انتظار نا به جا از توسل

پدرم به علت بيماري سرطان معده ازنوع بد خيم از دنيا رفت .در فاصله تشخيص اين بيماري ورفتن پدرم ما جداي كارهاي درمان توسل ها داشتيم دست به دامان اهل بيت وكساني تاكنون پدرم عمرش را وقف انان كرده بود شديم . اما هيچ بز رگواري حاصر نشد ابروي خود را نزد پروردگار گرو بگذارد .آخر نه تنهاشفا نگرفت بلكه بقدري اين بيماري پدر عزيزم را ذره ذره آب كرد كه نگو چه طور توصيف كنم انشالله اين روز هاي پر از درد ورنج را هيچ كس نبيند طاهرا پدرم به فقرا كمك مي كرد طاهرا پدرم خادم اهل بيت بود ظاهرا پدرم عاشق اهل بيت بود ظاهرا پدرم عاشق حضرت ابوالفضل(ع) بود تمام عمرش را از وقتي كه من به ياد دارم در اين راه صرف كرد . نمي دانم كجاي كارش خدا را ناراحتكرد ودل اهل بيت را رنجاند كه هيچ بزرگواري حاصر نشد اورا نجات دهد . دايم مي مي گفت اربابم شفايم را مي دهد در اخر انقدر درد ورنجش زياد شده بود كه نگو ....واي رورهاي دردناكي ......پدرم پوست واستخوان شده بود حتي يك قطره اب هم نمي توانست بخورد تمام رگ هايش روز هاي اخر خشك شده بودند .(دكترها مي گفتند) به خدا خيلي سخت بود ........ چه اهل بيت توانستند به نوكرشان اينگونه بگدرد ....... چه طور اربابان به نوكرشان نگاه هم نكردند ... وخيلي چيز هاي ديگر .خلاصه سخت بود از سخت هم سخت تر نمي توانم همه انچه گدشته را براي شما بنويسم . اما بلاخره اميدمان نااميد شد . حالا ديگر باورهايم شكست .ديگر اميدي ندارم كه خدا را صدا بزنم يا اهل بيت را انها هيچ كدام به ما نگاه هم نمي كنند .من الان مثل يك گدايي هستم كه هيچ كس حاصر نيست كمكش كند .شما مرا راهنمايي كنيد .اين درد اين خاطرات تلخ مادر عزيزمان وهمه ي ما را خيلي مي ازارد .پس خدا هر كاري را بخواهد انجام مي دهد ودعا هاي ماهم به جايي راه ندارد بگوييد چه كار كنم در خانه چه كسي را بزنم .....

1ـ فرموده ايد: « ... دست به دامان اهل بيت وكساني تاكنون پدرم عمرش را وقف انان كرده بود شديم.» اهل بيت(ع) هيچ احتياجي به بشري ندارند، كه بخواهيم بر آنها منّت بگذاريم. پدر بزرگوارتان، عمرش را وقف ارتقاء معنوي خودش كرده است نه وقف اهل بيت(ع). مثلاً پدر بزرگوارتان براي اهل بيت(ع) چه كرده است؟ اصلاً چه مي توانست بكند؟ هيچ مخلوقي در جهان نيست كه بتواند براي اهل بيت(ع) ذرّه اي خير برساند. چون ايشان فاقد كمالي نيستند كه كسي بتواند آن كمال را به آنها برساند. كار كردن براي خدا و اهل بيت(ع)، هيچ سودي براي خدا و اهل بيت(ع) ندارد، بلكه كار براي خدا و اهل بيت(ع)، موجب رشد معنوي خود انجام دهنده ي كار مي شود. لذا ما بر خدا و اهل بيت(ع) منّتي نمي توانيم داشته باشيم، بلكه خدا و اهل بيت(ع) هستند كه سر ما منّت نهاده و بي آنكه احتياجي به ما و كار ما داشته باشند، از ما خواسته اند كه محبّتشان را در دل داشته باشيم تا به سبب اين محبّت، خودمان ترقّي كنيم. خداي متعال فرمود: « ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ ـــــ (اي پيامبر!) بگو: من هيچ مزدي از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم‏.» (شوري:23) و آنگاه روشن نمود كه اين اجر خواستن، در حقيقت براي خودمان است؛ لذا فرمود: « قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ‏ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ ـــــ (اي پيامبر!) بگو: هر اجر و مزدي از شما خواسته‏ام براى خود شماست؛ اجر من تنها بر عهده ي خداوند است، و او بر همه چيز گواه است.» (سباء:47) خداي متعال فرمود: « يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُ‏ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ ــــــ آنها بر تو منّت مى‏نهند كه اسلام آورده‏اند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذاريد، بلكه خداوند بر شما منّت مى‏نهد كه شما را به سوى ايمان هدايت كرده است، اگر(در ادّعاى ايمان) راستگو هستيد.» (الحجرات:17) اگر پدر بزرگوار شما و تمام مردم روي زمين، كافر و دشمن اهل بيت(ع) مي شدند، ذرّه اي از مقام اهل بيت(ع) كم نمي شد؛ كما اينكه اگر تمام مردم روي زمين، شهيد راه اهل بيت(ع) شوند، باز ذرّه اي به مقام ايشان اضافه نمي شود. هر كسي هر چه مي كند، براي ابديّت خود مي كند، چه خوب چه بد؛ « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ‏ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ ــــــ و موسى(ع) گفت: اگر شما و همه ي مردم روى زمين كافر شويد، پس همانا خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است.» يعني اگر همه ي شما كافر هم بشويد، فرقي براي خدا و من كه پيامبر او هستم نمي كند؛ چرا كه خداي متعال، نيازي به ايمان بندگانش ندارد؛ كما اينكه انبياء، هم از ايمان مردم سودي نمي برند. هر كسي ايمان آورد و عمل صالح كرد و تابع انبياء و ائمه(ع) شد، به نفع خود كرده است و هر كسي كه خلاف اين راه را رفت، به ضرر خود كرده است. لذا فرمود: « قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ‏ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ ــــــ بگو: اى مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده؛ هر كس(در پرتو آن) هدايت يابد، براى خود هدايت شده؛ و هر كس گمراه گردد، به زيان خود گمراه مى‏گردد؛ و من وكيل شما نيستم.» (يونس:108) و باز فرمود: « وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ‏ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمينَ ــــــ كسى كه تلاش و مجاهده كند، براى خود تلاش و مجاهده مى‏كند؛ چرا كه خداوند از همه ي جهانيان بى نياز است.» (العنكبوت:6) اگر پدر بزرگوارتان در راه اهل بيت(ع) كاري كرده، براي آخرت و ابديّت خود كرده و ذرّه اي منّت بر اهل بيت(ع) نمي تواند داشته باشد. شما هم همينطور، بنده هم همينطور، ديگران هم همينطور. 2ـ فرموده ايد: « اما هيچ بز رگواري حاصر نشد ابروي خود را نزد پروردگار گرو بگذارد .» اين عوام بازي ها را رها كنيد. اهل بيت(ع) براي سعادت ابدي ما، از جان مايه گذاشته اند. علي(ع) آن همه زجر را براي هدايت ما متحمّل شدند؛ فاطمه زهرا(س)، آن همه زجر را براي هدايت ما متحمّل شدند تا حقّ و باطل را براي آيندگان روشن سازند. امام حسين(ع) جريان عاشورا را براي هدايت بشر برپا نمودند تا مشعل هدايت باشد براي آيندگان. اگر بحث هدايت بشر نبود، قادر بودند با قدرت اعجاز، تمام دشمنانشان را نابود كنند. اهل بيت(ع) نيامده اند كه توهّمات عوامانه ما را برآورده كنند، بلكه آمده اند ما را براي زندگي ابدي، پرورش دهند. اگر بنا بود كسي را از مرگ ظاهري نجات دهند، خودشان و يارانشان را نجات مي دادند. اگر هم گاهي كسي را شفا داده اند يا مي دهند، براي اغراض خاصّي است مثل هدايت افراد يا حفظ اعتقاد به معجزات و امثال اينها؛ البته در مواردي هم شفا مي دهند تا بي حساب شوند؛ يعني در دنيا، به برخي افراد منّت گذار احسان مي كنند تا آخرت، جهنّمي شوند. برخي ها هستند كه سر اهل بيت(ع) منّت مي گذارند كه برايشان كاري كرده اند، اهل بيت(ع) در همين دنيا، كمكهايي به اين گونه افراد مي كنند، آنگاه در آخرت، از آنها شفاعت نمي كنند تا وارد جهنّم شوند. خود خداي متعال هم چنين سنّتي(قانوني) دارد؛ « مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً ــــــ آن كس كه زندگى زودگذر(دنيا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم، و به هر كس اراده كنيم، مى‏دهيم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده شده است.» (الاسراء:18) 3ـ فرموده ايد: « آخر نه تنهاشفا نگرفت بلكه بقدري اين بيماري پدر عزيزم را ذره ذره آب كرد كه نگو چه طور توصيف كنم انشالله اين روز هاي پر از درد ورنج را هيچ كس نبيند طاهرا پدرم به فقرا كمك مي كرد طاهرا پدرم خادم اهل بيت بود ظاهرا پدرم عاشق اهل بيت بود ظاهرا پدرم عاشق حضرت ابوالفضل(ع) بود تمام عمرش را از وقتي كه من به ياد دارم در اين راه صرف كرد .» پدر بزرگوارتان در راه خير قدم برداشته بوده كه خداي متعال، در حقّش لطف كرده و با رنج دنيايي ناچيز، گناهانش را در همين دنيا ريخته است؛ و الّا با مرگي ناگهاني از دنيا مي رفت تا نه فرصت توبه و استغفار داشته باشد نه اجر صابران را ببرد؛ آنگاه در برزخ، اوضاعش خطرناك مي شد. شما هم مثل عوام، آرزوهاي باطل نكنيد! مرگ، عاقبتي گريزناپذير است كه حتّي انبياء و ائمه(ع) هم گريزي از آن ندارند؛ لذا اينكه آرزو كنيم كسي نميرد، آرزوي باطلي است. اين هم كه آرزو كنيم كسي به صورت ناگهاني و بدون هيچ دردي بميرد، در واقع، آرزوي شرّ است؛ چون رنج و بيماري، نعمت است و موجب آمرزش گناهان مي شود و اگر كسي بر اين رنجها صبر كند، افزون بر ريزش گناهان، اجر صابران را هم مي برد كه اجري عظيم است. لذا خود اهل بيت(ع) و اكثر انبياء(ع) نيز در طول زندگي، رنجهاي فراوان داشته اند. تنها افراد ظاهر بين و غير معتقد به حكمت الهي و غير متعقد به حيات ابدي، بلايا را به صورت مطلق، بد و شرّ محسوب مي كنند. امام صادق (ع) خطاب به سدير صيرفي فرمودند: « إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِيَّاكُمْ يَا سَدِيرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِي‏ ـــــــ وقتي خدا بنده‏اى را دوست بدارد او را به يكباره در بلا فرو برد. و اى سدير! ما و شماها با بلا صبح و شب مي كنيم.» (بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص208 ) يعني ما اهل بيت(ع) و شما شيعيان خاصّ، از صبح تا شب، گرفتار انواع بلاها هستيم. و فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِي الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا يُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِمْ وَ لَا بَلِيَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَيْهِم‏ ــــــــ خداي عزّ و جلّ را در روى زمين بنده‏هايي پاك و خالص است كه از آسمان تحفه اي به زمين فرود نيايد جز آنكه خدا آن تحفه ها را از آن بندگان بگرداند به ديگرى، و بلايي نيايد جز اينكه آن را به سوى ايشان بگرداند.» (بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص 207 ) يعني خداي متعال، نعمتهاي ظاهري را اغلب به دشمنانش مي دهد و نقمتهاي ظاهري را اغلب به دوستانش مي دهد. چرا كه انسان در حال آسايش، اغلب دچار غفلت از خدا و آخرت مي شود، و در حال بلا، فراوان ياد خدا و اهل بيت(ع) مي كند؛ و همين ياد خدا و اولياي خدا، فايده ي ابدي در پي دارد. رسول خدا(ص) فرمودند: « لَا تَكُونُ مُؤْمِناً حَتَّى تَعُدَّ الْبَلَاءَ نِعْمَةً وَ الرَّخَاءَ مِحْنَةً لِأَنَّ بَلَاءَ الدُّنْيَا نِعْمَةٌ فِي الْآخِرَةِ وَ رَخَاءَ الدُّنْيَا مِحْنَةٌ فِي الْآخِرَة ــــــــ مؤمن بايد بلاء را نعمت بداند، و نعمت را بلاء، زيرا گرفتارى دنيا نعمت آخرت مى‏آورد و نعمت دنيا، مصائب و گرفتارى‏ها را در آخرت مى‏آورد.» (بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص237 ) رسول خدا (ص) فرمودند: « إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً ابْتَلَاهُم‏ ــــ وقتي خدا بر قومي خيري خواهد آنان را در بلا افكند. » (بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص236) رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند:« لَا يَزَالُ الْبَلَاءُ فِي الْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَةِ فِي جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ وَ مَا عَلَيْهِ مِنْ خَطِيئَة ـــــــ مصيبت و گرفتارى همواره گريبان مرد و زن مؤمن را مى‏گيرد و آنها در مال و يا بدن خود نقصان مشاهده مى‏كنند و يا فرزندان خود را از دست مى‏دهند و اينها براى اين است كه هر گاه در محضر پروردگار حاضر شدند گناهى نداشته باشند.» (بحارالأنوار ، ج‏64 ،ص236 ) امام صادق عليه السّلام فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَتَعَاهَدُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلَاءِ إِمَّا بِمَرَضٍ فِي جَسَدِهِ أَوْ بِمُصِيبَةٍ فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ مُصِيبَةٍ مِنْ مَصَائِبِ الدُّنْيَا لِيَأْجُرَهُ عَلَيْهَا ـــــــــ خداوند متعال مؤمن را به مصيبت و بلاء گرفتار مى‏كند و او را به بيمارى در بدن مبتلا مى‏سازد و يا در مصيبت اهل و فرزند قرار مى‏دهد و يا يكى از مصيبت‏هاى دنيا را متوجّه او مى‏كند تا او را پاداش دهد.» ( بحار الأنوار ، ج‏64، ص 237) يعني او را گرفتار مي كند تا صبر كند، و به سبب صبر، اجر صابران را ببرد؛ بلكه بالاتر، راضي به قضاي الهي شود تا به مقام رضا، ترقّي كند كه فوق مقام صبر است. و فرمودند: « إِنَّ فِي الْجَنَّةِ لَمَنْزِلَةً لَا يَبْلُغُهَا الْعَبْدُ إِلَّا بِبَلَاءٍ فِي جَسَدِه‏ ــــــــ در بهشت مقامى هست كه هيچ كس به آن جايگاه نمى‏رسد مگر اينكه در بدن خود ناراحتى و گرفتارى داشته باشد.» ( بحار الأنوار ، ج‏64، ص 237) البته هر بلايي هم موجب پاكي از گناهان يا ترقّي نيست، بلكه بستگي به حال شخص دارد. حضرت على عليه السّلام فرمودند: « إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَة ـــــــــ بلا و گرفتارى براى ستمگر، ادب است، و براى مؤمن، امتحان مي باشد، و براى پيامبران درجه و براى اولياء كرامت است.» (بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص235) حاصل كلام آنكه: گاه بلايا و مصائب براي مجازات مي باشند ؛ گاه كفّاره ي گناهان هستند كه موجب ريزش گناهان مي شوند؛ گاه امتحانند به معني خاصّ آن ؛ گاه شرط حصول برخي كمالات مي باشند ؛ گاه براي ارتقاء درجه مي باشند و گاه نيز براي آن هستند كه كمالات اولياء براي مردم ظاهر گردند. پس اگر بلا يا سختي يا بيماري براي كسي ديگر حاصل شد بايد به وضع دينداري او نظر كنيم؛ اگر حقيقتاً اهل تقوا و عدالت بود، آن دشواريها براي اين هستند كه گناهان گذشته ي او پاك شوند و قابليّت هدايتها و پاداشهاي خاصّ خدا در او ايجاد گردد و استعدادهاي الهي او شكوفا گردند. امّا اگر در دينداري سست بود و تقوا پيشه نبود، بايد بدانيم كه آن سختيها براي تنبيه (بيدار نمودن ) و ادب كردن او هستند تا در آن شرائط، خدا و آخرت را ياد نموده به سوي حقيقت و تقوا و عدالت باز گردد؛ كه اگر باز گشت ، آن دشواريها براي او نعمت خواهند بود ، در غير اين صورت صرفاً مجازات و عذابند و كمالي در پي نخواهند داشت. آيا اهل بيتي كه اين حرفها را مورد بلا و بيماري مؤمن زده اند، با توسّلات جاهلانه ي ما، حكمت خدا را نقض مي كنند و مانع از پاك شدن يك فرد مؤمن مي شوند؟!! 4ـ فرموده ايد: « نمي دانم كجاي كارش خدا را ناراحتكرد ودل اهل بيت را رنجاند كه هيچ بزرگواري حاصر نشد اورا نجات دهد .» مشكل نه از پدر بزرگوارتان است نه از خدا نه از اهل بيت(ع)، بلكه مشكل از نگرش نادرست شما بزرگوار است كه خيال مي كنيد، مرگ، بدبختي است؛ در حالي كه مرگ، عاقبت حتمي تمام موجودات دنيايي است. مشكل از نگرش نادرست شماست كه خيال مي كنيد، رنج كشيدن در دنيا، به معني از چشم خدا و اهل بيت(ع) افتادن است؛ در حالي كه طبق رواياتي كه نقل نموديم، وقتي كسي در چشم خدا و اهل بيت(ع) عزيز شد، بلايش بيشتر مي شود؛ لذا اگر كسي در زندگي اش بلا نمي بيند بايد هراسان باشد. چون بلا نديدن، نشان از چشم خدا افتادن است؛ « وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ ــــــ آنها كه كافر شدند، (و راه طغيان پيش گرفتند،) تصوّر نكنند اگر به آنان مهلت مى‏دهيم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مى‏دهيم فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند؛ و براى آنها، عذاب خواركننده‏اى است.» (آل عمران:178) در روايت است كه مؤمن در ظرف چهل روز، قطعاً بلايي را تجربه مي كند اگر چه بلايي كوچك باشد مثل فرو رفتن خاري در بدنش يا تجربه نمودن سر دردي. همچنين در روايت است كه روزي كسي پيامبر(ص) را به خانه اش دعوت نمود. وقتي حضرت خواستند وارد خانه ي آن فرد شوند مشاهده نمودند كه مرغ خانه ي آن شخص، بالاي ديوار تخم گذاشت؛ تخم از بالاي ديوار حركت كرد و از ديوار به پايين سقوط كرد و روي ميخي كه به ديوار فرو كرده بودند افتاد ولي نشكست بلكه روي ميخ، ايستاد. وقتي پيامبر(ص) اين صحنه را مشاهده نمودند، شگفت زده شدند. آن فرد، كه شگفتي پيامبر(ص) را ديد، گفت: يا رسول الله! در خانه ي ما هيچ بلايي نازل نمي شود تا آنجا كه در اين خانه، حتّي تخم مرغي هم نمي شكند. وقتي پيامبر(ص) اين سخن را شنيدند، سريع پاي خود را از خانه بيرون كشيده و فرمودند: من داخل خانه اي نمي شوم كه در آن خانه بلا نازل نمي شود. اهل چنين خانه اي از چشم خدا افتاده اند تا آنجا كه آنها را حتّي لايق امتحان هم نمي داند. پس آنچه بايد از آن ترسيد، بلا نديدن است نه بلا ديدن. فقر و بيماري و زلزله و سيل و ... چندان ترسناك نيستند؛ بلكه ثروت و سلامتي و نبود زلزله و نبود سيل و امثال آن، هزاران بار ترسناكترند. اگر ثروت و رفاه ظاهري و امنيّت جاني و ... حقيقتاً خوشبختي بود، خداوند متعال آن را نصيب انبياء و ائمه(ع) مي كرد و ذرّه اي از آن را به كفّار و منافقين و مشركين نمي داد؛ امّا زيادش را به كفّار داد و براي مومنان جز اندكي نداد؛ و فرمود: « وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون‏ ــــ اگر(تمكّن كفّار از مواهب مادّى) سبب نمى‏شد كه همه ي مردم، امّت واحد(در گمراهى) شوند، ما براى كسانى كه به(خداوند) رحمان كافر مى‏شدند خانه‏هايى قرار مى‏داديم با سقفهايى از نقره و نردبانها و پلّه هايي كه از آن بالا روند.» (الزخرف:33). يعني اگر مومنان در ايمان خود دچار شكّ نمي گشتند، خداوند متعال كفّار را چنان غرق در مال دنيا مي نمود كه سقف خانه هايشان از نقره باشد. چرا كه نعمات دنيا، پست ترين چيز در نظر خدا است؛ كه در بهترين حالت، حساب آخرت را در پي دارد؛ و در حالت عادي موجب غفلت مي شود؛ و در بدترين حالت، منجر به طغيان مي گردد. در مقابل، خداوند متعال بزرگترين مصائب را نصيب انبياء و ائمه(ع) كرده است. عبد الرَّحمن بن الحجاج گويد: « ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا يَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه‏ ــــــ نزد امام صادق (ع) از بلا ياد شد ، و از آنچه خدا آن را تنها براي مؤمنان قرار داده است. پس امام فرمودند: از رسول خدا پرسيده شد كه در اين دنيا چه كسي از مردم بيشتر در بلاست؟ رسول خدا فرمودند: نخست انبياء و سپس هر كه به ترتيب شبيه تر است به آنان ؛ و مؤمن به اندازه ي ايمان و عمل صالحش بلا داده مي شود. پس هر كه ايمانش صحيح و عملش نيك باشد بلايش شديدتر مي شود و هر كه ايمانش سست و عملش ضعيف باشد ، بلايش كم مي گردد.» (الكافي ، ج2 ، ص252) البته دقّت شود كه كمي و زيادي بلايا، به هيكل بزرگ آن نيست؛ مثلاً مردم، مردن عزيزان را بلايي بزرگ مي شمارند؛ حال آنكه مردن عزيزان، نزد اولياي الهي، چيز مهمّي نيست؛ چرا كه هر كسي دير يا زود بالاخره خواهد مرد. از طرف ديگر، مردم عادي، نشست و برخاست با جهّال را مصيبت بزرگي تلقّي نمي كنند؛ حال آنكه براي انبياء(ع) مصيبتي بزرگتر از اين نيست كه با افراد نادان مواجه شوند. لذا حضرت عيسي(ع) گاه چنان از دست جهّال دلش به تنگ مي آمد كه سر به كوه مي گذاشت و از جامعه فاصله مي گرفت تا دلش آرام گيرد. گويند: سلطان محمّد غزنوي از حكيم فردوسي خواست كه كتاب خويش را به نام او نامگذاري كند؛ امّا او قبول نكرد. پس دستور داد او را به انحاء گوناگون آزار دهند؛ امّا حكيم فردوسي تسليم خواسته ي وي نگشت، تا اينكه دستور داد چوپاني نادان را در كنار او زنداني كنند. حكيم با كاسه آب مي خورد كه مقداري از آب بر ريش او ريخت و از سر ريشش جاري شد. تا چوپان اين صحنه را ديد غمگين گشت و گريست. حكيم فردوسي علّت گريه را پرسيد. چوپان گفت: وقتي ديدم آب از ريش تو سرازير شده ياد بزهايم افتادم. چرا كه آنها نيز هنگام آب خوردن، آب از ريششان مي چكيد. حكيم چون آن چوپان را اين اندازه جاهل و سفيه يافت، مشت بر در زندان كوبيد كه تسليمم مرا از دست اين نادان رها سازيد. پس نام كتاب خويش را شاهنامه گذاشت؛ و البته از ناداني سلطان محمود نيز حسن استفاده را نمود. چرا كه منظور او از شاهنامه، كتاب بزرگ بود؛ ولي سلطان محمود خيال نمود كه منظورش از شاه، خود اوست. 5ـ فرموده ايد: « دايم مي مي گفت اربابم شفايم را مي دهد در اخر انقدر درد ورنجش زياد شده بود كه نگو ....واي رورهاي دردناكي ......پدرم پوست واستخوان شده بود حتي يك قطره اب هم نمي توانست بخورد تمام رگ هايش روز هاي اخر خشك شده بودند .(دكترها مي گفتند) به خدا خيلي سخت بود ........» خوش به پدرتان كه خداي متعال، بيماري اش را كفّاره ي گناهانش قرار داد و پاكيزه از اين دنيا به برزخش برد. خداي متعال، عاقبت ما را هم ختم به خير كند. وليّ خدايي را ديدم كه نوزادي را آوردند پيشش تا برايش دعا كند. آن وليّ خدا چنين دعايش كرد: « ان شاء الله در راه خدا تكّه تكّه شود!» 6ـ فرموده ايد: « چه اهل بيت توانستند به نوكرشان اينگونه بگدرد ....... چه طور اربابان به نوكرشان نگاه هم نكردند ... وخيلي چيز هاي ديگر .خلاصه سخت بود از سخت هم سخت تر نمي توانم همه انچه گدشته را براي شما بنويسم . اما بلاخره اميدمان نااميد شد .» اهل بيت(ع) وقتي بخواهند به كسي لطف مضاعف كنند، شفايش نمي دهند بلكه بلايش را بيشتر مي كنند. اشكال از نوع نگرش شماست كه مادّي گرايانه نگاه مي كنيد. اگر شفا دادن، علامت لطف بود، علي(ع) مي توانست، فاطمه زهرا(س) را با معجزه شفا دهد. يا امام حسن(ع) مي توانست علي(ع) اثر سمّ را از سر مبارك علي(ع) برطرف كند. يا امام حسين(ع) تك تك خاندان و اصحابش را در عاشورا از مرگ نجات مي داد، امّا نه تنها چنين نمي كردند، بلكه خود در بلا فرو مي رفتند و اصحاب و ياران خود را هم در دل بلا فرو مي بردند. 7ـ فرموده ايد: « حالا ديگر باورهايم شكست .ديگر اميدي ندارم كه خدا را صدا بزنم يا اهل بيت را انها هيچ كدام به ما نگاه هم نمي كنند .من الان مثل يك گدايي هستم كه هيچ كس حاصر نيست كمكش كند .شما مرا راهنمايي كنيد .اين درد اين خاطرات تلخ مادر عزيزمان وهمه ي ما را خيلي مي ازارد .پس خدا هر كاري را بخواهد انجام مي دهد ودعا هاي ماهم به جايي راه ندارد بگوييد چه كار كنم در خانه چه كسي را بزنم ..... .» اگر دنبال دنيا و آسايش دنيا هستيد، برويد در جبهه ي كفّار. چون خدا اراده نموده كه دنيا طلبان را در دنيا، اجر دهد و در آخرت، عذابشان كند. فرمود: « وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون‏ ــــ اگر(تمكّن كفّار از مواهب مادّى) سبب نمى‏شد كه همه ي مردم، امّت واحد(در گمراهى) شوند، ما براى كسانى كه به(خداوند) رحمان كافر مى‏شدند خانه‏هايى قرار مى‏داديم با سقفهايى از نقره و نردبانها و پلّه هايي كه از آن بالا روند.» (الزخرف:33) و فرمود: « مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً ــــــ آن كس كه زندگى زودگذر(دنيا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم، و به هر كس اراده كنيم، مى‏دهيم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده شده است.» (الاسراء:18) در جبهه ي انبياء(ع) و اهل بيت(ع)، بلا هست و امتحانات پي در پي. اگر دنبال متاع دنيا هستيد، در خانه ي شيطان را بزنيد؛ كه خداي متعال، دنيا را به او داده تا مردم را با آن بفريبد. امّا اگر دنبال سعادت ابدي هستيد، در خانه ي خدا و اهل بيت(ع) را بزنيد، كه مأمورند تا مردم را از دنيا بر حذر داشته و به سعادت ابدي سوق دهند. « عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ بَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏(ع) يَوْماً جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ وَ أَصْحَابُهُ حَوْلَهُ فَأَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ شِيعَتِهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنِّي أَدِينُهُ بِحُبِّكَ فِي السِّرِّ كَمَا أَدِينُهُ بِحُبِّكَ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ أَتَوَلَّاكَ فِي السِّرِّ كَمَا أَتَوَلَّاكَ فِي الْعَلَانِيَةِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَدَقْتَ أَمَا فَاتَّخِذْ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً فَإِنَّ الْفَقْرَ أَسْرَعُ إِلَى شِيعَتِنَا مِنَ السَّيْلِ إِلَى قَرَارِ الْوَادِي‏ ــــــ امام باقر(ع) فرمودند: يكى از روزها امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد نشسته بود و ياران آن حضرت هم گرد او اجتماع كرده بودند، در اين هنگام يكى از شيعيان آمد و عرض كرد يا امير المؤمنين خداوند مى‏داند كه من به خاطر تقرّب به او، شما را در نهان دوست مى‏دارم همان گونه كه در آشكارا به شما دل بسته‏ام؛ من همواره در نهان و آشكارا شما را دوست مى‏دارم . على عليه السّلام فرمودند: تو راست مى‏گوي؛ حالا كه چنين است براى فقر لباسي تهيه كن! زيرا فقر به شيعيان ما بسيار سريع مى‏رسد سيل به گودي زمين.» (بحار الأنوار، ج‏69، ص: 44) و در نهج البلاغه فرمودند: « مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَابا ـــــ هر كه ما أهل بيت را دوست دارد، پس بايد لباسي براي فقر آمده كند.» توسّل هم براي اين نيست كه اهل بيت(ع) ما را غرق در دنيا و امور دنيايي كنند، بلكه هدف از توسّل، ترقّي معنوي و رسيدن به سعادت ابدي است. توسّل به اهل بيت(ع) بايد همسو با هدف خلقت انسان باشد. شما از اساس باورهايتان مشكل دارد. لذا فرو ريختن چنان باوري، خودش نعمت است. باور غلط همان بهتر كه فرو بريزد. خانه ي كلنگي تا فرو نريزد جايش نمي توان خانه ي مهندسي ساخت.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .