جایگاه انسان در قران

در خصوص جایگاه انسان در قران باید به نکات ذیل توجه داشت
الف- با مطالعه آیات نورانی قرآن می توان به این نتیجه رسید که اصلی ترین و مهمترین عامل تعیین کننده جایگاه انسان ایمان است و این موضوع به اشکال مختلف در قرآن بیان شده است .
ب-ايمان از نظر لغوى به معناى گرويدن، عقيده داشتن، ايمن كردن و باور داشتن است (فرهنگ معين).
و از نظر اصطلاحى ايمان عبارت است از معرفت يقيني توأم با اطمينان قلبي نسبت به اعتقادات اصيل ديني(اصول و فروع آن) كه علامت وجود آن تسليم قلبى و خضوع و خشوع دل نسبت به خداوند متعال و رسول او و آموزه‏هايى كه به بشريت ارائه كرده‏اند، مي باشد.
ايمان در حقيقت نيرويي است كه باعث مي شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص براي رضاي خدا تلاش و با دشمنان خدا جهاد كند و در مسير قرب الهي قرار بگيرد و با آرامش كامل به دور از هر گونه شك و شبهه اي به انجام وظايف فردي و اجتماعي خود همت گمارد و از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي هراس به خود راه ندهد، علامت ايمان اين است كه فرد مومن حتي از مرگ در اين راه نگراني ندارد و آن را شهادت در راه خدا مي داند و از آن استقبال مي كند. ايمان، يعني باور كني كه تو هر چه داري از خدا است, و هر چه مي خواهي داشته باشي نيز بايد از خدا برسد و تمام وجودت وابسته به خدا است و درمان تمام دردهاي تو نيز خدا است و او است که بايد تمامي ضعف ها و نقص هايت را جبران کند.
مثالي ساده:
شما از شبي در کنار مرده اي خوابيدن احساس وحشت مي کنيد در حالي که هم علم به بي جاني او داريد و هم مي دانيد که به چه دليل مرده است پس اين ترس شما براي چيست؟ چرا حاضر نيستيد يک شب در کنارش بخوابيد، و يا در اتاقي که قرار دارد برويد، در صورتي که اگر کمي به اين موضوع فکر کنيد متوجه مي شويد که ترس شما بي خود است ولي باز با تمام اين احوال حاضر به ماندن پيش او نيستيد، آيا تا به حال فکر کرده ايد که دليل اين کار شما چيست؟ آيا تا به حال فکر کرده ايد که غسال(مرده شور) چطور اين ترس را زير پا گذاشته و به راحتي با اين موضوع کنار آمده است و حتي ممکن است شب را در كنار آنها تا صبح به سر كند، ودر كنار آنها با آسودگي بخوابد؟
اين بدان دليل است که شما علم به بي جاني آن ميت داريد ولي هنوز ايمان و يقين قلبي به اين موضوع پيدا نکرده ايد، در صورتي که غسال به يقين قلبي رسيده است و نسبت به بيجاني و بي خطري ميت ايمان کامل دارد.
ايمان در قرآن:
مفهوم ايمان در قرآن، گونه‏اى از معرفت وعلم را شامل مي شود، ولى تمام هويت آن، از سنخ علم و معرفت نيست؛ بلكه افزون بر آن تسليم و خضوع در برابر حق را نيز شامل مى‏شود. إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم في سبيل الله أولئك هم‏الصادقون. در حقيقت، مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و ديگر شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند. اينانند كه راست‏كردارند. (حجرات 15)
ايمان ديني:
در اينجا ايمان يعنى، انسان به يگانگى خداوند، رسالت پيامبر اكرم(ص)، امامت دوازده امام (ع) و عدالت خداوند و... قائل باشد و با عشق و علاقه به پرستش خداي يگانه بپردازد و از انبيا و اولياي او تبعيت نمايد.
مراتب ايمان:
اولين مرتبه ايمان هنگامى است كه عقل انسان در برابر حقيقت خاضع شود و وجود خداوند و صفات او را تصديق كند، به اولين رتبه ايمان رسيده‏ايم ولى قانع شدن عقل مانع از وجود وسوسه‏ها و شك‏ها نمى‏شود. انسان مؤمن در آغاز دچار شك و وسوسه است. تا زمانى كه اين وسوسه‏ها از ميان نرود ايمان فرد آلوده و آغشته به شرك است: و ما يؤمن اكثرهم باللَّه الا و هم مشركون ـــ و بيشترشان به خدا ايمان نمى‏آورند مگر آن كه شرك مى‏ورزند.( يوسف، 106)
اين مرتبه را اگر چه مى‏توان رتبه نازل ايمان خواند ولى قرآن توصيه مى‏كند اين مرتبه را اسلام بناميم: قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم... ــ برخى از باديه نشينان گفتند: ما ايمان آورديم بگو: ايمان نياورده‏ايد ليكن بگوييد: اسلام آورديم و هنوز در دل‏هاى شما ايمان داخل نشده است (حجرات، 14).
ايمان رتبه‏اى بالاتر از اسلام است چنان كه در تعريف ايمان آورديم، ايمان معرفتى است كه اشتياق درونى به عمل صالح و طاعت خدا و پيامبر را به همراه دارد كسى كه با اكراه از فرامين الهى پيروى مى‏كند و يا ترك اطاعت پروردگار مى‏نمايد، مؤمن نيست. كسى در ايمان خود صادق است كه با ميل و رغبت درونى از خداوند و اولياء او پيروى مى‏كند و فرمان مى‏برد و هيچ وسوسه‏اى او را به ترديد نمى‏اندازد: انما المؤمنون الذين آمنوا باللَّه و رسوله ثم لم يرتابوا وجهدوا بأموالهم و أنفسهم فى سبيل اللَّه اولئك هم الصدقون ـــ در حقيقت، مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و ديگر شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند؛ اينان راستگويانند. (حجرات، 15).
اكنون اگر انسان مؤمن كه ترديدها را از ميان برده است عمل صالح پيشه كند و در اطاعت خداوند تلاش بيشترى نمايد از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند يقين او را مستحكم‏تر و معرفت او را روشن‏تر مى‏سازد. چنين انسانى امورى را مشاهده مى‏كند كه از انسان‏هاى معمولى پوشيده است و به معرفتى حضورى نسبت به خداوند دست مى‏يابد كه شوق و محبت او به پروردگار را افزايش مى‏دهد و او را در طريق حق استوارتر مى‏سازد.
از منظر قرآن، به هر اندازه كه معرفت آدمى عميقتر و خضوع و خشوع و تسليم قلبى او ژرف تر و مستحكم تر باشد، ايمان هم افزايش مى‏يابد و هر چه معرفت كم تر و سطحى تر و خضوع قلبى اندك و كم استقامت باشد، ايمان هم كاهش مى‏يابد. به هر حال، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ايمان، يعنى معرفت و تسليم قلبى، درجات ايمان هم ممکن است كاهش يا افزايش يابد.
امام رضا (ع) مي‌فرمايند: ايمان عقد قلبي، اقرار بر زبان و عمل جوارح است. (الصدوق180-2).
لذا برخى، ايمان زبانى دارند و گروهى ايمان عقلى، يعنى به اين امور علم دارند و برخى نيز از اين دو مرحله گذشته و به ايمان قلبى رسيده‏اند كه ثمره آن باور داشتن تمامى اين مسائل با عقل و احساس است.
شايد يكى از مناسبت‏هايى كه باعث شده معناى لغوى ايمان به معناى اصطلاحى ياد شده سوق داده شود، ايمن شدن آدمى از بسيارى از خطرها و مشكلات روحى و اجتماعى در اثر ايمان است.
مراتب ايمان از منظر علامه طباطبايي:
علامه طباطبايي‌(ره) براي اسلام و ايمان چهار رتبه ترسيم مي‌کند. هر مرتبه‌اي از ايمان بالاتر از اسلام هم‌رتبه خودش است. يعني در رتبه اول اسلام و ايمان، ايمان بالاتر است. همين‌طور در رتبه‌هاي بعدي. اينک آن چهار رتبه:
1. اولين رتبه اسلام، قبول ظاهر امر و نهي‌هاي شرعي، با گفتن شهادتين بر زبان است، خواه قلباً هم آن را قبول کرده باشد، خواه قبول نکرده باشد. خداي متعال در قرآن کريم مي‌فرمايند: قالت الاعراب ءامنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا و لمَّا يدخُل الاِيمانُ فِي قُلُوبِکُم (حجرات، 14). به دنبال اين مرتبه از اسلام، اولين مرتبه ايمان است که پذيرش قلبي همان شهادتين است و لازمه‌اش عمل به بيشتر مسائل فرعي است.
2. دومين رتبه اسلام، پس از ايمان رتبه اول قرار مي‌گيرد و آن تسليم و انقياد قلبي به اغلب اعتقادات و اعمالي که به تبع آن لازم ميشود، هر چند ممکن است گاهي خلافي هم صورت بگيرد. اين اسلام در متقيان پديد مي‌آيد و خداوند در وصف آنان مي‌فرمايد: الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاَيتِنَا وَ کَانُوا مُسلِمينَ؛ کساني که به آيات ما ايمان آوردند و تسليم بودند (زخرف، 69). و نيز فرمود: يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ادخُلُوا فِي السِّلمِ کَآفَّهَ؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد، همگي به اطاعت خدا درآييد (بقره، 208).
اين اسلام، در رتبه پس از ايمان رتبه اول قرار دارد و پس از اين اسلام ايمان رتبه دوم قرار مي‌گيرد و آن اعتقاد تفصيلي به حقايق ديني است: اِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَم يرتَابُوا وَ‌جَهَدُو بِأَموَلِهِم وَ‌ أَنفُسِهِم فِي سَبيل اللَّهِ أَولَئِکَ هُمُ الصَّدِقُونَ؛ به راستي که مؤمنان کساني‌اند که به خدا و پيامبر او گرويده و شک نياورده‌اند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند، اينان‌اند که راست‌کردارند (حجرات، 15) و نيز فرمود: يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا هَل أَدُلُّکُم عَلَي تِجَرَهٍ تُنجِيکٌم مِّن عَذَابٍ أَليمٍ ، تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ‌رَسُولِهِ وَ تُجَهِدُونَ فِي سَبيل اللَّهِ بِأَموَلِکُم وَ‌أَنفُسِکُم؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، آيا شما را بر تجارتي راه نمايم که شما را از عذابي دردناک مي‌رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنيد (صف، 10 ـ 11). در اين ‌آيه، خداوند مؤمنان را به ايمان راهنمايي کرده است. بنابراين ايمان دوم غير از ايمان اول است.
3. مرتبه ‌سوم اسلام، پس از ايمان رتبه دوم به دست مي‌آيد. هنگامي که نفس انسان ايمان رتبه دوم و اخلاق ‌آن رتبه را پيدا کرد، قواي مختلف او انقياد پيدا مي‌کنند و تسليم خداوند مي‌شوند و از زخارف دنيا دل مي‌برند و به‌گونه‌اي خداوند را اطاعت مي‌کنند که گويا او را مي‌بينند و اگر به اين حد هم نرسند، گويا خداوند آنها را مي‌بيند و در باطن انسان در انقياد به خداوند هيچ مشکلي وجود ندارد: فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَيؤمِنُونَ حَتَّي يحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ‌ بَينَهُم ثُمَّ لاَيجِدِوُا فِي أَنفُسِهِم حَرَجًا مِّمَّا قَضَيتَ وَ يسَلِّمُوا تَسلِيمًا (نساء، 65).
اين تسليم محض، مرتبه‌اي بالاتر از ايمان مرتبه دوم است. پس از اين اسلام، ايمان رتبه سوم پديد مي‌آيد و همراه اخلاق فاضله‌اي مانند رضا، تسليم، صبر، زهد، ورع و ... است. خداوند مي‌فرمايد: قَدأَفلَحَ المُؤمِنُونَ ، الَّذِينَ هُم فِي صَلاَتِهِم خاشِعُونَ ، وَ الَّذِينَ هُم عَن اللَّغو مُعرضُون (مؤمنون: 1 ـ 3). شايد بتوان رتبه دو و سه را يک رتبه دانست.
4. پس از اينکه ايمان رتبه سوم تحقق پيدا کرد و انسان به وظيفه عبوديت خود عمل کرد و در برابر خداوند مانند بنده مملوکي بود که هر‌چه مولايش بخواهد همان بشود، اسلام رتبه چهارم فرا‌مي‌رسد و آن وقتي است که عنايتي رباني او را در برگيرد و شهود کند که همه ملک از ‌آن خداست و هيچ چيز مالک چيزي نيست، مگر به خواست خدا و هيچ صاحب اختياري جز خدا نيست. اين افاضه ‌الاهي کسبي نيست، بلکه وهبي است و اراده انسان تأثيري در آن ندارد و شايد آنجا که قرآن از قول ابراهيم مي‌گويد: ‌رَبَّنَا وَ اجعَلنَا مُسلِمَين ِ‌لَکَ وَ مِن ذُرِّيتَنَآ أُمَّهً مُّسلِمَهً لَّکَ وَ‌ أَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَ‌تُب عَلَينَآ اِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره: 128)، اشاره به اين مرتبه از اسلام باشد.
مرتبه چهارم ايمان، فراگيري همين حالت نسبت به همه وجود انسان است: لاَ اِنَّ أَولِيآءَ اللَّهِ لاَخَوفٌ عَلَيهِم وَ‌ لاَهُم يحزَنُون‌ ، الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ کَانُوا يتَّقُونَ.... (يونس، 62 ـ 63). اين مؤمنان وقتي هيچ استقلالي براي چيزي جز خدا قائل نيستند، از هيچ چيز جز خدا نمي‌ترسند و نگراني و ناراحتي ندارند. (طباطبايي، 1393 ق: 1 ، 301 ـ 303).
ايمان قلبي:
ايمان قلبي يعني باور آميخته با محبت، و احساس دوست داشتن، زيرا قلب مركز احساس در انسان است. قلب چون به حقيقتي معتقد شود، شوق و حب نسبت به آن پيدا مي کند و همت انسان را به سوي آن برمي انگيزد و در اين حالت است که اطمينان و آرامش وجود آدمي را فرا مي گيرد و حرکت به سوي عمل آغاز مي شود. اين معنا با مفهوم ايمان که از امن گرفته شده و با امنيت و امان هم خانواده است سازگار مي باشد.
خداوند در قرآن مي فرمايد :(ود كثير من أهل الكتاب لويردونكم من بعد إيمانكم كفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى يأتي الله بأمره...بقره 109). بسيارى از اهل كتاب - پس از اين كه حق بر ايشان آشكار شد - از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‏كردند كه شما را بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد. اين آيه، به روشنى حكايتگر اين حقيقت است كه بسيارى از اهل كتاب على‏رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افكنند.
بنابراين، ايمان تنها معرفت و علم نيست؛ بلكه بايد در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسليم بود. پس اهل ايمان كسانى‏اند كه در ايمان به خدا و رسول ترديدى نداشته، به آنها علم و يقين دارند.
كافر و مؤمن خدا گويند ليك‏ در ميان هردو فرقى هست نيك‏
آن گدا گويد خدا را بهر نان متقى گويد خدا از عين جان‏( مثنوى)
با توجه به توضيحات فوق ايمان را اين گونه تعريف مى‏كنيم: ايمان معرفتى است شوق آفرين و حركت بخش به حقيقت متعالى كه در نتيجه شناخت عقلانى پديد مى‏آيد و در اثر تجربه عملى رشد مى‏كند و در گفتار و رفتار فرد تجلى مى‏يابد.
در روايتى از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است كه فرمودند: الايمان معرفة بالقلب، اقرار باللسان و عمل بالاركان. ــ ايمان ، معرفت با قلب ، اقرار با زبان و عمل با اعضاء مي باشد (نهج‏البلاغه، كلمات قصار، 227).
در روايتى ديگر امام رضا از اميرالمؤمنين(ع) و ايشان از پيامبر اكرم(ص) نقل فرموده‏اند: الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان بالعقول. ـــ ايمان گفتاري است که بر زبان جاري مي شود ، عملي است که در اعضاء ظاهر مي شود و معرفتي است به سبب عقلها (الحياة، ج 1، ص 220)
در اين گونه روايات بر عنصر شناخت و عمل تأكيد بسيار شده است. ايمان حقيقتى است كه در زندگى انسان مؤمن تاثير عينى و آشكار دارد و او را در گفتار و رفتار از ديگران ممتاز مي سازد.
تقويت ايمان و حركت هاي معنوي از باوري خودشناسانه آغاز مي شود. اينكه گفته اند خودشناسي نافع ترين معارف است يا معرفت نفس راه معرفت خداوند است، به خاطر اين است كه حركت معنوي انسان از خودشناسي شروع مي شود (من عرف نفسه فقد عرف ربه).
ايمان يعني قبول داشته باشي كه جهان منحصر به طبيعت نيست و انسان به مناسبت همان روح الهي كه در او نهفته است، جاودان خواهد بود، با خاتمه يافتن عمر طبيعي نابود نمي شود. باور كني كه آخرتي هست و اعمال انسان در سراي آخرت و برزخ بازتاب نيك و بد خواهد داشت.
ايمان از يك فرد معمولي يك انسان سياسي و مبارز مي سازد. اگر حقيقت ايمان در انسان نهادينه شد، آنگاه انسان خودش را در جبهه حق و تحت ولايت خداوند مي داند و خلافت انسان كامل معصوم را بر خودش و جامعه خواهد پذيرفت و تحت فرماندهي ولي و خليفه خدا در روي زمين، هميشه آماده نبرد بزرگ با دشمنان داخلي(جهاد اكبر) با نفس اماره و دشمنان خارجي (جهاد اصغر) با سلطه گران و ظالمان و كافران مي باشد و در عرصه اين درگيري مي تواند از جان و مال و آبروي خويش مايه بگذارد و از هيچ نيروي شيطاني هراس بدل راه نمي دهد و محكم و استوار، با صدق و اخلاص در راه خدا مبارزه و مقاومت مي كند و در مقابل سختي هاي اين راه بردبار و صبور خواهد بود. اين صفات و حالات، دورنمايي از يك انسان مومن واقعي است.
اگر بخواهيم حقيقت ايمان را به درستي و مصداقي درك كنيم بايد مومن حقيقي و ويژگي هاي آن را بررسي كنيم. چرا؟ چون ايمان يك نيروي معنوي بسيار قوي و در عين حال پيچيده است كه بدون مطالعه در مظاهر آن قابل شناخت نيست. ايمان نيرويي است كه در مومن ظهور مي كند و تا ظرف ظهور ايمان، يعني مومن را به درستي نشناسيم، نمي توانيم به اين نيروي معنوي شناخت عميق پيدا كنيم.
اگر انسان مؤمن كه ترديدها را از ميان برده است عمل صالح پيشه كند و در اطاعت خداوند تلاش بيشترى نمايد از حد واجبات بگذرد و مستحبات و مندوبات را انجام دهد خداوند يقين او را مستحكم‏تر و معرفت او را روشن‏تر مى‏سازد. چنين انسانى امورى را مشاهده مى‏كند كه از انسان‏هاى معمولى پوشيده است و به معرفتى حضورى نسبت به خداوند دست مى‏يابد كه شوق و محبت او به پروردگار را افزايش مى‏دهد و او را در طريق حق استوارتر مى‏سازد.
شما وقتي مي بينيد، يك انسان مومن در يك مجمع جهاني با تكيه بر ايمان خود و اعتقاد به توحيد، سخني مي گويد كه جهانيان را بيدار و متوجه مي كند و ظالمان را به خشم مي آورد، نيروي ايمان را در كلام او مشاهده مي كنيد. شما هنگامي كه قدرت نفوذ سخن و رفتار امام خميني رض را در ملت مي بينيد و توان او را براي سرنگوني نظام شاهنشاهي و ايجاد نظام اسلامي با تكيه بر خداوند و توكل به او مشاهده مي كنيد، پي به قدرت ايمان مي بريد و آن را در يكي از مظاهر آن مشاهده مي كنيد.
تقويت ايمان:
براي تقويت ايمان به دو نوع سير و سلوک نياز هست, سير و سلوک نظري و عملي: مراحل سلوک نظري1- شناخت توحيدي خداوند به معناي وسيع آن شامل رويت ذات الهي در آيات آفاقي و انفسي و مظاهر هستي و به خصوص مظهر کامل انساني. 2- شناخت و رويت صفات خدا در کتاب تکوين طبيعت و همچنين از طريق کتاب تدويني قرآن کريم و روايات. 3- شناخت انبياي الهي و اولياي خدا. 4- شناخت اخلاق و ارزش هاي الهي و شيطاني. 5- شناخت احکام خدا و اراده او از طريق آشنايي با احکام شريعت. 6-شناخت سنت هاي حاکم بر هستي و قوانين طبيعي از طريق منابع ديني و علم و تجربه بشري. آدمي تا زمانى كه نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمى‏دارد و نمي تواند آگاهانه و عاشقانه به او نزديك شود. از اين طريق شما از نظر انديشه و شناخت به خداوند نزديک مي شويد و زمينه قرب عملي و ايمان قوي تر فراهم خواهد شد.
2- سير و سلوک عملي: عبوديت توحيدي و آگاهانه و عاشقانه خداوند و ترك محبت دنيا راه عملي تقويت ايمان است. حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايند: «اگر خدا را دوست مى‏داريد محبّت دنيا را از قلب‏هايتان خارج كنيد»، (ميزان‏الحكمه، ج2، ص 228، ر 3167). توحيد عملي و عبوديت نيز مراحلي دارد که بايد طي شود و مبناي آن اعتقاد به شناخت هاي نظري است. مهمترين مراحل عملي سلوک هم تخلق به اخلاق و صفات الهي و نيز حاکم ساختن اراده خداوند بر اراده خود و عبوديت کامل خداوند در دو مرحله قرب واجبات و قرب مستحبات است که اصطلاحا به آن فناي في الله گفته مي شود.
ويژگي ها و آثار ايمان:
براي اينکه با ماهيت ايمان آشنا تر شويم بهتر است ويژگي هاي آن را بشناسيم. هر چه شناخت ما از مسير بيشتر باشد، بهتر مي توانيم در آن قدم برداريم و در نتيجه صحيح و سالم به مقصد نهايي خود مي رسيم.
1. ويژگي اول ايمان، اين است که فعلي اختياري است، زيرا در آيات متعددي از قرآن، مانند: ‍ءَامِنُوا کَمَآ ءَامَنَ‌ النَّاسُ (بقره: 13)، متعلق امر قرار گرفته است و پيش‌فرض هر امري، امکان انجام آن از سرِ اراده و اختيار است. در برخي ‌آيات نيز به نحوي صريح تر به اختياري بودن آن اشاره شده، آنجا که مي‌فرمايد: لآا‌کراهَ فِي الدِّين ‌قَدتَبَين َ‌الُّرشدُ مِنَ الغي فَمَن يکفُر بالطّاغوت وِ‌يؤمِن باللّه (بقره، 256). پس از نفي اکراه و اجبار و روشن‌بودن راه راست از راه کج، حال نوبت ايمان و کفر است که به انتخاب خود افراد حاصل مي‌آيد.
2. ايمان کار قلب است: قَالَتِ الاَعرابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤمِنُوا وَ لَکِن قُولوا أَسلَمنَا وَ‌ لَمَّا يدخُل الايمَنُ فِي قُلُوبکُم (حجرات، 14) و الّذينَ قَالُوا ءَامَنَّا بِأفوَهِهِم وَ لَم تُؤمِن قُلُوبُهُم (مائده، ‌41) اين آيات نشان مي‌دهند که تا زماني که ايمان به قلب رسوخ نکند، در‌واقع تحقق نيافته است. يعني ورود به قلب شرط لازم براي ايمان است.
3. اطمينان قلبي براي قبولي ايمان کافي است، هر‌چند که بعداً خواهد آمد که ايمان و عمل، قرين و شريک يکديگرند: الاَّ مَن أُکرهَ وَ قَلبُهُ مُطمَئنُّ بِالاِيمَنِ (نحل، 106). در اين آيه کافي‌بودن ايمان در قلب، مشروط به رسيدن به حد اطمينان، بيان شده است.
در حديثي از پيامبر گرامي اسلام نقل شده است: ايمان و عمل برادر و شريک نزديک‌اند، که خداوند هيچ‌يک را بدون ديگري نمي‌پذيرد. (المتقي الهندي، 1397‌ ق: 59).
4. ايمان قابل پوشاندن و پنهان کردن است: وَ َقَالَ رَجُلٌ مُّؤمِنٌ مِن ءَالِ فِرعَونَ يکتُمُ اِيمَنَهُ... (غافر، 28). قابليت پنهان‌کردن براي ايمان از قلبي‌بودن آن ناشي مي‌شود.
5. لازمه ايمان، تسليم محض است. در صورت خوب‌بودن متعلق ايمان، لازمه‌اش حاکم گرداندن خدا و پيامبر(ص) و تسليم محض به دستورات آنها همراه با رضايت است. وَ مَا کَانَ لِمُؤمِنٍ وَ لامُؤمِنَه اذَا قَضَي اللهُ وَ رَسُولُهُ أمراً أن يکُونَ لَهُمُ الخِيرَهُ مِن أمرهِمْ (احزاب، 36). در اين آيه لزوم تسليم به احکام الهي و دستورات خدا بيان شده است.
6. ايمان قابل افزايش و کاهش است: فَزادَهُم اِيمنًا (آل‌عمران، 173) و فَأَمَّا الَّذينَ ءَامَنُوا فَزَادَتهُم اِيمَنًا (توبه، 124).
7. ايمان از ميان رفتني و قابل تبديل به ضد خودش، کفر، است: کَيفَ يهدِي الله قَوماً کَفُروا بَعدَ اِيمَنِهم (آل عمران، 86) و( ‌وَ مَن يتَبَدَّل الکُفرَ بِالايمانِ فَقَد ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِيل) (بقره، 108). در اين آيات کفر بعد از ايمان ممکن دانسته شده و مجازات‌هايي شديد براي ‌آن در نظر گرفته شده است.
8. ايمان غير از علم است: الَّذِينَ أوتُوا العِلمَ وَ الاِيمَنَ (روم، 56). در اين آيه علم چيزي است که در کنار ايمان به عده‌اي عطا شده است، پس علم غير از ايمان است.
9. ايمان با شک قابل جمع نيست؛ زيرا شک صفت اهل کفر است: ... بَلْ هُمْ فِي شَکٍّ مِّن ذِکرِي (ص، 4 ـ 8) و در آيه ديگر ايمان در برابر شک قرار داده شده است: لِنَعْلَمَ مَن يؤْمِنُ بِالاَْخِرَهِمِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَکّ (سبأ، 21).
10. خدا از انسان براي ايمان به خودش ميثاق گرفته است و پيامبران را مي‌فرستد تا آن ميثاق را يادآوري کنند: وَ مَا لَکُمْ لاَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الرَّسُولُ يدْعُوکُمْ لِتُؤمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أخَذَ مِيثاَقَکُمْ (حديد، 8). اين پيمان در روز اَلَست، که در تعيين آن اختلاف نظر هست، گرفته شده و در آنجا آدميان توانسته‌اند ربوبيت پروردگار را شهود کرده، و به آن اعتراف کنند.
11. اهل ايمان به پيمان خود، با خدا وفا مي‌کنند: مِّنٌ الْمُؤمِنينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْيهُ وَ مِنْهُم مَّن ينتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (احزاب، 23) براي وفاي به پيمان هر شرايطي پيش آيد، چه در جنگ شهيد شوند، چه زنده بمانند، پايدار و استوارند و چيزي آنها را متزلزل نمي‌کند.
12. ايمان مستلزم توکل بر خداست؛ زيرا هنگامي که ايمان وارد قلب شد و اطمينان آورد، به دنبال آن در مسائلي که پيش روي مؤمن قرار مي‌گيرد، به دليل اطمينانش به خدا، ايمني دارد و کار خود را به او مي‌سپارد: وَ عَلَي اللَّهِ فَتَوَکَّلُوآ اِن کُنتُم مُّؤْمِنينَ (مائده، 23) و حتي در حال جنگ و محاصره و پيش‌آمدن سختي‌ها، نه تنها متزلزل نمي‌شود، که بر ايمانش افزوده مي‌گردد و بر خدا توکل مي‌کند و مي‌گويد: وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيلُ (آل‌عمران، 173).
13. ايمان ملازمت ذاتي با عمل و گفتار ندارد. همانطور‌که در بحث از حقيقت ايمان گذشت، اطمينان قلبي براي ايمان کافي است و ذاتاً ملازمتي با عمل و گفتار ندارد و عمل ظاهري خارج از حقيقت ايمان است. (همان‌طور که قبلاً گذشت، خود ايمان يک نوع عمل اختياري است. مقصود از عمل در اينجا، اعمال ظاهري مانند نماز، روزه، حج، زکات، احسان و ... است) در آيات فراواني در کنار ايمان، به عمل صالح نيز امر شده؛ زيرا ايمان و عمل صالح نتيجه بخش و رستگاري‌آفرين‌اند: مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيوم الاَخِرِ وَ عَمِلَ صَلِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ (بقره، 62) و (وَ الْعَصْر ، اِنَّ الاِنسانَ لَفِي خُسْرٍ ، اِلاَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (والعصر، ‌1 ـ 3) و اين نشان از آن دارد که عمل، داخل در حقيقت ايمان نيست، وگرنه نيازي به ذکر جداگانه آن، با اين حد از کثرت نبود.
14. در عين حال، به دليل قرين‌شدن عمل صالح با ايمان در بيش از 90 آيه قرآن، ملازمه خارجي عمل صالح با ايمان فهميده مي‌شود.
15. ايمان بعد از توبه و قبل از عمل صالح است؛ يعني ابتدا بايد از بدي‌ها روگردان شد، سپس امکان تصديق و ايمان فراهم مي‌شود، بعد از آن با داشتن ايمان مي‌توان به عمل صالح روي آورد که در اين حال مفيد است و مي‌تواند بر هدايت انسان نيز بيفزايد: فَأَمَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَعَسَي أن يکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ (قصص، 67). البته مقصود از روي‌گرداني از بدي‌‌ها که در توبه لازم است، اين نيست که شخص ابتدا در بدي باشد، سپس از آن جدا شود. بلکه مي‌تواند از همان ابتدا از بدي‌ها روي تافته باشد. اين هم خود مرتبه‌اي از توبه است. و شايد توبه معصومان، عليهم‌السلام، نيز از اين سنخ باشد.
16. ايمان، خودْ راه‌يافتگي است: فَاِنْ ءَامَنُوا بمثَل مَآ‌ ءَامَنتُمْ بهِ فَقَدِ اهْتَدَوا (بقره، 137). استفاده از کلمه - قد - که به معناي تحقق قطعي است، نشان مي‌دهد که خود ايمان نوعي راه‌يافتگي است.
17. ايمان مرتبه‌اي برتر از اسلام است: قَالَتِ الاَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤمٍِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يدْخُل الاِيمَانُ فِي قُلُوبِکُمْ (حجرات،14) در اين آيات، اسلام آوردن عرب‌هاي باديه‌نشين موضوع بحث است. آنها اسلام آوردن خود را امري بسيار مهم تلقي مي‌کردند و از اين طريق، هم منت مي‌گذاشتند و هم طالب پاداش بودند. خداوند مي‌فرمايد که کار شما ايمان نبوده است، بلکه صرفاً اسلام آورده‌ايد و تا ايمان در دل‌هاي شما نفوذ نکند، و شک و ترديدها را از دل بيرون نکنيد و با صداقت و اخلاص در راه خدا جهاد نکنيد، نمي‌توان شما را مؤمن به حساب آورد.
18. ايمان در برخي شرايط بي‌فايده است و اثري ندارد. سنت‌ الاهي بر اين است که ايمان در هنگام مواجه‌شدن با لحظه مرگ و ديدن عذاب خداوند بي‌ثمر است: فَلَمَّا رَأَؤْ بَاسَنَا قَالُوا ءَامَنَّا بِاللّّهِ وَحْدَهُ وَ‌ کَفَرْنَا بمَا کُنَّا بِهِ مُشرِکينَ ، فَلَمْ يکُ ينفَعُهمْ اِيمَنُهُمْ لَمَّا رَأَوْ بَأْسَنَا سُنَّتَ اللّهِ‌ الّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ‌ وَ‌خَسِرَ هُنَالِکَ الْکَفِرُونَ (غافر، 84 ـ 85)
19. ايمان با محبت، ملازمت دارد. لازمه تصديق قلبي يا عقد‌القلب، دوستي است. دوستي با خدا و دوستان او و دشمني با دشمنان خدا از لوازم جدايي‌ناپذير ايمان است: وَ مِنَ‌ النَّاسِ مَن يتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يحِبُّونَهُم کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره، 165).
20. نزول آرامش بر قلب مؤمن از آثار ايمان است: هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّکِينَهَ فِي قُلُوبِ المُؤمِنينَ لِيزدَادُوا اِيماَناً مَّعَ (فتح، 4)
21. ترس از خدا و نترسيدن از غيرخدا از ديگر ويژگي هاي ايمان است: اِنَما ذلکُمُ‌ الشّيطانُ يخوّفُ أوليآءَهُ و فَلاتَخافُوهُمْ وَ خافُونِ ان کنتُمُ مُؤمِنينَ (آل‌عمران، 175)
22. عمل به مقتضاي ايمان موجب برداشته‌شدن ترس‌ها و غم‌ها مي‌شود: مَن ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ اليوم الاَخِِر وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلاَ خَوفٌ عَلَيهِم وَ لاَهُم يحزَنُونَ (مائده، 69)
23. خداوند سرپرستي مؤمن را برعهده مي‌گيرد و آنها را از تاريکي به نور مي‌برد: اللَّهُ وَلِي الَّذِينَ ءَامَنُوا يخرِجُهُم مِّنَ الظُلُماتِ اِلَي النُّورِ (بقره، 257).
24. يکي از لوازم ايمان، سربلند بيرون آمدن از آزمون‌هاي سخت است: ‌أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يترَکُوا أَن يقُولُوا ءَامَنَّا وَ هُم لاَيفتَنُونَ ، وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبلِهِم فَلَيعلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ‌لَيعلَمَنَّ الکَاذِبِينَ (عنکبوت، 2 ـ 3).
ج- البته ایمان درجات و نمودهای فراوانی دارد و صبر و تقوی و ایثار و گذشت و حلم و سخاوت و ....همگی از نمود های ایامن و جلوه های ان است . مثلا در قران بر موضوع تقوی که از جلوه ها و نشانه های مهم و بر جسته ایمان ایت تاکید فراوان شده و ملاک گرامی بودن و مقرب بودن در درگاه الهی شمرده شده است و در ایه 39 سوره حجرات در باره آن چنین گفته شده است : يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (13)
13- اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست، خداوند دانا و خبير است .
4-در واقع در این آیه تقوی و به عبارت دیگر درجه عالی ایمان ملاک قرب الی الله و تعیین کننده جایگاه انسان معرفی شده است که به توضیحی در باره این ایه توجه کنید :
بدون شك هر انسانى فطرتا خواهان اين است كه موجود با ارزش و پر افتخارى باشد، و به همين دليل با تمام وجودش براى كسب ارزشها تلاش مى‏كند.
ولى شناخت معيار ارزش با تفاوت فرهنگها كاملا متفاوت است، و گاه ارزشهاى كاذب جاى ارزشهاى راستين را مى‏گيرد.
گروهى ارزش واقعى خويش را در انتساب به قبيله معروف و معتبرى مى‏دانند، و لذا براى تجليل مقام قبيله و طائفه خود دائما دست و پا مى‏كنند، تا از طريق بزرگ كردن آن خود را به وسيله انتساب به آن بزرگ كنند.
مخصوصا در ميان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل رايجترين افتخار موهوم بود، تا آنجا كه هر قبيله‏اى خود را قبيله برتر و هر نژادى خود را نژاد والاتر مى‏شمرد، كه متاسفانه هنوز رسوبات و بقاياى آن در اعماق روح بسيارى از افراد و اقوام وجود دارد.
گروه ديگرى مساله مال و ثروت و داشتن كاخ و قصر و خدم و حشم و امثال اين امور را نشانه ارزش مى‏دانند، و دائما براى آن تلاش مى‏كنند، در حالى كه جمع ديگرى مقامات بلند اجتماعى و سياسى را معيار شخصيت مى‏شمرند.
و به همين ترتيب هر گروهى در مسيرى گام برمى‏دارند و به ارزشى دل مى‏بندند و آن را معيار مى‏شمرند.
اما از آنجا كه اين امور همه امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى و زودگذر يك آئين آسمانى همچون اسلام هرگز نمى‏تواند با آن موافقت كند، لذا خط بطلان روى همه آنها كشيده، و ارزش واقعى انسان را در صفات ذاتى او مخصوصا تقوا و پرهيزكارى و تعهد و پاكى او مى‏شمرد حتى براى موضوعات مهمى، همچون علم و دانش، اگر در مسير ايمان و تقوا و ارزشهاى اخلاقى، قرار نگيرد اهميت قائل نيست.
و عجيب است كه قرآن در محيطى ظهور كرد كه ارزش قبيله از همه ارزشها مهمتر محسوب مى‏شد، اما اين بت ساختگى در هم شكست، و انسان را از اسارت خون و قبيله و رنگ و نژاد و مال و مقام و ثروت آزاد ساخت، و او را براى يافتن خويش به درون جانش و صفات والايش رهبرى كرد! جالب اينكه در شان نزولهايى كه براى اين آيه ذكر شده نكاتى ديده مى‏شود كه از عمق اين دستور اسلامى حكايت مى‏كند، از جمله اينكه: بعد از فتح مكه پيغمبر اكرم ص دستور داد اذان بگويند، بلال بر پشت بام كعبه رفت، و اذان گفت، عتاب بن اسيد كه از آزاد شدگان بود گفت شكر مى‏كنم خدا را كه پدرم از دنيا رفت و چنين روزى را نديد! و حارث بن هشام نيز گفت: آيا رسول اللَّه ص غير از اين كلاغ سياه! كسى را پيدا نكرد؟! (آيه فوق نازل شد و معيار ارزش واقعى را بيان كرد) .
بعضى ديگر گفته‏اند: آيه هنگامى نازل شد كه پيامبر ص دستور داده بود دخترى به بعضى از موالى دهند (موالى به بردگان آزاد شده، يا به غير عرب مى‏گويند) آنها تعجب كردند و گفتند: اى رسول خدا ص آيا مى‏فرمائيد دخترانمان را به موالى دهيم؟! (آيه نازل شد و بر اين افكار خرافى خط بطلان كشيد) .
در حديثى مى‏خوانيم: روزى پيامبر ص در مكه براى مردم خطبه خواند و فرمود:
يا ايها الناس ان اللَّه قد اذهب عنكم عيبة الجاهلية، و تعاظمها بابائها، فالناس رجلان: رجل بر تقى كريم على اللَّه، و فاجر شقى هين على اللَّه، و الناس بنو آدم، و خلق اللَّه آدم من تراب، قال اللَّه تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ:
اى مردم! خداوند از شما ننگ جاهليت و تفاخر به پدران و نياكان را زدود، مردم دو گروه بيش نيستند: نيكوكار و با تقوا و ارزشمند نزد خدا، و يا بدكار و شقاوتمند و پست در پيشگاه حق، همه مردم فرزند آدمند، و خداوند آدم را از خاك آفريده، چنان كه مى‏گويد: اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا شناخته شويد، از همه گراميتر نزد خداوند كسى است كه از همه پرهيزگارتر باشد، خداوند دانا و آگاه است «2».
در كتاب آداب النفوس طبرى آمده كه پيامبر ص در اثناء ايام تشريق (روزهاى 11 و 12 و 13 ذى الحجه است) در سرزمين منى در حالى كه بر شترى سوار بود رو به سوى مردم كرد و فرمود:
يا ايها الناس! الا ان ربكم واحد و ان اباكم واحد، الا لا فضل لعربى على عجمى، و لا لعجمى على عربى، و لا لاسود على احمر، و لا لاحمر على اسود، الا بالتقوى الا هل بلغت؟ قالوا نعم! قال ليبلغ الشاهد الغائب:
اى مردم بدانيد! خداى شما يكى است و پدرتان يكى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست مگر به تقوا، آيا من دستور الهى را ابلاغ كردم؟ همه گفتند:
آرى! فرمود: اين سخن را حاضران به غائبان برسانند! .
و نيز در حديث ديگرى در جمله‏هايى كوتاه و پر معنى از آن حضرت آمده است:
ان اللَّه لا ينظر الى احسابكم، و لا الى انسابكم، و لا الى اجسامكم، و لا الى اموالكم، و لكن ينظر الى قلوبكم، فمن كان له قلب صالح تحنن اللَّه عليه، و انما انتم بنو آدم و احبكم اليه اتقاكم:
خداوند به وضع خانوادگى و نسب شما نگاه نمى‏كند، و نه به اجسام شما، و نه به اموالتان، ولى نگاه به دلهاى شما مى‏كند، كسى كه قلب صالحى دارد، خدا به او لطف و محبت مى‏كند، شما همگى فرزندان آدميد، و محبوبترين شما نزد خدا با تقواترين شما است «2».
ولى عجيب است كه با اين تعليمات وسيع و غنى و پربار هنوز در ميان مسلمانان كسانى روى مساله نژاد و خون و زبان تكيه مى‏كنند، و حتى وحدت آن را بر اخوت اسلامى، و وحدت دينى مقدم مى‏شمرند، و عصبيت جاهليت را بار ديگر زنده كرده‏اند، و با اينكه از اين رهگذر ضربه‏هاى سختى بر آنان وارد شده گويى نمى‏خواهند بيدار شوند، و به حكم اسلام باز گردند!.
خداوند همه را از شر تعصبهاى جاهليت حفظ كند.
اسلام با عصبيت جاهليت در هر شكل و صورت مبارزه كرده است، تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبيله زير پرچم واحدى جمع‏آورى كند، نه پرچم قوميت و نژاد، و نه پرچم غير آن، چرا كه اسلام هرگز اين ديدگاههاى تنگ و محدود را نمى‏پذيرد، و همه را موهوم و بى اساس مى‏شمرد حتى در حديثى آمده كه پيامبر ص در مورد عصبيت جاهليت فرمود:
دعوها فانها منتنه!:
آن را رها كنيد كه چيز متعفنى است! .
اما چرا اين تفكر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زيادى است كه خود را ظاهرا مسلمان مى‏شمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامى مى‏زنند؟
معلوم نيست! چه زيبا است جامعه‏اى كه بر اساس معيار ارزشى اسلام إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ بنا شود، و ارزشهاى كاذب نژاد و مال و ثروت و مناطق جغرافيايى و طبقه از آن بر چيده شود، آرى تقواى الهى و احساس مسئوليت درونى و ايستادگى در برابر شهوات، و پايبند بودن به راستى و درستى و پاكى و حق و عدالت اين تنها معيار ارزش انسان است و نه غير آن. هر چند در آشفته بازار جوامع كنونى اين ارزش اصيل به دست فراموشى سپرده شده، و ارزشهاى دروغين جاى آن را گرفته است.
در نظام ارزشى جاهلى كه بر محور تفاخر به آباء و اموال و اولاد دور مى‏زد يك مشت دزد و غارتگر پرورش مى‏يافت، اما با دگرگون شدن اين نظام و احياى اصل والاى إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ محصول آن انسانهايى همچون سلمان و ابو ذر و عمار ياسر و مقداد بود.
و مهم در انقلاب جوامع انسانى انقلاب نظام ارزشى آن، و احياى اين اصل اصيل اسلامى است.
اين سخن را با حديثى از پيامبر گرامى اسلام ص پايان مى‏دهيم آنجا كه فرمود:
كلكم بنو آدم، و آدم خلق من تراب، و لينتهين قوم يفخرون بآبائهم او ليكونن اهون على اللَّه من الجعلان:
همه شما فرزندان آدميد، و آدم از خاك آفريده شده، از تفاخر به پدران بپرهيزيد، و گرنه نزد خدا از حشراتى كه در كثافات غوطه‏ورند پست‏تر خواهيد بود!
تفسير نمونه، ج‏22، ص: 199

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .