آموزه نجات وگناه در مسیحیت

منظور از این آموزه که از اعتقادات مسیحیت است، این است که ما به خاطر خطائي كه از اولين انسان­ها، يعني حضرت آدم و حوا سر زد و باعث رانده شدن آنها از بهشت شد، دور از خدا متولد مي­شويم، و به علت رنج و مرگ عيسي مسيح مي­توانيم دوباره با او آشتي كنيم.(1) چرا كه این گناه به همه فرزندان حضرت آدم نیز سرایت کرد و ذاتی انسان شد و تنها راه پاک شدن از آن فدا شدن مسیح از راه مصلوب شدن بود.
این تفکر بیشتر از طریق «پولوس» وارد اعتقادات مسيحيت شد. او که یهودی زاده­ای اشرافی و از مخالفان سرسخت مسیحیت بود، به ادعای خودش در اثر مکاشفه ای که در آن حضرت مسیح را دیده بود، به مسیحیت ایمان آورد. پولوس معتقد بود که « با گناه آدم، انسان­ها همه گناهکار شدند و بدین ترتیب گناه و مرگ به جهان آمد. این گناه با زاد و ولد بین انسان­ها اشاعه یافت و این جسم انسان است که عامل کسب و انتقال گناه است ... عامل ورود گناه به جهان، آدم است. گناه او گناه شخصی نیست لذا نزد او باقی نمی­ماند و به همه سرایت می­کند. چرا که او با این گناه جوهر انسان را فاسد کرد و بدین ترتیب انسان تحت سلطه گناه درآمد. انسان به سبب سرپیچی آدم گناهکار شد و به دلیل تبعیت از آدم ثانی (عیسی مسیح) از گناه پاک می­شود و جلال خدا را درک می­کند.»(2) به نظر پولوس اگر حضرت مسیح به صلیب کشیده نمی­شد جهان تحت سلطه گناه باقی می­ماند و انسان هرگز راهی به نجات نداشت، لذا برای نجات انسان باید یگانه پسر خدا قربانی می­شد.(3)
چون همه مردم در اثرات وضعيِ گناه آدم شريك هستند، لذا يك نماينده از سوي بشريت مي­تواند كفاره اين گناه باشد. به عقيده مسيحيان، عيسي(ع) كفاره آن آسيب و اثر وضعي را يك باره و براي هميشه محقق ساخت. به نظر آنها عيسي(ع) با تسليم شدن كامل و اطاعت مطلق، ديواري را كه گناه بين خداي بينهايت شايسته و انسان طغيانگر و متمرد قرار داده بود، منهدم كرد. اين كفاره شدن و انهدام را فقط كسي مي­تواند انجام دهد كه خودش بي گناه و با حكمت الهي كاملا متحد باشد.(4)
یکی دیگر از نظریات در مورد این آموزه دیدگاه «آنسلم» قدیس در قرون وسطی است که به «نظریه جبران» معروف گردید. بر اساس این نظر اهمیت اهانت را باید با اهمیت شخصی که به او اهانت می شود سنجید. بشر با گناه خود به خدا که بی نهایت عظیم است اهانت کرده است. از این رو جبران این اهانت نیز باید به شکل مناسبی باشد و آن جز از طریق مردن پسر خود خدا عملی نیست.(5)
از نظر «توماس آکویناس» نیز گناهی که ما با آن زاده می­شویم سه اثر بر ما می گذارد:
1) آلودگی روح و درنتیجه تمایل فطری ما به گناه
2) تسلط و نفوذ شیطان بر انسان
3) در خور کیفر بودن گناه ما، چون انجام گناه، تخطی از فرمان خداوند و روی گرداندن از اوست، و این کار اهانتی عمیق به ساحت خداست و تنها حکم شایسته آن کیفر ابدی است.
طبق تلقی توماس ما بصورت جمعی نمی­توانیم دِینی را که ناشی از گناه نخستین یا ذاتی است ادا کنیم، زیرا هیچ یک از افعال آدمیان نمی­تواند زیانی را که از گناه آدم متوجه کل بشریت شده است جبران نماید. همچنین ما بطور فردی نیز نمی­توانیم بهای گناهان خود را بپردازیم. تنها راه این است که خود خداوند این دین را ادا کند و او از طریق رنج و مرگ مسیح این کار را انجام داده است.(6)

نقد و بررسي
شکی نیست که این آموزه از جمله تحریفاتی است که در اعتقادات مسیحیت وارد شده است و مخالفت و ناسازگاری آن با عقل امری مسلم است.
به دلیل غير عقلاني بودن تفكر گناه ذاتي و آموزه نجات، این دیدگاه از سوی متفکرین مسیحی نیز مورد نقد قرار گرفته است. از جمله این اشخاص «فلیپ کوئین» (متولد 1940) است که معتقد است وجدان ما می گوید معنا ندارد شخصی برای جبران جرم شخص دیگر جای او را بگیرد و او را از زیر بار تکالیف اخلاقی­اش خلاصی دهد و هرگز نمی­توان مجازات عادلانه جرم یک شخص را بر دوش یک فرد بی­گناه گذاشت.(7)
بر اساس تعاليم و آموزه­هاي اديان الهي و بالخصوص دين اسلام كه تنها دين غير تحريف شده مي­باشد، نيز اين آموزه مردود و غير قابل توجيه است. چرا كه از نظر اسلام گناهي كه شخص مرتكب مي­شود هرگز به ديگران منتقل نمي شود و هركس مسئول گناه خود مي­باشد و در مقابل آن بايد پاسخگو در پيشگاه خدا باشد و اينكه انسانِ بي گناهي، به خاطر گناه ديگران در رنج و سختي بيفتد، هرگز با عدالت خداوند سازگار نيست. از سوي ديگر اگر شخص گناهگار از گناه خود توبه كند ديگر نسبت به آن گناه مواخذه­اي نخواهد شد و بلكه گناهان او به حسنات تبديل مي­شود و اين گونه نيست كه گناه كسي ذاتي او شود؛ «كساني كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل مي كند و خداوند هميشه آمرزنده و مهربان است.»(8) «هركس هدايت شود، براي خود هدايت يافته؛ و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است؛ و هيچ كس بار گناه ديگري را به دوش نمي كشد ... .»(9)
- در ادامه نيز يك مقاله با عنوان « علّامه طباطبائی و آموزه گناه نخستین» جهت آگاهي بيشتر شما ارائه مي گردد.



1- مايكل پترسون و ديگران، عقل واعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو،1383، ص 469 .
2- كتاب مقدس، عهد جديد، نامه پولوس به روميان، باب 5 و6 .
3- الهیات جدید (مجموعه مقالات)، ترجمه شهرام پازوکی و دیگران، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1383، ص 397-400 .
4- توماس میشل ، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات ادیان، 1377، ص 88-89 .
5- همان ، ص 82.
6- عقل و اعتقاد دینی ،ص469-470.
7- همان ، ص472-474.
8- سوره فرقان ، آيه 70 .
9- سوره اسراء ، آيه 15 .
........................
علّامه طباطبائی و آموزه گناه نخستین!
(منبع مقاله: مجله معرفت، شماره 74، آزادیان، مصطفی)
نوشتار حاضر به بررسی یکی از عقاید مهم در آیین مسیحیت می پردازد. بدین منظور، ابتدا نظریه گناه نخستین را مورد کاوش قرار داده، آن گاه از منظر علامه طباطیائی رحمه الله به نقد و بررسی آن می پردازد.
اعتقاد به گناه اولیه و ذاتی، از اعتقادات مهم و اساسی مسیحیان به شمار می آید. مطابق این اعتقاد، نژاد انسانی وارث گناه آدم است و انسان ها نه به خاطر بدی اعمال خودشان، بلکه تنها بدین دلیل که از تبار آدم اند، ذاتا گناه کار به دنیا می آیند. اهمیت این آموزه تا آن جا است که بدون آن، کفاره بودن مسیح و این تصور که او «آدم بعدی»(1) است، نامعقول جلوه می کند.(2)
مقصود از گناه ذاتی آن است که انسان ها «بدون ترس از خدا، بدون تکیه بر او و با میل شهوانی متولد می شوند.»(3) از این رو، ما انسان ها «در شهوات پست غرق شده ایم، از نیکی و صلاح متنفریم، متمایل به شرارت ها هستیم و هیچ عمل صالحی را در خودمان نمی توانیم انجام دهیم یا درباره آن فکر کنیم. ما با گذر عمر، پندار، گفتار و رفتار پلید به وجود می آوریم، همان طور که درخت فاسد میوه فاسد می آورد. بنابراین، ما با طبیعت خود تحت غضب خدا و در معرض مجازات عادلانه قرار داریم.»(4)
منشأ گناه
در پاسخ به این پرسش که گناه چگونه وارد جهان شده است، پاسخ های گوناگونی داده شده که با پاسخ کتاب مقدس تفاوت دارند.(5) از دیدگاه کتاب مقدس، گناه آدم، جهان را گرفتار گناه کرد(6) و منشأ آن، تمایل به بی نیاز شدن از خدا و عبور از حد و مرزهایی است که خدا برای او و حوا قرار داده بود.(7) در واقع، گناه بر اثر استفاده نادرست از اختیار، که لازمه شخصیت انسانی است، پدید آمد؛ زیرا تنها با قدرت اختیار می توان اعمال اخلاقی را انتخاب نمود و سیرت انسانی را سامان بخشید.
هنگامی که خداوند اراده واقعا آزاد را به انسان عطا کرد، امکان شکست نیز با آن به وجود آمد، بدون چنین امکانی نه آزادی واقعی ممکن بود و نه شخصیت واقعی.(8) بنابراین، تنها پاسخ قانع کننده به پرسش فوق، این است که سقوط با اراده آزاد و به سبب عصیان بر علیه خدا صورت گرفت، انسان علایق فطری به زیبایی، دانش و خوراک داشت و شیطان با آگاهی از آن ها، آدم را فریب داد و او نیز با میل خود اطاعت کرد.
مراحل شکل گیری گناه نخستین
خداوند انسان را به قوای عقل و اراده زینت بخشید و این امر موجب شد تا او را بیازماید؛ زیرا بر سر دو راهی قرار گرفتن و میان خود و خدا گرفتار آمدن، برای پیشرفت و بازسازی شخصیت اخلاقی و الهی او ضرورت داشت. آدم به خدا تمایل داشت ولی می توانست بر خلاف آن تصمیم بگیرد و تمایل او به خدا وقتی تأیید می شد که در مرحله عمل آن را اتخاذ نماید. یک آزمایش لازم بود تا اندازه دلبستگی انسان به خدا مشخص گردد، از این رو، خدا آدم را از خوردن میوه درخت معرفت نیک و بد منع کرد.(9)
پس از صدور حکم، شیطان (مار) ابتدا در فکر حوا در مورد نیکویی خدا تردید ایجاد کرد و پرسید: «آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟»(10) حوا در پاسخ گفت: خدا اجازه داده که از میوه تمام درختان بخوریم جز درختی که در وسط باغ قرار دارد؛ زیرا با خوردن میوه آن مرگ به سراغمان خواهد آمد.(11) شیطان صحیح بودن فرمان خدا را انکار کرد و گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.»(12) حوا سخنان شیطان را پذیرفت واز میوه آن درخت خورد و به شوهر خود نیز داد. پس زن به سبب فریب خوردن از شیطان سقوط کرد(13) و آدم به خاطر علاقه به حوا و اطاعت از او مرتکب گناه شد.(14) بنابراین، شیطان با استفاده از تمایلات جسمانی و شخصی آدم و حوا، آن دو را فریب داد و وادارشان نمود از شجره ممنوعه تناول کنند و به دانشی که به آن ها تعلق نداشت، طمع بورزند. بدین صورت، گناه نخستین شکل گرفت؛ گناهی که عبارت بود از ترجیح دادن تمایلات شخصی بر تمایلات خداوند.
آثار گناه نخستین
مسیحیان معتقدند گناه آدم همه انسان ها را دچار گناه کرد و به سبب آن طهارت و معصومیت اولی از بین رفت و صورت الهی کدر گشت، به گونه ای که همه با ذاتی شریر و گناه آلود متولد شده،(15) برده گناه هستند و مرگ و بی نظمی وارد جهان شده است.(16)
جان کالوین، گناه نخستین را سبب تباه شدن موهبت های طبیعی و فوق طبیعی می داند. از نظر او موهبت های طبیعی، سلامت ذهن، صافی قلب، عقل و اراده هستند که بعد از گناه، ضعیف و ناتوان شده اند. از این رو، هرچند ما بخشی از درک و تشخیص را همراه اراده حفظ کرده ایم ولی آن ها سالم و کامل نیستند. عقل کاملاً از بین نرفته، اما به اندازه ای ناتوان گردیده است که جز زشتی و تباهی نمی شناسد، اراده نیز در بند امیال فاسد و غیر معقول گرفتار آمده است؛ به گونه ای که نمی تواند مشتاق امور خیر و نیک باشد.
به اعتقاد او، گناه، انسان را از موهبت های فوق طبیعی کاملاً محروم ساخت، در حالی که این دسته از موهبت ها، یعنی ایمان و صداقت، برای نیل به زندگی آسمانی و حیات جاودانی بایستگی و ضرورت دارند.(17)
توماس آکویناس (1274 - 1224) نیز درباره گناه ذاتی و انتقال آن می گوید: گناهی که با آن زاده شده ایم بر ما سه اثر بر جای می گذارد: «نخست، روح ما را آلوده می سازد. ما تمایلی فطری به گریز از خداوند داریم و می کوشیم تا خودمان را به شیوه های خلاف عقل و قانون الهی ارضا و اقناع کنیم... . دوم، ما اسیر شیطان زاده شده ایم؛ یعنی علاوه بر آن که خودمان تمایلی فطری به کردار و پندار ناشایست داریم، شیطان هم می تواند قویاً در ما نفوذ کند، و سرانجام آن که، گناه ما (هم گناه قبلی مان و هم گناهانی که خود مرتکب شده ایم) در خور کیفر است؛ زیرا گناه، تخطّی از فرمان خداوند به [عدالت] است. در واقع، ابتلای به گناه، روی گرداندن از خداوند است، و روی گرداندن از خداوند اهانتی عمیق به ساحت قدسی خداوند است، و تنها «حکم» در خور آن، کیفر ابدی است، یا به بیان ساده تر، کیفر ابدی، دینی است که ما باید به دلیل گناهانمان، به خداوند بپردازیم.(18) و آرمینیوس، حالت انسان را در قبل و بعد از سقوط این گونه توصیف می کند: «انسان در وضع ابتدایی وقتی از دست های خالق خویش درآمد، آن چنان از دانش، پاکی و قدرت برخوردار بود که طبق حکمی که یافته بود می توانست خوبی حقیقت را بداند، تشخیص دهد، ملاحظه کند، اراده کند و انجام دهد. با این وجود، بدون یاری فیض خدا، هیچ یک از این اعمال را نمی توانست به جا آورد. اما انسان در هر حالت سقوط کرده و منحط، خود نه قادر است بیندیشد و اراده کند و نه آنچه را که واقعا خوب است انجام دهد، لازم است نخست تولد تازه یافته و در فکر، احساسات و اراده و تمام توانایی های خویش به وسیله خدا در مسیح، توسط روح القدس احیا شود تا بتواند به حق قادر شود آنچه را که واقعا خوب است درک کند، تشخیص دهد، ملاحظه نماید و اراده کند و انجام دهد.»(19)
از مجموع مطالب پیش گفته نتیجه می شود، که گناه به طور کلی دو نوع پیامد داشت:
الف. فساد و آلودگی آدمیان
نتیجه این نوع پیامد، بیزاری و جدایی از خدا، از هم نوع و نیز از خود است.(20) انسان تا هنگامی که در گناه قرار دارد، بین خود و خدا شکافی عمیق می بیند؛ خدا نیکو و عادل است و او پر از گناه و ظلمت، «... خدا نور است و هیچ ظلمت در وی نیست اگر گوییم که با وی شراکت داریم، در حالی که در ظلمت سلوک می نماییم، دروغ می گوییم و به راستی عمل نمی کنیم.»(21) جدایی از خدا، که مهم ترین اثر گناه است، نه تنها در کتاب مقدس به آن اشاره شده است، بلکه توسط تجربه انسانی نیز تصدیق می گردد. انسان ها معمولاً در درون خود تجربه کرده اند که گناه آن ها را از خدا جدا ساخته است و بدین سبب، احساس تنهایی و ناامیدی و ترس می کنند.(22)
و اما از آنجا که حقیقت گناه، تقدم بخشیدن خویشتن بر خدا و نادیده گرفتن فرمان الهی است، این امر سبب می شود که انسان ها دوست داشته باشند در همه جا و همه وقت دیگران از آن ها تبعیت کنند و تمام تلاش خود را صرف به خدمت گرفتن آن ها می کنند. از این رو، درگیری و نزاع با دیگران رخ می نماید. در حالی که، مطابق فرمان خدا همه موظفیم ابتدا به او و سپس به همسایه محبت نماییم.
بنابراین، اگر انسان تنها همین روحیه خودپسندی را به روحیه از خودگذشتگی مبدل سازد، بسیاری از نزاع ها به پایان می رسد و صلح و آرامش جهان را فرامی گیرد. از خودگذشتگی همان چیزی است که خدا آن را محبت می نامد و این تغییر و دگرگونی بنیادین تنها با فیض خدا و عمل رهایی بخش مسیح ممکن می نماید.(23)
ب. کیفر و مجازات آدمیان
خداوند دادگر به منظور اجرای عدالت، کسانی که قانون و حکم او را نقض کنند دچار رنج و عذاب می گرداند. آثاری که بر گناه مترتب است، همه در قلمرو مجازات گناه قرار می گیرند، اما مجازات کامل در آینده به اجرا در خواهد آمد.
مرگ، از نظر کتاب مقدس مجازات گناه به حساب می آید؛ «هم چنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه، موت و به این گونه موت بر همه مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند.»(24) و مرگ بر سه گونه است: مرگ جسمانی، مرگ روحانی و مرگ ابدی؛ مرگ جسمانی، همان جدا شدن روح از بدن است که برای مسیحیان مجازات به شمار نمی آید؛ زیرا مسیح آن را به عنوان مجازات بر خود گرفت.(25) با این مرگ، بدن مسیحیان به خواب می رود و در انتظار رستاخیز مردگان به سر می برد و روحشان به حضور عیسی مسیح می رود.(26) مرگ روحانی، جدا شدن روح از خدا است که به واسطه آن، انسان حضور خدا و معرفت و اشتیاق به او را از دست داد. به همین سبب، نیاز به تولدی دوباره دارد.(27) و مرگ ابدی، در واقع نتیجه و تکمیل مرگ روحانی است که عبارت می باشد از جدایی ابدی از خدا همراه پشیمانی و مجازات واقعی.(28)
عدالت الهی و پیامد گناه
با توجه به مطالبی که گذشت، این سؤال پیش می آید که چگونه ممکن است خدای عادل، گناه آدم و پیامدهای آن را به حساب ما، که در آن هیچ نقشی نداشتیم، بگذارد؟
مسیحیان در پاسخ به این پرسش نظریه های مختلفی مطرح کرده اند؛ مانند نظریه آرمینیوس، نظریه واقع گرایانه، نظریه نمایندگی، نظریه شخصیت گروهی و نظریه های فراوان دیگر که ما در این جا تنها به توضیح سه نمونه از آن ها می پردازیم:
1. نظریه نمایندگی: مطابق این نظریه «آدم نماینده نژاد انسانی است و به همین دلیل گناه او به حساب تمام انسان ها گذارده می شود.»(29) چارلز هورن در این باره می نویسد: «گناه آدم بنابر واقعیت همبستگی نژاد انسان و نیز بر طبق اصل نمایندگی، بر تمام مردم انتقال یافته است.(30) آدم نماینده تمام مردم گناه کار است و همه به علت گناه آدم از طبیعت گناه آلود برخوردارند که هر نوع گناهی از آن سرچشمه می گیرد.»(31)
2. نظریه آرمینیوس: مطابق این دیدگاه، انسان بیمار است و بر اثر خطای آدم ذاتا از عدالت اولیه محروم گشته، بدون کمک خدا نمی تواند عادل شود. از آنجا که این عدم توانایی به بدن و فکر ارتباط دارد و نه به اراده، خداوند «به منظور رعایت عدالت در موقعی که انسان درک اخلاقی پیدا می کند، قدرت مخصوص روح القدس را به او عطا می فرماید تا تأثیر فساد ارثی را از بین ببرد و اطاعت از خدا را در صورتی که با روح القدس همکاری نماید امکان پذیر سازد. این کاری است که مردم می توانند انجام دهند. تمایل شریرانه در انسان را می توان گناه خواند ولی مستلزم خطا یا مجازات نیست. شک نیست که بشریت نباید به خاطر گناه آدم، خطاکار محسوب شود. تنها وقتی انسان دانسته و به طور عمدی به این تمایلات شریرانه تسلیم شود، خدا آن ها را گناه محسوب می کند. مقصود اصلی به این گونه موت بر همه مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند (رومیان، 12 :5) این است که همه به وسیله انجام اعمال گناه آلود در نتایج گناه آدم شرکت می کنند و ذات گناه آلود خود را می پذیرند.»(32)
3. نظریه شخصیت گروهی: در این نظریه، «رابطه نزدیک فرد با گروهی که به آن تعلق دارد مورد تأکید قرار گرفته است. هر فردی می تواند به عنوان نماینده گروه خود عمل نماید. در این مورد نمونه هایی در عهد عتیق وجود دارد. یک خانواده به خاطر یک عضو آن از بین می رود... . واحد اخلاقی عبارت بود از جامعه نه فرد.»(33) و پاسخ های فراوان دیگر.(34)
نقد و بررسی
علامه طباطبائی دیدگاه مسیحیت درباره گناه نخستین را قابل نقد دانسته، آن را با آیات قرآن کریم در تعارض می بیند. در این جا به بیان دیدگاه ایشان می پردازیم:
1. حضرت آدم علیه السلام و گناه نخستین
علامه طباطبائی، در پرتو آیات قرآن کریم، معتقد است حضرت آدم علیه السلام به دو دلیل مرتکب هیچ گناهی نشده است:
1. نهی خدا از نزدیک شدن به درخت ممنوع، ارشادی بود نه مولوی؛ زیرا در بهشت صادر شده بود و بهشت جای تکلیف و امر و نهی مولوی نیست. در نهی ارشادی، صلاح حال شخص نهی شده مورد نظر است و نهی کننده می خواهد او را به سوی آنچه که مصلحتش در آن است ارشاد کند و نواهی و اوامری که این چنین باشند نه بر امتثالشان ثوابی مترتب می شود و نه بر مخالفتشان عقابی. دقیقا مانند امر و نهی هایی است که طرف مشورت ما به ما دارد و یا طبیب به بیمارش دارد که در آن ها تنها رشد و مصلحت طرف مشورت موردنظر است که در صورت مخالفت شخص با آن ها، تنها به مفسده و ضررهایی که شخص آمر و ناهی در نظر داشت می رسد.(35)
اما در مورد حضرت آدم، خداوند فرمود: «و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة و کلا منها رغدا حیث شئتما و لاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین.»(36) علامه طباطبائی، در تفسیر این آیه و آیات دیگری که درباره حضرت آدم علیه السلام ، فرود آمده، می نویسد: اگرچه ظاهر آیات در بدو نظر دلالت بر این دارد که از آدم گناه و معصیت سرزده است، مانند: «فتکونا من الظالمین» و «عصی آدم ربه فغوی»(37) و «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»،(38) ولی پس از دقت در آیات و تدبر در نهی مزبور آشکار می شود که این نهی یک نهی مولوی (که مولا به عنوان یک وظیفه برای بنده خود صادر کرده باشد)، نیست؛ بلکه تنها یک نهی ارشادی است و هدف خداوند آن بود که آدم علیه السلام را به مصالح و منافعی که در مورد این تکلیف وجود دارد راهنمایی و ارشاد کند. سپس برای اثبات این مدعا، سه دلیل ذکر می کند:
الف. خداوند در سوره بقره و اعراف، لازمه نزدیک شدن به شجره ممنوعه را ظلم می داند: «... فتکونا من الظالمین»، اما در سوره طه به جای کلمه ظلم از واژه «فتشقی» استفاده می کند که به معنای رنج و سختی می آید. آن گاه خداوند در توضیح مراد خود از رنج و زحمت می فرماید: «ان لک ان لاتجوع فیها و لا تعری و انک لا تظمأ فیها و لاتضحی.»(39) با این بیان روشن می شود که منظور از رنج و شقاء، همان زحمات دنیوی است که لازمه زندگی در زمین است؛ مانند: تشنگی، گرسنگی، برهنگی و امثال آن. بنابراین، چیزی که باعث شد آن نهی صورت بگیرد، اجتناب از این امور بوده است و این نشان می دهد که آن نهی، یک نهی ارشادی بود و مخالفت با چنین نهیی، معصیت و نافرمانی خدا محسوب نمی شود. بدین ترتیب، روشن می شود که مراد از «ظلم» در آیات فوق، همان ظلم بر نفس است، نه آن ظلم مذمومی که در باب بندگی و پرستش مطرح است.
ب. اگر نهی مزبور نهی مولوی، و توبه از آن نیز توبه عبودی و بازگشت از مخالفت نهی مولوی بود، ضروری می نمود آدم علیه السلام پس از قبولی توبه اش(40) دوباره به بهشت برگردد؛ زیرا توبه مقبول، معصیت را معدوم می کند. در نتیجه، با بنده گنهکار تواب، معامله بنده مطیع و فرمانبردار می شود و فعل او نیز در حکم اطاعت قرار می گیرد. اما آدم علیه السلام پس از توبه و قبولی آن به بهشت بازنگشت. با این بیان روشن می شود که خروج از بهشت بر اثر تناول از درخت ممنوعه، یک اثر تکوینی ضروری بود؛ مانند تأثیر سم در کشتن و آتش در سوزاندن. همچنان که همه موارد تکالیف ارشادی نیز از همین قبیل است.
ج. آیات شریفه: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فاما یأتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»(41) که خلاصه همه احکام و تشریعاتی است که خداوند به وسیله انبیا و ملائکه و کتب آسمانی در این دنیا نازل گردانیده، دلالت می کند که اولین تشریعی که در دنیای آدم و فرزندان او واقع شد، پس از فرود آمدن آن ها در زمین بوده است. بنابر این، هنگام مخالفت نهی مزبور و تناول از درخت ممنوع، هنوز نه دینی تشریع شده بود و نه تکلیف مولوی در کار بود. با این حال، گناه مولوی معنا ندارد.(42)
2. حضرت آدم علیه السلام پیامبر بود(43) و قرآن کریم ساحت پیامبران را منزّه و نفوس پاکشان را مبرّای از ارتکاب گناه و فسق می داند. برهان عقلی نیز مؤید این نظریه است.(44)
علامه طباطبائی، در گفتاری مبسوط به موضوع عصمت انبیا علیهم السلام پرداخته، با دلایل نقلی و عقلی، آن را در جهات مختلف به اثبات رسانده است.(45)
2. انسان و گناه ذاتی
از دیدگاه مسیحیت، گناه آدم علیه السلام طهارت و معصومیت اولی را از بین برد و همه انسان ها را دچار گناه ساخت، به گونه ای که همه با ذاتی شریر و گناه آلود متولد می شوند.(46)
علامه طباطبائی، در ردّ این سخن می گوید: این گفته مسیحیان که آدم گناه کرد و گناه لازمه او شد، سخنی ناصواب است؛ زیرا خداوند، آدم علیه السلام را بعد از خوردن از آن درخت و بیرون شدن از بهشت، برگزید و نظر رحمت به او دوخت: «ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی»(47) و نیز: «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هوالتواب الرحیم.»(48)
عقل انسان نیز رویکرد قرآن را تأیید می کند؛ زیرا یکی از شؤون مولا آن است که برای پابرجا ماندن موضوع تکلیف و ضمانت اجرا داشتن آن، در برابر امتثال امر و نهی خود و یا تمرد از آن، ثواب و عقابی قرار دهد. و نیز از شؤون مولویت، بسط دادن عقاب و ثواب به تمام افراد مجرم و مطیع است. هم چنین از شؤون آن، آزاد بودن شخص مولا در دائره مولویت و تصرف آن به هر نحوی که می خواهد، می باشد. یعنی مولا به دلیل آزاد بودن در دائره تصرفاتش می تواند با عفو و آمرزش خود، از خطای گناهکاران چشم پوشی نماید؛ زیرا عفو و آمرزش نیز مانند عقاب و مؤاخذه، یک نوع تصرف و حکومتی است که برای شخص مولا محرز است. از سوی دیگر، نیکویی عفو و آمرزش و صدور آن از موالی و صاحبان قدرت از مطالبی است که فی الجمله جای هیچ گونه تردیدی در آن نیست و خردمندان آن را به کار می گیرند.
بنابراین، این سخن که «هر خطایی که از انسان صادر می شود لازم لاینفک او است» توجیه صحیحی ندارد و با فرض ملازمه داشتن گناه با انسان، برای عفو و آمرزش، موضوعی باقی نمی ماند. در حالی که قرآن کریم به موضوع عفو و مغفرت فراوان پرداخته و کتاب مقدس نیز درباره آن ساکت نیست.(49) بنابراین، عقیده مسیحیت درباره گناه آدم و آثار آن، عقیده ای ناصواب و بدون پایه است و موضوع عفو و آمرزش الهی را برای قرون متمادی و نسبت به کثیری از انسان ها، انکار می کند.
و اما این سخن که گناه آدم، ذریه او را گناهکار کرد نیز از حقیقت به دور است؛ زیرا لازمه اش آن است که به طور کلی، گناه هر انسانی گناه دیگران هم شمرده شود و آثار سوء هر گناهی گریبان افراد دیگر را که آن گناه را مرتکب نشده اند بگیرد و این معنا، هم به لحاظ عقلی و هم به تصریح قرآن مردود است. آری، در قرآن آمده است که اگر فردی عمل زشتی را انجام دهد و دیگران به آن راضی باشند، هر چند خودشان مرتکب نشده باشند، مورد مؤاخذه قرار می گیرند، اما این سخن با مسأله مورد بحث متفاوت است.
ادعای مسیحیت آن است که یک انسان خطایی مرتکب شده و خطای وی، خطای تمامی ذریه او و اثر سوء آن، گریبان همه اولاد او را تا قیامت بگیرد، چه این که ذریه اش به خطای او رضایت داده باشند و چه رضایت نداده باشند. قرآن کریم این سخنان را برنمی تابد: «الا تزر وازرة وزر اخری»(50) و «و ان لیس للانسان الا ما سعی.»(51) عقل سلیم نیز با آن سازگار نیست؛ زیرا مؤاخذه شخص بی گناه را، به جرم گناه دیگری قبیح می شمارد.(52)
3. گناه و هلاکت ابدی
از دیدگاه قرآن کریم، گناهان دارای مراتب مختلفند؛ بعضی کبیره و بعضی صغیره اند، پاره ای از گناهان قابل آمرزش و پاره ای دیگر چون شرک، جز با توبه قابل آمرزش نیستند. برخی از گناهان موجب خلود در آتش و هلاکت ابدی است، اما برخی این گونه نیستند.
از نظر عقل نیز تنظیم نمودن گناهان در یک سطح و تفاوت نداشتن آن ها به لحاظ عقوبت، مردود است؛ روشن است که سیلی زدن به صورت شخص بی گناه با قتل تفاوت دارد. خردمندان نیز همواره میان گناهان و عقوبت آن ها تمایز قایل بوده اند.
بنابراین، وقتی گناهان مراتب مختلفی داشته باشند، به همان نسبت در مؤاخذه هم با یکدیگر تفاوت دارند؛ و هلاکت ابدی تنها برای آن دسته از گناهان است که از همه بالاتر باشد؛ مانند شرک به خدا. اما خوردن از درخت ممنوع به گونه ای که موجب هلاکت و عقوبت همیشگی باشد و تا حد شرک به خدا برسد، مطلبی است که نمی توان آن را تصدیق کرد.(53)
4. تزاحم رحمت و عدالت خدا
مسیحیان معتقدند گناه عقوبت دارد، حال اگر خداوند آدم و ذریه اش را به واسطه گناهشان عقوبت کند با رحمتی که به خاطر آن، آن ها را آفریده است منافات دارد و اگر از آن ها درگذرد با عدالتش تهافت دارد؛ زیرا عدالت اقتضا دارد که مجرم به عقوبت برسد. خداوند برای رفع این تزاحم، به صورت پسر خود عیسی مسیح تجسم یافت تا بار گناه و عقوبت آن را خود به دوش بکشد و بدین سبب، بر مؤمنان رحمت فرستد.(54)
علامه طباطبائی، در نقد این سخنان می نویسد: این سخنان نشان دهنده عقیده مسیحیت درباره خداست. آنان خدا را آفریننده ای می دانند که جهان با تمام اجزای خود به او مرتبط و منتهی می شود. اما خدایی است که مانند یک انسان کارهای جهان را با اراده و علمی که نیازمند به ترجیح علمی است انجام می دهد؛ او دقیقا مانند ما فکر می کند که فلان کار را بکند و یا نکند و هر یک از این دو طرف به نظرش ترجیح داشت انجام می دهد. در این صورت، باید مصالح و مفاسدی در خارج وجود داشته باشد و خدای متعال افعال خود را پس از تطبیق نمودن با آن ها انجام دهد، و لازمه این سخن آن است که خدای متعال نیز مانند ما انسان ها در تطبیق عمل خود با مصالح و مفاسد احیانا اشتباه می کند و در نتیجه، به خاطر آن اشتباه پشیمان می شود. چنان که در عهد عتیق آمده است که خدا از آفرینش فرزندان آدم بر زمین خوشش نیامد. و چه بسا در این که آیا این عمل را انجام بدهد یا نه فکرش به جایی نرسد و نتواند مصلحتش را تشخیص دهد. و ای بسا فکر او (به خاطر اشتغال به چیزهای دیگر) به فلان مسأله متوجه نگشته، درباره آن جاهل باشد! خلاصه آن که مسیحیت، خدای متعال را در افعال و اوصاف مانند بشر تصور کرده است و چنان که یک انسان با تفکر و اندیشه افعال خود را بر مصالح تطبیق می کند محکوم به حکم مصالح بوده، در راه به انجام رسیدن افعال و کوشش خود، گاه راه صحیح را می پیماید و گاه دچار ضلالت و گمراهی و غفلت و اشتباه می شود، خدای متعال نیز چنین است! و مسلم است که اگر در ناحیه حق چنین وضعی پیش بیاید، قدرتش مانند علمش محدود می شود و محدودیت، سایر عوارض یک فاعل متفکر و مرید را از قبیل خوشحالی، حزن، پشیمانی، انفعال و امثال آن، به دنبال خواهد داشت. در چنین صورتی آن موجود، جز یک موجود مادی و جسمانی که تحت قانون حرکت و تغییر و استکمال واقع است چیز دیگری نخواهد بود و چنین موجودی حتما موجود ممکن و مخلوق است نه واجب الوجود. در کتاب مقدس، فراوان جملاتی یافت می شود که در آن ها جسمیت و سایر اوصاف موجود در انسان، به حق تعالی نسبت داده شده است.(55)
اما قرآن کریم، خدای متعال را از تمامی آن ها منزّه ساخته، ساحت مقدسش را از این گونه اوهام و خرافات مبرّا می داند: «سبحان الله عما یصفون.»(56) براهین قطعی عقلی نیز خدا را ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال است تشخیص می دهد؛ یعنی اثبات می کند که خداوند در وجود، قدرت، علم و حیات، مطلق است و امکان هیچ شائبه ای از عدم، عجز، جهل و فنا در وجود او راه ندارد. و روشن است که در چنین صورتی تغییری در خدا حاصل نخواهد شد و چون تغییر در او راه ندارد، معلوم می شود که خدای متعال نه جسم است و نه جسمانی؛ زیرا تحول و دگرگونی، جسم و جسمانیات را در برگرفته و آن ها را در معرض امکان و احتیاج قرار داده است. وقتی خداوند جسم و جسمانی نبود، حالات مختلف و عوارض متنوع دیگر مانند غفلت، سهو، اشتباه، پشیمانی، تحیر، تأثر، انفعال، سستی، مغلوبیت و امثال این ها، بر او عارض نخواهد شد.(57)
آری، بر انسان متدبّر و بینا لازم است که گفته قرآن را درباره خداوند در نظر بگیرد و با آنچه کتاب مقدس برای حضرتش اثبات نموده، که در واقع از اباطیل یونان و خرافات چین و هند سرچشمه می گیرد، مقایسه نماید تا به درک امتیاز برجسته مطالب قرآنی نایل آید.(58)
پی نوشت ها:
1- Last Adam.
2- Paul Helm, Faith & Understanding, Eerdmans Pulishingco. Edinburgh University Press, 1997, P. 153.
3و4- جی لسلی دانستن، آیین پروتستان، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، چ 1، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1381، ص 124 / ص 128.
5- ر.ک: سارو خاچیکی، اصول مسیحیت، چ دوم، انتشارات حیات ابدی، 1982 م، ص 79 80.
6- رومیان 5:12.
7- W.H. Griffith, Thomas, D. D, The Catholic Faith, London: church book Room Press LT D. 7, Wine office court, Fleet Street, E. C. 4, CBR Press, 1952, p .13.
8- سارو خاچیکی، پیشین، ص 80 81 / یوحنای دمشقی، المئة مقالة فی الایمان الارثوذکسی، ترجمه به عربی الارشمندریت ادریانوس شکور ق ب، طبعة ثانیة، لبنان، منشورات المکتبة البولسیة، 1991 م، ص 116.
9- پیدایش، 3:3.
10- پیدایش، 1:3.
11- پیدایش،3: 23.
12- پیدایش، 3: 45.
13- پیدایش، 3:13.
14- پیدایش، 3: 17.
15- رومیان، 5:19.
16- سارو خاچیکی، پیشین، ص 82.
17- جی لسلی دانستن، پیشین، ص 105 106.
18- مایکل پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، چ اول، تهران، طرح نو، 1376، ص469.
19و20- چارلز هورن، نجات شناسی، ترجمه سارو خاچیکی، چ 1، تهران، انتشارات آفتاب عدالت، 1361، ص 17 / ص 11.
21- اول یوحنا، 1: 56.
22و23- جان استات، مبانی مسیحیت، ترجمه روبرت آسریان، انتشارات حیات ابدی، ص 67 / ص 71 74.
24- رومیان، 5: 1213.
25- دوم قرنتیان، 5:8 / فیلیپیان، 1: 21 23 / اول تسالونیکیان، 4: 1314.
26- هنری تیسین، الهیات مسیحی، ترجمه: ط. میکائلیان، انتشارات حیات ابدی، ص 187.
27- یوحنا، 5: 24 / افسسیان، 2: 5.
28- متی، 25: 41 / تسالونیکیان دوم، 1: 9 / مکاشفه، 14: 11.
29- هنری تیسین، پیشین، ص 181 182.
30- ر. ک: رومیان، 5: 12به بعد.
31- چارلز هورن، پیشین، ص11.
32و33- هنری تیسین، پیشین، ص 180 / ص 182.
34- ر.ک: هنری تیسین، پیشین، ص 179 183 / چارلز هورن، پیشین، ص 51 37.
35- محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، چ 5، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1371، ج 3، ص 293 292.
36- «و گفتیم: ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیر [ید]؛ و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید؛ و[لی] به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.» (بقره: 35)
37- «و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت.» (طه: 121.)
38- «پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی، مسلمااز زیانکاران خواهیم بود.» اعراف: 23.
39- «در حقیقت برای تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه می شوی و نه برهنه می مانی. و [هم] این که در آن جا نه تشنه می گردی و نه آفتاب زده.» (طه: 119118)
40- یکی از موارد اختلاف میان قرآن و کتاب مقدس (تورات)، این است که در تورات درباره توبه حضرت آدم علیه السلام سخنی به میان نیامده است.
41- «فرمودیم: جملگی از آن فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتی رسد، آنان که هدایتم را پیروی کنند برایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد. و[لی] کسانی که کفر ورزیدند و نشانه های ما را دروغ انگاشتند، آنانند که اهل آتشند؛ و در آن ماندگار خواهند بود.» (بقره: 39 38)
42- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 1، ص 135 137.
43- از موارد اختلافی میان قرآن و تورات این است که در تورات به نبوت حضرت آدم علیه السلام اشاره نشده است.
44- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 3، ص 293.
45- ر.ک به: همان، ج 12، ص 139 134 / محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، چ 7، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، جلد 1و 2، درس های 24، 25 و 26.
46- رومیان، 5:19.
47- «سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وی را [هدایت کرد.» (طه: 122)
48- «سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود؛ و [خدا [بر او ببخشود؛آری، او(ست که)توبه پذیرمهربان است.» (بقره: 37)
49- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 3، ص 393 394.
50- «که هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری رابرنمی دارد.» (نجم: 38)
51- «و این که برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.» (نجم: 39)
52 و53- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ص 293 294.
54- W.G. Topmoelier, Salvation, In New catholic encyclopedia, V 12, The Catholic university of America, Washington, D. C, 1967, P.995.
55- پیدایش، 6: 5 7.
56- «خدامنزه است از آنچه در وصف می آورند.» (صافات: 159)
57- علامه طباطبائی، به مناسب پاره ای از آیات به بحث درباره خدا و اوصاف او پرداخته است که برای اطلاع بیش تر می توان به تفسیر المیزان وکتاب شیعه در اسلام، ص129117مراجعه نمود.
58- محمدحسین طباطبائی، پیشین، ج 3، ص 296 295. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/100132763)

دیدگاه ها

خود عیسی مسیح در ارتباط با نحوه پاک شدن از گناهان و تولد دوباره تعلیم داده است.

با سلام . امیدوارم که آدرسی که برای هر عنوان و برای هر قسمت بیان شده باشد معتبر باشد به طوری که وقتی به آن منبع مراجعه گردد دقیقا عین این مطلب دیده شود چرا که ما بعضا برای مقالات و پایان نامه از آن ها استفاده می کنیم

عالی بود
ممنون

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .