ادله ولادت و حیات حضرت مهدی عجل الله فرجه

در مورد تولد امام زمان(عج) چه ادله اي وجوددارد آيا دليل عقلي دراين زمينه داريم؟

ادله ولادت و حيات حضرت فراوان است، براي نمونه به چند سند تاريخي اشاره مي كنيم:
1 ـ علاوه بر نظر قاطبه علماي شيعه بسياري از دانشمندان نامدار اهل سنت نيز آن را پذيرفته اند (برخي از پژوهشگران بيش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند كه در تاليفات شان ولادت امام مهدي (عج) را بيان كرده اند) و در كتابهايشان متذكر شده اند كه مهدي موعود فرزند امام حسن عسگري (ع) است و در سامراء در سال 255 ه .ق متولد شده است و در پس پرده غيبت زندگي مي كند و روزي به امر خداوند ظهور خواهد كرد. (محمد بن طلحه شافعي در مطالب السؤل؛ اين صباغ مالكي در الفصول المهمه؛‌ ابن حجر شافعي در الصواعق المحرقه؛‌و ابن خلكان در وفيات الاعيان).در اينجا به بعضي از اين ديدگاهها اشاره مي شود :
الف) حافظ سليمان حنفي مي گويد: خبر معلوم نزد محققان و موثقان اين است كه ولادت قائم در شب پانزدهم شعبان (255 هـ .ق) در شهر سامرا واقع شده است. (قندوزي حنفي، سليمان، ينابيع الموده، ص 179)
ب) خواجه محمد پارسا در كتاب فصل الخطاب گفته است: يكي از اهل بيت، ابومحمد بن عسكري است. وي فرزندي جز ابوالقاسم باقي نگذاشت كه قائم و حجت و مهدي و صاحب الزمان ناميده مي شود. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت. (همان)
ج) ابن خلكان در وفيات الاعيان مي نويسد: ابوالقاسم محمد، فرزند حسن عسكري، فرزند علي هادي فرزند محمد جواد... دوازدهمين امام از ائمه دوازده گانه شيعه است كه به «حجت» معرف است... ولادت او روز جمعه نيمه شعبان سال 255 هـ . ق است. (ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 4، ص 562)
د) ذهبي نيز در سه كتاب از كتاب هايش به ولادت امام مهدي (عج) اشاره كرده و در كتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ ق مي نويسد: در اين سال محمدبن حسن بن علي الهادي، فرزند محمد جواد، فرزند علي الرضا، فرزند جعفر الصادق علوي حسيني به دنيا آمد. كنيه اش ابوالقاسم است و رافضيان او را الخلف الحجه مهدي منتظر و صاحب الزمان مي نامند. او آخرين امام از ائمه دوازده گانه است. (ذهبي، العبر في خبر من غبر، ج 3 ، ص 31)
ه) خير الدين زركلي (متوفي 1396 هـ ق) از علماي معاصر اهل سنت نيز در كتاب اعلام مي نويسد: او در سامرا به دنيا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده كه در شب نيمه شعبان سال 255 هـ ق به دنيا آمده و در سال 265 هـ ق، غايب شده است. (زركلي، خير الدين، الاعلام،ج6، ص 80)
2 ـ امام عسكري (ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدي (عج) از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش «حكيمه خاتون» فرمود: «در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدي از نرگس خاتون متولد مي شود» (صافي، لطف الله، منتخب الاثر، صص 398 - 399)
احمدبن اسحاق مي گويد: از امام ابومحمد حسن عسكري (ع) شنيدم كه فرمود: «حمد و سپاس خداي را كه مرا از دنيا نبرد تا اين كه جانشين من و مهدي موعود را به من نشان داد. او از حيث ويژگي هاي جسماني و اخلاقي و رفتاري شبيه ترين انسان ها به پيامبر خدا (ص) است. خدا مدتي وي را در حالت غيبت نگه مي دارد و سپس ظاهر مي شود و جهان را از عدل و داد پر مي كند (مجلسي، بحارالانوار، ج 51، صص 161و 397)». نيز حضرت عسكري (ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزديكان را از تولد امام مهدي (عج) آگاه نمود.
محمد بن علي بن حمزه گويد: از امام عسكري (ع) شنيدم: «حجت خدا بر بندگان و امام و جانشين من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگام طلوع فجر متولد شد». (همان، ص 397)
احمدبن حسن بن اسحاق قمي مي گويد: «وقتي كه امام مهدي (عج) متولد شد، نامه اي از امام عسكري (ع) به من رسيد كه حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندي برايم متولد شده است. اين موضوع را مخفي بدار؛ زيرا جز براي دوستان و نزديكان ما آن را اظهار نخواهم كرد». (حر عاملي، محمدبن حسن بن علي بن محمد، اثبات الهداه، ج 6، ص 436؛ اميني، ابراهيم، دادگستر جهان، ص 103)
ابراهيم بن ادريس مي گويد: امام ابو محمد عسكري (ع) گوسفندي را براي من فرستاد و فرمود: «اين را به جهت و ولادت فرزندم (مهدي) عقيقه كن و به خود و خانواده ات بخوران». (مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 22)

3 ـ امام عسكري (ع) افزون بر اين كه قبل از ولادت امام مهدي بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد كه مهدي موعود ولادت يافته است، گام ديگري برداشت و آن اين بود كه براي افزايش ايمان و اطمينان شيعيان، فرزندش امام مهدي را به تعدادي نشان داد.
الف.احمد بن اسحاق مي گويد: امام عسكري (عج) كودك سه ساله اي را به من نشان داد و فرمود: اي احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامي نبودي، فرزندم را به تو نشان نمي دادم. بدان كه اين كودك همنام و هم كنيه رسول خداست و همان كسي است كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. (مجلسي، بحارالانوار، ج 52، صص 23 و 24)
ب.معاويه بن حكيم، محمدبن ايوب و محمدبن عثمان بن سعيد عمري مي گويند: ما يك گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسكري (ع) جمع شده بوديم، حضرت فرزندش امام مهدي را به ما نشان داد و فرمود: «اين امام شما و جانشين من است». (قندوزي حنفي، سليمان، ينابيع الموده، ص460؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 26)
ج.علي بن بلال، احمدبن هلال، محمد بن معاويه بن حكيم و حسن بن ايوب مي گويند: ما تعدادي از شيعيان در خانه امام حسن عسكري (ع) تجمع نموديم و از حضرت درباره جانشين وي پرسش نموديم، پس از ساعتي حضرت كودكي را به ما نشان داد و گفت: «بعد از اين امام شما است». (حر عاملي، محمدبن حسن بن علي بن محمد، اثبات الهداه، ج6، ص 311؛ اميني، ابراهيم، دادگستر جهان، ص 107)
د.عمر اهوازي مي گويد: امام حسن عسكري (ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: «بعد از من، اين فرزندم، امام شما است». (قندوزي حنفي، سليمان، ينابيع الموده، ص 46)
ه.ابراهيم بن محمد گويد: در خانه عسكري كودك زيبايي را ديدم، از حضرت پرسيدم: يا ابن رسول الله، اين كودك كيست؟ حضرت فرمود: «اين كودك من است. اين جانشين من است». (اميني، ابراهيم، دادگستر جهان، ص 107)
و.يعقوب بن منفوس مي گويد: خدمت امام عسكري (ع) رسيدم و از حضرت درباره امام بعدي و صاحب الامر جويا شدم. حضرت فرمود: پرده را كنار بزن، كنار زدم، در اين هنگام كودك پنچ ساله اي را ديدم كه به سوي ما مي آيد، آمد و روي زانوي حضرت عسكري (ع) نشست. حضرت فرمود: «اين امام شما است». (مجلسي، بهارالانوار، ج 52، ص 25)

4 ـ بعد از بشارت هاي امام عسكري (ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان، مهدي، به خواص و افراد مورد اطمينان، اينك نوبت خواص است كه اقدام نمايند و وجود امام مهدي را به اطلاع ديگر شيعيان برسانند تا آنان را از شك و حيرت نجات دهند.
افرادي همانند حكيمه خاتون، دختر محمد بن علي بن موسي الرضا (ع) ، عثمان بن سعيد عمري، حسن بن حسين علوي، عبدالله بن عباس علوي، حسن بن منذر، حمزه بن ابي الفتح، محمد بن عثمان بن سعيد عمري، معاويه بن حكيم، محمد بن معاويه بن حكيم، محمدبن ايوب بن نوح، حسن بن ايوب بن نوح، علي بن بلال، احمدبن هلال، محمدبن اسماعيل بن موسي بن جعفر، يعقوب بن منفوس، عمر اهوازي، خادم فارسي، ابوعلي بن مطهر، ابي نصر طريف خادم، كامل بن ابراهيم، احمدبن اسحاق، عبدالله مستوري، عبدالله جعفر حميري، علي بن ابراهيم مهزيار، ابوغانم خادم، كوشيدند و ولادت امام مهدي (عج) را به اطلاع شعيان رساندند.
به روايتي از حكيمه خاتون توجه فرماييد: امام حسن عسكري (ع) كسي را به دنبال من فرستاد كه امشب (شب نيمه شعبان) براي افطار نزد من بيا، چون خداوند امشب حجت خود را آشكار مي كند. پرسيدم: اين مولود از چه كسي است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمي شود. فرمود: موضوع همين است كه گفتم.
من در حالي كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم در آورد و فرمود: بانوي من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوي من و خانواده ام هستي. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سختي است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندي عنايت مي كند كه سرور دنيا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت كشيد.
سپس بعد از افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نيمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم، ديدم نرجس نيز بيدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بيرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين هنگام اين سوال به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسكري (ع) از اتاق مجاور صدا زد: عمه جان شتاب مكن كه موعد نزديك است.
من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامي كه مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتي از خواب بيدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسيدم: چيزي احساس مي كني؟ گفت: آري. گفتم: نام خدا را بر زبان جاري كن، اين همان است كه در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام كن. در اين هنگام پرده نوري ميان من و او حايل شد، ناگهان متوجه شدم كه كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روي نرجس برداشتم، ديدم كه آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذكر خدا مشغول است.
در اين هنگام امام حسن عسكري‌ (ع) صدا زد: «عمه فرزندم را نزد من بياور». نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل كودك كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: «فرزندم، سخن بگو». نوزاد لب به سخن گشود و شهادتين بر زبان جاري كرد و سپس به امام علي (ع) و ديگر امامان‌(ع) به ترتيب درود فرستاد، تا رسيد به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسكري (ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام كند و بعد نزد من بياور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بيا.
روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بياور. آوردم. همانند روز اول شهادتين و سلام بر امامان را بر زبان جاري كرد. سپس اين آيه را تلاوت نمود: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ».
حكيمه خاتون مي گويد: بعد از اين، روزي خدمت رسيدم، پرده را كنار زدم و امام مهدي را نديدم، گفتم: فدايت شوم، امام مهدي چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسي در خفا نگه داري مي شود. (قندوزي حنفي، سليمان، ينابيع الموده، صص 449و450)

5 ـ بعد از شهادت امام عسكري (ع) امام مهدي (عج) از طريق نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق (معجزه يا شبه معجزه) وجود و امامت خويش را براي شيعيان امام عسكري (ع) نماياندو حجت را بر آنان تمام كرد.
در آغاز غيبت صغرا، سازمان مخفي وكالت كه از امام صادق (ع) براي چنين دوره اي پايه ريزي شده بود، از مهم ترين وظايفش اين بود كه شك و حيرت شعيان را بزدايد و آنان را به امام غايب و نيابت نواب اربعه مطمئن نمايد. نايبان و وكيلان حضرت با ارايه شواهد صدق، كرامت ها و علوم برتر اعطايي از ناحيه مقدسه به اين امر اقدام نمودند.
كرامت ها و شواهد صدق در برخي موارد مستقيماً توسط امام مهدي (عج) و در برخي موارد با واسطه سفيران به شيعيان بيان مي شد، تا شيعيان افزون بر اين كه به وجود امام مهدي (عج) ايمان داشته باشند، به نيابت نواب اربعه نيز مطمئن شوند. نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولين سفير ناحيه مقدسه، عثمان بن سعيد عمري صورت گرفت، چون كه در اين دوره هنوز شيعيان در حيرت بودند و به وجود امام مهدي (عج) پي نبرده بودند.
سيد بن طاووس مي نويسد: «امام زمان (عج) را بسياري از اصحاب پدرش، امام حسن عسكري (ع) ديده و از وي اخبار و احكام شرعي روايت كرده اند. از اين گذشته حضرت وكيل هايي داشت كه اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، كرامات، پاسخ مسايل مشكل و بسياري از اخبار غيبي را از حضرت از جدش پيامبر (ع) روايت كرده بود، نقل كرده اند». (ابن طاووس حلي، ابوالقاسم علي بن موسي بن محمد، الطرائف في معرفه مذهب الطوائف، ج1، صص 183-184؛ زندگاني نواب خاص امام زمان (عج) صص 93-94)

در اينجا به ذكر چند نمونه اكتفا مي كنيم:
سعد بن عبدالله اشعري قمي مي گويد: «حسن بن نضر» كه در ميان شعيان قم جايگاه ويژه اي داشت، بعد از رحلت امام عسكري (ع) در حيرت بود. او و «ابو صدام» و عده اي ديگر تصميم گرفتند كه از امام بعدي جويا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت وگفت: امسال مي خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست كه اين سفر را به تعويق اندازد؛ ولي حسن بن نضر گفت: نه، من خوابي ديدم و بيمناكم، بنابراين، بايد بروم. قبل از حركت به احمد بن علي بن حماد درباره اموال متعلق به (امام) وصيت كرد كه اين اموال را نگه دارد تا اينكه جانشين امام عسكري (ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آنجا از سوي ناحيه مقدسه توقيعي به دستش رسيد و به امامت امام مهدي (عج) و نيز به وكالت خاصه عثمان بن سعيد عمري مطمئن شد. (كليني، كافي، ج 1، ص 517، ح 4)
محمد بن ابراهيم بن مهزيار مي گويد: پس از وفات امام حسن عسكري (ع) در مورد جانشين آن حضرت به شك افتادم. پدرم وكيل حضرت بود و اموال زيادي نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهي طلبيد و به راه افتاديم. پدرم بين راه مريض شد و به من در مورد اموال وصيت نمود و گفت: از خدا بترس و اين اموال را به صاحبش برگردان. هر كه اين نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات كرد.
چند روزي در عراق ماندم، سپس نامه اي از سوي عثمان بن سعيد به من رسيد كه در آن نامه همه علايم و نشانه هاي اموال بيان شده بود، نشانه هايي كه جز من و پدرم كسي آن را نمي دانست. ( همان، ص 518، ح5؛ شيخ طوسي، ابوجعفر محمد، اختيار معرفه الرجال، ج 2، ص 813)
محمد بن ابراهيم بن مهزيار با اين كرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدي و هم به نيابت عثمان بن سعيد مطمئن شدو... .

همچنين مي توان از طريق ادله قرآني ،روايي وعقلي وجود امام مهدي را توضيح داد واثبات نمود. در اينجا به بعضي از اين ادله مي پردازيم :

الف) قرآن كريم
بدون شك، از نظر جامعه اسلامي كليه مفاهيم و اعتقادات اصيل اسلامي ريشه در كلام الهي دارد و اساس عقيده به ظهور امام زمان (عج) در كتاب خدا وجود دارد و اين كتاب بزرگ آسماني فرا رسيدن آن روز مبارك و فرخنده را به تمام پيروان بشارت داده است.
آيات متعددي در شان امام مهدي (عج) هست كه امامان معصوم (ع) تفسير، تاويل و تطبيق اين آيات را بر وجود مقدس امام زمان (عج) و حكومت جهاني ان عدالت گستر بيان نموده اند كه در ذيل براي نمونه به پاره اي از اين آيات اشاره مي شود:
1 ـ «لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون» (سوره انبياء آيه 105) ، ما در زبور داوود پس از تورات نوشته ايم كه سرانجام بندگان شايسته ما وارث زمين مي شوند».
امام باقر (ع) در مورد «عِباديَ الصالحون»، فرموده اند: قائم و اصحاب وي مي باشند.(منتخب الاثر، ص 159)
2 ـ «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ »(سوره نور ،آيه 55) ؛خداوند به كسانى از شما كه ايمان آوردند و اعمال شايسته انجام دادند وعده فرمود كه آنان را قطعاً در زمين خليفه خواهد كرد ، همان گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند به خلافت گمارد و قطعاً دينشان را براي آنها مستقر خواهد نمود، ديني كه براي آنها پذيرفت و قطعاً آنان را پس از خوفشان به حالت امنيت دگرگون مي كند، تا مرا عبادت كنند و چيزي را شريك من ننمايند و هر كه بعد از آن كفر ورزد، پس قطعاً آنان فاسق اند.
امام صادق (ع) فرموده است كه اين آيه درباره حضرت قائم و اصحاب وي به شمار مي رود. (منتخب الاثر، ص 161)
3 ـ «و نريد ان نمن علي الذّين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» (سوره قصص، آيه 5) ، ما مي خواهيم تا به مستضعفان زمين نيكي كنيم يعني آنان را پيشوايان و ميراث بران زمين سازيم.
امام باقر (ع) و امام هادي (ع) فرموده اند : اين آيه مخصوص امام زمان (عج) است كه در آخرالزمان ظهور مي كند... و زمين را پر از عدل و داد مي كند، هم چنان كه پر از ظلم و ستم شده است.(المحجه ص 168)

ب) روايات
وجود حضرت مهدي (عج) از طريق روايات نيز به اثبات رسيده است كه ذكر همه آنها، ممكن و لازم نيست. لذا به چند روايت اشاره مي كنيم:
ـ احاديثي كه شيعه و سني به آن معتقدند:
1 ـ حديث ثقلين:
پيامبر اكرم (ص) فرموده اند: «همانا من دو شي ء گران بها را در ميان شما مي گذارم؛ كتاب خدا، ريسمان كشيده از آسمان تا زمين و اهل بيتم و همانا اين دو از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند» (سنن ترمذي، ج 5 ص 329؛ كافي ، ج 1 ص 294)
طبق اين حديث هميشه همتاي كتاب الهي (اهل بيت)، در روي زمين وجود دارد كه همان امام زمان هر عصر است.
2 ـ حديث وجوب اعتقاد به امام:
بر اساس روايات شيعه و سني، پيامبر اكرم (ص) فرمود: «هر كس بميرد در حالي كه معتقد به امام زمان نباشد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.» (كافي، ج 1 ، ص 371 ؛ مسند احمد، ج 4 ، ص 96)
با كمترين تامل در اين روايت و نظاير آن به مصداق واقعي امام پي خواهيم برد كه از ان در روايت به «امام» تعبير شده است و اگر كسي بدون اعتقاد به او بميرد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.
3.احاديث رسول خدا درباره مهدويت
از رسول خدا«ص» نقل شده است : «انّ خلفائى و اوصيائى و حجج اللَّه على الخلق بعدى اثناعشر اوّلهم اخى و آخرهم ولدى ؛ قيل يا رسول اللَّه! و من اخوك؟ قال : علىّ بن‏ابى طالب، قيل، فمن ولدك؟ قال : المهدى(عج) ؛ يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً و الّذى بعثنى بالحقّ بشيراً و نذيراً لو لم يبق من الدّنيا الاّ يوم واحد لطوّل اللَّه ذلك اليوم حتّى يخرج به ولدى المهدىّ فينزل روح اللَّه عيسى بن مريم فيصلّى خلقه»؛ كمال الدين، ج 1، ص 280، ج 27 ؛ بحارالانوار، ج، 47، ص 71. ؛ «خلفا و جانشينان من و حجّت‏هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند : اوّل آنان برادرم و آخرشان فرزندم ؛ گفته شد : اى رسول خدا! برادرت كيست؟ فرمود : على بن ابى‏طالب. سؤال شد : فرزندت كيست؟ فرمود : مهدى، كه زمين را از قسط و عدل آكنده مى‏سازد ؛ همان‏سان كه از ظلم و جور پر شده است. قسم به آنكه مرا به حق، به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت! اگر از عمر دنيا يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج كند. (پس از خروج او) عيسى پسر مريم پشت سرش به نماز مى‏ايستد».
همچنين از رسول خدا«ص» نقل شده است : «ليبعَثَنَّ اللّه من عترتى رجلاً افرق الثنايا اَجلى الجبهة يملكُ الارض عدلاً و يفيضُ المال فيضاً»؛ ينابيع المودّة، ص 423 ؛ اسعاف الراغبين، باب 3، ص 135 . ؛ «همانا خداوند از عترتم، مردى را برمى‏انگيزاند كه دندان‏هايش برّاق و گشاده‏اند و پيشانى‏اش بلند و تابنده است. زمين را آكنده از عدل مى‏كند و مال را به نحوى خاص زياد مى‏گرداند».

ج.ادله عقلي اثبات مهدويت:
1 ـ برهان لطف
يكي از براهين عقلي كه متكمان زياد به آن استدلال مي كنند «قاعده لطف است» ؛ علامه حلي براي اثبات امامت به اين قاعده تمسك جسته ، مي گويد: «امامت ، رياست عامه الهي در امور دين و دنياست، براي شخصي از اشخاص به عنوان نيابت از پيامبر (ص) و اين واجب عقلي است؛‌زيرا امامت لطف است. پس ما علم قطعي داريم كه اگر براي مردم شخصي باشد كه رياست آنها را برعهده گيرد و آنها را راهنمايي كند و ديگران از او اطاعت كنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع كند، مردم به صلاح نزديك تر و از فساد دورتر مي شوند»(شرح باب حادي حشر، ص 83) .
متكلمان لطف را بر خداوند، واجب مي دانند ؛زيرا او بندگان خود را عبث و بيهوده نيافريده و راه رسيدن به هدف را بر ايشان هموار مي سازد. اين قاعده ايجاب مي كند كه در ميان جامعه امامي باشد تا محور حق بوده و جامعه را از خطاي مطلق بازدارد و آنان را به سعادت حقيقي هدايت كند. امتثال از دستورات و اطاعت انسان ها از تكاليفي كه خداوند بر بندگان واجب داشته ، بدون انجام دادن اموري از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعده و وعيد و ...) محقق نمي شود و خداي حكيم حتماً اين امور را انجام مي دهد تا نقض غرض در تكليف لازم نيايد و اين به دست امام صورت مي گيرد.
شيخ شهاب الدين سهروردي در اثبات وجود حضرت ولي عصر(ع) از طريق قاعده لطف مي گويد: در جهان هيچ گاه از حكمت و از وجود كسي كه قائم به حكمت باشد و نشانه هاي خداوند نيز در او باشد، خالي نبوده است. اين چنين كسي خليفه خداست در زمين و تا زمين و آسمان برپاست چنين خواهد بود ... پس در هر زمان اگر چنين شخص باشد كه خدايي و نمونه كامل علم و عمل است، رياست جامعه با اوست و او خليفه خداوند در روي زمين است و زمين هيچ گاه از چنين انساني خالي نخواهد بود... اينكه مي گوييم رياست با اوست ،مقصود الزام حكومت ظاهري او نيست؛ بلكه گاه امام خدايي ، حكومت تشكيل مي دهد و آشكار است و مبسوط اليد وگاه در نهايت پنهاني (غيبت) به سر مي برد. اين امام همان كسي است كه مردم او را قطب زمان «ولي عصر» مي نامند. رياست جامعه با اين انسان است؛ اگر چه نشاني از او در دست نباشد. البته اگر اين رئيس ظاهر باشد و در راس حكومت قرار گيرد، زمان نوراني خواهد شد.(مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 2 ،ص 21و22)
به اين ترتيب وجود امام زمان گرچه از ديدگان مردم غايب است ، داراي الطافي است، از جمله : حراست از دين خدا ، تربيت نفوس مستعد انساني، حفظ و بقاي مذهب، وجود الگو در جهت پيشرفت بشر و ...
البته محروميت از فيض ظهور پيشواي الهي، به جهت موانعي است كه خود انسان ها ايجاد كرده اند، چنان كه شيخ طوسي مي گويد: اصل وجود امام ، لطف است و تصرف آن حضرت لطف ديگر و اين ما هستيم كه موجب غيبت آن حضرت شده ايم (عدمه منّا). (كشف المراد ، ص 363)
2ـ واسطه فيض :
بايد در ميان بشر همواره فرد كاملي موجود باشد كه تمام كمالات انساني ممكن، در او به فعليت رسيده و در ضمن با عالم ربوبي ارتباط داشته باشد(تا ارتباط بين عالم غيب و نوع انسان محفوظ بماند) كه اگر چنين برگزيده اي در ميان بشر نباشد؛ حركت تكاملي افراد بي غايت و بدون هدف خواهد بود.
بر اساس آيات قرآني (آيات 30 و 213 سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نيز قانون گذاري و ديانت، ائمه و حجت هاي خودش را خليفه روي زمين قرار داده و آنان را مجراي بهره وري ها و فيض عام و خاص براي مردم ساخته و تمام اسماي الهي را به ايشان آموخته است «وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً كُلًّها» تا اينكه به اذن او ، همچون خودش در همه چيز تصرف و دخالت كنند و جانشيني او و عهده دار امور زمين و مردم باشند و چنين است كه اگر حجت و خليفه خدا در زمين نباشد ، خاك هستي مردم را در خود خواهد كشيد. بايد دانست كه خداوند متعال، با اسما و صفات عاليه اش، همه چيز و همه پديده ها را آفريده و خود عهده دار تمام امور آنها است. هستي همه آنها، وابسته به او است و هرگونه اراده كند، در انها دخل و تصرف مي كند... اما بناي ذات مقدسش بر اين است كه امور خلقت مادي را، فقط از طريق اسباب مادي ـ و بدون دخالت مستقيم و يا بي واسطه ـ اداره كند و از جمله اسباب براي اصلاح امور ظاهري و باطني مردم،‌پيامبران و جانشينان آنان ـ به خصوص امامان معصوم ـ هستند. امام صادق (ع) مي فرمايد:«خداوند ناپسند و ناخوش مي دارد كه امور عالم را جز با اسباب و وسايط اداره كند ؛ از اين رو براي هر چيزي سببي قرار داده است و براي هر سبب گسترده و ميدان قدرت نفوذي قرار داده و براي هر نشانه اي، پشتگاه و راه ورودي گويا ـ و خواننده به حق ـ مقرر فرموده است. هر كه او را بشناسد ـ و به رسميت بپذيرد ـ خدا را شناخته و هركه او را انكار كند، خدا را انكار كرده است. آن بارگاه و راه ورود، رسول الله و ما هستيم».
پس اگر امامان معصوم ـ و در عصر حاضر امام زمان (عج) ـ عناصري خاكي نبودند و امور عالم خلقت ـ ازجمله زمين و ساكنان آن ـ را بر عهده نمي گرفتند؛ امور زمين و مردمش از هم مي پاشيد. بنابراين بايد واسطه بين آفريننده و پديده هاي مادي، كسي باشد كه داراي خلقت مادي و جسماني و علاوه بر آن داراي درجه اي از شرافت معنوي باشد كه شايستگي ارتباط بين آفريننده و آفريدگان را احراز كند و چنين افرادي جز خلفاي ذات مقدس پروردگار (پيامبران و جانشينان آنان) كسي نمي تواند باشد.

براي مطالعه بيشتر ر.ك:
مهدويت ( پيش از ظهور ) , رحيم كارگر
ادله عقلي ونقلي مهدويت \ رحيم لطيفي

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .