بهشت و امکان گناه کردن

آيا در بهشت امکان گناه کردن هست؟ اگر امکانش نیست، آدم(علیه السلام) چگونه در بهشت گناه كرد؟ همچنین شيطان که شخص کافری است، چگونه توانست وارد بهشت شود؛ و آدم(علیه السلام) فریب دهد؟

تا زماني كه شخص در دنياست و زنده است، اگر در همان حال زنده بودن دنيايي اش وارد بهشت ب رزخي شود، امكان گناه دارد؛ لكن گناه او از سنخ گناه شرعي نيست بلكه ظهور نقايص دروني اوست.
شيطان هم با كسي كه هنوز به صورت حقيقي نمرده، همچنان كار دارد اگر چه در بهشت باشد؛ امّا بعد از آنكه شخصي با موت متعارف از دنيا رفت، ديگر شيطان نمي تواند با او كاري داشته باشد.
ممكن است سوال كنيد: مگر مي شود كه شخصي در دنيا زنده باشد و در همان حال در بهشت برزخي هم باشد؟
عرض مي شود كه بلي چنين چيزي ممكن است. عرفا بارها و بارها در زمان حياتشان بهشت و جهنّم برزخي را مي بينند و از نعمات بهشت استفاده هم مي كنند. رسول خدا(ص) نبز در سفرهای معراجي خودشان، از برزخ دیدن کردند؛ بلکه فراتر از بهشت و جهنّم برزخی، بهشت و جهنّم اخروي را هم مشاهده نمودند؛ بلكه از آن هم فراتر رفته اسماء الله را شهود كردند.
آدم(ع) نيز در زمين و از خاك همين زمين خلق شد، نه در بهشت و از خاك بهشت؛ لكن از همان ابتداي خلقتش چشم برزخي اش باز بود؛ لذا خودش را در بهشت برزخي مشاهده مي نمود. يعني در بهشت بودن او، به نحو مكاشفه بوده نه به نحو مردن و وارد برزخ شدن. متأسفانه برخی ها خلط نموده اند بین « در بهشت بودن» و « در بهشت خلق شدن»؛ آنچه قرآن کریم گفته این است که آدم(ع) از ابتدای خلقتش در بهشت بوده است، نه اینکه در بهشت خلق شده باشد. طبق روایات هم آدم(ع) در زمین خلق شد نه در بهشت؛ لکن از همان ابتدای خلق در بهشت برزخی حضور داشت.
براي برزخ رفتن، دو راه وجود دارد؛ راه اوّل مردن است؛ و راه دوم، مكاشفه، كه آن هم نوعي مردن است؛ لكن نه مرگ كامل، بلكه مرگ نسبي؛ كه اگر اين حالت، بي اختيار باشد، آن را فقط مكاشفه گويند؛ امّا اگر با اختيار خود شخص باشد، آن را علاوه از مكاشفه، موت اختياري هم مي گويند. براي آدم(ع) اين حالت، غير اختياري بوده است. پس آدم (ع) از همان ابتداي خلقتش چشم برزخي اش باز بود؛ لذا ايشان از همان ابتدا، فقط برزخ را مي ديد و دنيا را نمي ديد، در حالي كه بدن مادّي اش در دنيا بود.
خداوند متعال فرمود: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ: (به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: « من قرار دهنده ي خليفه اي هستم در زمين » . فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آيا كسى را در آن (زمين) قرار مى‏دهى كه فساد و خونريزى كند؟! در حالي كه ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏ آوريم، و تو را تقديس مى ‏كنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقى را مى‏ دانم كه شما نمى ‏دانيد.» (بقره:30)
پس طبق گزارش خود خدا، آن هم قبل از خلقت حضرت آدم (ع)، آن حضرت، براي زندگي در زمين خلق شده بود نه براي زندگي در بهشت ؛ بنا بر اين ، اخراجي حقيقي در كار نبود ، بلكه از اوّل مقرّر بود كه او به زمين بيايد و آمدن او نيز حتمي بود؛ لكن قبل از ورود به دار تكليف و جلسه ي امتحان، براي او كلاسي آموزشي نيز ترتيب داده شد و كنكوري آزمايشي از او گرفته شد تا كسب تجربه كند.

حكمتهاي مكث آدم (ع) در بهشت برزخي
1 ـ خداوند متعال آدم را به نحو مكاشفه در بهشت قرار داد تا مزّه ي بهشت را به او بچشاند ، تا بعد از هبوط به زمين ، همچنان مشتاق بهشت باشد ؛ و مشغول دنيا نگردد ؛ لذا حضرت آدم بعد از هبوط ، هيچگاه فريفته ي دنيا نشد و همواره مي دانست كه لذّات دنيا در قياس با آنچه او قبلاً ديده ، هيچ است. خداوند متعال اين كار را با تمام انبياء و ائمه (ع) مي كند ؛ يعني نبي و امامي نيست كه از طفوليّت ديد برزخي او باز نباشد و بهشت برزخي را مشاهده ننمايد ؛ لذا انبياء و ائمه(ع) هيچگاه فريفته ي دنيا نمي شوند ؛ چون دنيا را در مقايسه با آنچه مشاهده مي كنند ، بسيار ناچيز مي يابند. برخي افراد عادي نيز بعد از طيّ طريق بندگي و راه يابي به بهشت برزخي ، داراي عصمت اكتسابي مي شوند.
2 ـ چون حضرت آدم (ع) اوّلين انسان بود لذا اطلاعي از تكليف و عداوت و فريب و دروغ و امثال اينها نداشت. لذا خداوند متعال او را خارج از محدوده ي تكليف شرعي قرار داده و در حالت مكاشفه، تكليفي ارشادي به وي نمود ، تا از اين طريق معني تكليف ، وسوسه ، دروغ ، فريب ، محروميّت در اثر ترك طاعت و امثال آنها را عملاً به او آموزش دهد. به تعبير ديگر ، خداوند متعال كنكوري آزمايشي از آدم (ع) گرفت تا براي كنكور حقيقي آمادگي لازم را داشته باشد. لذا در روايات آمده است كه حضرت آدم(ع) فريب شيطان را خورد چون نمي دانست كه ممكن است كسي قسم دروغ ياد كند. لذا شيطان قسم خورد كه خير خواه اوست ؛ و او باور نمود.

امّا چرا اين آموزش در زمين و در حالتي خارج از حالت مكاشفه واقع نشد؟
دليلش اين بود كه حضرت آدم (ع) به محض اينكه از حالت مكاشفه خارج مي شد و حواسّ دنيايي اش به كار مي افتاد، مكلّف مي شد ؛ چون تمام شرايط تكليف را داشت جز شرطِ در عالم مادّه بودن را ؛ و اگر در زمين خطا مي كرد خطايش گناه شرعي محسوب مي شد ؛ در حالي كه انبيا بايد معصوم از گناه باشند تا گفتار و كردار و امضائشان حجّت شرعي و الهي تلقّي گردد. پس او كنكور آزمايشي را بايد در محيطي مي گذراند كه عصمتش را مخدوش نسازد.
پس امتحان آن حضرت در بهشت ، آزمايشي و ارشادي و براي راه نشان دادن بود ، امّا توبه ي آدم (ع) در زمين واقع شد ؛ لذا توبه ي حقيقي بود نه توبه ي آزمايشي. چون او با آن امتحان ، پي برده بود كه درسش را خوب بلد نيست و ضعف دارد ؛ لذا به سوي خدا توبه مي نمود ؛ يعني به سوي خدا ، كه كمال محض است ، بازگشت مي كرد تا نقص خود را برطرف سازد. مثل كسي كه مي داند كنكور آزمايشي اثر حقيقي ندارد ؛ ولي هنگامي كه در آن مردود مي شود ، حقيقتاً ناراحت مي شود نه مجازاً ؛ چون يقين مي كند كه اگر كنكور حقيقي مي داد باز هم مردود مي شد. لذا چنين كسي به سوي درس خواندن و تست زدن توبه مي كند (باز مي گردد).
3 ـ غرض ديگر از هبوط آدم و حوّا به زمين و ماندن آنها در زمين ، آن بود كه آنها صاحب فرزندان شوند و نسل بشر را بگسترانند. اگر آدم و حوّا در همان مكاشفه باقي مي ماندند، يقيناً ما فرزندان آنها نيز زاده نمي شديم. چون در آن حالت، شخص ديگر توجّهي به بدن مادّي خود ندارد تا روابط زناشويي دنيايي داشته باشند. روابط زناشويي در برزخ هم موجب زاد و ولد نمي شود.
لذا يكي از تبعات خوردن از درخت منهيّه اين بود كه آنها را از مرتبه ي ملكوتيشان ساقط نمود و در اين هنگام بود كه متوجّه اعضاي جنسي خود شدند و شروع كردند به پوشاندن خودشان به وسيله ي برگ درختان. « فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ :و به اين ترتيب ، (شيطان) آنها را با فريب(از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى كه از آن درخت چشيدند، اندامشان‏ ( عورتشان‏) بر آنها آشكار شد؛ و شروع كردند به قرار دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود ، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد كه: «آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟! و نگفتم كه شيطان براى شما دشمن آشكارى است؟! » (الأعراف:22).
پس اگر آنها از آن درخت نمي خوردند و به دنيا هبوط نمي كردند ، متوجّه هويّت جنسي خودشان نمي شدند و زاد و ولدي هم نمي داشتند. زاد و ولد ، اختصاص به موجود مادّي دارد كه موجودي است مركّب از اجراء خارجي ؛ لذا مي تواند اجرائي را به صورت نطفه و سپس جنين از خود جدا سازد. امّا موجودات ملكوتي و برزخي ، به لحاظ فلسفي ، تركيب حقيقي نداشته و بدنهايي بسيط مي باشند. لذا جدا شدن جزئي از آنها نيز معني ندارد.

خلاصه آنكه:
حضرت آدم و حوّا (ع) در همان حال كه با ابدان برزخي خود در بهشت بودند ، بدن مادّي نيز داشتند ؛ لكن ابداً توجّهي به بدن مادّي خود نداشتند. لذا هبوط در حقيقت محدود شدن چشم برزخي آنها بود كه باعث شد آنها تا مرز عالم مادّه تنزّل كنند و وجود مادّي خودشان را ملاحظه نمايند. در اين هنگام بود كه خود را برهنه ديدند و پس از آن خود را موجوداتي زميني يافتند. مشابه اين امر براي عرفا نيز رخ مي دهد ؛ يعني گاه چنان غرق در عالم مثال (ملكوت) مي شوند كه به كلّي از عالم مادّه غافل مي گردند.

Tags:

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .