شبهاتی در مورد امام زمان (عج)

اينکه مي دانيم که محمد(ص) آخرين پيامبر است ولي شما مي گوييد که به امام وحي مي شود و بر او جبرئيل نازل مي شود و همه اختيارات را دارد و حتي مي تواند قرآن را تغيير دهد. شما پيامبران ديگري را بعد از محمد(ص) قبول کرده ايد چرا که شما قدرت پيامبر را به اين امامان داده ايد. کجا هستيد؟ من 1000 تا سؤال مثل اين دارم. مي توانيد فرزندي را از همسر امام عسکري(ع) ادعا کنيد. در کتاب هاي شما است که بزرگترين فرزند امام، امام است اما حسن مي تواند امام باشد، خوب اکنون در مورد دوازدهمين امام مي شود گفت که ممکن است دو تا باشد. چرا حسين(ع) امام است و براي کامل کردن امامان مشکل وجود داشت، امام حسن عسکري(ع) پسري نداشت پس امامان نمي توانستند دوازده نفري را که شما مي گوييد داشته باشند و دنيا نيز نمي توانست ادامه داشته باشد، اگر امامي وجود نداشت پس روند دنيا متوقف مي شد، زندگي چگونه بايد ادامه پيدا مي کرد؟ خوب شيعه شما مي گويد که امام حسن عسکري(ع) پسري داشت که از همسر او متولد نشده بود بلکه از دختر ديگر که يک جن يا فرشته بود بدنيا آمده است. من مي پرسم که با جن ازدواج نکرده بود اما اين مي تواند دليلي باشد که همه ده تا ديگر هم اين کار را انجام داده باشند و شما مي دانيد پيشينيان شما درصدد حل اين مشکل بودند و آنها با کمبود امام مواجه بودند و داوزدهمين آخرين امام بود و به اين معتقد بودند وقتي که امامي روي زمين نباشد، زندگي و دنيا نمي تواند ادامه پيدا کند. آنها مي خواستند اين مشکل را حل کنند ولي امام حسن عسکري(ع) پسري نداشت. بنابراين هر دو مسئله را با طرح اينکه او هم به غار رفته و در آنجا زندگي مي کند و بدين شکل هر دو مشکل حل شد.

در رابطه با اين پرسش بايد گستره و چگونگي ولايت را دريافت، آنگاه روشن خواهد شد كه نسبت آن با خاتميت چيست؟
الف- ولايت تکويني
ولايت تکويني گونه اي تسلط بر جهان هستي است. اين ولايت و هر ولايت ديگري اساسا و استقلا لا از آن خداست و ديگران نسبت به تقربي که به خداوند دارند از آن به اذن خدا بهره مند خواهند شد. اصل اين مقام اختصاص به پيامبران ندارد و هر يک از اولياي الهي به تناسب درجه عبوديت و تقرب به خدا از آن بهره مند مي باشند. و قرآن مجيد در موارد متعددي از اين مسأله ياد کرده است. جهت آگاهي بيشتر در اين زمينه نگا: مطهري مرتضي، ولا و ولايتها، صص 73-86، قم، صدرا، چاپ نهم1374.
ب- ولايت تشريعي
اين گونه ولايت ها کاربردها، اقسام و مراحلي دارد که به تناسب بحث به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. ولايت بر تشريع
ولايت بر تشريع به معناي حق قانون گذاري است. اين حق بر اساس آيه" ان الحکم الا للله" در اساس از آن خداست و خداوند با انگيزش پيامبران، قوانين خود را به بشريت ابلاغ مي کند. پيامبر در اين مقام دريافت کننده و قانون از سوي خدا و ابلاغ کننده به مردم است. البته بعيد نيست که پيامبر به اذن خدا حق قانونگذاري در مورد بعضي از احکام ديني نيز داشته باشد. خاتميت در اين عرصه به معناي آن است که همه برنامه هاي تکاملي و قوانين ديني مورد نياز بشر تا پايان تاريخ را خداوند به پيامبر وحي و به بشريت ابلاغ نموده است و از اين پس هيچ گونه قانون آسماني جديدي نازل نخواهد شد. بدون شک اين قسم از ولايت را هيچ شيعه اي براي امامان معصوم(ع) باور ندارد. اگر چنين ولايتي مورد اعتقاد بود با خاتميت ناسازگار بود ليکن کدام يک از عالمان شيعه چنين اعتقادي را تبليغ کرده اند؟
2. ولايت در تشريع
منظور از ولايت در تشريع اين است که در چارچوب اصول، هنجارها و قوانين الهي که توسط پيامبر ابلاغ شده است کساني ولايت دارند که اولا آنها را براي مردم تبيين کنند و ثانيا جزئيات احکام را از کليات آن استخراج نمايند و ثالثا رهبري جامعه را در جهت اجراي آن احکام برعهده گيرند و رابعا در صورت وقوع تزاحم در احکام در مسير اجراي آن بر اساس قاعده اهم و مهم رفع تزاحم نمايند. اين گونه ولايت که در واقع ولايت در مقام تبيين و اجرا است براي ائمه و نايبان آنها ثابت است و چنين چيزي هيچ تضادي با خاتميت ندارد بلکه استمرار شريعت خاتم در بستر زمان است و بس.
به عبارت ديگر عالمان شيعه برآنند که پيامبر(ص) داراي سه سمت اصلي بوده اند؛ 1. دريافت و ابلاغ وحي 2. تبيين و تفسير آنچه وحي شده 3. رهبري اجتماعي و اجراي قوانين الهي.
خاتميت پيامبر(ص) فقط مربوط به سمت نخست است و در دو سمت ديگر خاتميت راه ندارد. سمت نخست براي هيچ کس غير از پيامبر(ص) نخواهد بود اما دو سمت ديگر براي اوصياء و جانشينان پيغمبر باقي است و اين مسأله هيچ تضادي با خاتميت ندارد زيرا آن دو در عرصه ديگري است و خاتميت در عرصه ديگر و ادعاي تناقض آنها خلط بين اين سه مقام است.

ولادت امام زمان (عج)
حقيقت اين است که در ولادت مهدي (عج) بين شيعيان و اهل سنت اختلافاتي وجود دارد هر چند اصل آمدن امام مهدي (عج) مورد اتفاق همه فرقه اسلامي است.
در جامعه شيعه 12 امامي، هم در بين علماء و هم مردم عادي تولد امام مهدي مورد اتفاق بوده، بلکه از ضروريات مذهب شيعه شمرده مي شود و هيچ کسي در آن ترديد نکرده است. مرحوم کليني (که پرسشگر به کلام ايشان استناد کرده که بعدا به پاسخ آن ايشان مي شود) در کافي با صراحت مي نويسد: «ولد للنضف من شعبان سنه خمس و خمسيني و ماتين؛ مهدي (عج) در نيمه شعبان سال 255 متولد گرديد». (کليني، کافي، انتشارات علميه اسلاميه، ج 2، ص 449، ترجمه مصطفوي، و کافي غير مترجم، ج 1، ص 514)
مسعودي در احاديث زيادي همين را گزارش داده (مسعودي، اثبات الوحيه، بيروت، ص 257، 258، 299) مرحوم صدوق در ضمن روايات متعددي آن را بيان کرده (صدوق، کمال الدين، ج 2، باب 42، ص 143-161) و شيخ مفيد نيز همين را نقل کرده است. (مفيد، الارشاد، گنگره شيخ مفيد، ج 2، باب آخر) و سيد مرتضي در «تنزيه الانبياء» آن را مستدل ساخته (سيد مرتضي، تنزيه الانبياء، قم، انتشارات رضي، ص 180) و شيخ طوسي در کتاب «غيبت» به آن تصريح نموده است. (طوسي، غيبت، ص 229)
و به همين شکل دانشمندان و علماي شيعه تا دوره هاي معاصر به اين سند تصريح نموده اند.
علامه طباطبائي مي نويسد: «حضرت مهدي موعود فرزند امام 11 که اسمش مطابق اسم پيامبر بوده درسال 256 يا 255 در سامراءمتولد شدند». (شيعه در اسلام، تهران، ص 148)
مرحوم مظفر هنگام معرفي شيعيان يکي از باورهاي آنان را ولادت امام مهدي درنيمه شعبان معرفي مي کند. (مظفر، عقايد الاماميه، وزارت ارشاد، ص 289)
و مي توان ادعا کرد که اعتقاد به متولد شدن امام مهدي يکي از مشخصات شيعه در نزد اهل سنت مي باشد. ابن قيم مي گويد: اما اماميه (درباره امام مهدي) قول چهارمي دارد که مهدي را محمد بن حسن عسگري و از نسل امام حسين مي دانند. (ابن قيم جوزيه، المنار المنيف، ص 152)
اما در مقابل عده اي از اهل سنت متولد شدن آن حضرت را قبول ندارند و مي گويند در آخر الزمان متولد مي شود، يکي از نويسندگان آنها مي گويد:
«احاديث فراواني درباره مهدي ... بدون شک بر يک حقيقت ثابت دلالت دارند و آن اين که مضمون اين احاديث در آخر الزمان تحقق مي يابند و اين فکر، هيچ ارتباطي با عقيده شيعه درباره مهدي منتطر که او را محمد بن الحسن مي نامند ندارند». (محسن العباء، عقيده اهل سنت و الاثر في المهدي المنتظر، ص 58)

پاسخ قسمت دوم سوال:
اعتراف علماي اهل سنت به ولادت امام زمان (عج)
با اين حال که عده اي از اهل سنت اعتقادي به تولد حضرت مهدي ندارند، جمعي از علماء و مورخان آنان تولد فرزند امام عسگري را پذيرفته و يا آن را به شکل گزارش تاريخي نقل کرده اند.
يکي از نويسندگان معاصر در اين باره از 66 نفر (نجم الدين عسگري، المهدي الموعود المنتظر غيد علماء اهل السنه و الشيعه، ص 65) از عالمان اهل سنت ياد کرد و ديگري از 68 نفر (صافي گلپايگاني، منتخب الاثر في الامام اثناني عشر، ج 2، ص 369-393) و سومي اين رقم را به 128نفر (ثامير هاشم العميدي، دفاع عن الکافي، قم، مرکز الغدير، 1415، ج 2، 569-592) رسانده و سرانجام برخي نيز از 135 نفر اسم برده است (مهدي عليزداه، در انتظار ققنوس، قم، اول، موسسه امام خميني، 1379ش، ص 188-198) که برخي از اين منابع از اين قرار است: (ر.ک: مهدي فقيه ايماني، مهدي منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه امير المومنين، ص 23-39)
1. الصوابات المحرقه، ابن حجر هيثمي، قاهره، دوم، 1385، ق ، 208
2. شير ادي، الاتجاف بحب الاشراف، قم، منشورات الرضي، دوم، 1363 ق، ص 179
3.ابن اثير، الکامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال260)
4. ابن طولون، الئمه الاثني عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117
5. ابن صباغ مالکي، الفصول المهمه، بي تا، ص 310
6. شيخ سيلمان قندوزي، ينابع الموده، بيروت، موسسه الاعلمي المطبوعات، ج 3، ص 36
7. مومن شبنجي، نور الابصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسيني، ص 168
8. محمدامين بغدادي سويدي، سبائک الذهب، بيروت، دارصعب، ص 78
9. شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، در حاشيه نور الابصار، ص 141
و نمونه هاي از عين کلمات علماي اهل سنت
1. ابن اثير:« در اين سال (260 ه ق) حسن بن علي، پدر محمد که شيعيان وي را (مهدي) منتظر مي دانند رحلت کرده است». (ابن اثير جزري، الکامل، بيروت، دار الکتاب العربي، ج 2، ص 320)
2. محمد بن طلحه شافعي: «ابوالقاسم محمد بن حسن همان مهدي(عج) و حجت و جانشين به حق است». (محمدبن طلحه شافعي، مطالب السؤول، ص 152)
3. سبط جزري(م 654 ه ق): «درباره مهدي که همان محمد بن حسن است ...وي جانشين صالح، حجت و صاحب الزمان و قائم منتظر است که آخرين امام مي باشد». (سبط جزري، تذکره الخواص، بيروت، موسسه اهل البيت، 1401 ق، ص 325)
4. گنجي شافعي (م قرن هفتم ه ق): وي فصل آخر کتابش به عنوان «لا في الدلاله علي جر از بقاء المهدي حيا » که در بيان زنده بودن امام مهدي را تنظيم کرده و در اين بخش دليل هاي متعددي براي امکان زنده بودن امام مهدي بيان داشته است، مي گويد: «همان گونه که عيسي و حضرت خضر و الياس صدها سال است که زنده هستند، بنابراين امکان زنده بودن امام مهدي نيز وجود دارد». (گنجي شافعي، البيان في اخبار صاحب الزمان، بيروت، دار البيضاء، ص 97)
5. ابن خلکان مي گويد: «ابوالقاسم محمد بن حسن عسکري ... در باور شيعيان وي 12 امام است که معروف به حجت مي باشد ... ولادت او نيمه شعبان 255 بوده است». (محمد بن ابي بکر خلکان، وفيات الاعيان، قم، منشورات الرضي، دوم، 1363، ج 2، ص 176)
6. ابن صباغ: وي در باب 12 کتاب خود را با اين عنوان آغاز نمود «في ذکر ابي القاسم محمد الحجه الصالح ابن ابي محمد الحسن الخالص، نويسنده در اين فصل، دلائلي براي اثبات زنده بودن امام مهدي ذکر کرده است». (علي بن محمد صباغ المالکي، الفصول المهمه في معرفه احوال الئمه، بيروت، 1409 ق، دوم، ص 281، قبلا اشاره در چاپ ديگر، ص 310 آمده)
7. شمس الدين ذهبي (748ه ق) مي نويسد: «حسن بن علي الجواد ... يکي امامان 12 است که شيعيان به عصمت آنان معتقد هستند ... وي امام عسگري (ع) پدر منتظر مي باشد». (شمس الدين ذهبي، العبر في خبر من غبر، بيروت، دار الکتاب العلميه، ج 1، ص 373)
وي در جاي ديگر مي گويد: «ابومحمد امام عسگري يکي از امامان شيعه است ... فرزندش محمد بن حسن ... در سال 258 به دنيا آمده است... ». (شمس الدين ذهبي، تاريخ اسلام... ، بيروت، دار الکتاب العربي، 1412 ق، ج 19، ص 113)
و در «دول الاسلام» مي نويسد در سال 260 حسن بن علي بن جواد ... که يکي از امامان 12 (شيعه) است از دنيا نرفته و او پدر منتظر شيعيان است». (شمس الدين ذهبي، دول الاسلام، بيروت، منشورات العلمي, 1405 ق، ص 145)
و در «سير اعلام النبلاء» نوشته است: «منتظر شريف ابوالقاسم محمد بن عسگري ...». (شمس الدين ذهبي، سير اعلام النبلاء، بيروت، موسسه الرساله، 146 ق، ج 13، ص 119)
9. عبدالوهاب شعراني (م 973 ق)مي نويسد: «وي (امام مهدي) يکي از فرزندان امام عسکري است و در شب نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمده و تا زمان همراه شدن با عيسي زنده خواهد بود». (عبدالوهاب شعراني، اليواقيت والجواهر ... ، بيروت، دار احياء العراث، جزء دوم، ص 562)
10. ابن جحر هيتمي که در تعصب مشهور است مي نويسد: «ابوالقاسم محمد الحجه هنگام رحلت پدر پنج ساله بود ولي خداوند به وي حکمت عطا کرده است؛ و قائم منتظر ناميده شده است». (ابن حجر هيتمي، الصواعق المرقه، ج 2، ص 601، در چاپ قاهره، ص 208)
11. شبنجي (م 1290 ق) مي نويسد: «اين فصل در بيان مناقب محمد بن الحسن است ... مادرش کنيز بوده ... و کينه اش ابولقاسم... ». (مومن شبنجي، نور الابصار، بيروت، دار الکتب العلميه، ص 168، چاپ قاهره هم ، ص 168)
12. قندوزي (1296 ق) مي گويد: «ولادت قائم درشب 15 شعبان سال 255 در شهر سامراء بوده است». (سليمان قندوزي، ينابع الموده، ج 2، ص 543، موسسه اعلمي، ج 3، ص 36)
13. خير الدين زر کلي (م 1396 ه ق): محمد بن الحسن عسکري ... آخرين امام شيعيان و نزد آنان معروف به مهدي و صاحب الزمان است ... در شهر سامراء به دنيا آمده و در زمان رحلت پدر حدود 5 سال داشته است». (خير الدين زر کلي، الاعلام، بيروت، دار العلم للملاپين، دهم، ششم، 1992 م ، ص 80)
علاوه بر ادله فوق، دلائل ديگري نيز بر ولادت امام مهدي وجود دارد که فقط به صورت فهرست وار به آنها اشاره مي شود و در صورتي که پرسشگر بخواهد مفصل بيان مي شود:
1. روايات فراواني از منابع شيعه نقل شده است که امام مهدي فرزند امام حسن عسکري است و به دنيا آمده است.
2. قابله ي آن حضرت حکيمه خاتون داستان ولادت او را گزارش داده است. (صدوق، کمال الدين، ج 2، باب 42، حديث 1)
3. کساني که امام مهدي را در خورد سالي ديده اند. (کافي، ج 1، ص 514، ج2، ص 329، ج 6، ص 332)
4. کساني که در دوران غبيت صغري او را ملاقات کرده اند.
5. رواياتي که مي گويند زمين خالي از حجت نمي شود که در منابع اهل سنت نيز آمده است.
6. وجود شب قدر مي طلبد که در هر زمان حجتي باشد تا تقديرات شب قدر را دريافت کند، آن حجت به نظر شيعيان امام مهدي است و طبق نظر اهل سنت چه کسي مي باشد؟
حال ميماند روايتي را که پرسشگر از کافي نقل کرده است. براي روشن شدن اين مطلب به چند نکته توجه شود.
1. اين فرد که فرستادگان سلطان به حضرت مهدي (عج) دست نيافتند به خاطر عنايت الهي بود چنان که کفار مکه پيامبر اکرم را در غار نديدند و تار عنکبوت مانع اين ديدن شد و گر نه خود سلطان و اطرافيان او به تولد حضرت مهدي يقين داشته، شاهدش پايان همان حديث است که پرسشگر به آن اشتهاد نموده است خوب بود پايان حديث را مي خوانديد که دارد «حرجنا و هو علي يتب الحال و السلطان يطلب اثر ولد الحسن بن علماء با ما (از سامراء) خارج شديم و سلطان باز هم در جستجوي خبر حسن بن علي بود». (کافي عربي، ج 1، ص 126، کافي مترجم، همان، ج 2، ص 434) اگر واقعا اين خبر ثابت نموده که حضرت عسگري فرزندي نداشته چرا سلطان باز هم به دنبال و در جستجوي فرزند حسن عسگري بود اين نشان مي دهد که حتي سلطان و اطرافيان او نيز به ولادت حضرت مهدي يقين داشتند منتهي خداوند او را اين که آنها به دسترس پيدا نمايند محافطت نمود. بخاطر همين يقين بود که مهدي عباس امثال او ادعاي مهدويت نمودند.
از اين گذشته اين روايت مي گويد اطرافيان سلطان نتوانستند بفهمد که حضرت عسکري فرزند داشته يا نه؟ ولي خود کليني با صراحت مي گويد در نيمه شعبان 255 به دنيا آمده و روايات فراواني در بخش مولد صاحب الزمان نقل مي کند. (کافي عربي، ج 1، ص 126 تا پايان؛ و کافي مترجم، ج 2، ص 449-468) چرا پرسشگر آنها را نديده ما توصيه مي کنيم پرسشگر محترم به هر گونه تعصب و فقط براي رسيدن به حقيقت به منابع داده شده مراجعه کند ان شاءالله به حقيقت خواهد رسيد، تا مبادا زماني فرا رسد و ظهور آن حضرت برسد و ما شرمند او نشويم.
و منطقي نيست که با آن هم منابع انسان با صراحت ولادت امام مهدي (عج) را موهوم و مدعدم بخواند.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .