ادله ولایت فقیه

ادله ولایت فقیه چیست؟

براي اثبات ولايت فقيه در عصر غيبت مي توان به ادله نقلي (آيات و روايات ) و عقلي استدلال نمود:
يکم - ادله نقلي
بر اساس ادله نقلى (نصوص و روايات) و عقلى متعدد، فقيه جامع الشرايط در زمان غيبت از طرف امامان معصوم(ع) براى رهبرى و اداره جامعه اسلامى منصوب گرديده و نايب واقعى آن بزرگواران مى‏باشد. در ميان ادله نقلى به روايات متعدد و بسيارى براى اثبات ولايت فقيه تمسك شده است كه ما در اينجا به برخى از آنان كه صراحت در نيابت فقيه جامع الشرايط از امامان معصوم(ع) دارد، اشاره مى‏نماييم:
1. روايت اميرالمؤمنين از پيامبر اكرم(ص): «اللهم ارحم خلفائى قيل يا رسول الله و من خلفاؤك؟ قال الذين يأتون من بعدى يروون حديثى و سنتى ؛ رسول خدا(ص) فرمود: خدايا، جانشينان مرا رحمت فرست، پرسيدند: يا رسول الله، جانشينان تو كيانند؟ فرمود: آنها كه بعد از من مى‏آيند و حديث و سنت مرا نقل مى‏كنند» (وسائل الشيعه، ج 18، باب 8، ص 65، ح 50).
مفهوم خلافت، در بين مسلمين، امر روشن و شناخته‏شده‏اى بوده است و جانشينى، پيامبر عهده‏دارى همه مسؤوليت هاى سياسى و حكومتى آن حضرت است. بر اين اساس، مفهوم روايت آنست كه علماء جانشين پيامبرند و ولايتى كه آن حضرت در زمينه حكومت داشته است، به جز آنچه از خصايص پيامبر(ص) بوده، براى فقهاء نيز ثابت مى‏باشد. در عصر غيبت، تنها فقها تبلور شخصيت پيامبر اكرم(ص) هستند و عهده‏دار شئوون جامعه مى‏باشند.
نبى اكرم(ص) سه مقام و منصب عمده را دارا بودند:
اول: تبليغ آيات الهى و ابلاغ احكام و راهنمايى مردم.
دوم: داورى و قضاوت بين مردم و رفع خصومت.
سوم: زمامدارى جامعه اسلامى، از اين كه روايت مطلق است و در آن قيد خاص براى جانشين ذكر نشده است و اطلاق اقتضاء عموم دارد. استفاده مى‏شود كه فقها، در همه شئون پيامبر اكرم(ص) چون جانشين آن حضرت مى‏باشند.
2. توقيع مبارك حضرت ولى عصر(ع): «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجه الله»؛(وسائل‏الشيعه، ج 18، باب 11، ص 101، ح 9)
امام زمان(عج) در پاسخ اسحاق بن يعقوب، به خط مباركشان چنين فرمودند: كه در رخدادهايى كه اتفاق مى‏افتد به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شمايند ومن حجت خدا بر آنان هستم».
مراد از حوادث واقعه در حديث احكام نيست، بلكه حوادث و پيشامدهاى اجتماعى است كه مربوط به مصالح عمومى جامعه است و براى مردم اتفاق مى‏افتد. زيرا رجوع به فقهاء در احكام، در عصر غيبت، امرى بديهى بوده است. بنابراين رجوع به فقهاء صرفا براى كسب تكليف شرع در احكام نيست. از سوى ديگر، اينكه فقهاء حجت بر مردم هستند، منظور حجّت بودنشان در همه شئون جامعه است و با وجود آنان، براى اداره امور جامعه و قضاوت، نمى‏توان به ديگران مراجعه كرد.
3. مقبوله عمر بن حنظه از حضرت امام صادق(ع): «... ينظران من كان منكم ممن قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما فانى قد جعلته عليكم حاكما فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحكم الله و علينا ردّ و الراد علينا الراد على الله وهو على حدّ الشرك بالله ؛ مردم بايد دقت كنند و از بين فقهايى كه راوى حديث ما هستند و در احكام حلال وحرام ما صاحب نظرند وبا احكام اهل بيت(ع) آشنايى دارند، فقيهى را انتخاب كنند و او را در ميان خود حاكم قرار دهند كه من او را بر شما حاكم قرار دادم پس هرگاه حكمى كرد و از او قبول نكردند، حكم ما را سبك شمرده‏اند و ما را رد كرده‏اند، و آن كس كه ما را رد كند خدا را رد كرده است و رد كردن خدادر حد شرك به خدا است» (وسائل الشيعه، ج 18، باب 11، ص 98، ح 1 - اصول كافى، ج 1، ص 67).
مقصود از شخص آگاه به حلال و حرام، همان فقيه است به هنگام دسترسى نداشتن به معصوم، فقيه حاكم مردم است و اين حاكميت، از طرف معصوم(ع) به او رسيده است. بديهى است كه امام(ع) شخص معينى را به حاكميت و نيابت از خود نصب نكرده است. بلكه به صورت عام نصب نموده است. و همه فقها داراى چنين ولايت و نيابتى مى‏باشند اما از آنجا كه اعمال ولايت از سوى تمامى فقهاء در مسائل اجتماعى و سياسى مربوط به اداره جامعه، باعث هرج و مرج و اختلال مى‏شود كه عقلاً و شرعا مردود مى‏باشد بنابراين در مقام عمل تنها يك نفر فقيه جامع‏الشرايط فتوى و زعامت كه در رأس قرار داشته به تمام مصالح و مفاسد جامعه آگاهى بيشتر دارد به اعمال ولايت و نيابت مى‏پردازد.
4. حديث امام صادق(ع) از رسول الله(ص): «ان العلماء ورثه الانبياء؛ همانا علماء وارثان پيامبران هستند» (اصول كافى، ج 1، ص 34).
بر اساس اين حديث آن چه انبياء(ع) در شئون اجتماعى داشته‏اند به علماى دين منتقل شده است و تنها علمااند كه وارث آنانند و شئون اجتماعى انبياء(ع) نيز همان سه منبعى است كه در ذيل روايت اول بيان شد يعنى فتوا، قضاوت و زمامدارى و اداره جامعه. بنابراين بر اساس روايات فوق و روايات متعدد ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است فقيه جامع الشرايط از طرف امامان معصوم(ع) نيابت و ولايت دارد.
البته روشن است كه هر يك از اين روايات توضيح فراوانى دارند كه مى‏توانيد به كتاب‏هاى مفصل از جمله كتاب «شؤون و اختيارات ولى فقيه» ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع امام خمينى(ره) مراجعه كنيد.
دوم . دليل عقلى:
احكام اسلامى - اعم از قوانين اقتصادى، سياسى و حقوقى - تا روز قيامت باقى و لازم‏الاجرا است و هيچ يك از احكام الهى نسخ نشده و از بين نرفته است. اين بقا و دوامِ هميشگىِ احكام، نظامى را ايجاب مى‏كند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده، عهده‏دار اجراىآنها شود؛ چرا كه اجراى احكام الهى جز از رهگذر برپايى حكومت اسلامى امكان‏پذير نيست. در غير اين صورت جامعه مسلما به سوى هرج و مرج رفته و اختلال و بى‏نظمى بر همه امور آن مستولى خواهد شد. از آن جايى كه حفظ نظام جامعه از واجبات مورد تأكيد شرايع الهى استو بى‏نظمى و هرج و مرج در امور مسلمانان امرى نكوهيده و ناپسند مى‏باشد، روشن است كه حفظ نظام و سدّ طريق اختلال، جز به استقرار حكومت اسلامى در جامعه تحقق نمى‏پذيرد. ازاين‏رو هيچ ترديدى در لزوم اقامه حكومت باقى نمى‏ماند. علاوه بر آنچه گفتيم حفظ مرزهاىكشور اسلامى از هجوم بيگانگان و جلوگيرى از تسلط تجاوزگران بر آن، عقلاً و شرعا واجب است، تحقق اين امر نيز جز به تشكيل حكومت اسلامى ميسر نيست. آنچه برشمرديم، جزو بديهى‏ترين نيازهاى مسلمانان است و از حكمت به دور است كه خالق مدبّر و حكيم، آن نيازها رابه كلّى ناديده بگيرد و از ارايه راه حلى جهت رفع آنها غفلت كند.
آرى، همان دلايلى كه لزوم امامت پس از نبوت را اثبات مى‏كند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت ولى عصر(عج) را نيز ثابت مى‏نمايد؛ به ويژه پس از اين همه مدت كه از غيبت آن بزرگوار مى‏گذرد و شايد اين دوران هزارها سال ديگر نيز ادامه يابد. در اين صورتآيا مى‏توان تصور كرد كه آفريدگار حكيم، امت اسلامى را به حال خود رها كرده و تكليفى براى آنها معين نكرده باشد؟ و آيا خردمندانه‏است كه بگوييم خداوند حكيم به هرج و مرج ميان مسلمانان و پريشانى احوال آنان رضايت داده است؟ و آيا چنين گمانى به شارع مقدس روا است كه بگوييم حكمى قاطع جهت رفع نيازهاى اساسى بندگان خدا تشريع نكرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟ آرى، لزوم حكومت به منظور بسط عدالت و تعليم و تربيت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهاى كشور و جلوگيرى از تجاوز بيگانگان، از بديهى‏ترين اموراست؛ بى‏آن كه بين زمان حضور و غيبت امام و اين كشور و آن كشور فرقى باشد. گفتنى است كه قدر متيقن از اشخاص براى تصدى منصب حكومت، فقيه عادل و آگاه به مسائل زمان خود است و تا چنين شخصى هست نوبت به غير عادل يا غير فقيه نمى‏رسد.
در روايت فضل بن شاذان - كه در كتاب علل الشرايع از امام رضا(ع) نقل شده - به همين دليل عقلى اشاره شده است.
حضرت مى‏فرمايد: «اگر كسى بگويد كه چرا خداوند اولى الامر براى مردم قرار داده و آنان را به پيروى از ايشان امر فرموده است، پاسخ داده مى‏شود كه اين امر علل بسيار دارد از جمله اين كه خداوند حدود و قوانينى براى زندگى بشر تعيين فرموده و به مردم فرمان داده است كه از آن حدود و قوانين تجاوز نكنند؛ چرا كه براى آنان فساد و تباهى به ارمغان مى‏آورد. اما اجراى اين قوانين و رعايت حدود شرعى تحقق نمى‏پذيرد مگر آن كه خداوند زمامدارى امين براى آنان بگمارد تا آنان را از تعدى از حدود و ارتكاب محرمات باز دارد. در غير اين صورت چه بسا افرادى باشند كه از لذت و منفعت شخصى خود به بهاى تباه شدن امور ديگران صرف نظر نكنند. ازاين‏رو خداوند سرپرستى براى مردم تعيين فرموده است تا ايشان را از فساد و تباهى باز دارد و احكام و قوانين اسلامى را درميان آنان اقامه كند.
ديگر آن كه ما هيچ گروه يا ملتى را نمى‏يابيم كه بدون زمامدار و سرپرست زندگى كرده و ادامه حيات داده باشد؛ زيرا اداره امور دينى و دنيوى آنان به زمامدارى مدبّر نيازمند است و از حكمت بارى تعالى به دور است كه آفريدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها كند، حال آنكه خود به خوبى مى‏داند كه مردمان به ناچار بايد حاكمى داشته باشند كه جامه را قوام و پايداري بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبري كند و اموال عمومي را ميان آنان تقسيم كند و نماز جمعه و جماعات آنان را برپا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگيري نمايد و... گفتني است كه مردم داراي آرا و افكار و تمايلات مختلف اند. پس اگر حضرت حق زمامداري را كه از ره آوردهاي پيامبر پاسداري كند تعيين نمي فرمود, مردمان فاسد و تباه مي شدند. آيين و سنت و احكام خداوندي تغيير مي يافت و ايمان آنان متزلزل مي شد و تمامي خلق به تباهي و ضلالت مي افتادند» (بحارالانوار, چاپ جديد 110 جلدي , ج 6, ص 60).
براي مطالعه و تحقيق بيشتر ر.ك :
1- ولايت فقيه و جهاد اكبرامام خميني
2- ولايت فقيه از ديدگاه فقها و مراجع علي عطايي
3- ولايت فقيه به زبان ساده شفيعي
4- ولايت فقيه جوادي آملي
5- حدود ولايت حاكم اسلامي احمد نراقي
6- حكومت الهي و ولايت و زعامت مصطفي آيت اللهي
7- ولايت فقيه و حاكميت ملت طاهري خرم آبادي
8- ولايت فقيه شهيد هاشمي نژاد
9- مجله حوزه شماره 85 - 86 بحثي درباره ولايت فقيه نجابت
10- ولايت فقيه يا حكومت اسلامي در عصر غيبت محمد يزدي
11- ولايت فقيه آيت الله معرفت
در پايان به دليل گسترده بودن مطالبي که در اين زمينه وجود دارد اگر همچنان پرسشي برايتان باقي است در مکاتبه بعدي مرقوم نماييد تا بررسي و پاسخ داده شود .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .