رهبانیت در اسلام

رهبانيت به معناي انزوا وگوشه گيري وگوشه نشيني است ما در اسلام رهبانيت وگوشه گيري نداريم (لا رهبانيه في الاسلام)آنچه در اسلام وجود دارد زهد است زهد به معناي ساده زيستي است كه مورد سفارش دين وعلماي اخلاق است توضيح بيشتر اينكه :

يكي از كمالات اخلاقي انسان زهد و ساده زيستي است و در متون ديني ما در باب مخالفت با تجملات دنيوي و دنياگرايي تأكيدات فراواني وارد شده است . اما ديدگاههاي مختلف در اين زمينه در طول تاريخ موجب بروز تفاسير گوناگون در عرصه فرايندهاي اجتماعي گشته است . متأسفانه برداشت هاي ناروا از منابع ديني و يا ناديده گرفتن سنت و سيره حضرات معصومين (سلام الله عليهم اجمعين ) و اعتقادات شخصي نحله هاي گوناگوني را پرورانده كه جمعي در مسير افراط و گروهي در وادي تفريط حقيقت زيباي زهد و پارسايي را مشوش ساخته اند. به گونه اي كه گاهي با شنيدن واژه زهد, انزوا - تنهايي - دوري از مردم و تمدن و پيشرفت و ترقي و دعا و عبادت در گوشه اي آرام و فارغ از مشغله هاي زندگي , در ذهن انسان تداعي مي گردد. در حاليكه اين معني واژگونه ساختن حقيقتي ارزشي و آلوده ساختن مفهومي ملكوتي است .
امام صادق (ع ) در روايتي مي فرمايد: زهد نه آنست كه مال دنيا را تباه كني و نه آنكه حلال آنرا بر خود حرام گرداني . بلكه زهد آن است كه اعتمادت به آنچه نزد حق است بيش از آن باشد كه در نزد خودت يافت مي شود. (رك : البحار, 77/172/8) و اميرالموئمنين علي (ع ) مي فرمايد: زهد در يك آيه از قرآن بيان شده است آنجا كه مي فرمايد: تا آنكه بخاطر از دست دادن چيزي متأسف و متأثر نشويد و بر آنچه بدستتان رسيده فرحناك نباشيد. (ر.ك : البحار, 78/37/3) و لذا پارسايي دل بستن به امر باقي و نوميد گشتن نسبت به امر فاني است . جدايي از زمين و قرب به ملكوت است . سبكبال گشتن براي پرواز در آسمان فضايل و ملكات انساني است . حال آيا رشد و كمال و تعليم و تربيت و سعادتمندي مانع پارسايي است يا معين آن ؟ كدام مكتب و آئين همچون اسلام توصيه و تشويق نسبت به فراگيري علم و كسب معرفت و جوشش و بالندگي و تلاش عقلائي دارد؟ مگر نه اين است كه پيامبر مكرم اسلام (ص ) فرمودند: علم را طلب نمائيد ولو اينكه در چين باشد. (ر.ك : كنزالعمال , 28697) و فراگيري آنرا بر همگان ضروري دانستند. (ر.ك : الكافي , 1/30/1) در روايتي مولي اميرالموئمنين علي (ع ) تمام مواضع دنيا را جهل ناميدند مگر جايگاه علم كه روشني و فروغ است ((الدنيا كلها جهل الا مواضع العلم )) (ر.ك : البحار, 2/29/9) و اين به صراحت قدر علم و شايستگي آن و حقارت دنيا و دلبستگي به آنرا تبيين مي سازد.. براي نمونه مي توان به علم گرايي جهان اسلام ,. توجه به حقوق بشر, عقل گرايي , مدارا با مخالفان و غير هم كيشان , كه همگي از مظاهر نو شدن غربي به شمار آمده اند ريشه در تمدم اسلامي داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه معارف ديني و گريز از جزميت نيز از ديگر آموخته هاي تجدد غربي از جهان اسلام است . (ر.ك : بازتاب انديشه , شماره 20, ص 21) . وقتي تساوي دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب مي گردد اين بهترين معناي رشد و بالندگي است . اما اين رشد نه براي ماندگاري در دنيا بلكه در جهت معرفت نفس و مبدأ و معاد است . چرا كه دنيا مزرعه است و تمام سعي و تلاش انسان بايد در جهت كاشت بهترين بذر در جان خويشتن براي برداشت عالي ترين محصول در فرداي قيامت است .
قبل از هر چيز بايد بگوييم به لحاظ بحث‏هاى شرعى و فقهى «اسراف» حرام است نه اين كه «سادگى» يك واجب شرعى باشد.به همين خاطر است كه اگر كسى از درآمد خود بيش از شأن خود چيزى تهيه كرد به آن خمس تعلق مى‏گيرد (البته اين مسأله ريزه‏كارى‏هاى دارد كه بايد به بحث‏هاى شرعى رجوع كرد) اما اگر بخواهيم سادگى را به لحاظ بحث‏هاى اخلاقىتبيين كنيم بايد چند نكته را در نظر داشته باشيم از جمله اين كه سادگى داخل در كدامين مفهوم متعارف اخلاقى مى‏شود؟ سادگى و محدوديت سطح زندگى با چه انگيزه‏اى انجام مى‏گيرد؟ سادگى با چه شرايطى پسنديده است؟ و...
در اين باره بايد دانست سادگى با زهد هم افق است. زهد يعنى بى‏رغبتى دل به غيرخدا چه بسا كسانى زاهدنما باشند ولى دلشان بيش از يك فرد متمول و متمكن به دنيا گره خورده باشد و چه بسا زاهدانه زيستانى كه ساده زيستى را از روى بخل انجام دهند گرچه بخل براىزن مطلوب است چنان كه در نهج‏البلاغه هم آمده ولى مشروط به اين كه رعايت آن با حرامى مواجه نشود مثلاً اگر زن در محيط خانواده به گونه‏اى اين بخل را اعمال كند كه به وجاهت و عزت خانوادگى خدشه وارد سازد، اشكال شرعى دارد. همين بخل براى مرد يك امر ناپسنديدهمى‏باشد و اگر ساده‏زيستى او ناشى از بخل باشد نه تنها ارزش اخلاقى ندارد بلكه مورد نكوهش هم مى‏باشد. در دستورات شرعى وارد شده است كه مرد مستحب است زندگى را بر اهل و عيال وسعت ببخشد، البته به سر حد اسراف نرسد. اما اگر انگيزه ساده‏زيستى يك امر پسنديده‏اىباشد مثل هم‏نوايى با بى‏نوايان جامعه يا دورى گزيدن از ورطه‏ى تجملات، تشريفات و مفاخر بى‏ارزش دنيوى يا ترس از مؤاخذه‏هاى احتمالى اخروى يا نگرانى از ناخشنودى على(ع) و حذف شدن اسم، از فهرست شيعيان آن حضرت يا... تمام اين انگيزه‏ها بسيار مطلوب است ولى همهآنها مشروط به اين است كه با حرامى مواجه نباشد. فرض كنيد مرد به گونه‏اى ساده‏زيستى را اعمال كند كه زن از او دل چركين شود يا برعكس زن به گونه‏اى ساده‏زيستى را اعمال كند كه مرد از او دلگير شود و اين كدورت اگر اذيت و آزار باطنى را به دنبال داشته باشد تحت عنوان ايذاء مؤمن قرار مى‏گيرد و ايذاء مؤمن هم حرام است. پس نبايد ساده‏زيستى به حدى برسد كه يكى از ديگرى رنجيده، دل شكسته و متأذى شود. يا فرض كنيد در مهمان‏دارى چه بسا بعضى از ساده‏زيستى‏ها توهين به مهمان باشد. در روايات بين مهمان ناخوانده و مهمان خوانده شدهفرق گذاشته شده است.
امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «هرگاه برادر دينى تو خودش نزدت آمد، هر چه دارى برايش بياور و اگر تو او را دعوت كردى خود را برايش به تكلف و زحمت بينداز»، (ميزان‏الحكمه، ج 5، ص 525، ر 10828، نشرمكتب‏الاعلام الاسلامى، چاپ اول، سال 1362). مخصوصا اگر مهمان از ارحام و خويشان باشد و توهين به او باعث كدورت و بعد منجر به قطع رحم شود. اين ساده‏زيستى حرام مى‏باشد. مثال‏ها و موارد زياد است اما بايد دانست كهساده‏زيستى با تمام جوانبش اعمال گردد.
فلسفه اصلي زهد گرايي اسلامي رها سازي نفس از اسارت دنيا و کسب آزادي معنوي است. همانگونه که شهيد مطهري بدان اشاره نموده اند, مي توان گفت داراي فلسفه هاي زير است.
1- همدرد ي با محرومان
در جامعه ا ي که مردم به دو گروه برخوردار و محروم تقسيم مي شوند، محرومان از دو جهت احساس رنج مي کنند: رنج ناشي از تهي دستي و رنج احساس عقب ماندگي در چنين اجتماعي، در درجه اوّل رهبر بايد به گونه ا ي زندگي کند که محرومان جامعه احساس کنند رهبر همانند آنها زندگي مي کند. منش رهبر نوعي همدردي و مرهمي روي دل مجروح محرومان مي باشد؛ از اين رو علي(ع) زاهدانه زندگي نموده و همه رهبران را به ساده ز يستي فرا خواند: »خداوند بر پيشوايان دادگر فرض کرده است که زندگي خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند که رنج تهي دستي، مستمندان را ناراحت نکند«.(1) امام علي(ع) در نامه اي به عثمان بن حنيف يکي از علل زهد گرا يي خو يش را ابراز همدردي با محرومان دانست: »چگونه ممکن است هواي نفس بر من غلبه کند و مرا به سوي انتخاب بهترين خوراکي ها بکشاند، در صورتي که شايد در حجاز و يا يمامه افرادي يافت شوند که اميد همين قرص نان را ندارند و دير زماني است که شکمشان سير نشده است؟! ا يا سزاوار است شب را با سير ي صبح کنم، در صورتي که در اطرافم شکمهاي گرسنه و جگرهاي سوزان قرار دارد؟!«.(2)
2- ا يثار:
يکي از فلسفه هاي زهد ايثار است، بدين معنا که زاهد از آن جهت ساده و بي تکلّف زندگي مي کند که ديگران را به آسايش برساند، زيرا قلب حساس و دلِ درد آشناي او آن گاه به نعمتهاي جهان دست مي يازد که انسان نيازمندي نباشد.(3)
رهبر جامعه اسلامي بايد ايثار نموده و امت را بر خود مقدّم داشته و رنجها را تحمّل کند تا ديگران در رفاه باشند، مضافاً بر اين که ساده زيستي او موجب مي شود مردم به ساده زيستي عادت کرده و فرهنگ ايثار در جامعه نهادينه شود.
ساده ز يستي رهبر در تعيين سياستهاي کلان نظام اسلامي و حمايت از محرومان بيشتر ظهور مي کند. اگر رهبر جامعه طعم تلخ فقر را نچشيده باشد، رنج و مشکلات فقيران و پابرهنگان جامعه را درک نکرده و نمي داند اينان چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم مي کنند. اما ساده ز يستي او موجب مي شود سياست فقر زدايي را پيگيري نموده و به حمايت از محرومان بپردازد. امام علي(ع) يکي از علل زهد گرا يي خو يش را حمايت از محرومان دانسته و مديران حکومتي خو يش را به فقر زدا يي فرا خوانده(4) و آن دسته از مديران خود را که ساده زيستي را رعا يت نمي کردند، نکوهش نموده است.(5)
ج - مبارزه با دنيا گرايي و کسب آزادي معنوي فلسفه اصلي زهد گرايي اسلامي:
تار يخ شاهد جنايات و ستم هاي فراوان برخي از رهبران جامعه بوده بي ترديد يکي از علل مهم آن دنيا گرايي و حُبّ رياست است: امام صادق(ع) فرمود: »رأس کلّ خطئة حبّ الدنيا؛(6) سرچشمه هر لغزش و خطايي دوستي دنيا است«.
برخي از رهبران بعد از رسيدن به قدرت، همه خوبي ها را در لذت دنيوي و قدرت گرايي جستجو نموده و اسير قيد و بندها ي دنيا مي شوند و از هيچ جنا يتي دريغ نمي کنند!
يکي از عوامل مهم بازدارنده از دنيا گرا يي، ساده ز يستي است. رهبر جامعه اسلامي با رعايت آن مي تواند با دنيا گرايي مبارزه نموده و همه خوبي ها را در لذت معنو ي و خدمت به بندگان خدا و دوري از تجمل جستجو نما يد . مبارزه با دنيا گرايي حاکميت عدالت را در پي داشته و از جنايات جلوگيري مي نمايد.
در آموزه هاي ديني به اين عنصر بسيار سفارش شده که رهبر جامعه اسلامي به عنوان الگوي جامعه، پا يبندي بيشتري به آن داشته باشد.
امام علي(ع) مصداق بارز ساده زيستي بوده و يکي از پرشکوهترين مظاهر جمال و جلال انسانيت را به نمايش گذاشت . امام راحل(س) نيز ساده زيست و همه مديران حکومتي را به ساده زيستي فرا خواند. ساده زيستي اين دو رهبر الهي ريشه در آموزه ها ي اسلامي دارد و نشان مي دهد که يکي از با يسته هاي منش رهبر جامعه اسلامي، زهد گرايي است.
کوتاه سخن: امام و رهبر جامعه چون بالاتر ين مسئوليت را بر عهده دارد و به تبع آن از بالاترين نقش الگويي در جامعه بهرهمند است، برا ي موفقيتش در هدايت امت به سو ي رستگاري و قناعت زيستي و پرهيز از تجملات زندگي مي بايست بهترين الگوي ساده زيستي باشد. اگر جز اين باشد، نمي تواند در اهداف الهي خود موفق باشد. به قول معروف: رطب خورده منع رطب کي کند؟!
شهيد مطهري در کتاب سيري در نهج البلاغه به کلامي از (بو علي) در نمط نهم اشارات كه به ( مقامات العارفين) اشاره مي کند که دقيقا فلسفه آن را رهايي نفس از اسارت دنيا و کسب آزادي معنوي عنوان مي کند و مي گويد :
زاهداني كه از فلسفه زهد آگاهي ندارند , به خيال خود ( معامله) ا ي انجام مي دهند , كالاي آخرت را با كالاي دنيا معاوضه مي كنند . از تمتعات دنيا دست مي شويند كه در عوض از تمتعات اخرو ي بهره مند گردند به عبارت ديگر در اين جهان برداشت نمي كنند تا در جهان ديگر برداشت نمايند ولي زاهد آگاه و آشنا به فلسفه زهد از آن جهت زهد مي ورزد كه نمي خواهد ضميرخويش را به غير ذات حق مشغول بدارد چنين شخص ي شخصيت خويش را گرامي مي دارد و جز خدا چيز ديگر را كوچكتر از آن مي داند كه خود را بدان مشغول سازد و در بند اسارتش درآيد .
عبارت بوعلي اينست :
( الزهد عند غير العارف معامله ما كان يشتر ي بمتاع الدنيا الاخره والزهد عند العارف تنزه ما عما يشغل سره عن الحق و تكبر علي كل شيء غيرالحق).
و هم او در فصلي ديگر از كتاب اشارات آنجا كه درباره (تمرين عارف) بحث مي كند مي گويد :
اين تمرين به خاطر سه هدف است : يكي رفع مانع يعني برداشتن غير خدا از سر راه , دوم رام و مطيع ساختن نفس اماره نسبت به نفس مطمئنه , سوم تلطيف باطن .
آنگاه برا ي هر يك از آن سه هدف عامل يا عواملي ذكر مي كند . مي گويد زهد حقيقي و واقعي كمك مي كند به هدف اول , يعني برداشتن غير حق از سرراه و کسب آزادي معنوي..
شهيد مطهرى که معتقد به پيوند زهد وآزاد ي است مى فرما يند : فلسفه زهد , آزاد ي و آزادگى است . ميان زهد و آزادگى پيوندى کهن و ناگسستنى برقرار است . گرا يش انسان به زهد , ر يشه اى در آزادمنشى او دارد , انسان بالفطره ميل به تصاحب و تملک و بهره مندى از اشياء دارد ولى آنجا که مى بيند اشياء به همان نسبت که در بيرون , او را مقتدر ساخته , در درون , ضعيف و زبونش کرده و مملوک و برده خو يش ساخته است , در مقابل ا ين بردگى طغيان مى کند و نام ا ين طغيان زهد است.
عرفا و شعراى ما از حر يت و آزاد ي و آزادگى بسيار گفته اند حافظ خود را غلام همت آن مى داند که در ز ير ا ين چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذ يرد آزاد است، منظور ا ين بزرگان از آزاد ي , آزاد ي از قيد تعلق خاطر است , يعنى دلبستگى نداشتن , شيفته و فر يفته نبودن .البته دلبستگى نداشتن شرط لازم آزادگى است اما شرط کافي نيست , عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهيز از عادت به برداشت ز ياد , شرط ديگر آزادگى است .
در مقام توصيف حالات پيامبر اکرم گفته اند: « کان صلى الله عليه و آله خفيف المؤونه» . يعنى رسول خدا کم خرج بود با اندک به سر مى برد , با مؤونه بسيار کم مى توانست زندگى خود را ادامه دهد .البته ا ين فضيلت از جنبه اقتصادى منظور نيست.ولى از جنبه معنوى , يعنى از جنبه حداکثر آزاد ي نسبت به قيود زندگى فضيلت است, فضيلت بزرگى هم هست, ز يرا تنها با احراز اين فضيلت است که انسان مى تواند سبکبار و سبکبال زندگى کند , تحرک و نشاط داشته باشد . آزادانه پرواز نما يد , در نبرد دائم زندگى سبک به پا خيزد .
آزادمرد جهان على بن ابى طالب عليه السلام از آن جهت به تمام معنى آزاد بود که به تمام معنى زاهد بود , على عليه السلام در نهج البلاغه به شعار ترک دنيا يعنى ترک لذتگرائى به عنوان آزادمنشى ز ياد تکيه مى کند .در يکي ازکلمات قصارم يفرما يد: «الطمع رق رق موبد» 7طمع بردگى جاودان است. لذا زهد على شورشى است عليه زبونى در برابر لذتها , طغيانى است عليه عجز و ضعف در برابر حاکميت ميلها , عصيان و سرپيچى است عليه بندگى دنيا و نعمتهاى دنيا . 8
علي (ع) در کلامي فلسفه زهد را آزادي معنوي بيان مي کند و دنيا و لذات آن را مانند يك مخاطب ذي شعور طرف خطاب قرار مي دهد و با زبان مخاطبه با دنيا مي فرمايد: «اِلَيْكَ عَنّي يا دُنيا فَحَبْلُكِ عَلي غارِبِك، قَدِ انُسَلَلْتُ مِنْ مَخالِبِكِ وَاَفْلَتُّ مِنْ حَبائِلِكِ ... ؛ دور شو از من! افسارت را بر دوشت انداخته ام، از چنگالهاي درنده تو خود را رهانيده ام و از دامهاي تو جسته ام ... »
«اَعْزُبي عَنّي فَوَاللهِ لا اَذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلّيني وَلا اَسْلَسُ لَكِ فَتَقوديني ... (نهج البلاغه، نامه 45) دور شو! به خداي سوگند كه رام تو و ذليل تو نخواهم شد كه هر جا بخواهي، مرا به خواري به دنبال خود بكشي، و مهار خود را به دست تو نخواهم داد كه به هر سو بخواهي ببري ... ».
31
پي نوشتها:
1. نهج البلاغه، خطبه 207؛ س ير ي در نهج البلاغه، ص 227.
2. نهج البلاغه، نامه 45؛ فرهنگ آفتاب، ج 6، ص 303.
3. س ير ي در نهج البلاغه، ص 223.
4. نهج البلاغه، نامه 53.
5. همان، نامه 45.
6. سفينة البحار، ج 1، ص 361
7. نهج البلاغه ،خطبه158 ، کلمات قصار,حکمت 180 و حکمت 133
8. استاد مطهر ي، سيرى در نهج البلاغه، ص 238-2

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .