سكولاريسم

جرا ديدگاه c با تعاليم اسلام ناساز گار است

واژه سكولاريسم(Secularism) برگرفته از واژه لاتينى (Secularis)، مشتق از (Seculum) به معناى «دنيا» يا «گيتى» در برابر «مينو» است. و مفهوم كلاسيك مسيحى آن نقطه مقابل ابديّت و الوهيت است. سكولار يعنى آن چه به اين جهان تعلّق دارد و به همان اندازه از خداوند و الوهيّت دور است. و سكولاريسم با لحاظ تبار لغوى خودانگارى، بى‏نيازى از دين و طرد آموزه‏هاى دينى از ساحت اجتماع و مناسبات اجتماعى است و به معناى عرف‏گرايى يعنى اتكاء صرف به خرد بشرى بدون استمداد از وحى الهى و نيز اعتقاد به اصالت امور دنيوى است. از نظر اصطلاح اين واژه در سير تاريخ، معانى گوناگونى همچون، ترخيص كشيشان، تفكيك دين از سياست، تفوّق دولت بر كليسا، تقليب دين، و در نهايت طرد دين از ساحت حيات اجتماعى انسان را به خود گرفت. شايد بتوان به عنوان يك تعريف نسبتا جامع در معناى نهايى و مصطلح آن چنين گفت: سكولاريسم عبارت است از، گرايش كه طرف‏دار و مروّج حذف يا بى‏اعتنايى و به حاشيه راندن نقش دين در ساحتهاى مختلف حيات انسانى از قبيل سياست، حكومت، علم، عقلانيت، اخلاق و... است. سكولاريسم به تعبير بسيارى از جامعه شناسان يك گرايش دين ستيزانه است كه در مواردى كه ممكن باشد، معتقد به حذف دين به طور كلّى و استغناى آدمى از وحى و شريعت است. با توجه با توضيحاتى كه تعريف لغوى و اصطلاحى اين واژه گذشت ديگر نيازى به توضيح ارتباط اين دو معنا نيست. در اينجا براى آشنايى شما با زمينه‏هاى شكل‏گيرى سكولاريسم مطالبى را به اختصار مى‏آوريم و سپس به عنوان نمونه به ردّ يكى از شبهات مهم آنان مبنى بر عرضى و دنيوى بودن حكومت پيامبر اكرم(ص) مى‏پردازيم. خاستگاه اصلى انديشه جدايى دين از سياست غرب است. در قرون وسطى و پس از آن عواملى دست به دست هم داد تا اين انديشه را بر فرهنگ غرب حاكم ساخت. از يك سو مسيحيت تحريف شده با مفاهيمى نارسا و غير معقول، در كنار حاكميت استبداد و اختناق رجال كليسا؛ و از سوى ديگر تعارض عقل و علم با آموزه‏هاى انجيل باعث شد تعارضى آشكار ميان دين و تجدد در گيرد. تعارضى كه سرانجام به تفكيك دو حوزه علم و دين انجاميد و در نتيجه دين از صحنه همه حوزه‏هايى كه علم در آن سخن مى‏گويد كنار رفت. در جهان اسلام انديشه جدايى دين از سياست از سوى سه قشر مطرح شده است: نخست از سوى حاكمان جورى كه در صدر اسلام مى‏خواستند جريان خلافت را به سلطنت تبديل كنند مثلاً وقتى معاويه در سال چهل هجرى به خلافت رسيد به عراق آمد و چنين گفت: «من با شما بر سر نماز و روزه نمى‏جنگيدم بلكه مى‏خواستم بر شما حكومت كنم و به مقصود خود رسيدم»، (ابن ابى‏الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 160). پس از او حكومت در جامعه اسلامى از جنبه دينى خارج و به سلطنت تبديل شد. سلاطين جور در هر دوره‏اى براى مبارزه با علماى دين، همواره سياست را جداى از دين و شأن علما را بالاتر از دخالت در سياست معرفى مى‏كردند، (صحيفه نور / ج 83، ص 217: درباره سخن رضا شاه به آيت الله كاشانى). گروه دوم استعمارگران خارجى بودند. بزرگترين ضربه‏هايى كه استعمار از ممالك اسلامى ديدند از سوى تعاليم دينى و علماى دين رهبرى مى‏شد لذا فرهنگى كه همواره از سوى استعمارگران براى ممالك اسلامى نسخه و ترويج مى‏شد فرهنگ جدايى دين از سياست بود، (ر.ك: محمد سروش، دين و دولت در انديشه اسلامى، صص 120 ـ 126). قشر سوم: جريان روشنفكرى بيمار بود كه از سوى تحصيل كرده‏هاى غرب آغاز شده بود و سعى در تطبيق همان جريان جدايى دين از سياست در فضاى غرب بر حوزه اسلام كردند غافل از اين كه اولاً اسلام غير از مسيحيت است. ثانيا: آنچه به نام مسيحيت در غرب قرون وسطى بود مسيحيت ناب نبود. ثالثا: علماى اسلام نه تنها هرگز حاكميت استبداد و اختناق نداشتند و هرگز با علم سر ستيز نداشتند كه هر دوره كه قدرت به دست علماى اسلام بوده است دوره شكوفايى و رشد علم شناخته شده است. به طور كلى در پاسخ به طرفداران انديشه جدايى دين از سياست استدلالهاى مفصل و متينى بيان شده است كه پرداختن به تمامى آنها از حوصله نامه خارج بوده و دو شيوه مهم براى مقابله با طرفداران اين انديشه وجود دارد: 1. ارجاع به گزاره‏ها، متون و منابع اسلامى 2. سيره و روش پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع). پاسخ به شبهه عرفى بودن حكومت پيامبر اكرم(ص) را در مراحل ذيل بررسى مى‏نماييم: الف. تعيين قلمرو حكومتى دين: در دين اسلام با توجه به حجم عظيمى از احكام اجتماعى و اهداف سياسى دينى، مى‏توان هدف‏گيرى‏هاى اصلى اين دين مقدس را شناخت. حضرت امام(ره) در اين باره مى‏فرمايند: «اسلام دين سياست است با تمام شئونى كه سياست دارد ـ اين نكته براى هر كسى كه كمترين تدبرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند آشكار مى‏گردد. پس هر كه را گمان بر او برود كه دين از سياست جداست، نه دين را شناخته و نه سياست را.»، (صحيفه نور، ج 1، ص 6). با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن روشن مى‏گردد كه اسلام دينى است جامع و همه سونگر كه تمام ابعاد زندگى انسان (فردى، اجتماعى، دنيوى، اخروى، مادى و معنوى) را در نظر گرفته و همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتا پرستى دعوت نموده و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى را دارد احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى و مربوط به اداره صحيح جامعه روابط بين‏المللى، حقوقى و... داراست و مقررات قضايى، حقوقى، روابط اجتماعى، مسائل اقتصادى، تربيتى و ... دارد و بديهى است كه اجرا و پياده كردن چنين احكام و دستوراتى بدون قدرت اجرايى امكان پذير نيست و حكومت دينى به معناى صحيح آن حكومتى است كه جامعه را بر اساس قوانين الهى اداره كند و زمينه‏هاى رشد و استعدادها و امكان رسيدن انسانها به كمال و ايجاد جامعه‏اى برين صالح و شايسته را براى مردم آماده كند و با فسادهاى اخلاقى اجتماعى و ... مبارزه كند. آيات متعدد بسيارى كه در آنها سخن از كتاب، ميزان، آهن و منافع آن، شهادت به قسط و داد، دورى از طاغوت، جنگ در راه خدا و مستضعفان، نجات محرومان، هجرت در راه خدا و.. از مقوله‏هاى اجتماعى است كه در كتاب الهى آن فرمان داده شده است. البته شرح و تفسير هر كدام ازاين آيات و چگونگى اثبات ضرورت تشكيل حكومت به وسيله پيامبران ور هبران الهى، نيازمند ارائه مباحث طولانى است كه در حوصله يك نامه نمى‏گنجد. در اينجا تنها به مهمترين مبانى انديشه‏هاى سياسى مربوط به تشكيل حكومت و ارتباط دين و سياست اشاره مى‏شود: 1- اثبات حاكميت ولايت و سرپرستى همه‏جانبه مادى و معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او، (مائده، آيه 55 - يوسف، آيه 40 - مائده، آيه 42 و 43). 2- اثبات امامت و رهبرى سياسى - اجتماعى براى پيامبر(ص)، امام(ع) و منصوبين از ناحيه آنان، (نساء، آيه 58 و 59 - مائده، آيه 67). 3- اثبات حكومت و خلافت در زمين براى برخى از پيامبران گذشته مانند حضرت داود(ع) و سليمان(ع)، (ص، آيات 20 و 26 - نمل آيات 26 و 27 - نساء، آيه 54). 4- قرآن، داورى و فصل خصومت در ميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى مى‏كند، نساء، آيات 58 و 65 - مائده، آيه 42 - انبياء، آيه 78 - انعام، آيه 89). 5- دعوت به كار شورايى و جمعى كردن، (شورى، آيه 38 - آل عمران، آيه 159). 6- مبارزه با فساد و تباهى، ظلم‏زدايى و عدل‏گسترى جزو وظايف اصلى اهل ايمان است، (بقره، آيه 279 - هود، آيه 113 - نساء، آيه 58 - نحل، آيه 90 - ص، آيه 28 - حج، آيه 41). 7- احترام به حقوق انسان‏ها و كرامت‏بخشى به انسان از اصول سياست اديان الهى است، (اسراء، آيه 70 - آل عمران، آيه 19 - نساء، آيه 32). 8- امر به جهاد و مبارزه با طاغوت‏ها، مستكبران و ستمگران و نيز تهيه امكانات دفاعى، (بقره، آيه 218 - تحريم، آيه 9 - نساء، آيه 75 - انفال، آيه 60 - اعراف، آيه 56). 9- عزت و آقايى را مخصوص خدا واهل ايمان دانستن و نفى هرگونه سلطه‏پذيرى و ذلت، (منافقون، آيه 8 - محمد، آيه 35 - هود، آيه 113 - آل عمران، آيه 146 و 149). 10- تبيين و تعيين حقوق متقابل والى و مردم، (نهج‏البلاغه، خطبه 216، ص 335 و 336). 11- اثبات سلطنت و حكومت براى برخى از حاكمان صالح و عادل، مانند طالوت و ذوالقرنين، (بقره، آيه 246 و 247 - كهف، آيات 83 - 98). 12- اختصاص دادن حقوق مهم و كلان مالى به ولى امر مسلمين و حكومت اسلامى جهت مصرف در مصالح جامعه، (اصول كافى، باب صلة الامام و باب الفى‏ء والانفال و تفسير الخمس). از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه جدايى دين از سياست در مورد اسلام به هيچ وجه صادق نيست و بخش عظيمى از معارف و آموزه‏هاى اسلامى شامل مسائل سياسى و اجتماعى است. به تعبير حضرت امام در ميان حدود 57، 58 كتاب فقهى، تنها 7،8 تاى آنها مربوط به مسائل عبادى صرف است و بقيه آنها در حوزه مسايل سياسى، اجتماعى، قضايى و مناسبات اساسى است. نكته مهم ديگر آن كه حدود دو هزار آيه از آيات قرآن ناظر به ابعاد مختلف فردى، اجتماعى، مدنى و قضايى انسان است، (آيت‏الله معرفت، مجله دانشگاه انقلاب، شماره 110، تابستان و پاييز 77). نياز به توضيح نيست كه اجراى احكام و اصول متعدد اقتصادى و اجتماعى، جزايى و قضايى، جهاد و سياست خارجى و... متوقف بر وجود حكومت دينى است و چون خداوند اجراى اين احكام را خواسته و تحقق آن منوط به تشكيل حكومت دينى است، ازاين‏رو مى‏توان نتيجه گرفت كه ايجاد حكومت دينى در جهت خواست الهى است، چرا كه در غير اين صورت، احكام الهى كه براى عمل فرستاده شده‏اند تعطيل مى‏شوند و اين نقض غرض آشكار است. مثلاً در آياتى از قرآن، پيامبران موظف به اقامه قسط در جامعه شده‏اند «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»، (سوره حديد، آيه 25). آيا مى‏توان بدون اصلاح جامعه و در دست گرفتن تشكيلات حكومتى عدالت را تحقق بخشيد؟ همچنين خداى سبحان در يكى از آيات قرآن كريم، هدف از ارسال پيامبران را چنين بيان مى‏كند: «كان الناس امة واحده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه»، (بقره، آيه 213). در اين آيه مسأله رفع اختلاف ميان مردم، به عنوان هدف بعثت پيامبران مطرح شده است. اگر اختلاف ميان انسان‏ها، امرى طبيعى و قطعى است و رفع اختلاف‏ها، امرى ضرورى براى ايجاد نظم در جامعه بشرى و دورى از هرج و مرج مى‏باشد، موعظه و نصيحت و مسأله‏گويى صرف، نمى‏تواند مشكل اجتماعى را حل كند. ازاين‏رو هيچ پيامبر صاحب شريعتى، نيامده است، مگر آن كه علاوه بر بشارت و انذار مردمان مسأله حاكميت را نيز مطرح نموده است. خداى سبحان در اين آيه نمى‏فرمايد پيامبران به وسيله تعليم و يا بشارت و انذار، اختلاف جامعه را رفع مى‏كنند؛ بلكه مى‏فرمايد به وسيله «حكم» اختلافات را برمى‏دارند؛ زيرا حل اختلافات، بدون حكم و حكومت - كه داراى ضمانت اجرايى است - امكان‏پذير نمى‏باشد. بنابراين هر مكتبى كه پيام‏آور شريعتى براى بشر باشد، به يقين، احكام فردى و اجتماعى را با خود آورده است و اين احكام، در صورتى مفيد و كارساز خواهد بود كه به اجرا درآيند، و اجراى قانون واحكام الهى نيز، ضرورتا نيازمند حكومتى است كه ضامن آن باشد. در غير اين صورت يا اساسا احكام دينى به اجرا درنمى‏آيد و يا اگر اجراى آنها به دست همگان باشد هرج و مرج پيش مى‏آيد. صرفِ وجود قانون، توان تأثير در جامعه را ندارد مگر اين كه شخصى توانا و مرتبط با غيب، مسؤول تعليم، حفظ و اجراى آن باشد. ب . بررسى منشأ مشروعيت حكومت از ديدگاه قرآن: بررسى آيات متعدد قرآن مبيّن اين امر است كه قرآن كريم وضع قانون و حكم‏رانى را از اوصاف اختصاصى ذات متعال خداوند مى‏داند: 1) ان الحكم الا لله يقص الحق و هو خير الفاصلين، (سوره انعام، آيه 57) 2) له الحمد فى الاولى و الاخرة و له الحكم، (سوره قصص، آيه 70) 3) الا له الحكم و هو اسرع الحاسبين، (سوره انعام، آيه 62) 4) ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه ذلك الدين القيم، (سوره يوسف، آيه 40). 5) ما لهم من دونه من وال، (سوره‏ى رعد، آيه 11). در اين آيات خداوند حكم و حكم‏رانى را اختصاص به خود داده و از غير خود مانند قيصرها نفى مى‏كند، حكمى كه لازمه‏اش، سلب وضع قانون و حكومت‏دارى از انسان است. آيات ديگرى نيز وجود دارد كه علاوه بر الزام به حكمرانى، مطابق دين الهى، متخلفان را با عناوين «كافر»، «ظالم» و «فاسق» تعبير مى‏كند كه خود در بردارنده‏ى تهديد به عذاب الهى است مانند: «من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون»، (سوره مائده، آيه 44) و همچنين «من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون»، (همان، آيه 45)، «من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون»، (همان، آيه 47). بنابراين دو ركن مهم و اساسى حكومت، يعنى قانون اساسى و حاكم از مواردى است كه قرآن تعيين هر دو ركن را از شئون توصيف كرده است: «فاحكم بينهم بما انزل الله»، (سوره‏ى مائده، آيه 48)، «فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى»، (سوره ص، آيه 26). دو آيه فوق به طور صريح با خطاب به پيامبر(ص) او را مسئول و ناظر مستقيم حكومت معرفى مى‏كند و به دنبال آن مبناى نظرى و قانونى حكومت را مشخص مى‏سازد، مبنايى كه عبارت از «ما انزل الله» است. يعنى شريعت آسمانى بايد محور و ملاك حكم‏رانى قرار گيرد نه آراى گروهى يا فردى خاص. ج. اثبات حكومت الهى پيامبر(ص) در قرآن: در قرن اخير و پس از سرايت شعار «جدايى دين از سياست» از غرب به جوامع اسلامى، برخى از مسلمانان، وحدت رهبرى دينى و سياسى را حتى در مورد پيامبر اسلام مورد ترديد و انكار قرار دادند با اين توضيح كه: شأن و وظيفه‏ى الهى پيامبران آسمانى تنها منحصر به تبليغ دين و فراخوانى مردم به سوى قيامت و خداست، اما تشكيل حكومت دينى و رسيدگى به امور دنيوى مردم و حل و فصل مناقشات آنان از قلمرو رسالت پيامبران خارج است. در اين خصوص، از سوى خداوند براى پيامبران به طور كلى و براى پيامبر اسلام به طور خاص، دستور و برنامه‏ى ويژه‏اى صادر نشده است و اگر پيامبر اكرم(ص) در زمان خويش اقدام به تشكيل حكومت نمود بنابر نياز جامعه و... بود نه تكليفى الهى. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1. على عبدالرزاق، الاسلام و اصول‏الحكم، ص 159 (او ادعا مى‏كند كه وظيفه الهى و آسمانى پيامبر(ص) از حدود تبليغ و وعظ تجاوز نمى‏كند و با استناد به آياتى چنين استنتاج مى‏كند كه خداوند سيطره، قدرت و حق اكراه را كه از لوازم حكومت است را از پيامبر(ص) نفى نموده است) 2. مهندس بازرگان، پادشاهى خدا، صص 52 ـ 51، آخرت و خدا، ص 1 3. مهدى حائرى يزدى، حكمت و حكومت، ص 140. براى به دست آوردن منطق قرآن كريم، درباره‏ى نقش پيامبر اكرم(ص) در دولت اسلامى، نيازمند بحث در چند محور مى‏باشيم: 1. قرآن و رهبرى سياسى پيامبر(ص): قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) را به عنوان فردى كه براى دخالت در زندگى مردم «اولى» است، معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم»، (احزاب / 6). قرآن پژوهان و مفسّران تصريح كرده‏اند كه اين اولويت اختصاص به مسائل دينى نداشته و همه‏ى امور دين و دنياى آنان را در بر مى‏گيرد. در تأييد اين تفسير برخى روايات نيز وجود دارد كه مى‏گويد: مقصود از اولويت، مقام فرماندهى و منصب زعامت است؛ مثلاً امام باقر(ع) فرمود: «اين آيه درباره‏ى رهبرى و فرماندهى نازل شده است»، (طريحى، مجمع البحرين، ص 92، ماده‏ى ولى) و شأن نزول آيه نيز مؤيد همين موضوع مى‏باشد، (فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 4، ص 338) و نكته‏ى مهم ديگر آنكه همچنانكه از مفهوم اولويت آشكار مى‏شود. پيامبر اكرم از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبرى جامعه مقدم است و ديگر نوبت به ديگران نمى‏رسد. و براى تدبير و اداره‏ى مردم از ديگران شايسته‏تر مى‏باشد. و همچنين آيه «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون»(مائده، آيه 55). نيز گوياى مطلب فوق مى‏باشد. علامه طباطبايى(ره) با توجه به استعمال كلمه «ولى» و نيز با اشاره به سمت‏هايى كه قرآن براى پيامبر(ص) ذكر كرده است، ولايت پيامبر را چنين توضيح مى‏دهد: «رسول خدا بر همه شئون امت اسلامى، در جهت سوق دادن آنان به سوى خدا، و براى حكمرانى و فرمانروايى بر آن‏ها و قضاوت در ميانشان، ولايت دارد. ازاين‏رو پيروى مطلق، حق براى او، بر عهده‏ى امت اسلامى است. و البته اين ولايت در طول ولايت خداوند، و ناشى از تفويض الهى است؛ يعنى چون اطاعت از او اطاعت از خداوند است و در نتيجه، ولايت او «ولايت خدايى» است، بايد از او اطاعت كرد.»، (محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 6، ص 14). نكته‏ى مهم ديگر در آيه اين كه، همچنان كه مفهوم «انّما» دلالت بر حصر دارد، تنها حكومت مشروع حكومتى است كه از جانب خداوند مشروعيت يافته باشد. به بيان برخى بزرگان: با توجه به مجموع آيات قرآن مى‏توان فهميد كه آن حضرت، در آن واحد، داراى سه شأن بوده است: اول اين كه امام و پيشوا و مرجع دينى بوده است، (حشر / 7). دوم، ولايت قضايى داشته (نساء، آيه 65). سوم، ولايت سياسى و اجتماعى داشته است، (مائده / 55؛ احزاب / 6 و..).. بنابراين از ديدگاه قرآن حكومت پيامبر حكومتى الهى بوده و ايشان مكلف به تشكيل حكومت بوده‏اند ازاين‏رو به چنين امرى اقدام نموده‏اند. 2. قرآن و مسئوليت‏هاى اجتماعى پيامبر(ص): هر يك از شئون سه گانه پيامبر در پيشواى دينى، ولايت قضايى و رهبرى اجتماعى، مسؤوليت‏هاى خاصى را بر عهده‏ى حضرت مى‏گذاشت. آيات زير، نمونه‏هايى از مأموريت‏هايى است كه در ارتباط با «رهبرى جامعه» و «اداره‏ى امت» مى‏باشد: ـ «فامّا تثقفنّهم فى الحرب فشرّد بهم من خلفهم»، (انفال / 57) اين آيه از يك سو بيانگر سياستى است كه امت اسلامى در برابر دشمنان متجاوز و پيمان‏شكن بايد اتخاذ كند و از سوى ديگر، بيانگر آن است كه مسئوليت برنامه‏ريزى آماده سازى مقدمات، و بالاخره عينيت بخشيدن به اين سياست، بر عهده پيامبر است. ـ «و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه»، (توبه / 6) كه پيامبر(ص)، موظف است براى حفظ آزادى و امنيت مشركين كه براى شنيدن كلام خدا مى‏آيند، امنيت و آزادى آنان را تأمين نمايد، (الميزان، ج 9، ص 155 ـ 156). ـ «يا ايها النبى حرض المؤمنين على القتال»، (انفال / 65). ـ «يا ايها النبى جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم»، (توبه / 73). كه وظيفه‏ى فرماندهى و سازماندهى مسلمانان و... براى جهاد بر دوش پيامبر اكرم(ص) گذاشته شده است. ـ «خذ من اموالهم صدقة»، (توبه / 103) بر اساس اين آيه پيامبر مأمور گرفتن زكات از مسلمانان مى‏باشد. ـ آيات سوره‏ى انفال آيه 58 و 60 و سوره‏ى نساء آيه 105 و... گوياى مسئوليت‏هاى اجتماعى پيامبر اكرم(ص) مى‏باشد. بنابراين از ديدگاه قرآن پيامبر(ص) نه تنها مأمور تشكيل حكومت بوده‏اند بلكه مسئوليتهاى اجتماعى متعددى را نيز از سوى خداوند بر عهده داشته‏اند و بر اين اساس اقدام به تشكيل حكومت نموده‏اند. 3. قرآن و اموال پيامبر(ص): قرآن كريم، اموال عمومى را از آن پيامبر اكرم(ص) مى‏داند، چه اموالى كه از دست مردم؛ عنوان ماليات به بيت‏المال مى‏ريزد، چه ثروتهايى كه به صورت طبيعى وجود دارد. تأمّل در اين دارايى‏ها از نظر كميّت و مقدار آن‏ها و نيز نوع مالكيت حضرت، و مسئوليت‏هايى كه متقابلاً بر عهده‏ى پيامبر قرار گرفته است، نشان دهنده‏ى موقعيت رسول خدا(ص) در زعامت و رهبرى جامعه، و نقش آن حضرت در دولت اسلامى است. آيات ذيل مثبت اين موضوع مى‏باشند: ـ «و اعلموا انما غنمتم من شى‏ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل»، (انفال، آيه 41). ـ «يسألونك عن الانفال، قل الانفال لله و للرسول»، (همان، آيه 1). ـ «ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فللّه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل كى لا يكون دولة بين الاغنياء منكم»، (حشر / 7). با كم‏ترين آشنايى با منطق قرآن و فقه اسلامى مى‏توان فهميد كه اين بودجه‏ى فراوان، به عنوان منبع هزينه‏ى زندگى شخص پيامبر، و يا منبع هزينه‏ى تبليغ احكام توسط آن حضرت نيست. به بيان امام حسن عسكرى(ع): «خداوند با سپردن نيمى از خمس به پيامبر، تربيت يتيمان، برآوردن نيازهاى مسلمين، پرداخت بدهكارى آنان و تأمين هزينه‏ى حج و جهاد را، از او خواسته است.»، (بحارالانوار، ج 96، ص 198). در اينجا امثال على عبدالرزاق كه پنداشته‏اند رسول خدا(ص) در زمينه‏ى تشكيل دولت وظيفه‏اى نداشت، بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه پس چرا خداوند، اين اموال فراوان را در اختيار پيامبر(ص) قرار داد و در قرآن به آن تصريح نمود؟ 4. قرآن و مسؤوليت مسلمانان در برابر پيامبر(ص): بررسى آيات متعدد قرآن حكايت از آن دارد كه در بينش قرآنى، پيامبر اسلام(ص) صرفا در جايگاه مسئله‏گويى و بيان احكام قرار ندارد و حوزه‏ى نفوذ و دخالت او به ابلاغ وحى محدود نمى‏گردد و مسلمانان نيز نبايد فقط براى فراگيرى احكام آن حضرت را مرجع خود بدانند، بلكه موظفند در عرصه‏ى مسائل اجتماعى، از خط مشى و سياستى كه توسط رسول خدا(ص) ترسيم مى‏شود پيروى كرده، و در جريانات سياسى ـ اجتماعى، بر طبق نظر او عمل نمايند و در برابر امر و فرمان او گردن نهند. برخى از اين آيات عبارتند از: ـ «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول»، (محمد / 33). علامه طباطبايى مى‏فرمايد: «بر اساس اين آيه، اطاعت از پيامبر(ص) در زمينه دستوراتى كه براى اداره‏ى جامعه‏ى اسلامى و از موضع ولايت و حكومت صادر مى‏كند، لازم است»، (الميزان، ج 18، ص 248). پس لزوم اطاعت از پيامبر(ص) مبين الهى بودن حكومت پيامبر(ص) مى‏باشد و الا نيازى به تأكيد خداوند بر اطاعت از پيامبر(ص) نبود. ـ «و اذا جاءهم امر من الامن و الخوف اذاعوا به و لو ردّوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه»، (نساء / 83). قرآن مسلمانان را موظف مى‏داند كه اطلاعات و اخبار خود را ـ به ويژه در شرايط حساس جنگ، قبل از انتشار در بين مردم ـ به پيامبر اكرم(ص) ارائه نمايند. پس اين آيه نيز صراحت دارد كه پيامبر اكرم(ص) صرفا ابلاغ كننده‏ى احكام الهى نيست، بلكه علاوه بر كارشناسى احكام، مسئوليت كارشناسى موضوعات، حوادث و رخدادهاى سياسى ـ اجتماعى نيز بر عهده‏ى اوست و همان گونه كه مسلمانان براى دريافت احكام به او مراجعه مى‏كنند، براى دريافت تحليل صحيح مسائل جارى جامعه نيز بايد به او مراجعه نمايند و از انجام هر عمل خودسرانه پرهيز نمايند. همچنين قرآن كريم از مسلمانان مى‏خواهد كه با دخالت رسول خدا(ص) در امور اجتماعى و پس از اعلام نظر حضرت، ترديدى به خود راه نداده، و همگى اطاعت نمايند: «و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبينا»، (احزاب / 36). در اين آيه، مقصود از «قضاى پيامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگى مردم و مسائل مختلف حكومت است. هر چند چنين مسائل، مسائل خود مردم است «من امرهم» و خود مردم حق مشاركت و دخالت دارند ولى وقتى در همين مسائل پيامبر خدا، به عنوان رهبر دولت اسلامى، دخالت نمود، جايى براى مداخله ديگران باقى نمى‏ماند و هيچ كس نبايد خود را صاحب اختيار بداند. و همچنين: «يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله»، (حجرات / 1)، «ما كان لاهل المدينة و من حولهم من الاعراب ان يتخلفوا عن رسول الله»، (توبه، 120) و آيات متعدد ديگرى نيز وجود دارد كه نمايانگر شعاع ولايت و رهبرى آن حضرت بر سراسر زندگى اجتماعى ـ سياسى مسلمانان است. بنابراين اگر حكومت پيامبر حكومتى عرضى بود ديگر نيازى نبود كه خداوند مسلمانان را موظف به اطاعت از پيامبر در امور اجتماعى خويش بنمايد. اما در خصوص آياتى كه طرفداران نظريه تفكيك به آن استناد كرده‏اند بايد گفت: آياتى كه در آنها سلطه، قدرت و وكالت و اكراه توسط پيامبر(ص) نفى شده است، مربوط به انسان‏هاى كافرى است كه به آيين اسلام نگرويده‏اند، و پيامبر(ص) بسيار كوشش كرد تا آنها در صراط مستقيم اسلام گام نهند. و منظور از نفى وكالت و... بيان اين نكته است كه‏اى پيامبر، هدايت امر اجبار بردار نيست و تو از سوى كفار وكيل نيستى كه متكفل ايمان آنان شوى، پس اين آيات از قلمرو بحث حكومت و سلطه كه لازمه‏ى حاكم و حكومت است، خارج بوده و استدلال آنها خروج از محل بحث است، (ر.ك: تفسير الميزان، ج 5، ص 5 و ج 12، ص 256 و ج 10، ص 136؛ آيت‏الله خوئى، تفسير البيان، ص 327) و به علاوه برخى مفسران معتقدند: آيات فوق با آيات جهاد نسخ شده و بدين سان پيامبر(ص) مى‏تواند كفار را با اكراه و الجا دعوت به اسلام كند، (ر.ك: محمد القرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج 5، ص 288). اما در مورد آيه 80 سوره‏ى نساء كه در آن حفيظ بودن پيامبر(ص) نفى شده است بايد گفت كه هر چند مخاطبان اين آيه مسلمانان هستند، اما با مراجعه به آيات قبل از آن روشن مى‏شود كه مخاطب آيه، آن دسته از مسلمانانى هستند كه از جهاد و شهادت در راه خدا هراس داشتند، و بر اين باور بودند كه پيروزى‏ها و حسنات از جانب خداوند است، اما ناكامى‏ها و بدى‏ها از جانب پيامبر(ص) است. خداوند در مقام دفع توهم فوق مى‏فرمايد كه: اى پيامبر، حسنات از جانب خداوند و بدى‏ها از سوى خود شماست و تو در تحقق ناكامى‏ها و بدى‏ها نقشى ندارى، چرا كه شأن تو بيان رسالت الهى است و هر كس از تو اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كه با تو مخالفت ورزد، با خدا مخالفت كرده است. ما تو را موظف به إلجا و حفظ آن نكرديم. اما آياتى كه در آنها شأن و وظيفه‏ى الهى پيامبر(ص) منحصر به بلاغ و رساندن پيام الهى است، بايد در تحليل و تفسير آنها توجه نمود كه حصر در اين آيات حصر اضافى مى‏باشد نه حصر حقيقى كه حقيقتا خداوند شأن و وظيفه‏ى الهى پيامبر(ص) را تنها در ابلاغ پيام دين و توحيد خلاصه كرده باشد، بلكه مراد از اين آيات، بيان اهميت فوق العاده‏ى ابلاغ پيام الهى به مخاطبانى است كه اكثر آنها نه تنها از پذيرفتن آن شانه خالى مى‏كنند، بلكه اقدام به اذيت و آزار فيزيكى و روحى پيامبر نيز مى‏نمايند. در هر صورت وجود آيات مختلف ديگر كه براى پيامبر اسلام شئون الهى ديگرى را، مانند قضاوت، حكم‏رانى و... ثابت مى‏كند، و همچنين وجود روايات متواترى از خود پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در اين خصوص، و بعلاوه تأمل در مفاد و آيات حصر، همگى بهترين دليل بر بطلان استدلال طرفداران نظريه تفكيك مى‏باشد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- امام خمينى و حكومت اسلامى، شماره 1، مبانى كلامى، كنگره امام خمينى و انديشه حكومت اسلامى 2- كاظم قاضى‏زاده، انديشه‏هاى فقهى - سياسى امام خمينى 3- امام خمينى، ولايت فقيه 4- آيت‏الله‏جوادى آملى، ولايت فقيه 5- على ذوعلم، مبانى قرآنى ولايت فقيه 6- عبدالله نصرى، انتظار بشر از دين، ص 307 7- حسن قدردان قراملكى، سكولاريسم در اسلام و مسيحيت 8- آيت‏الله جعفر سبحانى، مبانى حكومت اسلامى، نشر مؤسسه علمى و فرهنگى سيد الشهداء، 1370 9- آيت‏الله مصباح يزدى، حقوق و سياست در قرآن و انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)، 1377 10- محمد سروش، دين و دولت در انديشه اسلامى، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1378 11- كلام جديد، عبدالحسين خسروپناه، مركز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علميه قم، چاپ اول 1372 12- فصلنامه كتاب نقد، زمستان 75، شماره 1.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .