رابطه دین و علم

دين و فرهنگ به طور عام، تاثيرات ظريف ولى عميق و گسترده‏اى بر همه مراحل تحقيقات علمى بر جاى مى‏گذارد. فرضيات، نظريات، اهداف، انگيزه‏ها و حتى مراحل عملى پژوهش علمى همگى از باورها، ارزش‏ها و معارف دينى و فرهنگى تاثير مى‏پذيرد. اين تاثيرات ممكن است آگاهانه از سوى دست‏اندركاران علوم اعمال شود و يا به طور ناآگاهانه، به صورت پيش‏فرض‏ها، اهداف و انگيزه‏هاى محقق وارد عمل شود. اين تاثيرات، چنان كه خواهيم ديد، اجتناب‏ناپذير است و با بى‏طرفى علمى و عينيت علوم نيز منافاتى ندارد. در اين‏جا به طور كلى به دو مورد اساسى حضور و نفوذ دين در مراحل تحقيق و پژوهش علوم انسانى مى‏پردازيم: 1- ايجاد انگيزه و هدف. 2- ارائه پيش‏فرض‏ها و اصول مسلم. در آخر نيز نتيجه‏گيرى كوتاهى را از بحث ارائه خواهيم داد.
1- دين و ايجاد هدف و انگيزه در علوم
روشن است كه علم‏ورزى يك عمل است و هيچ عملى بدون‏انگيزه و هدف از انسان سرنمى‏زند. اين انگيزه‏ها و اهداف ممكن است انواع مختلفى را در برگيرد و از ارضاى حس كنجكاوى شخصى گرفته تا پاسخ به نيازهاى سياسى و اقتصادى سطح كلان را شامل شود، ولى همه اين موارد نيازمند يك بستر فرهنگى مناسب براى پرداختن به فعاليت‏هاى علمى‏اند. فعاليت‏هاى علمى تنها در جامعه‏اى ممكن است كه فرهنگ آن جامعه مفاهيم، ارزش‏ها و باورهاى مناسبى نسبت‏به پژوهش علمى داشته باشد، و نه تنها آن را يك عمل مجاز بداند بلكه آن را به عنوان يك عمل لازم و ضرورى مورد تشويق قرار دهد. در همه فرهنگ‏ها، دين مهم‏ترين عنصرى است كه نحوه جهت‏گيرى نسبت‏به علم و علم‏ورزى را مشخص مى‏كند. اين جهت‏گيرى مى‏تواند مثبت و تشويق‏كننده و يا منفى و بازدارنده باشد. همچنان كه در صورت مثبت‏بودن مى‏تواند مستقيم و بى‏واسطه و يا غير مستقيم و با واسطه باشد.
البته، همه اديان نگرش يكسانى نسبت‏به علم، آگاهى و تعلم ندارند. مثلا مسيحيت در قرون وسطى شديدا با علم و دستاوردهاى علمى خصومت ورزيد و علما و دانشمندانى را كه در زمينه‏هاى مختلف به تحقيق و پژوهش مى‏پرداختند مورد تفتيش فكرى و عقيدتى قرار داد و تعداد زيادى از آن‏ها را مورد اذيت و آزار قرار داده و حتى به شيوه‏هاى فجيع و وحشتناكى به قتل رساند. اين برخوردهاى خصمانه كليسا با علم و علما باعث‏شد تا عده‏اى به اشتباه دين را، به طور كلى، مخالف علم به حساب آورند، در حالى كه همه اديان جهت‏گيرى يكسانى نسبت‏به علم ندارند. اسلام كه كامل‏ترين دين الهى است و مورد هيچ‏گونه تحريف و دستبرد بدخواهانه‏اى قرار نگرفته است، موضع كاملا دوستانه‏اى با علم و دانش دارد. اسلام از انسان مى‏خواهد كه براى كسب علم و معرفت تلاش كند و هرگونه سختى و دشوارى را در اين راه بر جان و دل بپذيرد. اسلام براى آموختن علم هيچ‏گونه محدوديت زمانى و مكانى قايل نيست و انسان مسلمان بايد از گهواره تا گور در طلب علم و كسب دانش باشد (4) . اسلام حكمت و دانش را گمشده مؤمن، (5) كسب دانش را فريضه، (6) مجلس علمى را بهتر از عبادت، (7) و مداد دانشمندان را برتر از خون شهدا مى‏داند. (8) اسلام مى‏گويد هر چه دانش انسان بيش‏تر باشد معرفت او نسبت‏به خداوند و در نتيجه خداپروايى و تدين او افزون‏تر خواهد شد. (9) اين سفارش‏ها و دستورات دينى، چه به صورت مستقيم و به عنوان احكام و دستورات دينى و چه به صورت غير مستقيم و از طريق نفوذ در ساير عناصر فرهنگى، محرك‏هاى قوى و نيرومندى در انسان مسلمان براى انجام پژوهش‏هاى علمى به وجود مى‏آورند و اگر موانعى در كار نباشد در سايه اين محرك‏هاى دينى، علم در زمينه‏هاى مختلف به سرعت رشد نموده و شكوفا خواهد شد، همان‏گونه كه در قرون نخست تاريخ اسلام، مسلمين در رشته‏هاى مختلف علوم به پيشرفت‏هاى سريع و چشمگيرى نايل آمدند.
از طرف ديگر، دين به زندگى انسان معنى مى‏بخشد، هستى و حيات را تفسير مى‏كند و به اعمال و كردار انسان هدف و جهت مى‏دهد. انسان متدين خود را در قبال خويشتن، ديگران و حتى محيط اجتماعى و طبيعى خود مسؤول مى‏داند و اين مسؤوليت را دين و باورهاى دينى بر دوش وى گذارده است. بنابراين، محققى كه به توحيد و معاد عقيده دارد و به احكام عبادى و اخلاقى دين پايبند است، نمى‏تواند با محققى كه به آن‏ها عقيده‏اى ندارد و يا به باورهاى دينى متفاوتى ايمان دارد يكسان باشد. اين مجموعه باورها و معارف دينى او را به سوى موضوعات و مسايل خاصى هدايت مى‏كند زيرا مسايلى كه براى او مطرح است‏با مسايلى كه براى محقق ديگر مطرح است متفاوت است. همان‏گونه كه يك جامعه‏ شناس ماركسيست‏به دليل پيش‏فرض‏هاى ماركسيستى‏اش به سوى مطالعه نزاع‏ها، كشمكش‏ها و تضادها كشيده مى‏شود و يك جامعه‏شناس محافظه‏كار آمريكايى غالبا نظم، تعادل و ثبات اجتماعى را مورد مطالعه قرار مى‏دهد، يك جامعه‏شناس مسلمان نيز غالبا به مطالعه موضوعات و مسايلى مى‏پردازد كه بر اساس باورهاى دينى و فرهنگى‏اش از اهميت و ولويت‏بيش‏ترى برخوردارند. بنابراين، علم يك وسيله و ابزار است و هيچ ابزارى هدف و مشروعيت استفاده‏اش را خود معين نمى‏كند، بلكه اين دين، ايدئولوژى و فرهنگ هستند كه جهت و هدف استفاده آن را تعيين مى‏كنند.
2- دين و پيش‏فرض‏هاى علوم انسانى
علوم انسانى، مانند علوم طبيعى، بر پيش‏فرض‏ها و اصول مسلمى استوارند كه در خود اين علوم مورد بحث و رسيدگى قرار نمى‏گيرند بلكه يا در علوم ديگر مورد بحث قرار مى‏گيرند و يا به عنوان ارزش‏ها و عقايد دينى و ايدئولوژيكى مسلم فرض مى‏شوند. همان‏گونه كه آقاى گولدنر مطرح مى‏كند اين پيش‏فرض‏ها گاهى آگاهانه مورد توجه دانشمند قرار مى‏گيرد و صريحا مطرح مى‏شوند كه از آن‏ها به عنوان فرضيات مسلم ياد مى‏شود و گاهى صريحا مطرح نمى‏شوند و حتى ممكن است دانشمندى كه از آن‏ها استفاده مى‏كند نيز توجه آگاهانه نسبت‏به آن‏ها نداشته باشد ولى در عين حال نظريه، فرضيات تحقيق، انتخاب داده‏ها و كل فرايند تحقيق تحت تاثير آن‏ها قرار دارند. آقاى گولدنر به اين‏گونه پيش‏فرض‏ها فرضيات كلى مى‏گويد. فرضيات كلى ممكن است‏به عنوان مبانى و مبادى فرضيات مسلم وارد فرايند پژوهش شوند و يا جداگانه و در كنار فرضيات مسلم عمل كنند. «اين فرضيات كلى مبناى اصلى بسيارى از انتخاب‏ها بوده و فرضيات مسلم را به يكديگر پيوند مى‏دهند و از همان ابتدا در فرمول‏هاى يك نظريه و در محققين تاثير مى‏گذارد.» (10) اين پيش‏فرض‏ها گاهى بسيار عام و كلى‏اند، مانند باورها و عقايدى كه به كل هستى مربوط مى‏شوند و گاهى محدودترند و به حوزه‏خاصى مربوط مى‏شوند، مانند فرضياتى كه درباره جامعه و انسان وجود دارد. همه اين پيش‏فرض‏ها از نوع باورهاى هستى‏شناسانه نيستند بلكه برخى آن‏ها از نوع ارزش‏هايند و اين دو غالبا با يكديگر ارتباط دارند. مثلا وقتى ما به فرزندان خود ياد مى‏دهيم كه انسان‏ها يا مسلمان‏اند و يا كافر، در عين حال خوبى مسلمان و بدى كافر را نيز به آن‏ها آموخته‏ايم. اين پيش‏فرض‏هاى كلى را ما از نخستين دوره‏هاى كودكى در خانواده، مسجد، مدرسه و جاهاى ديگر به صورت رسمى و يا غير رسمى فرا مى‏گيريم. مثلا زمانى كه ما در كودكى توحيد را به عنوان يك اصل دينى مى‏آموزيم، يك ديدگاه كلى نسبت‏به جهان و هستى آموخته‏ايم، ديدگاهى كه جهان را منظم، تحت اداره يك هستى بخش حكيم و هدف‏دار معرفى مى‏كند. و يا زمانى كه نبوت را مى‏آموزيم، پيش‏فرض‏هاى زيادى را نسبت‏به انسان و جامعه فرا مى‏گيريم. در دين، فلسفه و فرهنگ به طور كلى پيش فرض‏هاى مختلفى به افراد جامعه آموخته مى‏شود.
هر چند وظيفه اصلى دين بيان واقعيت‏هاى هستى نيست، ولى در اديان آسمانى، به ويژه اسلام، به مناسبت‏هاى مختلفى واقعيت‏هاى مربوط به خلقت آسمان‏ها، زمين، چگونگى روابط پديده‏ها، خلقت نباتات، حيوانات، خلقت و ويژگى‏هاى انسان، سنت‏هاى حاكم بر جوامع و... بيان مى‏شوند. در موارد ديگر، با بيان ارزش‏ها، باورها و احكام دينى مؤمنان را نسبت‏به بعض اشيا و يا افراد علاقه‏مند و نسبت‏به برخى ديگر در آن‏ها ايجاد موضع خصمانه مى‏كند. اين ارزش‏ها و باورها علاوه بر آن‏كه پيش‏فرض‏هاى ارزشى در ما ايجاد مى‏كنند مستلزم پيش‏فرض‏هاى هستى‏شناختى متناسب با خود نيز هستند، همان‏گونه كه عكس قضيه نيز صادق است; يعنى پيش فرض‏هاى هستى‏شناختى دين مستلزم پيش‏فرض‏هاى ارزشى متناسب با خود مى‏باشند. بدين ترتيب، دين با ارائه معارف هستى‏شناسانه و احكام و باورهايى كه بيش‏تر بار ارزشى دارند دو دسته عمده از پيش‏فرض‏ها را به پيروان خود القا مى‏كند كه عالم و دانشمند علوم انسانى به ميزان تاثيرى كه از دين پذيرفته است، آگاهانه و يا ناآگاهانه، از آن‏ها در فرايند پژوهش علمى خود بهره خواهد برد. اين‏گونه معارف و باورهاى دينى گاهى مستقيما به عنوان معارف دينى به افراد منتقل مى‏شوند و گاهى به صورت غير مستقيم و از طريق نفوذ در ساير عناصر فرهنگى و يا علوم پايه‏اى‏تر، نظير فلسفه، به فرد انتقال مى‏يابد. مثلا دين اسلام مى‏گويد خداوند هفت آسمان آفريده است و يك مسلمان آن را به عنوان يك معرفت دينى خطاناپذير مى‏پذيرد، هرچند هيچ مدرك و شاهد تجربى‏اى براى تاييد آن وجود نداشته باشد. گاهى مثلا مى‏گويد هيچ مكانيزم خودكار و دست نامرئى‏اى، مانند آن‏چه كه برخى از دانشمندان ادعا مى‏كنند، در جامعه وجود ندارد كه مشكلات اقتصادى و اجتماعى را حل كند، و اين خود مردم‏اند كه بايد براى حل مشكلات خود اقدام كنند، (11) و سپس اين ديدگاه در كتب درسى (12) مدارس درج مى‏شود بدون آن‏كه اشاره‏اى به منبع دينى آن شود. (12)
روشن است كه پيش‏فرض‏هاى علوم تنها از دين ناشى نمى‏شود بلكه فلسفه، هنر، ايدئولوژى، فرهنگ عمومى، كتب درسى، و... همگى مى‏توانند منابعى براى اين پيش‏فرض‏ها به حساب آيند. ولى نقش دين به دليل آن‏كه منبع بسيارى از منابع ديگر قرار مى‏گيرد اساسى‏تر و بنيادى‏تر است و چون در اين‏جا تنها به نقش دين، به عنوان منبع پيش‏فرض‏هاى علوم انسانى،توجه داريم از طرح منابع ديگر صرف‏نظر مى‏كنيم.
اكنون اين سؤال مطرح مى‏شود كه اين پيش‏فرض‏ها چه نفوذى در علم دارد و در كدام مرحله از فرايند علم و پژوهش، به چه ميزان و چگونه تاثير مى‏گذارد; در پاسخ بايد گفت كه اين پيش فرض‏ها و مسلمات اثرات عميق و گسترده‏اى تقريبا در تمامى فرايند پژوهش علمى بر جاى مى‏گذارد، يعنى «هم بر مسايلى كه براى مطالعه انتخاب مى‏شوند، هم بر نوع پرسش‏هايى كه طرح مى‏شوند، هم بر نوع داده‏هايى كه در مقام جست‏وجو و كندوكاو آن‏ها بر مى‏آيند و هم بر مفاهيمى كه نظريه‏ها بر مبناى آن‏ها ساخته مى‏شود.» (13)
يكى از مهم‏ترين موارد تاثير پيش‏فرض‏ها، نظريه است. همان‏گونه كه مى‏دانيم بسيارى از علوم و از جمله علوم انسانى، بر اساس نظريات استوارند و تمام مراحل پژوهش‏هاى علمى توسط نظريه هدايت مى‏شوند. بسيارى از فرضيات پژوهش از نظريه به دست مى‏آيند، انتخاب موضوع، روش مطالعه، انتخاب نوع داده‏ها و انتخاب شيوه‏هاى جمع‏آورى اطلاعات به پيمانه وسيعى از نظريه متاثراند و به وسيله آن هدايت و كنترل مى‏شوند، در حالى كه نظريات، همان‏گونه كه اشاره شد، بر اصول و پيش‏فرض‏هاى زيادى استواراند كه از فرهنگ عمومى، فلسفه، هنر و به ويژه دين اخذ شده‏اند. بنابراين، معارف و باورهاى دينى از اين طريق بر تمام فرايند علم تاثير مى‏گذارد. با توجه به اين مساله مى‏توان گفت كه نوع پيش‏فرض‏هاى ما در ساختن و يا پذيرش نوع نظريه‏هاى علمى ما تاثير به سزايى دارد. معمولا پذيرش يا رد يك نظريه صرفا به وسيله شواهد عينى انجام نمى‏گيرد بلكه در موارد زيادى به دليل سازگارى و يا ناسازگارى با پيش‏فرض‏هاى پنهان و آشكار محقق انجام مى‏شود. مثلا كسى كه جامعه را از پيش، معركه‏اى از تضادها و نزاع‏هاى گوناگون مى‏بيند نمى‏تواند نظريه كاركردگرايى را كه نظم پايدارى را براى جامعه فرض مى‏گيرد، به عنوان يك نظريه مقبول علمى بپذيرد و بالعكس، كسى كه جامعه را همچون استخرى آرام و بدون سر و صدا مى‏بيند، نمى‏تواند نظريه تضاد را، كه جامعه را همچون دريايى خروشان و متلاطم تصوير مى‏كند، بپذيرد. براى ارائه مثالى بهتر، مى‏توان به نظريات موجود در جامعه‏شناسى دين اشاره كرد. نظريه از خودبيگانگى كارل ماركس و نظريه اجتماعى اميل دوركيم درباره دين، مبتنى بر پيش‏فرض‏هاى زيادى است كه عمده‏ترين آن‏ها انكار وجود خدا مى‏باشد. طبيعى است كه اگر قرار باشد يك فرد خداشناس نظريه‏اى درباره دين ارائه دهد نظريه‏اى ارائه خواهد داد كه اگر اعتقاد به وجود خدا به نحوى در آن منعكس نشده باشد، لااقل با چنين اعتقادى منافات نيز نخواهد داشت. با تغيير پيش فرض‏هاى ما نگرش ما نسبت‏به داده‏هاى موجود نيز عوض مى‏شود و آن‏ها را به شيوه ديگر و از زاويه ديگر مى‏نگريم. همان‏گونه كه آلوين گولدنر مى‏گويد «اساسى‏ترين تغييرات در علوم مختلف، اغلب به علت كشف تكنيك‏هاى نو تحقيقاتى پديد نمى‏آيد، بلكه حاصل شيوه‏هاى جديد نگريستن به اطلاعات است، كه احتمالا از مدت‏ها پيش وجود داشته است.» (14) انقلاب‏هاى علمى تامس كوهن نيز تا حد زيادى به همين مساله مربوط مى‏شود.
پيش‏فرض‏ها همان‏گونه كه از طريق نظريات و فرضيات بر فرايند علم تاثير مى‏گذارند، مستقيما برفرايند تحقيق نيز تاثير مى‏گذارند، مثلا در انتخاب نوع داده‏ها، جمع‏آورى اطلاعات و... .
دين با القاى معارف و باورهاى مربوط به جهان، انسان و جامعه ديدگاه‏هايى را به پيروان خود ارائه مى‏دهد كه به طور مستقيم و يا غير مستقيم در نظريات، فرضيات، انتخاب داده‏ها و حتى اهداف تحقيق تاثير شگرفى بر جاى مى‏گذارند. با تغيير اساسى اين ديدگاه‏هاى كلى، كه بخش قابل توجهى از پيش‏فرض‏هاى علم را تشكيل مى‏دهند، ديد ما نسبت‏به پديده‏هاى مورد مطالعه عوض مى‏شود و ممكن است از داده‏هايى كه قبلا در اختيار داشته‏ايم تفسيرهاى جديدى ارائه دهيم. بنابراين، اين‏جا يكى از مهم‏ترين مواردى است كه دين نقشى بنيادى در علوم، به ويژه علوم انسانى، ايفا مى‏كند.
در اين‏جا اين سؤال مطرح مى‏شود كه با توجه به مباحث فوق، نظريه‏هايى كه در غرب و به وسيله دانشمندان مسيحى، لائيك و ماركسيستى بنا شده‏اند، نبايد مورد پذيرش دانشمندان مسلمان، كه پيش‏فرض‏هاى دينى و فلسفى كاملا متفاوتى دارند، واقع شوند، در حالى كه مى‏بينيم دانشمندان مسلمان به همان اندازه از اين نظريات استفاده مى‏كنند كه دانشمندان مربوط به اديان و مذاهب ديگر. پاسخ به اين مشكله كار آسانى نيست. براى يافتن پاسخ دقيق لازم است هر مورد (هر محقق و هر نظريه) به طور خاص مورد بررسى قرار گيرد، ولى به طور كلى مى‏توان گفت كه در همه موارد يك يا چند احتمال از احتمالات زير ممكن است صادق باشد:
الف - ممكن است محقق مسلمانى كه از نظريه يك نظريه‏پرداز غربى استفاده مى‏كند، بدون توجه به پيش‏فرض‏ها و اصول مسلم آن و در نتيجه بدون توجه به لوازم غير قابل قبول آن، از آن نظريه استفاده نمايد. روشن است كه چنين برخوردى با نظريه‏هاى علمى و استفاده اين چنين ناآگاهانه از آن‏ها تنها در صورتى ممكن است كه محقق، فردى سطحى‏نگر، بى‏مايه و يا لااقل سهل‏انگار باشد، و الا محققى كه از يك نظريه علمى استفاده مى‏كند بايد نخست آن را به نحو عالمانه مورد نقد و ارزيابى قرار دهد و پس از آن كه به طور همه‏جانبه مورد تاييد قرار گرفت، از آن در پژوهش علمى استفاده نمايد. متاسفانه در ميان محققان مسلمان تعداد اين‏گونه افراد كم نيستند. اين‏گونه افراد غالبا سعى مى‏كنند براى توجيه عمل خود بر علمى بودن و غير قابل تغيير بودن نظريات تاكيد ورزند. اين‏ها بدون آن‏كه علم را خوب بشناسند دچار علم‏زدگى و خودباختگى علمى شده‏اند.
ب - احتمال ديگر اين است كه پيش‏فرض‏ها و اصول مسلم نظريه‏اى كه بدون نقد و ارزيابى مورد استفاده قرار گرفته است‏با ديدگاه‏هاى دينى و فلسفى محقق مسلمان تفاوت قابل توجهى نداشته باشند و يا تفاوت آن‏ها به گونه‏اى باشد كه هر دو با نظريه واحدى سازگار باشند. به نظر مى‏رسد كه اين صورت تنها يك فرض بدون مصداق است; زيرا يافتن مصداق و موردى براى آن بسيار مشكل است. به فرض آن‏كه چنين مواردى وجود داشته باشند، بسيار كم و نادر خواهند بود.
ج - احتمال ديگر كه به نظر مى‏رسد مصاديق زيادى هم دارد، اين است كه محقق مسلمانى كه از نظريات دانشمندان غربى، بدون هيچ‏گونه نقد و بازبينى، استفاده مى‏كند، هرچند به ظاهر مسلمان است ولى به دليل تربيتى كه در طول دوران تحصيل در مدارس و دانشگاه‏ها ديده و يا مطالعاتى كه در موضوعات مختلف داشته است، بيش‏تر از فرهنگ و انديشه غربى تاثير پذيرفته است تا از معارف و ارزش‏هاى اسلامى. روشن است كه در اين صورت تعارضى ميان عقايد و باورهاى محقق و پيش‏فرض‏هاى به كار گرفته شده در نظريه علمى مورد نظر وجود نخواهد داشت. هر چند اين فرض و فرض قبلى در اين جهت‏با هم شريك‏اند كه در هر دو صورت تعارضى ميان ديدگاه‏هاى محقق مسلمان و پيش‏فرض‏هاى نظريه وجود ندارد، ولى ميان اين دو فرض تفاوت اساسى وجود دارد. در فرض قبلى، مفروض اين بود كه محقق مسلمان باورهاى دينى و فرهنگى خود را دارد ولى از روى اتفاق تعارضى ميان باورهاى او و پيش‏فرض‏هاى به كار گرفته شده در نظريه وجود ندارد، در حالى كه در اين‏جا فرض بر اين است كه اين دانشمند به ظاهر مسلمان همان پيش‏فرض‏ها و اصول مسلم نظريه مورد استفاده را باور دارد و از باورهاى دينى و فرهنگى خود اطلاع چندانى ندارد و يا آن‏ها را باور ندارد. البته، كم نيستند كسانى كه مسلمانند و كم و بيش به ظواهر شرع پايبندند ولى به دليل سابقه تحصيلى و تربيتى‏شان، به مبانى فكرى غرب آشناتر و دلبسته‏تراند تا معارف و ارزش‏هاى اسلامى.
در آخر تذكر اين نكته لازم است كه بايد علم، دين و رابطه آن‏دو را به خوبى شناخت و از هر كدام در جاى مناسب خود استفاده كرد. دين، آن‏گونه كه در اسلام مى‏يابيم، برنامه جامعى است‏براى زندگى فردى و جمعى انسان كه هم جهان‏بينى دارد و هم برنامه عملى. اما علم تنها ابزارى است كه انسان مى‏تواند از آن براى شناخت پديده‏هاى خاصى استفاده كند. هر چند دين در علم حضور فعال و چشمگيرى دارد ولى اين سخن بدين معنى نيست كه بتوانيم از ارزش‏هاى دينى به هر نحوى كه دوست داريم استفاده نماييم، بلكه بايد تلاش نمود تا قلمرو، ميزان و چگونگى حضور و نفوذ دين در علم را به خوبى شناخت و از هرگونه دخالت‏بى‏مورد هر يك در حوزه ديگرى جلوگيرى به عمل آورد. براى اجتناب از افراط و تفريط در استفاده و عدم استفاده از معارف و ارزش‏هاى دينى در قلمرو علم دو مفهوم «رابطه با ارزش‏ها» و «حكم ارزشى‏» كه به وسيله ماكس وبر به كار گرفته شده‏اند، مى‏توانند بسيار راهگشا باشند. همان‏گونه كه قبلا بحث‏شد، علم از معارف و ارزش‏هاى دينى استفاده مى‏كند ولى در عين حال، روش‏هاى خاص خود را دارد كه بايد با كمال دقت رعايت‏شود تا به نتايج روشن و قابل اعتمادى دست‏يابد. همان‏گونه كه استفاده درست و مناسب از معارف و ارزش‏هاى دينى موجب شكوفايى و بالندگى علم مى‏شود، استفاده بى‏مورد و نابجاى آن‏ها علم را از اعتبار و عينيت مى‏اندازد. به عقيده وبر «رابطه با ارزش‏ها» به منظور انتخاب پديده‏ها و شكل دادن مفاهيم امرى است لازم و ضرورى (15) ولى «حكم ارزشى‏»، يعنى داورى بر اساس ارزش‏ها و نه شواهد و مدارك عينى، چيزى است كه به اعتبار عام علم لطمه مى‏زند. بنابراين، محقق علوم انسانى بايد از «حكم ارزشى‏» اجتناب ورزد و نه «رابطه با ارزش‏ها».
نتيجه
علوم، از جمله علوم انسانى، به پيمانه وسيعى از دين، ايدئولوژى، فلسفه، و به طور كلى فرهنگ تاثير مى‏پذيرد. هر چند معارف و باورهاى دينى در سراسر فرايند علم نقش و حضور فعالى دارند، ولى بيش‏ترين حضور و نفوذ دين را مى‏توان در پيش‏فرض‏ها، انگيزه‏ها و اهداف علوم انسانى يافت; زيرا علم، بسيارى از پيش‏فرض‏هاى بنيادى خود را از معارف و باورهاى دينى اخذ مى‏كند و انگيزه پژوهش و اهداف تحقيق نيز بيش‏تر به وسيله آن‏ها ساخته و توجيه مى‏شوند. بنابراين، علوم انسانى موجود، كه ساخته و پرداخته علماى غربى است، به هيچ‏وجه از اين حكم مستثنى نمى‏باشد. اين علوم پر از مسلمات و اصول پيشينى است كه به هيچ روى با معارف و باورهاى دينى ما سازگار نيستند. پذيرفتن اين علوم بدون پالايش و پيرايش، همان‏گونه كه موجب تعارض‏هاى ارزشى در سطوح مختلف علمى و فرهنگى در كشورهاى اسلامى مى‏گردد، نشانه عدم استحكام و ضعف توانمندى‏هاى علمى ما نيز مى‏باشد. وضعيت موجود نشان مى‏دهد كه اين كالاها، مانند بقيه كالاهاى فرهنگى و تكنولوژيكى غرب، در حالى وارد اين بازار شدند كه خريداران آن‏ها آمادگى پذيرش و مصرف آن‏ها را نداشتند. دانشمندان مسلمان نتوانسته‏اند اين علوم را با فرهنگ و عقايد دينى خود سازگار نموده و بدين ترتيب آن‏ها را از آن خويش سازند، بلكه تنها به صورت تقليدى به فراگيرى سطحى و استفاده آن‏ها پرداخته‏اند. مسلمين در قرن‏هاى نخست هجرى، كه عصر شكوفايى علمى جهان اسلام بود، علوم و فلسفه تمدن‏هاى ديگر، به ويژه يونان، را وارد تمدن و فرهنگ خويش نمودند و آن‏ها را به گونه‏اى با فرهنگ و عقايد خويش آميختند كه بعد از مدتى تغيير ماهوى در آن‏ها ايجاد نمودند. در آن زمان علوم و فلسفه يونانى بر مسلمين هجوم نياورد بلكه اين روحيه علم‏طلبى مسلمين بود كه آن‏ها را به سوى خود جذب نمود. مسلمين تشنه علوم و معارف بودند و در هر جايى كه آن را مى‏يافتند به دنبال كسب و فراگيرى آن مى‏رفتند. در آن زمان مسلمين در مقابل هيچ فرهنگى احساس خودباختگى نداشتند و علومى را كه كم‏ترين تعارض و ناسازگارى با معارف اسلامى داشتند، مورد نقد و اصلاح قرار مى‏دادند، و به هيچ وجه آن‏ها را به صورت جزمى و تقليدى نمى‏پذيرفتند. به اميد روزى كه دانشمندان اسلامى به شايستگى فرهنگى خود آگاهى يابند، و علوم و معارف ساير فرهنگ‏ها را با نقد و ارزيابى عالمانه با فرهنگ خويش سازگار نموده و بدين ترتيب آن‏ها را از آن خويش نمايند، تا به يك شكوفايى علمى كه شايسته شان مسلمين است، برسند.
پى‏نوشتها
1- محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، 1364، ج 1، ص 189
2- غلام‏عباس توسلى، نظريه‏هاى جامعه‏شناسى، سمت، 1369، ص 51
3- مايكل مولكى، علم و جامعه‏شناسى معرفت، ترجمه حسين كچويان، نشر نى، 1376، ص 181
4- قال رسول الله(ص): اطلبوا العلم من المهد الى اللحد
5- قال على(ع): الحكمة ضالة المؤمن. نهج البلاغه، صبحى صالح، ص 481
6- عن النبى(ص): طلب العلم فريضة على كل مسلم، اصول كافى، ج 1، انتشارات علميه اسلاميه، ص 35
7- مجلس علم خير من عبادة ستين سنة
8- مداد العلماء افضل عندالله من دم الشهداء
9- انما يخشى الله من عباده العلماء (سوره فاطر / 28)
10- آلوين گولدنر، بحران جامعه‏شناسى غرب، ترجمه فريده ممتاز، شركت‏سهامى انتشار، تهران، 1368، ص 47
11- ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم (رعد / 11)
12- منظور از اين مثال اين نيست كه ديدگاهى كه اكنون در اقتصاد و علوم اجتماعى مطرح است، نيز نخست از منبع دينى اخذ شده‏اند.
13- ايان باربور، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، مركز نشر دانشگاهى، تهران، 1374، ص 228
14- آلوين گولدنر، پيشين، ص 53
15- ريمون آرون، مراحل اساسى انديشه در جامعه‏شناسى، ترجمه باقر پرهام، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1370، ص 548
( برگرفته از:ارتباط دين با علوم انسانى ،محمد عزيز بختيارى ، فصلنامه معرفت شماره 32)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
7 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .