دين و زندگي

بدون شك در اين دنيا انسان نياز به دين دارد و عقل و تجربه بشري اگر چه بسيار مفيد و لازمند اما كافي براي تأمين نيازهاي بشر نيستند. دين هم در حوزه نيازهاي فردي و روانشناختي انسان كاربرد دارد و هم در عرصه اجتماع و مناسبات انساني و همه در رابطه با طبيعت. افزون بر آن با توجه به يكپارچگي نظام هستي و پيوند دنيا و آخرت انسان بايد دنياي خود را ناظر به زندگي جاويد تنظيم كند و در اين زمينه چيزي جز دين حق الهي نمي تواند راهنماي انسان باشد. در اين زمينه برخي از كاركردهاي اجتماعي دين تقديم مي گردد.
(ماجهت آگاهي بيشتر از مجموعه پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي، ج 6، نشر معارف را نيز در ذيل آورديم مطالعه نماييد.)
كار كرد‏هاى معرفتى دين
يك. پاسخ به پرسش‏هاى بنيادين؛
مهم‏ترين كاركرد معرفتى دين پاسخ به اساسى‏ترين پرسش انسان يعنى »راز هستن« است. هر انسانى افزون بر حاجات مادى مانند خوراك، پوشاك، آسايش و رفاه، نيازمندى‏هاى ديگرى دارد كه بسيار با اهميت‏تر از آنهاست. از جمله دريافت پاسخى مناسب به پرسش از راز وجود است. هر انسان هوشيارى در هر عصر و زمان، متعلق به هر نژاد و مليت و در هر وضعى از نظر پايگاه اجتماعى، سطح معلومات، و... پرسشهايى دراين باره دارد كه بدون دريافت پاسخى اعتمادپذير هرگز قرار و آرام نخواهد داشت. عمده‏ترين اين پرسش‏ها عبارتند از:
1. از كجا آمده‏ام؟ اولين پرسش انسان اين است كه انسان و جهان چگونه و توسط چه عاملى پديد آمده‏اند؟ آيا جهان آفريدگار حكيم و دانا دارد يا نه؟
2. آمدنم بهر چه بود؟ آيا آفرينش انسان و جهان هدفمند و در پى تدبير و عاقبت‏نگرى بوده يا بى‏هدف و عبث.
3. به كجا مى‏روم آخر؟ جهان رو به كدامين سو دارد، فرجام جهان و انسان چيست و چه سرنوشتى فرا روى آنهاست؟
پرسش نخست به گذشته و پيشينه عالم و آدم نظر دارد؛ پرسش دوم گذشته را به آينده مى‏پيوندد و پرسش سوم وضع حال را بر مى‏رسد و نقش آن را در آينده پى مى‏گيرد. اين پرسش در بردارنده پرسش‏هاى ديگرى است، از جمله:
1.3. آيا حيات انسان محدود به همين چند روز دنياست و با مرگ پايان مى‏پذيرد يا گستره‏اى فراخ و جاودان دارد مرگ چيزى جز پيدايش يك تحول و گذر از مرحله‏اى به مرحله ديگر نيست؟
2.3. آيا انسان موجودى مجبور و محكوم سرنوشت است و همه چيز بدون دخالت نقش و اراده او تعيين شده، يا خود معمار شخصيت و سرنوشت خويش است و با تكيه بر بينش‏ها، خصلت‏ها و كنش‏هاى اختيارى خود مى‏تواند خوب و بد سرنوشت را رقم زند؟
4. چه بايد بكنيم؟ اگر انسان داراى حيات جاودان و نويسنده كتاب سرنوشت خويش است چه بايد بكند؛ چگونه خود و آينده‏اش را بسازد تا فرشته خوشبختى را در آغوش گيرد؟ راه سعادت چيست و هر يك از بينش‏ها، خصلت‏ها و كنش‏هاى آدمى دقيقاً چه تأثيرى در نيك و بد سرنوشت او دارند؟
5. چه كسانى و چگونه در اين راه پرپيچ خم راهنما و مددكار انسان مى‏باشند؟
پاسخ دقيق، جامع، معتبر، بهنگام و همه فهم اين پرسش‏ها را تنها از طريق دين حق مى‏توان انتظار داشت. پاسخ اين پرسشها در بخش نظرى »جهان بينى« خوانده مى‏شود و در بخش عملى شريعت يا ايدئولوژى.
سرجمع اهم آموزه‏هاى دين دراين عرصه عبارت است از:
1. خداشناسى؛ اسماء حسنى و اوصاف ذاتى و فعلى خداوند و رابطه او با جهان و انسان.
2. هستى‏شناسى؛ مشتمل بر پيشينه جهان، عوالم هستى و درجات و مراتب آن، سنت‏هاى حاكم بر هستى، فرجام جهان.
3. انسان‏شناسى، ابعاد و مراتب وجود آدمى، استعدادها، توانش‏ها و گرايش‏هاى او.
4. فرجام‏شناسى، غايت جهان و انسان؛ چگونگى حيات جاودان و عوامل مؤثر در آن.
5. راه شناسى؛ نماياندن راه سعادت و همه عوامل موثر در آن، نيز بيان موانع راه و چگونگى فراز آمدن در برابر آنها.
5. راهنماشناسى؛ معرفى راهنمايان طريق و امدادگران آن.
دو. دين و علم
دين حق از چند سو به يارى دانش مى‏شتابد و در رشد و شكوفايى و سمت و سو دهى به آن مؤثر است:
1. انگيزش؛ دين حق يكى از مهم‏ترين عوامل انگيزش در تحقيقات علمى است.
از نظر اسلام مراكز علمى محراب عبادت به شمار مى‏روند و لحظه‏اى تفكر و انديشه از چهل سال عبادت ارزنده‏تر و دانش‏اندوزى دانشوران از خون شهيدان برتر است. بى‏جهت نيست كه اينشتين مى‏گويد: »حس دينى قوى‏ترين و شريف‏ترين سرچشمه )شاه فنر( تحقيقات علمى است«.(11)
2. جهت دهى؛ ويليام جيمز بر آن است كه: »دين هميشه نشانه‏هايى از چيزهايى داده است كه عقل و علم بشر هرگز به آنجا راه نداشته است، اما همين نشانه‏ها سبب شده كه عقل و علم به تحقيق پردازد و بالاخره به كشفياتى نائل گردد«.(12)
كاركردهاي روانشناختى دين
از نظر روانشناختى دين كاركردها و ثمرات بسيارى براى انسان دارد. در ميان دانش‏هاى جديد هيچ يك مانند روانشناختى نقاب از رازهاى شگفت دين و ديندارى برنكشيده و لزوم اجتناب‏ناپذير آن را به طور ملموس روشن نساخته است. پاره‏اى از كاركردهاى دين و دين ورزى در اين عرصه عبارتند از:
1. معنا بخشيدن به حيات(13)
از مهم‏ترين كاركردهاى اساسى دين تبيين معناى زندگى است. هر انسانى از خود مى‏پرسد كه اين زندگى براى چيست؟ درد و رنج و مرگ و ميرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آيا جهان ارزش زيستن دارد يا نه؟ يافتن پاسخى صحيح در برابر اين پرسش‏هاى بنيادين زندگى‏ساز است و ناكامى در برابر آن زندگى سوز. دين با تبيين جاودانگى، حكمت و هدفمندى هستى و جهت گيرى رو به خير و كمال و تعالى آن، در پرتو تدبير خداوند حكيم و رحمان و رحيم، خرد پذيرترين و دلپسندترين معنا از حيات انسان و جهان را به دست مى‏دهد. كارل يوستاويونگ(14) در اهميت اين مسأله مى‏نويسد: »در ميان همه بيمارانى كه در نيمه دوم حياتم با آنها مواجه بوده‏ام، يكى هم نبوده كه مشكلش در آخرين وهله، چيزى جز مشكل يافتن يك نگرش نسبت به حيات باشد. با اطمينان مى‏توان گفت كه همه آنان از آن رو احساس بيمارى مى‏كرده‏اند كه چيزى را كه اديان زنده هر عصر، به پيروان خود، عرضه مى‏دارند، از دست داده‏اند و هيچ يك از آنان قبل از يافتن بينش دينى خود، شفاى واقعى نيافته است«.(15)
ويكتور فرانكل(16) نيز قدرت دين را عقيده به »اَبَر معنى«(17) مى‏داند، يعنى دين بهترين معنى براى زندگى كردن است.(18)
برخى از جامعه شناسان نيز برآنند كه گوهر دين واكنش در برابر تهديد به بى‏معنايى در زندگى بشر و تلاش در جهت نگريستن به جهان به مثابه حقيقى معنادار است.(19)
پاره‏اى از بروندادهاى روانشناختى تفسير دينى حيات عبارت است از:
1.1. احساس خوش بينى و رضايت
2.1. مطبوع سازى زندگى در مجموعه هستى
3.1. ايجاد اميدوارى
4.1. مسئوليت پذيرى
5.1. نشاط و حركت
آموزه‏هاى دينى نگرش فرد به نظام هستى و قوانين آن را خوشبيانه مى‏سازد.(20)
از نظر استاد مطهرى فرد باايمان در كشف هستى هم چون شهروند كشورى است كه قوانين و تشكيلات و نظامات آن را صحيح و عادلانه مى‏داند و به حسن نيت كارگزاران آن ايمان دارد. لاجرم:
اولاً، زندگى براى او مطبوع و دلپذير مى‏شود.
ثانياً، زمينه‏هاى ترقى و تعالى را براى خود و ديگران فراهم مى‏بيند و روح »اميدوارى« در او پديد مى‏آيد.
ثالثاً، اگر چيزى موجب عقب ماندگى او شود آن را جز كم كارى و بى تجربگى و مسئوليت گريزى خود و امثال خود نمى‏داند. او همچنين پاره‏اى از رنج‏ها و دشوارى‏ها را زمينه ترقى و تكامل خود مى‏داند. اين انديشه به طور طبيعى شخص را به غيرت مى‏آورد و با »خوش بينى« و »اميدوارى« به حركت و جنبش در جهت اصلاح خود وا مى‏دارد و از دشوارى‏ها استقبال مى‏كند. در مقابل فرد بى‏ايمان شهروندى رامى ماند كه قوانين، تشكيلات و كارگزاران كشورش را فاسد مى‏داند و از قبول آنها هم چاره‏اى ندارد. درون چنين فردى انباشته از عقده‏ها و كنيه‏ها است. او هرگز به فكر اصلاح خود نمى‏افتد، از جهان لذت نمى‏برد و هستى براى او زندانى هولناك است كه يا بايد از چنگ آن بگريزد و يا با رنج و سختى آن را تحمل كند. زبان حال او در جهان اين است كه:
در كف شير نر خونخواره‏اى
غير تسليم و رضا كو چاره‏اى
از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: »وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً«(21).
با توجه به آنچه گذشت مى‏توان تاثير معناى دينى حيات بر روان و كنش فرد را به شكل زير ترسيم كرد:
معناى دينى حيات -< خوش بينى -< مطبوع سازى زندگى -< اميدوارى - < مسؤوليت پذيرى -< جنبش و حركت اصلاحى
2. بهداشت، سلامت و آرامش روان
يكى از نيازهاى مهم انسان سلامت و آرامش روان است. در دنياى كنونى عليرغم پيشرفت‏هاى خيره‏كننده علمى و تكنولوژيكى بشر روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگى و ناآرامى بيش از پيش بر انسان چيره شده و حاجت به آرامش روحى و روانى بيشتر احساس مى‏شود. نقش دين در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفى حايز اهميت است. در اين باره تحقيقات انجام شده توسط روان شناسان قابل توجه است:
الف. ديندارى و تحمل فشارهاى روانى
تحقيقات انجام شده نشان مى‏دهد انگاره‏هاى دينى نقش مؤثرى در تسكين آلام روحى، كاهش اضطراب و تحمل فشارهاى روانى دارند و افراد مذهبى از ناراحتى روانى بسيار كمترى رنج مى‏برند.(22)
ب. ديندارى و افسردگى
براساس تحقيقات بين دين و افسردگى است، استرس و اضطراب نسبت معكوس وجود دارد.(23) اين مسأله در عصر حاضر مورد توجه بسيارى از روانشناسان و انديشمندان است.
ويلر(24) بر آن است كه فرد مذهبى از طريق اعتقادات دينى بر مشكلات چيره مى‏شود و از طريق اعمال مذهبى و شركت در مراسم دينى به شبكه وسيع حمايت‏هاى اجتماعى متصل مى‏شود. ميدور(25) نيز اظهار مى‏دارد كه وابستگى دينى چون بديل ديگر متغيرهاى مؤثر بر سلامت روان مانند وضعيت اقتصادى و حمايت‏هاى اجتماعى عمل مى‏كند و منجر به كاهش شيوع افسردگى مى‏شود.(26)
ج. بررسى‏ها گواه بر آن است كه بين ديندارى و بزهكارى رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى‏تواند بين اين دو تمايز افكند.(27)
د. ديندارى و كاهش مصرف الكل و مواد مخدر
براساس تحقيقات انجام شده توسط ادلف(28)، اسمارت،(29) اوتار،(30) ديويدز،(31) افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى‏كنند و يا بسيار كم مصرف مى‏كنند. از نظر لوچ(32) و هيوز(33) به ويژه در ميان عناصر مذهبى اصولگرايان كمتر از همه به مواد مخدر گرايش دارند و هر اندازه ايمان دينى فرد قوى‏تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الكل در او كمتر يا مساوى با صفر است.(34)
ه. دين‏دارى و خودكشى و خودسوزى
تحقيقات نشان مى‏دهد خودكشى دركسانى كه در مراسم دينى شركت مى‏كنند نسبتى بسيار كمتر از ديگران دارد. كامستاك(35) و پاتريچ(36) دريك بررسى نشان دادند احتمال خودكشى در افرادى كه به عبادتگاه‏ها نمى‏روند چهار برابر بيش از شركت‏كنندگان در محافل دينى است.(37) هم پژوهش‏ها نشان مى‏دهد يكى از علل مهم خودسوزى ضعيف بودن اعتقادات مذهبى بوده است.
يك بررسى كه در كشور اردن توسط داراكه(1992) (38) انجام شده است نشان مى‏دهد كه تعداد خودكشى در ماه رمضان در مقايسه با ماههاى ديگر سال كاهش قابل توجهى را نشان مى‏دهد.(39)
و. ديندارى، رضايت از ازدواج و كاهش طلاق
براساس مطالعات انجام شده مذهب مهم‏ترين عامل پاى‏بندى به خانواده، رضايت از ازدواج(40) و كاهش طلاق است و اين مسأله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده‏ها به شمار مى‏رود. تحقيقات نشان داده است مردانى كه همسرانشان را طلاق داده و يا از آنها جدا شده‏اند ده برابر پيش از ديگران در معرض ابتلا به بيمارى‏هاى روانى هستند.(41)

3. سازگارسازى جهان درون و برون؛ كاهش رنج ها
بهره ديگرى كه از تفسير دينى حيات بر مى‏خيزد »ايجاد سازگارى بين جهان درون و برون« و لاجرم كاهش رنج‏ها و ناراحتى‏ها است.
بدون شك در مواردى بين خواسته‏ها و تمايلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت‏هايى مشاهده مى‏شود. گاه اين تفاوت‏ها به گونه‏اى است كه شرايط خارجى براى انسان رنج آفرين و ملال‏انگيز است. اين تفاوت‏ها مى‏تواند به گونه‏هاى مختلف باشد مثل:
1. تفاوت بين خواسته‏هاى ما و نظام تكوين، مانند: شرور و آفاتى چون مرگ و ميرها، سيل، زلزله، نقض عضو، بيمارى و...
2. بين تمايلات ما و واقعيات اجتماعى مثل: حاكميت نظام استبدادى و...
از طرف ديگر در مواردى واقعيات خارجى به سهولت و در شرايطى كه ما در آن قرار داريم تغييرپذير است؛ در چنين وضعيتى انسان‏ها به طور معمول در جهت تغيير جهان خارج به سود تمايلات خود مى‏كوشند؛ اما گاه جهان خارج اصلا تغيير پذيرنيست، يا در شرايط مورد نظر شخص دگرگون نمى‏شود؛ و يا تغيير آن مستلزم هزينه‏هايى تحمل‏ناپذير و نامعقول است. در اين موارد بهترين راه سازگارسازى درون با خارج است و دين نيرومندترين عامل آشتى دهنده اين دو جهان است. دين با تفسيرى كه از جهان و ناملايمات و رنج‏هاى آدمى در آن مى‏دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از ميان بر مى‏دارد؛ بلكه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى‏ها و اين كه بزرگ‏ترين اولياى الهى چشنده تلخ‏ترين رنجهايند شيرين‏ترين رابطه را بين آن دو ايجاد مى‏كند؛ به طورى كه انسان مؤمن مى‏گويد: »زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت«، از همين رو »اليسون« بهترين راه مقابله با مشكلات تغييرناپذير را مقابله مذهبى مى‏داند.(42)
اين كه حضرت اباعبدالله الحسين )ع( در سرزمين سوزان كربلاء و ديدن آن همه رنج و مصيبت و زخم‏هاى بسيار بر جان و توان خويش فرمود: »رضا الله رضانا اهل البيت« و زينب كبرى پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت فرسا مى‏فرمايد: »ما رأينا الا الجميل« عالى‏ترين نمايش شكوه ايمان در سازگارى جهان درون و برون و شيرين نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدين ترتيب نه تنها رنج انسان كاهش مى‏يابد، بلكه در مواردى شيرين و دلپذير مى‏شود و اين جز در سايه دين و ايمان دينى امكان‏پذير نيست.
4. هدف بخشى و ايده‏ال پرورى
يكى از مهم‏ترين كاركردهاى دين ارائه ايده‏آل و آرمان مطلوب است. ايده‏آل اصل يا موضوعى است كه مورد گرايش انسان قرار گيرد و هدف تلاش‏ها و كوشش‏هاى او باشد. ايده‏آل موجب شكل‏گيرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به طور آگاهانه يا ناخودآگاه همه پديده‏ها را با آن مى‏سنجد و ارزشداورى مى‏كند. ايده آل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان زمانى مى‏تواند از يك زندگى حقيقى برخوردار باشد كه آگاهانه براى خود ايده آل و آرمان انتخاب كند. انسان‏ها در طول تاريخ ايده‏آل‏هايى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زيبايى، دانش و... انتخاب كرده‏اند ليكن بهترين ايده آل آن است كه داراى شرايط زير باشد:
1.4. منطقى باشد.
2.4. قابل وصول باشد.
3.4. تمايلات سودجويانه و خودخواهانه و من طبيعى آدمى را كنترل كند.
4.4. در انسان چنان كششى ايجاد كند كه از درون به سوى هدف اعلاى حيات حركت كند.
چنين آرمانى تنها از دين حق و معناى دينى حيات بر مى‏خيزد.(43)
5. پاسخ به احساس تنهايى
يكى از رنج‏هاى بشر كه در جهان صنعتى و پيدايش كلان شهرها به شدت رو به تزايد نهاده است مساله احساس تنهايى است. منظور از احساس تنهايى در اين جا تنهايى فيزيكى يعنى جدايى از ديگران نيست؛ بلكه گونه‏هاى ديگرى هم چون ناتوانى ديگران در پاسخ‏دهى به برخى از نيازهاى انسان، عدم درك ديگران از شخص و يا سرگرمى ديگران به كار خود و جستجوى منافع خويش و عدم توجه عميق، جدى، خيرخواهانه و ديگر خواهانه در جهت تأمين خواسته‏ها و نيازهاى شخص است.(44)
به عبارت ديگر انسان در اين دنيا خود را در ميان انبوه مردمانى مى‏يابد كه همواره در بند خودخواهى‏هاى خويشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نيك و مفيد به حال ديگرى انجام مى‏دهند عمدتاً آميخته به انواع درخواست‏ها، گرايش‏ها و خودخواهى‏هاى ظاهر و پنهان است و كسى صد در صد به خاطر »من« كارى براى »من« انجام نمى‏دهد. اما در نگرش دينى انسان هيچ‏گاه تنها نيست. خدا همواره با اوست »وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ«(45) نسبت به انسان رؤوف و مهربان است »أَنَّ اللَّهَ بالناس له رَؤُفٌ رَحِيمٌ«(46) نيازهاى انسان را مى‏داند، در رفع آنها تواناست، به يارى انسان مى‏شتابد و دعاى او را اجابت مى‏كند، و در اين جهت هيچ خواسته، نياز و تقاضايى ندارد. »ما أُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ. إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ«(47) ؛ »من ]در برابر نعمت آفرينش و هدايت[ از آنان روزى نمى‏جويم و نمى‏خواهم كه مرا طعامى بخشند، همانا خداوند بسيار روزى دهنده و داراى قدرت متين و استوار است
6. تقويت قدرت كنترل غرايز
از جمله خطراتى كه همواره جامعه بشرى را مورد تهديد قرار داده و در عصرقدرت و تكنولوژى خطراتى صد افزون براى بشريت به بار آورده لجام گسيختگى غرايز، خودخواهى‏ها و تمايلات سركش نفسانى است.اين پديده شوم نه تنها از جانب علم و دانش و فلسفه‏هاى بشرى مهارشدنى نيست، بلكه اربابان قدرت و دانش را نيز به اسارت خود در آورده و علم و تكنولوژى را نيز در اين جهت، استخدام كرده است.
مولوى رومى در اين باره مى‏گويد:
اى شهان كشتيم ما خصم برون
مانده خصمى زان بتر اندر درون
كشتن آن كار عقل و هوش نيست
شير باطن سخره خرگوش نيست
قدرتى خواهم ز حق دريا شكاف
تا به ناخن بركنم اين كوه قاف
آن عامل نيرومندى كه انسان را از اسارت هواهاى نفسانى آزاد ساخته و قدرت رويارويى با طغيان‏هاى زندگى سوز نفس اماره را مى‏بخشد، ايمان استوار دينى است.
داستايوفسكى مى‏گويد: »اگر خدا )دين( نباشد همه چيز مباح است«.(48) يعنى غير از خداباورى و ايمان مذهبى هيچ عامل ديگرى توان بازدارندگى از اعمال ضداخلاقى، بيمارى بى عدالتى، تجاوز و فساد و تباهى و رام كردن نفس اماره و سركش آدمى را ندارد.(49)
7. ديگر كاركردها
افزون بر آنچه گذشت كاركردهاى روان شناختى،(50) فراروانشناختى،(51) روان تنى(52) و جسمانى ديگرى براى دين ذكرشده كه به ذكر عناوين آنها بسنده نموده و خواننده عزيز ر ابه مطالعه و جستجوى بيشتر در اين زمينه فرا مى‏خوانيم:
1. بهداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پايدارى در فعاليت‏هاى فيزيكى، تقويت سيستم ايمنى و دفاعى بدن، تسريع در بهبودى و كوتاه كردن دوران درمان(53).
2. ايجاد خضوع، تعبد و تسليم در جهانى آكنده از سرگردانى و تعارضات فكرى.(54)
3. عشق و محبت، پاسخ به غرايز فرامادى بشر و ايجاد لذت‏هاى فراجسمانى،(55) تصفيه غم‏ها و جذب شادى‏ها.(56)
4. كاهش اضطراب، ترس‏ها و وحشت‏ها؛ به ويژه ترس از مرگ.(57)
5. افزايش قدرت كنترل و مديريت ذهن )سايكو سايبرنيتك((58) و تصويرسازى ذهنى.(59)
6. هويت بخشى، انسجام و تعادل شخصيت،(60) رهايش از آشفتگى و هماهنگ‏سازى افكار و احساسات.(61)
7. اميدبخشى، شجاعت آفرينى و افزايش قدرت پايدارى در برابر دشمنان و زورمندان.(62)
8. بهداشت و سلامت روح و حقيقت برين وجود آدمى.(63)
9. ايجاد وقار و سنگينى و دورى از جلفى و سبكى.(64)
10. كاهش عمليات جنسى.(65).
7) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: شاكرين، حميد رضا، براهين اثبات خدا، در نقدى بر شبهات جان هاسپرز، فصل دوم )برهان تجربه دينى(، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1385.
8) تفاوت‏هاى ديگرى نيز در اين باره ذكر شده است. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: همان.
9) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: محمدتقى فعالى‏تجربه دينى و مكاشفه عرفانى، ص 218-230، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1379.
10) مسأله كاركردهاى دين در عرصه دانش را در پرسش؟؟؟/////؟؟؟ پى مى‏گيريم.
11) شهيد مطهرى، يادداشتها، ج 4، ص 200.
12) همو، مجموعه آثار، ج 3، ص 336، تهران، قم: صدرا، چاپ دهم، 1382.
13) اين مسأله اساساً مقوله‏اى معرفتى است، از اين رو در بحث از كاركردهاى معرفتى دين تحت عنوان »پاسخ به پرسش‏هاى بنيادين« بررسى شد، ليكن به لحاظ كاركردهاى مهم روانشناختى آن در اينجا نيز به آن اشاره مى‏شود.
41) karl Gustave Jung.
15) پيتر آلستون، ملتون بيكر، محمد لگنهاوزن، دين و چشم اندازهاى نو، ترجمه غلامحسين توكلى، ص 163، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، بوستان كتاب قم، 1376.
61) Victor Frunkle.
71) Superlogo.
18) جهت آگاهى بيشتر بنگريد: مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، ص 164-167، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.
19) ملكم هميلتون، جامعه‏شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى، ص 179، تهران، تبيان، چاپ اول، 1377.
20) خوش‏بينى داراى گونه‏هاى مختلف مثبت و منفى است. جهت آگاهى بيشتر بنگريد:
21) طه (20)، آيه 124.
نيز بنگريد: اسلام و بهداشت روان، ج 2، ص 245، قم، معارف، چاپ اول، 1382
جهت آگاهى بيشتر بنگريد:
الف. دكتراحمدعلى نوربالا، شواهد پژوهشى در رابطه بين وابستگى مذهبى و افسردگى )مقاله( اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، ج 1، ص 17-20 قم، معارف، چاپ اول، 1382.
ب. دكتر قربانعلى اسداللهى، رابطه اعتقادات مذهبى در درمان بيمارى‏هاى افسردگى )مقاله( نقش دين در بهداشت روان )مجموعه مقالات‏ص 41-47، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.
نيز بنگريد: اسلام و بهداشت روان مجموعه مقالات( ج 2، ص 23، قم، معارف، چاپ اول، 1382.
نيز بنگريد: اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 237-243.
39) دكتر محمد قهرمانى و...، بررسى تأثير روزه دارى بر وضعيت سلامت روانى )مقاله( نقش دين در بهداشت روان، ج1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.
بنگريد:
الف. دكتر باقر غبارى بناب، مطالعاتى در قلمرو مشترك دين و روان‏شناسى )مقاله(، ص 100، حوزه و دانشگاه )فصلنامه(، شماره 29، زمستان 80.
ب. دكتر محمد قهرمانى، و... بررسى تأثير روزه دارى بر وضعيت سلامت روانى )مقاله(، دين و بهداشت روان، ج 1، ص 244، قم، معارف، چاپ اول، 1382.
42) بنگريد: دكتر على نقى فقيهى، بهداشت و سلامت روان در آيينه علم و دين، ص 85، قم، حيات سبز، 1384، چاپ اول.
43) جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه بنگريد: دكتر عبدالله نصرى، فلسفه آفرينش، ص 49 - 73، قم، معارف، چاپ اول، 1382.
44) بنگريد: جوادى آملى، انتظار بشر از دين، ص 46 و 47، قم، اسراء، چاپ اول، 1380.
45) حديد (57)، آيه 4.
46) بقره (2)، آيه 143 ؛ حج (22)، آيه 65.
47) ذاريات (51)، آيه 56-58.
48) مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران و قم: صدرا، 1368.
49) بنگريد:
الف. همو، حكمت‏ها و اندرزها، ص 3.
ب. همو، امدادها و غيبى در زندگى بشر، ص 86.
05) Psyehologic.
15) Parapsychologic.
25) Psy chosomcetic.
53) بنگريد:
الف. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات اولين همايش بين المللى »نقش دين دربهداشت روان«، ج 1، ص 28 و 187 - 153، قم، معارف، چاپ اول، 1382.
ب. همان، ج 2، ص 27.
ج. پت كورى، بازگشت به دعا در آستانه هزاره سوم، ترجمه عزيزالله صوفى سياوش.
54) بنگريد:
الف. ويليام جيمز، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى و...
ب. شهيد مطهرى، يادداشت‏ها، ج 4، ص 196، قم و تهران، صدرا، چاپ دوم، 1382.
55) بنگريد:
الف. همان، ص 158 و 159.
ب. همان، ج 7، ص 15-19.
ج. همو، امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 39، قم: صدرا، چاپ هفتم، 1374.
56) مجموعه مقالات اولين همايش دين در بهداشت روان، ص 167، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.
57) بنگريد: شهيد مطهرى، يادداشتها، ج 4، ص 122.
85) Psychocyberentic.
59) اسلام و بهداشت روان )مجموعه مقالات(، ج 1، ص 177 - 161.
60) بنگريد: مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، ص 165، قم، نويد اسلام، چاپ اول، 1377.
61) شهيد مطهرى، حكمت‏ها و اندرزها، ص 47.
62) همو، يادداشتها، ج 4، ص 123 و 158-159.
63) همان، ص 154.
64) بنگريد:
الف. ويليام جيمز، دين و ران، ترجمه مهدى قائنى.
ب. شهيد مطهرى، همان، ص 169.
65) مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان، ص 167.
كاركردهاى اجتماعى دين
داشتن جامعه سالم؛ وجود جامعه سالم، حسن روابط و مناسبات اجتماعى انسان در گرو امورى است از جمله:
1. جهت‏گيرى به سمت اهداف، ايده‏آل‏ها و معيارهاى تكاملى، پيش برنده و بشر دوستانه
2. وجود قوانين جامع، دقيق و عادلانه
3. رعايت عملى عدالت و اجراى قوانين؛ قناعت به حقوق خود و رعايت حقوق ديگران
4. پاى بندى به تعهدات و پيمان ها
5. پاسداشت اصول اخلاقى درامور شخصي و در تعامل با ديگران ، حسن تعاون و همدردى با يكديگر
به قول شاعر:
خلل‏پذير بود هر بنا كه مى‏بينى مگر بناى محبت كه خالى از خلل است
6. انسجام اجتماعى و حسن اعتماد متقابل
دين پشتوانه اخلاق اجتماعى
يكى از نقش‏هاى بنيادين دين در اجتماع پشتوانه اخلاق اجتماعى است. از نگاه استاد مطهرى اخلاق منهاى خدا، دين و ايمان هم چون اسكناس بدون پشتوانه و استدلال بدون منطق است.(1) ايشان در اين باره ژرژبيدو رهبر سوسياليست‏هاى فرانسه و از مدافعان و امضاء كنندگان اعلاميه حقوق بشر را مثال مي زندكه وقتى سخن از استقلال الجزاير به ميان آمد شديدا با آن مخالفت كرد و جزء سازمان‏هاى آدمكش در برابر آزادى خواهان الجزايرى قرار گرفت.(2) بنابراين بدون خدا و دين، معنويت و اخلاق سرابى بيش نيست. به قول داستايوفسكى، اگر خدا )دين( نباشد همه چيز مباح است.(3) ريشه همه اينها يك چيز است و آن فاصله گرفتن سياست و نظام مديريت جامعه از خدا و دين. خدا سر سلسله معنويات است و هم پاداش دهنده كارهاى خوب ،که اعتقاد به خدا در حقيقت در بر دارنده ضمانت اجرائي نيکي کردن است. احساسات نوع پرستانه كه خود امرى معنوى است، وقتى در انسان ظهور و بروز مى‏كند كه انسان در جهان، معنويتى قائل باشد. يعنى وقتى كه انسان به خدايى معتقد باشد مى‏تواند انسان‏ها را دوست داشته باشد.
دين باوري پشتوانه اخلاق
اعتقاد مذهبى پشوانه مبانى اخلاقى است. آن كسى كه مى‏گويد اخلاق از مقوله زيبايى است، و زيبايى را هم زيبايى معقول و معنوى مى‏داند )بايد توجه داشته باشد كه( اساساً تماما به يك حقيقت و زيبايى مطلق معقول و معنوى به نام خدا قائل نباشيم نمى‏توانيم به يك زيبايى معنوى ديگر معتقد باشيم، يعنى زيبايى معنوى روح يا زيبايى معنوى فعل، آن وقت معنى پيدا مى‏كند كه ما به خدايى اعتقاد داشته باشيم. اگر خدايى نباشد اين معنى ندارد كه فعل فقط در دنيا خوب و زيبا باشد؛ و اساساً فعل زيبا يعنى فعل خدايى، فعلى كه گوئى پرتوى از نور خدا در آن هست.
كاركردهاى اخلاقى - اجتماعى دين
پاره‏اى از كاركردهاى اخلاقى - اجتماعى دين عبارت است از:
1. استوار ساختن ميثاق‏ها و پيمان ها
احترام به عهد و پيمان يكى از اركان جنبه انسانى تمدن است. اين نقش را همواره مذهب بر عهده داشته است و هنوز كه هنوز است جانشينى پيدا نكرده است. »ويل دورانت« در كتاب درس‏هاى تاريخ مى‏نويسد:
»مذهب... به مدد شعائر خود ميثاق‏هاى بشرى را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورد و از اين راه استحكام و ثبات به وجود آورده است«.(4)
2. ايجاد انسجام و همبستگى اجتماعى
رابرتسون اسميت بر آن است كه دين دو كاركرد دارد: يكى تنظيم رفتار فردى براى خير همگان و ديگرى برانگيختن اساس اشتراك و وحدت اجتماعى. او مناسك دينى را وحدت‏زا و تحكيم بخش اشتراك اجتماعى مى‏داند.(5)
اميل دوركيم نيز نقش حياتى دين را ايجاد همبستگى و انسجام اجتماعى مى‏داند. او مى‏گويد: »مناسك دين براى كاركرد درست زندگى اخلاقى ما، همان اندازه ضرورت دارند كه خوراك براى حفظ زندگى جسمانى ما لازم است؛ زيرا از طريق همين مناسك گروه خود را تاييد و حفظ مى‏كند.(6)
برخى از كارکردهاي ويژه دين در راستاى ايجاد انسجام و همبستگى اجتماعى عبارت است از:
1-2. انگيزش محبت و عواطف انسانى.(7)
2-2. بسط شخصيت و مقابله با خودخواهى و طغيانگرى‏هاى نفس انسان.(8)
3-2. رفع اختلاف،(9) فراموشاندن بدى‏ها و تصفيه كدورتها.(10)
4-2. تعهد آفرينى و ايجاد احساس مسئوليت.(11)
استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: »تأثير مهم دين و نقش دين در اجتماع اين است كه نوعى انقلاب فكرى و وجدانى به وجود مى‏آورد كه عواطف و احساسات و هدف‏ها و ايده آل‏ها و معيارها دگرگون مى‏شود و جهان بينى عوض مى‏شود. آدمى خود را داراى رسالت احساس مى‏كند؛ زندگى اجتماعى جهت خاص پيدا مى‏كند و جهت ديگر غير از جهت زندگى فردى )را( درك مى‏كند، نوع دلبستگى عوض مى‏شود«.(12)
عدالت و قانون
دين بزرگ‏ترين پشتوانه اجراى عدالت و قانون است. منتسكيو مى‏نويسد: »مذهب مى‏تواند هنگامى كه تمام قوانين كشورى و سياسى ناتوان و قاصر است، مُمِدّ تشكيلات و قوانين سياسى باشد. جايگاه عدالت در دين چنان ارجمند است كه قرآن دراين باره مى‏فرمايد: »لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ «(13).
براساس آيه بالا برقرارى عدالت اجتماعى يكى از اهداف مهم بعثت انبياء و انزال كتاب آسمانى است.
كارويژه‏هاى عدالت مدار دين
1. بينش و انگيزش
نقش دين و پيامبران در نحوه نگرش به عدالت و انگيزش نسبت به آن نقش بديع و انحصارى است و با ديدگاه فيلسوفان و ديگر مصلحان اجتماعى تفاوت بنيادين دارد:
1-1. در بعد نظرى با ارائه جهان‏بينى عدالت‏نگر عدالت بشرى را به عنوان جزئى ازكل عدالت جهانى مى‏شناساند، نه اين كه اين جهان را آكنده از جور و ستم و ناموس آن را تنازع بقاء دانسته و عدالت را به ناچار تنها براى تأمين منافع خود لازم شمرد. از طرف ديگر دين آينده بشريت و حركت تاريخى بشر را به سمت برقرارى عدالت فراگير و جهان گستر معرفى مى‏كند.(14)
1-2. در بعد عاطفى و انگيزش عدالت را امرى مطلوب، پركشش، جاذبه‏دار و مطبوع و دلپذير مى‏سازد.(15)
2. قوانين عادلانه
مطمئن‏ترين منبع قوانين عادلانه براى بشر قوانين دينى و الهى است. قانون عدالت، هرگز از انسان اسير شهوات و خودخواهى انتظار نمى‏رود. علم و تكنولوژى نيز نه تنها انسان را به عدالت نزديك نساخته، بلكه بر اثراسارت آن در دست انسان‏هايى كه خود اسير شهوات و هواهاى نفسانى خويشند جهان را در توحشى مدرن قرار داده است.
ژوزوئه دو كاسترو مى‏گويد: »جهان در حالى كه علم و صنعت پيشرفت كرده است، سياست جهان دوران توحش را طى مى‏كند«.(16)
ژان ژاك روسو مى‏نويسد: »براى كشف بهترين قوانينى كه مناسب ملل است، يك عقل كل لازم است كه ناظر به تمام شهوات انسانى باشد؛ ولى خودش هيچ حس نكند ] فاقد گرايش شهوانى باشد[. هيچ گونه وابستگى با طبيعت نداشته باشد؛ اما آن را به خوبى بشناسد. مصلحت آن بستگى به ما نداشته؛ ولى به بهروزى ما كمك كند. پس فقط خدايان مى‏توانند آن طور كه بايد و شايد به مردم قانون عرضه دارند«(17).
آنچه گذشت، تحليل مسئله از منظر برون دينى و به عبارت ديگر نگاه برون متنى است. از ديگر سو با مرورى كوتاه بر قوانين اسلامى و آيات قرآن، روشن مى‏گردد كه اسلام دينى جامع و همه سونگر است كه تمام ابعاد زندگى انسان را در نظر گرفته است. اين دين، همان گونه كه مردم را به عبادت و يكتاپرستى دعوت مى‏كند و دستورات اخلاقى و مربوط به خودسازى فردى دارد؛ احكام و دستوراتى در مورد مسائل حكومتى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قضايى، فرهنگى، تربيتى و ... دارا است.
ادوارد گيبون(18) مى‏نويسد: » ... قرآن دستور عمومى و قانون اساسى مسلمين است. كه شامل مجموعه قوانين دينى، اجتماعى، مدنى، تجارى، نظامى، قضايى، جنايى و جزايى است.
همين مجموعه قوانين از تكاليف زندگى روزانه گرفته تا تشريفات دينى؛ از تزكيه نفس تا حفظ بدن و بهداشت؛ از حقوق عمومى تا حقوق فردى؛ از منافع فردى تا منافع عمومى؛ از اخلاقيات تا جنايات و از عذاب مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده همه را در بر دارد«(19).
3. مبارزات آزادى‏بخش
نقش دين و پيامبران در مبارزه با استبدادها و اختناق هاو درگيرى با مظاهر طغيان، از اساسى‏ترين نقش هاست. قرآن در داستان‏هاى خود درگيرى‏هاى پيامبران را با مظاهر استبداد مكرر يادآورى مى‏كند و در برخى آيات خود تصريح مى‏كند طبقه‏اى كه با پيامبران همواره در ستيز بوده‏اند، اين طبقه بوده‏اند.(20)
4. استقرار نظم عادلانه
از زمان نوح (ع) هر پيامبرى كه آمده است و نظم مذهبى موجود را به هم ريخته، به نظم اجتماعى توجه داشته و در پى اصلاح بوده است.(21) استاد مطهرى در معناى آيه 25 سوره حديد مى‏گويد: يعنى بر هم زدن يك نظم فاسد موجود و استقرار يك نظم عادلانه مطلوب، هدف همه رسالت‏ها و نبوت‏ها بوده، فقط اين امر در اسلام ختميه محرزتر و مشخص‏تر است.(22)
پي نوشت ها:
1) شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 123، قم و تهران، صدرا، چاپ دوم، 1382
2) همان، امدادهاى غيبى در زندگى بشر، ص 43، قم و تهران، صدرا، چاپ هفتم، 1374
3) همان، تعليم و تربيت در اسلام، ص 118، قم و تهران، صدرا، چاپ بيست و پنجم، 1374
4) شهيد مطهرى، وحى و نبوت، ص 27، قم و تهران، صدرا، چاپ پنجم، 1374
5) بنگريد: ملكم هميلتون، جامعه‏شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى، ص 170، چاپ اول، 1377
6) همان، ص 179
7) شهيد مطهرى، يادداشتههاى ج 4، ص 123
8) همان، ص 123
9) جوادى آملى، انتظار بشر از دين، ص 52، قم، اسراء، چاپ اول، 1380
10) شهيد مطهرى، يادداشتها، ج 4، ص 157
11) شهيد مطهرى، يادداشته‏ا، ج 4، ص 132-141
12) همان، ص 123 و 124
13) حديد (57)، آيه 25.
14) بنگريد: همان، تكامل اجتماعى انسان، قم و تهران، صدرا
15) جهت مطامعه بيشتر بنگريد: شهيد مطهرى، يادداشته، ج 4، صص 174-177
16) همان، ص 123
17) ژان ژاك، روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه منوچهر كيا، )تهران: انتشارات گنجينه، چاپ دوم 1352)، ص 48.
81) Edward Gibbon.
19) جان، ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمدصلى الله عليه وآله و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى، )قم: دارالتبليغ اسلامى، بى‏چا، بى‏تا(، ص 99 - 98.
20) همان، وحى و نبوت، ص 28
21) مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، ص 128
22) همان

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .