اقسام علم

1ـ امام کاظم (ع) فرمودند: « إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْل‏ ـــ علم فقط بر سه قسم است ؛ آیه ی محکمه ، فریضه ی عادله ، و سنّت قائمه و آنچه غیر از اینهاست زیادت و فضل است. » (بحار الأنوار ، ج‏1 ،ص211 )
توضیح:
طبق این حدیث علم به دو قسم کلّی تقسیم شده ؛ علمی که سعادت حقیقی و ابدی بشر در گرو آن می باشد و آن سه گونه علم می باشد و علمی که دانستن آن فضیلت است ولی نقش مستقیم در سعادت حقیقی و ابدی انسان ندارد ؛ و آن تمام علومی است که خارج از این سه طایفه از علوم باشد. امّا سه طایفه از علوم عبارتند از:
الف ـ آیه ی محکمه: که مراد از آن ظاهراً هستی شناسی است که به زیر شاخه های خداشناسی ، انسان شناسی و گیتی شناسی تقسیم می شود. چرا که در خداشناسی از اسماء الهی بحث می شود که آیات فوق نوری ذات حقّ تعالی می باشند ؛ حتّی آنجا هم که وجود خدا اثبات می شود باز بحث از اسماء الهی است ؛ چون الموجود نیز اسمی از اسماء ذات حقّ است. امّا کنه ذات اساساً قابل تصوّر نیست تا موضوع علمی واقع شود. همچنین در انسان شناسی از خلیفة الله بحث می شود که مصداق آن یا نبی یا امام یا ولیّ خداست و باقی انسان بالقوّه اند ؛ و شکّی نیست که خلیفة الله برترین آیه ی خداست. آیه بودن موجودات گیتی نیز نیازی به بیان ندارد.
هستی شناسی از سه راه ممکن است ؛ نخست از راه علم حضوری که با تزکیه ی نفس حاصل می شود و حکمت عملی (علم اخلاق و عرفان عملی) ابزارهای چنین تزکیه ای می باشند. طریقه ی دوم راه عقل و براهین محکم عقلی است که بخشی از آن را علم ریاضی و بخش دیگر را علم کلام ، فلسفه ی الهی و عرفان نظری متکفّل می باشند ؛ البته هر کدام در سطوح مختلفی از آن بحث می کنند. امّا حکمت ریاضی ، اگر چه یقینی است ولی نقش چندانی در مسیر اخروی انسان ایفا نمی کند ؛ لذا توصیه ی خاصّی نیز به آن نشده است ؛ و نیازی هم به چنین توصیه ای نبوده. چون مردم در زندگی دنیا بدان محتاجند و چاره ای جز آموختن آن در حدّ نیازشان ندارند. امّا کلام ، فلسفه و عرفان نظری از هر سه بخش هستی شناسی ( خداشناسی ، انسان شناسی و گیتی شناسی ) بحث می کنند.
قدما از آنجا که تجربه را هم از طرق کسب یقین می پنداشتند ، علوم طبیعی و تجربی را هم حکمت طبیعی می گفتند ؛ و یافته های آن را از آیات محکمه محسوب می داشتند ؛ امّا حقیقت این است که اکثر نظریّات علوم تجربی ـ که حسّی نبوده نظری هستند ـ همواره ظنّی می باشند و یقین منطقی ایجاد نمی کند. چرا که عمده دلائلی که در این گونه علوم به کار می روند از سنخ برهان انّی ( استدلال از معلول به علّت ) می باشند که از نظر منطقی یقین آور نیستند. ( ر.ک: نهایة الحکمة ، مدخل ، پاراگراف آخر) لذا اگر چه اهل بیت (ع) توصیه به شناخت عالم طبیعت کرده و از این راه بر وجود و صفات خدا استدلال نموده اند ولی این توصیه ها اوّلاً اغلب برای افراد سطح پایین بوده است. ثانیاً این توصیه ها از جهت خدا نمایی این علوم بوده نه از آن جهت که علومی دنیایی و صرفاً در خدمت دنیا هستند. البته شکّی نیست که مسمانان باید به این علوم نیز مسلّح باشند تا در برابر دشمنان اسلام ضعیف نباشند. لذا کسب این علوم نه از آن جهت که علم می باشند ، بلکه از آن جهت که نیرو و قوّه و قدرت محسوب می شوند ، الزامی و واجب کفایی می باشند ؛ « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُم‏ ــــ هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها[ دشمنان‏]، آماده سازيد! و(همچنين) اسبهاى ورزيده(براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و(همچنين) گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‏شناسيد و خدا آنها را مى‏شناسد » (الأنفال:60). لذا یادگیری علوم رائج نه از باب آیه ی محکمه بلکه از باب فریضه ی عادله یا سنّت قائمه بر مسلمین لازم می باشد.
امّا مراد از فریضه ی عادله و سنّت قائمه ، علم اخلاق و سیر و سلوک و علم فقه مصطلح و توابع آن می باشد که امور درونی و بیرونی انسان و احکام فردی و اجتماعی آن را تنظیم می کنند.
2ـ امیر مومنان نیز فرمودند: « الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ الْفِقْهُ لِلْأَدْيَانِ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَان‏ ــ علم بر سه قسم است: فقه (ژرف نگری) برای ادیان ، طبّ برای ابدان و علم نحو برای زبان.» (بحار الأنوار ، ج‏75 ،ص45 )
توضیح:
در این حدیث نیز علم به سه قسم تقسیم شده که عبارتند از:
الف ـ تفقّه در دین که شامل آیة محکمة (مباحث اعتقادی) و فریضه ی عادله و سنّت قائمه می شود ؛ چرا که مراد از فقه در روایات ، ژرف اندیشی و اجتهاد فکری است نه فقه اصطلاحی امروزی.
ب ـ علم طبّ برای تأمین صحّت بدنها ، که شامل تمام علوم مربوط به پزشکی می شود. حتّی بخشهایی از فیزیک و شیمی و زیست شناسی و گیاه شناسی نیز از آن جهت که مقدّمات علم طبّ می باشند داخل در این قسم خواهند بود. البته ممکن است بیان علم طبّ از باب بیان مصداق برای علوم دنیوی مفید نیز باشد ؛ که اگر این فرض را قبول کنیم تمام علوم دنیوی مفید داخل در این قسم خواهند بود.
ج ـ علم نحو برای زبان ؛ که باز احتمالاً مراد از نحو ، تمام علوم مربوط به زبان است ؛ چون زمانی که علم نحو توسّط امیر مومنان (ع) بنیان گذاشته شد ، هنوز سایر علوم مربوط به زبان مثل علم صرف و معانی و بیان و ... تدوین نشده بودند. امّا اینکه امیر مومنان بر علم دستور زبان تکیه نمودند برای آن است که معارف الهی در قالب کلمات ریخته شده اند و درک بسیاری از آنها جز با دانستن این علم ممکن نیست. لذا امام صادق (ع) فرمودند: «تعلّموا العربيّة فإنّها كلام اللّه الّذى يكلّم به خلقه ـــ عربی را یاد بگیرید ! چرا که آن کلام و لغت خداست که به وسیله ی آن با خلق خود تکلّم می کند.» ( بحار الأنوا، ج‏73، ص127)
در این تقسم بندی که امیر مومنان (ع) انجام دادند ، تمام سه قسم مطرح شده در حدیث نخست داخل در قسم اوّل شد و قسم سوم نیز ابزار برخی از آنهاست و قسم دوم نیز مصداق « مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْل » می باشد.

3ـ همچنین فرمودند: « الْعُلُومُ أَرْبَعَةٌ الْفِقْهُ لِلْأَدْيَانِ وَ الطِّبُّ لِلْأَبْدَانِ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَةِ الْأَزْمَان ــــ علمها بر چهار قسمند: فقه (ژرف نگری) برای ادیان ، طبّ برای ابدان ، علم نحو برای زبان و علم نجوم برای شناخت زمانها. » (بحار الأنوار ، ج‏1 ،ص218 )
این حدیث نیز مثل حدیث قبلی است با این تفاوت که علم نجوم نیز به آن افزوده شده و این نشان می دهد که مطرح شدن علم طبّ در حدیث قبلی از باب بیان مصداق روشن بوده است ؛ لذا در این حدیث دو مصداق برای علوم دنیوی مفید بیان شد. پس می توان گفت که اهل بیت (ع) به هر علم مفیدی توصیه کرده اند ولی نه از آن حیث که علم و کمال روح می باشند بلکه از آن جهت که ابزرهایی مفید می باشند. بخصوص اگر این علوم در مسیر دفاع از معارف الهی قرار گیرند ، جزء اعمال واجب یا مستحبّ قرار خواهند گرفت. امّا باید توجّه داشت که علوم تجربی همواره در حدّ نظریّه اند و از آن فراتر نمی روند ؛ لذا حقیقتاً کمال نفس نمی باشند ؛ اگر چه تلاش برای کسب و کشف آنها نفس را زکی و تیز می کند.

4ـ امام صادق (ع) فرمودند: « يَقُولُ وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ كُلِّهِمْ فِي أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِك‏ ـــ علم همه ی مردم را در چهار چیز یافتم ؛ اوّل اینکه پروردگار خود را بشناسی ، دوم اينكه آنچه در باره ی تو انجام داده بدانى ، سوم اينكه آنچه از تو می خواهد بشناسى ، چهارم اينكه آنچه تو را از دين بيرون می برد بشناسى.» ( بحار الأنوار ، ج‏1 ،ص212 )
توضیح:
در این حدیث نیز مثل حدیث نخست تنها به علم حقیقی پرداخته شده و علوم تجربی که ظنّی می باشند از دایره ی علم خارج شده اند.
مورد اوّل که خداشناسی است روشن می باشد. و مراد از مورد دوم انسان شناسی و گیتی شناسی است ؛ که این دو باهم معادل آیة محکمة می باشند. امّا مورد سوم و چهارم همان فریضه عادله و سنّت قائمه می باشند. چون بخشی از آنچه خدا از ما خواسته از سنخ فرائض عادله است و بخش دیگر مصداق سنّت قائمه هستند. همچنین بخشی از آنچه ما را از دین خارج می شود باز جزء فرائض عادله و سنّت قائمه می باشد.

حاصل سخن اینکه:
علم حقیقی عبارت است خداشناسی ، انسان شناسی دینی که نبوّت و امامت و شناخت انسان کامل نیز جزء آن می باشد ، گیتی شناسی حضوری و عقلی ، علم اخلاق و سیر و سلوک و علم احکام فردی و اجتماعی. امّا باقی علوم در حقیقت فنون دنیوی هستند که نقش اساسی در سعادت حقیقی انسان ندارند ؛ لکن کسب آنها گاه از باب فرائض یا سنن بوده واجب یا مستحبّ می شود. لذا هر جا در کلام اهل بیت (ع) به نحو مطلق توصیه به علم شده ، مراد همان علوم حقیقی و سعادت آفرین است.

ذیلاً مطالبی نیز در مورد برترین معرفتها از نگاه اهل بیت (ع) بیان می شود که خالی از فایده نیست.

1ـ علی (ع) فرمودند: « اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِيهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ ــــ علم را فرا بگیرید اگر چه در چین باشد ؛ و آن علم شناخت نفس می باشد که معرفت پروردگار نیز در آن است.» (بحارالأنوار ،ج2 ،ص32 )
2ـ نبیّ اکرم (ص) فرمودند: « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ثُمَّ عَلَيْكَ مِنَ الْعِلْمِ بِمَا لَا يَصِحُّ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ هُوَ الْإِخْلَاصُ ــــ هر که خود را شناخت یقیناً پروردگار خود را نیز شناخته است ؛ از آن پس بر تو باد از علم ، آنچه که بدون آن عمل درست نمی شود و آن اخلاص است.» (بحارالأنوار ،ج2 ،ص32 )
3ـ نبیّ اکرم (ص) فرمودند: « نعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِي يُضَادُّ الْعَمَلَ بِالْإِخْلَاصِ وَ اعْلَمْ أَنَّ قَلِيلَ الْعِلْمِ يَحْتَاجُ إِلَى كَثِيرِ الْعَمَلِ لِأَنَّ عِلْمَ سَاعَةٍ يُلْزِمُ صَاحِبَهُ اسْتِعْمَالَهُ طُولَ عُمُرِهِ ـــــ پناه می برم به خدا از علم بی ثمر ؛ و آن علمی است که متضادّ با عمل مخلصانه می باشد. بدان که علم ، اگر چه اندک باشد ، محتاج عمل بسیاری است ؛ چون علم یک لحظه ، صاحبش را ملزم می کند که در تمام طول عمرش بدان عمل نماید.» (بحار الأنوار ، ج‏2، ص: 32)
4 ـ امام صادق (ع) فرمودند: « ... إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَى الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ ـــــ برترین واجبات و واجبترین آنها بر انسان ، معرفت پروردگار و اقرار به بندگی برای اوست.» (بحارالأنوار ،ج4 ،ص54 )
5ـ امیرالمومنین علی (ع) در غرر الحكم و درر الكلم، ص: 232 ضمن جملات گوناگونی فرمودند:
« الكيس من عرف نفسه و أخلص أعماله ـــ زیرک آن کسی است که خود را شناخت و اعمالش را خالص نمود.»
« المعرفة بالنفس أنفع المعرفتين ــــ معرفت نفس یکی از پرفایده ترین دو معرفت است.»
« أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه ــــ برترین معرفتها این است که انسان خود را بشناسد.»
« أفضل الحكمة معرفة الإنسان نفسه ــــ برترین حکمتها این است که انسان خود را بشناسد.»
« غاية المعرفة أن يعرف المرء نفسه ــــ نهایت معرفت این است که شخص خود را بشناسد.»
« كفى بالمرء معرفة أن يعرف نفسه ــــ در باب معرفت ، برای شخص کافی است که خود را بشناسد.»
علی (ع) فرمودند: « من عرف نفسه تجرد ـــ هر که خود را بشناسد مجرّد می شود (از هر چیزی رها می گردد.) »
« من عرف نفسه جاهدها ـــ هر که نفس خود را بشناسد با آن مجاهده می کند (برای رشد آن کوشش می کند) »
« من عرف نفسه عرف ربه ـــ هر که خود را شناخت پروردگار خود را شناخت.»
« من عرف نفسه فقد انتهى إلى غاية كل معرفة و علم ـــ هر که خود را شناخت ، یقیناً به نهایت هر معرفت و علمی رسیده است.»
« معرفة النفس أنفع المعارف ـــ معرفت نفس پرفایده ترین معرفتهاست.»
« نال الفوز الأكبر من ظفر بمعرفة النفس ـــ هر که در شناخت خود پیروز گردد ، به رستگاری اکبر دست یافته است.»
« معرفة المرء بعيوبه أنفع المعارف ـــ اینکه شخص عیبهای خود را بشناسد ، مفیدترین شناختهاست.»
6ـ نبیّ اکرم (ص) فرمودند: « أَفْضَلُ الْعِلْمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَفْضَلُ الدُّعَاءِ الِاسْتِغْفَارُ ثُمَّ تَلَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ‏ ــــ برترین علم ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و برترین دعا ، استغفار می باشد ؛ سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ ـــ پس بدان که لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و بر گناهان خود استغفار کن!» » (جامع الأخبار، ص:50 )
7ـ « إن أفضل العلم السكينة و الحلم ــ برترین علم آرامش درونی و حلم است.» (غرر الحكم و درر الكلم، ص: 44)
8ـ « غاية العلم السكينة و الحلم ـــ نهایت علم آرامش درونی و حلم است.» (غرر الحكم و درر الكلم، ص: 44)
9ـ « سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ قَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ ص أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا ــــ از امام سجاد(ع) پرسیده شد: کدامیک از اعمال برتر است؟ فرمودند: بعد ار معرفت خدای عزّ و جلّ و شناخت رسولش ، هیچ عملی برتر از بغض داشتن نسبت به دنیا نیست.»( الكافي، ج‏2، ص: 317)
10ـ امام رضا (ع) فرمودند: « اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ الصَّلَاةُ الْخَمْس‏ ـــ بدان ، بعد از شناخت خدای عزّ و جلّ برترین واجبات ، نمازهای پنجگانه می باشد.» (مستدرك‏الوسائل ج : 3 ص : 43 )
11ـ « جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِي مِنْ غَرَائِبِ الْعِلْمِ قَالَ مَا صَنَعْتَ فِي رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَلَ عَنْ غَرَائِبِهِ قَالَ الرَّجُلُ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ قَالَ الْأَعْرَابِيُّ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ قَالَ تَعْرِفُهُ بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْهٍ وَ لَا نِدٍّ وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ ظَاهِرٌ بَاطِنٌ أَوَّلُ آخِرُ لَا كُفْوَ لَهُ وَ لَا نَظِيرَ فَذَلِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِهِ ــــ مردی بادیه نشین نزد نبی (ص) آمده گفت: یا رسول الله از غرائب علم چیزی مرا بیاموز! حضرت فرمودند: با سر علم چه کرده ای که اکنون از غرائب آن سوال می کنی؟! پرسید: سر علم چیست یا رسول الله؟ فرمودند: شناخت خداست آنچنان که شایسته ی اوست. مرد گفت: شناخت خدا آنگونه که شایسته ی اوست کدام است؟ فرمودند: اینکه او را بشناسی بدون مثل و شبیه و شریک ؛ و اینکه او واحد و احد و ظاهر و باطن و اوّل و آخر بوده همتا و همسان ندارد ؛ پس این است حقّ معرفت او.» (بحارالأنوار ،ج3 ،ص269 )
12ـ امیرمومنان در غررالحكم ، ص : 81 فرمودند:
« العلم بالله أفضل العلمين ـــ علم به خدا برترین دو علم است.»
« من عرف الله كملت معرفته ـــ هر که خدا را شناخت ، معرفتش کامل گشت.»
« معرفة الله سبحانه أعلى المعارف ـــ معرفت خدای سبحان ، برترین معرفتهاست.»
از این روایات کریمه استفاده می شود که:
1ـ برترین معرفتها شناخت خدا و اسماء و صفات اوست ؛ لکن نه در حدّ شناخت لفظی صرف ، بلکه در حدّ شناخت عقلی و بلکه بالاتر ، شناخت قلبی و حضوری. آنچه نبی مکرّم اسلام (ص) در توضیح حقّ معرفت خدا ، برای مرد بادیه نشین فرمودند ، ظاهراً چند مطلب بیش نیست ، ولی بخش عظیمی از حکمت و فلسفه ی اسلامی ، در حقیقت شرح همین چند مطلب می باشند ؛ که تحصیل آنها به حقیقت عمری را طلب می کند.
2ـ علمی که درجه ی دوم و بلکه همپایه ی معرفت الله می باشد ، معرفت حقیقی وجود آدمی است. چرا که وجود انسان ــ نه قالب او ــ ، مظهر جمیع اسماء الهی است ؛ لذا شناخت حقیقی انسان ، در حقیقت چیزی جز شناخت اسماء و صفات خداوند متعال نیست. بنا بر این ، شناخت خدا ، بالذّات برترین معرفتهاست و شناخت نفس نیز به عَرَض شناخت خدا برترین شناختها می باشد.
3ـ معرفت نبی و امام ، به عنوان انسانهای بالفعل و کامل ، در حقیقت بارزترین مصداق معرفت انسان بوده مساوی با معرفت خداست. لذا امیر مومنان (ع) فرمودند: « مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل ــــ شناخت من با وجود نوری ام ، همانا شناخت خدای عزّ و جلّ ست.» (بحار الأنوار ، ج‏26 ،ص1) و رسول خدا (ص) ، خطاب امیرمومنان (ع) فرمودند: « مَنْ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل ـــ هر که ما را شناخت ، یقیناً خدا را شناخته است و هر که منکر ما شد خدا را انکار نموده است » ( أمالي الصدوق ،ص657) و شخصی از امام حسین (ع) پرسید: « مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏ ـــ معرفت خدا چیست؟ فرمودند: معرفت اهل هر زمان است نسبت به آن امامی که اطاعتش بر آنان واجب شده است.» (بحار الأنوار، ج‏23، ص93)
4ـ نتیجه ی شناخت حقیقی خدا و انسان در مقام عمل ، سکینه و حلم است ؛ لذا کسب این دو ملکه در حیطه ی علم اخلاق و عرفان عملی ، برترین علم در آن حیطه بوده ، نشان از نیل به معرفت الله در مقام نظر می باشند.
5ـ همانگونه که شناخت انسان کامل ، که عبد کامل می باشد ، مساوی با شناخت خداست ، راه یابی به حقیقت نمازهای پنجگانه نیز انسان را به شناخت کامل خدا می رساند ؛ چرا که نماز نیز عبادت کامل بوده ، حقیقت آن با حقیقت انسان کامل متّحد است. لذا امیرمومنان فرمودند: « أنا صلاة المؤمن ، أنا حي على الصلاة ، أنا حي على الفلاح ، أنا حي على خير العمل‏ ــــ منم نماز مومنان ، منم حي على الصلاة ، منم حي على الفلاح ، منم حي على خير العمل.» (الفضائل ، ص83)علمي که نور است وخداوند در قلبها قرار مي دهد ،آموختني نيست بلکه حاصل عمل است يعني از تقوي واطاعت حقيقي خداوند بدست مي آيد ،يعني همان نورانيت دل وديدن واقعيت اشياء عالم.

دیدگاه ها

روایت غلط معنا شده . فضل در آخراین روایت به معنای فضیلت نیست بلکه به معنای زیادت و اضافه است

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .