از اوج آسمان (احايث قدسي)

از اوج آسمان شامل احايث قدسي
مؤ لف : على اكبرمظاهرى

تقديم به :
اشاره
پيشگفتار
بانگ رحيل !
غفلت چرا؟!
بيهوده تان نيافريده ام !
به من پناه آوريد!
تمثيلهاى عبرت آموز

> طالبان بهشت كجايند؟!
امداد الهى در مسير پارسايى
گواهان آدميان
رياضت و معرفت
((انسان ))؛ خداگونه اى بى همتا
اوصاف ستوده
ناهمگونى درون و برون
ثمرات عبادت و آفات غفلت
فرو افتادن پرده ها!
از اينان مباش !
بشارتها و هشدارها
دين تو، هستى تو
سنجشى بخردانه
ارادت و رحمت
دعوت و اجابت
ياد كردى دوسويه
بهاى بهشت
هشدار پروردگار!
عاقبت انديشى
اگر اينان نبودند!...
نداى اسرافيل
فرو نشاندن خشم
ماهيت حلال و حرام
زبان ، چونان شيرى !
آغاز از خويشتن
و امّا تو!
شرط انصاف ؟!...
واى بر تو!...
ناهماهنگى ظاهر و باطن
اندوه نابه جا
جفاكاران
پارساترين مردمان
سودايى پرسود!
حيات جاودانه
قانعان سرافراز
دانش پيشگان بى كردار
دنيا پيشگان
دنيا زدگان
راه بهشت
نفرين پيشگان
غفلت تا كى ؟!
نداى زمين !
سلوكى بزرگوارانه
چه فراوانند!...
پاداش برتر
تمنّاى واهى !
دين و زبان
محبّت خدا و دوستى دنيا
عيال خداوند
حق همسايه
منزلت سخاوت
ريشه هاى بُخل
نداى مظلومان !
معرفت و مغفرت
هدايت و كفايت الهى
محبوب خداوند
اندوه و فرح ناپايدار
ترك و طلب
دو طالب و دو مطلوب
مهيّاى سفر
اى بسا اينان ...!
دستان بخشنده
همسويى دل و زبان و كردار
دو فرشته
همنشينى صالحان
گريز از فريب و نوميدى
پارسايان خويشتندار
پايدارها و ناپايدارها
كرامت نفس
بيهوده گرايى
فرجام هولناك !
بازتاب كردار

تقديم به :
اين اثر را به روح بلند امام خمينى تقديم مى كنم كه ((از اوج آسمان )) ما را نظاره مىكند تا ميراثش را چگونه پاس داريم ...
جوانان ، كه تشنگان حقيقت اند
و
معلّمان و مربّيان ، كه پاسداران امانت اند
و
عالِمان و مبلّغان ،كه بيانگر معارف شريعت اند
و
همه آنان كه جوياى سعادت اند...
اشاره
منابع عمده ما، در باب احاديث قدسى ، دوكتاب بوده است :
1. ((الْجَواهِرُ السَّنيَّةُ فِي الاَْحاديثِ الْقُدْسيَّة )).
الشيخ الحُر العاملى (صاحب الوسائل ) /
مؤ سسة الا علمى للمطبوعات / بيروت لبنان .
2. ((كَلِمَةُ اللّهِ)).
السيّد حسن الشّيرازى / دارالصّادق / بيروت لبنان .
پيشگفتار
اگر پنجره هاى آسمان به روى آدميان بسته شود و نَفَحات رحمانى و نسيمهاى لطيف الهى ، جان مردمان را ننوازد، دلهاشان مى پژمُرَد و انديشه هاشان پر مى ريزد و چشمه هاى عاطفه شان مى خشكد و عقلهاشان رو به نقصان مى نهد. رحمت خداوندى همواره چونان آبشارى سرشار، ((از اوج آسمان )) بر سر و جان جهانيان فرو مى ريزد و نَفَحات جانفزاى رحمانى ، در همه روزگاران ، بر پهندشت حيات انسان مى وزد و بر شاخساربوستان زندگى ، شكوفه هاى طراوت مى شكوفاند، تا عطر معنوى شان ، مشام جان راصفا دهد و منظر دلربايشان ،نزهت آفريند.
پيامبر اسلام كه درود خداوند بر او و خاندانش باد فرمود:
((اءَلا! إِنَّ لِرَبِّكُمْ في اءَيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٌ، اءَلا! فَتَعَرَّضُوا لَهاوَلا تُعْرِضُوا عَنْها :(1)
آگاه باشيد كه در روزگاران شمايان ، نفحات و نسيمهايى از جانب پروردگارتان مىوزد؛ هشيار باشيد و خويشتن را در مسير و معرض آنها نهيد و از آنها روى برمتابيد.))
گفت پيغمبر كه نَفْحَت هاى
اندر اين ايّام مى آرَد سَبَق
گوش هُش داريد اين اوقات را
در رباييد اينچنين نفحات را
نفحه اى آمد شما را ديد و رفت
هر كه را مى خواست جان بخشيد و رفت
آرى ، باران رحمت ، پيوسته ، ((از اوج آسمان )) بر ما خاكيان فرو مى بارد و نور معرفت، از جهان برين به خاكستان پايين مى تابد؛ امّا نهادن جان در مسير نسيم و گسترد ظن كشتزار دل به روى باران و گرفتن آيينه قلب در برابر تابش نور، بر خود ماست .
تو دو ديده فروبندى و گويى : ((روز روشن كو))؟
زند خورشيد بر چشمت كه : ((اينك من ! تو در بگشا.))(2)

حكمتهاى قدسى
((احاديث قدسى ))، از نَفَحات و الطاف لطيف الهى اند، كه دلها را صفا مى بخشند وحكمتهاى نابى هستند كه انديشه ها را صيقل مى دهند، و مفاهيم ژرفى اند كه فرزانگى مىآفرينند.
((حديث قدسى ))، روايت عشق است و عرفان و معرفت . در احاديث قدسى ، حلاوتى سرمست كننده و شورى شعورآفرين نهفته است و خوف و رجاء، خشيت و رحمت ، شور و شعور،حماسه و عرفان ، زهد و تلاش ، حكمت و حيرت ، و صلابت و راءفت ، در هم آميخته اند.
هنگام مطالعه اين احاديث و تدبّر در آنها و ماءنوس شدن با اين وديعه هاى ژرفناى الهى ،گاهى اشك شوق ، ديدگان را فرا مى گيرد و گاهِ ديگر، خوف و خشيت ،دل را مى لرزاند؛ زمانى چنان رشته هاى علاقه به دنيا، دردل ، از هم مى گسلند كه تاب ماندن در بين مردمان از آدمى سلب مى شود وميل سرنهادن به كوه و بيابان در او پديد مى آيد، و زمانى ديگر، انديشه هدايت مردمان وخدمت به خلق ، وى را چونان رهبرى هدفمند، دليرى مى بخشد! اين ((حكمتهاى قدسى ))گاهى حيرت و شيدايى مى آفرينند و وقت ديگر، فرهنگ و فرزانگى مى افزايند.
سيمايى كه ((احاديث قدسى )) براى انسان كامل و يا كمال جو مى نمايانند، سيمايى است داراى ابعاد گوناگون : انسانى بر فراز قلّه هاى رفيع كمال ؛ عارف ، عابد، عالِم ، عامل ، زاهد، مجاهد، پارسا، دلير، عاشق ، خائف ، خاشع ، حكيم، فرزانه ، داراى انديشه اى بالنده ، عقلى نيرومند، قلبى لطيف چون شبنم ، و سينه اىستبر به سان صخره هاى سترگ و استوار...
آن راه كه راه عالَم عرفان است
تا پيش نيايدت ، بنتوان دانست
پرسشى و پاسخى
ارجمندى احاديث قدسى مى خوانيد، در ذهنتان پديد آيد كه : چرا احاديث قدسى ، با اين همهارزش و منزلت ، تاكنون ناشناخته مانده اند؛ در گفتارها و نوشتارها كمتر از آنها بهره مى جويند و در جامعه ، به ندرت مورد تفسير و تحقيق و استفاده قرار مى گيرند؟
اين پرسش ، تاءمّلها و پاسخهايى را مى طلبد، كه در اينجا تنها به يكى از آنها اكتفامى شود:
احاديث قدسى كه سخنان خداوند است با اولياى خود به خاطر ويژگيهاشان و مخاطبانخاصشان ، براى هر كسى قابل فهم و تحمّل نيستند و نياز به آمادگى و زمينه پيشين دارند؛ هم براى شنونده و خواننده و هم براى گوينده و نويسنده ؛ بر خلاف پاره اى ازاحاديث غير قدسى ، كه مخاطبان آنها، عموم مردم بوده اند.
البته اين پاسخ ، توجيهى براى رفع مسؤ وليت و نزديك نشدن به احاديث قدسى نيست؛ بلكه وظيفه اين است كه استعداد استفاده از آنها را در خود پرورش دهيم و در مطالعات وتحقيقات و گفتارها و نوشتارهاى خود، به سراغ آنها برويم ، تا ذائقه جانمان و جامعه مان به تدريج با شهد حياتبخش اين گوهرهاى ناب ، آشنا و آشناتر گردد و از آنهابهره روز افزون ببرد.
در اين دفتر، كه نخستين شماره از سلسله مباحث ((حكمتهاى قدسى )) است با هدايت و عنايت خداوند به تبيين و توضيح برخى از احاديث قدسى پرداخته ايم و اميدواريم توفيق ارائه دفترهاى ديگر اين سلسله نيز نصيبمان شود.
از برادر ارجمندمان آقاى ((مرتضى بهرامى )) كه يارى مان فرموده اند سپاسگزاريم واز خداوند كريم برايشان پاداش فراوان مى طلبيم .
همدلى و همراهى شما خوانندگان ارجمند را ارج مى گذاريم و ديدگاهها و راهنماييهايتان رابر ديده سپاس مى نهيم و از خداوند متعال ، توفيق معرفت و طاعت مى طلبيم .
على اكبر مظاهرى
قم / مؤ سسه فرهنگى انتشاراتى ((پارسايان ))
زمستان 1375
بانگ رحيل !
خداوند سبحان خطاب به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءَكْثِرْ مِنَ الزّادِ، فَإِنَّ الطَّريقَ بَعيدٌ بَعيدٌ.
2. وَجَدِّدِ السَّفيْنَةَ، فَإِنَّ الْبَحْرَ عَميقٌ عميقٌ.
3. وَخَفِّفِ الْحَمْلَ، فَإِنَّ الصِّراطَ دَقيقٌ دَقيقٌ.
4. وَاءَخْلِصِ الْعَمَلَ، فَإِنَّ النّاقِدَ بَصيرٌ بَصيرٌ.
5. وَاءَخِّرْ نَوْمَكَ إِلَى الْقَبْرِ.
6. وَفَخْرَكَ إِلَى الْميْزانِ.
7. وَشَهْوَتَكَ إِلَى الْجَنَّةِ.
8. وَراحَتَكَ إِلَى الاَّْخِرَةِ.
9. وَلَذَّتَكَ إِلَى الْحُورِ العينِ.
10. وَكُنْ لى ، اءَكُنْ لَكَ.
11. وَتَقَرَّبْ إِلَىَّ بِاسْتِهانَةِ الدُّنْيا.
12. وَتَبَعَّدْ عَنِ النّارِ لِبُغْضِ الْفُجّارِ وَحُبِّ الاَْبْرارِ.
13. فَإِنَّ اللّهَ لايُضيعُ اءَجْرَ الْمُحْسِنينَ.(3)
اى فرزندآدم !
1. ((توشه )) را افزون كن ، كه ((راهِ)) [آخرت و رسيدن به سعادت ]، دور است دور!
2. و ((كشتى )) را تعمير كن ، كه ((دريا)) عميق است عميق !
3. و ((بار))[هاى اضافى كه در اين سفر به كارت نمى آيند] را فروگذار و سبك گردان ، كه 4. و ((عمل ))[و كردار و گفتارت ] را خالص گردان ، كه ((حسابرس ))بيناست بينا!
5. و خفتن خويش را به تاءخير بينداز و آن را براى درون قبر بگذار!
6. و فخر كردنت را براى هنگامه برپايى ((ميزان )) [در قيامت ] بگذار.
7. و ميل [و برآوردن خواهشهاى دل ]ات را براى بهشت واگذار.
8. و راحتى و آسايشت را براى جهان آخرت بگذار.
9. و لذتجويى ات را براى [زيستن در كنار] همسران بهشتى واگذار.
10. و براى من باش تا من نيز براى تو باشم .
11. و با سبك شمردن دنيا، به من نزديك شو و تقرّب بجوى .
12. و با دشمن داشتن فاجران و بدكاران ، و نيز دوستى با ابرار و نيكان ، خويشتن رااز آتش ، دور بدار.
13. پس [بدان كه ] خداوند، پاداش نيكوكاران را تباه نمى سازد.
هوشمندى و فرزانگى چنين اقتضا مى كند كه آدمى ، هنگام سفر، زاد و راحله خويش رابررسى كند؛ مسافت راه و وسيله سفر و توشه راه را ارزيابى نمايد و نيز مدّتْ زمان سفر و ايّام ماندن در مقصد را محاسبه كند و خود را مهيّا سازد. و اگر قصد تجارت و يااهداى هديه به عزيزى را نيز در سر دارد، كالايى در خور و تحفه اى مناسب فراهم آورد.
آدميان ، مهاجرانى هستند كه ((بانگ رحيل )) هر دم آنان را به كوچ و سفر به سوى مقصدنهايى فرا مى خواند.
آيد آنروز كه من هجرت از اين خانه كنم
از جهان پر زده ، در شاخ عدم لانه كنم
رسد آن حال كه در شمع وجود دلدار
بال و پر سوخته ، كار شب پروانه كنم [...]
امير مؤ منان 7 بارها و بارها، با صدايى حزين كه از سويداىدل بيدارش برمى آمد و جانهاى خفته و غافل را به هشيارى فرا مى خواند، ندا مى داد:
((تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ فَقَدْ نُوديَ فيكُمْ بِالرَّحيلِ :(4)
مجهّز و آماده شويد خدايتان رحمت كند كه بانگ رحيل و نداى كوچ در ميانتان سرداده شد))!
مرا در منزل جانان چه امن و عيش ، چون هر دم
جَرَس فرياد مى دارد كه بربنديد محملها(5)

براى وصول به اهداف عالىِ حيات برين و رسيدن به خواسته هاى برتر، بايد ازخواهشهاى حقير، درگذشت و با فدا كردن امور كوچك و ناچيز، در راه آرمانهاى بلند وستُرگ ، به سعادت جاويد نائل آمد.
گر از پى شهوت و هوى خواهى رفت
از من خبرت ، كه بى نوا خواهى رفت
بنگر كه كئى و از كجا آمده اى
مى دان كه چه مى كنى ، كجا خواهى رفت

اى مرغ چمن ! از اين قفس ، بيرون شو
فردوس ، تو را مى طلبد، مفتون ش
طاووسى و از ديار يار آمده اى
ياد آورِ روى دوست شو، مجنون شو(6)

غفلت چرا؟!
خداوند رحمان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِذاكانَ اللّهُ تَعالى قَدْ تَكَفَّلَ لَكَ بِرِزْقِكَ فَطُولُ اهْتِمامِكَ لِماذا؟!
2. وَ إِذا كانَ الْخَلْقُ مِنّي حَقّا فَالْ بُخْلُ لِماذا؟!
3. وَ إِذا كانَ إِبْليسُ عَدُوّا لي فَالْغَفْلَةُ لِماذا؟!
4. وَ إِذا كانَ الْحِسابُوَالمُرُورُعَلَى الصِّراطِ حَقّافَجَمْعُ المالِ لِماذا؟!
5. وَ إِنْ كانَ عِقابُ اللّهِ حَقّا فَالْمَعْصيَةُ لِماذا؟!
6. وَ إِن كانَ ثَوابُ اللّهِ تَعالى فِي الْجَنَّةِ حَقّا فَالاِسْتِراحَةُ لِماذا؟!
7. وَ إِن كانَ كُلُّ شَىٍّْءٍ بِقَضائي وَ قَدَري فَالْجَزَعُ لِماذا؟!
8. لِكَيْلا تَاءْسَوْا عَلى ما فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتيكُمْ.(7)
اى فرزندآدم !
1. اگر خداوند، رزق و روزى ات را به عهده گرفته است ، پس نگرانى و تلاش طولانى[و بيجا و حرص بر دنيا] چرا؟!
2. و اگر آفرينش همه اشياء، به راستى از آنِ من است ، پس بخل ورزيدن چرا؟!
3. و اگر شيطان ، دشمن من [و تو] است ، پس غفلت چرا؟!
4. و اگر حسابرسى و عبور از صراط، حقّ است ، پس جمع كردنمال چرا؟!
5. و اگر كيفر خداوند، حق است ، پس گناه كردن چرا؟!
6. و اگر پاداش و ثواب خداوند متعال در بهشت ، حق است ، پس استراحت [و سُستى ] چرا؟!
7. و اگر همه چيز [و تمامى حوادث جهان ] به قضا و قَدَر من است ، پس بى تابى و جَزَعو 8. براى آنچه از دستتان مى رود تاءسّف نخوريد و نيز براى آنچه به شمايان مىدهم شادمانى نكنيد [و مغرور نشويد، زيرا اينها همه وسيله امتحان الهى است ].
كمتر عاملى را مى توان نشان داد كه چونان ((غفلت ))، آدمى را به ((هلاكت )) افكند. منشاءبسيارى از تباهيهاى مردمان و انحطاط جوامع بشرى ، غفلت است . از اين روى ، اديان الهى، انسان را به هشيارىِ هميشگى فرا مى خوانند و او را از ((خود فراموشى )) و ((خدافراموشى )) بر حذر مى دارند.
هر آن كو غافل از حق ، يك زمان است
در آن دم كافر است ، امّا نهان است
اگر آن غافلى ، پيوسته بودى
درِ اسلام بر وى بسته بودى
اين همه تاءكيد اسلام بر مراقبت از خويشتن و محاسبه نفس ، براى رهانيدن آدميان از دام غفلت است .
غير ره دوست ، كىْ توانى رفتن ؟!
جز مِدْحَتِ او كجا توانى گفتن ؟!
هر مدح و ثنا كه مى كنى ، مدح وى است
بيدار شو اى رفيق ! تا كى خفتن ؟!(8)

بيهوده تان نيافريده ام !
خداوند رحمان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِني لَمْ اءَخْلُقْكُمْ عَبَثا.
2. وَ لا جَعَلْتُكُمْ سُدًى .
3. وَ لا اءَنَا بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ.
4. وَ اءَنَّكُمْ لَنْ تَنالُوا ما عِندي إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلى ما تَكْرَهوُنَ في طَلَبِ رِضائي .
5. وَ الصَّبْرُ عَلى طاعَتي اءَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنَ الصَّبْرِعَلى حَرِّ النّارِ.
6. وَ عَذابُ الدُّنْيا اءَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنْ عَذابِ الاَّْخِرَةِ.(9)
اى فرزندان آدم !
1. من شمايان را بيهوده نيافريده ام .
2. و به حال خود رهايتان نكرده ام .
3. و من از آنچه مى كنيد غافل نيستم .
4. و شمايان به آنچه نزد من [از رحمت و نعمت ] است نمى رسيد، مگر با شكيبايى برناگواري ها در راه طلب رضاى من .
5. و شكيبايى بر طاعت من برايتان آسانتر است ازتحمّل سوزندگى آتش دوزخ .
6. و ناگواريهاى اين جهان بر شمايان آسانتر است از عذاب جهان ديگر.
چگونگى نگرش آدمى به ((جهان ))و((انسان )) و نوع جهان بينى او، بر رفتار وىتاءثيرى ژرف دارد. ((هدفمند)) دانستن نظام آفرينش و حكيم وعادل دانستن آفريدگار جهان و انسان ، بازتابى آشكار در حيات آدمى دارد و به هدفمندىزندگى او مى انجامد و اعمال و كردار وى را اعتدال و انسجام مى بخشد.
و نيز، خداوند را ناظر بر رفتار و گفتار و حتّى انديشه و افكار خويش دانستن و همواره اورا مراقب خود يافتن ، آثار خجسته اى را ثمر مى دهد؛ كه ((پارسايى )) يكى از نمودهاىفرخنده اين خشيت داشتن از كيفر و عذاب تحمّل ناپذير او، و آن گاه تلاش و استقامت براىتحصيل آن رحمت و گريز از اين كيفر، از عوامل مهمّى هستند كه حياتى سعادتمند و فرحناكرا براى آدميان به ارمغان مى آورند.
بگشاى درى ، كه درْگشاينده تويى
بنماى رهى ، كه ره نماينده توى
من دست به هيچ دستگيرى ندهم
كايشان همه فانى اند و پاينده تويى
به من پناه آوريد!
خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كُلُّكُمْ ضآلُّ إِلاّ مَنْ هَدَيْتُهُ.
2. وَ كُلُّكُمْ مَريضٌ إِلاّ مَنْ شَفَيْتُهُ.
3. وَ كُلُّكُمْ فَقيرٌ إِلاّ مَنْ اءَغْنَيْتُهُ.
4. وَ كُلُّكُمْ هالِكٌ إِلاّ مَنْ اءَنْجَيْتُهُ.
5. وَ كُلُّكُمْ مُسيئٌ إِلاّ مَنْ عَصَمْتُهُ.
6. فَتُوبُوا إِلَيَّ اءَرْحَمْكُمْ.
7. وَ لا تَهْتِكُوا اءَسْتارَكُمْ عِنْدَ مَنْ لا يَخْفى عَلَيهِ اءَسْرارُكُمْ .(10)
اى فرزندان آدم !
1. همه تان گمراهيد، مگر آن كه من هدايتش كنم .
3. و همه تان بينواييد، مگر آن كه من بى نيازش كنم .
4. و همه تان هلاكيد، مگر آن كه من نجاتش دهم .
5. و همه تان بدكاريد، مگر آن كه من صيانتش كنم و از تبهكارى بازش دارم .
6. پس [اكنون كه چنينيد و بى عنايت من ، راه به جايى نمى بريد] به سوى من باز آييد [و به دژ استوارم پناه آوريد] تا رحمتتان كنم .
7. و پرده هاى [عفّت و عصمت ] خويش را در پيشگاه كسى كه اسرارتان بر او پوشيده نيست ، نَدَريد.
انسان ، بدون پيوند با خداوند و آويختن به دامان عنايت او، هيچ است ؛ همانند قطره دورافتاده از دريا، كه هيچش قرار و امان نيست و همواره با نيستى و تباهى قرين است و يگانه راه نجات و امانش پيوستن با درياست و جاى گرفتن در آغوش اقيانوس ؛ و آن گاه است كه ((درياوَش )) مى شود.
باد ما و بود ما از داد توست
هستى ما جمله از ايجاد توست
آدميان ، از آغاز آفرينش تا كنون ، راههاى بسيارى را براى دستيابى به سعادت پيموده اند و واديهاى گوناگون را گشته اند و مسلكها و مكتبهاى فراوان و جوراجورى راتجربه كرده اند و اينك نيز همچنان در حال تجربه اند؛ امّا آن گونه كه تاريخ نشان مى دهد و قرآن كريم از سرگذشت پيشينيان پرده فرومى افكند، همه راههايشان به((بيراهه )) رسيده و تمامى تجربه هاشان به ((شكست )) انجاميده است ، مگر راهى كه خداوند نمايانده باشد و آيينى كه پيامبران از جانب پروردگار آدميان آورده باشند.
مصلحان صالح و فرزانگان انديشمند نيز همواره مردمان را به همين سو هدايت كرده اند وهر گاه بشريت را سرگشته يافته اند و آدميان را در گرداب و غرقاب ديده اند، انگشت هدايتشان عالَم قدس را نشانه رفته است . و تا ابد و هميشه تاريخ حيات انسان ، راه رستگارى و كشتى نجات ، همين است و آدمى ، تنها در دامان مهر خداوند، امان مى يابد.
((وَ إِلَى اللّهِ الْمَصيرُ وَ هُوَ الْغايَةُ الْقُصْوى :
سرنوشت و جهت گيرى حيات ، به سوى خداوند است و همو برترين هدف است .))
زندگى ، بى دوست ، جان فرسودن است
مرگِ حاضر، غايب از حق بودن است
عمر و مرگ ، اين هر دو، با حق خوش بُوَد
بى خدا، آب حيات ، آتش بُوَد
تمثيلهاى عبرت آموز
خداى رحمان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. مَثَلُ الْعَمَلِ بِلاعِلْمٍ، كَمَثَلِ الرَّعْدِ بَلامَطَرٍ.
2. وَمَثَلُ الْعِلْمِ بِلاعَمَلٍ، كَمَثَلِ الشَّجَرِ بِلاثَمَرٍ.
3. وَمَثَلُ الْعِلْمِ بِلازُهْدٍ وَخَشْيَةٍ، كَالْمالِ بِلازَكاةٍ وَ الطَّعامِ بِلامِلْحٍ وَكَزَرْعٍ عَلَى الصَّفا.
4. وَمَثَلُالْ عِلْمِ عِنْدَ الاَْحْمَقِ، كَمَثَلِ الدُّرِّ وَالْياقُوتِ عِنْدَ الْبَهيمَةِ.
5. وَمَثَلُالْقُلُوبِالْقاسيَةِ، كَمَثَلِ الْحَجَرِ الثّابِتِ فِي الْماءِ.
6. وَمَثَلُ الْمَوْعِظَةِ عِنْدَ مَنْ لا يَرْغَبُ فيها، كَمَثَلِ الْمِزْمارِ عِنْدَ اَهْلِ الْقُبُورِ.
7. وَمَثَلُ الصَّدَقَةِ بِالْحَرامِ، كَمَثَلِ مَنْ يَغْسِلُ الْعَذَرَةَ بِبَوْلِه !
8. وَمَثَلُ الصَّلاةِ بِلازَكاةِ الْمالِ، كَمَثَلِ الْجَسَدِ بِلارُوحٍ.
9. وَمَثَلُ الْعَمَلِ بِلاتَوْبَةٍ، كَمَثَلِ الْبُنْيانِ بِلااءَساسٍ.
10. اءَفَاءَمِنُوا مَكْرَ اللّهِ؟! فلايَاءْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.(11)
اى فرزندآدم !
1. عمل و كردارِ بدون دانش و معرفت ، همانند ((رعدِبى باران )) است .
3. و دانشِ بدون زهد و خشيت ، همچون ((ثروت بى زكات و غذاى بى نمك و كِشت و كار برسنگ صاف )) است .
4. و دانشْ نزد احمق ، به مانند ((دُرّ و ياقوت نزد چهارپايان )) است .
5. و دلهاى سخت شده و قساوت اندود، مانند ((سنگِ فرورفته در آب )) است . [و همچنان كهآبْ در سنگ نفوذ نمى كند، موعظه نيز در دلهاى قساوت آلود، اثر نمى بخشد.]
6. و موعظه نزد كسى كه به آن ميل و رغبت ندارد، چونان ((ساز و آهنگ نزد مردگان )) است.
7. و صدقه دادن با مال حرام ، مانند ((شستن مدفوع با ادرار)) است !
8. و نماز بدون زكاتِ مال ، همسان ((بدن بى روح )) است .
9. و عمل و كردار بدون توبه [و بازگشت به خداوند] چونان ((ساختمان بى پايه واساس )) است .
10. آيا مردمان از مكر و تدبير خداوند، غفلت ورزيده و خود را از آن در امان پنداشته اند؟!پس ، كسى خويشتن را از تدبير و كيفر خداوند در امان نمى بيند، مگر مردمان زيانكار.
آيين الهى ، مجموعه اى است داراى ابعاد و اجزاى گوناگون و هماهنگ . اين آيين ، آن گاه سعادتى جاويد و حياتى طيّبه را به ارمغان مى آورد و پيروان خود را به زندگىخجسته رهنمون مى شود و آنان را به قلّه كمال و شهدوصال مى رساند كه به همه ابعاد آن توجّه شود و تمامى قوانين آن جامه عمل بپوشند و رهروان راستين آن به مجموع اجزاى آن دل بسپارند. گرفتن پاره هايى از اوامر و نواهى و قوانين دين و وانهادن پاره هايىديگر، گرچه در برخى از موارد و به همان مقدارِ اءخذ شده ، سودمند است ، امّا نمى تواناز آن انتظارى در خور داشت ، و اى بسا كه پاره پاره كردن دين و گرفتن برخى از آن ووانهادن بعضى ديگر، نتيجه معكوس بدهد و رهاوردى نامبارك به بار آورد.
از پيكرى ((مُثله شده )) و پاره پاره ، چه انتظارى مى توان داشت ؟!
هم بچيدى دانه مرغ از خرمنش
هم نيفتادى رَسَن در گردنش
طالبان بهشت كجايند؟!
خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِذا كانَتِ الْمُلُوكُ تَدْخُلُ النّارَ بِالْجَوْرِ.
2. وَالْعَرَبُ بِالْعَصَبيَّةِ.
3. وَالْعُلَماءُ بِالْحَسَدِ.
4. وَالْفُقَراءُ بِالْكِذْبِ.
5. وَالْتُجّارُ بِالْخيانَةِ.
6. وَالْحُرّاثُ بِالْجَهالَةِ.
7. وَالْعُبّادُ بِالرِّياءِ.
8. وَالاَْغْنياءُ بِالْكِبْرِ.
9. وَالْقُرّاءُ بِالْغَفْلَةِ.
10. وَالصُّبّاغُ بِالْغِشِّ.
11. وَ مانِعُ الزَّكاةِ بِمَنْعِ الزَّكاةِ.
فَاءيْنَ مَنْ يَطْلُبُ الْجَنَّةَ؟! .(12)
اى فرزندآدم !
1. اگر چنين است كه پادشاهان و حاكمان ، به خاطر ((ستمگرى )) به آتش جهنم مى روند،
2. و عربان ، به سبب ((تعصّب ورزى )) و نژادپرستى ،
3. و عالمان ، به وسيله ((حسدورزى ))،
5. و تاجران ، با ((خيانت ورزى ))،
6. و كشاورزان ، به خاطر ((جهالت )) و دانش نطلبيدن ،
7. و عابدان ، به سبب ((ريا ورزيدن در عبادت ))،
8. و ثروتمندان به وسيله ((تكبّر ورزيدن ))،
9. و خوانندگان كتابهاى آسمانى ، با ((غفلت ورزيدن )) [وعدم ژرفنگرى در معانى آنچه مى خوانند]،
10. و رَنگرَزان ، با ((تقلّب در كارشان ))،
11. و زكات نادهندگان ، به سبب ((ندادن زكات مالشان ))،
[اگر اينان به سبب اين امور و با اين رفتار و كردار، به جهنم مى روند،] پس ، طالبان بهشت ، كجايند [و به بهشت روندگان ، كيانند]؟!
در هر گام از راههاى اين جهان ، دامى نهفته است ، كه رهيدن از آنها هشيارى و بيدارىِهوشمندانه و زيركانه اى مى طلبد. به سلامت رساندن ((بار امانت )) به مقصد نهايى ،كياست و فطانتى عظيم مى خواهد. شيطان و هواهاى نفسانى ، هركس را به گونه اى ويژهمى فريبند، و هركس مسؤ وليت و موقعيتش سنگينتر و خطيرتر باشد، دام فريبش نيزمحكمتر و فريبنده تر است .
آدمى اگر به خود وانهاده شود و به دستاويزى استوار و مطمئن چنگ نزند، هلاكت و تباهىاش ‍ حتمى است ؛ همچنان كه گمراهى كودكِ راهْناشناس و بى راهنما.
اللّه ! به فرياد منِ بى كس رس
فضل و كرمت يار منِ بى كس ب
هركس به كسى و حضرتى مى نازد
جز حضرتِ تو ندارد اين بى كس ، كس
بهترين و استوارترين و مطمئن ترين دستاويز ومشعل هدايت ، و يا تنها راه نجات آدميان از مهلكه ها، چنگ افكندن به دامان پر مهر خداونداست و پناه بردن به دژ استوار او. شيطان نيز در امانند.
قدِ بلند تو را تا به بر نمى گيرم
درخت بختِ مرادم ((به بر)) نمى آيد
مگر به روى دلاراى يار ما، ور نى
به هيچ وجه دگر، كار بر نمى آيد
امداد الهى در مسير پارسايى
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِنْ نازَعَكَ بَصَرُكَ إِلى بَعْضِ ما حَرَّمْتُ عَلَيْكَ، فَقَدْ اءَعَنْتُكَ عَلَيْهِ بِطَبَقَيْنِ،فَاءَطْبِقْ وَ لاتَنْظُرْ.
2. وَ إِنْ نازَعَكَ لِسانُكَ إِلى بَعْضِ ما حَرَّمْتُ عَلَيْكَ، فَقَدْ اءَعَنْتُكَ عَلَيْهِ بِطَبَقَيْنِ،فَاءَطْبِقْ وَ لاتَتَكَلَّمْ.
3. وَ إِنْ نازَعَكَ فَرْجُكَ إِلى بَعْضِ ما حَرَّمْتُ عَلَيْكَ، فَقَدْ اءَعَنْتُكَ عَلَيْهِ بِطَبَقَيْنِ،فَاءَطْبِقْ وَ لاتَاءْتِ حَراما.(13)
اى فرزندآدم !
1. اگر چشمت ، براى نگاه به آنچه بر تو حرام كرده ام ، با تو ستيز كرد [و خواستبه نگاه حرامت وادارد،] من با دو پوشش [پلكهاى چشم ] تو را يارى كرده ام ؛ پس ، چشم فروبند و نگاه نكن .
2. و اگر زبانت براى وادارى ات به گفتن آنچه بر تو حرام كرده ام ، با تو ستيزكرد، من با دو پوشش [لبها] تو را مدد كرده ام ؛ پس ، دهان فروبند و سخن مگو.
3. و اگر عضو جنسى ات براى واداشتن تو به انجام آنچه برايت حرام كرده ام ، با توبه ستيز
آفريدگار حكيم ، هريك از اعضاى بدن آدمى و هركدام از غرايز وجودى او را بر اساس حكمت آفريده است . هر يك از اعضا در سير تكاملى انسان ، نقش مخصوصى بر عهده دارند.برخى از اعضا و غرايز، به گونه ((خودكار)) و بدون اختيار و دخالت آدمى ، به ايفاىوظايف خود مى پردازند؛ اما خداوند، باز هم از سر حكمت ، زمام اختيار پاره اى از غرايز واندامهاى انسان را به دست خود او سپرده است و شيوه كاربرد صحيح آنها را نيز، به وسيله پيامبران و امامان و عقل و الهام فطرى ، به وى آموخته است . اين تفويض و وانهادن اختيار و انتخاب به انسان ، از الطاف و إِنعام گرانقدر خداوندى به آدمى است كه بسيارىاز آفريدگان ديگر از آن بى بهره اند.
اعطاى اين موهبت ، نشان لياقت و كرامت انسان نزد خداوند سبحان است . امّا و صد امّا كه دربرابر اين موهبت گرانسنگِ ((حق انتخاب و داشتن اختيار))، دشمنانى غدّار و پرنيرنگ دركمين نشسته اند تا آدميان را از همين راه ((انتخاب و اختيار)) به انحراف و تباهى بكشانند وبه انواع آلودگيها بيالايند. ابليس و هواهاى نفسانى و غرايز شهوانى ، در جبهه اىمتحّد، به مصاف انسان مى آيند و به ستيز با او برمى خيزند و به فريب وى مىپردازند و مى كوشند تا آدمى را به سوء استفاده از ((اختيار خويش )) وادارند.
زشت ها را خوب بنمايد شَرَه
نيست چون شهوت بَتَر ز آفاتِ ر
صد هزاران نام خوش را كرد ننگ
صد هزاران زيركان را كرد رنگ (14)

اما خداوند رحمان ، آدمى را در اين ميدان كارزار، بى دفاع و بدون ياور واننهاده است ؛بلكه براى مهار هر يك از غرايز سركش ، لجامى ويژه در دسترس او نهاده و وى را در رامكردن آنها مدد فرموده است .
دامْ سخت است ،مگر يار شود لطف خدا
ورنه آدم نبَرد صرفه ز شيطان رجيم
حسابرسى و كيفر و پاداش در جهان آخرت نيز بر همين اساس است . اگر انسان ، توانمهار غرايز و هوسهاى لجام گسيخته را نمى داشت و ناچار به تسليم در برابر آنها مىبود، ديگر حساب و كتاب و كيفر و پاداش ، معنا نداشت .
گواهان آدميان
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1.مَلائِكَتي يَتَعاقَبُونَ بِالَّيْلِ وَالنَّهارِ لِيَكْتُبُوا عَلَيْكَ ما تَقُولُ وَ تَفْعَلُ مِن ْقَليلِك َوَكَثيرِكَ.
2. فَالسَّماءُ تَشْهَدُ بِما رَاءَتْ مِنْكَ.
3. وَالاَْرْضُ تَشْهَدُ عَلَيْكَ بِما عَمِلْتَ عَلى ظَهْرِها.
4. وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ يَشْهَدْنَ عَلَيْكَ بِما تَقُولُ وَ تَفْعَلُ.
5. وَ اءَنَا مُطَّلِعٌ عَلى مَخْفيّاتِ خَطَراتِ قَلْبِكَ.
6. وَ لاتَغْفَلْ عَنْ نَفْسِكَ.
7. فَإِنَّ لَكَ فِي الْمَوْتِ شُغْلٌ شاغِلٌ.
8. وَ عَنْ قَليلٍ اءَنْتَ راحِلٌ.
9. وَ كُلُّ ما قَدَّمْتَهُ مِنَ الْخَيْرِ وَالشَّرِ حاصِلٌ بِلازيادَةٍ وَ نُقْصانٍ.
10. وَ تَسْتَوفي غَدا ما كُنْتَ فاعِلا.(15)
اى فرزندآدم !
1. فرشتگانم [كه ماءموران منند]، شب و روز در پى تواَند و مراقب اعمال تو، تا آنچه را مى گويى و انجام مى دهى ، چه كم و چه زياد، بنويسند.
3. و زمين هم به آنچه روى آن انجام مى دهى گواهى مى دهد.
4. و خورشيد و ماه و ستارگان نيز بر گفتار و كردارت گواهند.
5. و من خود بر انديشه هاى پنهانى قلبت آگاهم .
6. و [اكنون كه چنين است و گواهان گوناگون احاطه ات كرده اند و همگى مراقب تواَند،پس ] خودت نيز از خويشتن غافل مباش .
7. زيرا مرگ [در پيش است ] و گرفتارى فراوان در انتظار تو است [و به توشه بسيارنيازمندى ].
8. و هنگامه كوچ و رحلت تو نزديك است .
9. و آنچه را از پيش فرستاده اى ، چه نيكى و چه بدى ، بى كم و كاست ، آماده است .
10. و فردا[در آينده اى نزديك ] آنچه را عمل كرده اى كاملا درمى يابى .
ما آدميان در جهانى زندگى مى كنيم كه چشمانى تيزبين و هميشه بيدار، نظاره مان مى كنندو تمامى گفتار و رفتار و كردارمان را با دقت و امانت ثبت و ضبط مى نمايند. پديدههاى پيرامون ما، آيتها و ماءموران خداوندند و همگى سميعند و بصيرند و هوشمند، گرچه با نامحرمان ، خاموشند:
جملهْ اجزاء، در تحرّك ، در سكون
ناطقان كه : ((إِنّا إ لَيْهِ راجِعُون .
جملهْ اجزاءِ زمين و آسمان
با تو مى گويند روزان و شبان :
((ما سميعيم و بصيريم و هُشيم
با شما نامحرمان ما خامُشيم
خامشيم و نعره تكرارمان
مى رود تا پايتخت يارمان .))
و هنگامه برپايى دادگاه عدل الهى ، كه پرونده هامان گشوده مى شود، حضور مى يابندو بر آنچه ديده و شنيده اند، گواهى مى دهند. و برتر از اين همه ، خودخداوند، نظاره گرمان است و علاوه بر اعمالمان ، بر انديشه هاى پنهان و موجهاى خفيفى كه بر شيارهاىمغز و لايه هاى قلبمان مى گذرد نيز آگاه است و همه را به حساب مى آورد.
اللّه تويى ، از دلم آگاه تويى
درمانده منم ، دليل هر راه تويى
گر مورچه اى دم زند اندر ته چاه
آگه زِ دَمِ مورچه در چاه تويى
به ياد داشتن اين نظارت فراگير، سبب هشيارى آدمى مى شود و او را از فرو افتادن درغفلتها و تباهيها باز مى دارد.
رياضت و معرفت
خداوند سبحان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. تَوَرَّعْ؛ تَعْرِفْني .
2. وَ تَجَوَّعْ؛ تَرَني .
3. وَاعْبُدْني ؛ تَجِدْني .
4. وَتَفَرَّدْ؛ تَصِلْني .(16)
اى فرزندآدم !
1. پارساباش و از حرامها دورى گزين ، تامرا بشناسى و به من معرفت يابى .
2. و گرسنگى بكش [و از پرخورى بپرهيز] تا مرا ببينى [و به معرفت شهودى برسى].
3. و مرا عبادت كن ، تا مرا بيابى .
پا فرانهادن از مرزهاى ممنوع الهى و آلودن دست ودل و اندام به گناهان و آلودگيها، پرده اى ضخيم در برابر بصيرت آدمى مى افكند وغبارى غليظ در مقابل ديده عقل و قلب او مى پراكند و بينش وى را به انحراف مى كشاند؛به گونه اى كه حصول معرفت و وصول به سعادت را برايش ‍ دوردست و يا دست نايافتنى مى كند.
از ((حرامها)) كه بگذريم ، ارتكاب ((مكروهها)) و نيز افراط در پاره اى از ((مباحها)) همناهمواريهايى در مسير تكامل انسان پديد مى آورند؛ پرخورى ، پرخوابى ، درآميختن فراوان با مردمان ، سخن گفتن فراوان ، كم ارج نهادن به عبادت و نيايش و مناجات باخداوند، از اين قبيلند.
همچنان كه دستيابى به گوهرهاى ارزشمند، بهايى گران مى خواهد،وصول به مقامهاى ارجمند معنوى و انسانى نيز مجاهدتى ستُرگ مى طلبد. ((بهشت را بهبها دهند، نه به بهانه ))!
بى پروايى و بى مبالاتى در حرامها و مكروهها و حتى مباحها و برآوردن خواهشهاى بى حدّو حصر غرائز لجام گسيخته كجا، و رسيدن به مقامهاى عالى معنوى وتحصيل بصيرت و معرفت كجا؟!
صلاح كار كجا و من خراب كجا؟
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟!
پر خور و پر خواب و پر گو و جليس اين و آن
لا جَرَم با جهل و غفلت هست دائم همعنان !
كاشكى از غير تو آگه نبودى جان من
خود ندانستى به جز تو جان معنا دان من
هر چه بينم غير رويت ، نور چشمم كم شود
هر كسى را ره مده اى پرده مژگان من !
((انسان ))؛ خداگونه اى بى همتا
خداوند سبحان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءَنَاغَنيُّلااءَفْتَقِرُ؛اءَطِعْني فيمااءَمَرْتُكَ،ا ءَجْعَلْكَغَنيّال اتَفْتَقِرُ.
2. ... اءَنَاحَيُّلااءَمُوتُ؛اءَطِعْني فيم ااءَمَرْتُكَ،اءجْعَلْ كَحَيّا لاتَمُوتُ.
3. اءَنَا اءَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ؛اءَطِعْني فيما اءَمَرْتُكَ، تَقُولُ لِلشَّىٍّْءِ كُنْ فَيَكُونُ.(17)
اى فرزندآدم !
1. من بى نيازى هستم كه هرگز فقير نمى شوم ؛ مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن،تا چنان بى نيازت كنم كه فقير نشوى .
2. ... من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم ؛ مرا در آنچه به تو امر كرده ام اطاعت كن ، تاچنان زنده ات بدارم كه هرگز نميرى .
3. من [هرگاه به پديد آمدن چيزى اراده كنم ] به هر چه بگويم ((ايجاد شو))، بى درنگ ايجاد مى شود؛ مرا در آنچه به تو امر كرده ام ، اطاعت كن [تا نيرويى دهمت كه ] به هرچه بگويى ((ايجاد شو))، ايجاد گردد!
گوهر اصيل وجود آدمى ، ((خداوَش )) است . روح او نفحه اى از نَفَحات الهى است . نيرويىاز قدرت بى انتهاى خداوند در وجود وى به وديعت نهاده شده است . كرامت و منزلتى كه آفريدگار به اين آفريده برگزيده خويش عطا فرموده ، به هيچ يك از آفريدگان ديگر نبخشيده است . آفاق وسيعى را كه براىتكامل و بالندگى ، پيشِ روى آدميان گشوده ، براى هيچ كدام از موجودات هستى نگستردهاست . راههايى ((از اوج آسمان )) را كه به روى انسان باز كرده ، حتى بر فرشتگان نيزنگشوده است ؛ حتى بر ملائك مقرّب خويش ، مانندجبرئيل امين ! مگر نه دنباله سفر را پيامبر به تنهايى پيمود؟
((رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند))!
اما اين منزلت رفيع ، به گزاف ، به آدمى عطا نشده است ، بلكه بهايى ارجمند مىطلبد. و آن بها، ((عبوديّت )) است ؛ پرستشى ناب ، حفظ پيوند با خداوند، سر بهفرمان پروردگار بودن ، حرمت حريم كبريايى خداوند را پاس داشتن ... و آن گاه استكه ((انسان ))، مظهر شوكت ((خداى سبحان )) مى شود و نيرو و فيض خداوند، در وجود اوتجلّى مى يابد و جلوه گاه اَسماى حُسناى الهى مى گردد و جوهره ((عبوديّت )) كه همانا((ربوبيّت )) است ، در وجود وى جلوه گر مى شود:
((اَلْعُبُوديَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبُوبيَّةُ:(18)
بندگى خداوند، گوهرى است كه مغز و باطنش ، خداگونگى است .))
گَر به ((خود)) آيى ، به ((خدايى )) رسى !
يك لحظه كسى كه با تو دمساز آيد
يا با تو دمى همدم و همراز آى
از كوى تو گر سوى بهشتش خوانند
هرگز نرود، و گر رود باز آيد!(19)

اوصاف ستوده
خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. هَلْ اءَدَّيتُمْ فَرائِضي كَما اءَمَرْتُكُمْ؟
2. وَ هَلْ واسَيْتُمُ المَساكينَ بِاءَموالِكُمْ وَ اءَنْفُسِكُمْ؟
3. وَ هَلْ اءَحْسَنْتُمْ إِلى مَنْ اءَساءَ إِلَيْكُمْ؟
5. وَ هَلْ وَصَلْتُمْ مَنْ قَطَعَكُمْ؟
6. وَ هَلْ اءَنْصَفْتُمْ مَنْ خانَكُمْ؟
7. وَ هَلْ كَلَّمْتُمْ مَنْ هاجَرَكُمْ؟
8. وَ هَلْ اءَدَّبَتُمْ اءَوْلادَكُمْ؟
9. وَ هَلْ سَاءَلْتُمُ الْعُلَماءَ مِنْ اءَمرِ دينِكُمْ وَ دُنْياكُمْ؟
10. فَإِنّي لااءَنْظُرُ إِلى صُوَرِكُمْ وَلاإِلى مَحاسِنِكُمْ وَ لكِنْ اءَنْظُرُ إِلى قُلُوبِكُمْ وَاءَعْمالِكُمْ وَ اءَرْضى مِنْكُمْ بِهذِهِ الْخِصالِ.(20)
اى فرزندان آدم !
1. آيا واجبات مرا همان گونه كه فرمانتان دادم ، انجام داديد؟
2. و آيا به وسيله مالها و جانهاتان با بينوايان به مساوات و برابرى رفتار كرديد؟
3. و آيا به كسى كه با شما بدرفتارى كرد، نيكى كرديد؟
4. و آيا كسى را كه [از سر نادانى ] به شما جفا كرد، بخشيديد؟
5. و آيا با كسى كه [از سر غفلت و جهل ] از شما پيوند بريد، پيوستيد؟
6. و آيا با كسى كه به شما خيانت كرد، به انصاف رفتار كرديد؟
7. و آيا با كسى كه به شما قهر ورزيد، سخن گفتيد[وبا او از در آشتى درآمديد]؟
8. و آيا فرزندانتان را [به نيكى ] ادب كرديد؟
9. و آيا از عالمانِ [راستين ] درباره مسائل دين و دنياتان پرسيديد؟
10. پس [آگاه باشيد كه ] من به صورتها و خوبيهاى ظاهرى تان نمى نگرم ؛ بلكه به دلها و كردارتان مى نگرم ، و به اين اوصاف ستوده و رفتار پسنديده [كه بيان شد]از شما خشنود و راضى مى شوم .
عقيده وايمان ، بدون رفتار و كردار پسنديده و اوصاف ستوده ، همانند ((روح بى جسم ))است ؛ همچنان كه كردار و اوصاف نيكوى بدون عقيده و ايمان نيز، به سان ((جسم بىروح )) است .
و مؤ منان به ميان آمده است ، عمل و صالحان نيكوكردار نيز در پى آن نمايانند.
از آفتهايى كه همواره گريبانگير پيروان اديان الهى بوده و هست ، ((يكسونگرى )) و((يكسو گرايى )) است ؛ گرفتن يك جانب و رهانيدن جانب ديگر، پذيرش يك بعد و طردبعد ديگر...
اسلام و همه اديان ال هى كه تمامى اديان ، همانا اسلامند آن گاه سعادتى فراگير راثمر مى دهند كه همه قوانين و ابعاد و اجزايشان ، بى تحريف و تخريب ، مراعات گردند.
دل از اغيار خالى كن چو قصد كوى ما دارى
نظر بر غير مگشا چون هواى روى ما دارى
ارجمندترين ثمره اين مراعات همه جانبه ، ((انسان كامل )) است و والاترين هدف انسان كامل ، جلب رضاى خداوند است و تقرّب به آن ذاتاقدس جَلَّ وَ عَلا .
ناهمگونى درون و برون
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَمْ تَقُولُ: ((اللّهُ! اللّهُ!)) وَ في قَلْبِكَ غَيْرُ اللّهِ؟!
2. وَ لِسانُكَ يَذْكُرُ اللّهَ وَ تَخافُ غَيْرَ اللّهِ وَ تَرْجُو غَيْرَ اللّهِ؛ وَ لَوْ عَرَفْتَ اللّهَ، لَمااءَهَمَّكَ غَيْرُ اللّهِ.
3. وَ تُذْنِبُ وَ لاتَسْتَغْفِرُ.
4. فَإِنَّ الاِْسْتِغْفارَ مَعَ الاِْصْرارِ، تَوْبَةُ الْكاذِبينَ.
5. وَ مارَبُّكَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبيدِ.(21)
اى فرزندآدم
1. چقدر ((اللّه ! اللّه !)) مى گويى ، در حالى كه در قلبت غير اللّه است ؟!
2. و زبانت اللّه مى گويد، و تو از غير خدا مى ترسى و به غير خداوند اميد مى بندى ؛و اگر اللّه 3. و گناه مى كنى و استغفار [و توبه راستين ] نمى نمايى .
4. پس ، راستى كه استغفار و توبه اى كه همراه با پافشارى بر گناهان و ادامه معاصى باشد، ((توبه دروغگويان )) است .
5. و [بدان كه ] پروردگارت ،ستم كننده بر بندگان نيست [بلكه با مؤ منان و صالحان، به لطف و عنايت عمل مى كند و توبه گران راستين را مى بخشايد و پاداش مى دهد؛ و امّا نامؤ منان و ناصالحان را كيفر مى دهد و توبه كنندگان دروغين را نمى بخشايد].
از شگفتيهاى احوال آدميان اين است كه بيشترين نيرنگ را با كسى مى بازند كه هيچ نيرنگى در او كارساز نيست ! خداوند از خود ما بهاحوال و افكار و كردارمان آگاهتر است و پيش از آن كه انگيزه اى در انديشه مان صورت پذيرد و هدفى در فكرمان ترسيم گردد، او بدان آگاه است . آفريدگار عليم ،ازخفاياى درونمان و امواج انديشه هامان و مكنونات دلهامان ، داناتر از خودمان است ؛ پس ، مارا چه مى شود كه با او از درِ مكر در مى آييم ؟! آيا خُدعه ورزى با خداوند و ((خدا فريبى))، عين ((خودفريبى )) نيست ؟!
گوئيا باور نمى دارند روز داورى
كين همه قلب و دغل در كار داور مى كنند!
هرگاه فرصتى بيابيم اگر بيابيم و در ژرفناى وجود خويش به كاوش بپردازيم اگر بپردازيم به وضوح وبا تعجّب و تاءسّف در مى يابيم كه بسيارى ازگفتار وكردارمان كه به ظاهر، خدايى رنگ اند به واقع ، نيرنگ آلودند و يا ريا اندود!
آيا اگر ((بُهلول ))ى يافت شود و ناممان را از سَرْ دَرِ مسجدى كه به ظاهر براى خدابنا كرده ايم حذف كند و نام ديگرى بر آن نهد، برنمى آشوبيم ؟!
آن كه چو پسته ديدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پيا
پارسايانِ روى در مخلوق
پشت بر قبله مى كنند نماز!
و اگر ناممان را از كتاب و مقاله اى كه نوشته ايم ، پاك كنند، برمى تابيم ؟! و اگربراى عمل خيرى كه انجام داده ايم ، ستايشمان نكنند، مردم را ناسپاس و قدرناشناس نمىخوانيم ؟! و يا از كسى كه به او خدمتى كرده ايم ، توقّع تعظيم و تقدير نداريم ؟! وآيا در باب احقاق حق و ابطال باطل ، قلبمان از خوف غير خدا نمى لرزد و به غير خدا اميدنداريم ؟! و آيا در مراعات حقوق و حدود الهى ، تنها مرزبان حرمت مرزهاى الهى هستيم ومصلحت انديشيهاى فضيلت سوز، ما را به چشم پوشى از حق و بى حرمتى به حريمخداوندى وا نمى دارند و هرگاه حقّى را آگاهانه و يا ناخودآگاه ضايع كرديم و يا بهكسى ستمى روا داشتيم ، زبان به اعتراف مى گشاييم و به جبران مى پردازيم ؟! ... وسرانجام ، آيا آن گاه كه طاعتى از طاعات خداوند را ترك كرديم و يا معصيتى از معاصىوى را مرتكب شديم ، به توبه اى جدّى فراتر از استغفار زبانى ، كه البته آن هملازم است و جبرانى از سر صدق و اخلاص ، اقدام مى كنيم ؟!...
((راجِعُوا إِلى اءَنْفُسِكُمْ فَخاطِبُوها :(22)
به جانهايتان بازگرديد و آنها را به مخاطبه و محاكمه بخوانيد))!
بس كن اين ياوه سرايى ، بس كن
تا به كىْ خويش ستايى ؟ بس ك
تو خطا كارى و حق آگاه است
حيله گر! زهد نمايى بس كن (23)

ثمرات عبادت و آفات غفلت
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
تَفَرَّغْ لِعِبادَتي ؛
1. اءَمْلاََ قَلْبَكَ غِنىً،
2. وَ يَدَكَ رِزْقا،
3. وَ جِسْمَكَ راحَةً.
وَ لاتَغْفُلْ عَنْ ذِكْري ؛
1. اءَمْلاََ قَلْبَكَ فَقْرا،
2. وَ بَدَنَكَ تَعَبا،
3. وَ صَدْرَكَ غَمّا وَ هَمّا،
4. وَ جِسْمَكَ سُقْما،
5. وَ دُنْياكَ عُسْرَةً.(24)
اى فرزندآدم !
خويشتن را براى عبادت من ، فارغ البال كن و خالصانه به پرستشم بپرداز تا اين كه:
1. قلبت را سرشار از بى نيازى كنم .
2. و دستانت را پر از رزق و روزى نمايم .
و از ياد من غافل مشو؛ چرا كه اگر از ذكر من غفلت ورزى :
1. قلبت را مملوّ از فقر و نياز مى كنم .
2. و بدنت را به سختى و خستگى دچار مى سازم .
3. و سينه ات را پر از اندوه و تشويش مى نمايم .
4. و جسمت را بيمار مى گردانم .
5. و دنيا و زندگانى اين جهانت را در تنگنا و سختى قرار مى دهم .
اگر آدمى وظيفه مند است كه راه تكامل را بپويد و خويشتن را هرچه بيشتر به قله كمال ، نزديك و نزديكتر كند؛ ره توشه اصلى اين راه ، عبادت است و ذكر خداوند. بدون پرستش و نيايش ، وصول به هدف اعلاى آفرينش ، ممكن نيست .
ساييدن جبين بر خاك عبوديت ، در پيشگاه ربّ العالمين و سرودن سرودهاى عاشقانه ونغمه هاى عارفانه و سپردن سر و جان به خداى سبحان ، شيوه مستمر سالكان و عارفان است ؛ همانان كه هدف آفرينش انسان را دريافته اند و به يقين عقلى و قلبى دانسته اندكه غناى نفس و حيات خجسته و آسايش حقيقى در گرو سرسپارى به بارگاه ربوبىخداوند است و بس ، و به وضوح پى برده اند كه عبوديت خالصانه ، سعادت جاودانه دوجهان را ثمر مى دهد.
اوقات خوش آن بود كه با ((دوست )) به سر رفت
باقى همه بى حاصلى و بى خبرى بود!
و از سويى ديگر، غفلت و يا تغافل از ياد پروردگار ودل ندادن به عبادت او، پديدآورنده هر گونه تباهى است ؛ فقرجان ، آشفتگى روان ، اندوه جانكاه ، تنگى زندگى ، حِرمان لذّت اُنس بامحبوب ، عدم وصول به منزلت منيع آدميّت ... و سرانجام : محروم ماندن از نعمت معنويت و حيات طيّبه دوجهان .
پناه بر خداى رحمان ، از شرّ هواى نفس و شيطان ، و حِرمان از سعادت دو جهان !
دامْ سخت است ، مگر يار شود لطف خدا
ورنه آدم نبَرد صرفه ز شيطان رجيم
فرو افتادن پرده ها!
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اَلْمَوْتُ يَكْشِفُ اءَسْرارَكَ.
2. وَالْقيامَةُ تَبْلُو اءَخْبارَكَ.
3. وَالْكِتابُ يَهْتِكُ اءَسْتارَكَ.
4. فَإِذا اءَذْنَبْتَ ذَنْباصَغيرا فَلاتَنْظُرْ إِلى صِغَرِه وَلكِنِ انْظُرْ إِلى مَنْ عَصَيْتَهُ!
5. وَإِذا رُزِقْتَ رِزْقا قَليلا فَلا تَنْظُرْ إِلى قِلَّتِه وَلكِنِ انْظُرْ إِلى مَنْ رَزَقَكَ!.(25)
اى فرزندآدم !
1. مرگ ، اسرارت را آشكار مى كند.
2. و قيامت ، خبرهاى پنهانى ات را فاش مى سازد.
3. و نامه اعمال و پرونده كردار، پرده هايت را مى دَرَد.
4. پس ، اگر گناه كوچكى كردى ؛ به كوچكى گناهت منگر، بلكه به [بزرگى ] كسىبنگر كه عصيانش كرده اى !
5. و هنگامى كه رزق و روزى اندكى به تو داده شد، به كمى و اندكى آن منگر؛ بلكه به [عظمت ] كسى بنگر كه روزى ات داده است !
گناه ، شوم است و چونان سمّى مهلك در شريان حيات بدْفرجام معصيتكاران ، جريان مىيابد و بناى سستْ بنيان زندگى آنان را ويران مى سازد؛ اما قبيحترين و دهشتناكترين چهره گناه ، در ((جراءت و جسارت آدمى در برابر خداوند)) نمايان مى شود! انسان عاصى، گويا به خداوند اعلان گويى خداوند را نابينا و يا ناتوان مى انگارد! وگر نه ،چگونه است كه اگر بنده اى از آفريدگان خدا و حتّى كودكى صاحب تشخيص [مميّز] ما رابنگرد، از انجام كارهاى زشت ، خوددارى مى كنيم و حياى از او مانعمان مى شود؟!
آن زمانى كه كنى قصد گناه
گر كند كودكى از دور نگا
شرم دارى ؛ ز گنه درگذرى
پرده عفّت خود را ندرى
شرم بادت ز خداوند جهان
كه بُوَد شاهد اسرار نهان !
نقل شده است كه : به امامى از امامان معصوم درود خداوند بر آنان باد گفته شد:شخصى به گناهى [از انحرافات جنسى ] مبتلا شده و چنان معتاد گرديده كه توان تركآن را ندارد. حال كه بى اختيار و از سر اضطرار، اين عمل حرام را انجام مى دهد، آيا بر او گناهى هست ؟ امام 7 پرسيد: آيا در انظار مردم ، وجايى كه كسى او را مى بيند، نيز آن عمل حرام را مى كند؟ پاسخ دادند: نه ! فقط در خلوتچنين مى كند. امام 7 فرمود: پس مى تواند نكند! آرى ، او گناهكار است و سزاوار كيفر... .
واى اگر پرده ز اسرار بيفتد روزى
فاش گردد كه چه در خرقه اين مهجور است
چه كنم تا به سر كوى تواَم راه دهند؟
كاين سفر، توشه همى خواهد و اين ره دور است (26)

از اينان مباش !
خداوند رحمان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لاتَكُنْ مِمَّنْ:
1. يَطْلُبُ التَّوْبَةَ بِطُولِ الاَْمَلِ.
2. وَيَرْجُوا الاَّْخِرَةَ بَغَيْرِ عَمَلٍ.
3. يَقُولُ قَوْلَ الزّاهِدينَ وَ يَعْمَلُ عَمَلَ الْمُنافِقينَ.
4. إِنْ اءُعْطىٍَّ لايَقْنَعُ.
5. وَإِنْ مُنِعَ لايَصْبِرُ.
6. يَاءْمُرُ بِالْخَيْرِ وَلا يَفْعَلُهُ.
7. وَيَنْهى عَنِ الشَّرِّ وَلايُنْهَى عَنْهُ.
8. يُحِبُّ الصّالِحينَ وَلَيْسَ مِنْهُمْ.
9. ويُبْغِضُالْمُنافِقينَ وَ هُوَ مِنْهُمْ.(27)
اى فرزندآدم !
از كسانى مباش كه :
1. با درازى آرزو، خواهان توبه اند.
2. و بدون عمل ، اميد به آخرت دارند.
3. زاهدانه سخن مى گويند و منافقانه عمل مى كنند.
4. اگر[از داراييهاى دنيا هرچه ] به آنان داده شود، قانع نمى شوند.
5. و اگر به آنان داده نشود [و درتنگنا قرارگيرند] صبر،پيشه نمى كنند.
6. به نيكى فرمان مى دهند و[ امّا] خود به آنعمل نمى كنند.
7. و از بدى نهى مى كنند، و خود از آن دورى نمى جويند.
8. و صالحان را دوست مى دارند و[امّا] خود، از آنان نيستند.
9. و منافقان را دشمن مى دارند، و حال آن كه خود، از آنانند!
از نكوهيده ترين اوصاف آدميان ، ((قولِ بىعمل ))است . گفتار بى كردار، بيانگر نوعى ((نفاق )) در اعماق جان است . اين شيوه مزوّرانه ، آثارى مخرّب در روان آدمى برجاى مى نهد، زيرا رفتارى اين گونه ، پيش وبيش از آن كه ((ديگرفريبى )) باشد، ((خودْفريبى )) است و خودفريبى ، نفاق باخويشتن است .
روان انسان ، لطيف و حسّاس است و زمينه تاءثيرپذيرى آن ، بسيار مساعد است . وقتىضمير آدمى مى فهمد كه صاحب ضمير، دارد بر سر خود كلاه مى گذارد، احساس شرمندگى و حقارت مى كند و دچار افسردگى و پژمردگى مى شود.
در روايات اسلامى آمده است :
((مَنْ كانَ ظاهِرُهُ اءَرْجَح مِنْ باطِنِه فَهُوَ مُنافِقٌ:
كسى كه ظاهرش پسنديده تر از باطنش باشد، منافق است ))!
پارسايان روى در مخلوق
پشت بر قبله مى كنند نماز!
البته اين بدان معنا نيست كه آدميان ، پليديهاى پنهانشان را آشكار سازند، بلكه به اينمفهوم است كه درون خويشتن را تطهير كنند و همان سان كه ظاهر خود را زيبا و پسنديدهجلوه مى دهند، جان خويش را نيز با اوصاف ستوده بيارايند.
بشارتها و هشدارها
خداى سبحان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌمُبينٌ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّا.
2. فَاعْمَلُوا لِلْيَوُمِ الَّذي تُحْشَرُونَ فيهِ إِلَى اللّهِ تَعالى فَوْجافَوْجا.
3. وَ تَقِفُونَ بَيْنَ يَدَىٍِّ اللّهِ صَفّا صَفّا.
4. وَ تَقْرَؤُونَ الْكِتابَ حَرْفا حَرْفا.
6. ثُمَ يُساقُ الْمُتَّقُونَ إِلَى الْجِنانِ وَفْدا وَفْدا.
7. وَ المُجْرِمُونَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْدا وِرْدا.
8. كَفا كُمْ مِنَ اللّهِ وَعْدا وَ وَعيدا.
9. فَاءَنَا اللّهُ فَاعْرِفُوني .
10. وَ اءَنَا الْمُنْعِمُ فَاشْكُرُوني .
11. وَ اءَنَا الغَفّارُ فَاسْتَغْفِرُوني .
12. وَ اءَنَا الْمَقْصُودُ فَاقْصُدُوني .
13. وَ اءَنَا العالِمُ بِالسَّرائِرِ فَاحْذَرُوني .(28)
اى فرزندان آدم !
1. آگاه باشيد كه شيطان ، دشمنِ آشكار [و پنهان ] شماست ؛ پس ، با او دشمنى ورزيد.
2. و عمل و كوشش كنيد براى روزى كه در آن ، گروه گروه به سوى خداوند برانگيخته مى شويد.
3. و در پيشگاه خداوند، صف در صف مى ايستيد.
4. و كتاب [و نامه اعمالتان ] را حرف به حرف مى خوانيد.
5. و درباره آنچه عمل كرده ايد، از نهان و آشكار، بازپرسى مى شويد.
6. سپس ، پارسايان و متقيان [با فرحناكى و سرافرازى ] گروه گروه روانه بهشت مىشوند.
7. و مجرمان و تبهكاران [با ذلّت و سرافكندگى ] كشان كشان به سوى جهنّم رانده مىگردند.
8. و وعده و بشارتها و وعيد و هشدارهاى خداوند [براى هشيارى و اصلاح شمايان ] كافىاست .
9. و منم ((اللّه )) [و پروردگار شمايان ] پس ، مرا بشناسيد.
10. و من نعمت دهنده ام ؛ پس ، شكرگزارم باشيد.
11. و من بخشايشگرم ؛ پس ، از من طلب عفو و بخشايش كنيد.
13. و من آگاه و داناى به پنهانها و نهانهايم ؛ پس ، از من بپرهيزيد و پارسايى ورزيد.
از عناصر بسيار مؤ ثّر در اعتدال روح و اصلاح اخلاق آدميان ، دو عنصر ((خوف )) و((رجاء)) است ؛ بيم و اميد، خشيت و رحمت .
در تعاليم آسمانى و معارف اديان الهى ، اين دو عنصر اساسى ، در كنار يكديگر و پهلوبه پهلوى همند. خوف و خشيت از قهر و غضب و كيفر خداوند، انسان را از دست يازيدن به گناهان بازمى دارد و از فروغلتيدن مردمان در باتلاق تباهيها و آلودگيها پيشگيرى مىكند و نيز، اميد به رحمت و مهر پروردگار، شوق بهاعمال نيكو و روى آوردن به پاكيها و نيكيها را در آدمى برمى انگيزد و قلب را سرشار ازعشق و محبّت مى كند و مانع چيرگى ياءس و سرخوردگى بر جانها مى گردد.
يارب ! ز گناه زشت خود منفعلم
وز قول بد و فعل بد خود خجل
فيضى به دلم ز عالَم قدس رسان
تا محو شود خيال باطل ز دلم
از ابزارهاى كارآمد پيامبران و اولياى الهى براى اصلاح مردم و جوامع بشرى ، يكى((بشارت )) به رحمت و نعمتها و پاداشهاى خداوند است ، و ديگرى ((هشدار)) درباره كيفرو عذاب و عقاب او.
بيم و اميد، به سان دو شاه بال نيرومندند براى پرواز آدميان به سوى قلّه كمال و وصول به رضوان خداوند متعال .
اگر جادّه اى بايدت مستقيم
ره پارسايان اميد است و بى
طبيعت شود مرد را بخردى
به اميد نيكى و بيم بدى
دين تو، هستى تو
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. دينُكَ، لَحْمُكَ وَ دَمُكَ؛ فَإِنْ صَلُحَ دينُكَ، صَلُحَ لَحْمُكَ وَ دَمُكَ وَإِنْ فَسَدَدينُكَ، فَسَدَ لَحْمُكَ وَدَمُكَ.
2. فَلاتَكُنْ كَالْمِصْباحِ: يُضيى ءُ لِلنّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَهُ بِالنّار.
3. وَاءَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا عَنْ قَلْبِكَ، فَإِنّي لا اءَجْمَعُ حُبّي وَ حُبَّ الدُّنْيا ف ي قَلْبٍ واحدٍاءَبَدا، كَما لايَجْتَمِعُ الْماءُ وَالنّارُ ف ي إِناءٍ واحِدٍ.
4. وَارْفَقْ بِنَفْسِكَ في جَمْعِ الرِّزْقِ، فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ.
5. وَالْحَريصَ مَحْرُومٌ.
6. وَالْبَخيلَ مَذْمُومٌ.
7. وَالنِّعْمَةَ لاتَدُومُ.
8. وَالاَْجَلَ مَعْلُومٌ.
9. وَخَيْرُ الْحِكْمَةِ خَشْيَةُ اللّهِ تَعالى .
10. وَخَيْرُ الْغِنَى الْقَناعَةُ.
11. وَخَيْرُ الزّادِ التَّقْوى .
12. وَشَرُّ صَلاحِكُمُ الْكِذْبُ.
13. وَشَرُّ نَصيحَتِكُمُ النَّميمَةُ.
14. وَما رَبُّكَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبيدِ.(29)
اى فرزندآدم !
1. دين تو، [همانند] گوشت و خون تو [و همه هستى تو] است ؛ پس اگر دينت صلاح يابد[و ديندارى ات استوار و سلامت گردد] گوشت و خونت [و روح و حياتت ] نيز صلاح مىيابند، و اگر دينت فاسد شود، گوشت و خونت [و تمامى هستى ات ] فاسد مى گردند.
2. پس ، مانند چراغ مباش كه بر مردمان نور مى افكند و خود را به آتش مى سوزاند[چونان 3. و محبت دنيا را از قلبت بيرون افكن ؛ زيرا من محبّت خودم و محبّت دنيا را هرگزدر يك قلب ، فراهم نمى آورم ؛ همان گونه كه آب و آتش در يك ظرف جمع نمى شوند.
4. و در جمع آورى روزى [و مال دنيا] با خويشتن مدارا كن [و خود را به رنج و مشقّت نيفكن ]زيرا رزقِ [مردمان ، ميانشان ] تقسيم شده است [و هركس به روزى اش مى رسد].
5. و انسان حريص و آزمند، محروم است .
6. و بخيل ، ملامت شده و ناپسند است .
7. و نعمتِ [اين جهان ،] ناپايدار است .
8. و اجل [و مدت عمر هر كس نزد خداوند] معلوم و معيّن است .
9. و بهترين حكمت ، خشيت خداوند متعال است .
10. و نيكوترين ثروت و بى نيازى ، قناعت است .
11. و پسنديده ترين [و كارسازترين ] توشه ، تقواست .
12. و بدترين مصلحت انديشيهاتان ، دروغ گفتن است .
13. و بدترين نصيحت گفتنهاتان ، سخن چينى است .
14. و پروردگارت ، ستمگر به بندگان نيست [بلكه برابر كردار آنان ، پاداش و ياكيفرشان مى دهد].
آفرينش آدمى ، بر اساس ((فطرت الهى )) است . از اين روى ، در بينش توحيدى ، ((انسان)) موجودى ((خدا محور)) و ((ديانتمدار)) است و سعادت او تنها در اين محور و مدار،قابل تفسير و تاءمين است . زندگى فردى و اجتماعى و همه شؤ ون حيات طيّبه آدميان ، درپرتو ايمان عقلى و قلبى به خداوند و بر پايه ديانت ، معنا مى يابند؛ همچنان كه باختن اين ((بُن مايه )) گرانسنگ و دورى گزيدن از اين ((محورِ)) استوار، هلاكت و تباهىرا در پى دارد.
در اين شب سياهم ، گم گشته راه مقصود
از گوشه اى برون آى ، اى كوكب هداى
از هر طرف كه رفتم ، جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان ، وين راه بى نهاى
خم ابروى كجت ، قبله محراب من است
تاب گيسوى تو خود، راز تب و تاب من است [...]
حاشَ لِلَّهْ كه جز اين ره ، رهِ ديگر پويم
عشق روى تو سرشته به گِل و آب من است (30)

سنجشى بخردانه
خداى رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءَطيعُوني بِقَدْرِ حَوائِجِكُمْ إِلَيَّ.
2. وَاعْصُوني بِقَدْرِ صَبْرِكُمْ عَلَى النّارِ.
3. وَ تَزَوَّدُوا مِنَ الدُّنْيا بِقَدْرِ مَسْكَنِكُمْ فيها.
4. وَ تَزَوَّدُوا لِلاَّْخِرَةِ بِقَدْرِ مَسْكَنِكُمْ فيها.
5. وَ لاتَنْظُرُوا إِلى آجالِكُمُ الْمُتَاءَخِّرَةِ وَاءَرْزاقِكُمُالْحاضِرَةِ وَذُنُوبِكُمُ الْمَسْتُورَةِ.
6. وَكُلُّ شىْءٍ هالِكٌ إِلاّ وَجْهي .
7. وَلَوْ خِفْتُمْ مِنَ النّارِ كَما خِفْتُمْ مِنَ الْفَقْرِ، لاََغْنَيْتُكُمْ مِنْ حَيْثُ لاتَحْتَسِبُونَ.
8. وَلَوْ رَغِبْتُمْ فِي الْجَنَّةِ كَما رَغِبْتُم فِي الدُّنْيا، لاََسْعَدْتُكُمْ فِي الدّارَيْنِ.
9. وَلاتُميتُوا قُلُوبَكُمْ بِحُبِّ الدُّنْيا، فَزَوالُها قَرِيبٌ.(31)
اى فرزندان آدم !
1. به قدر نيازهاتان به من ، مرا اطاعت كنيد.
2. و به اندازه صبر و تحمّلتان بر آتش دوزخ ، مرا معصيت كنيد.
4. و به اندازه بودنتان در جهان ديگر، براى آخرت توشه بيندوزيد.
5. و به مهلتهاى داده شده تان و روزيهاى آماده تان و گناهان پوشيده تان منگريد [ودستخوش غرور و غفلت نشويد، زيرا ناگهان اجل فرامى رسد و فرصت جبران را از كفتان مى ربايد].
6. و همه چيز و همه كس ، هلاك شونده و فناپذير است ، مگر وجه و وجود من .
7. و اگر آن گونه كه از ((فقر)) مى ترسيد، از ((آتشِ)) [دوزخ و كيفر من نيز] مىهراسيديد، شمايان را از راههايى [و به گونه هايى ] كه نمى پنداشتيد بى نياز مىكردم .
8. و اگر به همان سان كه به دنيا رغبت مى ورزيد، به بهشت نيز ميل و شوق مى داشتيد، در دو جهان ، سعادتمندتان مى كردم .
9. و دلهاتان را با دوستى دنيا و[دنيازدگى ] نميرانيد؛ زيرا فناى دنيا، نزديك است !
يافتن معيارهاى مطمئن براى ارزيابى پديده هاى هستى ، شرط خردمندى است . در ارزيابىپديده ها و اهميت دادن به آنها، بايد معيار و سنجشى خردمندانه داشت و بهاى هرچيز را بهاندازه ارزشمندى اش پرداخت ؛ نه كمتر و نه بيشتر.
آدمى امّا، گاهى براى پاره اى از اشيا، بهايى بسيار بيش از ارزش حقيقى شان مىپردازد و سخت زيان مى بيند، و از سويى ، در اِزاى اشياى پربها، منزلتىقائل نمى شود و براى تحصيل آنها تلاشى در خور و شايسته به عمل نمى آورد.
زندگى ناپايدار اين جهان و حيات جاودانه جهان ديگر و نيز كيفر و پاداش خداوند، ازمقولاتى هستند كه ارزيابى و تفكّر و تاءمّلى جدّى را مى طلبند؛ بايد نگريست كه كدامعمل ، طاعت است و سعادت مى آفريند و كدامين كردار، معصيت است و شقاوت مى افزايد.
نگرشى فكورانه و عالمانه به مسير حيات آدميان و انديشيدن در باب سرنوشت انسان درجهان بى انتهاى آخرت ، رُعبى عظيم در دلهاى بيدار مى افكند و تعجّبى بهت آور بر جان عاقبت انديشان مى نشاند، و آن گاه اين رعب و تعجّب فزونى مى يابد كه فراوانمردمانى را مى نگريم كه تمامى همّت و فرصت و توان خويش را تنها مصروف اين جهانمى كنند و گويا از حيات جاودانه آخرت ، پاك بى خبرند! و نيز برخى را مى بينيم كهچنان از طاعت خداوند گريزانند امانند!
((عاقل آن است كه انديشه كند پايان را))!
((عاقبتْ بينان )) بُوَند اهل رشاد
در نگر، وَاللّهُ اَعْلَم بِالسَّداد
ارادت و رحمت
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. تُريدُ وَ اُريدُ وَ لايَكُونُ إِلاّ ما اءُريدُ.
2. فَمَنْ قَصَدَني ، عَرَفَني ،
3. وَ مَن عَرَفَني ، اءَرادَني ،
4. وَ مَنْ اءَرادَني ، طَلَبَني ،
5. وَ مَنْ طَلَبَني ، وَجَدَني ،
6. وَ مَنْ وَجَدَنْي ، خَدَمَني ،
7. وَ مَنْ خَدَمَني ، ذَكَرَني ،
8. وَ مَنْ ذَكَرَني ، ذَكَرْتُهُ بِرَحْمَتي .(32)
اى فرزند آدم !
1. تو اراده مى كنى و من نيز اراده مى كنم ، و [امّا] تحقّق نمى يابد، مگر آنچه من اراده مىكنم .
2. پس ، كسى كه مرا قصد كند [و مقصودش من باشم ] مرا مى شناسد و به من معرفت مىيابد.
3. و كسى كه مرا بشناسد، مرا اراده مى كند [و تنها خواسته او، من مى شوم ].
4. و آن كه مرا بخواهد، مرا مى طلبد [و در پى يافتنم بر مى آيد].
6. و آن كه مرا بيابد، خدمتم مى كند.
7. و آن كه مرا خدمت كند، يادم مى كند [ و ذكر و يادم با جانش درمى آميزد].
8. و كسى كه مرا يادكند، من نيز با رحمت خويش ، او را يادمى كنم .
خداوند، دست يافتنى است . رابطه انسان و خداى رحمان ، رابطه اى نزديك و صميمى است. خداوند، از رگ گردن انسان و حتى از خود او به او، نزديكتر است .
كى رفته اى ز دل كه تمنّا كنم تو را؟!
كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم تو را؟
غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اى كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صدهزار ديده تماشا كنم تو را
ميان آدميان و خداى سبحان ، حائل و مانعى نيست ((ميان عاشق و معشوق ، هيچ حائل نيست .)) بلى ! گاهى آدمى ، ميان خود و خداوند، پرده مى افكند و فاصله مى اندازد ومسافت بين خويشتن و پروردگار را بعيد مى گرداند و راهوصول به كوى محبوب را دور و دشوار مى سازد؛ ((تو خود حجاب خودى حافظ، از ميان برخيز!))
رذيلتهاى اخلاقى و هواهاى نفسانى و گناهان و تبهكاريها، غباربرانگيز و فتنه خيز؛اينها راه روشن و هموارِ وصول به مقصود را تار و ناهموار مى سازند و رابطه صميمىعابد و معبود را تيره مى گردانند.
ارادتى خالصانه ، عزمى جزم ، معرفتى آگاهانه ، كوششى مجدّانه ، خدمتى صادقانه ،پرستش و ذكر و يادى عابدانه و عبادتى عارفانه ، آدمى را به مقصد مى رساند و رحمتو راءفت پروردگار رحيم و رئوف را بر جان انسان فرو مى بارد.
به فرموده امام عارفان و عابدان ، حضرت سجّاد7:
رهپوى به سوى تو، راهش نزديك است )).
و آن گاه است كه اُنس و جذْبه و صفا و لذّتى دست مى دهد كه انسان ، آن را با تمامىجهان مبادله نمى كند:
((إِنَّ لِلذِّكْرِ لاََهْلا اءَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْيا بَدَلا:(33)
همانا اهل ذكر، دنيا را داده اند و به جاى آن ، ذكر را ستانده اند.)) [در مبادله دنيا و ذكر،دنيا را رهانيده و ذكر را برگزيده اند]
آرى !
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى
ارادتى بنما تا سعادتى ببرى (34)

دعوت و اجابت
خداوند سبحان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اُذْكُرُوني اءَسْتَجِبْ لَكُمْ.
2. اُدْعُوني بِلاغَفْلَةٍ، اءَسْتَجِبْ لَكُمَ بِلامُهْلَةٍ.
3. اُدْعُوني بِالْقُلُوبِ الْخاليَةِ، اءَسْتَجِبْ لَكُمْ بِالدَّرَجاتِ الْعاليَةِ.
4. اُدْعُوني بِالاِْخْلاصِ وَالتَّقْوى ، اءَسْتَجِبْ لَكُمْ بِالْجَنَّةِ الْمَاءْوى .
5. اُدْعُوني بِالْخَوْفِوَ الرَّجاءِ، اءَجْعَلْ لَكُمْ مِنْ كُلِّ اءَمْرٍ فَرَجاوَ مَخْرَجا.
6. اُدْعُوني بِالاَْسْماءِالْعُلْيا، أَسْتَجِبْلَكُمْ بِبُلُوغِالْمَطالِبِالاَْسناءِ.
7. اُدْعُونى في دارِ الْخَرابِ وَالْفَناءِ، اءَسْتَجِبْ لَكُمْ في دارِ الثَّوابِ وَالْبَقاءِ.(35)
اى فرزندان آدم !
1. مرا ياد كنيد، تا پاسختان گويم .
3. مرا با قلبهاى خالى [از شرك و آلودگى ...]بخوانيد، تا شمارا با درجات و مقامهاىعالى اجابت كنم .
4. مرا از سراخلاص و تقوابخوانيد، تا به بهشت جاودان پاسختان گويم .
5. مرا با بيم و اميد بخوانيد، تا در همه امور برايتان توفيق و گشايش قرارد هم .
6. مرا با نامهاى بلندْمرتبه ام بخوانيد، تا شمايان را باوصول به خواسته هاى ارجمند پاسخ گويم .
7. مرا در اين وادى خراب و فناپذير بخوانيد، تا شما را در سراى پاداش و جاويدِ آخرت پاسخ گويم .
از نيازهاى حتمى ما آدميان ، بلكه لازمترين و عاليترين نيازمان ، ((نيايش )) است ؛ مناجات با خداوند، پيوند با پروردگار، گشودن گره دل و افشاى رازهاى نهان و ابراز نياز در برابر آن مولاى بنده نواز، افكندن خويشتن دردامان پر مهر آفريدگار مهربانتر از مادر، نجواى محرمانه با آن وجود رازدار و رازدان ،تضرّع خاشعانه و طلب خاضعانه حوايج خويش از آن ذات اقدس ... و آن گاه از لطف بىانتهاى او بهره مند شدن واز جذْبه هاى پرفيض و خلسه آور و سبكبار كننده لقاى محبوب، سرشار گشتن ، و جامى از شهد حياتبخش وصال يار نوشيدن ، و پر وبال جان را از آلودگيها و غبارها تكاندن ، و جانْ آسوده وسبكبال ، بال در بال ملائك ، از تنگناى خاكستان جهان مادّى ، پر كشيدن و بى كرانه هارا درنورديدن ... و به سرمنزل مقصود رسيدن !
((مرغ روح ، در حال نيايش ، از تنگناى قفس تن رها گشته ؛ پر و بالى در بى نهايت مىگشايد. اگر اين پرواز، صحيح بوده باشد، ديگر براى روح ، برگشتن و محبوس شدن در همين قفس ‍ خاكى ، امكان پذير نخواهد بود؛ زيرا پس از چنين پروازى ، كالبد خاكى اوهمچون رصدگاهى است كه به سوى بى نهايت نصب شده و ديده از نظاره به آن بىنهايت نخواهد پوشيد.))(36)
دعا و نيايش و مناجات ، شكلهاى گوناگون دارد؛ هم از راز و نياز عاشق و عابد، سخن مىرود و هم از ناز و عطاى معشوق و معبود.در نيايش ،اُنس و محبّت و خوف و خشيت ، درهم مىآميزند؛ جهانى ؛ هم معرفت پروردگار تحصيل مى گردد و هم كرامت انسانى فراهم مى آيد.
البته ، در بخش خواسته ها، نبايد توقّع داشت كه هر چه ما از خداوند طلب مى كنيم ، به همان صورت و بى كم و كاست و كاملا مطابق دلخواه ما، عطايمان فرمايد؛ بلكه وظيفه مادعا و تضرّع و نيايش است و امّا اختيار عطا و اندازه و چگونگى آن ، به دست خداوند است .
او مصلحت ما را بهتر مى داند. شايد برخى از خواسته هاى ما، [به واقع ] به زيان مانباشد و يا اكنون زمان و زمينه برآورده شدنشان نرسيده و فراهم نشده باشد و... امّا آنچه حتمى است ، اين است كه اگر دعا و نيايش ما از سر اخلاص و معرفت باشد، قطعا نتيجه مىدهد؛ چه دعا براى نيازهاى مادّى و چه معنوى .
گفت آن اللّه تو، لبيك ماست
و آن نياز و درد و سوزت ، پيك ماس
حيله ها و چاره جويى هاى تو
جذب ما بود و گشاد اين پاى تو
ترس و عشق تو، كمند لطف ماست
زير هر ياربّ تو، لبيك هاست
و نيز پاره اى دعاهايمان كه در اين جهان به اجابت نمى رسد، خداوند حكيم آنها را براىآخرتمان ذخيره مى كند و در آن جهان به گونه اى بهتر، عطايمان مى فرمايد. انشاءاللّه .
تو كار بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده پرورى داند
ياد كردى دوسويه
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اُذْكُرْني تَذَلُّلا، اءَذْكُرْكَ تَفْضُّلا.
2. اُذْكُرْني بِمُجاهَدَةٍ، اءَذْكُرْكَ بِمُشاهَدَةٍ.
3. اُذْكُرْني في فَوْقِ الاَْرْضِ، اَذْكُرْكَ تَحْتَ الاَْرْضِ.
4. اُذْكُرْني فِي النِّعْمَةِ وَالصِّحَّةِ، اءَذْكُرْكَ فِي الشِّدَّةِ وَالْوَحْدَةِ.
5. اُذْكُرْني بِالطّاعَةِ، اءَذْكُرْكَ بِالْمَغْفِرَةِ.
6. اُذْكُرْني فِي الصِّحَّةِ وَالْغِناءِ، اءَذْكُرْكَ فِي الْفَقْرِ وَالْعَناءِ.
7. اُذْكُرْني بِالصِّدْقِ وَالصَّفاءِ، اءَذْكُرْكَ بِالْمَلاَِ الاَْعْلى .
8. اُذْكُرْني بِالاِْحْسانِ إِلَى الْفُقَراءِ، اءَذْكُرْكَ بِالْجَنَّةِ الْمَاءْوى .
9. اُذْكُرْني بِالْعُبُوديَّةِ، اءَذْكُرْكَ بِالرُّبُوبيَّةِ.
10. اُذْكُرْني بِالتَّضَرُّعِ، اءَذْكُرْكَ بِالتَّكَرُّمِ.
11. اُذْكُرْني بِالتَّلَفُّظِ، اءَذْكُرْكَ بِالتَّلَطُّفِ.
12. اُذْكُرْني بِتَرْكِ الدُّنْيا، اءَذْكُرْكَ بِنَعيمِ الْبَقاءِ.
13. اُذْكُرْني فِى الشِّدَّةِ الْهالِكَةِ، اءَذْكُرْكَ بِالنَّجاةِ الْكامِلَةِ.(37)
اى فرزندآدم !
1. خاضعانه يادم كن ، بزرگوارانه يادت مى كنم .
2. مجاهدانه يادم كن ، آشكارا و با مشاهده يادت مى كنم
3. روى زمين يادم كن ، زير زمين [در قبر] يادت مى كنم .
4. با نعمت و سلامت يادم كن ، در سختى و تنهايى يادت مى كنم .
5. با طاعت يادم كن ، با مغفرت يادت مى كنم .
6. در سلامت و ثروت يادم كن ، در فقر و تنگنا يادت مى كنم .
8. با احسان به بينوايان يادم كن ، در آرامشگاه بهشت جاودان يادت مى كنم .
9. به بندگى يادم كن ، به پروردگارى يادت مى كنم .
10. با تضرّع و خشوع يادم كن ، با كرامت وتجليل يادت مى كنم .
11. ثناگويانه يادم كن ، مهربانانه يادت مى كنم .
12. با وانهادن دنيا يادم كن ، با نعمتهاى جاودان يادت مى كنم .
13. در تنگناهاى هلاكتبار يادم كن ، با حيات كامل و زندگى پايدار يادت مى كنم .
از ارجمندترين الطاف الهى به ما آدميان ، فراخواندنمان به سخن گفتن با خداوند است واذن دادنمان به گفتگويى روياروى با او و گشودن رازدل در محضرش و بيان خواسته هامان در پيشگاه كبريايى اش . و همچنين ، نويد دادنمانبه شنودن رازهامان و برآوردن خواستهامان و اجابت دعاهامان .
به فرموده امام عارفان و ذاكران ، حضرت سجّاد7:
((إِلهى ! ... مِنْ اءَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنا، جَرْيانُ ذِكْرِكَ عَلى اءَلْسِنَتِنا وَإِذْنُكَ لَنا بِدُعائِكَ وَتَنْزيهِكَ وَ تَسْبيحِكَ.(38)
خداى من !... از عظيمترين نعمتها بر ما، جارى شدن ذكر تو است بر زبانهامان ؛ و اذن ورخصتى است كه به ما داده اى تا تو را بخوانيم و دعا كنيم و تنزيهت كنيم و تسبيحت گوييم .))
ورود در اين گفت و شنود ((دوسويه )) و بى واسطه و سپاس اين نعمت و صميمى باخداوند، استوارترين پشتوانه آدمى در زندگى پرتلاطم اين جهان است . گشودن پنجرهآسمان به روى آدميان به دست پر مهر خداى رحمان و دادن رخصت براى نگريستن به آفاق كرانْ ناپديد جهان ملكوتيان و شنيدن صداى لطيف بالهاى فرشتگان و نهادن جان درمسير وزش نسيمهاى الطاف روح افزاى خداى سبحان و سرودن نغمه هاى عابدانه وعاشقانه به درگاه او و بازشنودن نجواهاى پروردگار مهربان ، موهبتى است بىبديل كه حيات مردمان در اين خاكدان طبيعت را تفسير مى كند و بدان معنا مى بخشد.
رابطه مبارك را پيوسته ، استوار داريم و به ناتوانى خويش از سپاسگزارى خداوندبر اين نعمت ، اعتراف كنيم و خاضعانه بگوييم : خداوندا! هرچه هست ، از آنِ تو است و اين توفيق عبادت و نيايش هم از الطاف تو است .
هم دعا از تو، اجابت هم ز تو
ايمنى از تو، مهابت هم زتو
و ملتمسانه از او بخواهيم كه اين باب را به رويمان گشوده بدارد و سعادت همسخنى باخويش را هرگز از ما نستاند و اين عيش مباركِ همنشينى با خويش را هرگز از ما دريغ ندارد.
اى خدا اين وصل را هجران مكن
سرخوشان عشق را نالان مكن
بهاى بهشت
خداوند سبحان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لايَدْخُلُجَنَّتي إِلاّ مَنْ تَواضَعَ لِعَظَمَتي .
2. وَ قَطَعَ نَهارَهُ بِذِكْري .
3. وَ كَفَّ عَنِ الشَّهَواتِ مِنْ اءَجْلي .
4. وَ يُواخِى الْغَريبَ.
5. وَيُواسِي الْفَقيرَ.
6. وَ يَرْحَمُ الْمُصابَ.
7. وَ يُكْرِمُ الْيَتيمَ وَ يَكُونُ لَهُ كَالاَْبِ الرَّحيمِ.
9. وَلِلاَْرامِلِ كَالزَّوْجِ الشَّفيقِ.
10. فَمَنْ كانَ هذِه صِفَتُهُ، يَكُونُ إِنْدَعاني لَبَّيْتُهُ.
11. وَ إِنْ سَاءَلَني اءَعْطَيْتُهُ.(39)
اى فرزندآدم !
1. به بهشتم راه نمى يابد، مگر كسى كه براى عظمتم فروتنى ورزد.
2. و روز [و روزگار]ش را به يادم بگذراند.
3. و خويشتن را به خاطر من از شهوات باز دارد.
4. و با مردمان غريب ، برادرى كند.
5. و با مردمان فقير، مواسات و ايثار نمايد.
6. و به بينوايانِ مصيبت زده ، رحمت آرَد.
7. و يتيم [و بى سرپرست ] را اكرام و احترام نمايد و براى او چونان پدرى مهربانباشد.
9. و براى بيوه زنان ، همانند همسرى دلسوز و مِهروَرز باشد.
10. پس ، هركس كه اوصاف [و رفتار]ش چنين باشد، اگر مرا بخواند به ندايش لبّيكو پاسخ مى گويم .
11. و اگر از من درخواست كند عطايش مى كنم .
از الطاف حكيمانه خداوند سبحان به آدميان ، آن است كه شوق وصول به سعادت را در نهاد آنان بر مى انگيزد و سپس راهوصول به حيات خجسته را به آنان مى نماياند و آن گاه درطول مسير، راهنماييشان مى كند و در تنگناها و گذرگاههاى خطير، دستگيرى و ياريشان مىنمايد... و سرانجام به سر منزل مقصود و جايگاه موعودشان مى رساند.
اى خوش آن روز كه پرواز كنم تا بَرِ دوست
به هواى سر كويش پر و بالى بزنم !
كُرنشى صادقانه در پيشگاه معبود و پيوندى ماندگار با آن محبوب و اُنس هميشگى با يادو نام او و بازداشتن خويشتن از خواهشهاى ناروا، براى جلب رضاى خداى سبحان ، و سپس شفقت ورزيدن با خلق خدا، باريابى به بارگاه كبريايى پروردگار را ثمر مى دهد. وآن گاه است كه لطف بى كران الهى ، آبشارگونه بر سر و جان انسان فرو مى بارد وآدمى به هدف نهايى و كمال مطلوب نائل مى آيد.
هشدار پروردگار!
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. تَسْاءَ لُني فَاءَمْنَعُكَ، لِعِلْمي بِما يَنْفَعُكَ.
2. ثُمَّ تُلِحُّ عَلَيَّ بِالْمَسْاءَلَةِ، فَاُعْطيكَ ما سَاءَلْتَ.
3. فَتَسْتَعينُ بِه عَلى مَعْصيَتي .
4. فَاءَهُمُّ بِهَتْكِ سِتْرِكَ فَتَدْعُوني ، فَاءَسْتُرُ عَلَيْكَ.
5. فَكَمْ مِنْ جَميلٍ اءَصْنَعُ مَعَكَ، وَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ تَصْنَعُ مَعي ؟!
6. يُوشِكُ اءَنْ اءَغْضَبَ عَلَيْكَ غَضْبَةً لااءَرْضى بَعْدَها اءَبَدا!(40)
اى فرزندآدم !
1. از من درخواست مى كنى [و خواسته هايى مى طلبى ] امّا از تو دريغ مى دارم ؛ زيرا منبه آنچه برايت سودمند [و يا زيانبار] است آگاهم .
2. سپس بر خواسته ات اصرار مى ورزى ، پس آن گاه آنچه را خواسته اى عطايت مى كنم.
3. سپس از آنچه عطايت كرده ام ، در راه معصيت من بهره مى برى [و از آن نعمت ، سوءاستفاده مى كنى و آن را در راه نافرمانى ام به كار مى گيرى ].
4. پس آن گاه به پرده درى [و مجازات ] و رسوايى ات همّت مى گمارم ؛ امّا تو مرا مىخوانى [و به تضرع و پوزش ، طلب بخشايش و عفو مى نمايى ] و من بر تو پرده پوشى مى كنم و رسوايت نمى سازم .
5. چقدر با تو خوبى مى كنم و چقدر با من بدى مى كنى ؟!
6. [از خشم و قهر من پروا گير و به راه صلاح و صواب بازگرد، و گرنه ] نزديك است كه چنان بر تو خشمناك شوم كه پس از آن ديگر هرگز از تو راضى و خشنود نگردم!
بينش بسيارى از ما آدميان ، در باب دعا و نيايش ، بينشى ناصواب و نادرست است ؛ به اين گونه كه : مى پنداريم ((دعا)) يعنى خواستن نيازهاى شخصى و معيشتى از خداوند وبس . و نيز، هرچه ما از خدا خواسته ايم بايد به همان گونه و بى كم و كاست عطايمانكند، و اگر نكرد، معلوم مى شود كه به ما عنايتى ندارد و دعايمان مستجاب نگشته وسودى به حالمان ندارد!...
اين نگرشِ خطا، زيانمند است و اى بسا كه سبب نااميدى و رميدگى آدمى از درگاه خداوندگردد و يا حوادث و مسائلى دل آزار و مصيبت بار در زندگى انسان پديد آورد.
ما بندگان كه از آينده مان بى خبريم و مصلحت و مفسدت خويش را به خوبى نمى دانيم ،همان بهتر كه زمام همه امور و شؤ ون حياتمان را به خداوند بسپاريم و در دعاها و خواسته هامان نيز ((مصلحت اجابت )) را به خداى رحمان وانهيم . البته خدا خود به دعا دعوتمان فرموده و وعده اجابت نيز داده است و وعده او حق است و تخلّف ناپذير؛ امّا ما چون به اسرارغيب آگاه نيستيم ، وظيفه خويش را كه همانا دعا كردن است بايد انجام دهيم و اجابت را كههمانا لطف خداوند است به او واگذاريم .
((چون نه اى آگاه از اسرار پنهان ، غم مخور.))
و امّا مطلب فراتر و عاليتر آن است كه : دعا و نيايش ، فى نفسه و به خودىِ خود و باقطع نظر از اجابت يا عدم اجابت آن ، مطلوب و بلكه واجب است . و نيز اينكه : در دعاهامان به خواسته ها و نيازهاى معيشتى اكتفا نكنيم ؛ بلكه خويشتن و آرمانهايمان را فراترببريم و مطلوبهاى ((فرامعيشتى )) را بطلبيم و باز هم بيشتر اوج گيريم و محبوب ومطلوب نهايى ، يعنى خودِ خداوند را بجوييم ! او را كه بيابيم همه چيز داريم : ((چون كه صد آيد، نود هم پيش ماست !)). به فرموده امام حسين 7:
((ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَاالَّذي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ :(41)
آن كه تو را باخت ، چه دارد؟! و آن كه تو را يافت ، چه ندارد؟!))
لذت انس با خداى مهربان و چشيدن حلاوت لقاى او و درك همنشينى با محبوب و همسخنى وراز و نياز نجواگونه با وى ، از تمامى نعمتهاى هستى ، ارزنده تر است .
هركس ز درِ تو حاجتى مى طلبد
من آمده ام از تو، تو را مى خواهم !
عاقبت انديشى
خداى سبحان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لَمّا رَزَقْتُكُمُ اللِّسانَ وَ اءَطْلَقْتُ لَكُمُ الاَوْصالَ وَ رَزَقْتُكُمُ الاَْمْوالَ، جَعَلْتُمُ الاَْوْصال َكُلَّها عَوْنا عَلَى الْمَعاصي ؛ كَاءَنَّكُمْ بي تَغْتَرُّونَ وَ بِعُقُوبَت ي تَتَلاعَبُونَ!
2. وَ مَنْ اءَجْرَمَ الذُّنُوبَ وَ اءَعْجَبَتْهُ حُسْنُهُ فَلْيَنْظُرِ الاَْرْضَ كَيْفَ لَعِبَتْ بِالْوُجُوهِ فِيالْقُبُورِ وَ تَجْعَلُها دَميما!
3. إِنَّمَا الْجَمالُ جَمالُ مَنْ عُوفيَ مِنَ النّارِ.
4. وَ إِذا فَرَغْتُمْ مِنَ الْمَعاصي ، رَجَعْتُمْ إِلَىٍَّّ.
5. اءَحَسِبْتُمْ اءَنّي خَلَقْتُكُمْ عَبَثا؟!
6. إِنّي إِنَّما جَعَلْتُ الدُّنْيا رَديفَ الا خِرَةِ.
7. فَسَدِّدُوا وَ قارِبُوا!
8. وَ اذْكُرُوا رِحْلَةَ الدُّنْيا وَ ارْجُوا ثَوابي وَ خافُوا عِقابي !
9. وَاذْكُرُوا صَوْلَةَ الزَّبانيَةِ وَ ضيقَ الْمَسْلَكِ فِي النّارِ وَ غَمَّ اَبْوابِ جَهَنَّمَ وَ بَرْدَالزَّمْهَريرِ!
10. اءُزْجُرُوا اءَنْفُسَكُمْ حَتى تَنْزَجِرَ وَ اءَرْضُوها بِالْيَسيرِ مِنَ الْعَمَلِ.
سُبْحانَ خالِقِ النُّورِ.(42)
عضاى بدن در اختيارتان نهادم و اموال و ثروت عطايتان كردم ، همه اندام و اعضاى خويشرا در مسير گناهان به كار گرفتيد! گويا با من نيرنگ 2. و آن كه خويشتن را بهگناهان مى آلايد و زيبايى چهره اش وى را به خودپسندى و غرور وامى دارد، بايد[انديشناكانه ] به زمين بنگرد كه چگونه با چهره ها در قبرها بازى مى كند و آنها را چهسان زشت و بدمنظر مى نمايد!
3. همانا زيبايى از آنِ كسى است و كسى زيباست كه از آتش دوزخ بِرَهَد و معاف گردد.
4. و آن هنگام كه از گناهان فارغ گشتيد، به سوى من بازخواهيد گشت !
5. آيا پنداشتيد كه بيهوده تان آفريده ام ؟!
6. من اين جهان را تابع [و ذخيره گاه ] جهان آخرت قرار دادم .
7. پس ، استقامت ورزيد و به اصلاح و صلاح بپردازيد وتوشه برگيريد.
8. و كوچيدن و رحلت از دنيا را به ياد آريد و به ثواب و پاداش من اميد بنديد و آن رابجوييد و بطلبيد و از كيفرم بهراسيد!
9. و صَولت و هيبت شعله هاى آتش و تنگى راه جهنم و سوزندگى و هولناكى دوزخ وسرماى زمهرير را به ياد آوريد!
10. نَفْسهاتان را [مهار زنيد و از سركشى و طغيان ] بازداريد تا باز ايستند و آنها رابه ارتكاب كارها [و خواهشهاى ] اندك ، راضى كنيد.
ستايش و تسبيح بر آفريدگار نور [و هدايت ] باد!
دورنگرى و نيز سنجش موشكافانه پديده ها و حوادث جهان ، شرط خردمندى است .نگرشى ژرف در سرنوشت و مسير حيات انسان ، آدمى را به انديشناكى و عاقبت انديشىهمه جانبه فرامى خواند. نعمتهاى اين جهان و ابزارهايى كه خداوند در زندگانى گذراىدنيا در اختيار مردمان نهاده است ، همگى وسيله امتحانند و توشه راه براى به سلامتگذشتن از اين جهان و رساندن خويشتن به منزلت تقدير شده براى آدميان . ((حسن استفاده)) و بهره بردن نيكو از اين رهتوشه ها، ((حُسن عاقبت )) به ارمغان مى آورد، و ((سوءاستفاده )) از آنها، فرو افتادن در بيراهه و ((سوء عاقبت )) را در پى دارد.
هر كه اوّل بين بُوَد، اَعمى بُوَد
هر كه آخربين ، چه با معنا بُوَد
حكم چون بر((عاقبت انديشى ))است
پادشاهى بنده درويشى است
((عاقبت بينان )) بُوَند اهل رشاد
درنگر، واللّه أَعلم بالسَّداد
شيوه هاى صحيح بهره ورى از نعمتها و امانتهاى الهى ، در اديان آسمانى تبيين شده است وعقل و فطرت آدمى نيز كه همسو با اديانند راهنما و نورافشان مسير سعادتند. البتهرهزنان ، پيوسته در كمينند تا رهپويان راه نجات را به بيراهه هاى هلاك بكشانند؛ امّاتوان ستيز با آنان به خردمندان عطا شده است و راهبران طريق صلاح و فلاح ،توانمندتر از راهزنان بيراهه هاى هلاكند و اگر پيروى شوند، پيروان خويش را بهسلامت به منزلگاه سعادت مى رسانند.
اگر اينان نبودند!...
خداوند رحيم به غافلين مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَيْفَ لاتَجْتَنِبُونَ الْحَرامَ؟!
2. وَلاَ اكْتِسَابَ الاَّْثامَ؟!
3. وَلاتَخافُونَ النّيرانَ؟!
4. وَلاتَتَّقُونَ غَضَبَ الرَّحْمانِ؟!
فَلَوْلا:
1. مَشايِخُ رُكَّعٌ،
2. وَاءَطْفالٌ رُضَّعٌ،
3. وَبَهائِمُ رُتَّعٌ،
4. وَشَبابٌ خُشَّعٌ؛
لَجَعَلْتُ:
2. وَالاَْرْضَ صُفْرا،
3. وَالتُّرابَ جِمارا،
4. وَلااءَنْزَلْتُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ قَطْرَةً،
5. وَلااءَنْبَتُّ لَكُمْ مِنَ الاَْرْضِ حَبَّةً،
6. وَصَبَبْتُ عَلَيْكُمْ الْعَذابَ صَبّا!(43)
اى فرزندان آدم !
1. چراست [و شمايان را چه شده ] كه از ((حرام )) نمى پرهيزيد؟!
2. و از ((گناهان )) دست نمى شوييد؟!
3. و از ((آتش )) نمى هراسيد؟!
4. و از ((خشم خداوند رحمان )) پروا نمى گيريد؟!
پس ، [بدانيد كه ] اگر اينان [در ميان شمايان ] نبودند:
1. پيران ركوع كننده [و عبادت پيشه ]،
2. و كودكان شيره خواره [بى گناه ]،
3. و چهارپايان چرنده [بى زبان و بى گناه ]،
4. و جوانان خاشع [و پارسا و پاكدامن ]؛
[اگر اينان در ميانتان نبودند و به پاس حرمت اينان نبود، با شمايان چنين مى كردم ] :
1. آسمان را فرازتان آهنين مى ساختم !
2. و زمين را مسين مى گرداندم !
3. و خاك را ريگزار مى كردم .
4. و قطره اى آب از آسمان برايتان فرو نمى باريدم .
5. و هيچ دانه اى از زمين برايتان نمى روياندم .
6. و بر شمايان عذاب فرو مى ريختم !
گرچه نزول رحمت خداوند و جارى شدن فيض الهى بر جهانيان و پديده هاى هستى ،مقتضاى لطف بارى تعالى است ؛ امّا وجود برخى از آفريدگان و نيز پاره اى ازاعمال و اوصاف آدميان ، در بارش رحمت الهى و يا پيشگيرى از جوشش قهر خداوندى ،تاءثيرى شايان دارند.
گناهكاران و تباهى پيشگان به خودىِ خود استحقاق رحمت خداوند را ندارند، امّا عواملىديگر باعث نزول فيض بر آنان مى شود.
از مهمترين باعثان جلب رحمت و لطف خداوند: يكى وجود بندگان صالح در ميان آدميان است وديگرى استغفار و تضرّع به درگاه الهى است و سوم ، بودن ضعيفان بى تقصير درميان مخلوقات است .
هنگامى كه خداوند، پيامبر عزيزش را نگران امّت ديد و نگريست كه آن بزرگوار مهربان، انديشناك سرنوشت ملّت خويش است و از فرود آمدن عذاب الهى بر آنان خائف است ، وىرا دلدارى و اطمينان قلب داد كه :
((وَما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَاءَنْتَ فيهِمْ وَما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ :(44)
تا هنگامى كه تو در ميان آنانى و مادام كه استغفار و توبه مى كنند، خداوند آنان راگرفتار عذاب نمى كند.))
اكنون نيز امام عصر اءَرْواحُنافِداهُ باعث نزول رحمت و فيض و لطف خداوندند و همه هستى، طفيل وجود مبارك ايشان است . بودن مردمان پارسا و جوانان عفيف و پاك و تائبان ومستغفران راستين نيز در جوشش بيشتر چشمه هاى فيض ربوبى ، تاءثيرى به سزا دارد.ضعيفان و مستضعفان و مخلوقان بى تقصير و بى تكليف هم در تلاطم درياى ترحّم الهى، بى تاءثير نيستند.
شنيدم كه در روز اميد و بيم
بَدان را به نيكان ببخشد كريم

نداى اسرافيل
خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابَني آدَمَ!
1. كَيْفَ تَعْصُوني وَاءَنْتُمْ تَجْزَعُونَ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ وَالرَّمْضاءِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبْعُ طَبَقاتٍ فيها نيرانٌ تَاءْكُلُ بَعْضُها بَعْضا؟! ...
2. فَارْحَمُ وااءَنْفُسَكُمْياعَبيدي ! فَإِنَّ الاَْبْدَانَ ضَعيفَةٌ.
3. وَالسَّفَرُ بَعيدٌ.
4. وَالْحِمْلُ ثَقيلٌ.
5. وَالصِّراطُ دقيقٌ.
6. وَالنّارُ لَظى
7. وَالْمُنادي إِسْرافيلٌ.
8. وَالْقاضي رَبُّ الْعالَمينَ.(45)
اى فرزندان آدم !
1. شمايانى كه از گرماى آفتاب و سوزندگىِ [ناچيز دنيا] بى تابى مى نماييد،چگونه مرا معصيت و نافرمانى مى كنيد، در حالى كه جهنم را هفت طبقه است با آتشهايى [درهم پيچنده ] كه همديگررا مى خورند؟!...
2. بر خويشتن رحم كنيد اى بندگانم ! كه ((بدن ها)) ضعيف است .
3. و ((سفرِ)) [آخرت ] دور است .
4. و ((بار))، سنگين است .
5. و ((صراط))، باريك و دقيق است .
6. و ((آتشِ)) [دوزخ ]، سوزناك و شعله ور است .
7. و ((ندادهنده ))، اسرافيل است .
8. و ((قاضى ))، پروردگار جهانيان است .
تا نمرده است اين چراغ پرگهر
هين فتيله ش ساز و روغن ، اى پسر
هين مگو ما را به دان شه بار نيست
با كريمان كارها دشوار نيست
هين مگو فردا، كه فرداها گذشت
تا به كلّى نگذرد ايام كَشت
فرو نشاندن خشم
خداوند رحمان به خشم آلودگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اُذْكُرْني حينَ تَغْضِبُ، اءَذْكُرْكَ حينَ اءَغْضَبُ، فَلا اءَمْحَقُكَ فيمَنْ اءَمْحَقُ .(46)
اى فرزندآدم !
هنگامى كه خشمگين شدى [و خواستى خشمناكانهعمل كنى ] مرا به ياد آر [و خشمت را فرونشان و طغيان مكن ] تا من نيز هر گاه خشمگرفتم ، تو را به ياد آرَم [و مراعاتت كنم و خشمگينانه كيفرت ندهم ] و مانند كسانى كههلاكشان كردم ، هلاكت نكنم .
وقت خشم و وقت شهوت مرد، كو؟!
طالب مردى چنينم كو به ك
كو در اين دو حال ، مردى در جهان
تا فداى او كنم امروز جان !
ماهيت حلال و حرام
خداوند سبحان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِنَّ الْحَلالَ لَيْسَ يَاءْتيكَ إِلاّ قَطْرَةً قَطْرَةً.
2. وَ الْحَرَامُ يَاءتيكَ كَالسَّيْلِ!
2. فَمَنْ صَفا عَيْشُهُ، صَفَادينُهُ.(47)
اى فرزندآدم !
1. همانا ((حلال )) به سويت نمى آيد، مگر قطره قطره .
2. و [امّا] ((حرام )) چونان سيل ، به سويت مى آيد!
به يقين بدان :] كسى كه [حيات خويش را برحلال و پارسايى بنا كند و به مرزهاى ممنوع الهى ، حرمت نهد و جان ومال خويش را به حرام نيالايد و در نتيجه ،] زندگانى اش صفا و پاكى يابد، دينش [وايمان و آخرتش نيز] صفا مى يابد [و سعادت دو جهان را نصيب خود مى كند.و امّا آن كهزيستن دنيايى اش را به حرام و ناپاكيها بيالايد، شقاوت دو جهان نصيبش مى شود].
عاقلاوّل بيند آخر را به دل
اندر آخر بيند از دانش مق
چون كه ايمان برده باشى زنده اى
چون كه با ايمان روى پاينده اى
زبان ، چونان شيرى !
خداوند رحمان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لِسانُكَ اءَسَدٌ؛ إِنْ اءَطْلَقْتَهُ اءَهْلَكَكَ.
2. وَهَلاكُكَ في طَرَفِ لِسانِكَ.(48)
1. زبانت ، چونان شيرى [درنده ]است ؛ اگررهايش كنى ، هلاكت مى كند.
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند
وز سخن ها عالَمى را سوختن
عالمى را يك سخن ويران كند
روبهان مرده را شيران كند!
آغاز از خويشتن
خداوند به هاديان آلوده مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
كَيْفَ تَتَكَلَّمُ بِالْهُدى ، وَاءَن ْتَلاتَفيقُ مِنَ الرَّدى ؟! .(49)
اى فرزندآدم !
چگونه در باب ((هدايت )) سخن مى گويى ، در حالى كه ، خود، بر بديها پيروز نگشتهاى [و خويشتن را از پستيها و زشتيها نرهانده اى ]؟!
شستشويى كن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دِيْر خراب ، آلوده !
...
و امّا تو!
خداوند رحمان به گناهكاران عبرت ناموخته مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لاتَنْظُرْ إِلى بَهيمَةٍ ماتَتْ فَانْتَفَخَتْ وَصارَتْجيف َةً؛وَهيَبَهيمَةٌ وَلَيْسَ لهاذَنْبٌ؛ وَلَوْوَضَعْتَ اءَوْزارَكَ عَلَى الْجِبالِ الرّاسياتِ لَهَدَّتْها!.(50)
اى فرزندآدم !
انى كه مرده و به لاشه اى آماس كرده و بويناك تبديل شده است ، منگر [و به ديده حقارت و نفرت در آن نظر ميفكن و به خود مغرور مشو]؛زيرا آن ، حيوانى است و گناهى بر عهده ندارد. [و امّا تو! به خويشتن بنگر كه ] اگربارها و گناهانت را بر كوههاى ستُرگ بنهى ، آنها را درهم مى شكنند!
شنيدم كه در دشت صنعا، جُنيْد
سگى ديد بر كنده دندان صى
شنيدم كه مى گفت و خوش مى گريست :
كه داند كه بهتر ز ما هر دو، كيست ؟!
به ظاهر، من امروز از اين بهترم
دگر تا چه رانَد قضا بر سرم !
گرَم پاى ايمان نلغزد ز جاى
به سر بر نهم تاج عفو خداى
وگر كسوت معرفت در برم
نمانَد، به بسيار از اين كمترم
كه سگ با همه زشتنامى ، چو مُرد
مر او را به دوزخ نخواهند بُرد
ره اين است ((سعدى ))! كه مردان راه
به عزّت نكردند در خود نگاه
از آن بر ملائك شرف داشتند
كه خود را بِهْ از سگ نپنداشتند
شرط انصاف ؟!...
خداوند رحمان به گناهكاران مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. ما مِنْ يَوْمٍجَديدٍ إِلاّ وَيَاءْتي فيهِ رِزْقُكَ مِنْ عِنْدي .
2. وَما مِنْ لَيْلَةٍإِلاّ وَيَاءْتِي الْمَلائِكَةُ مِنْ عِنْدِكَ بِعَمَلٍقَبيحٍ.
3. خَيْري إِلَيْكَ نازِلٌ وَشَرُّكَ إِلَىٍَّّ صاعِدٌ.(51)
اى فرزندآدم !
1. هيچ روز جديدى نيست ، مگر اينكه در آن ، رزق و روزى ات از ناحيه من [برايت ] مى آيد.
2. و هيچ شبى نيست ، مگر اينكه فرشتگان ، از جانب تو [با پرونده اى از ] كردار زشت[به سوى من ] مى آيند.
3. خير و نيكى من [همواره ] به سوى تو روان است ، و [امّا] شرّ و بدى تو به سوى منبالا مى آيد! [آيا اين ، شرط انصاف است ؟!]
ابر و باد و مَه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخور
اين همه بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
واى بر تو!...
خداوند سبحان به سنگدلان غافل مى فرمايد:
وَيْحَكَيَابْن َآدَمَ!
ما اءَقْسى قَلْبَكَ! اءَبُوكَ وَاءُمُّكَ يَمُوتانِ، وَلَيْسَ لَكَ عِبْرَةٌ بِهِما؟!(52)
واى برتواى فرزندآدم !
چه سنگدل شده اى ! پدر و مادرت مى ميرند و تو از مرگشان عبرت نمى گيرى [و ازغفلت ، به در نمى آيى و نمى انديشى كه تو نيز سرنوشتى همانند آنان دارى ]؟!
هر كس كه هميشه بر مراد دل رفت
از خانه عمر خويش ، بى حاصل رف
وان كس كه براى نفْس برگشت ز ((حق ))
سرگشته و حيران شد و بر باطل رفت
ناهماهنگى ظاهر و باطن
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِذا كانَ قَوْلُكَ مَليحا وَعَمَلُكَ قَبيحا فَاءَنْتَ رَاءْسُ الْمُنافِقينَ.
2. وَإِنْكانَظاهِرُكَمَليحاوَباطِنُكَقَبيحافَاءَنْتَاءَهْلَكُ الْهالِكينَ.(53)
اى فرزندآدم !
1. اگر كلام و سخنت ، مليح و نمكين [و زيبا و دلنشين ] باشد، و [امّا]عمل و كردارت ، زشت و ناپسند؛ پس تو سركرده منافقان و دورويانى !
2. و اگر ظاهر و بيرونت ، مليح [و دلپسند] باشد و باطن و درونت ، قبيح و پليد، پستو نكو سيرتى ، بى تكلّف برون
بِهْ از نيكنامى ، خراب اندرو
به نزديك من ، شب روِ راهزن
بِهْ از فاسق ((پارسا پيرهن ))!
بس كن اين ياوه سرايى ، بس كن
تا به كىْ خويش ستايى ؟ بس ك
مخلصان لب به سخن وا نكنند
بر كَن اين ثَوْبِ ريايى ، بس كن
تو خطا كارى و حق آگاه است
حيله گر! زهد نمايى بس كن (54)

اندوه نابه جا
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. في كُلِّ يَوْمٍ يَاءْتي رِزْقُكَ وَاءَنْتَ تَحْزَنُ،
2. وَيَنْقُصُ مِنْ عُمْرِكَ وَاءنْتَ لاتَحْزَنُ؟!
3. تَطْلُبُ ما يُطْغيكَ، وَعِنْدَكَ ما يَكْفيكَ!(55)
اى فرزندآدم !
1. با اين كه در هر روز، رزق و روزى ات برايت مى آيد، باز بر آن اندوهناكى ،
2. در حالى كه [پيوسته ] از عمرت كاسته مى شود، امّا بر آن انديشناك نيستى ؟!
3. آنچه را [از ثروت و شهرت و مقام ...] كه سبب طغيان و سركشى ات مى شود، مى طلبى[و نزدت موجود است .
اى تو در پيكار، خود را باخته
ديگران را تو ز خود نشناخت
در زمين مردمان خانه مكن
كار خود كن ، كار بيگانه مك
كيست بيگانه ؟ تنِ خاكى تو
كز براى اوست غمناكى تو!
جفاكاران
خداوند رحمان به جفاكاران مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. ماتَنْصِفُني !
2. اءَتَحَبَّبُ إ لَيْكَ بِالنِّعَمِ وَتَتَمَقَّتُ إِلَيَّ بالْمَعاصي ؟!
3. خَيْري إِلَيْكَ مُنْزَلٌ وَشَرُّكَ إِلَيَّ صاعِدٌ.
4. وَلايَزالُ مَلَكٌ كَريمٌ يَاءْتيني عَنْكَ كُلَّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ بِعَمَلٍ غَيْرِصالِحٍ.(56)
اى فرزندآدم !
1. با من انصاف نمى ورزى !
2. من با نعمتهايى كه عطايت مى كنم با تو دوستى مى نمايم و [امّا] تو به سبب گناهان ،با من دشمنى مى ورزى ؟!
3. خير و احسان من بر تو فرو مى ريزد و [ امّا] شرّ و جفاى تو به سوى من بالا مى آيد وپيوسته هر روز و شب فرشته اى بزرگوار از جانب تو با كردارى ناشايست ، نزد منمى آيد!
صد هزاران دام و دانه است اى خدا
ما چو مرغان حريص بى نو
مى رسانى هر دمى ما را و باز
سوى دامى مى رويم اى بى نياز!
پارساترين مردمان
خداوند رحمان به كمالجويان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إِجْتَنِبْ ما حَرَّمْتُ عَلَيْكَ؛ تَكُنْ مِنْ اءَوْرَعِ النّاسِ.(57)
اى فرزندآدم !
از آنچه بر تو حرام كرده ام پروا گير و دورى گزين ، تا از پارساترين مردمانباشى .
نيست جز تقوا در اين ره ، توشه اى
نان و حلوا را بِنِهْ در گوشه اى !
سودايى پرسود!
خداوند مهربان به عاقبت انديشان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
زارِعُوني وَعامِلُوني وَاءَسْلِفُوني ، اءُرَبِّحْكُمْ عِنْدي ما لا عَيْنٌ رَاءَتْ وَلا اءُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَعَلى قَلْبِ بَشَرٍ.(58)
اى فرزندان آدم !
در كشت و كار و تجارت و داد و ستدهاتان ، با من معامله كنيد و مرا شريك خويش گردانيد،تا چنان سودى كلان از نزد خودم به شمايان عطا كنم كه هيچ چشمى [ بهره اى اين چنين ]
از غم و شادى نباشد جوش ما
با خيال و وهم نَبْوَد هوش م
حالتى ديگر بود، كان نادر است
تو مشو منكر،كه حق بس قادر است
حيات جاودانه
خداوند سبحان به سعادتخواهان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اِعْمَلْ بِمااءَمَرْتُكَ وَانْتَهِ عَمّانَهَيْتُكَ، اءَجْعَلْكَحَيّا لاتَمُوتُ اءَبَدا.(59)
اى فرزندآدم !
آنچه را فرمانت داده ام ، انجام ده و از آنچه نهى ات كرده ام دورى گزين ، تا چنان زنده اتبدارم [ و حياتى خجسته ات عطا كنم ] كه هرگز نميرى ! [ و به زندگانى فرخنده وسعادت جاودانه ، دست يابى ]
من كه ره بردم به گنج حُسن بى پايان دوست
صد گداى همچو خود را بعد از اين قارون كنم !
قانعان سرافراز
خداوند سبحان به كرامتْپيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. مَنْ قَنَعَ، اسْتَغْنى
1. كسى كه قناعت ، پيشه كند[و زهادت ورزد] بى نياز [و سرافراز] مى شود.
خداوند بزرگ ، اعتماد و اطمينان ورزيده است .
اى دل ! تو ز خلق ، هيچ يارى مطلب
وز شاخِ برهنه ، سايه دارى مطل
عزّت به قناعت است و خوارى به طلب
با عزّت خود بساز و خوارى مطلب
دانش پيشگان بى كردار
خداوند رحمان به دانش پيشگان بى كردار مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَنْتَ بِما تَعْلَمُ لاتَعْمَلُ، كَيْفَ تَطْلُبُ ما لا تَعْلَمُ؟!(60)
اى فرزندآدم !
تو به آنچه مى دانى ، عمل نمى كنى [و به دانشهاى اندوخته ات و تجربه هاى آزموده ات، جامه كردار نمى پوشانى ]، چگونه آنچه را كه نمى دانى ، طلب مى كنى ؟!
علم هر چه بيشتر خوانى
چون عمل در تو نيست نادانى

عالِم كه به اخلاص نياراسته خود را
علمش به حجابى شده تفسير و دگر هى
عارف كه ز عرفان كُتُبى چند فرا خواند
بسته است به الفاظ و تعابير و دگر هيچ !(61)

دنيا پيشگان
خداوند رحمان به دنياپيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَفْنَيْتَ عُمْرَكَ في طَلَبِ الدُّنْيا، فَمَتى تَطْلُبُ الاَّْخِرَةَ؟!(62)
اى فرزندآدم !
عمرت را در پى طلب دنيا تباه كردى ، پس كىْ آخرت را مى طلبى ؟!
پس بگرديد و بگردد روزگار
دل به دنيا در نبندد هوشيا
اى كه دستت مى رسد! كارى بكن
پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
گل بخواهد چيد، بى شك ،باغبان
ور نچيند، خود فرو ريزد ز دار
دنيا زدگان
خداوند سبحان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
مَنْ اءَصْبَحَ حَريصا عَلَى الدُّنْيا:
1. لَمْ يَزِدْ مِنَ اللّهِ إِلاّ بُعْدا.
3. وَاءَلْزَمَ اللّهُ تَعالى قَلْبَهُ هَمّا لايَنْقَطِعُ اءَبَدا.
4. وَفَقْرا لايَنالُ غِناهُ اءَبَدا.
5. وَاءَمَلا لايَنالُ مُناهُ اءَبَدا.(63)
اى فرزندآدم !
كسى كه با حرص بر دنيا روزگار بگذراند [و آزمندى و طمع بر او چيرگى يابد]زندگانى اش اين گونه خواهد بود :
1. همواره از خداوند، دور و دورتر مى شود.
2. و در جهان آخرت ، به سختى و مشقّت مى افتد.
3. و خداوند، دل و جانش را با پريشانى و اندوهى هميشگى همراه مى سازد.
4. و خداوند، اورا به فقرى كه هرگز به بى نيازى نينجامد، مبتلامى كند.
5. و خداوند، وى را به آرزويى كه هرگز برآورده نشود، دچار مى كند.
چيست دنيا؟ از خدا غافل بُدَن
نى قماش و نقره و ميزان و ز
مال را كز بهر دين باشى حمول
((نِعْمَ مالٌ صالِحٌ)) خواندش رسول
آب در كشتى ، هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى ، پُشتى است
راه بهشت
خداوند سبحان به سعادتخواهان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءُذْكُرُوا نِعْمَتىٍَّ الَّتِي اءَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ...
2. كَما لاتَهْتَدُونَ السَّبيلَ إِلاّ بِالدَّليلِ فَكَذلِكَ لاتَهْتَدُونَ طَريقَ الْجَنَّةِ إِلاّ بِالْعِلْمِ.
3. وَكَما لاتَجْمَعُونَ الْمالَ إِلاّ بِالتَّعَبِ وَكَذلِكَ لاتَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلَىالْعِبادَةِ.
4. فَتَقَرَّبُوا بِالنَّوافِلِ.
5. وَاطْلُبُوا رِضائي بِرِضاءِ الْمَساكينِ فَإِنَّ رِضائي لايُفارِقُهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اءَبَدا.
6. وَارْغَبُوا في مُجالَسَتِكُمُ الْعُلَماءَ فَإِنَّ رَحْمَتي لا تُفارِقُهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اءَبَدا.(64)
اى فرزندان آدم !
1. نعمتهايى را كه به شمايان عطاكردم به يادآريد[و سپاس گزاريد]...
2. همان سان كه ((راه )) را نمى يابيد، مگر با ((راهنما))؛ به ((بهشت )) نيز راه نمىيابيد، مگر با ((دانش )) و معرفت .
3. و همچنان كه ((مال )) را جمع نمى آريد، مگر با ((زحمت )) و تلاش ، به ((بهشت )) نيزوارد نمى شويد، مگر با ((صبر بر عبادت )) و پرستش و نيايش .
4. پس ، با ((نافله ها))[ عبادتهاى مستحبّى ]، [به من ] نزديك شويد.
5. و خشنودى مرا با خرسند كردن بينوايان ، طلب كنيد؛ زيرا رضايت من هرگز ازخرسندى آنان جدا نمى شود.
6. و به همنشينى با عالِمانِ [راستين و پارسا]، رغبت ورزيد؛ زيرا رحمت من هرگز از آناندور نمى گردد.
سعى نابرده در اين راه به جايى نرسى
مزد اگر مى طلبى طاعت استاد ببر

نفرين پيشگان
خداوند رحمان به نفرين پيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لاتَلْعَنُوا الْمَخْلُوقينَ فَتَرْجِعَ اللَّعْنَةُ عَلَيْكُمْ.(65)
اى فرزندان آدم !
آفريدگان [و مخلوقان من ] را [بى استحقاق ودليل ،] لعنت نكنيد و بر آنان نفرين نفرستيد و [بدانان ناسزا مگوييد]، كه آن لعنت ونفرين ، به خودتان باز مى گردد.
هيچ كافر را به خوارى منگريد
كه مسلمان مردنش باشد امى
چه خبردارى ز ختم عمر او
كه بگردانى از او، يكباره رو؟!
غفلت تا كى ؟!
خداوند رحمان به غافلان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كُلَّ يَوْمٍ يَنْقُصُ مِنْ عُمْرِكَ وَاءنْتَ لاتَدْري .
2. وَيَاءْتي كُلَّ يَوْمٍ رِزْقُكَ مِنْ عِنْدي وَاءَنْتَ لاتَحْمَدُهُ.
3. فَلا بِالْقَليلِ تَقْنَعُ.
4. وَلابِالْكَثيرِ تَشْبَعُ!(66)
اى فرزندآدم !
1. همه روزه از عمرت كاسته مى شود و تو نمى دانى [و هشيار نمى شوى و از غفلت بهدر نمى آيى ]!
3. نه به اندك قانع مى شوى ،
4. و نه به بسيار سير مى گردى !
بعد از اين ، ما ديده خواهيم از تو بست
تا نپوشد بحر را خاشاك و خس

خواهى از غم شوى آزاد، مكن خو به طمع
مرغ را گر نَبُوَد حرص ، نيفتد در دام
نداى زمين !
خداوند سبحان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
ما مِنْ يَوْمٍجَديدٍ إِلاّ وَالاَْرْضُ تُخاطِبُكَ وَتَقُولُ :
يَابْنَ آدَمَ! تَمْشي عَلى ظَهْري وَمَصيرُكَ في بَطْني . وَتُذْنِبُ عَلى ظَهْري وَتُعَذَّبُفي بَطْني.
يَابْنَ آدَمَ! اءَنَا بَيْتُ الْوَحْدَةِ وَاءَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ وَاءَنَا بَيْتُ الظُّلْمَةِ واءَنَا بَيْتُالْعَقارِبِ وَالْحَيّاتِ وَاءَنَا بَيْتُ الْهَوانِ، فَاعْمُرْني وَلاتَخْرِبْني .(67)
اى فرزندآدم !
هيچ روز جديدى نيست ، مگر اين كه زمين ، خطاب به تو مى گويد [در هر روز تازه ، زمينبه تو مى گويد]:
اى فرزند آدم ! اكنون بر روى من راه مى روى و [ بر فراز من زندگى مى كنى ، امّا بدانكه ] سرنوشت و سرانجام تو [و منزلگاه آينده ات ] در درون من است .
و بر روى من گناه مى كنى ، و در درونم عذاب مى شوى !
اى فرزند آدم ! من خانه تنهايى ام ! و من خانه وحشتم ! و من خانه تاريكى ام ! و من خانهاوصاف پسنديده و كردار شايسته ، ناگواريهايم را گوارا كن و با خصلتهاى ناستودهو رفتار ناپسند، ناگوارترم مگردان ]
سلوكى بزرگوارانه
خداوند حكيم به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. قَدْ جاءَكُمْ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ؛ فَمَنْ شاءَ فَلْيُوْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ.
2. وَ إِنَّكُمْ لا تُحْسِنُونَ إِلاّ بِمَنْ اَحْسَنَ إِلَيْكُمْ.
3. وَلا تَصِلُونَ إ لاّ لِمَنْ وَصَلَكُمْ.
4. وَلا تُكَلِّمُونَ إِلاّ لِمَنْ كَلَّمَكُمْ.
5. وَلا تُطْعِمُونَ إِلاّ لِمَنْ اءَطْعَمَكُمْ.
6. وَلا تُنْصِفُونَ إ لاّ لِمَنْ اءَنْصَفَكُمْ.
7. وَلا تُكْرِمُونَ إ لاّ لِمَنْ اءَكْرَمَكُمْ.
فَلَيْسَ لاَِحَدٍ عَلى اءَحَدٍ فَضْلٌ.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ :
1. آمَنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِه .
2. الَّذينَ يُحْسِنُونَ إِلى مَنْ اءَساءَ إِلَيْهِمْ.
3. وَيَصِلُونَ إِلى مَنْ قَطَعَهُمْ.
4. وَيُعْطُون إِلى مَنْ حَرَمَهُمْ.
5. ويُنْصِفُونَ مَنْ خانَهُمْ.
6. وَيُكَلِّمُون إِلى مَنْ هاجَرَ مِنْهُمْ.
7. وَيُكَرِّمُونَ مَنْ اءَهانَهُمْ.(68)
اى فرزندان آدم !
1. راستى كه ((آيين حق )) از سوى پروردگارتان برايتان آمده است [نشانه هاىرستگارى ، آشكار است ] پس ، هر كه خواهد مى تواند مؤ من شود و يا كافر گردد.
2. و شمايان نيكى و احسان نمى كنيد، مگر به كسى كه نيكى و احسانتان كند.
3. و نمى پيونديد، مگر با آن كه با شما بپيوندد.
4. و سخن نمى گوييد، مگر با كسى كه با شما سخن گويد.
5. و إِطعام نمى كنيد [و غذا نمى خورانيد] مگر كسى را كه إِطعامتان كند.
6. و انصاف نمى ورزيد، مگر با آن كه با شما انصاف ورزد.
7. و احترام و اكرام نمى كنيد، مگر كسى را كه اكرامتان كند.
بنابراين ، هيچ كدامتان بر ديگرى ، برترى نداريد [زيرا ((مقابله بهمِثل )) كرده ايد و معامله اى برابر انجام داده ايد!].
امّا مؤ منانِ [راستين ] آنانند كه :
1. به خداوند و پيامبرش ايمان آورده اند.
2. به كسانى كه به آنان بدى كرده اند، نيكى مى كنند.
3. و با كسانى كه با آنان پيوند گسسته اند، مى پيوندند.
4. و به كسانى كه آنان را محروم كرده اند و از آنان دريغ داشته اند،بذل و احسان مى كنند.
5. و با كسانى كه به آنان خيانت كرده اند [و با آنان بى انصافى نموده اند] انصافمى ورزند.
6. و با كسانى كه از آنان دورى گزيده اند، سخن مى گويند [و دست آشتى مى دهند ودوستى مى ورزند].
7. و كسانى را كه اهانتشان كرده اند، اكرام و احترام مى نمايند.
چه جاى شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است
چو بر صحيفه هستى ، رقم نخواهد ماند؟
توانگرا! دل درويش ، خود، به دست آور
كه مخزن زر و گنج و دِرَم نخواهد ماند
چه فراوانند!...
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَمْ مِنْ سِراجٍ اءَطْفَاءَتْهُ الرّيحُ؟!
2. وَكَمْ مِنْ عابِدٍ اءفْسَدَهُ الْعُجْبُ؟!
3. وَكَمْ مِنْ فَقيرٍ اءَفْسَدَهُ الْفَقْرُ؟!
4. وَكَمْ مِنْ غَنيٍّ اءَفْسَدَهُ الْغِنى ؟!
5. وَكَمْ مِنْ صَحيحٍ اءَفْسَدَهُ الْعافيَةُ؟!
6. وَكَمْ مِنْ عالِمٍ اءَفْسَدَهُ الْعِلْمُ؟! .(69)
اى فرزندآدم !
1. چه فراوان ((چراغهايى )) كه ((باد)) خاموششان كرد؟!
2. و چه بسيار ((عابدانى )) كه ((عُجب و غرور)) فاسدشان نمود؟!
3. و چه بسيار ((فقيرانى )) كه ((فقر)) تباهشان ساخت ؟!
4. و چه زياد ((ثروتمندانى )) كه ((ثروت )) فاسدشان كرد؟!
5. و چه فراوان ((سالمان و بى دردانى )) كه ((عافيت و بى دردى )) به تباهيشانكشاند؟!
6. و چه بسيار ((عالمانى )) كه ((علم )) فاسدشان كرد؟!
[پس ، نيك بنگر و عبرت گير كه مبادا ((غفلت )) بر تو چيرگى يابد!]
از جهان ، دو بانگ مى آيد به ضد
تا كدامين را تو باشى مستع
آن يكى بانگ نشور ((اتقيا))
وان دگر بانگ فريب ((اشقيا))
پاداش برتر
خداوند مهربان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اِصْبِرْ وَتَواضَعْ؛ اءَرْفَعْكَ.
2. وَاشْكُرْ لي ؛ اءَزِدْكَ.
3. وَاسْتَغْفِرْلي ؛ اءَغْفِرْلَكَ.
4. وَادْعُني ؛ اءَسْتَجِبْ لَكَ.
5. وَاسْاءَلْني ؛اءُعْطِكَ.
6. وَتَصَدَّقْ لي ؛ اءُبارِكْ لَكَ في رِزْقِكَ.
7. وَصِلْ رَحِمَكَ؛ اءَزِدْ في عُمْرِكَ وَاءُنْسي اءَجَلَكَ... .(70)
اى فرزندآدم !
1. صبورى ، پيشه كن و فروتنى بنما، تا بالايت ببرم و سرافرازت كنم .
2. و سپاسم گو، تا [عطايايم را] بر تو افزون گردانم .
3. و از من بخشش و عفو بطلب [و توبه كن ] تا ببخشايمت .
4. و مرا بخوان [و دعا كن ] تا اجابتت كنم و پاسخت گويم .
5. و از من بخواه [و حاجت بطلب ] تا عطايت كنم .
6. و برايم صدقه بده [و به ديگران ، احسان نما] تا رزق و روزى ات را بركت دهم [وبرايت مبارك گردانم ].
7. و با خويشاوندانت بپيوند، تا بر عمرت بيفزايم و مرگت را به تاءخير اندازم ... .
هله نوميد نباشى اگرت يار برانَد
گرت امروز براند، نه كه فردات نخوان
گر به روى تو ببندد همه درها و گذرها
درِ ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
همه ملك سليمان به يكى مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دليرانه رماند
دل من گِرد جهان گشت و نيابيد مثالش
به كه ماند؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟!
هله خاموش كه شمس الحق تبريز از اين مىْ
همگان را بچشاند، بچشاند، بچشاند!
تمنّاى واهى !
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَيْفَ تَطْمَعُ في الْعِبادَةِ مَعَ الشِّبَعِ؟!
2. وَكَيْفَ تَطْلُبُ جَلاءَ الْقَلْبِ مَعَ كَثْرَةِ النَّوْمِ؟!
3. وَكَيْفَ تَطْمَعُ في الْخَوْفِ مِنَ اللّهِ تَعالى مَعَ خَوْفِ الْفَقْرِ؟!
4. وَ كَيْفَ تَطْمَعُ في مَرْضاةِ اللّه تَعالى مَعَ احْتِقارِ الْفُقَراءِ وَالْمَساكينِ؟!(71)
اى فرزندآدم !
1. با ((سيرى )) [و پرخورى ] چگونه تمنّاى ((عبادتِ)) [خاشعانه ] دارى ؟!
2. و با ((پرخوابى )) چطور ((جلا و صفاىدل )) مى طلبى ؟!
3. و با ((ترس از فقر))، چه سان خواهان ((خوف و خشيت از خداوند)) هستى ؟!
4. و با ((تحقير فقيران و بينوايان )) به چه روى در آرزوى ((رضاى خداوند)) هستى ؟!
جان همه روز از لگدكوب خيال
وز زيان و سود و از خوف زوا
دين و زبان
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لا يَسْتَقيمُ دينُكَ حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُكَ وَقَلْبُكَ.
2. وَلا يَسْتَقيمُ قَلْبُكَ حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُكَ.
3. وَلا يَسْتَقيمُ لِسانُكَ حَتّى تَسْتَحْيي مِنْ رَبِّكَ.
4. وَ إِذا نَظَرْتَ إِلى عُيُوبِ النّاسِ وَنَسيتَ عُيُوبَكَ فَقَدْ اءَرْضَيْتَ الشَّيْطانَ وَاءَغْضَبْتَالرَّحْمنَ .(72)
اى فرزندآدم !
1. ((دينت )) راستى و استوارى نمى يابد، تا اين كه ((زبان و دلت )) راستى و قواميابند.
2. و ((دلت )) راستى و قوام نمى يابد، تا اين كه ((زبانت )) راست و صادق گردد.
3. و ((زبانت )) صداقت نمى يابد، تا اين كه از ((پروردگارت )) حياكنى .
4. و اگر به ((عيبهاى مردمان )) بنگرى و ((عيوب خويشتن )) را فراموش كنى ، ((شيطان)) را خشنود كرده اى و ((خداى رحمان )) را خشمناك نموده اى .
دم مزن تا بشنوى از ((دم زنان ))
آنچه نايد در كلام و در بيا
دم مزن تا دم زند بهر تو روح
آشنا بگذار در كشتى نوح
دم مزن تا بشنوى از آفتاب
آنچه نايد در خطاب و در كتاب !
محبّت خدا و دوستى دنيا
خداوند كريم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. بِقَدْرِ ما يَميلُ قَلْبُكَ إِلَى الدُّنْيا اءُخْرِجُ مَحَبَّتي عَنْ قَلْبِكَ؛ فَإِنّي لااءجْمَعُ حُبّي وَحُبَّالدُّنْيا في قَلْبٍ واحِدٍ اءَبَدا.
2. تَجَرَّدْ لِعِبادَتي .
3. وَاءَخْلِصْ مِنَ الرّياءِ عَمَلَكَ، حَتّى اءَلْبَسَكَ لِباسَ مَحَبَّتي .
4. اءَقْبِلْ إِلَىَّ وَتَفَرَّغْ لِذِكْري ، اءَذْكُرْكَ عِنْدَ ملائِكَتي .(73)
اى فرزندآدم !
1. به همان مقدار كه دلت به دنيا مايل شود، محبّتم را از قلبت بيرون مى كنم ؛ زيرامنمحبتم و دوستى دنيارا هرگزدريك قلب ، فراهم نمى آورم .
2. خويشتن را براى عبادت و پرستشم فارغ و مهيّا كن .
3. و كردارت را از ريا خالص كن ، تا جامه محبّتم را بر تو بپوشانم .
4. به سوى من روى آور و خويشتن را براى ذكر و يادم فارغ گردان ، تا نزدفرشتگانم از تو [به نيكى ] ياد كنم .
بر سر آنم كه گر ز دست برآيد
دست به كارى زنم كه غصّه سرآى
خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
عيال خداوند
خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اَلْمالُ، مالي .
3. وَالْفُقَراءُ، عِيالي .
4. فَمَنْ بَخِلَ عَلى عِيالي ، اءُدْخِلْهُ النّارَ وَلا اءُبالي .(74)
اى فرزندآدم !
1. مال [و ثروتهاى جهان ] از آنِ من است .
2. و ثروتمندان ، وكيلان منند.
3. و فقيران ، عيال و خانواده منند.
4. پس ، كسى كه بر عيال و خانواده من بُخل ورزد، بى پروا، به آتش واردش مى كنم .
شكرانه بازوى توانا
بگرفتن دست ناتوان است
حق همسايه
خداوند سبحان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إ ذا لَمْ تَرَ حَقَّ جارِكَ كَما تَرى حَقَّ عِيالِكَ، لَمْ اءَنْظُرْ إِلَيْكَ وَلَمْ اءَقْبَلْ عَمَلَكَ وَ لَمْاءَسْتَجِبْ دُعاءَكَ.(75)
اى فرزندآدم !
اگر حقّ همسايه ات را همانند حق خانواده ات نبينى و ندانى [و مراعات نكنى ]، به تو نظرنمى كنم [و به ديده لطف ، نمى نگرمت ] و عمل و كردارت را نمى پذيرم و دعايت را مستجابنمى كنم .
منزلت سخاوت
خداوند كريم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
كُنْ سَخيّا؛ فَإِنَّ السَّخاءَ مِنْ حُسْنِ الْيَقينِ، وَالْيَقينُ مِنَ الاِْيمانِ وَالاِْيمانُ مِنَ الْجَنَّةِ.(76)
اى فرزندآدم !
سخاوتمند باش ؛ زيرا ((سخاوت )) از [نشانه ها و بر آمده از] ((نيكويى [و قوّتِ] يقين ))است ، و ((يقين )) از [نمودها و ثمره هاى ] ((ايمان )) است ، و ((ايمان )) از ((بهشت )) [واوصاف بهشتيان ] است .
ترك شهوتها و لذّتها سخاست
هر كه در شهوت فروشد برنخاس
اين سخا شاخى است از سرْوِ بهشت
واىِ او كز كف چنين شاخى بهشت !(77)

ريشه هاى بُخل
خداوند رحمان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إِيّاكَ وَالْبُخْلَ!فَإِنَّ الْبُخْلَ مِنَ الْكُفْرِ، والْكُفْرُ مِنَالنّارِ.(78)
اى فرزندآدم !
از ((بُخْل )) بپرهيز و بگريز! زيرا ((بخل )) از [نمودهاى ] ((كفر)) است ، و ((كفر)) از((آتش دوزخ )) [و اوصاف دوزخيان ] است .
نداى مظلومان !
خداوند رحمان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اِتَّقُوا مِنْ دَعْوَةِ الْمَظْلُومينَ! فَإِنَّها لا يَحْجُبُها عَنّي شَىٌْ.(79)
اى فرزندان آدم !
از نفرين [و دادخواهى و ناله ] مظلومان بترسيد! زيرا هيچ مانعى ميان من و خواسته آنان ،حائل نمى شود [نفرين و دعايشان را مستجاب مى كنم ].
منجنيق آه مظلومان ، به صبح
سخت گيرد ظالمان را در حصار!

ديدى كه خون ناحق پروانه ، شمع را
چندان امان نداد كه شب را سحر كند؟!
معرفت و مغفرت
خداوند مهربان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَعْطَيْتُكَ الاِْيمانَ وَالْمَعْرِفَةَ عَنْ غَيْرِ سُؤ الٍ وَتَضَرُّعٍ، فَكَيْفَ اءَبْخَلُ عَلَيْكَ بِالْجَنَّةِوَالْمَغْفِرَةِ مَعَ سُؤ الِكَ وَتَضَرُّعِكَ؟!(80)
اى فرزندآدم !
((ايمان )) و ((معرفت )) را بدون درخواست و التماست ، عطايت كردم ؛ چگونه ممكن است كه((بهشت )) و ((بخشايش و مغفرت )) را، با وجود درخواست و التماست ، از تو دريغ دارم ؟!
اى اخى ! دست از دعا كردن مدار
با اجابت يا رد اويت چه كار؟!
هدايت و كفايت الهى
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِذَا اعْتَصَمَ لي عَبْدٌ، هَدَيْتُهُ.
2. وَإِذا تَوَكَّلَ عَلَىَّ، كَفَيْتُهُ.
3. وَإِذا تَوَكَّلَ عَلى غَيْري ، قَطَعْتُهُ اءَسْبابَ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ.(81)
اى فرزندآدم !
1. اگر بنده اى به من پناه آورَد، هدايتش مى كنم .
2. و اگر به من توكّل كند، كفايتش مى كنم .
3. و اگر به غير من توكّل كند، اسباب و وسائل آسمانها و زمين را از او مى بُرم [و ازپناهم ، مى رانمش ].
گر هزاران دام باشد هر قدم
چون تو با مايى ، نباشد هيچ غم
محبوب خداوند
خداوند مهربان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَحْسِنْ خُلْقَكَ مَعَ النّاسِ؛ اءُحِبُّكَ وَحَبَّبْتُكَ في قُلُوبِ الصّالِحينَ وَغَفَرْتُذَنْبَكَ.(82)
خُلق و خويت را با مردمان ، نيكو كن ؛ تا دوستت بدارم و در دلهاى صالحان ، محبوبت
كنمآنچه دارى اگر به عشق دهى
كافرم گر جُوى زيان بينى !
اندوه و فرح ناپايدار
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لا تَحْزَنْ عَلى ما فاتَكَ مِنَ الدُّنْيا، وَلاتَفْرَحْ بِما اءُوتيتَ مِنْها؛ فَإِنَّ الدُّنْيا الْيَوْمَ لَكَوَغَدا لِغَيْرِكَ.(83)
اى فرزندآدم !
ه از [اموال و مقامهاى ] دنيا از دستت مى رود، اندوهناك مشو و نيز براى آنچه از [نعمتها ومنصبهاى اعتبارىِ] اين جهان به تو داده مى شود، فرحناك و طربناك مشو؛ زيرا دنيا امروزاز آنِ توست و فردا ازآنِ غيرتو! [بنابراين ، ((ناپايدارها)) را اندوه و طرب ، نشايد.]
باده غمگينان خورند و ما ز مى خوشدل تريم
رو به محبوسانِ غم ده ساقيا! افيون خوى
خون غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام
هر غمى كو گرد ما گرديد، شد در خون خويش !

چون به غايت تيز شد اين جو روان
غم نپايد در درون عارفان
ترك و طلب
خداوند رحيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اُطْلُبِ الاَّْخِرَةَ وَدَعِ الدُّنْيا؛ فَإِنَّ ذَرَّةً مِنَ الاَّْخِرَةِ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها.(84)
اى فرزندآدم !
آخرت را بطلب و دنيا را وا نِهْ؛ زيرا ذرّه اى از آخرت ، برايت بهتر است از دنيا و هر چهدر آن است !
ديو بر دنياست عاشق ، كور و كر
عشق را عشقِ دگر بُرَّد مگر
دو طالب و دو مطلوب
خداوند رحمان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَنْتَ في طَلَبِ الدُّنْيا، وَالاَّْخِرَةُ في طَلَبِكَ!(85)
اى فرزندآدم !
تو در طلب دنيايى ، در حالى كه آخرت در طلب توست !
اين جهان ، زندان و ما زندانيان
حفره كن زندان و خود را وا رهان
مهيّاى سفر
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
تَهَيَّاءْ لَلْمَوْتِ قَبْلَ وُرُودِكَ؛ وَلَوْ تَرَكْتُ الدُّنْيا لاَِحَدٍ مِنْ عِبادي ، لَتَرَكْتُها لِلاَْنْبياءِحَتّى يَدْعُوا عِبادي إِلى طاعَتي .(86)
اى فرزندآدم !
پيش از آن كه به مرگ برسى [و به سراغت آيد] مهيّاى پذيرش مرگ شو؛ زيرا اگربنا بود اين جهان را براى كسانى از بندگانم باقى بگذارم ، همانا براى پيامبرانباقى مى نهادم ؛ تا بندگانم را به عبادت و پرستشم دعوت كنند.
ماه كنعانى من ! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است كه بدرود كنى زندان ر
هر كه را خوابگه آخر زد و مشتى خاك است
گو چه حاصل كه به افلاك كشى ايوان را؟!

اى مرغ چمن ! از اين قفس ، بيرون شو
فردوس ، تو را مى طلبد، مفتون ش
طاووسى و از ديار يار آمده اى
ياد آورِ روى دوست شو، مجنون شو(87)

اى بسا اينان ...!
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَمْ مِنْ غَنيٍّ قَدْ جَعَلَهُ الْمَوْتُ فَقيرا!
2. وَكَمْ مِنْ ضاحِكٍ قَدْ صارَ باكيا بالْمَوْتِ!
3. وَكَمْ مِنْ عَبْدٍ بَسَطْتُ لَهُ الدُّنيا فَطَغى وَ تَرَكَ طاعَتي حَتّى ماتَ عَلَيْهِ وَ دَخَلَ النّارَ!
4. وَكَمْ مِنْ عَبْدٍ قَتَرْتُ عَلَيْهِ الدُّنْيا فَصَبَرَ وَماتَ وَدَخَلَ الْجَنَّةَ!(88)
اى فرزندآدم !
1. اى بسا ((ثروتمندى )) كه ((مرگ ))، فقيرش كرد!
2. و چه بسا ((خندانى )) كه با ((مرگ ))، گريان شد!
3. و اى بسا بنده اى كه دنيا را برايش گشودم ؛ پس طغيان كرد و طاعت مرا وا نهاد، تابر همان حالتْ مُرد و وارد آتش گرديد!
4. و چه بسا بنده اى كه دنيا را بر او سخت كردم ؛ پس صبورى ورزيد و بر آن حالتْمُرد و وارد بهشت شد!
يك لحظه داغم مى كشى ، يكدم به باغم مى كشى
پيش چراغم مى كشى ، تا وا شود چشمان م
منزلگه ما خاك نى ، گر تن بريزد باك نى
ايوان ما افلاك نى ، اى وصل تو كيوان من
دستان بخشنده
خداوند رحيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. خَزائِني لا تَنْفَدُ اءَبَدا.
2. ويَميني مَبْسُوطَةٌ بالْعَطايا اءَبَدا.
3. وَبِقَدْرِ ما تُنْفِقُ، اءُنْفِقُ عَلَيْكَ.
4. وَبِقَدْرِ ما تُمْسِكُ، اءُمْسِكُ عَلَيْكَ.(89)
اى فرزندآدم !
1. خزائن من ، هرگز تهى نمى شود و دارائيهايم هيچ گاه پايان نمى پذيرد.
2. و دست بخشنده من ، همواره گشوده است .
3. و همان اندازه كه تو [بر ديگران ] انفاق و بخشش كنى ، من نيز بر تو بخشش وانفاق مى كنم .
4. و همان قدر كه تو [بر ديگران ] تنگ بگيرى وبُخل بورزى ، من نيز بر تو تنگ مى گيرم .
اين جهان همچون درخت است اى كرام !
ما بر او چون ميوه هاى نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را
چون كه در خامى نشايد كاخ ر
چون بپخت و گشت شيرين ، لب گزان
سست گيرد شاخها را بعد از آن
سختگيرى و تعصّب ، خامى است
تا جنينى كار خون آشامى است
همسويى دل و زبان و كردار
خداوند سبحان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اِجْعَلْ قَلْبَكَ مُوافِقا لِلِسانِكَ وَ لِسانَكَ مُوافِقا لِعَمَلِكَ وَعَمَلَكَ خالِصا مِنْ غَيْري ؛فَإِنّي غَيُورٌ لا اءَقْبَلُ إِلاّ خالِصا.
1. دلت و زبانت ، و زبان و كردارت را موافق و هماهنگ هم قرار ده . و عملت را از رعايت((خالص )) قبول نمى كنم .
2. راستى كه قلب منافق ، مخالف زبان اوست و زبانش ، مخالف كردارش و كردارشبراى غير خداوند است !
دو فرشته
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
ما تَكَلَّمْتَ بِكَلِمَةٍ وَلا نَظَرْتَ بِنَظْرَةٍ وَلا خَطَوْتَ بِخَطْوَةٍ، إِلاّ وَمَعَكَ مَلَكانِ يَكْتُبانِ لَكَ اءَوْعَلَيْكَ.(90)
اى فرزندآدم !
يى و هيچ نگاهى نمى كنى و هيچ گامى نمى زنى ، مگر آن كه دو فرشته با تو اَند وبه سود تو و يا زيانت ، مى نويسند [هر سخنى بگويى و هر نگاهى بنمايى و هر گامىبردارى ، دو فرشته ، ماءمور و همراه تو اَند و كردار ستوده ات را به نفع تو مىنويسند و رفتار ناستوده ات را به زيانت مى نگارند].
يارب ! اين بخشش نه حدّ كار ماست
لطف تو لطف خفى را خود سزاس
دستگير از دست ما، ما را بخر
پرده را بردار و پرده ما مَدَر
باز خر ما را از اين نفس پليد
كاردش تا استخوان ما رسيد!
اين دعا هم بخشش و تعليم توست
ورنه در گلخن ، گلستان ، از چه رست ؟
همنشينى صالحان
خداوند رحمان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إِذا لَمْ تُجالِسِ الْمُفْلِحينَ وَالصّالِحينَ، فَمَتى تَفْلَحُ؟!(91)

اى فرزندآدم !
اگر با رستگاران و صالحان ، همنشينى نكنى ، پس كىْ [و چگونه ] رستگار خواهى شد؟!
هر كه خواهد همنشينى با خدا
گو نشيند در حضور اولى
معجزاتى و كراماتى خفىّ
بر زند بر دل ز پيران صفى
در درونْشان صد قيامت ، نقد هست
كمترين آن كه شود همسايه ، مست !
گريز از فريب و نوميدى
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لا يَغُرَّنَّكَ ذَنْبُ النّاسِ عَنْ ذَنْبِكَ.
2. وَلا نِعْمَةُ النّاسِ عَنْ نِعْمَةِ اللّهِ عَلَيْكَ.
3. وَلا تُقْنِطِ النّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ، وَاءَنْتَ تَرْجُوها لِنَفْسِكَ.(92)
اى فرزندآدم !
1. گناه مردمان ، تو را از گناه خويشتن فريب ندهد و مغرورت نكند! [مبادا گناهان ديگران، گناهان تو را در ديده ات ناچيز بنمايد و مپندار: اكنون كه ديگران گناهكارند، من نيزمانند آنان ! ...]
2. و نعمت ديگران ، تو را از نعمتى كه خداوند عطايت فرموده است ،غافل نكند [مبادا با نگريستن در نعمتها و داراييهاى ديگران ، ماءيوس شوى و نعمتها والطاف خداوند بر خودت را ناديده و يا ناچيز انگارى !]
3. و مردمان را از رحمت خداوند، نااميد مكن ؛ در حالى كه خودت ، خواهان رحمت خداوند هستى .
هله ! نوميد نباشى اگرت يار برانَد
گرت امروز براند، نه كه فردات نخوان
گر به روى تو ببندد همه درها و گذرها
در ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
در به روى تو ببندد، تو مرو، صبر كن آنجا
كه پس از صبر، تو را او به سرِ صدر نشاند
پارسايان خويشتندار
خداوند سبحان به آدميان مى فرمايد:
1. مَنْ تَرَكَ الْحَسَدَ، اسْتَراحَ.
2. وَ مَنِ اجْتَنَبَ الْحَرامَ، خَلَّصَ دينَهُ.
3. وَ مَنْ تَرَكَ الْغيبَةَ، ظَهَرَتْ مَحَبَّتُهُ فِي الْقُلُوبِ.
4. وَ مَنِ اعْتَزَلَ عَنِ النّاسِ، سَلِمَ مِنْهُمْ.
5. وَ مَنْ قَلَّ كَلامُهُ، كَمُلَ عَقْلُهُ.
6. وَ مَنْ رَضيَ مِنَ اللّهِ بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ، رَضيَ اللّهُ عَنْهُ بِالْقَليلِ مِنَ الْعَمَلِ.(93)
اى فرزندآدم !
1. كسى كه ((حسد)) را وانهد [و از رَشك بردن بر ديگران دورى گزيند] آسوده گردد وآسايش خاطر يابد.
2. و آن كه از ((حرام )) بپرهيزد، دينش را خلاصى بخشد [و ايمانش را از دستبرد ديوان راهوصول به خداى سبحان ، بِرهانَد].
3. و آن كس كه ((غيبتِ)) از ديگران [و بدگويى از مردمان ] را ترك گويد، محبّتش در دلهاتجلّى يابد و جِلوِه گر شود.
4. و كسى كه از مردم كناره گيرد [و از درآميختن فراوان با مردمان بپرهيزد] از آنان سلامتي ابد [و از شرّ مردمان ناصالح ، در امان مانَد].
5. و آن كه سخنش اندك گردد، عقلش كمال يابد.
6. و آن كس كه به رزق و روزى اندك ، از خداوند راضى شود، خدا نيز از او بهعمل اندك راضى گردد.
همچنان كه انجام برخى اعمال ، شرط وصول به كمال و سعادت است ، خويشتندارى و باز داشتن خود از ارتكاب پاره اى از كارهاى ديگرنيز، شرط ديگر رسيدن به اين هدف ارجمند است .
كردار و گفتار و اوصاف ناصواب و نكوهيده ، خارهاى راه كمالند و با خليدن در پا وچشم و دلِ ((رهرو))، دردى جانكاه در روان وى پديد مى آورند و از قوّت و بصيرت او مىكاهند و توان ره مى دارند.
ناخوانده الف به يا نخواهى ره يافت
ناكرده سلوك ، موهبت يعنى چه ؟
رهپوى هدفمند، نيك مى داند كه : بر چيدن خار و خاشاك راه ، شرط نخستين رهپيمايى است .و سالك هوشمند، آگاه است كه : زدودن موانع طريق ، گام آغازين سلوك است .
سر كوى تو، به جان تو قسم ، جاى من است
به خم زلف تو، در ميكده ماءواى من است
رخ گشا، جلوه نما، گوشه چشمى انداز
اين هواى دل غمديده شيداى من است
مسجد و صومعه و بتكده و دير كنيس
هر كجا مى گذرى ياد دل آراى من است
در حجابيم و حجابيم و حجابيم و حجاب
اين حجاب است كه خود راز معمّاى من است (94)

با كنار زدن هر پرده ، نورى پرفروغ ، فراديد آدمى ساطع مى شود و با برداشتن هرمانع ، افقى پهناور فرا روى انسان پديدار مى گردد.
بردار حجاب ، تا جمالش بينى
تا طلعت ذات بى مثالش بينى
خفاش ! ز جلد خويشتن بيرون آى
تا جلوه خورشيد جلالش بينى
و آن گاه ، شوقى سرشار براى پويشى فراتر،دل را لبريز مى كند و با فراپيش نهادن هر گام ، جان انسان ، پروبالى تازه مىگيرد و همچنان به سوى پيشتر و پيشترها و بالاتر و بالاترها ره مى پويد... تا چناناوج گيرد كه هر خار و خاشاكى و سدّ و مانعى را زير پا و پشت سر مى نهد وبال در بال رنگ )) را در مى نوردد و بدانجا مى رسد ((كه به جز خدا نبيند))! ...
پايدارها و ناپايدارها
خداوند سبحان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لاتَفْرَحْ بِالْغِناءِ فَلَيْسَ بِمُ خَلَّدٍ.
2. وَ لا تَجْزَعْ مِنَ الْفَقْرِ فَلَيْسَ عَلَيْكَ حَتْما وَ واجِبا.
3. وَلا تَقْنَطْ بِالْبَلاءِ فَإِنَّ الذَّهَبَ يُجَرَّبُ بِالنّارِ وَ الْمُوْمِنُ يُجَرَّبُ بِالْبَلاءِ.
4. فَإِنَّ الْغَنيَّ عَزيزٌ فِي الدُّنْيا وَ ذَليلٌ فِي الاَّْخِرةِ.
5. وَ الْفَقيرُ ذَليلٌ فِي الدُّنْيا وَ عَزيزٌ فِى الاَّْخِرَةِ.
6. إِنَّ الاَّْخِرَةَ اءَبْقى وَ اءَبْهى .(95)
اى فرزندآدم !
1. بر ثروت و دارايى ، فرحناك [و مغرور] مشو؛ زيرا جاودانه نيست .
2. و از فقر و بينوايى ، بى تابى مكن ؛ زيرا برتو حتمى و پايدارنيست .
3. و هنگام بلا و سختيها نااميد مشو؛ زيرا همان سان كه طلا با آتش ، آزموده [و تصفيه ]مى شود، مؤ من - نيز - با بلا و ناگواريها آزموده مى گردد.
4. پس همانا ثروتمندِ [وظيفه ناشناس ] در دنيا [و در ديدگان ظاهربين ] عزيز است و [امّا]در جهان آخرت ، ذليل است .
5. و فقيرِ [مؤ من و قانع و پارسا]، در دنيا [و در ديدگان سطحى نگر]،ذليل مى نمايد و [امّا] در جهان آخرت ، عزيز است .
6. به راستى كه جهان آخرت ، ماندگارتر و فرحبخش تر است .
افسوس كه پرده هاى اوهام ، پيش چشمان آدميان را پوشانيده و آنان را از نگريستن بهباطن پديده ها و حوادث هستى ، محروم ساخته است ! دريغا كه چشمان ظاهر ما، پُرسوتر ازچشمان باطنمان است ! صد حيف كه درخشندگى فريباى بيرونى اشيا، ديده بنى آدم راچنان خيره كرده كه مجال نگريستن به درون پديده ها و رخدادهاى جهان را از آنان ستاندهاست !
تا اسير رنگ و بويى ، بوى دلبر نشنوى
هر كه اين اغلال در جانش بُوَد آماده نيست (96)

اگر هواها و هوسهاى نفسانى و خيالهاى واهى ، جلوى ديدگان ما را نپوشانده بودند، درمى يافتيم كه چونان كودكانى هستيم كه به امور ناچيز،دل خوش كرده ايم و بازيچه ((ناپايدارها)) شده ايم و گردوهاى پوك را گوهرهايىگرانبها مى پنداريم و گوهرهاى گرانسنگ را گردوهايى پوك مى انگاريم !
اگر غبارِ ره فرونشيند، به وضوح در مى يابيم كه ((سراب )) را ((آب )) پنداشته ايمو آب را سراب !
به فرموده پيامبر اكرم - صلّى اللّه عليه و آله - :
((لَوْلا اءَنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ حَوْلَ قُلُوبِ بَني آدَمَ، لَنَظَرُوا إِلى مَلَكُوتِ السَّماواتِ:(97)
اگر شيطانها دلهاى آدميان را فرانمى گرفتند و خيالات آلوده را پيرامون قلبهاشان نمى پراكندند، مى توانستند ملكوت و باطن آسمانها را نظاره كنند [و از خاك ، به افلاك، پَركشند!].))
آرى ! قهقهه هاى مستانه و شاديهاى كودكانه در مواجهه با برخورداريهاى حقير دنيا، ونيز خود باختنهاى بى تابانه و اندوه خوردنهاى ماءيوسانه ، نشان حقارت آدمى است .اگر سينه اى ((دريا وَش )) و عقلى ((عاقبت انديش )) و ديده اى ((باطن نگر)) مى داشتيم ،چنين ناشكيبا نمى بوديم .
آنان كه به دنيا با ديده عبرت مى نگرند و با بصيرتى ژرفنگر در اشيا و وقايع نظر مى افكنند و باطن امور را مى كاوند و حقيقت حوادث و پديده ها را مى بينند، هرگزدل در گرو ((فناپذيرها)) نمى سپارند، بلكه به ((ماناها)) اميد مى بندند و همواره درپى ((فناناپذيرها)) هستند.
هر دست كه دادند از آن دست گرفتند
هر نكته كه گفتند همان نكته شنيدند
يك فرقه به عشرت درِ كاشانه گشادند
يك زُمره به حسرت سرِ انگشت گزيدند
جمعى به در پير خرابات خرابند
قومى به بَرِ شيخ مناجات مريدند
يك جمع نكوشيده رسيدند به مقصد
يك قوم دويدند و به مقصد نرسيدند
فرياد كه در رهگذر آدم خاكى
بس دانه فشاندند و بسى دام تنيدند
همّت طلب از باطن پيران سحرخيز
زيرا كه يكى را ز دو عالم طلبيدند
زنهار مزن دست به دامان گروهى
كز حق ببريدند و به باطل گرويدند
چون خلق در آيند به بازارِ حقيقت
ترسم نفروشند متاعى كه خريدند
كوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
كين جامه به اندازه هركس نبريدند
مرغانِ نظر بازِ سبك سير ((فروغى ))
از دامگه خاك بر افلاك پريدند(98)

كرامت نفس
خداوند كريم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اُنْظُرْ إِلى نَفْسِكَ وَ إِلى جَميعِ خَلْقي فَإِنْ وَجَدْتَ اءَحَدا اءَعَزَّ إ لَيْكَ مِنْ نَفْسِكَ فَاصْرِفْكَرامَتَكَ إِلَيْهِ وَ إِلاّ فَاءَكْرِمْ نَفْسَكَ بِالتَّوْبَةِ وَ الْعَمَلِ الصّالِحِ إ نْ كانَتْ عَلَيْكَ عَزيزَةً.(99)
اى فرزندآدم !
ه همه آفريدگان من بنگر. پس آن گاه اگر كسى را نزد خويش عزيزتر از خود يافتى ،اكرام و احترامت را نثار او كن ، وگرنه [اگر خويشتن را عزيزترين آفريدگان دانستى وسعادت خود را بيش از همه خواستى ] پس جان خويش را، اگر نزدت عزيز است ، باتوبه و كردار شايسته ، گرامى بدار [و اين گوهر گرانسنگ را به ناپاكيها ميالاى ].
كدامين موهبت مى تواند همسنگ ((كرامت نفس )) باشد؟!
چه نعمتى را مى توان نشان داد كه توان برابرى با ((عزّت نفس )) را دارا باشد؟!
كدام صفت از اوصاف ستوده انسان به پايه ((غناى نفس )) مى رسد؟!
رداى ((كرامت ))، پُربهاترين خلعتى است كه خداوند كريم بر قامت ((آدم )) پوشاند و آنگاه به فرشتگان ، فرمان داد تا بر او سجده كنند و آن هنگام ، سرود ((لَقَدْ كَرَّمْنا بَنيآدَم ))(100) را در شاءن وى سرود و سپس بر خويش ، در آفرينش او، آفرين گفت :((فَتَبارَكَ اللّهُ اءحْسَنُ الْخالِقينَ))(101)
آرى ! گوهر گرانسنگِ ((كرامت نفس ))، ارزشمندترين وديعه الهى به آدمى است ونگاهبانى آن و نيالودنش به پستيها، وظيفه اى است گران .
آن كه قدر خويشتن را بداند و منزلت خود را بشناسد، خود را ارزان و رايگان نمىفروشد.
((مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ، هانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ:(102)
آن كه خويشتنِ خويش نزدش بزرگوار شد، شهوتهايش نزدش كوچك و حقير مى شوند.))
قدسيان را نرسد تا كه به ما فخر كنند
قصّه عَلَّمَ الا سما به زبان است هنوز(103)
بيهوده گرايى
خداوند كريم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إِذا وَجَدْتَ:
1. قَساوَةً في قَلْبِكَ
2. وَ سُقْما في جِسْمِكَ
3. وَ نَقيصَةً في مالِكَ
4. وَ حَريمَةً في رِزْقِكَ،
فَاعْلَمْ اءَنَّكَ قَدْ تَكَلَّمْتَ فيما لايَعْنيكَ.(104)
اى فرزندآدم !
اگر خويشتن را چنين يافتى :
1 - در دلت ، قساوتى
2 - و در بدنت ، مرضى
3 - و در مالت ، نقصانى
4 - و در روزى ات ، حِرمانى ،
پس بدان كه (در امور بيهوده وارد شده اى و) سخنان بيهوده بر زبان رانده اى !
مجموع نظام هستى ، ((هدفمند)) است . آفريدگار حكيم ، هر پديده اى را بر مبناى هدفىمعين دينى و علوم عقلى و تجارب علمى آموخته ايم ، به يقين مى دانيم كه : ((در اين پرده ،يك رشته ، بى كار نيست )) هر چند كه در پاره اى از موارد، ((سر رشته بر ما پديدارنيست .))
و اما انسان - كه موجود برتر نظام آفرينش است و دست پروردگار كريم بر او رداىكرامت پوشانيده است - هدفدارترين آفريده آفريدگار هدفمند است . او كه ابر و باد ومه و خورشيد و فلك براى وى در كارند، شرط انصاف نيست كه بيهوده كار وغافل باشد.
در ميان اعضا و اندامهاى آدمى ، آن كه بيشتر از همه در معرض بيهوده كارى است ، ((زبان)) است . و البته زبان ، ترجمان جان است و دريچه اى است بر بيرون ، و ((از كوزه همانبرون تراود كه در اوست .))
در فرهنگ دين ، در باب زبان ، سخن فراوان آمده است . اگر آنچه در اين باره آمده است ،يك جا جمع شود، بسيار تعجب برانگيز و گاه وحشتزا و حيرت آور است . مثلا: در رواياتاهل عصمت - عليهم السلام - آمده است كه : هيچ عضوى از اعضاى آدمى ، ناسپاستر از زباننيست . از اسباب اصلى ورود انسان به جهنم ، زبان است ، هيچ عضوى همانند زبان ،سزاوار محبوس شدن نيست ... .
چه بسيار از قواى فكرى و ذخائر ذهنى آدميان كه با وراجيهاى ابلهانه و سخنان بوالهوسانه ، تباه مى شوند! همان نيروهايى كه مى توانستند منشاء آثار ارزندهفراوانى باشند. اشخاص پرگو، فرصتى براى تفكر و ژرف انديشى نمى يابند ومعمولا افرادى سطحى و سبك مغز هستند.
در معارف اسلامى ، از بيهوده گويى و بيهوده كارى ، به ((لَغْو)) تعبير شده است .اميرمؤ منان - عليه السلام - براى شناختن سخن لغو، يك معيار كلّى و فراگير به دست دادهاند. آن معيار اين است كه : هر سخنى كه ((خدايى رنگ )) نباشد، لغو است :
((كُلُّ قَوْلٍ لَيْسَ فيهِ لِلّهِ ذِكْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ:
هر سخنى كه در آن يادى از خداوند نباشد، لغو است .))
اين معيار، بر كردار و رفتار و ديگر شؤ ون حيات آدمى نيزقابل تطبيق است ؛ يعنى هر علمى و هر اقدامى و حتّى هر نيّت و انديشه اى كه در مسيروصول به رضا و لقاى خداوند نباشد و نردبان عروج انسان به سوىكمال نشود، لغو و بيهوده است .
بيهوده گرايى ، به هر شكل و هر اندازه ، در حيات آدمى و روح و جسم او و جامعه انسانى ،دورى مى گزينند. خداوند رحمان ، مؤ منان رستگار را اين گونه توصيف فرموده است :
((قَدْ اءَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَهُمْ... عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ:(105)
به راستى كه مؤ منان ، رستگار شدند؛ آنان كه ... از بيهودگى دورى مى گزينند.))
فرجام هولناك !
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءَصْبَحَ قَلْبُكَ قاسيا. وَ اءنْتَ لِعَظَمَةِ اللّهِ ناسيا.
2. فَلَوْكُنْتَ بِاللّهِ عالِما وَ بِعَظَمَتِهِ عارِفا، لَمْ تَزَلْ مِنْهُ خائِفا وَ لِوَعْدِهِ راجيا.
3. وَيْحَكَ! كَيْفَ لاتَذْكُرُ لَحَدَكَ وَ انْفِرادَكَ فيهِ وَحْدَكَ؟!(106)
اى فرزندآدم !
1. دلت سخت شده و قلبت را قساوت فراگرفته است ، زيرا شكوه و عظمت خداوند را ازياد برده اى .
2. پس ، اگر خداوند را مى شناختى و به عظمت او معرفت مى داشتى ، همواره از وىهراسناك بودى و به وعده و نويدهايش اميد مى بستى .
3. واى بر تو! چگونه است كه ((لَحَدِ)) خويش و تنهايى ات در آن را به ياد نمى آورى[و به آن جايگاه پرخطر و آن فرجام هولناك ، در حفره قبر، نمى انديشى ]؟!
آفرينش آدمى به گونه اى است كه همواره نيازمند ((هشدار)) و ((بشارت )) است . اگر رعدهشدار و كوس بيدار باش ، جان انسان را نلرزاند، غفلت بر او چيره مى شود و از كاروان سعادت عقب مى ماند. و نيز اگر نواى دلنواز بشارت و نويد اميدبخش ، گوشدل آدميان را نوازش ندهد، نوميدى بر آنان سايه مى افكند و چهره هستى را چنان تيره وتار مى بينند كه راهى به سوى نور و اين دو عنصر سازنده ، يعنى هشدار و بشارت ، درهمه مراحل تربيت انسان و شكوفا شدن لياقتهاى ذاتى او و رشد و نماى استعدادهايش ، ونيز در تكامل و اعتدال و اعتلاى جامعه ، نقشى بسيار موثر دارند.
از اين رو، در فرهنگ اديان آسمانى ، بخصوص قرآن كريم و گفتارها و نوشتارهاىمعصومان : هميشه اين دو، تواءمان آمده اند؛ حتى خداوند، دو صفت از اوصاف پيامبر اكرم 9رايكى ((مُبَشِّر)) (بشارت دهنده ) و ديگرى ((مُنْذِر)) (هشداردهنده )، بيان فرموده است .
بازتاب كردار
پروردگار جهانيان به آدميان مى فرمايد:
يابْنَ آدَمَ!
1. كُنْ كَيْفَ شِئْتَ، كَماتَدينُ تُدانُ
2. مَنْ رَضيَ مِنَ اللّهِ بِالْقَليلِ مِنَ الرِّزْقِ، قَبِلَ اللّهُ مِنْهُ الْيَسيرَ مِنَ الْعَمَلِ.
3. وَ مَنْ رَضيَ بِالْيَسيرِ مِنَ الْحَلالِ، خَفَّتْ مَؤُونَتَهُ وَ زَكَتْ مَكْسَبَتُهُ وَ خَرَجَ مِنْحَدِّالْفُجُورِ.(107)
اى فرزندآدم !
1. هر گونه كه مى خواهى باش ، [امّا بدان كه ] همان گونه كه بدهى ، مى گيرى [و هرچه بكارى ، همان را مى دَرَوى و هر سان عمل كنى ، به همان سان با تو رفتار مى شود].
2. كسى كه از خداوند به رزق و روزى اندك راضى باشد، خدا - نيز -عمل اندك وى را مى پذيرد.
3. و آن كه به حلالِ اندك ، راضى باشد، سنگينى دوشش و هزينه زندگى اش سبك مىگردد و كسب و كارش پاكيزه مى شود و از مرز گناهان و ناپاكيها بيرون مى رود.
قانون ((كيفر و پاداش ))، از قوانين حتمى و پايدار نظام آفرينش است . كيفراعمال ناشايست تبهكاران ، دامن آنان را مى گيرد و پاداش كردار خجسته نيكوكاران ، جانآنان را خرّمى و نزهت مى بخشد و خداوندِ حكيم و رحيم ، هيچ عمل نيكو و يا كردار ناشايست را بى پاداش و كيفر نمى گذارد، منتها، اين جهان ، گنجايش كافى ندارد و آدميان در دنيا ظرفيت و تحمل پذيرش ‍ پاره اى از كيفرها و پاداشها راندارند. از اين رو، در مرحله بعدى زندگانى ، در جهان آخرت ، پاداش ‍ و كيفركامل خويش را در مى يابند.
اگر:
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
جهان ديگر كوهى است بزرگتر و انعكاس رفتار و كردار و حتّى نيّتهاى ما، در مقياسىبزرگتر، به سويمان باز مى گردد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .