براهین اثبات معاد

بر چه اساس و مبنا و استنادي بايد معاد و زندگي پس از مرگ رو قبول كرد و به اون اعتقاد داشت؟

url_0.jpg
براي اثبات معاد دو راه عمده وجود دارد راه اوّل اين است كه ما ابتدا با دليل عقلي وجود خدا و اصل نبوّت عامّه را اثبات كنيم و آنگاه از راه معجزه و دلايل ديگر اثبات كنيم كه محمد بن عبدالله(ص) ، پيامبر خداست و نيز با اخبار متواتر اثبات كنيم كه قرآن کريم ، از زبان پيامبر (ص) صادر شده است. يا از راه معجزه بودن قرآن کريم ، ثابت نماييم که اين کتاب ، از جانب خداست. و آنگاه مي توانيم با گفته ي قرآن کريم و پيامبر(ص) به حقّانيت معاد و خصوصيات آن پي ببريم. امّا راه دوم اين است كه مستقيماً با برهان عقلي وجود معاد را اثبات نماييم . در اينجا به چند برهان عقلي براي اثبات وجود عالم آخرت به نحو اجمال اشاره مي شود.
برهان نخست :
انسان فطرتا عشق به راحتي مطلق دارد ؛ و تمام تلاشش در دنيا اين است كه به راحتي مطلق برسد. لذا هر اندازه نيز راحتي به دست آورد باز قانع نمي شود و حالتي راحتر از آن را طلب مي کند. ولي رسيدن به راحتي مطلق در دنيا محال است ؛ چرا که دنيا دار تزاحم و دار کون و فساد و تغيير است ؛ و اين امور در تقابل با ثبات و آرامش مي باشند. از طرفي وجود اين ميل به راحتي ، بدون متعلّق آن ، مستلزم اين است كه يک امر اضافي(نسبي و قياسي ) بدون طرف مقابلش موجود شود ؛ که امري است محال. چون امور متضايف يا اضافي (قياسي) همواره دو طرف دارند ؛ و وجود يک طرف بدون طرف ديگر ، عقلاً ممکن نيست. مثل بالا و پايين ، عاشق و معشوق ، طالب و مطلوب و ... . بنا براين بايد عالمي باشد كه راحتي مطلق در آن موجود باشد تا چنين محالي لازم نيايد ؛ و آن عالم ، عالمي غير از دنياست که ما آن را عالم بعد از مرگ يا عالم آخرت مي ناميم.
توضيح مطلب اين كه ميل به راحتي مطلق يک حقيقت اضافي (قياسي) است و حقايق اضافي همواره دو طرفه هستند و يكي بدون ديگري نمي تواند وجود داشته باشد ؛ مثل بالا و پايين ، پدر و فرزند ، چپ و راست ، عاشق و معشوق ، عالم و معلوم و ... . بنا براين ، معني ندارد كه عشق به راحتي مطلق باشد ولي راحتي مطلق که معشوق آن عشق است نباشد. چرا که عاشق بدون معشوق معني ندارد ؛ همان طور كه عالم بدون معلوم معني ندارد.اگر عالمي هست پس حتما معلومي نيز هست ؛ اگر عاشقي هست پس حتما معشوقي نيز هست. چون عاشقِ عدم شدن معني ندارد. اگر کسي بگويد من عاشقم ، حتماً از او پرسيده مي شود که عاشق چه چيزي هستي؟ يا اگر بگويد من طالبم ، حتماً از او پرسيده مي شود که طالب چه چيزي هستي؟ عاشق و طالب هيچ چيز بودن معني ندارد.
نيز توجّه شود که در امور اضافي ، اگر يک طرف ، امر واقعي است ، طرف ديگر نيز بايد واقعي باشد ؛ و اگر يک طرف ، توهّمي است ، طرف ديگر نيز توهّمي خواهد بود.
اشکال و جواب:
برخي در اعتراض به اين برهان گفته اند: من عاشق کوهي از طلا هستم. پس آيا کوهي از طلا بايد موجود باشد؟
پاسخ مي دهيم که کوهي از طلا دو شيء است نه يک شيء. کوه ، يک ماهيت است و طلا ماهيت ديگر ؛ و هر دوي اينها در عالم خارج وجود دارند. آنگاه شما از ترکيب اين دو مفهوم حاصل شده از خارج ، يک مفهوم ذهني ساخته ايد. پس طلب شما در ذهن است و مطلوب شما هم يقيناً در ذهنتان وجود دارد. امّا راحتي مطلق دو شيء نيست بلکه يک شيء است. چون راحتي مطلق يعني راحتي خالص بدون هيچ چيز ديگري. لذا واژه ي مطلق ،قيد توضيحي است نه قيد حقيقي ، مثل طلا که قيد کوه واقع شده.
به فرض هم که مطلق و راحتي ، دو شيء باشند ، باز مشکلي پيش نمي آيد. چون در آن صورت لازم مي آيد راحتي و مطلق وجود داشته باشد ؛ کما اينکه در مثال اشکال کننده ، طلا و کوه جداگانه وجود دارند. امّا يقيناً دنيا جاي وجود مطلق نيست. چون هر چيز مادّي مقيد به مادّي بودن و زمان و مکان داشتن و امثال اين امور مي باشد.

برهان دوم :
انسان عاشق و طالب زندگي ابدي است ؛ لذا از تصوّر نابودن شدن خويش نيز هراس دارد. پس بايد زندگي ابدي موجود باشد ؛ چون در غير اين صورت لازم مي آيد كه عاشق بدون معشوق و طالب بدون مطلوب موجود شود ؛ که امري است عقلاً محال.

برهان سوم: برهان حکمت
خدا حکيم است ؛ و حکيم کار لغو و بيهوده نمي کند. و کار لغو و غير حکيمانه آن است که يا غايت نداشته باشد يا غايت آن بهترين غايت ممکن نباشد. لذا خدا که حکيم مي باشد ، محال است کاري انجام دهد که غايت نداشته باشد يا غايت آن بهترين غايت ممکن نباشد. پس لازم است که انسان و ديگر موجودات با مردن از بين نروند بلکه به عالم کاملتري منتقل شوند چون در غير اين صورت لازم مي آيد که خلقت انسان و ديگر موجودات ، عبث و غير حکيمانه باشد.

برهان چهارم: برهان عدل

طبق براهين عقلي ، خدا عادل است ؛ پس محال است که اجازه دهد ظالمين بدون مجازات بمانند. از طرفي مي بينيم که برخي از ظالمين تا لحظه ي مرگ مجازات نمي شوند ؛ يا ظلم آنها به قدري است که دنيا قابليت مجازات آنها را ندارد ؛ مثلاً آنکه هزاران نفر را کشته ، بايد هزاران بار اعدام شود ؛ ولي با همان اعدام نخست خواهد مرد. يا آنکه چشم هزاران نفر را کور نموده دو چشم بيشتر براي قصاص شدن ندارد. پس براي اينکه عدل خدا ظهور يابد بايد عالمي غير از دنيا نيز موجود باشد که امکان مجازات اين گونه افراد در آن ممکن باشد. عالمي که محدوديتهاي ذاتي عالم مادّه را نداشته باشد.

مجادله با منکرين معاد
به فرض که معادي در کار نيست. در اين صورت حفظ ارزشهاي اخلاقي ، ارزشهاي اجتماعي ، حقوق بشر و ... محدود و ناپايدار مي شود. اگر آخرت و حساب و کتابي در کار نيست ؛ و آخر کار انسان ، خاک شدن است ؛ پس چه فرقي مي کند که ما بيست سال عمر بکنيم يا صد سال؟ با وجود معاد و زندگي ابدي ، نابودي يک انسان ، يعني محروم ساختن او از کسب کمال براي زندگي ابدي خودش.
ملاحظه مي فرماييد که اگر معاد را انکار کنيم ، و در عمق فطرت خود آن را قبول نداشته باشيم ، تمام اساس زندگي اجتماعي و فردي بشر به هم مي ريزد و سنگ روي سنگ بند نمي شود. پس آنچه پايه ي تمام ارزشهاي انساني است ، وجود باور فطرتي به معاد است. لکن شکّي نيست که اگر اين باور ناخودآگاهِ فطري به صورت خودآگاه در آيد ، محصولات آن صد چندان خواهد بود.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .