تولى و تبرى

تولى و تبرى به معنى دوست داشتن و تنفر داشتن است . چه كسى را دوست بداريم و از كه متنفر باشيم ؟دوستان خدا , مردم حق طلب , انسانهاى ارزنده و حـامـيان حق و عدالت را دوست بداريم و از آلودگان , ستمگران , بى بند و باران و دشمنان خدا و مردم , متنفرباشيم . چرا همه را دوست نداريم ؟ چرا با همه خلق خدا خوب نباشيم ؟ مگر در دنياى امروزمى توان اصل زنـدگى مسالمت آميز را با همه كس و در همه جا فراموش كرد ؟بايد از كسانى كه طرفدار تز دوسـتى با همه و در تحت هر شرايطى هستند پرسيد :آيا در جهانى كه ظالم و مظلوم و ستمگر و سـتـمـديـده , استعمارگر و استعمار شده ,حق طلب و اشغالگر و پاك و ناپاك وجود دارد همه را دوسـت بـداريـم ؟
بـا هـمه خوش باشيم ؟ ما به همه كمك كنيم ؟ آيا هيچ منطق انسانى چنين اجازه اى را به مامى دهد ؟ آيا عاطفه زنده هيچ مردمى با اين سازشكارى غلط هماهنگى دارد ؟
اگر ايـن دو اصـل در اصـول اسـاسـى بـرنامه هاى عملى اسلام گنجانيده شده , به خاطر آن است كه طـرفـداران حـق و عـدالت و آزادگى و پاكى و درستى , صفوف خود را هر چه فشرده تر سازند و ناپاكان و ستمگران و آلودگان هر چه تنهاتر بمانند و در يك محاصره اجتماعى و اخلاقى از طرف انسانهاى مثبت و ارزنده قرار گيرند .
آيـا بـدن آدمـى هـر غـذايى را مى پذيرد ؟ آيا ذائقه انسان يك وسيله تولى و تبرى ,براى جدا كردن غـذاهـاى مـفيد از زيانبخش نيست ؟آيا به هنگام خوردن غذاهاى مسموم و گرفتار شدن بدن به مسموميت غذايى , معده راه سازشكارى را پيش مى گيرد و انسان را تسليم مرگ مى كند يا اين كـه تـمـام قـدرت خود را به كار مى اندازد تا از طريق استفراغ تنفر خود را از غذاى مسموم ابراز كـرده , آن را به بيرون پرتاب كند ؟آيا تعادل نيروى جاذبه و دافعه رمز بقاى جهان هستى نيست ؟ چـگونه بقاى جامعه انسانى مى تواند از تعادل اين دو نيرو كه در شكلى تولى و تبرى ظاهر مى شود مـسـتـثنابماند ؟
اگر به جاى اين دو دستور , روح سازشكارى با همه كس و هر مكتب و بى تفاوت بودن دربرابر هر چيز و هر صحنه پيدا شود و عوامل مثبت و سازنده را جذب نكند و عوامل مزاحم و مـنـفـى را از خـود نراند , نابودى چنان اجتماعى سريع خواهد بود ; به همين دليل , در حديثى از پـيـامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مى خوانيم : اوثق عرى الايمان الحب فى اللّه و البغض فى اللّه محكمترين دستگيره هاى ايمان , دوست داشتن براى خدا , و ابراز تنفر كردن براى خداست . (1) پاسخ به پرسشهاى مذهبى، مكارم شيرازى - ناصر و جعفر سبحانى 1 - سفينه البحار , جلد 1 0
در حديث قدسي آمده است: «خداوند به موسي(ع) فرمود: آيا هرگز کاري براي من انجام داده اي؟ موسي عرض کرد: برايت نماز گزاردم، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو را ياد کردم؛ خداوند فرمود: نماز برهان و حجت براي توست و روزه سپر تو در برابر آتش جهنم است و صدقه سايه سرت و ياد من، نوري است براي تو چه کاري براي من کرده اي؟ موسي(ع) عرض کرد:
مرا به کاري که براي توست راهنمايي فرما. خداوند فرمود: اي موسي! آيا هرگز براي من با کسي دوستي کرده اي و براي من با کسي دشمني کرده اي؟ پس، موسي دانست که برترين اعمال، حب و دوستي به خاطر خدا و بغض و دشمني به خاطر خداست» (ميزان الحکمه، ج 2، ص 944).تولي و حب ژيامبر و اهل بيت(ع)
در روايتى، رسول اكرم(ص)مى‏فرمايد: «لا يؤمن احدكم حتى اكون احب اليه من ولده و والده و الناس اجمعين» ؛ ميزان الحكمه، ج 2، ص 236، ح 3197. «هيچ كس از شماها ايمان ندارد، مگر اينكه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوب‏تر باشم». حضرت ابتدا اصل ايمان را مشروط به حب خود مى‏داند و سپس در ضمن آن حب خود را توضيح مى‏دهد. در روايتى ديگر حضرت براى حب خود مرتبه بالاترى را مى‏فرمايد: «لايومن عبد حتى اكون احب اليه من نفسه ويكون عترتى احب اليه من عترته و يكون اهلى احب اليه من اهله و يكون ذاتى احب اليه من ذاته»؛ «هيچ بنده‏اى ايمان نداردمگر اينكه من نزد او از خودش محبوب‏تر باشم و ذريه من پيش او از ذريه خودش محبوب‏تر باشد و اهل من پيش او از اهل خودش محبوب‏تر باشد و ذات من پيش او از ذات خودش محبوب‏تر باشد. همان، ر 3199. در اين روايت نيز حضرت، شرط ايمان را حب خود و اهل بيت خود مى‏داند و هم تنها به مرتبه پايين حب اكتفا نمى‏كنند؛ بلكه مرتبه بالاى آن را مى‏فرمايد؛ زيرا يك عادتا خودش پيش خودش از همه محبوب‏تر است.
سپس فرزندان و سپس نزديكان؛ ولى انسان وقتى در حب كسى به مرتبه بالاى آن مى‏رسد، آن كس را بر خود و فرزندان، نزديكان و همه ترجيح مى‏دهد و اين همان مرتبه شديد و قوى حب است كه به آن «عشق» ميگويند. بنابراين حب اهل بيت و ائمه اطهار(ع) بايد در اين حد اعلا باشد و اگر هر اندازه از اين حد پايين‏تر باشد،
به همان اندازه ايمان نقص و كاستى دارد. به عبارت ديگر درجات ايمان با درجات حب پيامبر اكرم واهل بيت(ع) سنجيده مى‏شود. دوستى اهل بيت(ع) در عمل‏
امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايند: «يا جابر! بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنافهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا» ؛ همان، ص 238، ح 3211. «اى جابر! از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت و خويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى‏شود. اى جابر! هركس اطاعت خدا را كند و - همراه آن - به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مى‏باشد و هركس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمى‏باشد».
بنابراين اولين شرط حب اهل بيت(ع) اطاعت حق تعالى و پرهيز از گناه مى‏باشد ممكن است درجه پايين محبت (همان ميل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً اهل معصيت هم باشد، چنين حبى خيلى سود بخش نيست (لازم به يادآورى است معصيت‏هاى اتفاقى كه بعدش توبه هم باشد - باعث نمى‏شود كه حب اهل بيت(ع) سودى نبخشد.) حضرت على مى‏فرمايد: «انا مع رسول الله(ص)و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فليأخذ بقولنا وليعمل بعلمنا...» ؛ همان، ح 3212. «من با رسول الله(ص) در حالى كه عترت من هم با من هستند بر حوض [كوثر ]اشراف داريم. پس هر كس ما را مى‏خواهد هم بايد گفتار ما را بگيرد و هم عمل ما را عمل كند...». بنابراين اين حب بايد در عمل متجلى شود. راه‏هاى كسب دوستى اهل‏بيت(ع): 1. معرفت اهل بيت(ع): در سايه معرفت امام به كمالات و ويژگى‏هاى منحصر به او بيشتر واقف مى‏گرديم و اين وقوف خود فطرتا شيفتگى و محبت نسبت به اهل بيت(ع) را در پى دارد.
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «الامام علم بين الله عزوجل و بين خلقه، فمن عرفه كان مومنا و من انكره كان كافرا» ؛ همان، ج 1، ص 170، ح 839. «امام آن شاخص [و دليل و راهنماى ]آشكار است كه بين خداى عزوجل و خلقش قرار گرفته، پس هر كس او را شناخت مؤمن مى‏گردد و هر كس او را انكار كرد [و نشناخت ]كافر مى‏گردد». مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است. از طرفى ايمان، عين حب و بغض است. امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايد: «الايمان حب و بغض» ؛ همان، ج 2،ص 214، ح 3095. «ايمان حب و بغض است». حب به تمامى خوبى‏ها و كمالات و... و بغض از همه بدى‏ها، كژى‏ها و... پس در پرتو شناخت و معرفت ايمان حاصل مى‏شود و ايمان هم جز حب و بغض نيست. نتيجه اين مى‏شود كه يكى از راه‏هاى عملى مهم كسب حب اهل بيت(ع)، معرفت آن بزرگواران است.
2. اطاعت از اهل بيت(ع): اگر كسى شناخت لازم و كافى به اهل بيت(ع) پيدا كرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مى‏داند؛ ولى گاهى شناخت در آن حد بالا نيست در اين صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصيان شود. عصيان هم به هر اندازه باشد، به همان اندازه كدورت و بغض مى‏آورد. كدورت و بغض هم، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصيان شود، به همان اندازه بغض و كدورت نسبت به آنان در دل ايجاد مى‏شود و برعكس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا مى‏گيرد. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «اللهم انى اسئلك... العمل الذى يبلغنى حبك...» ؛ همان، ح 3093. «الها! از تو آن عملى را مسألت مى‏كنم كه حب خودت را به من برساند». بنابراين يكى از راه‏هاى عملى وصول به «حب» اصل عمل و طاعت عملى است.
3. توسل با حال: در سايه شناخت امام مى‏فهميم همه چيزمان به او وابسته است. واسطه فيض و كمال و همه چيزمان امام مى‏باشد براى آشنايى بيشتر ترجمه زيارت جامعه كبيره را مطالعه كنيد. اگر توسل بعد از شناخت و با حال همراه باشد، ترنم عاجزانه و عاشقانه‏اى است كه حب را در دل بيش از پيش مى‏پروراند.
4. تولى و تبرى: دو اصلى كه با حب اهل بيت(ع) تأثير متقابل دارند يعنى، حب اهل بيت(ع)، تولى و دوستى با دوستان خدا و آنان و تبرى و بى‏زارى از دشمنان خدا و آنان را مى‏آورد و تولى و تبرى هم محبت اهل بيت(ع) را در پى دارد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: الف. يثربى، يحيى، فلسفه امامت. ب. مكارم شيرازى، ناصر، رهبران بزرگ.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .