعي جنگي است كه در برابر تهاجم دشمنان و متجاوزان به مسلمين، سرزمين‌هاي اسلامي، دين مقدس اسلام و ارزش‌ها و مقدسات آن، افراد و جمعيت‌هاي تحت حمايت دولت اسلامي و يا به منظور عدالت‌گستري و حمايت از ستمديدگان صورت مي‌پذيرد.
قبل از پرداختن به اقسام جهاد دفاعي ذكر اين نكته لازم است كه از نظر حقوقي اصل حاكم حق‌ ذاتي دفاع از خود مي‌باشد. در ماده 51 منشور ملل متحد كه به صورت يك اصل عام بين‌الملل در آمده مقرر شده است: «... هيچ يك از مقررات اين منشور به حق ذاتي دفاع از خود، خواه فردي يا دسته‌جمعي، لطمه‌اي وارد نخواهد كرد...» البته دفاع مشروع منحصر به دفاع از خود نيست، بلكه دفاع از ديگري را نيز شامل است. اين مسئله در حقوق بين‌الملل معاصر به دو شكل متبلور شده است: 1. سيستم امنيت دسته جمعي[1] 2. دفاع دسته جمعي.[2]
آيات بسياري در قرآن مجيد پيرامون جهاد دفاعي وارد شده است، از جمله:
يك) «...الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيرِ حَقٍّ إِلا أَنْ يقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ...؛[3] به كساني كه جنگ بر آنان تحميل گرديده اجازه پيكار داده شده است؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر ياري آنها تواناست. همان‌ها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند؛ تنها براي اينكه مي‌گفتند: «پروردگار ما، خداي يكتاست!».
دو) «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يقَاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛[4] و در راه خدا با كساني كه با شما مي‌جنگند، نبرد كنيد؛ و از حد تجاوز نكنيد، كه خدا تعدي‌كنندگان را دوست نمي‌دارد».
سه) «... فَإِنْ لَمْ يعْتَزِلُوكُمْ وَيلْقُوا إِلَيكُمُ السَّلَمَ وَيكُفُّوا أَيدِيهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا؛‌[5] اگر از درگيري با شما كنار نرفتند و پيشنهاد صلح نكردند و دست از شما نكشيدند، آنها را هر جا يافتيد اسير كنيد و (يا) به قتل برسانيد. آنها كساني هستند كه ما براي شما تسلط آشكاري نسبت به آنان قرار داده‌ايم». همچنين است ديگر آيات مربوط به جنگ‌هاي صدر اسلام كه عموماً مربوط به مشروعيت جهاد دفاعي است. [6]
گستره جهاد دفاعي در نظام حقوقي اسلام عبارت است از:[7]
1ـ دفاع از اسلام در برابر فتنه‌گري دشمنان
زماني كه دشمنان با توطئه‌چيني تلاش در ايجاد فتنه نموده و با شكستن پيمان عدم تعرض سعي در ايجاد طعن در دين خدا داشته باشند و راه‌هاي مسالمت‌آميز در بازداشتن فتنه‌گران مؤثر نباشد، در حد ضرورت مقابله نظامي مجاز شناخته شده است. قرآن مجيد در اين‌باره مي‌فرمايد: «وَإِنْ نَكَثُوا أَيمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ينْتَهُونَ؛[8] و اگر پيمان‌هاي خود را پس از عهد خويش بشكنند، و آيين شما را مورد طعن قرار دهند، با پيشوايان كفر پيكار كنيد؛ چرا كه آنان [پاي‌بندي به] پيمان ندارند، شايد [بدين‌سان] دست بردارند.»
قرآن مجيد در تبيين لزوم اين نوع از دفاع مي‌فرمايد: «وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَينْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِي عَزِيزٌ؛[9] و اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي ديگر دفع نكند، ديرها و صومعه‌ها (معابد يهود و نصارا) و مساجد (معابد مسلمين) كه نام خدا بسيار در آن برده مي‌شود، ويران مي‌گردد. و خداوند كساني كه ياري او (دين‌ او) كنند را ياري مي‌كند؛ همانا خدا قوي و شكست‌ناپذير است.»
2ـ دفاع از كيان اسلامي
منظور از كيان اسلامي و به تعبير فقهي «بيضة الاسلام» حفظ استقلال و حاكميت دولت اسلامي است.[10] ميرزاي ناييني حفظ بيضة الاسلام را عبارت از «حفظ وطن اسلامي از مداخله بيگانگان»[11] دانسته است. به فتواي جميع فقها حفظ كيان و استقلال دولت اسلامي در برابر خطر بيگانگان بر همه مسلمانان واجب است.[12]
3ـ دفاع از سرزمين‌هاي اسلامي
هرگاه دشمن به سرزمين‌هاي اسلامي تجاوز كند و قصد اشغال يا استيلاي سياسي بر آن داشته باشد دفاع در برابر آن واجب است. صبحي محمصاني در ضمن شمارش موارد دفاعي و بيان لزوم دفع تجاوز كساني كه مسلمانان را آواره و از وطن خود به ناحق بيرون رانده‌اند، آنسان كه با مردم فلسطين كردند، مي‌نويسد: «جهاد در اين وضعيت نه تنها جايز و مشروع است، بلكه از واجب‌ترين واجبات ديني، ملي و اجتماعي است و از مقومات دولت‌ها و ستون‌هاي كرامت و احترام وطن و ساكنين در آن است».[13]
4ـ دفاع از مسلمانان
دفاع از امت اسلامي در هر كجاي دنيا كه باشند از جمله دفاع مشروع در حقوق بين‌الملل اسلامي است.
افزون بر ادله عام دفاع در برابر ظلم و تجاوز، آياتي نيز به طور خاص بر اين مسئله گواهي مي‌دهد. خداوند در اين‌باره مي‌فرمايد: «... وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلايتِهِمْ مِنْ شَيءٍ حَتَّى يهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيكُمُ النَّصْرُ...؛[14] و آنها كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند، هيچ‌گونه ولايتي بر آنها نداريد تا هجرت كنند. ولي اگر در دين خود از شما ياري جويند، بر شماست كه آن‌ها را ياري كنيد...» قرآن در تعليل اين حكم مي‌فرمايد: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ إِلا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الأرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ؛[15] كساني كه كافر شدند، اولياء (و ياوران و مدافعان) يكديگرند؛ اگر شما اين (دستور) را انجام ندهيد فتنه و فساد عظيمي در زمين رخ مي‌دهد.»
5ـ دفاع از اتباع دولت اسلامي
هرگاه دشمنان به جان، مال يا ناموس مسلمانان و يا ديگر اتباع دولت اسلامي مانند كفار اهل ذمه متعرض شوند، دفاع از آنان با وجود شرايط لازم مشروع است. همچنين است دفاع از مستأمنين يعني بيگانگاني كه بدون قصد توطن دائمي، بر اساس امان‌نامه (مانند گذرنامه‌هاي فعلي) وارد سرزمين اسلامي مي‌شوند؛ چرا كه دولت اسلامي به آنها مصونيت داده است.[16]
6ـ دفاع از مظلومان و مستضعفان
دفاع از كساني‌كه تحت ستم قرار گرفته‌اند هر چند مسلمان نبوده و يا از اتباع و مستأمنين دولت اسلامي نباشند در شرايط امكان واجب و دفاع مشروع است. بر اين مسئله آيات متعددي دلالت دارد از جمله: «وَمَا لَكُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا؛[17] چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكاني كه (به دست ستم‌گران) تضعيف شده‌اند، پيكار نمي‌كنيد؟ همان افراد (ستم‌ديده‌اي) كه مي‌گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر، كه اهلش ستم‌گرند، بيرون ببر، و از طرف خود براي ما سرپرستي قرار ده؛ و يار و ياوري براي ما تعيين فرما».
محدوديت‌هاي جهاد دفاعي
جهاد دفاعي محدوديت‌هايي دارد، به عبارت ديگر دفاع ذاتاً داراي پاره‌اي از حدود و شرايط است. دين مبين اسلام افزون بر شرايط و محدوديت‌هاي ذاتي دفاع بر اصول اخلاقي مهمي انگشت گذارده و رعايت آنها را لازم دانسته است. اصول اين محدوديت‌ها عبارت است از:
1ـ وقوع تجاوز: قرآن مجيد در اين‌باره مي‌فرمايد: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يقَاتِلُونَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛[18] و در راه خدا با كساني كه با شما مي‌جنگند، نبرد كنيد؛ و از حد تجاوز نكنيد، كه خدا تجاوزكنندگان را دوست نمي‌دارد.» علامه طباطبايي(ره) ذيل اين آيه مي‌نويسد: «نهي از تجاوز، مطلق است و منظور از آن تمام مصاديق تجاوز است: مانند نبرد قبل از دعوت به حق و شروع درگيري و كشتن زن و بچه و پايان ندادن به دشمني».[19]
2ـ اصل تناسب: قرآن در اين باره فرموده است: «...فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛[20] و هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او بشوريد و از خدا بپرهيزيد (زياده‌روي نكنيد)؛ و بدانيد خدا با پرهيزگاران است.»
3ـ رعايت ضرورت: در قرآن آمده است: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَى الظَّالِمِينَ؛[21] و با آنها پيكار كنيد تا فتنه باقي نماند؛ پس اگر آنان دست برداشتند، (مزاحم آنها نشويد؛‌ زيرا) دشمني جز بر ستمكاران روا نيست.»
4ـ پاي‌بندي به اصول و ارزش‌هاي انساني: اين اصل در اسلام چنان اهميتي دارد كه حتي اگر دشمن ناجوانمردي كند، عدول از ارزش‌هاي انساني را روا نمي‌سازد.[22] از همين رو پيامبر پس از فتح مكه به جاي انتقام‌جويي و خونريزي فرمودند: «امروز روز رحمت و بخشش است، نه كينه‌ورزي و انتقام‌جويي».
2ـ جهاد ابتدايي(رهايي‌بخش)
خداوند متعال دستورها و برنامه‌هايي براي سعادت و آزادي و تكامل و خوشبختي و آسايش انسان‌ها طرح كرده و پيامبران خود را موظف ساخته است كه اين دستورها را به مردم ابلاغ كنند. حال اگر فرد يا جمعيت يا دولتي ابلاغ اين فرمان‌ها را مزاحم منافع پست مادي خود ببينند و بر سر راه دعوت انبيا موانعي ايجاد كنند؛ آنها حق دارند نخست از طريق مسالمت‌آميز و اگر ممكن نشد، با توسل به زور اين موانع را از سر راه نجات و سعادت انسان‌ها بردارند. اين از حقوق اساسي همه مردم و در همه اجتماعات است كه نداي مناديان راه حق را بشنوند و در قبول دعوت آنها آزاد باشند. اگر كساني بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداي مناديان راه خدا به گوش آنها برسد تا از قيد اسارت و بردگي فكري و اجتماعي آزاد گردند، طرفداران اين برنامه‌ها حق دارند براي فراهم ساختن اين آزادي از ابزارهاي لازم استفاده كنند. از اينجا مفهوم و ضرورت «جهادهاي ابتدايي» در اسلام روشن مي‌شود.[23]
بنابر اين اساساً جهاد ابتدايي كه از آن به «جهاد دعوت» نيز تعبير مي‌شود جنگ براي تحميل عقيده نيست، بلكه نبردي «رهايي‌بخش» و در جهت مقابله با خشونت و اختناق است. جهاد ابتدايي مبارزه با نظام‌هاي ظالمانه و ستمگري است كه با توسل به زور و فشار، انديشه‌هاي باطل را بر اذهان حاكم ساخته و اجازه رسيدن پيام الهي به گوش مردمان را نمي‌دهند. آنان با گرفتن آزادي از مردم، اجازه آشنايي با حق و حقيقت و گزينش راه سعادت و كمال را سلب كرده و بدين‌وسيله راه خدا كه راه نجات و سعادت بشريت است را سد مي‌كنند. بنابراين جهاد ابتدايي قسمي از «جهاد دفاعي» است، نه چيزي در برابر آن.
از طرف ديگر دفاع منحصر به دفاع از حق «شخص» يا «ملتي» نيست، بلكه برخي از امور مانند «آزادي» جزو «حقوق انسانيت» است و دفاع از آن مقدس‌ترين دفاع‌هاست. همچنين است مسئله «توحيد». استاد مطهري(ره) در اين‌باره مي‌گويد: «توحيد هم مثل آزادي جزء حقوق انساني است. ما در مورد آزادي عقيده گفتيم كه معني حق آزادي اين نيست كه آزادي يك فرد از طرف ديگري مورد تهديد قرار نگيرد، بلكه ممكن است از طرف خودش مورد تهديد قرار گيرد. پس اگر مردمي براي توحيد و براي مبارزه با شرك بجنگند. جنگشان جنبه دفاعي دارد نه جنبه استخدامي و استعماري و استثماري و تجاوز».[24] علامه طباطبايي(ره) در تفسير شريف «الميزان» به ذكر پاره‌اي از آيات جهاد[25] پرداخته و مي‌فرمايد: «جهاد و كارزاري كه قرآن مؤمنين را به آن دعوت كرده است و براي آنان حيات‌آفرين مي‌خواند، به معناي آن‌ است كه پيكار چه در راه دفاع از اسلام يا مسلمين باشد و چه جهاد ابتدايي، همه در واقع دفاع از حقيقت انسانيت است».[26] همو در ذيل آيه «وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»[27] مي‌نويسد: «ماهيت جهاد در اسلام دفاعي محض است كه حق انسانيت كه بر اساس فطرت سليم حق مشروع بشريت مي‌باشد بدان‌وسيله حفظ مي‌شود».[28] بنابراين آنچه در اصطلاح جهاد ابتدايي خوانده مي‌شود، قسمي از اقسام جهاد دفاعي است.
محدوديت‌هاي جهاد ابتدايي
جهاد ابتدايي كه قسمي از جهاد دفاعي است، شرايط و محدوديت‌هايي افزون بر ديگر اقسام جهاد دفاعي دارد. پاره‌اي از اين محدوديت‌ها عبارت است از:
1ـ از نظر زماني آغاز آن در ماه‌هاي حرام جايز نيست. قرآن در اين‌باره مي‌فرمايد: «يسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ...؛[29] از تو درباره جنگ كردن در ماه حرام مي‌پرسند؛ بگو: جنگ در آن (گناهي) بزرگ است.»
2ـ از نظر مكاني آغاز آن نبايد در مسجد الحرام و مناطق حرم باشد. در قرآن آمده است: «وَلا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يقَاتِلُوكُمْ فِيهِ...؛[30] با آنها، در جوار مسجدالحرام (منطقه حرم) جنگ نكنيد، مگر اينكه آنان در آنجا با شما كارزار كنند».
3ـ جهاد ابتدايي پيش از دعوت و بيان حقيقت و ممانعت و مخالفت عامدانه كفار و مشركان جايز نيست.[31]
4ـ از نظر فرماندهي بدون رهبري امام معصوم يا فقيه عادل و آشنا به احكام و حدود الهي نمي‌توان به جهاد ابتدايي پرداخت.[32]
اخلاقيات جنگي پيامبر نمونه‌هايي بي‌نظير در كل تاريخ بشريت و زيباترين جلوه‌هاي پاي‌بندي به اصول انسانيت و بهترين گواه آن است كه پيروان اين روش‌ و حاملان اين منش جز داعيه حقيقت و نجات بشريت چيزي در سر ندارند. آشنايي بيشتر با اين مسئله را حسن‌ختام اين مقال قرا مي‌دهيم.
اخلاق جنگي پيامبر(ص)
عفو و گذشت پيامبر(ص) و رفتار اخلاقي و عاطفي آن حضرت در جنگ با سرسخت‌ترين دشمنان كينه‌توزش، چنان است كه همه را به شگفتي وامي‌دارد. آنچه در ذيل مي‌آيد نمونه‌هايي از اين دست مي‌باشد:
1. در جنگ حنين نه فقط اكثريت را بخشيد و اموال و اسيرانشان را برگرداند، بلكه مالك بن عوف رهبر هوازن را نيز عفو كرد و صد شتر به او داد و بعد از اينكه مالك اسلام آورد، پيامبر(ص) او را به رهبري مسلمانان هوازن (و بني‌سعد) كه به نوشته ابن‌هشام شش هزار نفر بودند، گمارد؛ و بني‌سعد را به دليل اينكه از حليمه سعديه در كودكي شير خورده بود، بخشيد.[33]
2. در فتح مكه برخي از مسلمانان مانند سعد بن عباده در برابر كينه‌توزي‌هاي 21 ساله قريش فرياد انتقام سر داده و شعار دادند «امروز روز انتقام است» ولي چون پيامبر اين سخن را بشنيد، فرمود بانگ برآوريد: «امروز روز رحمت و بخشش است». سپس در برابر چشمان وحشت‌زده مردم مكه و سران جنگ‌افروز فرمود: «برويد همه آزاد هستيد و هيچ نگراني براي شما وجود ندارد.»
3. حضرتش محروم كردن از آب آشاميدني و مسموم كردن آن را هرگز روا نمي‌داشت. در جنگ خيبر وقتي به او پيشنهاد شد كه راه آب را به قلعه يهوديان ببندد يا آب آشاميدني آنها را مسموم كند، به شدت مخالفت كرد و انتشار سم در شهر دشمنان و به طور كلي در همه جا را نهي كرد.[34]
4. اسود راعي چوپان يهوديان بود، او هنگام محاصره خيبر مسلمان شد و همراه با گله گوسفندان يهوديان خيبر نزد مسلمانان آمد و به آنان پناهنده شد. پيامبر(ص) فرمود: «گوسفندان امانت يهود پيش شماست، هر چند در حال جنگيم، ولي بايد آنها برگردانده شوند، اين عمل را پيامبر(ص) در برابر صدها سرباز گرسنه از ميان سپاهيان خود انجام داد».[35]
5. در جنگ خندق پس از مرگ عمرو بن عبدود به دست حضرت علي(ع)، نوفل بن عبدالله[36] سردار ديگر مشركان، به خندق پرت شد و ابوسفيان از ترس تلافي پيامبر(ص) و مثله شدن جسد او به جاي جسد حمزه(ع)، مبلغ 10 هزار دينار يا درهم، براي پيامبر فرستاد تا جسد او را برگرداند. اما پيامبر(ص) هم پول و هم جسد را برگرداند و فرمود: «ما پول مرده نمي‌خوريم».[37]
6. پيامبر(ص) به هنگام جنگ مي‌فرمود: «لا تقتلوا امراة ولا وليدا و لا شيخا ولا تحرقوا نخيلا ولا زرعا»[38] زنان و كودكان و پيران را نكشيد و درختان خرما و زراعت‌ها را آتش نزنيد. از سفارشات آن حضرت است كه صومعه‌نشينان (عبادت‌كنندگان خدا) و فرستادگان و گروگان‌ها را نكشيد و هر كس در خانه را به روي خود ببندد در امان است.
7. در جنگ احد پس از پيروزي مقدماتي، بر اثر بي‌احتياطي گروهي، پيامبر(ص) دچار شبيخون غافل‌گيرانه خالد بن وليد شد. در اين كارزار دندان مباركش با سنگ دشمن شكسته شد و صورتش مجروح و پر خون و ساق‌هايش به علت سقوط در چاهي كه در سر راهش كنده بودند، شكسته و مجروح شد. ولي وقتي به او گفتند درباره ستمگران قريش و دشمنان اسلام نفرين كند، فرمود: «اني لم ابعث لعانا ولكن بعثت داعيا و رحمة؛ من بدگوي و نفرين‌كننده مبعوث نشده‌ام، بلكه به عنوان دعوت‌كننده و هدايت‌گر و صاحب رحمت برانگيخته شده‌ام»، سپس دست به آسمان بلند كرد و گفت: «اللهم اهد قومي فانهم لا يعلمون؛[39] خدايا اين قوم را هدايت كن زيرا كوته‌نظر و نادانند.» او هر بار به دشمنان خود مهلت مي‌داد و برايشان دعا مي‌كرد كه هدايت شوند!
8. در جنگ ذات‌الرقاع پيامبر(ص) زير درختي نشسته بود كه سيل ميان او و يارانش فاصله انداخت. مشركي او را تنها ديد. با خود گفت: «الان او را مي‌كشم» او آهسته بالاي سر پيامبر(ص) آمد و شمشير كشيد و مغرورانه گفت: «چه كسي تو را نجات مي‌دهد؟» حضرت فرمود: «خداي من و تو». ناگاه او از اسبش به زمين افتاد. پيامبر شمشير او را گرفت و فرمود: «چه كسي تو را از دست من نجات مي‌دهد؟» آن مرد گفت: «تو و كرمت!» پيامبر(ص) او را رها كرد. مرد مهاجم گفت: «به خدا سوگند تو بهتر از من و كريم‌تر از من هستي».[40]
9. پس از فتح خيبر، بلال به ناچار زن اسيري را از راهي كه از كنار كشته‌ها مي‌گذشت، عبور داده بود. پيامبر(ص) با لحن تندي به بلال فرمود: «مگر رحم و عاطفه از شما برداشته شده است».[41]
10. در سال هفتم هجري و پيش از فتح مكه، شهر مكه دچار قحطي شد. پيامبر(ص) پانصد دينار طلا فرستاد تا آن‌را به وسيله ابوسفيان، سهيل بن عمرو و صفوان كه هر سه از دشمنان سرسخت پيامبر(ص) بودند، ميان فقراي قريش (براي تهيه آذوقه و نان) تقسيم كنند. سهيل و صفوان نپذيرفتند ولي ابوسفيان پذيرفت و همه را تقسيم كرد.[42]
11. خواهر مرحب يهودي كه در خيبر كشته شده بود، پاچه مسموم گوسفندي را نزد پيامبر(ص) آورد. پيامبر(ص) پس از آگاهي از آن توطئه، هم آن زن و هم شخص تحريك‌كننده او را عفو كرد.[43] برخي مرگ پيامبر(ص) را چهل روز بعد از اين ماجرا نقل كرده و پيامبر(ص) را شهيد اين ماجرا دانسته‌اند.
امام علي بن ابي‌طالب(ع) نيز با تأسي از پيامبر(ص) به سربازان خود چنين دستور مي‌دهد: «هرگز با دشمن جنگ را نياغازيد؛ مگر آنكه آنان بياغازند. فراريان را نكشيد، بر مجروحان متازيد، هتك حرمت و عورت نكنيد. از مثله كردن خودداري كنيد، وارد خانه‌هاي آنان نشويد، به زنان يورش مبريد و كسي را دشنام ندهيد».[44]
نتيجه:
1) جهاد در اسلام مطلق نيست و شرايط متعددي دارد. بنابراين اگر ظاهر آياتي از قرآن مانند آيه: «يا أَيهَا النَّبِي جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ...؛[45] اي پيامبر با كافران و منافقان پيكار نما و بر آنان سخت‌گير» به ظاهر مطلق بنمايد به وسيله آيات ديگري چون «وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»؛[46] و امثال آن مقيد مي‌شود. مراجعه به شأن و سبب نزول اين آيات نيز نشان مي‌دهد كه در رابطه با شرايط خاصي مانند تعرض و تهاجم مشركين و پيمان‌شكني كافران و همدستي آنان با مهاجمان نازل شده و هرگز در صدد بيان قاعده‌اي كلي و مطلق نيست.
2) هيچ‌يك از جنگ‌هاي پيامبر در برابر كفار و مشركان به جهت كفر آنان نبوده و پيامبر اكرم(ص) كسي را صرفاً به جهت كفر و حتي شرك مستحق قتل ندانسته‌ است. شاهد بر اين مطلب فراوان است؛ مانند اينكه در روايات از كشتن عده‌اي از مشركين و كفار مانند: زنان، اطفال، پيرمردان، صومعه‌نشينان، بازرگانان، فرستادگان، گروگان‌ها و كساني كه در خانه را به روي خود ببندند، نهي شده است.[47] در حالي كه اگر ملاك قتل، كفر آنها باشد اينها نيز كافر هستند.[48] در روايت است هنگام عبور رسول خدا(ص) نگاه حضرت به جنازه زني افتاد، فرمود: «شايسته نبود با اين زن نبرد مي‌شد». از اين سخن فهميده مي‌شود علت تحريم قتل آن زن اين است كه در صف جنگجويان نبوده گر چه كافر بوده است.[49]
3) جهاد براي تحميل عقيده و اجبار در پذيرش دين در اسلام وجود ندارد، و اساساً پذيرش دين در اسلام اجباري و تحميلي نيست.
4) دين مبين اسلام بيش از هر مرام و آئيني براي حفظ امنيت، صلح، آرامش و همچنين سعادت و نيك‌بختي انسان اهتمام مي‌ورزد؛ از همين‌رو نبرد را تنها در شرايط ضروري و در صورت ناكارآمدي روش‌هاي مسالمت‌آميز و در حداقل مجاز دانسته است. در عين حال صلحي كه اسلام به سوي آن فرا مي‌خواند صلح عادلانه و شرافت‌مندانه است و از سازش‌كاري همراه با اسارت و زبوني استقبال نمي‌كند.
5) با توجه به اهميت والايي كه اسلام براي حفظ ارزش‌هاي عاليه انساني قائل است، در سخت‌ترين صحنه‌هاي كارزار نيز رعايت ارزش‌ها و اصول انساني را لازم دانسته و نه تنها در مقام نظر و تئوري، بلكه در عمل نيز به زيباترين شكلي آنها را به نمايش گذارده است.
سوتيترها
جهاد دفاعي جنگي است كه در برابر تهاجم دشمنان و متجاوزان به مسلمين، سرزمين‌هاي اسلامي، دين مقدس اسلام و ارزش‌ها و مقدسات آن، افراد و جمعيت‌هاي تحت حمايت دولت اسلامي و يا به منظور عدالت‌گستري و حمايت از ستمديدگان صورت مي‌پذيرد.
اساساً جهاد ابتدايي كه از آن به «جهاد دعوت» نيز تعبير مي‌شود جنگ براي تحميل عقيده نيست، بلكه نبردي «رهايي‌بخش» و در جهت مقابله با خشونت و اختناق است.
جهاد ابتدايي مبارزه با نظام‌هاي ظالمانه و ستمگري است كه با توسل به زور و فشار، انديشه‌هاي باطل را بر اذهان حاكم ساخته و اجازه رسيدن پيام الهي به گوش مردمان را نمي‌دهند. بنابراين جهاد ابتدايي قسمي از «جهاد دفاعي» است.
جهاد در اسلام مطلق نيست و شرايط متعددي دارد. بنابراين اگر ظاهر آياتي از قرآن مانند آيه: «يا أَيهَا النَّبِي جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ...؛ مطلق بنمايد به وسيله آيات ديگري چون «وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»؛ و امثال آن مقيد مي‌شود.
پي‌نوشت‌ها
* ـ عضو هيأت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
[1] ـ Collective Security System.
[2] ـ Collective Defence.
[3] ـ حج/ 39-40
[4] ـ بقره/ 190، نيز آيات191و194.
[5] ـ‌ نساء/91.
[6] ـ مانند: سوره توبه/ 36، 38، 41، 73، 123؛ و آل‌عمران/ 13، 123ـ126؛ انفال/ 5ـ19، 41ـ52، 64ـ67 درباره جنگ بدر؛ آل‌عمران/ 121،132،140،144، 149ـ171 پيرامون جنگ احد. و در باب غزوه بني‌النضير، حشر/ 2ـ6 ، و درباره جنگ بني‌قريظه، احزاب/ 26 و 27 و پيرامون غزوه خندق. احزاب/ 9ـ25 ، جهت آگاهي بيشتر نگا: حسيني، سيد ابراهيم، منع توسل به زور، ص171.
[7] ـ جهت آگاهي بيشتر نگا: همان، ص176-224.
[8] ـ توبه/12.
[9] ـ حج/ 40.
[10] ـ نگا: حسيني‌العاملي، سيدمحمد‌ حسن، الزبدة‌ الفقهيه ‌في ‌شرح ‌الروضة ‌البهية، ج3، ص621، بيروت‌، دارالهادي‌، 1415هـ.؛ نيز: شمس‌الدين، محمدمهدي، جهادالامه، ص339-345، به‌قلم: حسن مکي، بيروت، دارالعلم ‌للملايين،1997م.
[11] ـ نائيني، محمدحسين، تنبيه الامه و تنزيه الملة، به کوشش سيد محمود طالقاني، ص7.
[12] ـ موسوي خميني، سيد روح‌الله، تحرير الوسيله، ج1، ص465، طهران: مکتبه العلميه الاسلاميه.
[13] ـ القانون و العلاقات الدوليه في الاسلام، ص 193-194.
[14] ـ انفال/ 72.
[15] ـ انفال/ 73.
[16] ـ عميد زنجاني، عباسعلي، وطن و سرزمين، ص170-176، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ پنجم،1368.
[17] ـ نساء/ 75.
[18] ـ بقره/ 190.
[19] ـ طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن،ج2،ص62،طهران،دارالکتب الاسلاميه،الطبعه ،1362هـ‌‌.ق؛نيز:مکارم شيرازي،ناصرو...،تفسيرنمونه ج11، ص458.
[20] ـ بقره/ 194.
[21] ـ بقره/ 193.
[22] ـ الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص62، طهران، دارالکتب الاسلاميه، الطبعه ، 1362هـ‌‌.ق؛ نيز: تفسيرنمونه ج11، ص458، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
[23] ـ تفسير نمونه ج2، ص15و16.
[24] ـ مطهري، مرتضي، جهاد، ص46، صدرا،‌ چاپ ششم، 1374.
[25] ـ از جمله: حج/ 44، بقره/251، 8 و سپس «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يحْييكُمْ؛ اي ايمان ٱوردگان! دعوت خدا و پيامبر را اجابت کنيد، آنگاه که شما را به سوي چيزي فرا مي‌خواند که شما را حيات و زندگي بخشد. انفال/ 24 .
[26] ـ الميزان في تفسير القرآن، ج1، ص67.
[27] ـ بقره/ 190.
[28] ـ الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص61.
[29] ـ بقره/ 217.
[30] ـ بقره/ 191.
[31] ـ حلي، نجم‌الدين، ابوالقاسم جعفر بن الحسن؛ المختصر النافع، ص111، طهران: موسسه البعثه، الطبعه الثانيه،1402هـ.ق نيز: ابن حمزه طوسي، ابوجعفر محمد بن علي، الوسيله الي نيل الفضيله، ينابيع الفقهيه، الجهاد، ص191، طهران: مرکز الحج و العمره،1406هـ .ق.
[32] ـ‌ همان.
[33] ـ ق: حسني، علي اکبر، تاريخ تحليلي و سياسي اسلام، ج1، ص265، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ پنجم،1378.
[34] ـ عاملي، وسايل‌الشيعه، باب جهاد، ج11، ق: همان، ص266.
[35] ـ سيره ابن هشام، ج3، ص344.
[36] ـ ابن سعد، طبقات، ج1، بحارالانوار، ج20، ص 204.
[37] ـ بحارالانوار، ج20، ص205.
[38] ـ وسايل‌الشيعه، کتاب الجهاد، ج11، ق: همان‌جا.
[39] ـ بحارالانوار، ج 21، ص 20، ح 17.
[40] ـ بحارالانوار، ج20، ص174، باب15، الدرالمنثور، ج2، ص265، ذيل آيه «وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيكُمْ...».
[41] ـ‌ همان، ص26.
[42] ـ‌ تاريخ يعقوبي، ج1، ص416، ترجمه آيتي.
[43] ـ همان ص414.
[44] ـ تذکرة الخواص، ص91.
[45] ـ توبه/ 73 و تحريم/ 9.
[46] ـ بقره/ 190.
[47] ـ‌ طوسي، ابوجعفر محمد بن الحسن، النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي، ينابيع الفقهيه، کتاب الجهاد، ص51، طهران: مرکز بحوث الحج و العمره،1406هـ .ق. نيز: قطب الدين راوندي، سعيد بن عبدالله، فقه القرآن، ينابيع الفقهيه،‌ کتاب الجهاد، ص118، طهران: مرکز بحوث الحج و العمره،1406هـ .ق و نيز: اسماعيلي، اسماعيل، اصل نخستين در بر خورد با غير مسلمانان؛ مجله فقه؛ شماره3، سال14، زمستان1376، ص101-102، قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.
[48] ـ اصل نخستين در برخورد با غير مسلمانان، همان‌جا.
[49] ـ ابن تيميه، رساله القتال، ص125-126ق: حسيني، سيد ابراهيم، منع توسل به زور، ص94.

دیدگاه ها

سلام. نام نویسنده ی این مقالات چیست؟

سلام علیکم
بسیار مقاله ی عالی ای بود .
واقعا خیلی لذت بردم.
خدا خیرتان بده

Member since:
4 بهمن 1393
Last activity:
1 سال 45 هفته

تشکر از حسن نظر و مراجعه شما

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .